فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح

کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح

نسخه الکترونیک کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح

کتابی که در اختیار دارید تلاشی است برای نگریستن به ذوات مقدس پیامبر و ائمه معصومین(ع) و چشم‌برنداشتن از آن‌ها که توسط استاد طاهرزاده بیان و تنظیم شده است، تا در عین توجه دادن به جایگاه روحانی وجود اقدس رسول خدا(ص) معنی صلوات برای آن حضرت و اهل بیت ایشان روشن گردد و إن‌شاءالله وسیله‌ای باشد تا عزیزان با معرفت لازم متذکر به ذکر شریف «صلوات» گردند و از برکات فوق‌العادۀ آن برخوردار شوند.

ادامه...
  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده

معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد ۸ و ۹)
گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
علل تزلزل تمدن غرب
آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
جوان و انتخاب بزرگ
روزه، دریچه ای به عالم معنا
ده نکته از معرفت النفس
ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا
کربلا، مبارزه با پوچی ها
زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین(ع)
فرزندم این چنین باید بود (نامه حضرت علی به امام حسن(ع) - نهج البلاغه، نامه ۳۱)
فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت(عج)
مبانی معرفتی مهدویت
مقام لیله القدری فاطمه(س)
از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
جایگاه رزق انسان در هستی
فرهنگ مدرنیته و توهّم
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
معاد؛ بازگشت به جدّی ترین زندگی
بصیرت حضرت فاطمه(س)
جایگاه و معنی واسطه فیض

مقدمه

مسلّم در راستای سلوک الی الله نظر به انسان هایی که سراسر وجود آن ها نمایش پاکی و کمال می باشد بسیار کارساز است، و ذات مقدس رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) چنین انسان هایی هستند. حال اگر ذکر و فکر انسان تماماً نظر به آن ها باشد، عملاً سیر روحانی او به سوی آن ها خواهد بود و به کمک نور توجه به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به راحتی از ظلمات دنیا عبور خواهد کرد و با حقایق عالم وجود روبه رو می گردد.
کتابی که در اختیار عزیزان قرار دارد تلاشی است برای نگریستن به ذوات مقدس پیامبر و ائمه معصومین(ع) و چشم برنداشتن از آن ها که توسط استاد طاهرزاده بیان و تنظیم شده است، تا در عین توجه دادن به جایگاه روحانی وجود اقدس رسول خدا(ص) معنی صلوات برای آن حضرت و اهل بیت ایشان روشن گردد و ان شاءالله وسیله ای باشد تا عزیزان با معرفت لازم متذکر به ذکر شریف «صلوات» گردند و از برکات فوق العاده آن برخوردار شوند.

گروه فرهنگی المیزان

بسم الله الرحمن الرحیم

اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا[(۱)

در مدخل سالگرد بعثت پیامبر اعظم(ص)، مقام جامعیت انسانیت، انسانُ الْکلّ، مظهر کامل مقام همه انبیاء و اولیاء به ظهور اسم جامع «الله»، آنچه که شایسته است مورد نظر باشد توجه به مقام آن حضرت است. در چنین شبی توجه ها را به پیامبری بیندازیم که افق انسانیت است، تا روشن شود هرکس از شناخت و تبعیت آن حضرت باز بماند، از خود باز مانده است.
خداوند در قرآن نسبت به پیامبر(ص) یک پیامی و یک وظیفه ای و یک هدایتی برای ما مطرح فرموده است. می فرماید: ای انسان ها! ای همه انسان ها! قضیه از این قرار است که؛ «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛ خدا و ملائکه او بر پیامبر صلوات می فرستند، ای مومنین شما هم بر او صلوات بفرستید و همگی به طور کامل تسلیم او شوید.
با دقت در آیه مذکور که می فرماید خدا و ملائکه بر پیامبر(ص) صلوات می فرستند، روشن می شود که این یک قاعده کلّی و یک سنت و ناموس جاری در هستی است که همه کروبیان و همه ملائکه عالم قدس و حتّی خود خداوند، که جامع همه کمالات است، بر پیامبر خدا(ص) درود می فرستند.(۲) بعد نتیجه می گیرد که ای مومنین! شما هم اوّلاً؛ درود بفرستید، ثانیاً؛ با تمام وجود و به نحو کامل تسلیم او شوید تا شان شما هم، شان ساکنان عالم قدس گردد و خدایی شوید. یعنی حال که دانستید اهل عالم قدس و ملکوت و حتی خود خداوند بر پیامبر خدا(ص) درود می فرستند، اگر می خواهید قدسی شوید و جهت جانتان به سوی عالم قدس باشد و شان شما هم شان ملائکه گردد و خدایی شوید، «صَلُّوا عَلَیهِ»؛ شما هم به پیامبر(ص) درود بفرستید.
از این آیه بر می آید که با درودفرستادن بر پیامبر خدا(ص) جان و قلب انسان هماهنگ با عالَم الهی خواهد شد و متخلق به صفات الهی می گردد، پس «صَلُّوا عَلَیهِ» بر او صلوات بفرستید تا با صلوات بر محمّد و آل او، نبض جان شما نیز چون نور جاری در عالم قدس، به سوی حضرت «الله» سیر کند. با این آیه خبر می دهند که اگر شما هم در آن وادی که خدا و ملائکه قرار دارند، وارد شوید، هم سنخ آن عالم می گردید و لذا از پیامبر(ص) روایت است که؛ «هرگاه نام من نزد فردی برده شود و او بر من صلوات نفرستد، از رحمت الهی دور افتد و او را به دوزخ برند». (۳)زیرا وجود مقدس پیامبر(ص) دریچه نظر به عالم قدس و بهشت الهی است. حال اگر کسی از آن حضرت روی برگرداند، و وقتی نام آن حضرت در مجلسی برده شود از طریق صلوات بر او، نظر خود را بر وجود مبارک او نیندازد، عملاً به بهشت الهی پشت کرده است.
مقام اسم جامع الهی یعنی «الله» و نیز ملائکه یعنی مظاهر اسماء الهی ، بر پیامبر خدا(ص) درود می فرستند و نظر به آن حضرت دارند و در آینه وجود آن حضرت زیبایی ها و کمالات قابل ستایش را می بینند. حال اگر شما می خواهید نزدیک به خدا و هم سنخ ملائکه شوید، «صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛ به زیبایی های وجود نورانی آن حضرت بنگرید و نه فقط با شعور قلبی بر آن حضرت درود فرستید، بلکه در مقام عمل تسلیم کامل او شوید. یعنی هم جنبه قلبی شما با درود بر پیامبر خدا(ص) قدسی گردد و چشم تان، چشم الهی شود، هم قوای تحریکی و عقل عملی شما پذیرای قول و فعل پیامبر(ص) گردد، تا آن هماهنگی که لازمه وجود شما با خداوند است از طریق تسلیم شدن بر پیامبر(ص) که مقامش مقام وحدت و هماهنگی صِرف با اَحدیت است، در شما نیز ایجاد شود. خوشا آن صلوات و تسلیمی که موجب تقرب جان به عالم ملائکه و حضرت رب العالمین می شود.
در روایت از ابابصیر داریم که می گوید؛ «سَاَلْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» قَالَ الصَّلَاهُ عَلَیهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی کلِّ شَی ءٍ جَاءَ بِه».(۴) از امام صادق(ع) از آیه «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» سوال کردم. فرمودند: یعنی بر او صلوات بفرست و در هر چیزی که آورده تسلیم او باشد. چون تسلیم دستورات خداشدن، یک نحوه هماهنگی با قلب مبارک آن حضرت است، قلبی که محل اسرار عالم هستی است و مورد توجه خدا و ملائکه الهی است.

تاثیر صلوات خدا بر رسول خدا(ص)

علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» در ذیل آیه ۴۳ و ۵۶ سوره احزاب می فرمایند:

«معنای جامع کلمه «صلوه» - به طوری که از موارد استعمال آن فهمیده می شود- انعطاف است، چیزی که هست این معنای جامع به خاطر اختلاف مواردی که به آن نسبت داده می شود مختلف می شود، به همین جهت بعضی گفته اند: «صلوات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم دعا است».(۵) «صلوه» در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلوات خدا بر پیامبر به معنای انعطاف او به وی است به وسیله رحمتش، البته انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلوات را مقید به قیدی نکرده و همچنین صلاه ملائکه او به آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، به این که او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلاه مومنین بر او انعطاف ایشان است به وسیله درخواست رحمت برای او.
این که قبل از امر به مومنین که بر او صلوات بفرستید، نخست صلوات خود و ملائکه خود را ذکر کرد، دلالتی است بر این که صلوات مومنین بر آن جناب به پیروی خدای سبحان و متابعت ملائکه اوست و این که کاری نکنند که موجب اذیت آن حضرت شود.(۶)

در راستای نقش صلوات خداوند بر پیامبر(ص) و بر مومنین، قرآن می فرماید:
«هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیکمْ وَمَلَائِکتُهُ لِیخْرِجَکم مِّنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّورِ وَکانَ بِالْمُوْمِنِینَ رَحِیمًا»؛(۷)
خداوند و ملائکه بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به سوی نور خارج کند و او نسبت به مومنین در نهایت لطف و رحمت است.
چنانچه ملاحظه می فرمایید صلوات از ناحیه خدای سبحان کرامت و برای نورانی کردن و رهانیدن از تیرگی و ظلمت است. البته این صلوات نسبت به پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) که در مقام عصمت هستند عامل دفع و منع هجوم ظلمت به ساحت ایشان است و موجب می شود که در مقام عصمت خود پایدار بمانند، ولی نسبت به دیگران عامل رفع و زدودن تیرگی های موجود در شخصیت آن هاست. با توجه به آیه فوق که نشان می دهد صلوات خداوند و ملائکه موجب خروج مومنان از ظلمات به سوی نور است، روشن می شود که وقتی خداوند می فرماید: «...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ، الَّذِینَ اِذَا اَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ اِنَّا لِلّهِ وَاِنَّا اِلَیهِ رَاجِعونَ، اُولَئِک عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَاُولَئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛(۸) به صابران بشارت ده، آن هایی که چون مصیبتی به آن ها برسد، می گویند: ما از خداییم و به سوی او بر می گردیم، بر آنان صلوات و رحمت از طرف پروردگارشان است و آن ها هدایت شده اند.
چنانچه ملاحظه می فرمایید صلوات خدا بر صابران نیز نازل می شود و در نتیجه نورانی و نورانی تر خواهند شد.

برکات صلوات رسول خدا(ص) بر مومنین

در اثر صلوات الهی بر رسول خدا(ص) و بهره مندی های خاصی که در اثر این صلوات برای رسول خدا(ص) پیش می آید، آن حضرت خود منشا صلوات برای دیگران می شوند و عامل خروج آن ها از ظلمات به سوی نور خواهند شد. در همین رابطه قرآن می فرماید:
«وَمِنَ الاَعْرَابِ مَن یوْمِنُ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وَیتَّخِذُ مَا ینفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ اَلا اِنَّهَا قُرْبَهٌ لَّهُمْ سَیدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رًحیم»(۹)
از اعراب بادیه نشین آن هایی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند و با انفاق خود قرب الهی و صلوات رسول خدا(ص) را به دست می آورند، بدانید که این انفاق مایه تقرب آنان است، به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآورد که خدا آمرزنده مهربان است
نقش صلوات رسول الله(ص) بر مومنان ایجاد آرامش نفس و سکینه است. چنانچه خداوند می فرماید: «خُذْ مِنْ اَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ اِنَّ صَلاَتَک سَکنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛(۱۰) ای پیامبر از اموال آن ها صدقه مربوطه را اخذ کن و از این طریق آن ها را از آلودگی ها پاک گردان، و بر آن ها صلوات بفرست زیرا که صلوات تو عامل آرامش است برای آن ها و خدا سمیع و علیم است.

صلوات؛ عامل بقای الهامات معنوی

یکی از عرفا می فرماید:

«بنده بذاته فقیر است، باید همیشه آرامش و سلام طلب کند، و اگر آرامش و سلام طلب کند، سیر الهامات غیبی در جان او پایدار می ماند و احوالات معنوی در جانش مستقر می شود و دیگر آن الهامات گاهی نمی آید و گاهی برود. حال اگر انسان از طریق تبعیت از دستورات رسول خدا(ص) نسبت به قلب رسول خدا(ص) به مقام تسلیم رسید، مقام استقرار و تمکّنِ الهامات الهیه نصیب او می شود و این با صلوات بر پیامبر(ص) حاصل می گردد و در این حال چون قطب جانش نظر به جان رسول خدا(ص) دارد، دیگر الهامات معنوی چون برق لامع ناپدید نمی شود، بلکه در نفس انسانِ ذاکرِ صلوات پایدار می ماند. به طوری که دیگر مانعی بین او و حقایق عالم قدس نخواهد بود.»

صلوات؛ عامل پاکی از گناه

به تعبیر روایات از طریق صلوات بر محمد و آل او جان انسان مثل روزی می شود که متولد شده و بدین شکل از گناهان پاک می گردد. در روایت داریم؛ عَنِ ابْنِ اَبِی حَمْزَهَ عَنْ اَبِیهِ قَالَ سَاَلْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ(ع)؛ «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ الصَّلَاهُ مِنَ اللَّهِ(ع) رَحْمَهٌ وَ مِنَ الْمَلَائِکهِ تَزْکیهٌ وَ مِنَ النَّاسِ دُعَاءٌ وَ اَمَّا قَوْلُهُ(ع)؛ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً فَاِنَّهُ یعْنِی التَّسْلِیمَ لَهُ فِیمَا وَرَدَ عَنْهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَکیفَ نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ قَالَ: تَقُولُونَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ مَلَائِکتِهِ وَ اَنْبِیائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِیعِ خَلْقِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ. قَالَ: فَقُلْتُ فَمَا ثَوَابُ مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِی وَ آلِهِ بِهَذِهِ الصَّلَاهِ قَالَ الْخُرُوجُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ اللَّهِ کهَیئَتِهِ یوْمَ وَلَدَتْهُ اُمُّه .(۱۱)
ابن ابی حمزه گوید: پدرم گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم معنی قول خدای(ع)؛ «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیما» چیست؟ فرمود: «صلاه» از خدا، فرستادن رحمت است و از فرشتگان، تزکیه داشتن، و از مردم دعا و طلب رحمت کردن است، و امّا فرموده خدای(ع) «وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» یعنی؛ فرمان برداری از او در آنچه فرماید. گوید به آن حضرت عرض کردم: پس چگونه بر محمّد و خاندانش درود فرستیم؟ فرمود شما بگوئید: «صلوات اللَّه و صلوات ملائکته، و انبیائه و رسله و جمیع خلقه علی محمّد و آل محمّد و السّلام علیه و علیهم و رحمه الله و برکاته». گوید عرضه داشتم: پاداش کسی که بر محمّد و آلش با این تحیت ها درود فرستد چیست؟ فرمود: به خدا سوگند، مانند پاکی و بی گناهی روزی که متولّد گشته است، از گناهان بیرون آید.

قبله واقعی جان انسان ها

مقام پیامبر(ص)، مقام انسان الکل است، مقام جوهره انسانیت است. انسان اگر به همه ابعاد ممکنه وجودِ خود معرفت پیدا کرد و خواست همه منزل هایی را که باید طی کند، بپیماید، و همه قوّه هایش به فعلیت برسد، و همه مدارج ممکنه را به دست آورد، این انسان، قبله جان خود را رسول خدا(ص) و آل او(ع) می بیند.
مقام پیامبر (ص) اصل هر انسان و مقصد هر انسانی است. در واقع اصل هر انسان، فطرت هر انسان است، فطرت هر انسان، مقام عهد اَلَسْت است، مقام عهد الست، مقامی است که انسان، آزاد از همه غفلت ها، با خدا روبه رو شده و شنید و دید که حق از جان او می پرسد: «اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ؟»(۱۲) آیا من پروردگار شما نیستم؟ با تمام وجود، همه به عنوان یک حقیقت واحد گفتند: آری! می بینیم که چنین است. «قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا» یعنی؛ نه تنها می دانیم تو ربّ ما هستی، بلکه می بینیم که ربّ ما هستی، هم «بَلی» را گفتیم و هم «شَهِدْنَا» را. هم می فهمیم که تو ربّ ما هستی، و هم می بینیم؛ هم در عالم عقل، و هم در عالم قلب، هم در عالم فهم، هم در عالم شهود. این اقرار و رویتِ ربوبیت حق، قصه اصل جان هر انسانی است و مقام پیامبر(ص) جلوه بالفعل و تعین یافته اقرارِ مقام «اَلَسْتِی» هر انسانی است که در جمال منوّر آن حضرت به فعلیت درآمده و ظهور کرده است. پس اشتیاق هر انسان به پیامبر(ص)، یعنی اشتیاق به خود برین خودمان، و هر کس شوق بر پیامبر(ص) ندارد، خود را گم کرده و از جنبه کمالی خود غافل شده است، و لذا صلوات بر پیامبر(ص) یعنی متذکرشدن نسبت به خود اصیلِ خودمان.
هرکس نظر به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) نداشته باشد و هنگام یاد آن ها از صلوات بر آن ها غفلت کند، عملاً راه بهشت را گم کرده است.
عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ اِذَا صَلَّی اَحَدُکمْ وَ لَمْ یذْکرِ النَّبِی وَ آلَهُ(ص) فِی صَلَاتِهِ یسْلَک بِصَلَاتِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْجَنَّهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ ذُکرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یصَلِّ عَلَی دَخَلَ النَّارَ فَاَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ قَالَ(ص): وَ مَنْ ذُکرْتُ عِنْدَهُ فَنَسِی الصَّلَاهَ عَلَی خُطِئَ بِهِ طَرِیقَ الْجَنَّه.(۱۳)
حضرت صادق(ع) فرمود: هر گاه یکی از شماها نماز بخواند و در نماز خود نام پیغمبر(ص) و آل او را نبرد، با این نماز به راهی غیر از راه بهشت می رود. و رسول خدا(ص) فرمود: هر کس که من نزد او نامم برده شود و بر من صلوات نفرستد به دوزخ رود، پس خدا او را از خود دور کند. و فرمود(ص): و هر کس که من نزدش نام برده شوم و صلوات بر من را فراموش کند از راه بهشت به خطا رفته است.
زیرا بهشت محل تجلی اسماء عالیه الهی است، حال وقتی نظر انسان از نور رسول خدا(ص) که مقصد اصلی و فطرت متعین انسان ها است منصرف شود، عملاً از بهشت دور شده است.
خوارزمی در مناقب از ابوعلقمه نقل کرده که روزی پیامبر(ص) نماز صبح را با ما گزارد و بعد رو به ما کرد و فرمود: «ای یاران! من دیشب عموی خود حمزه و برادرم جعفر را در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم؛ فدایتان شوم کدام اعمال را برتر یافتید؟ گفتند: بهترین اعمال را در سه چیز یافتیم؛ صلوات بر شما، آب دادن به تشنگان و دوستی علی بن ابی طالب(ع) .
لذا می گوییم:
«صلوات بر پیامبر، هم به معنی اشتیاق به کلیت وجود مان است، و هم به مفهوم از قوّه درآمدن مرکز عقل و روح و قلب است به سوی فعلیت».
پیامبر(ص) انسانِ مجسّم است بدون هیچ عیب و نقصی، شوق و اشتیاق به پیامبر(ص) یعنی اشتیاق و شوق به خود برتری که از پستی ها و پیرایه ها آسوده و آزاد شده است. لذا در خطاب به او عرض می کنیم:

ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفه روح اندر مرد و زن

مرد و زن چون یک شود، آن یک تویی
چون که یک جا محو شد، آنک تویی

اشتیاق به پیامبر(ص) یعنی اشتیاق به انسان الکل، کلیت همه انسان ها یک حقیقت است و اگر همه بخواهند از دریای انسانیت محروم نمانند، باید شوق به پیامبر(ص)داشته باشند و شوق به پیامبر(ص) از طریق صلوات بر او محقق می شود، به همین جهت می گوییم:

«توجه به پیامبر(ص) یعنی رجعت به مبدا و اصلی که ما در نهاد خود داریم، و آسودن در مثال اعلای وجود خود، یعنی آسودن در صورت «الستی» و خداسیمایی خود، پس پیامبر(ص) نه فقط انسان کامل است، بلکه انسان القدیم است و بنیاد و بنیان هر انسان.»

بازگشت به خودِ گمشده

روزمرّگی ها و پیرایه ها ما را از خود اصیل باز داشته است و ناخود را در ما خود کرده است، پیامبر(ص) آمدند که انسان خود را خود کند و از ناخودِ خود آزاد گردد. همه بی قراری ها در انسان ها به جهت آن است که به خود واقعی شان دست نیافته اند و لذا به هر جمعیتی نالان می شوند تا به خود واقعی دست یابند و به اصل خود برسند. بی قراری ها به جهت آن است که غنای ذاتی و برگشت به خود اصیل را از دست داده اند، آن خودی که بتواند از نسیم های قدسی ملائکه برخوردار شود و جانش به صحنه دلگشای عالم غیب و معنویت سیر کند. صلوات بر پیامبر و آل او(ع) چنین نیازی را جبران می کند. در روایت از رسول اکرم(ص) داریم:
« مَنْ صَلَّی عَلَی،صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ مَلَائِکتُهُ، وَ مَنْ شَاءَ فَلْیقِلَّ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیکثِر»؛(۱۴) هر که بر من درود بفرستد خدا و فرشتگان بر او درود می فرستند. پس هر که خواهد کمتر و هر که خواهد بیشتر درود بفرستد.
آن هایی که می فهمند صلوات خدا و ملائکه بر جان انسان ها به چه معنی است و چه غوغایی در جان ها به پا می کند و چه شهوداتی به همراه دارد، متوجه هستند روایت فوق چه رمز و رازهایی را برای انسان ها می گشاید. در همین راستا در روایت داریم؛ «عن ابی عبد الله(ع) قال؛ قال رسول اللَّه(ص): مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یذْکرُوا اللَّهَ وَ لَمْ یصَلُّوا عَلَی نَبِیهِمْ اِلَّا کانَ ذَلِک الْمَجْلِسُ حَسْرَهً وَ وَبَالًا عَلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ.»(۱۵) هر گروهی که در مجلسی اجتماع کنند و نام خدا را نبرند و بر پیامبر خود درود نفرستند، آن مجلس مایه وبال و حسرت آنان خواهد شد.
آیا حسرتی بالاتر از آن که انسان راه ارتباط با عالم قدس و معنویت را گم کند؟ انسان هایی که راه هدایت را گم کرده اند، ناخودهای خود را «خود» به حساب می آورند و از خودِ واقعی که انگشت اشاره به افق برتر انسانیت است، محروم می شوند. پیامبر(ص) همان مظهری است که اگر انسان بخواهد خودش را بیابد و به آن آرامش و قرار حقیقی که در اثر خودیابی نصیبش می شود برسد، باید به پیامبر و ائمه معصومین(ع) نظر کند. اشتیاق به پیامبر(ص) یعنی اشتیاق به خودی برین که بی قراری را به قرار، و ناخودی را به خود تبدیل می کند.
به عبارت دیگر نظر به پیامبر و آل او(ع)، نظر به هزاران نیازی است که جان ما به دنبال آن است تا با برآورده شدن آن ها، از نقص رو به کمال رود. در روایت داریم:
قال رسول(ص): «مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَهَ مَرَّهٍ قَضَی اللَّهُ لَهُ مِائَهَ حَاجَه»؛(۱۶) هر کس بر محمّد و آل محمّد صد بار درود بفرستد، خداوند صد حاجت او را بر می آورد.
نظر به ذوات مقدس پیامبر و آل او(ع)، نظر به فطرت بالفعل هر انسانی است، به همین جهت برکات آن بسیار زیاد و چندین برابر عمل ما خواهد بود.

خروج از ظلمات به سوی نور

حضرت صادق می فرمایند: «قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِ(ع) یا اِسْحَاقَ بْنَ فَرُّوخَ «مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَشْراً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ مَلَائِکتُهُ مِائَهَ مَرَّهٍ وَ مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَهَ مَرَّهٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ مَلَائِکتُهُ اَلْفاً اَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیکمْ وَ مَلائِکتُهُ لِیخْرِجَکمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُوْمِنِینَ رَحِیما»(۱۷)»؛(۱۸)
هرکس بر محمّد و آل محمد ده نوبت صلوات بفرستد، خدا و فرشتگانش صد نوبت بر او صلوات می فرستند. و هرکس صد نوبت بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد خدا و فرشتگانش هزار نوبت بر او صلوات می فرستند، آیا کلام خدا را نمی شنوی که می گوید: «او است که بر شما صلوات می فرستد و فرشتگانِ او نیز بر شما صلوات می فرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بکشانند. و خداوند با مومنان مهربان بوده است».
ونیز در همین رابطه داریم که عبد الرحمن بن عوف می گوید: «پیامبر به سجده رفت و آن را طولانی ساخت. از ایشان سبب را پرسیدیم «قَالَ نَعَمْ اَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ مَنْ صَلَّی عَلَیک مَرَّهً صَلَّی اللَّهُ لَهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَخَرَرْتُ شُکراً لِلَّه»(۱۹)
فرمود: جبرئیل فرود آمد و گفت: هر کس بر تو صلوات فرستد، خداوند بر او ده صلوات می فرستد، من به جهت شکراز خدا، سجده کردم.
انسان اگر به خود مشغول شود، هم خودپسند خواهد شد و هم پریشان احوال. حال با توجه به حقیقت کلی انسانیت و تمرکز بر کمالات او، جهت جانش از چنین ظلماتی به سوی نور سیر می کند، و این همان است که در آخر روایت فوق حضرت بدان اشاره فرمودند که صلوات خدا و ملائکه انسان را از ظلمات به سوی نور می کشاند، پس صلوات بر محمد و آل محمد(ع) انسان خاکی را خصلتی افلاکی می دهد. گفت:

بخت جوان یار ماست، دادن جان کار ماست
قافله سالار ما فخر جهان مصطفی است

مسلّم اراده انسان های عادی پریشان است و نسبت به خود، خودپسندانه عمل می کنند، چنین انسان هایی در هر چیز که بنگرند و هر چیزی را که اراده کنند، در همه حال نظر به خودِ مادون دارند، حال وقتی نظرشان به انسانی افتاد که نقطه عطف انسانیت است، با تمام وجود می خواهند با او هم افق باشند. دیگر به جای این که در منظر خود، خود را ببینند، در منظر خود پیامبری را می بینند که تمام توجه او به حضرت اَحد است، و لذا نه تنها از اراده های پریشان آزاد می شوند و پیام رسول خدا(ص) را اراده می کنند، بلکه به جای آن که خود را در منظر خود داشته باشند و گرفتار ظلمات خودپسندی باشند، به حق نظر می کنند و مفتخر به حق پسندی خواهند شد و از خودِ پراکنده، به خودی جامع و به سوی حضرت اَحدی سیر می کنند، آزاد از خودی که در آرزوهای کثیر منفجر شده بود و امیال کثیره را اراده می کرد.

صلوات؛ عامل غفران

نظر به وجود مقدس پیامبر(ص) و صلوات بر او، یعنی نظر به مقام اراده کلّ - مقامی متمرکز به نور اَحد و مجموع شده در زیر حکم توحید- و در نتیجه مشمول رحمت ساکنان حرم قدس شدن، و واردشدن در حرمی که انسان بدون هرگونه کثرتی در تجرد و یگانگی با حق به سر می برد. در همین رابطه داریم؛ «وَ بِمَا رُوِی اَنَّهُ (ص) سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی«اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ هَذَا مِنَ الْعِلْمِ الْمَکنُونِ وَ لَوْ لَا اَنَّکمْ سَاَلْتُمُونِی عَنْهُ مَا اَخْبَرْتُکمْ بِهِ اِنَّ اللَّهَ وَکلَ بِی [لِی ] مَلَکینِ فَلَا اُذْکرُ عِنْدَ مُسْلِمٍ فَیصَلِّی عَلَی اِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِک الْمَلَکانِ غَفَرَ اللَّهُ لَک وَ قَالَ اللَّهُ وَ مَلَائِکتُهُ آمِینَ وَ لَا اُذْکرُ عِنْدَ [کلِ ] مُسْلِمٍ وَ لَمْ [فَلَا] یصَلِّ عَلَی اِلَّا قَالَ الْمَلَکانِ لَا غَفَرَ اللَّهُ لَک وَ قَالَ اللَّهُ وَ مَلَائِکتُهُ آمِین.»(۲۰)
وقتی که جمعی از رسول خدا(ص) سوال نمودند از تفسیر آیه: «اِنَّ الله وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، پس آن حضرت در مقام جواب آن جماعت در آمده فرمودند که: «این آیه کریمه از جمله علوم مکنون است که اگر شما از آن سوال نمی کردید هر آینه من خبر آن را به شما نمی دادم و تفسیر آن را بیان نمی کردم. به درستی که حضرت ربّ العزّه دو فرشته بر من موکل گردانیده است که نزد هیچ یک از شما مذکور نشوم که او صلوات بر من فرستد مگر آن که آن دو فرشته از برای او آمرزش خواهند، و در جواب آن کس که صلوات بر من بفرستد، گویند: خداوند تو را بیامرزد. و چون آن دو فرشته برای آن مومن طلب آمرزش نمایند، الله تعالی و جمیع فرشتگان بگویند: آمین. و نزد هیچ یک از شما مذکور نشوم که او صلوات بر من نفرستد مگر آن که آن ملکین موکلین او را نفرین کنند و در جواب آن کس گویند که: خداوند تو را نیامرزد، و خداوند و جمیع فرشتگان بگویند: آمین».
پیامبر خدا(ص) با ذکر روایت فوق قاعده جاری در عالم غیب را بر ملا نمودند که چگونه قلب ذاکرِ صلوات از گناهان پاک می شود، و راستی پاداشِ انسانی که از همه دل کنده و نظر خود را به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) انداخته باید کمتر از این باشد؟
و نیز در کتب اهل سنت از آن حضرت نقل شده است:
«اَکْثِروا الصّلاهَ عَلَی، فَانَّ صَلاتَکُمْ عَلَی مَغْفِرَهً لِذُنُوبِکُمْ»(۲۱) صلوات بر من را بسیار کنید. زیرا، صلوات شما بر من مایه آمرزش گناهان است.
و نیز از «ابودرداء» از رسول خدا(ص) است که فرمود:
«مَنْ صَلّی عَلَی حینَ یصْبِحُ عَشْراً وَ حینَ یمْسی عَشْراً ادْرَکَتْهُ شَفاعَتی»(۲۲) کسی که در هر صبح و شام ده بار بر من صلوات فرستد، شفاعت من او را فرا گیرد.

صلوات؛ عامل رفع حجاب

اشتیاق به پیامبر(ص) یعنی آزادشدن از خود پراکنده و اراده های مضطرب و رسیدن به مقام تمرکز وجامعیت، که مقام وحدت حقّه حقیقیه حقیقت محمّدیه(ص) است. انسان پراکنده که اراده های پراکنده دارد، مقامش، مقام خاکی است، پیامبر(ص) که در مقام جامعیت نظر به حضرت اَحد دارند و قلب مبارکشان در تمرکز نسبت به آن حقیقت می باشد، اراده ایشان، اراده و انتخاب حقایق ثابت است و لذا مقامشان، مقام افلاکی است. حال اشتیاق به چنین مقامی و نظر به آن مقام از طریق صلوات، انسان خاکی را تبدیل به انسان افلاکی می کند. زیرا در راستای چنین صلواتی تمام عالم هستی از عرش تا فرش حجاب های بین او و حقایق را مرتفع می کنند و او را مشمول صلوات خود قرار می دهند. در روایت داریم؛ رَوَی ابْنُ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِی(ص): اَنَّهُ قَالَ مَنْ صَلَّی عَلَی صَلَاهً وَاحِدَهً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ اَلْفَ صَلَاهٍ فِی اَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکهِ وَ لَمْ یبْقَ رَطْبٌ وَ لَا یابِسٌ اِلَّا وَ صَلَّی عَلَی ذَلِک الْعَبْدِ لِصَلَاهِ اللَّهِ عَلَیه.(۲۳)
ابن عباس از پیامبر خدا(ص) روایت کرد که هرکس بر من صلوات بفرستد خداوند بر او هزار صلوات بفرستد، در هزار صف از ملائکه، و هیچ خشک و تری نیست مگر آن که به جهت صلوات خدا بر آن بنده، بر او صلوات بفرستند.

پیامبر(ص) و آل او(ع) یک حقیقت اند

قبل از آن که بحث را ادامه دهم عنایت داشته باشید که پیامبر(ص) و آل او(ع) یک حقیقت هستند منتهی در مظاهر مختلف، و لذا به عنوان نمونه روایتی را خدمتتان عرض می کنم.
در احتجاجی که حضرت امام رضا(ع) با مخالفان امامتِ حضرت درمجلس هارون داشتند، آن حضرت می فرمایند:
فَقَوْلُ اللَّهِ تَبَارَک وَ تَعَالَی «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» وَ قَدْ عَلِمَ الْمُعَانِدُونَ مِنْهُمْ اَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیهُ قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَرَفْنَا التَّسْلِیمَ عَلَیک فَکیفَ الصَّلَاهُ عَلَیک؟ فَقَالَ تَقُولُونَ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کمَا صَلَّیتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَجِیدٌ»(۲۴) فَهَلْ بَینَکمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ فِی هَذَا خِلَافٌ قَالُوا لَا قَالَ الْمَاْمُونُ هَذَا مِمَّا لَا خِلَافَ فِیهِ اَصْلًا وَ عَلَیهِ الْاِجْمَاعُ فَهَلْ عِنْدَک فِی الْآلِ شَی ءٌ اَوْضَحُ مِنْ هَذَا فِی الْقُرْآنِ قَالَ اَبُو الْحَسَنِ(ع) نَعَمْ اَخْبِرُونِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ، اِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» فَمَنْ عَنَی بِقَوْلِهِ «یس» قَالَتِ الْعُلَمَاءُ «یس» مُحَمَّدٌ (ص) لَمْ یشُک فِیهِ اَحَدٌ قَالَ اَبُو الْحَسَنِ(ع) فَاِنَّ اللَّهَ اَعْطَی مُحَمَّداً(ص) وَ آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِک فَضْلًا لَا یبْلُغُ اَحَدٌ کنْهَ وَصْفِهِ اِلَّا مَنْ عَقَلَهُ وَ ذَلِک اَنَّ اللَّهَ لَمْ یسَلِّمْ عَلَی اَحَدٍ اِلَّا عَلَی الْاَنْبِیاءِ فَقَالَ تَبَارَک وَ تَعَالَی «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلی اِبْراهِیمَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ» وَ لَمْ یقُلْ سَلَامٌ عَلَی آلِ نُوحٍ وَ لَمْ یقُلْ سَلَامٌ عَلَی آلِ مُوسَی وَ لَا آلِ اِبْرَاهِیمَ وَ قَالَ سَلَامٌ عَلَی آلِ یس یعْنِی آلَ مُحَمَّدٍ(ص) فَقَالَ الْمَاْمُونُ قَدْ عَلِمْتُ اَنَّ فِی مَعْدِنِ النُّبُوَّهِ شَرْحُ هَذَا وَ بَیانُهُ.(۲۵)
امام رضا(ع) می فرمایند: پس در رابطه با گفتارخداوند که می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، معاندان چون این آیه نازل شد مقصد آن را دانستند ولی سوال کردند یا رسول الله ما سلام بر تو را دانستیم ولی چگونه صلوات بر تو فرستیم؟ فرمود بگوئید «خدایا رحمت فرست بر محمد و آل محمد چنانچه رحمت فرستادی بر ابراهیم و آل ابراهیم به راستی تو حمید و مجیدی». سپس حضرت پرسیدند آیا ای گروه مردم! میان شما در این اختلافی است؟ گفتند نه. مامون گفت در آن خلافی نیست و مورد اجماع است. آیا نزد تو در باره «آل» چیزی واضح تر از این در قرآن هست ای ابو الحسن؟ حضرت فرمودند آری. سپس پرسیدند؛ به من خبر دهید از قول خدای(ع) که می فرماید: «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ اِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» مقصود از«یس» کیست؟ علماء گفتند مقصود از آن محمد است و کسی در آن شک ندارد. امام رضا(ع) فرمودند پس خدا به محمد و آل محمد فضلی داده که احدی به کنه آن نرسد و این برای آن است که خدا بر کسی سلام نداده جز به پیغمبران و فرموده است «سلام بر نوح در عالمیان» و فرمود «سلام بر ابراهیم» و «سلام بر موسی و هرون». و نفرموده «سلام بر آل نوح» و «سلام بر آل موسی» و «بر آل ابراهیم»، ولی فرمود «سلام بر آل یاسین» یعنی آل محمد - پس معلوم است که برای آل محمد فضیلتی در نظر گرفته که برای آل هیچ پیامبری در نظر نگرفته - مامون گفت دانستم که در معدن نبوت شرح و بیان آن موجود است.
در روایت فوق حضرت امام رضا(ع) علاوه بر استناد به روایت مربوطه در رابطه با این که صلوات بر پیامبر(ص) باید همراه با صلوات بر آل او باشد، به آیه قرآن استناد می کنند که در کنار «یس» یعنی محمد(ص)، آل او را آورده و بر هر دو سلام فرستاده، زیرا بین آن ها، دوگانگی نیست.
در راستای امر فوق رَسُولُ اللَّه(ص) می فرمایند: «مَنْ صَلَّی عَلَی وَ لَمْ یصَلِّ عَلَی آلِی لَمْ یجِدْ رِیحَ الْجَنَّهِ وَ اِنَّ رِیحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عَام» (۲۶)
هر که بر من صلوات فرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را که از مسافت پانصد سال بوئیده شود، نبوید.

پیامبر(ص)؛ تعین توحید

صلوات بر پیامبر(ص) و آل او(ع) به معنی نظر به چنین شخصیتی است که موجب عبور انسان از همه کاستی ها و نقص ها به سوی کمال انسانی است تا بتواند با استقرار در آن کمال جامع، شایسته قرب به خدا شود.

امامان معصوم(ع) تعین اسماء حسنای الهی

در روایتی سراسر رمز و راز وجود مقدس حضرت ثامن الائمه(ع) راه بسیار با برکتی را نشان می دهند و می فرمایند:
«مَنْ لَمْ یقْدِرْ عَلَی مَا یکفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیکثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً وَ قَالَ(ع) الصَّلَاهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «التَّسْبِیحَ» وَ «التَّهْلِیلَ» وَ «التَّکبِیر».(۴۹)
هرکه توانا بر کفاره گناهانش نیست بسیار صلوات بر محمد و آل محمد فرستد که آن گناهان را منهدم نماید،آن هم انهدامی مطلق. و نیز فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد نزد خدای(ع) برابر با «تسبیح» و «تهلیل» و «تکبیر» است.
اگر به راستی حضرت محمد (ص) و آل او(ع) مجسمه کامل عصمت و پاکی از هر گناهی اند، چرا رویکرد به آن ها از طریق صلوات، سراسر گناهان را منهدم نکند؟ و از این مهم تر حضرت می فرمایند: صلوات بر محمد و آل محمد برابر است با «تسبیح» و «تهلیل» و «تکبیر» پروردگار. یعنی وقتی نظر جان را به پیامبر(ص) و آل او(ع) انداختی آن ها را تجسم و تعین تسبیح حق و سبحان اللهی پروردگار می بینی و به عظمت حضرت رب پی می بری و نیز آن ها را نمایش یگانگی خدا می بینی که چگونه با تجلی توحید الهی بر جان آن ها، سراسر وجود آن ها در زیر نور یگانگی حق، به یگانگی و جامعیت رسیده، و نیز آن ها را نمایش کبریایی حق می یابی. این به یک اعتبار همان سخنی است که رسول خدا(ص) در باره خود فرمودند: «وَ مَنْ رَانی فَقَد رَای الحقّ»،(۵۰) هرکس مرا ببیند حق را دیده. آری! اگر کسی به دنبال توحید مجسم و متعین است باید نظر به جان مقدس اهل بیت(ع) بیندازد. تا ببینی:

لطف شاهنشاه جان بی وطن
چون اثر کر د ست اندر کل تن؟

لطف عقل خوش نهاد خوش نسب
چون همه تن را در آرد در ادب؟

عشق شنگ بی قرار بی سکون
چون در آرد کل تن را در جنون؟

هماهنگی مطلق مربوط به ذات خداوند و حضرت «اَحد» است که همه صفاتش عین ذاتش است، و در عین یگانگی همه کمالات را دارا است، به طوری که او هم «حی» است و هم «علیم» است و هم «قدیر» و... ولی در عین حال یگانه است، و همان طور که عرض شد صفاتش عین ذاتش است و لذا کمال مطلق است و ناقص نیست که بُعدی از او حی باشد و بُعد دیگرش علیم، به همین جهت اَحد فقط خودش را می خواهد، چون غیر اَحد، به هر اندازه که غیر اوست، کثیر است، و دارای یک نحوه نقص و فقدان است، و انسان نیز با هماهنگ کردن میل ها و قوای خود به نور شریعت الهی، شایسته قرب به حضرت اَحد می شود. بنابراین هرکس که به اَحدیت وجودی خود دست پیدا نکرده و هر میلی او را به سویی می کشاند، شایسته قرب الهی نیست. مقام پیامبر(ص) با هماهنگی آن صفات و احاطه بر امیال خود در شرایط اَحدیت انسانی هستند، به طوری که تمام فضائلِ مکمل یکدیگر را در جان خود به تعادل رسانده اند. و جایگاه شریعت محمدی برای چنین تعادلی است تا انسان ها به یگانگی شخصیت برسند و بتوانند به آن یگانه مطلق نزدیک شوند، چنین انسانی به نور محمدی(ص) نسبت به اَحدیت ذاتی در شرایط قرب است.
به پیامبر(ص) نگاه کنید! آن حضرت میل به غذا دارند، میل به همسر دارند، در عین حال در مقام ارتباط با خداوند قرار دارند، به طوری که وَحی الهی بر قلب مبارک ایشان سرازیر می شود، و میل های غریزی ارتباط آن حضرت را با عالم غیب مختل نکرده است. چون همه این میل ها در مقام یگانه قرار گرفته اند و لذا هر میلی جای خودش است و هیچ میلی به افراط نرفته تا میل دیگری به تفریط برود و این نهایت کمال برای مخلوق است. آری! انسان کامل همه میل های طبیعی اش در زیر نور اَحدی شخصیتش مقهور است. مقام جامع پیامبر(ص) یعنی مقامی که تمام تمایلاتشان و تمام فضائلشان در یک هماهنگی کامل و در پناه ذات اَحدی قرار گرفته است، به طوری که آن حضرت همه میل هایی که یک انسان باید داشته باشد را دارند و هیچ کدام را هم سرکوب نکرده اند، ولی چون نظر به حضرت اَحد دارند، این میل ها ایشان را از وحدت شخصیت خارج نمی کند. و لذا راهی شدند تا اگر انسان می خواهد به وحدت شخصیت برسد آن حضرت را مدّ نظر قرار دهد.
صلوات مکرر بر پیامبر(ص) به این معنی است که دائماً آن حضرت را مدّ نظر قرار دهیم. در همین راستا حضرت علی(ع) می فرمایند: «فَاَکثِرُوا مِنَ الصَّلَاه عَلَی نَبِیکمْ «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»»،(۵۱) بر پیامبر زیاد صلوات بفرستید، زیرا که خداوند و ملائکه بر او صلوات می فرستند، پس ای مومنین شما هم بر او صلوات بفرستید و تسلیم او شوید.
و نیز از حضرت صادق داریم که: اِذَا ذُکرَ النَّبِی (ص) فَاَکثِرُوا الصَّلَاهَ عَلَیهِ فَاِنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِی (ص) صَلَاهً وَاحِدَهً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ اَلْفَ صَلَاهٍ فِی اَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکهِ وَ لَمْ یبْقَ شَی ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ اِلَّا صَلَّی عَلَی ذَلِک الْعَبْدِ لِصَلَاهِ اللَّهِ عَلَیهِ وَ صَلَاهِ مَلَائِکتِهِ وَ لَا یرْغَبُ عَنْ هَذَا اِلَّا جَاهِلٌ مَغْرُورٌ وَ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُه.(۵۲)
آن هنگام که پیامبر(ص) یاد شود و از او نامی برده شود، بر او بسیار صلوات فرستید، زیرا به راستی، هر که بر پیامبر(ص) یک بار صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود فرستد و هیچ آفریده ای باقی نمی ماند جز آن که به سبب درود خدا و فرشتگان بر آن بنده، بر او درود فرستند و هیچ کس از صلوات فرستادن رو برنتابد جز نادان گمراهی که خدا و پیامبرش از او بیزارند.
آخر حدیث می فرماید از صلوات بر پیامبر روی بر نمی تابد مگر نادان گمراهی که خدا و پیامبرش از او بیزارند. زیرا کسی که آن حضرت را به عنوان اُسوه خود انتخاب نکرد چگونه می تواند با وجود امیال سرکش به وحدت شخصیت برسد؟ لذا می فرماید زیاد صلوات بفرستید تا آن حضرت و آل او قبله محبت جان شما باشند، و بتوانید تماماً تسلیم فرمان شریعت الهی باشید و از جامعیت شخصیت که شرط قرب به نظام احدی است بهره مند گردید.

راه نجات از نفاق

از عظمت های توجه به وجود مقدس پیامبر(ص) این است که آن حضرت بشری است که متوجه ذات اَحدی شده است. بشر در موطن بشری اش گرفتار کثرت ها است و لازمه توجه به ذات اَحدی آسوده شدن از کثرت ها و فانی شدن در وحدت است، و جمع این دو حالتِ متضاد بسیار بسیار مهم است، به طوری که اگر نمونه عینی آن را نمی شناختیم می گفتیم غیر ممکن است. پس عنایت بفرمایید که پیامبر(ص) یعنی انسان خاکی که به واسطه نظر به ذات اَحدی، افلاکی شده است.
جنس عالم ماده حرکت و تضاد است و لذا شتاب و اضطراب لازمه نظام مادی است و بر این اساس است که عرض می کنم؛ از نشانه های اَحدی شدن آن وجود مقدس این که آن نفس از «آرامش و صدق» و «کرم و شرف» و «قدرت و قناعت»، به نحو کامل برخوردار است. این صفات نشان می دهد قلب آن حضرت در دنیا پراکنده نیست و در عین زندگی در عالم کثرات، از کثرت آزاد است و با صداقت در علم و عمل از همه ناهماهنگی ها با عالم کثرات نجات یافته و آنچنان در این صفات پایدار شده که هیچ حادثه ای او را از آن فضائل خارج نمی کند، و این نشان می دهد که به مرکز اصلی یگانگی یعنی ذات اَحدی متصل است، در غیر این صورت اگر این صفات در رفتار او تصنعی بود بالاخره حادثه ها او را از جا به در می برد و برای یک مرتبه هم که شده چیزی خلاف آن صفات از او سر می زد. به همین جهت است که به ما نیز دستور داده اند از طریق صلوات بر پیامبر و آل او(ع) روح خود را از نفاق یا دوگانگی بین ادعا و باور آزاد کنید.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «ارْفَعُوا اَصْوَاتَکمْ بِالصَّلَاهِ عَلَی فَاِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاق». (۵۳)
رسول خدا(ص) فرمود: صداهای خود را به صلوات بر من بلند کنید، زیرا که نفاق را برطرف می سازد. می فرماید با صدای بلند بر آن حضرت صلوات بفرست تا جهت گیری شخصیت اجتماعی ات نیز به سوی آن حضرت سیر کند و در درون و بیرونِ وجودت، ارادت به آن حضرت نهادینه گردد و دیگر بین عقیده و عمل شما تضادی نباشد، و به عبارت دیگر نقص دینداری شما برطرف شود.
زراره از امام صادق(ع) نقل می کند که پرداخت زکات فطره، متمم روزه است. مانند صلوات بر پیامبر(ص) که سبب تمامیت نماز است.(۵۴) پس وقتی نقص نماز با صلوات بر پیامبر و آل او(ع) مرتفع می شود، نفسِ صلوات و توجه به مقام دینداری مجسم، یعنی توجه به پیامبر و ائمه معصومین(ع) موجب از بین رفتن نفاق می گردد و می فرمایند صلوات را بلند اداء کنید تا شخصیت اجتماعی شما به عنوان انسانی که وفادار به خاندان عصمت و طهارت است تثبیت گردد.

پیامبر(ص)؛ گمشده جان انسان ها

هرکس که پیامبر(ص) را بخواهد و نظر به آن حضرت بکند، حضرت را می یابد چون حقیقت وجود مقدس پیامبر(ص) در جان هر انسانی کاشته شده است و در واقع با توجه به پیامبر و فضائل آن حضرت یک نحوه یادآوری برای ما پیش می آید. به گفته حافظ:

آشنایی نه غریب است که دل سوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

عمده آن است که متوجه باشیم تا پای خودبینی ها و منیت ها در میان است آن آشنای جان ظاهر نمی شود، ولی اگر به جای نظر به خود، نظر را متوجه وجود نوری پیامبر(ص) کردیم و موجب جلب نظر مبارک آن حضرت شدیم، نظر مبارک پیامبر(ص) به جان هر انسان موجب به خودآمدن او خواهد شد. نظرکردن آن حضرت به جان هرکس یعنی بازگشت شرافت به انسان و این که او وارد عالم صداقت گردد، زیرا با توجه به فطرت نورانی هر انسانی اگر جان انسان در تصرف آن شریف قرار گرفت، شریف می شود و اگر در تصرف قدرت محمدی(ص) قرار گرفت، قدرت تسلط بر نفس امّاره را می یابد و عملاً به گمشده خود دست رسی پیدا می کند. کافی است که حضرت را بخواهی و به او نظر کنی، آنگاه او نظر به تو می کند و با نظر مبارک او خود را می یابی.

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

جایگاه زن در منظر پیامبر(ص)

روش پیامبر(ص) در قبال غذا و خواب «قناعت» است و شیوه ایشان در برابر زنان «کرامت» است، همان نگاهی که خدا به انسان ها دارد، پیامبر(ص) هم همان نگاه را دارند. شیطان و انسان های شیطانی بر زنان نظری پست دارند و برعکسِ نظر آن ها؛ نظر پیامبر(ص) است، که نظر خاصی بر نساء دارند. این نظر همان نظر کریمانه ای است که خداوند بر همه انسان ها دارد، محترم شمردن آن نوع از انسان که مادر همه انسان ها است، انسانی از جنس زن. زن به این اعتبار تشابه به حق دارد، خداوند از یک زاویه منشا عالم و امّ هستی است، پیامبر(ص) نیز از زاویه دیگری انگیزه خلقت عالم و امّ هستی می باشد و زنان هم از نظر مسیر خلقت انسان ها ظهور امّیت الهی در هستی می باشند، همه انسان ها از زنان هستند و کرامت انسان به کرامت زنان است. از این جاست که می بینید پیامبر(ص)می فرمایند:
«حُبِّبَ اِلَی مِنَ الدُّنْیا ثَلَاثٌ،النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ قُرَّهُ عَینِی فِی الصَّلَاهِ»(۵۵)
برای من پسندیده شده از دنیا سه چیز: زنان، و بوی خوش، و نور چشم من در نماز است». این نگاه کجا و نگاه آلوده امروز دنیا به زنان کجا؟ به اسم احترام به زنان آن ها را بازی می دهند و هسته توحیدی خانواده را مضمحل می کنند، تا دیگر نه زن، زن باشد و نه مرد، مرد. در حالی که تمام دستورات اسلام در مورد زنان در راستای حفظ کرامت آنان است.(۵۶)
قلبتان را در معرض شوق به پیامبر(ص) قرار بدهید، مثل چشمی است که در معرض نور قرار داده اید، دیگر لازم نیست به نور بگویید که بدرخشد، چراکه جنس نور، درخشیدن است. پیامبر(ص) مقام «لَوْلاک لَمَا خَلَقْتُ الْاَفْلاک»(۵۷) است، و خداوند به آن حضرت خطاب فرمود: اگر تو نبودی، افلاک را نمی آفریدم؛ به این معنی که خداوند در خلقت عالم نظر به نور پیامبر(ص) داشت و بر اساس ظهور مقدس او عالم ایجاد شد تا بستر ظهور نور رسول خدا(ص) باشد، لذا نور وجود مقدس حضرت است که به تمام موجودات معنی می دهد و جایگاه هرچیزی را تعیین می کند. در تجربه نیز مشخص شده هر اندازه که انسان ها از آن حضرت فاصله بگیرند گرفتار پوچی و افسردگی و بی هویتی می شوند، و عملاً معنی خود را گم می کنند. حال اگر به مقام رسول خدا(ص) نظر کنید، بر جانتان نور می افشاند و راه رسیدن به نقطه کمال را می نمایاند و رعایت شریعت محمدی(ص) وسیله جذب آن نور مبارک است. شریعت اسلام آمده است تا ما را به مقام تعادل اَحدی محمّدی(ص) نزدیک کند و از این طریق به همه زندگی ما معنی ببخشد.
شریعت اسلام را باید با این منظر نگاه کرد تا علاوه بر تخلق به فضائل آن حضرت به قلبشان نیز نزدیک شویم و به زندگی خود و به فلسفه وجودی عالم معنی ببخشیم، به خصوص در زمانی که جهان از پوچی و بی معنایی در رنج است.
چون در هنگام ذکر صلوات لازم است ذات مقدس رسول خدا(ص) و اهل بیت طاهرینش(ع) را مدّ نظر داشته باشیم، بدان جهت با نقل روایتی در اوصاف آن حضرت، بحث خود را تمام می کنیم و سپس به پرسش هایی که عزیزان فرموده اند، می پردازیم.

سیمای رسول خدا(ص)

گفت:

این دهان بربند از هزل ای عمو
جز حدیث روی او چیزی مگو

عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ (ع) قَالَ: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ اَبِی طَالِبٍ«علیهماالسلام» سَاَلْتُ خَالِی هِنْدَ بْنَ اَبِی هَالَه عَنْ حِلْیهِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ کانَ وَصَّافاً لِلنَّبِی (ص) فَقَالَ:
در کتاب عیون اخبارالرضا؛ امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود، از امام مجتبی(ع) نقل کردند که آن حضرت چنین فرمود: از دائی ام هند بن ابی هاله که پیامبر اکرم (ص) را خوب وصف می نمود در باره اوصاف و شمائل آن حضرت سوال کردم، او چنین گفت:
کانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَخْماً مُفَخَّماً یتَلَاْلَاُ وَجْهُهُ تَلَاْلُوَ الْقَمَرِ لَیلَهَ الْبَدْرِ اَطْوَلَ مِنَ الْمَرْبُوعِ وَ اَقْصَرَ مِنَ الْمُشَذَّبِ عَظِیمَ الْهَامَهِ رَجِلَ الشَّعْرِ اِذَا انْفَرَقَتْ عَقِیقَتُهُ فَرَقَ وَ اِلَّا فَلَا یجَاوِزُ شَعْرُهُ شَحْمَهَ اُذُنَیهِ اِذَا هُوَ وَفَّرَهُ اَزْهَرَ اللَّوْنِ وَاسِعَ الْجَبِینِ اَزَجَّ الْحَاجِبَینِ سَوَابِغَ فِی غَیرِ قَرَنٍ بَینَهُمَا عِرْقٌ یدِرُّهُ الْغَضَبُ اَقْنَی الْعِرْنِینِ لَهُ نُورٌ یعْلُوهُ یحْسَبُهُ مَنْ لَمْ یتَاَمَّلْهُ اَشَمَّ کثَّ اللِّحْیهِ سَهْلَ الْخَدَّینِ ضَلِیعَ الْفَمِ اَشْنَبَ مُفَلَّجَ الْاَسْنَانِ دَقِیقَ الْمَسْرُبَهِ کاَنَّ عُنُقَهُ جِیدُ دُمْیهٍ فِی صَفَاءِ الْفِضَّهِ مُعْتَدِلَ الْخَلْقِ بَادِناً مُتَمَاسِکاً سَوَاءَ الْبَطْنِ وَ الصَّدْرِ بَعِیدَ مَا بَینَ الْمَنْکبَینِ ضَخْمَ الْکرَادِیسِ اَنْوَرَ الْمُتَجَرِّدِ مَوْصُولَ مَا بَینَ اللَّبَّهِ وَ السُّرَّهِ بِشَعْرٍ یجْرِی کالْخَطِّ عَارِی الثَّدْیینِ وَ الْبَطْنِ وَ مَا سِوَی ذَلِک اَشْعَرَ الذِّرَاعَینِ وَ الْمَنْکبَینِ وَ اَعَالِی الصَّدْرِ طَوِیلَ الزَّنْدَینِ رَحْبَ الرَّاحَهِ شَثْنَ الْکفَّینِ وَ الْقَدَمَینِ سَائِلَ الْاَطْرَافِ سَبِطَ الْعَصَبِ خُمْصَانَ الْاَخْمَصَینِ فَسِیحَ الْقَدَمَینِ ینْبُو عَنْهُمَا الْمَاءُ.
حضرت رسول (ص) بسیار با هیبت بودند، چهره ایشان همچون ماه شب چهاردهم می درخشید، با قدّی بلندتر از افراد متوسّط القامه و کوتاه تر از افراد لاغر و بلند قامت، و دارای سری بزرگ بود، موهای آن حضرت نه خیلی مجعّد بود و نه کاملا صاف و نرم، اگر قسمت بافته موهای ایشان باز می شد، حضرت فرق باز می کردند و الاّ آن را به حال خود گذاشته و در هر حال در مواقعی که موی خود را بلند می کردند بلندی مو از لاله گوش تجاوز نمی کرد، رنگشان درخشان بود، پیشانی پهن و ابروانی کشیده و کمانی داشتند، و ابروان آن حضرت در عین کشیده بودن، کامل و پر مو بود ولی پیوسته نبود، و هر گاه عصبانی می شدند، رگ میان ابروهایشان متورّم می شد، بینی آن حضرت باریک و در وسط کمی برجسته بود، نورانیتی داشتند که همیشه آن حضرت را در بر داشت، به قسمی که کسی که در او تامّل نداشت متکبّرش فکر می کرد.
محاسن آن حضرت کوتاه و پر پشت بود، و گونه هایشان هموار و کم گوشت، دهانشان بزرگ و دندان هایشان سفید و برّاق بود، رشته مویی نازک از گردن یا سینه تا ناف داشتند، گردن او گوئی تنگی نقره فام بود.
خلقتی همگون داشتند، بدنشان فربه بود و در عین حال سینه و شکم در یک سطح قرار داشت، شانه هایی پهن و عضلانی و بدنی سفید و نورانی داشتند.
از زیر گردن آن حضرت تا ناف، رشته مویی نازک مثل یک خط قرار داشت، پایین سینه و شکم مبارک ایشان و سایر قسمت ها عاری از مو بود، و درمقابل، ساعد، شانه ها، و بالای سینه شان پر مو بود، ساق دستشان کشیده، کف دستشان درشت و دست ها و پاهای مبارکشان زبر بود، دست و پاهایشان متناسب و استخوان هایشان صاف و بدون کجی بود.
کف پاهایشان کاملا گود بود، قسمت قوزک پا به پایین (که معمولا داخل کفش قرار می گیرد) خیلی پر گوشت نبود، و آب از روی پایش ردّ می شد و نمی ایستاد.

چگونگی راه رفتن و نظرکردن حضرت(ص)

اِذَا زَالَ زَالَ تَقَلُّعاً یخْطُو تَکفِّیاً وَ یمْشِی هَوْناً ذَرِیعَ الْمِشْیهِ اِذَا مَشَی کاَنَّمَا ینْحَطُّ مِنْ صَبَبٍ وَ اِذَا الْتَفَتَ الْتَفَتَ جَمِیعاً خَافِضَ الطَّرْفِ نَظَرُهُ اِلَی الْاَرْضِ اَطْوَلُ مِنْ نَظَرِهِ اِلَی السَّمَاءِ جُلُّ نَظَرِهِ الْمُلَاحَظَهُ یبْدُرُ مَنْ لَقِیهُ بِالسَّلَامِ.
وقتی به حرکت درمی آمدند با قدرت قدم بر می داشتند، در حال حرکت کمی متمایل حرکت می کردند، با وقار و سریع راه می رفتند، گویا در سرازیری به سمت پایین در حرکتند، هنگامی که به چپ و راست رو می کردند با تمام بدن به آن سو رو می کردند، چشمانشان به زیر افتاده بود و نگاهشان به زمین طولانی تر از نگاهشان به آسمان بود، معمولا خیره خیره نگاه نمی کردند، به هر کس می رسیدند، سلام می کردند.

چگونگی برخورد آن حضرت(ص)

قَالَ قُلْتُ صِفْ لِی مَنْطِقَهُ فَقَالَ کانَ (ص) مُتَوَاصِلَ الْاَحْزَانِ دَائِمَ الْفِکرَهِ لَیسَتْ لَهُ رَاحَهٌ وَ لَا یتَکلَّمُ فِی غَیرِ حَاجَهٍ یفْتَتِحُ الْکلَامَ وَ یخْتِمُهُ بِاَشْدَاقِهِ یتَکلَّمُ بِجَوَامِعِ الْکلِمِ فَصْلًا لَا فُضُولَ فِیهِ وَ لَا تَقْصِیرَ دَمِثاً لَیسَ بِالْجَافِی وَ لَا بِالْمَهِینِ تَعْظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَهُ وَ اِنْ دَقَّتْ لَا یذُمُّ مِنْهَا شَیئاً غَیرَ اَنَّهُ کانَ لَا یذُمُّ ذَوَّاقاً وَ لَا یمْدَحُهُ وَ لَا تُغْضِبُهُ الدُّنْیا وَ مَا کانَ لَهَا فَاِذَا تُعُوطِی الْحَقُّ لَمْ یعْرِفْهُ اَحَدٌ وَ لَمْ یقُمْ لِغَضَبِهِ شَی ءٌ حَتَّی ینْتَصَرَ لَهُ وَ اِذَا اَشَارَ اَشَارَ بِکفِّهِ کلِّهَا وَ اِذَا تَعَجَّبَ قَلَبَهَا وَ اِذَا تَحَدَّثَ قَارَبَ یدَهُ الْیمْنَی مِنَ الْیسْرَی فَضَرَبَ بِاِبْهَامِهِ الْیمْنَی رَاحَهَ الْیسْرَی وَ اِذَا غَضِبَ اَعْرَضَ بِوَجْهِهِ وَ اَشَاحَ وَ اِذَا فَرِحَ غَضَّ طَرْفَهُ جُلُّ ضِحْکهِ التَّبَسُّمُ یفْتَرُّ عَنْ مِثْلِ حَبِّ الْغَمَامِ.
امام حسن (ع) در ادامه می فرمایند: به او گفتم؛ گفتار آن حضرت را برایم وصف کن. گفت:
آن حضرت پیوسته محزون و همیشه در فکر بودند، آسایش و راحتی نداشتند، در جایی که نیاز نبود سخن نمی گفتند. گفتارشان سنجیده و کامل بود، نه زیاده سخن می گفتند و نه کم، کلامشان متین بود، زشت و سبک صحبت نمی کردند، نعمت و محبّت دیگران هر چند کم، در نظرشان بزرگ بود و چیزی از آن را مذمّت نمی کردند، از طعم غذا، نه تعریف می کردند و نه اظهار ناراحتی می کردند، دنیا آن حضرت را عصبانی نمی کرد، و وقتی پای حقّ در میان بود کسی ایشان را نمی شناخت و چیزی در مقابل غضبشان تاب مقاومت نداشت تا این که حقّ را پیروز گردانند، برای اشاره کردن با تمام دست اشاره می کردند و در هنگام تعجّب دست خود را برمی گرداندند، و در هنگام صحبت دست راست را به دست چپ نزدیک کرده و با شست راست خود به کف دست چپ می زدند، و در هنگام غضب چهره خود را با ناراحتی برمی گرداندند، و در هنگام خوشحالی، چشم به زیر می انداختند، بیشتر خنده شان تبسّم بود، بسیار زیبا لبخند می زدند و در هنگام خنده دندان های سفیدشان هویدا می شد.
قَالَ الْحَسَنُ (ع) فَکتَمْتُ هَذَا الْخَبَرَ عَنِ الْحُسَینِ (ع) زَمَاناً ثُمَّ حَدَّثْتُهُ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَبَقَنِی اِلَیهِ وَ سَاَلَهُ عَمَّا سَاَلْتُهُ عَنْهُ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَاَلَ اَبَاهُ عَنْ مَدْخَلِ النَّبِی(ص) وَ مَخْرَجِهِ وَ مَجْلِسِهِ وَ شَکلِهِ فَلَمْ یدَعْ مِنْهُ شَیئاً.
امام حسن(ع) فرمودند: این حدیث را مدّتی از حسین(ع) پنهان داشتم، سپس به او گفتم و دیدم قبل از من او از جندبن ابی هاله سوال کرده است، و نیز متوجّه شدم آن بزرگوار از پدر خویش در باره ورود و خروج و نشستن و شکل و سیمای آن حضرت سوال کرده و چیزی باقی نگذارده بود.

وضع حضرت(ص) در خانه

قَالَ الْحُسَینُ (ع)سَاَلْتُ اَبِی(ع) عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ کانَ دُخُولُهُ لِنَفْسِهِ مَاْذُوناً لَهُ فِی ذَلِک فَاِذَا اَوَی اِلَی مَنْزِلِهِ جَزَّاَ دُخُولَهُ ثَلَاثَهَ اَجْزَاءٍ جُزْءاً لِلَّهِ تَعَالَی وَ جُزْءاً لِاَهْلِهِ وَ جُزْءاً لِنَفْسِهِ ثُمَّ جَزَّاَ جُزْاَهُ بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ فَیرُدُّ ذَلِک بِالْخَاصَّهِ عَلَی الْعَامَّهِ وَ لَا یدَّخِرُ عَنْهُمْ مِنْهُ شَیئاً وَ کانَ مِنْ سِیرَتِهِ فِی جُزْءِ الْاُمَّهِ اِیثَارُ اَهْلِ الْفَضْلِ بِاِذْنِهِ وَ قَسَّمَهُ عَلَی قَدْرِ فَضْلِهِمْ فِی الدِّینِ فَمِنْهُمْ ذُو الْحَاجَهِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَاجَتَینِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَوَائِجِ فَیتَشَاغَلُ وَ یشْغَلُهُمْ فِیمَا اَصْلَحَهُمْ وَ اَصْلَحَ الْاُمَّهَ مِنْ مَسْاَلَتِهِ عَنْهُمْ وَ اِخْبَارِهِمْ بِالَّذِی ینْبَغِی وَ یقُولُ لِیبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکمُ الْغَائِبَ وَ اَبْلِغُونِی حَاجَهَ مَنْ لَا یقْدِرُ عَلَی اِبْلَاغِ حَاجَتِهِ فَاِنَّهُ مَنْ اَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَهَ مَنْ لَا یقْدِرُ عَلَی اِبْلَاغِهَا ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَیهِ یوْمَ الْقِیامَهِ لَا یذْکرُ عِنْدَهُ اِلَّا ذَلِک وَ لَا یقْبَلُ مِنْ اَحَدٍ غَیرِهِ یدْخُلُونَ رُوَّاداً وَ لَا یفْتَرِقُونَ اِلَّا عَنْ ذَوَاقٍ وَ یخْرُجُونَ اَدِلَّهً فُقَهَاءَ.
امام حسین (ع) فرمودند: از پدرم (ع) در باره نحوه ورود حضرت رسول(ص) سوال کردم، پدرم فرمودند:
در موقع ورود آن حضرت به خانه خود از کسی اذن حاصل نمی نمود، ولیکن در موقع ورود به خانه غیر خود اذن می گرفت. وقتی به منزل می رفتند وقت خود را سه قسمت می کردند، یک قسمت برای خداوند(جل جلاله) و یک قسمت برای خانواده و یک قسمت نیز برای خود، سپس قسمت خود را بین خود و مردم تقسیم می کردند، و اوّل خواصّ وارد می شدند و پس از آن سایر مردم و چیزی از آن را نسبت به ایشان دریغ نمی فرمود، و در مورد قسمت امّت، روش آن بزرگوار این گونه بود که اهل فضل را با اجازه دادن به آن ها به اندازه فضلشان در دین، بر دیگران ترجیح می دادند.
بعضی از آنان، یک حاجت داشتند، بعضی دو حاجت و بعضی بیشتر، پس به آن ها می پرداختند و آنان را نیز- به آنچه که باعث اصلاحشان و اصلاح امّت بود، از جمله با جویاشدن از احوالشان و نیز گفتن مطالب لازم- مشغول می کردند. و می فرمودند: افراد حاضر به افراد غائب ابلاغ کنند و هر کس به من دسترسی ندارد، حاجتش را به من برسانید، زیرا هر کس نیاز نیازمندی را که خود قادر نیست نیاز خود را به حاکم برساند، در نزد حاکم مطرح نماید، خداوند او را در قیامت ثابت قدم خواهد فرمود.
در نزد آن حضرت فقط همین مطالب مطرح می شد و از هیچ کس چیزی جز این ها قبول نمی فرمود، مردم بر حضرتش وارد می شدند و با دست پر و دین شناس و قادر به هدایت دیگران خارج می شدند.

وضع حضرت(ص) در بیرون خانه

فَسَاَلْتُهُ عَنْ مَخْرَجِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) کیفَ کانَ یصْنَعُ فِیهِ فَقَالَ کانَ رَسُولُ اللهِ(ص) یخْزُنُ لِسَانَهُ اِلَّا عَمَّا یعْنِیهِ وَ یوْلِفُهُمْ وَ لَا ینَفِّرُهُمْ وَ یکرِمُ کرِیمَ کلِّ قَوْمٍ وَ یوَلِّیهِ عَلَیهِمْ وَ یحَذِّرُ النَّاسَ وَ یحْتَرِسُ مِنْهُمْ مِنْ غَیرِ اَنْ یطْوِی عَنْ اَحَدٍ بِشْرَهُ وَ لَا خُلُقَهُ وَ یتَفَقَّدُ اَصْحَابَهُ وَ یسْاَلُ النَّاسَ عَمَّا فِی النَّاسِ وَ یحَسِّنُ الْحَسَنَ وَ یقَوِّیهِ وَ یقَبِّحُ الْقَبِیحَ وَ یوهِنُهُ مُعْتَدِلَ الْاَمْرِ غَیرَ مُخْتَلِفٍ لَا یغْفُلُ مَخَافَهَ اَنْ یغْفُلُوا اَوْ یمِیلُوا وَ لَا یقْصُرُ عَنِ الْحَقِّ وَ لَا یجُوزُهُ الَّذِینَ یلُونَهُ مِنَ النَّاسِ خِیارُهُمْ اَفْضَلُهُمْ عِنْدَهُ وَ اَعَمُّهُمْ نَصِیحَهً لِلْمُسْلِمِینَ وَ اَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ مَنْزِلَهً اَحْسَنُهُمْ مُوَاسَاهً وَ مُوَازَرَهً.
حضرت فرمودند: در باره خروج رسول اکرم (ص) و این که پس از خارج شدن چه می کردند، از پدرم سوال کردم. فرمودند:
رسول اکرم (ص) زبان خود را، جز در مواردی که به ایشان مربوط می شد، حفظ می کردند، در میان مردم تحبیب قلوب می کردند و آنان را از خود نمی راندند، کریم و بزرگ هر قومی را رئیس آنان قرار می دادند، از مردم بر حذر بودند بدون این که خوشرویی خود را از آنان دریغ کنند، از اصحاب خود سراغ می گرفتند و تفقّد می فرمودند و از مردم در مورد مسائلی که بین خود مردم بود سوال می کردند، بدون افراط و تفریط، نیکی را تحسین و تایید، و بدی را تقبیح و بی ارزش می کردند. میانه رو و یکسان بودند، هیچ گاه غفلت نمی کردند مبادا که مردم غفلت کنند یا خسته شوند، در حقّ کوتاهی نمی کردند، و از حقّ تجاوز نمی کردند، و اطرافیان حضرتش از بهترین مسلمانان خیر بودند، و برتر و بالاتر از همه نزد آن حضرت کسی بود که خیرش به همه می رسید، و هرکس نسبت به دیگران بهتر همدردی و کمک می کرد نزد آن حضرت مقام و منزلتی بزرگ تر داشت.

چگونگی مجلس حضرت(ص)

قَالَ فَسَاَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ کانَ(ص) لَا یجْلِسُ وَ لَا یقُومُ اِلَّا عَلَی ذِکرٍ وَ لَا یوطِنُ الْاَمَاکنَ وَ ینْهَی عَنْ اِیطَانِهَا وَ اِذَا انْتَهَی اِلَی قَوْمٍ جَلَسَ حَیثُ ینْتَهِی بِهِ الْمَجْلِسُ وَ یاْمُرُ بِذَلِک وَ یعْطِی کلَّ جُلَسَائِهِ نَصِیبَهُ حَتَّی لَا یحْسَبُ اَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ اَنَّ اَحَداً اَکرَمُ عَلَیهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّی یکونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَاَلَهُ حَاجَهً لَمْ یرْجِعْ اِلَّا بِهَا اَوْ بِمَیسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ اَباً رَحِیماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِی الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَیاءٍ وَ صِدْقٍ وَ اَمَانَهٍ لَا تُرْفَعُ فِیهِ الْاَصْوَاتُ وَ لَا تُوْبَنُ فِیهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَی فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِینَ مُتَوَاصِلِینَ فِیهِ بِالتَّقْوَی مُتَوَاضِعِینَ یوَقِّرُونَ الْکبِیرَ وَ یرْحَمُونَ الصَّغِیرَ وَ یوْثِرُونَ ذَا الْحَاجَهِ وَ یحْفَظُونَ الْغَرِیبَ.
امام حسین (ع) فرمودند: در مورد نشستن حضرت سوال کردم؟ فرمود:
در نشستن و برخاستن به ذکر مشغول بودند، در اماکن عمومی اقامت نمی کردند و از این کار نهی می فرمودند، هر وقت به مجلسی وارد می شدند، در آخر مجلس می نشستند و همواره به این کار دستور می دادند، با همنشینان خود یکسان برخورد می فرمود تا کسی گمان نبرد که دیگری نزد آن حضرت گرامی تر است، هرکس با آن حضرت همنشین می شد حضرت در مقابل او آن قدر صبر می کردند که اوّل خود او بلند شود و مجلس را ترک کند، هرکس از آن حضرت حاجتی می خواست یا با دست پر برمی گشت یا در جواب، گفتاری نرم و ملایم دریافت می کرد، خلق و خوی ایشان شامل حال همه بود، برای مردم همچون پدری مهربان بودند، در مورد حقّ، همه در مقابل ایشان یکسان بودند، مجلس ایشان، مجلس حلم، حیاء، صداقت و امانت بود، صدا در آنجا بلند نمی شد و از نوامیس و احترامات افراد هتک حرمت نمی گردید و لغزش کسی بازگو نمی شد، همه از روی تقوی با هم برابر و به هم پیوسته و متواضع بودند، افراد بزرگ تر را احترام می کردند و به اطفال مهربانی می نمودند و افراد حاجتمند را بر خود ترجیح داده و افراد غریب را پناه می دادند.

وضع حضرت(ص) با هم نشینان

فَقُلْتُ کیفَ کانَ سِیرَتُهُ فِی جُلَسَائِهِ فَقَالَ کانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَینَ الْجَانِبِ لَیسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَیابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ یتَغَافَلُ عَمَّا لَا یشْتَهِی فَلَا یوْیسُ مِنْهُ وَ لَا یخَیبُ فِیهِ مُوَمِّلِیهِ قَدْ تَرَک نَفْسَهُ مِنْ ثَلَاثٍ الْمِرَاءِ وَ الْاِکثَارِ وَ مَا لَا یعْنِیهِ وَ تَرَک النَّاسَ مِنْ ثَلَاثٍ کانَ لَا یذُمُّ اَحَداً وَ لَا یعَیرُهُ وَ لَا یطْلُبُ عَثَرَاتِهِ وَ لَا عَوْرَتَهُ وَ لَا یتَکلَّمُ اِلَّا فِیمَا رَجَا ثَوَابَهُ اِذَا تَکلَّمَ اَطْرَقَ جُلَسَاوُهُ کاَنَّمَا عَلَی رُءُوسِهِمُ الطَّیرُ وَ اِذَا سَکتَ تَکلَّمُوا وَ لَا یتَنَازَعُونَ عِنْدَهُ الْحَدِیثَ وَ اِذَا تَکلَّمَ عِنْدَهُ اَحَدٌ اَنْصَتُوا لَهُ حَتَّی یفْرُغَ مِنْ حَدِیثِهِ یضْحَک مِمَّا یضْحَکونَ مِنْهُ وَ یتَعَجَّبُ مِمَّا یتَعَجَّبُونَ مِنْهُ وَ یصْبِرُ لِلْغَرِیبِ عَلَی الْجَفْوَهِ فِی الْمَسْاَلَهِ وَ الْمَنْطِقِ حَتَّی اِنْ کانَ اَصْحَابُهُ لَیسْتَجْلِبُونَهُمْ وَ یقُولُ اِذَا رَاَیتُمْ طَالِبَ حَاجَهٍ یطْلُبُهَا فَارْفِدُوهُ وَ لَا یقْبَلُ الثَّنَاءَ اِلَّا مِنْ مُکافِئٍ وَ لَا یقْطَعُ عَلَی اَحَدٍ کلَامَهُ حَتَّی یجُوزَهُ فَیقْطَعَهُ بِنَهْی اَوْ قِیامٍ.
پرسیدم: رفتارشان با همنشینان خود چگونه بود؟ فرمودند:
دائما خوشرو و ملایم و خوش برخورد بودند. سخت گیر و خشن، داد و فریاد کن و بد زبان نبودند، نه عیب جوئی می کردند و نه حمد و ثنای کسی را می گفتند، در مقابل آنچه که دوست نمی داشتند، خود را به غفلت می زدند و به روی خود نمی آوردند، کسی از ایشان ناامید نمی شد و آرزومندانشان محروم نمی شدند. سه کار را کنار گذاشته بودند:
«مراء و مجادله»، «پرحرفی» و «گفتن حرف های بیهوده و آنچه به ایشان مربوط نمی شد». و سه کار را در مورد مردم انجام نمی دادند: «کسی را مذمّت و تقبیح نمی کردند»، «لغزش ها و مسائل پنهانی افراد را دنبال نمی کردند» و «هیچ وقت حرفی نمی زدند مگر جایی که امید ثواب داشتند». وقتی صحبت می کردند همه ساکت بودند و کسی کوچک ترین حرکتی نمی کرد و هر گاه سکوت می فرمود، دیگران صحبت می کردند. در حضور ایشان، مجال سخن گفتن را از یک دیگر نمی گرفتند، اگر کسی در خدمت آن حضرت صحبت می کرد، بقیه سکوت می کردند تا سخن او تمام شود بعد به کلام اوّلشان بر می گشتند، به هر چه دیگران را می خندانید حضرت می خندید، و از هر چیز که دیگران تعجّب می کردند تعجّب می فرمود، در مقابل افراد غریبی که از روی خشونت و تندی سوال می کردند و حرف می زدند، حتّی اگر اصحاب آن حضرت در صدد بودند که این افراد را از خود برانند، حضرت می فرمودند: وقتی حاجتمندی را دیدید که در پی برآوردن نیاز خویش است او را کمک کنید و حمد و ثنای افراد ضعیف الایمان و منافق را نمی پذیرفتند، و کلام کسی را قطع نمی کردند مگر زمانی که خود قطع کند یا وقت بگذرد که در این صورت کلامش را یا با نهی کردن و یا برخاستن از مجلس قطع می کردند.

سکوت حضرت(ص)

قَالَ فَسَاَلْتُهُ عَنْ سُکوتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ(ع) کانَ سُکوتُهُ عَلَی اَرْبَعٍ الْحِلْمِ وَ الْحَذَرِ وَ التَّقْدِیرِ وَ التَّفَکرِ فَاَمَّا التَّقْدِیرُ فَفِی تَسْوِیهِ النَّظَرِ وَ الِاسْتِمَاعِ بَینَ النَّاسِ وَ اَمَّا تَفَکرُهُ فَفِیمَا یبْقَی وَ یفْنَی وَ جُمِعَ لَهُ الْحِلْمُ فِی الصَّبْرِ فَکانَ لَا یغْضِبُهُ شَی ءٌ وَ لَا یسْتَفِزُّهُ وَ جُمِعَ لَهُ الْحَذَرُ فِی اَرْبَعٍ اَخْذِهِ الْحَسَنَ لِیقْتَدَی بِهِ وَ تَرْکهِ الْقَبِیحَ لِینْتَهَی عَنْهُ وَ اجْتِهَادِهِ الرَّاْی فِی اِصْلَاحِ اُمَّتِهِ وَ الْقِیامِ فِیمَا جَمَعَ لَهُمْ مِنْ خَیرِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین.(۵۸)
امام حسین(ع) فرمودند: در باره سکوت رسول خدا (ص) سوال کردم، پدرم فرمودند:
سکوت آن حضرت در چهار مورد بود: حلم و بردباری، حذر و احتیاط، سنجش و اندازه گیری، و تفکر. و امّا سنجش و اندازه گیری در یکسان نگاه کردن به مردم و یکسان گوش دادن به سخن های آنان، و تفکر آن حضرت در امور باقی و امور فانی بود، حلم و بردباری را در عین شکیبائی و صبر دارا بودند، چیزی آن حضرت را عصبانی نمی کرد و از کوره به در نمی برد. و در چهار مورد با دقّت و احتیاط رفتار می کردند: انجام کارهای نیک، تا دیگران به آن حضرت تاسّی کنند، ترک کارهای قبیح، تا دیگران نیز ترک کنند، کوشش و دقّت نظر در اصلاح امّت خویش و اقدام به کاری که برای همه دارای خیر دنیا و آخرت بود، درود خدا بر او و خاندان پاکش باد.
و در یک کلمه باز می خواهیم بگوییم: ای پیامبر!

نه ملک بودی و نه خسته ز خاک
ای بشیر ما، بشر بودی و پاک

چگونگی تاثیر صلوات ما بر پیامبر(ص)

سوال: با توجه به مقام کامل پیامبر و ائمه(ع)، آن بزرگواران چه نیازی به صلوات ما دارند؟
جواب: آیت الله جوادی آملی به نقل از علامه طباطبایی(ص) در جواب این سوال می فرمایند: صلواتی که ما می فرستیم، اوّلاً؛ از خودمان چیزی اهداء نمی کنیم، بلکه به خدا عرض می کنیم و از او می خواهیم که بر پیامبر و خاندانش رحمت ویژه خود را بفرستد. ثانیاً؛ گرچه این خاندان به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس خداوند نیازمندند و باید دائماً فیض الهی بر آن ها نازل شود. از طرفی ما با تقاضای صلوات خدا بر آن ها، خود را به این خاندان نزدیک کرده ایم. مثل این است که باغبانی از گل های صاحب باغ یک دسته گل به صاحب باغ هدیه کند، درست است که همه آن گل ها مال صاحب باغ است، ولی آن کار موجب قرب باغبان به صاحب باغ می گردد. چون یک نوع ادب است. و صلوات، ادبِ ما را ثابت می کند، وگرنه ما که از خود چیزی نداریم، بلکه از ذات اقدس الله مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید، و همین عرض ادب برای ما موجب تقرّب است.(۵۹)
معنی صلوات این است که: خدایا! رحمت خود را بر پیامبر و آل او نازل فرما، وقتی رحمت بر آن ها نازل شد، به دیگران هم می رسد، چون آن ها مجاری فیض اند(۶۰) و اگر بخواهد خیری به بقیه برسد، باید به عنوان رحمت خاصه نخست بر آن ها نازل شود، سپس به دیگران برسد. چنانچه عرضه می داری: «بِیمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاء».(۶۱) به برکت وجود آن حضرت مخلوقات روزی دریافت می کنند و زمین و آسمان پایدار می مانند.
همان طورکه در آیه ۵۶ سوره احزاب فرمود: خدا و ملائکه بر پیامبر(ص) صلوات می فرستند، در آیه ۴۳ همان سوره فرمود:
«هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیکمْ وَمَلَائِکتُهُ لِیخْرِجَکم مِّنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّورِ»؛
خداوند و ملائکه او بر شما مومنان درود می فرستند تا شما را از ظلمات به سوی نور خارج کنند.
پس مومنان به جایی می رسند که خدا و ملائکه بر آن ها درود می فرستند و این درود فرستادن، آن ها را به سوی نور می کشاند، حال می توان گفت صلوات خدا و ملائکه برای پیامبر و اهل بیت او(ع) موجب می شود که آن ها همواره در مقام نوری خود باقی بمانند. همان طور که استغفار ائمه معصومین(ع) جهت دفع گناه است، به طوری که آن ها را در شرایطی قرار می دهد که گناه سراغشان نمی آید. در حالی که استغفار برای امثال ما جهت رفع گناه بوده، موجب می شود تا آثار ظلمانی گناه از جان ما پاک شود. معنی خروج از ظلمات به سوی نور برای ما، در اثر صلوات خدا و ملائکه به همان معنی پاک شدن از آثار ظلمانی گناه است.
از طرفی صلوات بر محمد و آل محمد(ع) از آن جهت که ما آن صلوات را انجام می دهیم فعل ما محسوب می شود و نتایج آن عائد ما می گردد و ما را به مقام عبد شکور وارد می کند بنده ای که توجه به نِعَم عالیه الهی دارد و از حضرت پروردگار تقاضا می کند بر این مجاری عالیه فیض ات که در رساندن حقیقت دین به ما، نهایت تلاش را انجام دادند صلوات خود را برسان و از آن برکاتی که مخصوص اولیاء خاص خودت هست بر آن ها ارزانی دار. در واقع با صلوات خود به وجود مقدس پیامبر(ص) عرضه می داریم:

راند حق این آب را در جوی تو
آفرین بر دست و بر بازوی تو

باید متذکر بود که پیامبر و ائمه معصومین(ع) وسایل وصول اهل معرفت و وسائط نزول برکات و تجلیات حضرت ربوبیت جلّت و عظمته هستند. لذا امام صادق(ع) می فرمایند: «وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ، وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّه»(۶۲) به وسیله عبادت و پرستش ما مردم خداپرست شدند، اگر ما نبودیم مردم خدا پرست نمی شدند.
هرکس شمه ای از حقیقت ولایت و رسالت را بداند خواهد دانست نسبت اولیاء الهی(ع) به خلق چه نسبتی است و چگونه از طریق آن ذوات مقدس راه عبادت الهی برای انسان گشوده می شود.
علاوه بر این از طریق صلوات بر این خاندان یک نحوه اتحاد روحانی با آن ها برای ما پیش خواهد آمد و با تکرار صلوات، این اتحاد روحانی را تشدید می کنیم و پایدار نگه می داریم، و از طرف دیگر ذکر صلوات در عین این که یک دعای با محتوا است، یک شعار اسلامی نیز هست زیرا در میان ادعیه تنها دعایی است که مستحب است بلند گفته شود. شاید بلندگفتن آن به این علت است که موجب زنده نگه داشتن نام پیامبر(ص) می شود، در حالی که به ما دستور داده اند؛ «وَاذْکر رَّبَّک فِی نَفْسِک تَضَرُّعاً وَخِیفَهً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَکن مِّنَ الْغَافِلِینَ»(۶۳) و در دل خویش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بدون صدای بلند یاد کن و از غافلان مباش. و نیز همان رسول خدایی که در دعاکردن می فرماید: «لا تَرْفَعُوا اَصْواتِکُم فَانَّ ربّکم لَیسَ بِاَصَمّ»(۶۴) صدای خود را در حین دعا بلند نکنید که پروردگار شما ناشنوا نیست؛ می فرماید: «ارْفَعُوا اَصْوَاتَکمْ بِالصَّلَاهِ عَلَی فَاِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاق» (۶۵) آوازهای خود را به صلوات بر من بلند کنید، زیرا که آن نفاق را برطرف سازد.
همه این ها نشان می دهد که صلوات نسبت به بقیه ادعیه وسعت بیشتری دارد و نه تنها موجب یگانگی قلب ذاکر صلوات با روح رسول خدا(ص) و هم سنخی با عالم قدس می شود، بلکه یک نحو گسترش نور اسلام و نبوت در جامعه نیز هست.
در راستای برکاتی که صلوات خدا و ملائکه بر پیامبر و آل او(ع) دارد در روایت داریم؛ معنی صلوات بر پیامبر(ص) به معنی مدح و ثنای او است.
قال ابوبصیر قال: سالتُ ابا عبدالله(ص) عن هذه الآیه، کیف صلوهُ الله علی رسوله؟ قال: «یا ابامحمّد! تَزْکیهٌ لَهُ فی السموات العلی»،(۶۶)
ابوبصیر گوید از حضرت صادق(ع) در رابطه با این آیه سوال کردم که صلوات خدا بر رسول خدا(ص) چگونه است؟ حضرت در جواب فرمودند: ای ابامحمد! به معنی ثناء او در عالم اعلا است.
ونیز داریم،عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کثِیرٍ قَالَ سَاَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَک وَ تَعَالَی«اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ صَلَاهُ اللَّهِ [عَلَیهِ ] تَزْکیهٌ لَهُ فِی السَّمَاءِ قُلْتُ مَا مَعْنَی تَزْکیهِ اللَّهِ اِیاهُ؟ قَالَ زَکاهُ بِاَنْ بَرَّاَهُ مِنْ کلِّ نَقْصٍ وَ آفَهٍ تَلْزَمُ مَخْلُوقاً. قُلْتُ فَصَلَاهُ الْمُوْمِنِینَ؟ قَالَ یبَرِّءُونَهُ وَ یعَرِّفُونَهُ بِاَنَّ اللَّهَ قَدْ بَرَّاَهُ مِنْ کلِّ مَا هُوَ فِی الْمَخْلُوقِینَ مِنَ الْآفَاتِ الَّتِی تُصِیبُهُمْ فِی بِنْیهِ خَلْقِهِمْ فَمَنْ عَرَّفَهُ وَ وَصَفَهُ بِغَیرِ ذَلِک فَمَا صَلَّی عَلَیهِ فَقُلْتُ فَکیفَ نَقُولُ نَحْنُ اِذَا صَلَّینَا عَلَیهِمْ؟ قَالَ: تَقُولُونَ اللَّهُمَّ اِنَّا نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیک وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کمَا اَمَرْتَنَا بِهِ وَ کمَا صَلَّیتَ اَنْتَ عَلَیهِ فَکذَلِک صَلَاتُنَا عَلَیهِ.
راوی پس از آن که معنی صلوات خدا بر پیامبر(ص) را از امام صادق(ع) می پرسد، حضرت می فرمایند: صلوات خدا بر رسولش، تزکیه و ثناءِ او در آسمان است. می گوید: پرسیدم معنی ثناء و تزکیه رسول خدا(ص) به وسیله خدا به چه معنی است؟ فرمود: پاک نگه داشتن او از هر نقص و آفتی که لازمه مخلوق است. پرسیدم؛ معنی صلوات مومنین چیست؟ فرمود: او را مبرّا بدانند و این طور بشناسند که خداوند او را از کلیه ضعف هایی که در بقیه خلق هست پاک نگه داشته، و کسی که او را جز این بشناسد و وصف کند عملاً بر پیامبر صلوات نفرستاده. پرسیدم؛ چگونه ما بر او و خاندانش صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید؛ «اللَّهُمَّ اِنَّا نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیک وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کمَا اَمَرْتَنَا بِهِ وَ کمَا صَلَّیتَ اَنْتَ عَلَیهِ فَکذَلِک صَلَاتُنَا عَلَیهِ»، خدایا! ما بر پیامبرت و بر آل او درود می فرستیم، همچنان که به ما امر کردی و همان طور که خودت بر آن ها درود می فرستی، صلوات ما بر آن ها باد.
این روایت عظیم الشان و جلیل القدر به ما کمک می کند که با صلوات، جهت جان را متوجه آن ذات مقدسی نماییم که خداوند او را از همه ضعف ها پاک نگه داشته و او را همواره به عنوان پیشوای خود در منظرمان داشته باشیم، و با نظر به آن مقام و اعلان ارادت به ساحت کبریایی آن رسول الهی(ص) از برکات خاص صلوات بر او و خاندان مطهرش بهره مند گردیم.
و نیز در روایت داریم که راوی می گوید از حضرت موسی بن جعفر(ع) پرسیدم؛
«مَا مَعْنَی صَلَاهِ اللَّهِ وَ مَلَائِکتِهِ وَ صَلَاهِ الْمُوْمِنِینَ قَالَ صَلَاهُ اللَّهِ رَحْمَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ صَلَاهُ مَلَائِکتِهِ تَزْکیهٌ مِنْهُمْ لَهُ وَ صَلَاهُ الْمُوْمِنِینَ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَهُ.»(۶۷)
معنی صلوات خدا و ملائکه و مومنین چیست؟ حضرت می فرمایند: صلوات خدا و صلوات ملائکه تزکیه و ثناء آن هاست بر پیامبر(ص)، و صلوات مومنین دعای آن هاست برای پیامبر(ص).
ابن اثیر می گوید: معنی صلوات ما به این صورت است که از خدا تقاضا می کنیم: «عَظِّمْهُ فِی الدُّنْیا بِاَعْلاءِ ذِکرُهُ وَ اِظْهَارِ دَعْوَتِهِ وَ اِبْقَاءِ شَریعَتِهِ وَ فِی الْآخِرَهِ بِتَشْفِیعِهِ فِی اُمَّتِهِ وَ تَضْعِیفِ اَجْرِهِ وَ مَثُوبَتِهِ»،(۶۸) خدایا او را در دنیا بزرگ بدار با بلند کردن نام او وگسترش دعوتش و پایداری شریعت اش، و در آخرت نیز به شفاعت در امتش و افزودن اجرو ثوابش او را بزرگ بدار.

چگونگی فرستادن صلوات

سوال: چگونه صلوات بفرستیم؟

جواب: همچنان که قبلاً عرض شد بنا به نقل شیعه و سنی، رسول خدا(ص) تاکید داشته اند که صلوات ناقص و بریده نفرستید به طوری که در کنار صلوات بر آن حضرت «آل» آن حضرت ذکر نشود. چنانچه در روایت داریم:
قال رسول الله(ص) «لَا تُصَلُّوا عَلَی صَلَاهً مَبْتُورَهً بَلْ صِلُوا اِلَی اَهْلَ بَیتِی وَ لَاتَقْطَعُوهُمْ فَاِنَّ کلَّ نَسَبٍ وَ سَبَبٍ یوْمَ الْقِیامَهِ مُنْقَطِعٌ اِلَّا نَسَبِی»،(۶۹)
بر من صلوات ناقص نفرستید، بلکه وصل کنید بر من اهل بیت مرا و آن ها را منقطع نکنید، زیرا که در قیامت هر نَسَب و سببی منقطع است مگر نَسَب من. که این حکایت از آن دارد که آن ذوات مقدسه یک حقیقت واحدند.
و نیز بخاری نقل می کند که وقتی راوی از رسول خدا(ص) پرسید؛ یا رسول الله فهمیدیم چگونه بر تو سلام کنیم، حال بفرمایید چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمودند: بگویید؛ «الّلهُمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد».(۷۰)
در روایت داریم: عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعَ اَبِی رَجُلًا مُتَعَلِّقاً بِالْبَیتِ وَ هُوَ یقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ فَقَالَ لَهُ اَبِی یا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَبْتُرْهَا لَا تَظْلِمْنَا حَقَّنَا قُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیتِه.(۷۱)
امام صادق(ع) می فرمایند: پدرم شنید که مردی به پرده کعبه در آویخته و می گوید: «اللهم صل علی محمد» (و نامی از آل محمد دنبال آن نمی برد) پدرم به او فرمود: ای بنده خدا بریده اش مکن، و در باره حقِ ما به ما ستم مکن، و بگو: «اللّهم صلّ علی محمّد و اهل بیته».
ثعلبی در تفسیر خود در مورد آیه «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، آورده است که؛
قُلْنَا یا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَلِمْنَا السَّلَامَ عَلَیک فَکیفَ الصَّلَاهُ عَلَیک؟ قَالَ قُولُوا «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کمَا صَلَّیتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ بَارِک عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کمَا بَارَکتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَجِید».(۷۲)
کتاب «کنزالعمال» از علی(ع) روایت می کند که فرمودند: راوی از رسول خدا(ص) سوال کرد ای رسول خدا سلام کردن به شما را دانستیم، چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ حضرت می فرمایند: بگویید؛ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کمَا صَلَّیتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ بَارِک عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کمَا بَارَکتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَجِید».(۷۳)
مرحوم علامه سید مرتضی عسکری«رحمه الله علیه» در جزوه مختصری موضوع فضیلت صلوات و چگونگی آن را بر اساس متون اهل سنت جمع آوری کرده اند که همه روایات حکایت از آن دارد که رسول خدا(ص) تاکید داشته اند صلوات بر ایشان را با صلوات بر آل آن حضرت همراه کنند.

نقش صلوات در استجابت دعا

سوال: چه رابطه ای بین صلوات بر پیامبر(ص) و استجابت دعا هست که در روایات داریم چنانچه دعای خود را با صلوات همراه کنید مستجاب می شود؟

جواب: همان طور که می فرمایید علاوه بر روایاتی که صلوات را عامل هدم گناهان می داند، روایاتی داریم که می فرماید صلوات موجب برآورده شدن حاجات می شود، مثل این که: رسول خدا(ص) می فرمایند:
«من صلّی علی محمّد و علی آل محمّد مائه مرّه قضی اللَّه تعالی له مائه حاجه».(۷۴)
هرکس بر محمّد و آل محمّد صد بار درود بفرستد، خداوند صد حاجت او را بر می آورد.
یا روایاتی که می فرماید برای برآورده شدن حاجات خود، همراه آن ها، صلوات بر محمد و آل محمد را قرار ده. از جمله این که امام صادق(ع) می فرمایند:
«مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَهٌ فَلْیبْدَاْ بِالصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یسْاَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ یخْتِمُ بِالصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِنْ اَنْ یقْبَلَ الطَّرَفَینِ وَ یدَعَ الْوَسَطَ اِذَا کانَتِ الصَّلَاهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا تُحْجَبُ عَنْه. (۷۵)
هرکس به درگاه خدای(ع) حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد، زیرا که خدای عزّ و جلّ کریم تر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد، و وسط دعا را واگذارد، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نیست.
یا می فرمایند: «لَا یزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّی یصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».(۷۶)
پیوسته دعا محجوب است (و میان آن و استجابتش حجاب و پرده ای حائل است) تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود.
و یا می فرمایند: «مَنْ دَعَا وَ لَمْ یذْکرِ النَّبِی(ص) رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَی رَاْسِهِ فَاِذَا ذَکرَ النَّبِی (ص) رُفِعَ الدُّعَاء».(۷۷)
هر که دعائی کند و نام پیغمبر (ص) را نبرد آن دعا بالای سرش بچرخد، و چون نام پیغمبر (ص) را برد دعا بالا رود.
علت چنین قاعده ای را باید در صفاتی دانست که در قلب ذاکر صلوات پدید می آید، به طوری که عملاً گوینده صلوات، با ذکر صلوات با نور پیامبر و ائمه(ع) در محضر خدا حاضر می شود و با چنین حضوری مانعی بین او و فیض حضرت رب العالمین باقی نمی ماند و همان ملائکه ای که با صلوات بر محمد و آل او، به مدد ذاکر صلوات می آیند، در برآورده شدن حاجات او را یاری می کنند.
به امید آن که توانسته باشیم در شناخت مقام نبی(ص) و امامان معصوم(ع) قدمی برداشته باشیم و با صلوات بر آن ذوات مقدسه خود را به انوار آن ها نزدیک کنیم.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

صلوات؛ عامل وسعت جان

وقتی خدا و ملائکه بر پیامبر(ص) صلوات می فرستند، یعنی عالم هستی برآن حضرت نظر دارند، و لذا رسول خدا(ص) نفسی وسیع و گسترده دارند که همه نعمت های عالم بر آن جان جاری است و پیروی از چنین پیامبری موجب گسترش نفس است در برابر نعمت های هستی و عامل قرارگرفتن انسان ذاکر صلوات در معرض فیض حق، است. به طوری که دنیا و آخرت نعمت هایشان را در اختیار او قرار می دهند تا او در ابعاد جسمی و روحی به فعلیت برسد. در روایت داریم که حضرت امام موسی بن جعفر(ع) می فرمودند:
«مَنْ قَالَ فِی دُبُرِ صَلَاهِ الصُّبْحِ وَ صَلَاهِ الْمَغْرِبِ قَبْلَ اَنْ یثْنِی رِجْلَیهِ اَوْ یکلِّمَ اَحَداً «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّیتِهِ قَضَی اللَّهُ لَهُ مِائَهَ حَاجَهٍ سَبْعِینَ فِی الدُّنْیا وَ ثَلَاثِینَ فِی الْآخِرَهِ.
قَالَ قُلْتُ مَا مَعْنَی صَلَاهِ اللَّهِ وَ مَلَائِکتِهِ وَ صَلَاهِ الْمُوْمِنِینَ قَالَ صَلَاهُ اللَّهِ رَحْمَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ صَلَاهُ مَلَائِکتِهِ تَزْکیهٌ مِنْهُمْ لَهُ وَ صَلَاهُ الْمُوْمِنِینَ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَهُ»(۲۷)
کسی که پس از نماز صبح و نماز مغرب قبل از این که پا به پا شود و یا سخنی بگوید، بگوید: «اِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّیتِهِ»؛ خداوند یک صد حاجت او را برآورده می سازد، هفتاد حاجت او را در دنیا و سی حاجت او را در آخرت.
راوی می گوید پرسیدم: مراد از صلاه خدا و فرشتگان خدا و مومنان چیست؟! فرمود: صلاه خدا، رحمت خداست و صلاه فرشتگان خدا، به منزله ثنا و ستایش آن ها از رسول خدا (ص) است، و صلاه مومنان، دعای آنان در حق اوست.
پس ملاحظه فرمودید که وقتی خدا و ملائکه بر پیامبر (ص)صلوات می فرستند، همه هستی در اختیار پیامبر(ص) است و همه فیض ها و رحمت ها و کمالات بر جان آن حضرت جاری است و نور خود را بر آن حضرت می نمایانند و لذا با صلوات بر آن حضرت و نزدیکی به جان مبارک او، آن نور به جان ذاکر صلوات تجلی می کند تا در دنیا و آخرت از هرگونه ظلماتی مصون باشد.

صلوات و نورانیت قبر و صراط و بهشت

پیامبر(ص) فرمودند: «اکثروا الصّلاه علی فانّ الصّلاه علی نورٌ فی القبر و نورٌ علی الصّراط و نورٌ فی الجنّه.»(۲۸) بر من بسیار درود بفرستید، زیرا درود فرستادن بر من، نوری در قبر و نوری بر صراط و نوری در بهشت است.
این روایت راز و رمزهای بسیاری را می گشاید، زیرا قیامت باطن دنیا است، پس اگر کسی با صلوات بر پیامبر(ص) در «قبر» و «صراط» و «بهشت» نورانی می گردد و افق های آن عوالم برایش روشن می شود که چنین انسانی در دنیا نیز با حقایق عالم مرتبط خواهد بود و حجاب های بین او و حقایق مرتفع می گردد و با باطنی نورانی در دنیا زندگی می کند. به امید روزی که بتوان به عمق این روایت دست یافت تا به عمق صلوات بر محمد و آل او(ع) دست یابیم.

مقام جامعیت رسول خدا(ص)

عرض شد نفس پیامبر(ص) به وسعت هستی است و اشتیاق بر پیامبر(ص) و نزدیکی به او به معنای نزدیک شدن به قلبی است که به وسعت هستی است، و این قلب انسان به اندازه ای که به پیامبر(ص) نزدیک شود، از رحمت کلیه موجودات هستی برخوردار می شود و از نور آن ها بهره مند می گردد. خوشا بر احوالات قلبی که با نظر صحیح و عارفانه بر پیامبر(ص) احوالاتی از آن قلب قدسی را نصیب خود کرده است.

مقام پیامبر(ص) مقام وجود جامعی است که همه اسماء الهی در آن مقام به جامعیت موجودند و لذا همچنان که خود حضرت از عرش تا فرش وسعت دارد، زمینی بودن بشر را با عالم غیب الهی ترکیب می کند.
در مقام جامعیت، قبلیت و بعدیت معنی ندارد، همه قبلی ها و بعدی ها در آن مقام جمع اند، در نتیجه او وجهه تعادل بخش و هماهنگ کننده عالم هستی محسوب می شود.

ما نباید از موضوع مقام جامعیت پیامبر(ص) به راحتی بگذریم و گرنه بسیاری از روایات برایمان مبهم می ماند، و نمی فهمیم وقتی مقامی در جامعیت اسماء الهی قرار گرفت و شدیت وجود پیدا کرد، چرا ملائکه به او سجده می کنند و در خدمت صلوات فرستندگان به او قرار می گیرند. از طرف دیگر متوجه هستید که مقام دنیا، مقام کثرت و پراکندگی است و لذا علاوه بر قبل و بعد داشتن، طوری نیست که همه چیز در هر نقطه از آن جمع باشد، با توجه به این دو نکته است که عرض می شود؛ پیامبر (ص)از طریق رحمت محمّدیه، انسان را از حقارتِ پستِ ضعیفِ مادونِ دنیایی، به وحدت ارزشمند الهی دعوت می کند و تسلیم شدگان به خود را به آن مقام می کشاند.
راوی می گوید: به ابوعبدالله صادق(ع) گفتم: من وارد خانه کعبه شدم و هر چه فکر کردم دعائی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمد و آل محمد. ابو عبد الله گفت: این را بدان که هیچ کس به جایزه ای پربهاتر از جایزه تو دست نیافته است. جدم رسول خدا(ص) گفت: هر کس نام مرا بشنود و از صلوات بر من تغافل نماید، خداوند او را از راه بهشت منحرف سازد».(۲۹)
راستی چرا حضرت صادق(ع) می فرمایند آن فردی که در خانه کعبه وارد شده و دعایی جز صلوات نکرده به پر بهاترین بهره ها دست یافته است؟ آیا این بدان جهت نیست که نزدیکی به مقام رسول خدا(ص) نزدیکی به حقیقت جامع اسماء الهیه است، مقامی که همه کمالات در جان مقدس او جمع است؟ و آیا این نزدیکی، نزدیکی به پربهاترین بهره ها نیست؟
مقام قدسی پیامبر(ص) مقام جامعیت همه اسماء الهی است، زیرا از طرفی اسم «الله»، اسم جامع حضرت اَحد است و پیامبر(ص) مامور به دعوت به «الله» است و خداوند به او فرمان داده که؛ «قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی اَدْعُو اِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَهٍ»،(۳۰) ای پیامبر! بگو این است راه من که از سر بصیرت دعوت به «الله» بکنم.
وقتی متوجه شدیم «الله» اسم جامع الهی است و پیامبر(ص) مامور به دعوت بشریت است به اسم «الله»، یعنی هر چه همه پیامبران در مقام نبوت های طول تاریخ دارند و هر کدام وجهی از حقایق را به بشریت عرضه کرده اند، آن حضرت همه را دارند و همه حقیقت را به بشریت ارائه می دهند، حال نزدیکی به پیامبر(ص) یعنی نزدیکی به چنین مقام جامعی. البته و صد البته همان طور که عرض شد این به شرطی است که تمام مظاهر این مقام یعنی اهل بیت آن حضرت نیز مورد توجه باشد. زیرا خود حضرت رسول (ص) می فرمایند: «مَنْ صَلَّی عَلَی وَ لَمْ یصَلِّ عَلَی آلِی لَمْ یجِدْ رِیحَ الْجَنَّهِ وَ اِنَّ رِیحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِیرَهِ خَمْسِ مِائَهِ عَام»؛ (۳۱) رسول خدا(ص) فرمود: هر کس بر من صلوات فرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را که از مسافت پانصد سال بوئیده شود، نبوید. این بدین معنی است که آن مقام را باید در همه مظاهرش مورد نظر قرار داد تا به همه ابعاد آن مقام نزدیک شده باشیم.
با توجه به مقام جامعیت ذات قدسی پیامبر(ص) هیچ مانعی نمی تواند بین او و خالق او قرار گیرد، و هیچ چیزی نمی تواند حجاب بین او و مقصد اصلی هستی یعنی حضرت «الله» باشد و لذا وقتی تقاضایی از حضرت پروردگار در میان باشد اگر آن تقاضا در منظر نور محمدی(ص) با خدا در میان گذارده شود بدون حجاب بالا می رود و پس زده نمی شود، امیرالمومنین(ع) فرمود: «... مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِی(ص) رُفِعَتْ دَعْوَتُه»؛ (۳۲) هر کس صلوات بر پیامبر فرستد دعایش بلند شود.
و یا امام صادق(ع) می فرمایند: «مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَهٌ فَلْیبْدَاْ بِالصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یسْاَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ یخْتِمُ بِالصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِنْ اَنْ یقْبَلَ الطَّرَفَینِ وَ یدَعَ الْوَسَطَ اِذَا کانَتِ الصَّلَاهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا تُحْجَبُ عَنْه». (۳۳)
هر کس به درگاه خدای(ع) حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد، زیرا که خدای(ع) کریم تر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد، و وسط دعا را واگذارد و به اجابت نرساند زیرا صلوات بر محمد و آل محمد از او محجوب نیست.
در همین راستا آن حضرت می فرمایند: «لَا یزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّی یصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».(۳۴) پیوسته دعا محجوب است تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود.
و نیز می فرمایند: «مَنْ دَعَا وَ لَمْ یذْکرِ النَّبِی (ص) رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَی رَاْسِهِ فَاِذَا ذَکرَ النَّبِی(ص) رُفِعَ الدُّعَاء».(۳۵) هر که دعائی کند و نام پیغمبر را نبرد آن دعا بالای سرش (چون پرنده ای) بچرخد، و چون نام پیغمبر(ص) را برد دعا بالا رود.
و نیز وقتی متوجه جایگاه مقام جامعیت رسول خدا(ص) بودیم می فهمیم چرا امام معصوم می فرمایند در میزان اعمال انسان هیچ چیز به وزن صلوات بر محمد و آل او نخواهد بود. روایت می فرماید:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اَحَدِهِمَا«علیهماالسلام» قَالَ مَا فِی الْمِیزَانِ شَی ءٌ اَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِنَّ الرَّجُلَ لَتُوضَعُ اَعْمَالُهُ فِی الْمِیزَانِ فَتَمِیلُ بِهِ فَیخْرِجُ (ص) الصَّلَاهَ عَلَیهِ فَیضَعُهَا فِی مِیزَانِهِ فَیرْجَحُ بِه». (۳۶)
محمد بن مسلم از یکی از دو امام باقر و صادق«علیهماالسلام» حدیث کند که فرمود: در میزان چیزی سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست، و همانا مردی باشد که اعمالش را در میزان گذارند و سبک باشد، پس ثواب صلوات او درآید و آن را در میزان نهد پس به سبب آن سنگین گردد و بر کفه دیگر بچربد.
زیرا تمام اعمال اگر از منظر نور جامع محمدی انجام گیرد، حقانیت دیگری خواهد داشت و این در حالی است که در قیامت آنچه وزن دارد «حق» است و خدا فرمود: «وَالْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَق»(۳۷) در آن روز وزن و سنگینی مربوط به حق است. و با نظر به مقام پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت(ع) اعمال انسان به عالی ترین شکل خود جهت می گیرد و لذا در نهایتِ حقانیت واقع می شود، و صلوات بر محمد و آل او(ع) موجب جهت گیری انسان به سوی آن ذوات مقدس حقانی در همه امور خواهد بود.

«زهد» و «مجاهده» و «کرم»

شاید بتوان خصوصیات پیامبر خدا(ص) را در جمع بندی در سه صفت «زهد» و «مجاهده» و «کرم» مدّ نظر قرار داد.
«زهد»؛ در مقام پیامبر(ص) یعنی حفظ حالت اُنس با خدا، و دوری از هر چیز که اُنس آن حضرت را با خدا قطع کند. پیامبر(ص) از طریق چنین زهدی دائماً توجه قلب خود را نسبت به حضور خداوند حفظ می کردند و قلب را در معرض تجلیات انوار الهی قرار می دادند و در مقام دائمی اُنس و خلوت با حق بودند و لذا هرچیزی که مانع چنین اُنس و ارتباطی بود، یا رهایش می کردند، یا تبدیلش می کردند به چیزی که سیمای الهی داشته باشد و نه عامل حجاب حق شود، مثل خوردن غذا؛ آن حضرت غذا می خوردند تا بتوانند بندگی خدا را بهتر انجام دهند، نه این که در سیره ایشان نفس غذاخوردن مقصد باشد. لذا وقتی می گوییم مقام پیامبر(ص) مقام زهد است، بدین معنی است که چیزی نمی تواند او را از خلوت با حق بازستاند، و به همین جهت تا آخر عمرشان شرایطشان طوری بود که باران پرنعمت «وَحی» همچنان بر قلبشان سرازیر بود. اگر ازدواج می کنند و همسر اختیار می کنند، ازدواج های قدسی دارند و در پرتو نور الهی وارد چنین اعمالی می شوند، و اگر هم بنا به مصالح اجتماعی آن زمان صلاح اسلام است که از قبیله ای همسری انتخاب کنند و یا زن خاصی را به همسری اختیار کنند، و یا اگر سیاسی هم ازدواج می کنند، سیاست حضرت یک سیاست قدسی است و در راستای توسعه هرچه بیشتر اسلام در آن قبیله و آن خانواده، و نجات آن ها از آتش قیامت است. سیاست در مقام پیامبر(ص) همان حالت قدسی را دارد که نماز و روزه دارد و به همین جهت هم عامل ادامه وَحی به قلب مبارک آن حضرت می شود. اگر ازدواج پیامبر(ص) مثل ازدواج آدم های عادی و با همان حال و هوای دنیایی بود، وَحی الهی قطع می شد و ایشان هم یک آدم عادی می شدند. همین که وَحی قطع نشده است، دلیل است که آن ازدواج ها الهی است و آن فعالیت ها حجابِ ارتباط با عالم قدس نیست. پس اگر ازدواج های ایشان سیاسی است، این سیاست قدسی است و حجاب ارتباط با عالم قدس نمی گردد، و اگر از شمشیرشان در مقاتله با کفار خون می ریزد، این همان صفت قهّاریت پروردگار است که از دست و بازوی ایشان ظاهر شده، به عبارت دیگر جان و جسم پیامبر(ص) یک مدینه خداست روی زمین و یک لحظه از خدایی بودن جدا نیست.
صفت دیگری که پیامبر(ص) دارا بودند «مجاهده» است. بدین معنی که ایشان در راه تحقق اراده خدا بر روی زمین در هیچ جایی از پای ننشستند. نشاط دینی خود را با نپذیرفتن رفاه دنیایی، و همواره خانه به دوش بودن، برای حاکمیت اراده خدا، تحقق بخشیدند و حکم خدا را در جامعه گسترش دادند. و به واقع زندگی پیامبر(ص) سراسر چنین بود، در حدّی که از طرف خدا آیه آمد ای پیامبر! «لَعَلَّک بَاخِعٌ نَفْسَک اَلّا یکونُوا مُوْمِنِین»؛(۳۸) نزدیک است خود را به هلاکت اندازی از این که می بینی مردم ایمان نمی آورند.
«مجاهده» با «فنا» همراه است و فنا به این معنا است که انسان خود را نبیند و خدا را ببیند، و برای تجلی انوار الهی هر حجاب و مانعی را در جان خود بر طرف کند، چه آن حجاب، حجاب خودِ انسان باشد، چه حجابِ وجود مشرکین و کفار باشد. آنچه در مجاهده مطرح است تلاش برای تحقق اراده خداوند و نفی خود و خودیت است.
سومین صفتی که می توان برای رسول خدا(ص) بر شمرد، «کرم» است. «کرم» برای اهل ایمان، بهشت است، و برای پیامبر(ص)، خداست. وقتی گفته می شود اهل ایمان کریم اند، بدین معنی است که خودشان را به چیز دیگری جز به بهشت نمی فروشند، و خود را هم سنگ چیز دیگری مثل دنیا و آنچه در دنیاست نمی کنند. ولی «کرم» برای پیامبر(ص) به این معنی است که هیچ چیز- حتی بهشت - هم سنگ آن حضرت نیست. پیامبر(ص) در سیره خود به ما نشان دادند که مقامشان، مقامی است که حاضر نیستند خود را هم سنگ کینه ها نسبت به ابوسفیان ها کنند، اگر به ابوسفیان و امثال او می فرماید: «اذهبوا و انتم الطلقاء!» بروید، من شما را رها کردم، نشانه آن است که آن همه فشار و ستم و زشتی و پلشتی ابوسفیان و امثال او را نسبت به خود به چیزی نمی گیرند، چون کرم آن حضرت آنچنان است که چیزی را جز خدا هم سنگ خود نمی دانند و لذا در تمام حرکات و سکناتِ خود یک لحظه توجه جان را از حضرت حق به جایی دیگر معطوف نکردند و در همه چیز خدا را جستجو می نمودند.
هرکس را به آن اندازه که مظهر خداوند بود دوست می داشت و لذا زیر گلوی حسین(ع) را می بوسید، چون این گلو برای حاکمیت حق و نفی باطل بریده خواهد شد. همچنان که دست و لبان فاطمه(س) را می بوسید چون این دست و بازو به خاطر دفاع از حق تازیانه خواهد خورد، و از این لب ها بزرگ ترین حق که همان دفاع از ولایت علی(ع) است جاری خواهد شد و نیز سر مبارک علی(ع) را می بوسید، چون این سر در جهت دفاع از حق شکافته می شود.
کرم رسول خدا(ص) آنچنان بزرگ و وزین است که در ترازوی چنین کرمی، کینه ورزی های ابوسفیانی مقدار ندارد تا بخواهد قلب خود را مشغول آن کند.
شخصیت پیامبر(ص) از لحاظ اعمال دنیوی و روحانی معیاری است انسانی همراه با تعادل کامل. به گفته مولوی در خطاب به رسول خدا(ص):

نه ملک بودی و نه خسته ز خاک
ای بشیر ما، بشر بودی و پاک

و در راستای چنین تعادلی، همراه با توجه قلبی به خدا است که می گوییم؛ آن بزرگوار در مقام «تعادل» و «فنا» بود. «تعادل» در جمع کردن قوای انسانی، و «فنا» در مقابل خدا. تعادل در این که مثل بقیه انسان ها غذا می خورد و ازدواج می کند، و فنا در این که هیچ کدام از امور دنیایی او را از نظر به خدا منصرف نمی کرد. به گفته مولوی:

این یکی نقش اش نشسته در جهان
وآن دگر نقش اش چو مه در آسمان

این دها نش نکته گویان با جلیس
وآن دگر با حق به گفتار و انیس

پای ظاهر در صف مسجد صواف
پای معنی فوق گردون در طواف

شاخصه های شخصیت نبی اکرم(ص)

شاید بتوان صفات پیامبر(ص) را با مثلثی ترسیم کرد که در راس آن «آرامش و صدق»، و در یک گوشه آن «کرم و شرف» و در گوشه دیگر«قدرت و قناعت» قرار دارد.
«آرامش و صدق» از آن جهت که اگر انسان مطمئن باشد همه چیز نزد خدا و در قبضه او است، و او مدبّرِ حکیم جهان است، از اضطراب نجات پیدا می کند و به آرامش می رسد، و اگر تمام وجود انسان را صدق و راستی فرا گیرد، و اساساً بنای بروز دروغ و پذیرشِ دروغ در جانش نباشد، همه چیز برای او روشن می شود. کسی که خودش را یا حقیقت را کج نکند و با چشم صدق و صادقانه به حقیقت نظر کند، حقیقت با او صادقانه برخورد می کند. مقام او، مقام کشف و شهود می شود.
بنابراین لازمه رسیدن به کشف و شهود و دیدن هر چیز آن طور که هست، بسته به دو چیز است: یکی این که انسان متوجه باشد همه چیز در اختیار خداست، و او مدبّری حکیم است، تا به آرامش برسد. و دیگر این که با خود و دیگران صادق باشد، تا صدق نصیبش شود، و این دو صفت به نحوی کامل و بارز در وجود اَقدس پیامبر(ص) نمایان بود.
سرمشق گرفتن از پیامبر(ص) مستلزم نزدیکی به چنان بینش و چنین روشی است. یعنی هم متوجه باشیم همه چیز در قبضه خداوند حکیم است، و هم سعی کنیم با رشددادن این عقیده و با تاسی به رسول خدا(ص)، آرامش و صدق را در شخصیت خود نهادینه کنیم و از این طریق بتوانیم در شهود محمدی(ص) شرکت جوییم.
قدرت و قناعت: از دیگر صفات مربوط به مثلث شخصیت پیامبر(ص) «قدرت و قناعت» است. قدرت به معنی تسلط بر نفس؛ آن حضرت چنان بر میل های بشری خود مسلط بودند که هرگز هیچ میلی ایشان را به دنبال خود نمی برد، بلکه آن حضرت میل های بشری خود را جهت می دادند. اگر هوس ها انسان را به دنبال خود ببرد، انسان از جامعیت خارج می شود و به افراط و تفریط می افتد. ولی اگر هوس ها به نور توحید و بر اساس حکم خدا، در زیر چتر جامعیت روح انسانی قرار بگیرند، هر میلی در جای خود خواهد بود و در این صورت است که انسان به تعادل می رسد. کسی که تسلط بر میل ها ندارد، قدرت ندارد، و کسی که قدرت کنترل میل های بشری را ندارد، مظهر قدرت خدا نیست. کسی که اراده اش مظهر قدرت خدا نباشد و نتواند میل های خود را تسلیم حق کند، در عدم و پوچی به سر می برد، زیرا قدرت خدا یعنی وجودِ کل، و کسی که قدرت به معنای حقیقی ندارد، یعنی به قدرت خدا و به وجود مطلق وصل نیست، او عملاً به همان اندازه وجود ندارد، و لذا در وَهم و پوچی به سر می برد. انسانی هم که نخواهد بر نفس امّاره خود تسلط و قدرت داشته باشد، نمی تواند به پیامبر(ص) نزدیک شود.
ما دو راه بیشتر نداریم: یا با توجه و تاسی به پیامبر(ص) به اصل خود برگردیم، یا با برگشتن به اصل خود، عملاً به پیامبر(ص) برگشت کنیم. به عبارت دیگر یا نهیبی به جان خود بزنیم که نهایت کمال خود را چه می خواهی بگیری؟ در آن حال می بینیم که پیامبر(ص) برای جان ما آشناست و آن نهایت کمالی که در جستجوی آن هستیم شخصیتی به جز شخصیت جامع رسول خدا(ص) نمی تواند باشد. در نتیجه به پیامبر(ص) نزدیکی پیدا می کنیم و در واقع او را آشنای جان خود می یابیم. و یا نظر به پیامبر(ص) می اندازیم می بینیم بهره ای از ایمان به آن حضرت در عمق جان ما هست، پس یا از خود به پیامبر(ص) می رسیم و یا از پیامبر(ص) به خود. حال در هر دو صورت نظر به مقام پیامبر(ص) می کنیم، می بینیم مقام حضرت، مقام جمع کردن میل هاست، در نتیجه نظر به پیامبر(ص) قدرت تسلط بر میل ها را به ما می دهد و موجب پیروی بیشتری نسبت به آن حضرت می گردد.
انسان هایی که اراده های آن ها از هوس هایشان آزاد نیست، در میان میل هایشان اسیرند و نمی توانند فوق میل ها تصمیم بگیرند، لذا میل ها برایشان تصمیم می گیرند، چنین کسانی اصلاً پیامبر(ص) را نمی فهمند و با افقی که آن حضرت در آن به سر می برند، هیچ آشنایی ندارند.
عرض شد یک گوشه از مثلث شخصیت پیامبر(ص) «قدرت و قناعت» است، حال وقتی انسان با نور قدرت الهی بر میل های خود مسلط باشد، حتماً قناعت در زندگی برایش ظاهر می شود و لاجرم انسان برای سیر به سوی حضرت پروردگار، از دنیا کمترین استفاده را می کند، تا از مقصد اصلی باز نماند. و در همین راستا بود که گفتیم «کرم» یکی از صفاتی است که در سرمشق گرفتن از پیامبر(ص) ضروری است، چون وقتی دنیا گذرگاه بود، از آن در حدّی که بتوانیم بگذریم استفاده می کنیم و لذا روحیه کرم در جان انسان ظاهر می شود. زیرا همچنان که عرض شد؛ کرم یعنی خود را هم سنگ بقیه نکردن و خود را گرفتار حرف و قصه دیگران ننمودن، و عالم را از چشم الهی نگاه کردن، تا آنجایی که حتی عالم را هم سنگ خود ندانیم. کسی که عالم را هم سنگ خود بداند و مشغول آن شود از انوار غیب و وَحی و الهام الهی محروم خواهد شد. ولی اگر کریمانه در حق دیگران نگاه کند، روح انسان گرفتار حجاب ها و ستیزه ها نمی شود. چنین روحی به راحتی به سوی عالم غیب پر می کشد و سیره و سنت پیامبر (ص)را می فهمد، و با فهمیدن سیره و سنت پیامبر(ص) او را نزدیک ترین شخصیت نسبت به خود احساس می کند و لذا با تمام وجود سعی می کند سایه به سایه آن حضرت حرکت کند.
فراموش نکنیم غیبی ترین حقیقت در عالم امکان، مقام پیامبر اکرم(ص) است و لذا فرمود: «اوّلُ ما خَلَقَ اللهُ نوری»(۳۹) اولین مخلوقی که خداوند خلق کرد، نور من بود. و چقدر پر برکت است نزدیکی به این مقام منیع، شرایطی که فوق حجاب ها بتوان از آینه وجود رسول خدا(ص)، از انوار الهی بهره برد.
عرض شد ریشه آرامش و سکون رسول خدا(ص) بدان جهت است که حجاب اشیاء را پشت سر گذاشته و بدون واسطه، همه چیز را در قبضه حق می بینند و لذا دیگر هیچ اضطرابی برای آن حضرت نمی ماند و در این حال دنیا و سبب های دنیایی حجاب جانشان نمی شود که بخواهند امور را به اسباب لرزان نسبت دهند و از مسبب الاسباب باز بمانند. مقام «اَوَّلُ مَا خَلَقَ الله» از یک جهت به همین معنا است و لذا مقام قرآن که مقام قلب محمّدی(ص) است، آمده است تا ما را از اصالت دادن به اسباب ها آزاد کند و بدون نفی اسباب و وسایل، متوجه باشیم همه آن ها با همه وجودشان در قبضه حق است. به گفته مولوی:

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام
رفع اسباب است و علت والسلام

اصلاً قرآن آمده است به ما بگوید همه کاره هستی خدا است، و ابزارها ظهور اراده حق اند. به تعبیر شهید مطهری«رحمه الله علیه» نقش و تاثیر ابزارها، بسط فاعلیت خداوند است و از خودشان و برای خودشان فاعلیت ندارند.(۴۰) اگر انسان ابزارها و علت ها را این گونه دید مسلّم به مقام آرامش می رسد و شرط این نوع نگاه، آزادشدن از حجاب اسباب ها و ابزارها است. حال اگر کسی با توجه به حضور مطلق خداوند دلواپسِ داشتن و نداشتن ابزارهای لرزان نبود، به مقام آرامش خواهد رسید و چنین کسی پیامبر(ص) را می شناسد و جایگاه او را در عالم می فهمد و می تواند او را اُسوه خود قرار دهد و افقی را که او می نمایاند درک کند و با آن حضرت به سر برد.
خداوند می فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُوْمِنُونَ کلٌّ آمَنَ بِاللّهِ...»؛(۴۱) پیامبر(ص) و مومنین به آنچه بر رسول خدا نازل شده ایمان آورده اند. به عبارت دیگر آن ها جایگاه و مقام وَحی را می فهمند و در نتیجه به آن ایمان آورده اند، به این معنی که با قلب خود حقانیت آن را تصدیق کرده اند. خودِ پیامبر(ص) به شعوری رسیده اند که آنچه را برایشان نازل می شود می فهمند و به آن ایمان می آورند. مومنین هم در آینه وجود اقدس پیامبر(ص) مقام شعورِ فهمِ وَحی پیامبری را پیدا کرده اند. البته هر کدام در مرتبه خودشان، عمده آن است که متوجه باشیم می شود در راستای ایمانی که رسول خدا(ص) به وحی دارند قرار گیریم و برایمان روشن شود راه ارتباط با قلب پیامبر(ص) - که همان ایمان به وَحی است - بسته نیست، و این ارتباط هم یک ارتباط تکوینی است و نه اعتباری، یعنی یک نوع اتحاد است با قلب رسول خدا(ص) در عین حفظ مراتب.
آری! قناعت در برابر دنیا به همان معنی که عرض شد، یکی از صفات پیامبر(ص) است. این قناعت است که سبب مقام «اَلْفَقْرُ فَخْرِی»(۴۲) می شود، یعنی این قدر خدا را می خواهد که پیرو آن خداخواهی هیچ چیز دیگر را نمی خواهد و در واقع طالب یک نحوه فاصله گرفتن از دنیا است، و نداشتن دنیا را نردبانی قرار می داد برای بیشتر خواستن خدا. قناعت یعنی از دنیا کم خواستن، نه این که مال دنیا کم در اختیار من است، من هم به آن کم راضی هستم. شخص قانع چه در دریای امکانات دنیایی باشد، و چه در کویر نداشتن، در هر دو صورت از دنیا کم می خواهد، و فوق داشتن و نداشتن زندگی می کند. لذا تاکید ما این است که باید به نور رسول خدا(ص)، نسبت به داشتن دنیا قانع شد تا بتوان به صفات پیامبر(ص) نزدیک شد و وَحی را شناخت و مفتخر به مقامی شد که قرآن در مورد آن می فرماید؛ «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُوْمِنُونَ...».
کرم و شرف: سومین زاویه از مثلث شخصیت پیامبر(ص) «کرم و شرف» بود. پیامبر(ص) متوجه بودند به عنوان یک انسان، خداوند خطاب به ایشان فرموده: «... خَلَقَ لَکم مَّا فِی الاَرْضِ جَمِیعاً...»(۴۳) همه عالم را برای شما انسان ها آفریدم، که برتر از دنیا و ما فیها هستند. و جدّی گرفتن این توجه و شعور و خود را گرفتار دنیانکردن، باعث شد که شایسته دریافت وَحی الهی شوند.
یکی از بزرگان می گوید:

«وقتی خداوند دید که پیامبر(ص) اوّلاً؛ برای خودش به ذاته هیچ چیزی قائل نیست، ثانیاً؛ دنیا را آن چیزی نمی داند که برای خود کسب کند و جذب آن شود، او را شایسته دید که اراده خود را از طریق وجود صاف و زلال ایشان به بشر برسد.»

پیامبر(ص) برای خودش چیزی قائل نیست که بخواهدنظر خود را در اراده خدا داخل کند، برای غیر خدا هم چیزی قائل نیست که بخواهد آن ها را هم سنگ فرمان الهی قرار دهد، و لذا در مقام «کرم و شرف» قرار می گیرد.
رمزالرموز شایستگی برای دریافت وحی آن است که حضرت نه تنها خود را هم سنگ کینه ورزی های ابوسفیان ندید، حتی کلّ دنیا را هم سنگ خود نمی بیند و لذا توجه جان خود را به عالم قدس و ملکوت می اندازد و از این طریق انسان زمینی آسمانی می گردد.

ای سراپا عقل خالص روح پاک
از چه جسمی زاده ای روحی فداک

توجه داشته باشید که هر کس به اندازه ای که خودش را قیمتی تر از دنیا دید، شرافت وجودی پیدا می کند و دیگر خودش را به دنیا نخواهد فروخت و به راحتی از دنیا و آنچه دنیایی است کریمانه می گذرد. چنین کسی است که شایسته می شود تا خدا او را بخرد، و قلب او را شایسته ابلاغ پیام خود به بشریت قرار دهد. و از این طرف هم هرکس به اندازه ای که به چنین شعوری از شرف و کرم رسید، جایگاه قرآن را می شناسد و اشارات آن را می فهمد، زیرا خطاب قرآن به آنهایی است که فهمیده اند قیمتی تر از آن هستند که هم سنگ دنیا باشند. می فرماید: «ذَلِک الْکتَابُ لاَ رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ»(۴۴) این کتاب بدون شک برای اهل تقوا که می خواهند آلوده دنیا نشوند راهنما است، و در واقع غذای جان آن ها است.
قرآن مقام ها و بطن ها دارد، هر کس به اندازه ای که با برتردانستن خود از دنیا، معنوی شده است، از معنویت و بطن و مقام قرآن برخوردار می شود. پیامبر(ص) که مطلق معنویت در عالم امکان است، مطلق فهم وَحی را نصیبشان کرده اند.
هرکس به اندازه ای که شرافت وجودی دارد و کریمانه از هر آنچه دنیایی است می گذرد، به همان اندازه قلبش استعداد پذیرش حق را پیدا می کند و لذا از شعور برتر برخوردار می شود و از حیات و شعور حیوانی به حیات و شعور الهی منتقل می شود. به همین جهت خداوند می فرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ اِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ...»(۴۵) ای مومنین که به دنبال حقایقی برتر از زندگی دنیایی هستید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید، آن گاه که شما را دعوت می کند تا زنده تان گرداند. زیرا:

غیر فهم و جان که در گاو و خر است
آدمی را فهم و جانی دیگر است

شرافت وجودی داشتن یعنی خود را به پستی ها نفروختن و قطب جان را به افقی بسیار بالاتر از ظاهر دنیا سوق دادن. شما بر جمال پرجلال محمّدی(ص) نگاه کنید، آن وقت می بینید که این جمالِ پرجلال اصلاً خودش را به چیزی کمتر از خدا نفروخت و ارزان هم نفروخت تا به بهشت راضی شود، وگرنه معراج نصیبش نمی شد. گفت:

من فدای آن که نفروشد وجود
جز به آن سلطان با احسان و جود

من فدای آن مس همت پرست
کو به غیر کیمیا نارد شکست

این شما و این سیره حضرت، سراسر وجودشان طلب عالی ترین حقیقت عالم یعنی «الله» است و برای به دست آوردن نور بی واسطه خداوند از هیچ کاری فروگذار نکردند.
توجه به پیامبر(ص) از زاویه فوق، در انتخاب دین و عمل به آن بسیار مهم است و همه حرف دین همین است که:

ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاد ست

آن هایی که خودشان را در مراتب پایین نمی پسندند و در نتیجه به دنیا نزدیک نشدند و هم سنگ دنیا نگشتند، دست به دامان نور محمدی(ص) و وَحی الهی که از سینه مبارک او بر بشریت جاری شد، می زنند. و رسول خدا(ص) از این طریق باعث نجات انسان می شوند و شرافت وجودی انسان ها را به آن ها برمی گردانند، و از طریق این برگشت به شرافت وجودی، طریق توجه به حق شروع می شود.
آرامش و صدق: عرض شد یکی از زوایای مثلث شخصیت رسول خدا(ص)، «آرامش و صدق» است. عنایت داشته باشید که پیامبر(ص) مظهر صدق اند، صدق در برابر خدا، به طوری که وجود آن حضرت عین صدق است و هیچ نحوه وَهم و کذبی در عقیده و عمل آن حضرت وجود ندارد، هم غیر واقعی بودن باطل را می بیند و هم حق بودن حق را می شناسد و هم عمل او مطابق واقعیت است. قرآن در توصیف این بُعد از شخصیت حضرت می فرماید: «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی»(۴۶) او از سر میل خود هیچ سخنی نمی گوید، بلکه سراسر وجودش تابع وَحی الهی است. تا آن جا که می فرماید: «مَا کذَبَ الْفُوَادُ مَا رَاَی»(۴۷) قلب او آنچه را دید، دروغ ندید. چون از حجاب منیت آزاد است و لذا فقط به حق نظر دارد. حال از این طرف؛ اگر کسی در ابعاد عقیدتی و عملی به صدق نزدیک شود و سعی کند عقیده حقی پیدا کند که از وَهم و گمان پاک باشد، و اعمالی مطابق با واقعیت داشته باشد، شایسته می شود که خداوند شوقی در او ایجاد کند تا پیامبر(ص) را سرمشق خود قرار دهد، وگرنه چنانچه انسانی نه دغدغه غیر حق بودن عقایدش را داشته باشد و نه نگران غیر واقعی بودن اعمالش باشد، چگونه می تواند دست به دامن رسول خدا و شریعت محمدی(ص) بزند؟!
اگر انسان از صدق بی بهره شد عملاً چه بخواهد و چه نخواهد از پیامبر(ص) که رحمه للعالمین است محروم شده است. لذا حضرت امام عسکری(ع) می فرمایند: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ کلُّهَا فِی بَیتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْکذِب»(۴۸) همه پلیدی ها در خانه ای نهاده شده و کلید آن دروغ و عدم صداقت است. به همین جهت است که عرض می کنم هرچه از کذب فاصله بگیریم و به صدق نزدیک شویم، به حقایقی که تجسم عینی آن وجود رسول خدا(ص) است نزدیک می شویم. باید با توجه به نور وجود مقدس رسول خدا(ص) تلاش کرد تا از صدق محروم نگردیم تا از رحمه للعالمین محروم نشویم. به اندازه ای که ملکه صدق سراسر وجودمان را فرا گرفت، از نور حضرت رحمه للعالمین بهره مندیم و این همان نزدیکی به کسی است که خدا و ملائکه بر او درود و صلوات می فرستند، کسی که کروبیان عالم قدس بر او نظر دارند و از انوارشان او را برخوردار می کنند. مقام رحمه للعالمین مقامی است که همه فیض های عالم اَعْلی بر جان او سرازیر است. حال به اندازه ای که انسان در تمام وجود صادق شد، به رحمه للعالمین - یعنی پیامبری که از یک طرف بستر قبول فیض از عالم قدس، و از طرف دیگر منشا فیض های بزرگ و فیضان الهی به عالم هستی است - نزدیک می شود.
فراز اخیر را که مثلث شخصیت پیامبر بود به این صورت می توان جمع بندی کرد که:
الف: آرامش و صدقِ حضرت موجب اطمینان به مدیریت حق و عدم نگرانی از جریان های باطل می گردد و این نحوه دیدن، دیدن راستینی است که هیچ حجابی نمی تواند آن حضرت را از حقیقت جدا کند و گرفتار وَهم و منیت نماید.
ب: کرم و شرف آن حضرت موجب می شود تا نظر مبارک خود را از حق به چیز دیگری منصرف نکند و هیچ چیز را هم سنگ اُنس با خدا نداند و لذا برای هرچه بیشتر نزدیکی به خدا، از همه چیز کریمانه بگذرد.
ج: قدرت و قناعت آن حضرت موجب تسلط بر نفس امّاره و میل های سرکش آن حضرت می شود و لذا برای نظر دائمی به حضرت حق به حداقل دنیا قناعت می کنند. زیرا اولاً؛ با تسلط بر نفس امّاره، دیگر میل زیاده خواهی در میدان شخصیت آن حضرت حضوری ندارد. ثانیاً؛ آنچنان نور الهی جذاب و مطلوب است که دنیا در مقابل آن نور، نوری نخواهد داشت که نظر حضرت را به خود جلب کند.
سرمشق گرفتن از پیامبر(ص) به این معنی است که حضرت را، راه زندگی و راه عبور از دنیا به سوی حقایق عالم بدانیم و صفات آن حضرت را مدّ نظر قرار دهیم تا این عبور امکان پذیر شود. همچنان که قبلاً عرض شد آنچه در شخصیت حضرت فوق العاده مهم است هماهنگی این صفات است، به طوری که او در عین بشربودن و برآورده کردن میل های بشری اش، این همه از دنیا به سوی عالم معنا سیر کرده است.

نظرات کاربران درباره کتاب صلوات بر پیامبر(ص)؛عامل قدسی‌شدن روح

پی بردن به گوشه های از حقیقت صلوات با خواندن این کتاب ، ممنون دست اندرکاران.
در 7 ماه پیش توسط همایون یزدان پناه