فیدیبو نماینده قانونی نشر سیفتال و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانتن ابی و فلسفه

کتاب دانتن ابی و فلسفه
حقیقت نه این جاست نه آن‌جا

نسخه الکترونیک کتاب دانتن ابی و فلسفه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دانتن ابی و فلسفه

دانتن آبی و فلسفه، نخستین از مجموعه‌ کتاب‌هایی است که به بررسی فلسفی فرهنگ عامه‌پسند می‌پردازند. در این مجموعه جنبه‌هایی گوناگون از فرهنگ معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند، مواردی چون سریال‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی (به ویژه فانتزی و انیمیشن)، ورزش، کارگردانان، موسیقی و موسیقی‌دانان معاصر، و غیره. هدف از انتشار این مجموعه، با بهره‌‌گیری از مترجمین دانا، آن است که نشان دهد اصول فلسفی، بیرون از کلاس‌ها و حلقه‌های بحث تخصصی، چه سودی برای تبیین جهان و رفتار ما دارند و اصولا آیا می‌توانند ما را به بهترشدن سوق دهند؟ خواهیم دید که ریزه‌کاری‌های فلسفی از پس تحلیل بسیاری از جنبه‌های زندگی بر می‌آیند، نیز به راستی برای بهره‌مندی از فلسفه تنها نباید سراغ نوشتارهای تخصصی و آکادمیک رفت.

ادامه...
  • ناشر نشر سیفتال
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دانتن ابی و فلسفه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

«جناب لُرد، فیلسوف ها برای دیدن شما آمده اند»

مجموعه ی تلویزیونی دانتن اَبی هم در آمریکا و هم در اروپا طرفداران بسیاری پیدا کرده است. هر هفته برنامه مان را به نحوی تنظیم می کنیم تا بتوانیم به تماشای آخرین ماجراهای خانواده ی کِرالی و پیشخدمت های شان بنشینیم و ببینیم که چگونه با مشکلات شان دست و پنجه نرم می کنند و با مسائلی چون وراثت، عشق، درد، و قواعد اخلاقی روبه رو می شوند. شوخ طبعی بِیتس را تحسین می کنیم، سردرگمی مِری برای مان مهم است، به قدرت اراده ی کارسن غبطه می خوریم، و از درایت زیرکانه و هوشمندانه ی وایولت هیجان زده می شویم. هر شخصیت چیزی منحصر به فرد برای اهالی خانواده و سریال به همراه دارد، و هر موقعیت و رویدادی به جز این که نکته ی جدیدی درباره ی شخصیت ها و ارتباط شان با یکدیگر نمایان می سازد، آشکارکننده ی چیزهای جدیدی نیز درباره ی ساختار اجتماعی و آداب و رسوم آن دوره است.
فصل های کتاب دانتن اَبی و فلسفه معرفی برخی از اصلی ترین موضوعات در فلسفه، به کمک شماری از مشخص ترین و بحث برانگیزترین ماجراهای این مجموعه است. آیا مَتیو حق داشت که پس از جراحت در جنگ، مری را از خود براند؟ آیا درست بود که دِیزی درباره ی احساساتش به ویلیام دروغ بگوید ـ آن هم زمانی که مسئله ی ازدواجش با او مطرح بود؟ آیا لُرد گِرَنتهَم حق داشت که مانع ازدواج لیدی سیبِل با راننده اش بِرَنسن شود؟ آیا بهتر نبود آقای بِیتس از همان ابتدا درباره ی گذشته اش با آنا روراست باشد؟ این که بگوییم کارهای اُبرایان، که موجب سقط جنین خانم گِرَنتهَم شد، به لحاظ عینی اشتباه است به چه معناست؟ شخصیت های زن دانتن اَبی چگونه دیدگاه های مختلف فمنیستی را بازتاب می دهند؟ و آیا تامِس حقیقتاً آدم بدی است؟
تاملات فلسفی منتظرتان هستند. پس در کتابخانه ی شخصی تان بنشینید، از پیشخدمت بخواهید فنجانی چای برای تان بیاورد، و بیایید شروع کنیم!

***
سیفتال، زنبوری است کوچک، پرسان در بیشه زارهای دانش و فلسفه، کوشان در برگزیدن شهدی از آن خرمن بی پایان؛ در پی آن است تا نیش دانایی را بر پیکر لَخت نادانی بزند، و باشد که بیداری، آگاهی و توانایی را ارمغان آورد.
***

۱: «گربه ی تنها»

ایثار، تکلیف، و عشق در دانتن اَبی

مارک دی. وایت

یکی از جالب توجه ترین نکات مجموعه ی دانتن اَبی تنوع روابط عاطفی آن است و ظاهراً دو رابطه ای که بیش از همه ذهن ما را به خود مشغول می سازد یکی رابطه ی میان متیو و لِیدی مری از افراد طبقه ی بالا و دیگری رابطه ی میان بِیتس و آنا از خدمتکاران خانه است. (البته اگر قرار باشد عشق جاودان کُنتس دواگر به خودش را نیز اضافه کنیم باید یک فصل کامل به آن اختصاص داده شود!) تماشاگر از همان اپیزود نخست می داند که تقدیر سرانجام متیو و مری را در کنار یکدیگر قرار می دهد، به ویژه آن که در نخستین دیدارشان رفتار سردی از خود نشان می دهند. اما، علاقه ی میان بِیتس و آنا، پیش از آن که در نیمه ی فصل اول آن را ابراز کنند، در همان چند اپیزود ابتدایی شعله ور می شود.
یکی از دلایلی که سبب می شود خاصه در این دو ماجرای عاشقانه غرق شویم از خود گذشتگی شکوهمندی است که متیو و بِیتس به نمایش می گذارند.[۱] هر یک از آن دو تلاش می کند از دلداده اش محافظت کند تا ناچار نباشد بار جراحت مرد (در مورد متیو) یا گذشته ی شرم آور او (در مورد بِیتس) را به دوش بکشد. در فصل حاضر از نظام اخلاقی مبتنی بر وظیفه ی ایمانوئل کانت (۱۷۲۴ تا ۱۸۰۴) بهره می گیریم تا رفتاری را که متیو و بِیتس به ترتیب در مقابل مری و آنا در پیش می گیرند واکاوی کنیم، به ویژه از این جنبه که چگونه خوش بختی زن ها را بر خوش بختی خود برتری می دهند ـ و به ما یادآور می شوند که یک داستان عاشقانه ی خوب تا چه اندازه ممکن است فوق العاده باشد.
یک لحظه صبر کنید...کانت؟ واقعاً؟
با توجه به این که کانت اندیشمندی سخت منطقی است، شاید استفاده از فلسفه ی اخلاق او برای بررسی روابط عاطفی تعجب آور باشد. کانت بیش از همه برای پیش نهادن مفهوم امر مطلق شناخته شده است، یعنی، صورت بندیش از «قانونی اخلاقی» که انسان ها باید در تصمیم های شان برای انجام کارها (یا دستورها) به کار گیرند تا مشخص شود موافق تکلیف عمل می کنند یا آن را زیر پا می گذارند. برای نمونه، حکم قاعده ی کلی امر مطلق به انسان این است که، «فقط مطابق دستوری عمل کن که بتوانی اراده کنی آن دستور به قانونی کلی بدل شود.»[۲]
بر اساس این قاعده، دروغ با تکلیف و وظیفه ضدیت دارد زیرا اگر همگان دروغ بگویند، هیچ کس هیچ یک از سخنان دیگران را باور نخواهد داشت، و این مسئله غایت دروغ گفتن را زائل می سازد. یکی دیگر از قاعده های امر مطلق می گوید، «چنان کن که با انسانیت، هم در قالب شخص خودت، و هم شخص دیگران، هرگز نه فقط همچون وسیله، بلکه همچنین به عنوان غایت رفتار کنی،» که این قاعده نیز از دروغ گفتن منع می کند زیرا انسانی را که به او دروغ گفته شده وسیله ای در نظر می گیرد برای اهداف گوینده ی دروغ.[۳]
امر مطلق، علاوه بر اعمال مشخصی چون دروغ گویی یا قتل، ما را ملزم به در پیش گرفتن رفتارهای مشخصی می کند، رفتارهایی چون یاری رساندن به دیگران و پرورش استعدادهای شخصی. از این جهت، فلسفه ی اخلاق کانت نه تنها از رفتار غیراخلاقی بر حذر می دارد، بلکه آشکارا به انجام رفتار اخلاقی مثبت نیز فرامی خواند.
آن چه در این جا به کار ما می آید امر مطلق کانت، یا حتا تکلیف های خاصی که از آن ناشی می شود، نیست، بلکه چگونگی تاثیر این وظایف و تکلیف ها بر تصمیم گیری های ماست. بر اساس گفته های کانت ما از نعمتی به نام خودآیینی یا استقلال برخوردار هستیم، یعنی، توانایی تصمیم گیری بدون تاثیرپذیری زیاده از حد از قدرت بیرونی یا امیال درونی. با برخورداری از خودآیینی می توانیم ـ و باید ـ پیش از گوش سپردن به خواسته ها پیرو تکلیف های مان باشیم.
فلسفه ی اخلاق کانت در ادامه ی اندیشه ی رایج زمانه ی اوست، اندیشه ای که در این سخن مشهور فیلسوف اسکاتلندی، دیوید هیوم (۱۷۱۱ تا ۱۷۷۶)، نمایان است: «عقل بنده ی امیال است، و باید چنین باشد.»[۴] طبق باور هیوم (و سایرین)، راه رسیدن به اخلاق، پرورش نگرش ها یا عواطف اخلاقی و تصمیم گیری بر اساس آنهاست. اما کانت معتقد است که چنین نگرش هایی غیرقابل اتکاء هستند. این که مردم «دوست دارند» درستکار باشند متضمن آن نیست که همواره بر اساس اخلاق رفتار کنند ـ و رفتار اخلاقی باید بر مبنای شناخت این امر باشد که وظایف بر امیال و سلیقه ها تقدّم دارند.
علاوه بر این، به باور کانت برای درستکاربودن، نه تنها باید بر اساس وظیفه عمل کرد بلکه همچنین این عمل باید به خاطر نفس آن باشد؛ به بیان دیگر، نیّتی که در پس این یا آن عمل نهفته است بهتر از خود آن عمل سرشت اخلاقی افراد را بازمی تاباند. برای نمونه، درخواست تامس از دِیزی برای رفتن به جشن رفتاری مودبانه به نظر می رسد، اما می دانیم که او صرفاً برای ناامید کردن ویلیام، که حقیقتاً به دِیزی علاقه مند است، این کار را انجام می دهد.[۵] تماشاگر که می داند تامس فقط زمانی چنین می کند که به نفعش باشد، به خاطر این رفتارها او را شایسته ی تحسین نمی داند. اما هنگامی که خانم هیوز به خدمتکار سابق برای نگهداری از پسربچه اش کمک و وانمود می کند که با پدر و والدین او در ارتباط است رفتارش از سوی مخاطب تحسین می شود (با وجود آن که رفتارش همیشه هم مشکل گشا نیست.)[۶] ما امروز می گوییم «چنین نیتّی است که ارزش دارد،» گویی اکثر ما با این عقیده ی کانت هم دل هستیم که با دانستن دلیل انجام یک کار، بهتر از دیدن کاری که واقعاً انجام شده (یا نتیجه ی حاصل از آن) می توان به سرشت فاعل آن عمل پی برد.
متیو خم به ابرو نمی آورد
نخستین باری که متیو کرالی با عموزاده اش لیدی مری دیدار می کند اوضاع چندان خوب پیش نمی رود. مری در نظر او پر ادا و اطوار و عصا قورت داده جلوه می کند و او نیز به متیو به چشم فردی غاصب نگاه می کند ـ آن هم نمونه ی سطح پایین آن (وکیل همه کاره!). با این همه، این که آن دو سرانجام با یکدیگر خواهند بود برای تماشاگر آشکار ـ و برای خاندان کرالی دانتن اَبی بسیار بااهمیت ـ است، و با سپری شدن دو فصل نخست، و برخلاف نامزدی متیو با لاوینیا سُوایر و مری با سِر ریچارد کارلایل، خود آن ها نیز کم کم به این موضوع پی می برند.
در فصل دوم، جهان در جنگ به سر می برد، و متیو در خط مقدم جبهه های فرانسه خدمت می کند. دانتن اَبی با پافشاری مادر متیو، ایزابل، خیلی زود به نقاهت خانه ی افسرها تبدیل می شود، و متیو نیز پس از آن که در اثر انفجاری در جنگ به شدت مجروح می شود برای تجدید قوا به آن جا بازمی گردد. دکتر کلارکسن متیو را از صدمه ی جبران ناپذیر ستون فقراتش مطلع می سازد، صدمه ای که بدن او را از کمر به پایین فلج کرده است.[۷] متیو، که حس می کند نمی تواند شوهر مناسبی باشد، نامزدش، لاوینیا را از خود می راند، و به مری هشدار می دهد که اگر ازدواجش را قربانی پرستاری از او کند خود را خواهد کشت.
متیو آشکارا آرزوی همسری دارد که به او عشق بورزد. او در پایان فصل اول، هنگامی که مری به خاطر احتمال وجود وارثی جدید برای خانواده ی گِرَنتهَم این دل آن دل می کند، دچار استیصال می شود (وارث جدید پسربچه ای است که مادر مری، کُرا، به خاطر دغل بازی خدمتکارش اُبرایان سقط می کند).[۸] در آغاز فصل دوم، متیو با لاوینیا نامزد کرده است، دختری که عشقش قابل اتکاتر از دلبستگی مری است. متیو تمنای اطمینان و عشقی را دارد که لاوینیا قادر است آن را برآورده سازد ـ اما در عین حال شور و حال و جدالی را نیز طلب می کند که در گرو بودن با مری است.
پایبندی متیو به تکلیفش از امیال نیرومندش قوی تر است ـ وظیفه ی او این است که سربار کسی نباشد. وی به احترام عمل به چنین تکلیف و وظیفه ای، پس از آگاهی از ناتوانی جسمیش، هر دو زن را از خود می راند. او پس از آن که لاوینیا را از خود دور می کند، راز درونش را با جمله های داستانی از رودیارد کیپلینگ با مری در میان می گذارد: «من گربه ای تنهایم و همه ی چیزها در نظرم یکسان جلوه می کنند. نه چیزی دارم که در اختیار دیگران قرار دهم و نه چیزی که در آن با آن ها شریک شوم.»[۹] متیو خود را شوهری نامناسب برای هر زنی می داند و از این رو امیالش را به خاطر آن چه که تکلیف خود می داند سرکوب می کند.[۱۰]
البته، طبیعی ست که از خود بپرسیم آیا متیو حقیقتاً به حسب تکلیف عمل می کند یا رفتارش به خاطر میل به درستکاری (یا درستکار جلوه کردن) است، میلی که تمنایش برای عشق و دوستی را از پای در می آورد. با این که کانت می گوید برای درستکاربودن باید به خاطر نفس وظیفه و تکلیف عمل کرد، اما وی نیز تمام و کمال اذعان دارد که انسان به ندرت از انگیزه های حقیقی اعمال خیرش آگاه است، به ویژه آن دسته از اعمالی که از یک سو پاسخی به میل هستند و از سوی دیگر در نسبت با وظیفه.[۱۱] برای نمونه، ویلیام در خلال جنگ، برخلاف خواست پدرش، به ارتش می پیوندد، زیرا باور دارد که تکلیفش چنین است، اما در عین حال خود نیز به انجام چنین کاری رغبت دارد. این که بخشی از انتخاب او بر مبنای میلش قرار گرفته، از میزان اخلاقی بودن عملش نمی کاهد؛ وی صرفاً انگیزه های مختلفی دارد، تکلیف و میل، که هر دو موید عمل وظیفه شناسانه ی یکسانی هستند. لذا حتا اگر متیو میلی هم به درستکار بودن (یا درستکار جلوه کردن) داشته باشد، باز هم چیزی از پسندیدگی فداکاریش کاسته نمی شود ـ البته تا جایی که عملش (چنان که انتظار می رود) به همان اندازه نیز بر حسب تکلیف باشد.[۱۲]

گرفتاری و دردسرهای آقای بِیتس

با آن که متیو متعهدانه فداکاری می کند، بدون تردید آقای بِیتس قهرمان یکه تاز است. بِیتس، مردی قوی اما ساکت و بی نهایت متواضع، واکنش های شدیدی را در میان اهالی دانتن برمی انگیزد: کارسن و خانم هیوز، با توجه به لنگی آشکار پایش، در توانایی او برای کار در مقام پیشکار مخصوص تردید دارند. هرچند، لُرد گِرَنتهَم در مقابل هم رزم سابقش به شدت احساس وفاداری می کند. با گذشت زمان، بیش تر افراد دانتن به او احترام می گذارند؛ و بیش از همه آنا، کسی که نگاه های طولانی و پرتمنایش تردیدی در مورد علاقه ی روزافزونش به پیشکار مخصوص جدید لُرد گِرَنتهَم باقی نمی گذارد.
عشق متقابل بِیتس به آنا آغازگر ماجرای عاشقانه ی فوق العاده ی دیگری در دانتن اَبی است. با این همه، بِیتس نیز، همچون متیو پس از جراحتش در جنگ، معتقد است که به اندازه ی کافی برای دلداده اش مناسب نیست، و به همین سبب آنا را وامی دارد که از او دور شود و به دنبال مرد بهتری بگردد. بِیتس آشکارا خواهان بودن با آناست اما به خاطر رازهای گذشته اش احساس ناتوانی می کند؛ با پیش رفتن داستان این رازها یکی پس از دیگری برملا می شوند ـ و آنا برای پی بردن به برخی از آن ها به لندن سفر می کند. وفاداری بِیتس به احساس وظیفه اش نسبت به آنا، وظیفه ی حفاظت از او در مقابل مرد ناقصی چون خودش در مسئله ی عشقش به او، از وی قهرمانی رمانتیک می سازد ـ و او را، همچون متیو، به نمونه ای از مفهوم کانتی احترام به تکلیف در مقابل میل بدل می سازد.
با همه ی این احوال، آیا بِیتس در انجام تکلیفش افراط نمی کند؟ خواه با عمل متیو در طرد مری و لاوینیا موافق باشیم و خواه نباشیم، احتمالاً با عقیده ی او مبنی بر ناتوانیش برای ایفای نقش یک شوهر خوب به خاطر معلولیتی که دارد هم دل می شویم (حتا با این که زنی که او رهایش کرده با شنیدن خبرها دوباره بازمی گردد.) اما به جز ازدواج بِیتس با وِرا ـ که بدون شک مسئله ی مهمی است ـ علل احساسات بِیتس در مورد بی کفایتیش کم تر واضح است. وی ادعا می کند که در گذشته سارقی بوده که به خاطر اعمالش به زندان رفته، اما آنا به واسطه ی مادر بِیتس متوجه می شود که سارق اصلی وِرا بوده است ـ کسی که مرتکب جرمی شده که بِیتس آن را به گردن گرفته و تاوانش را داده است. به همین دلیل بِیتس در مقابل زنی چون آنا احساس شرافت و ارزش کم تری می کند، زنی که در چشم او بانویی واقعی است.[۱۳] نقاط ضعف بِیتس بیش تر از قضاوتش در مورد شخصیت خودش ناشی می شود تا از ناتوانی های فیزیکی (ناتوانی هایی که در مورد متیو صدق می کند) ـ مسئله ای که، با توجه به پای لنگ بِیتس، کنایه آمیز به نظر می رسد.
گرفتاری بِیتس اهمیت داوری در عمل به هر نوع نظام اخلاقی، از جمله نظام اخلاقی کانت، را به تصویر می کشد. تکلیف هایی که از امر مطلق ناشی می شوند بسیار کلی اند ـ دروغ نگو، به دیگران نیکی کن، و غیره ـ و به همین سبب نمی توانند دقیقاً به ما بگویند که در موقعیت های خاص و مختلف چگونه رفتار کنیم. بِیتس در مورد وظیفه اش برای محبت و نیکی به آنا شیوه ای بسیار حمایتی و فداکارانه برمی گزیند، در صورتی که می تواند بی شمار شیوه ی دیگر نیز برای نیکی کردن به او انتخاب کند. وی همچنین در انجام تکلیفش تصمیم می گیرد که برای دروغ نگفتن به آنا به جای رفتار صادقانه پنهان کاری کند ـ انتخاب دیگری که به سادگی می توان آن را به پرسش گرفت. افزون بر این، داوری برای حل تناقض های میان تکلیف ها لازم است؛ در این نمونه، از آن جایی که پنهان کاری بِیتس منجر به تشویش آنا می شود، وظیفه ی دروغ نگفتن و محبت کردن با هم ناسازگارند. بِیتس برای از بین بردن این تعارض داوری می کند و دست به یک انتخاب می زند، اما امکان انتخاب های دیگری نیز وجود دارد که با همین تکلیف های بنیادین هم سو باشند.

نظرات کاربران درباره کتاب دانتن ابی و فلسفه