فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب خورشید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چگونه می‌نویسم

کتاب چگونه می‌نویسم
۷ روش از ۷ فیلم‌نامه‌نویس معاصر

نسخه الکترونیک کتاب چگونه می‌نویسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چگونه می‌نویسم

هدف از تهیۀ مجموعۀ «چگونه می‌نویسم»، ارائۀ مطالب کاربردی در حوزه‌های مختلف نوشتن برای علاقه‌مندانی است که می‌خواهند به‌‌طور حرفه‌ای در این زمینه فعالیت کنند. تاکنون از این مجموعه، شش کتاب با عناوین: ۱۰۰ روش از ۱۰۰ نویسندۀ معاصر، ۹ روش از ۹ داستان‌نویس‌ معاصر، ۱۴ روش از ۱۴ روزنامه‌نگار معاصر، ۷ روش از ۷ فیلم‌نامه‌نویس معاصر، ۹ روش از ۹ نمایش‌نامه‌نویس معاصر و ۱۷ روش از ۱۷ نویسندۀ خلاق معاصر به انجام رسیده است. موضوع اصلی کتاب «۷ روش از ۷ فیلم‌نامه‌نویس معاصر» نوشتن برای فیلم است

ادامه...

بخشی از کتاب چگونه می‌نویسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



جهانی فکرکنیم، فارسی بنویسیم

از مشق های دبستانی تا پایان نامه های دانشگاهی، از یادداشت کارها و خریدهای روزانه تا دفترهای خاطرات، از پیامک های شخصی تا ایمیل های اداری، هر روز را با نوشتن آغاز و با نوشتن تمام می کنیم.
موضوع «نوشتن» از سنگ نوشته های اولیه تا نوشته های الکترونیکی اخیر را دربرمی گیرد.
امروز دیگر نمی توان تنها به شکل های کلاسیک «نوشتن» بسنده کرد. درحال حاضر نویسندگان بسیاری در دنیا مقاله ها و آثارشان را در شبکه جهانی اینترنت منتشر می کنند.

ویژگی های نوشتن یک فیلمنامه مستند

خسرو سینایی
خسرو سینایی متولد سال ۱۳۱۹ است. علاوه بر کارگردانی و آهنگ سازی، صد فیلم نامه کوتاه و بلند مستند و داستانی نوشته است. او دانش آموخته کارگردانی و فیلم نامه نویسی از آکادمی هنرهای نمایشی و رشته تئوری موسیقی از کنسرواتوار وین است.

پیش از هرچیز باید به این نکته اشاره کرد که در ابتدا اصول و قوانینی وجود نداشته که نویسندگان با پیروی از آنها نویسنده شوند، بلکه نویسندگان آثارشان را به وجود آورده اند و بعد اصول و قوانین براساس آثار آنان شکل گرفته یا از بطن این آثار بیرون کشیده شده است.

کشف استعداد و شناخت زبان

از اولین گام های نویسنده این است که خود را کشف کند. البته گاهی هم ممکن است که خودش نتواند و دیگران او را کشف کنند. برای مثال پس از واکنشی که دیگران نسبت به کار وی نشان می دهند، او خودش را کشف می کند. نویسنده به این نکته پی می برد که این کاره هست یا نیست؛ و اگر هست، باید کوتاه و گزیده بنویسد یا مفصل و بلند. چون ما هرگز نمی توانیم به کسی بگوییم که تو خیام باش و رباعی بگو و قصیده نگو. نمی توان فرمول داد. امّا می توانیم بگوییم که اول، طبیعت خود را کشف کن؛ دوم، زبان کار خود را یاد بگیر و سوم، با توجه به طبیعت و زبان، استعداد خود را به منصه ظهور برسان. توجه به پیشینه فرهنگ ما بیانگر این نکته است که خیام زبان و طبیعت خود را شناخته است. به همین دلیل آثارش برجسته است، همچنین حافظ، فردوسی و بزرگان دیگر.
امّا زبان سینما را چگونه می توان فراگرفت؟ با نگاه کردن به آثار برجسته تاریخ سینما و نوشتن. نوشتن اینکه من چه کار می خواهم بکنم یا چه اتفاقی قرار است بیفتد. یعنی بدون اینکه پرده سینما در برابر نویسنده باشد، باید بتواند آن را مجسم کند، بشنود و ببیند.
به نسبت گذشته، در سال های اخیر دوربین های کوچک و ارزان قیمت و فیلم هایی با حساسیت بالا به بازار آمده است. این امکانات ازیک سو کمک کننده بوده و ازسوی دیگر مشکل ایجاد کرده است. چون یک آغازگر باید قبل از رفتن به سر صحنه به ذهن خود فشار بیاورد، و ذهنی که ناچار می شود از قبل راجع به همه چیز فکر کند، تمرین ذهنیت سینمایی می کند. او باید به آن چنان قدرت و مهارتی دست پیدا کند که یک داستان سینمایی را روی کاغذ تشخیص بدهد. او باید بتواند در ذهن خود این داستان را روی پرده سینما ببیند و تشخیص دهد که فیلم خوبی خواهد شد یا نخواهد شد، و این امر تنها با نوشتن امکان می یابد.

مراحل نوشتن یک فیلم نامه مستند

در ابتدا باید به این نکته واقف باشیم که برخی از فیلم نامه های مستند قابل نوشتن نیستند، چون در گونه ای از فیلم مستند، بسیاری از موضوعات اتفاق می افتد که امکان نوشتن آنها از قبل نیست. البته امکان مطالعه قبلی هست، ولی اینکه چه اتفاقی سر صحنه خواهد افتاد، در اختیار ما نیست.
امّا اصولاً مراحل نوشتن یک فیلم نامه مستند بدین گونه است:
مرحله اول ارائه طرح اولیه(۱) است. یعنی وقتی در ارتباط حرفه ای با تهیه کننده ای سروکار دارید، باید در چند خط، طرح اولیه خود را بنویسید و بگویید این طرح اولیه من است. این ظاهراً چند خط توضیح است، امّا به تجربه ثابت شده که بسیار مشکل می توان از دل موضوع، اصلی ترین مسائل را بیرون کشید و به تهیه کننده ارائه داد و او را قانع کرد که برای آن سرمایه گذاری کند. باید توسط این چند خط، خطوط موضوع و اسکلت اصلی را تبیین کرد.
مرحله بعد، طرح مشروح(۲) است. در آنجا شخصیت ها و مکان ها را شکل می دهید. یعنی مشخص می کنید که به کدام محل خواهید رفت و در این محل چه آدم ها و فعالیت هایی وجود خواهند داشت و چگونه عمل خواهد شد. در طرح مشروح باید ارتباط ها را شکل داد.
مرحله سوم چیزی است که به آن فیلم نامه خام می توان گفت. از ابتدا تا انتهای فیلم خود را بر روی کاغذ می آورید. حرکت شخصیت ها، مکان ها و ارتباط شخصیت ها را دارید. همچنین اگر صحبت های خاصی از سوی شخصیت ها باید مطرح شود، مشخص می کنید. اگر گفتاری هم قرار است در متن فیلم باشد، نوشته ایم. در فیلم نامه داستانی این اتفاق نمی افتد و بیشتر خاص فیلم نامه مستند است. یعنی گفتار را نمی گذاریم برای بعد از فیلم برداری. حتی ممکن است سکانس هایی داشته باشیم که فقط با موسیقی به جلو می رود. اینها باید مشخص شده باشد. ممکن است در این مرحله نوع موسیقی را نتوانید تعیین کنید، ولی می دانید که این سکانس همراه با موسیقی است. ما صدای فضا و صدای آدم ها را نمی شنویم، فقط موسیقی است. در اینجا روی کاغذ با زمان بندی و تناسب فضاها و تناسب صداها، مقدار گفتار را مشخص می کنیم. تمام این نکات را باید اندازه گیری و کنترل کرد. ممکن است از ابتدا تا به اینجای فیلم نامه سراسر حرف بوده است، حالا مقداری فضا لازم است، مثلاً موسیقی شنیده شود تا پرحرفی نباشد و تنوع ایجاد کند.
مرحله بسیار مهم بعدی این است که همه این اتفاقات با چه تصاویری شکل می گیرد. یکی از اولین نکاتی که در گذشته آموزش می دادند این بود که زبان سینما در اندازه های مختلف و متفاوت تصویر شکل می گیرد. اندازه های مختلف و متفاوت تصویر یعنی چه؟ آیا این تصویر را باید «کلوزآپ» گرفت، یا «لانگ شات»؟ اگر کلوزآپ گرفته شود در ریتم تسریع می شود. اگر لانگ شات بگیریم، ریتم افت می کند. اگر کلوزآپ باشد، تاثیر لحظه ای آن بر بیننده بیشتر است. اگر لانگ شات باشد، فضای آرام تری خواهیم داشت. راجع به این نکات باید تصمیم گرفت. زمانی که اینها را کنار هم می نشانیم، این کلوزآپ، لانگ شات و غیره و غیره را، آیا باید حرکت داد یا نداد؟ وقتی که اینها را روی کاغذ کنار هم می چینیم، می توانیم آنها را بررسی کنیم. این چیزی است که به آن «دکوپاژ» می گویند. امّا درواقع سناریوی کامل سینمایی است. درحالی که نوشته قبلی هنوز برای سینما شکل نگرفته بود. البته برای سینما نوشته شده، امّا هنوز در قالب تصاویر پیاده نشده بود. در این مرحله است که ذهن باید بتواند خارج از پرده مجسم کند. برای مثال شخصیت می گوید، من از تو متنفرم. آیا این حرف را در لانگ شات می گوید یا کلوزآپ؟ تاثیرات آن کاملاً متفاوت است.
زمانی که براین اساس پیش رفتیم، می دانیم که در این مجموعه، چه حرف هایی، در چه لحظاتی، با چه ریتمی و در قالب چه تصاویری در برابر بیننده قرار می گیرد. به این نوشته می توان گفت «سناریوی آهنین».

اتفاقات نوشته نشده

به تجربه ثابت شده که گاهی فیلمساز در سر صحنه با اتفاقاتی روبه رو می شود که قبلاً پیش بینی نشده است. این امر ممکن است در فیلم داستانی کمتر اتفاق بیفتد، البته آن هم بستگی به سبک کار دارد. امّا در فیلم مستند این اتفاق بیشتر روی می دهد. فیلمساز باید همیشه به خاطر داشته باشد که شکل نهایی اثر روی پرده شکل می گیرد. پس زمانی که وی فیلم نامه را پیاده می کند، درواقع به دنبال پیاده کردن یک استخوان بندی محکم است، امّا بنده آن نیست. بلکه اگر اتفاق جالبی رخ داد که می تواند اثرش را زنده تر کند، باید آن را بقاپد.
البته استفاده مطلوب از این امر موکول به تجربه است و آن را به فیلمسازان جوان توصیه نمی کنم. من پس از ده سال کار کردن به مرحله ای رسیدم که فیلم هایم از نظر ساختار دقیقاً مطابق با فیلم نامه بود، امّا آن زندگی، آن نفسی را که باید، نداشت. پس جستجو می کردم و به دنبال علت این امر بودم. پیش از انقلاب «جشنواره تهران» برگزار می شد و مهمان های خارجی دعوت می شدند. یکی از این مهمانان «جوزف لوزی» فیلمساز معروف بود. یک شب، در زمان صرف شام در کنار ایشان نشستم. سر صحبت باز شد، من گفتم: «آقای لوزی، من با این مشکل روبه رو هستم و احساس می کنم از نکات پیش بینی نشده در فیلم نامه برای زنده تر شدن آن باید استفاده کنم. نظر شما چیست؟» ایشان گفت: «این سیری طبیعی است که برای فیلمساز پیش می آید. من هم در ابتدا کاملاً خودم را موظف می دانستم که عین فیلم نامه را پیاده کنم. ولی بعدها احساس کردم که باید اجازه دهم گاهی سر صحنه، آنچه را صحنه به من دیکته می کند و خارج از فیلم نامه است، انجام بدهم.»
این امر حتی در سر میز مونتاژ نیز اتفاق می افتد، روند خلاقیت را هرگز نباید قطع کرد.
امّا فیلم نامه یک استخوان بندی اصلی دارد که حفظ کردن آن ضروری است. چون به وسیله آن مرحله به مرحله کار را کنترل می کنیم. زمانی که شکل گرفت، یعنی وقتی که مرحله دکوپاژ را پشت سر گذاشتیم، آن گاه می توانیم به سر صحنه برویم.

سوژه و فیلم نامه

ما درحال حاضر شاهد هستیم که فیلم های بسیار زیادی توسط جوانان باذوق ساخته می شود. اکثر این فیلم ها دارای سوژه های جالبی هستند، امّا ساختاری به هم ریخته دارند. و این ساختار به هم ریخته به فیلم نامه بازمی گردد.
من در طی سال ها تدریس بارها و بارها شاهد بودم که جوانانی می آمدند و می گفتند، من یک سوژه عالی دارم و می خواهم آن را فیلم کنم. من آن را می شنیدم و می دیدم که سوژه خیلی قشنگی است. بعد می پرسیدم، فیلم نامه ات کو؟ می گفت، فیلم نامه ندارم، می روم فیلم می گیرم و بعد آن را سرهم می کنم.
امکانات فنی جدید نوعی تنبلی ذهنی به وجود آورده است. این تنبلی باعث می شود که جوانان زبان سینما را نیاموزند. درحالی که اگر تمرین روی کاغذ نباشد و پرده سینما قبلاً در ذهن دیده نشده باشد، زبان سینما فرا گرفته نمی شود.
ولی اگر استعداد کشف شد، زبان سینما هم به خوبی آموخته شد، باید تمرین مداوم نوشتن صورت بگیرد و به مرور ذهن هنری ساخته شود. ذهن هنری نیز یعنی آشنایی با آثار سینمایی بزرگ، آشنایی با ادبیات، آشنایی با هنرهای تجسمی، آشنایی با موسیقی. یک نویسنده فیلم نامه باید هنگام نوشتن، صحنه ها را آن چنان تجسم کند که بتواند نوع موسیقی آن را بشنود. ممکن است خودش نتواند موسیقی بنویسد، امّا آگاه باشد که به چه نوع موسیقی احتیاج دارد. وقتی او این کارها را کرد و نوشت، آماده و پخته می شود. البته این کار در ابتدا سخت است؛ امّا برای اشخاصی که اهل نوشتن هستند این امر روشن است، تا قلم را برای نوشتن روی کاغذ نگذاریم و دو خط ننویسیم، قلم به راه نمی افتد. مثل ماشینی است که باید گرم بشود، و وقتی که گرم شد، دیگر به راه می افتد. این تمرین مداوم امکانات بی شماری در اختیارمان قرار می دهد. با نوشتن است که طبیعت خود را کشف می کنیم و متوجه می شویم که نه قصیده به مذاق خیام خوش می آمد، نه رباعی با سرشت انوری.
امّا چگونه می توان سوژه جذاب پیدا کرد؟ محال است که در هنر سوژه ای پیدا کنیم که برای همه جذاب باشد. خاصیت هنر تنوع آن است. انتخاب سوژه همیشه بستگی به شخصی دارد که با سوژه برخورد می کند، و قدم بعدی پرورش آن است. ما می توانیم قشنگ ترین سوژه ها را به بدترین شکل ارائه دهیم. و اگر خلاق باشیم، سوژه هایی را که کسان دیگر ندیده اند به بهترین شکل ارائه دهیم. نگاه آدم ها به مسائل متفاوت است و خاصیت هنر هم همین است. ما انسانی هستیم با نوعی از سلیقه و نوعی از استعداد، که آدم های مشابه با خود را جذب می کنیم. امّا هرقدر ذهنیت نویسنده وسعت بیشتر داشته باشد، و مخاطبان بیشتری را بتواند جذب بکند، طبعاً هنرمند موفق تری است. هنرمند بهتر نه، هنرمند موفق تر. در تاریخ هنر، هنرمندانی داریم که بسیار ظریف و با استعداد بوده اند، امّا فقط جمع کوچکی را جذب کرده اند. ممکن است آنها حساسیت های هنرمندانه بیشتری نسبت به کسانی داشته باشند که معروف شده اند، امّا نوع سلیقه و نگاه آنان به گونه ای بوده است که جمع کوچکی جذب آثارشان شده اند. برعکس هنرمندانی نیز مانند «چاپلین» در سینما داریم که هم کودک، هم بزرگسال و هم اهل تفکر را جذب کرده اند. بالطبع این هنرمند موفق تر است.
خلق اثر هنری بستگی به جرقه ای دارد که در ذهن هنرمند زده می شود و شکل می گیرد. این شکل گرفتن و پیاده شدن جرقه اولیه، در سینما با نوشتن فیلم نامه اتفاق می افتد.

دوربین - قلم

من ۳۵ سال است که فیلم نامه می نویسم. یعنی سالی را سراغ ندارم که حداقل یک فیلم نامه ننوشته باشم. این نکته را از این جهت مطرح می کنم که یک فیلم نامه نویس باید مانند یک ورزشکار دائماً ورزش کند تا زنگ نزند.
در گذشته، در کتاب ها خوانده بودم که تکنیکی وجود دارد به نام دوربین - قلم(۳). یعنی فیلمساز فیلم نامه ای ندارد و چیزی ننوشته، بلکه مستقیماً با دوربین برداشت می کند. من از دوران جوانی که رشته جنبی تحصیلی ام سینما بود، مجبور بودم که هر پلان را بنویسم و زمان آن را بدانم. مثلاً در فیلم های «حاج مصورالملکی» و «سردی آهن» زمان بندی ای که روی کاغذ پیاده کرده بودم با آنچه که فیلمبرداری شد، حداکثر ۳۰ ثانیه بالا یا پایین درآمد. بااین حال برای من هیجان انگیز و نگران کننده بود که فیلمی بدون فیلم نامه بسازم. تا اینکه فیلم «در کوچه های عشق» پیش آمد. البته باید به این نکته هم اشاره کنم که مثلاً فیلم ساختن در مورد یک راه پیمایی و یا یک حادثه نمی تواند با فیلم نامه ای ازقبل تعیین شده همراه باشد.من کلی مصاحبه با جوانان جنوبی داشتم در مورد خاطرات جنگ. روزی که داشتم فیلم را میکس می کردم، مرحوم «روح الله امامی» که تدوینگر باسابقه ای بود، آمد نشست و فیلم را تماشا کرد. از من پرسید: «واقعاً این فیلم را بدون فیلم نامه ساختی؟» گفتم: «بله.» گفت: «والله دل شیر داشتی، خیلی جرئت کردی.» آخر در آن زمان این روش معمول نبود.
چرا من به این خاطره اشاره کردم؟ چون هر آغازگری ابتدا باید زبان آن کاری را که می کند بیاموزد. دستور آن زبان را بیاموزد و بعد شروع به حرف زدن کند. در ابتدا این حرف زدن با لکنت همراه است؛ امّا اگر این فراگیری براساس آموزش صحیح شکل گرفته باشد، پس از مدتی زبان آموز دیگر فکر نمی کند، بلکه حرف می زند و صحیح هم حرف می زند.
اگر مایه خلاقیت وجود داشته باشد و زبان آن هنر هم به درستی آموخته شده باشد، هنرمند شروع به گفتن حرف هایش می کند. حال بستگی به موضوع دارد؛ گاه لازم است که گوینده حرف خود را کوتاه عنوان کند و گاه موضوع می طلبد که بلند و مفصل گفته شود. تشخیص آن دیگر به استعداد شخص بستگی دارد. اوست که تشخیص می دهد که راجع به هر موضوع چقدر باید حرف زد که نه پرحرفی باشد و نه کم حرفی.
ولی چه زمانی می توان به تجربه دوربین - قلم دست زد؟ من فیلم «در کوچه های عشق» را بدون فیلم نامه ساختم. امّا بعد از چه زمانی؟ بعد از ۲۵ سال فیلم نامه نوشتن. البته هیچ ادعایی ندارم که کار موفقی بوده است؛ در مورد این امر باید بینندگان اثر قضاوت کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب چگونه می‌نویسم