فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم

کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم

نسخه الکترونیک کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم

قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعه‌ای از قوای غیبی در عالم موجود است که اگر بخواهیم انواع آن‌ها را بشماریم به این صورت است که متوجه باشیم، اصل همه غیب‌ها حضرت غیب الغیوب یعنی حضرت رب العالمین است، خداوند غائبی است که تمام عالم تحت تأثیر و سیطره‌ی اوست. ملائکه نیز از حقایق غیبی‌اند که بر عالم و آدم تأثیر می‌گذارند و علاوه بر تدبیر عالم، به اولیاءالهی نیز کمک می‌کنند. از جمله قوای غیبی عالم که می‌توانند تأثیرگذار باشند، جنیان هستند، حالا چه از جهت مثبت و چه از جهت منفی. جنّیانی را که نقش منفی دارند شیاطین می‌نامند. و باز از جمله موجودات غیبی که می‌توانند تأثیرگذار باشند، نفس انسان‌ها است، بعضی از انسان‌ها می‌توانند بر روح و روان سایر انسان‌ها تأثیر بگذارند. می‌توان از وجودات غیبی، درست استفاده کرد، همچنان‌که می‌شود از انوار آن‌ها محروم شد. همان‌طور که می‌توان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده‌ پذیرش انوار الهی نمود، می‌شود با پشت‌کردن به دین الهی، از انوار حضرت رب‌العالمین محروم شد. حال اگر خود را از انوار الهی محروم کردیم، قوای غیبی منفی جای آن را می‌گیرد. زیرا همان‌طور که این یک قاعده است که: «دیو چون بیرون رود فرشته درآید»، عکس آن هم هست که: «فرشته چو بیرون رود دیو درآید» دیو همان شیطان است.

ادامه...
  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



جلسه اول

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از سلام؛ ضمن تشکر از این که دعوت ما را پذیرفتید اجازه دهید سوالاتی که در ذهن شرکت کنندگان مطرح است، خدمتتان عرض شود و سپس جنابعالی جواب بفرمایید.

سوالات عبارتند از:
۱- نقش سِحر در زندگی انسان ها چه اندازه است؟ آیا می توان از طریق سحر سرنوشت انسان ها را تغییر داد؟
۲- آیا چشم زخم حقیقت دارد، و افرادی هستند که توان چشم زدن داشته باشند؟
۳- جایگاه احضار روح در معارف اسلامی کجاست؟
۴- کیفیت و حکم هیپنوتیزیم چگونه است؟

زمینه های پذیرش شیطان یا ملک

همان طور که می دانید و قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعه ای از قوای غیبی در عالم موجود است که اگر بخواهیم انواع آن ها را بشماریم به این صورت است که متوجه باشیم، اصل همه غیب ها حضرت غیب الغیوب یعنی حضرت رب العالمین است، خداوند غائبی است که تمام عالم تحت تاثیر و سیطره ی اوست. ملائکه نیز از حقایق غیبی اند که بر عالم و آدم تاثیر می گذارند و علاوه بر تدبیر عالم، به اولیاءالهی نیز کمک می کنند. از جمله قوای غیبی عالم که می توانند تاثیرگذار باشند، جنیان هستند، حالا چه از جهت مثبت و چه از جهت منفی. جنّیانی را که نقش منفی دارند شیاطین می نامند. و باز از جمله موجودات غیبی که می توانند تاثیرگذار باشند، نفس انسان ها است، بعضی از انسان ها می توانند بر روح و روان سایر انسان ها تاثیر بگذارند.
می توان از وجودات غیبی، درست استفاده کرد، همچنان که می شود از انوار آن ها محروم شد. همان طور که می توان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده پذیرش انوار الهی نمود، می شود با پشت کردن به دین الهی، از انوار حضرت رب العالمین محروم شد. حال اگر خود را از انوار الهی محروم کردیم، قوای غیبی منفی جای آن را می گیرد. زیرا همان طور که این یک قاعده است که: «دیو چون بیرون رود فرشته درآید»، عکس آن هم هست که: «فرشته چو بیرون رود دیو درآید» دیو همان شیطان است.
هیچ وقت نمی شود قلب و فکر ما بدون یک نیروی خیالی حرکت کند، ما همیشه براساس قوای خیالیه کارهایمان را انجام می دهیم. به عنوان نمونه؛ قبل از این که بلند شویم و به این جلسه بیاییم، یک تصور خیالی از این جا داریم که براساس آن بدن را حرکت دهیم تا بیاییم این جا. حال آن صُوَر خیالی که عامل حرکت ما است یا بر اساس تجلی نور الهی برقوه ی خیال ما به وجود آمده، یا بر اساس وسوسه های شیطان ایجاد شده است، خیال ما خالی از یکی از آن دو نمی باشد. اگر زمینه ی پذیرش نور الهی ضعیف شد، شیطان با تحریک قوه ی وهمیه فعالیت خود را شروع می کند و با وعده های دروغ ما را به مسیری که می خواهد می کشاند.

قرآن می فرماید: «وَقَالَ الشَّیطَانُ لَمَّا قُضِی الاَمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکمْ فَاَخْلَفْتُکمْ وَمَا کانَ لِی عَلَیکم مِّن سُلْطَانٍ اِلاَّ اَن دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ اَنفُسَکم مَّا اَنَاْ بِمُصْرِخِکمْ وَمَا اَنتُمْ بِمُصْرِخِی اِنِّی کفَرْتُ بِمَآ اَشْرَکتُمُونِ مِن قَبْلُ اِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ اَلِیمٌ»(۲) و چون روز حساب برپا شد شیطان می گوید: خدا به شما وعده داد، وعده ی راست، و من به شما وعده دادم، و خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید، من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به آنچه از قبل برای خدا شریک می دانستید، کافرم. آری ستمکاران عذابی پردرد خواهند داشت.
طبق آیه ی فوق شیطان در آن شرایط دارد می گوید خودتان بد بودید و زمینه ی پذیرش نور الهی را در وجود خود از بین بردید، من را چرا ملامت می کنید. چون اهل جهنم در قیامت به شیطان می گویند: چرا ما را گمراه کردی؟ می گوید: من شما را گمراه نکردم، در این گمراهی خودتان را ملامت کنید، من دیدم شما پذیرای وعده های من هستید، جلو آمدم، باز بیشتر پذیرای وعده های من بودید، بیشتر جلو آمدم. گاهی آنقدر طرف پذیرای شیطان می شود که به تعبیر امیرالمومنین(ع): «اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِاَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهِمْ فَرَکبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَی لِسَانِه»؛(۳)
شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد،وجوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست، و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.
حضرت می فرمایند ممکن است کسی روح و عقل و قلبش، همه و همه در دست شیطان قرار می گیرد.

بدن مظهر قدرت روح

برای جواب به سوالات عزیزان لازم است نکاتی را به عنوان مبنا طرح کنیم تا راحت به جواب برسیم، از جمله مبناهایی که باید بدان توجه داشت توجه تاثیر نفس یا منِ انسان است بر تن او. شما نفسی دارید که بر «تنِ» شما تاثیر می گذارد. حتی وقتی به جهت ترس، قلبتان شروع می کند بزند «منِ» شما می ترسد و تحت تاثیر آن است که قلبِ گوشتی شما شروع به تپش های غیر عادی می کند. اینقدر نَفْس آدم روی تن او تاثیر دارد که تن مظهر بسیاری از حالات منِ او می شود، تا آن جا که گاهی با تحریک بدن توسط «نَفْس» تازه معلوم می شود چه قدرتی داشته ایم، مثلاً هیچ وقت فکر نمی کردید بتوانید از روی جوی آب جلوی خانه تان بپرید. ده سال آن جا زندگی می کردی و هیچ وقت تصور پریدن از روی آن را هم نداشتی، اما وقتی یک گرگ دنبالت کرد دیگر معطل نمی شوی که از روی پل بروی آن طرف، با تمام نیرو از روی جوی آب می پری آن طرف، حتی دو متر هم آن طرف تر می پری، بعد هم از خود می پرسی این قدرت را از کجا آوردم؟ این قدرت را «منِ» شما در بدن شما ایجاد کرد. «منْ» ترسید و برای دفع خطر چنین قدرتی را به بدن داد.
گاهی کسی که صرع دارد با یک حرکت چند نفر را که دست او را گرفته اند پرت می کند آن طرف، چون با تحریک مَن یا نفس او بدنش چنین قدرتی پیدا می کند که به طور عادی هیچ وقت بدن و ماهیچه هایش چنین قدرتی ندارند، ولی چون روح او فوق العاده تحریک شده و از تعادل خارج گشته است دیگر نمی تواند با عقلش آن تحریک را کنترل کند. در همین رابطه می گویند: «دیوانه ها زور دارند» به خاطر این که «مَنِ» آدم ها قدرت فوق العاده دارد ولی عقل تاثیر آن را بر بدن کنترل می کند، حال اگر عقل در میدان نبود دیگر قدرت نفسِ انسان در کنترل عقل نخواهد بود.
«منِ» انسان ها آن قدر قدرت دارد که می تواند از فاصله ی دور قطار در حال حرکت را نگه دارد. آن مرتاض با دستش نمی تواند قطار را نگه دارد، اما با تمرکزِ قوای نفس روی قطار می تواند این کار را بکند، تمرکز یعنی جمع کردن قوای نفس. البته مدت ها طول می کشد تا بتواند نفس خود را عادت به تمرکز بدهد. حال با توجه به چنین قدرتی که در نفس هرکس هست، انسان می تواند از آن قدرت به صورت مثبت و یا منفی استفاده کند، مومنینی که نفس خود را متمرکز می کنند و قدرت آن را ظاهر می نمایند، اهل کرامت می شوند، و غیر مومنین در همان رابطه اهل فتنه و فساد می شوند.

کتک خوردن از خیالات

مبنا یا موضوع دوّمی که باید مورد توجه قرار گیرد که به یک اعتبار ادامه همان نکته اول است، موضوع شدت تاثیر مَن روی تن است. این قدر گاهی منِ انسان روی تن آدم تاثیر می گذارد که با ساختن خیالات و رشد آن ها موجب می شود که هرچه تصور می کند برروی بدنش محقق شود. این در حالی است که انسان در تعادل نباشد و عقل او روی خیالاتش کنترل نداشته باشد.
نقش خیال بر روی تن بسیار عجیب است. مثلاً اگر طرف در خانه تنها نشسته است، یک مرتبه فکر کند که نکند یک دزد از دیوار بالا بیاید. در این حال اگر عقل و ایمان او به کمک آیند که مگر خدا تو را تنها می گذارد، خدا خودش کمک می کند؛ همین توکل انسان به خدا نمی گذارد آن خیال رشد کند. اما اگر عقل و ایمان در صحنه نبود و آن خیال همچنان رشد کرد و باز قدرت گرفت و رشد کرد، یک مرتبه طرف آن دزد را بالای دیوار می یابد. اگر باز خیال کرد که حالا می آید و یک کتک محکم به من می زند، می یابد که آن دزد آمد و شروع کرد او را زدن، و اگر خیال کرد طوری او را زد که تمام بدنش سیاه شد، می یابد که بدنش سیاه شد. بعد که آن خیالات رفت و آشنایان آمدند می بینند که واقعاً بدن او سیاه شده و می پذیرند که دزدی آمده و او را کتک زده و بدن او را سیاه کرده است. در حالی که او از خیالات خودش کتک خورد، آن خیالات آن قدر قوی بود که روی بدن او تاثیر گذارد. بنده خودم موردی را می شناختم که می گفت: جنیان آمدند و محکم با دست روی صورتم زدند، و فردا صبح جای پنج انگشت روی صورتش کبود بود. این همان کتک خوردن از خیالات نفسِ خود است. عموم مردم اینقدرها خیالاتشان را رشد نمی دهند، چون با توکل و ایمان و عقل آن را کنترل می کنند، ولی انسان های معمولی از خیالاتشان تاثیر می گیرند و اگر در یک تنهایی قرار گرفتند که کاملاً خیالاتشان امکان رشدکردن پیدا کرد تاثیر شدیدی از آن می گیرند.
قدیمی ها می گفتند زن هایی را که تازه زایمان کرده اند تنها نگذارید، جنیان می آیند او را اذیت می کنند. این حرف از جهتی درست است و از جهتی غلط، چون از جهتی واقعاً این خانم در آن حالتِ ضعف بدنی پیش آمده و تنهایی، خیالاتش را نمی توانست کنترل کند، و لذا صورتی را در بیرون برای خود می ساخت و از آن تاثیر می پذیرفت، و از جهت دیگر چون واقعاً چیزی در بیرون نبود، او در خیالات خود آن را می ساخت. آدمی که ضعیف شود نیروی کنترل خیالش تحلیل می رود، از این رو خیالش تحرّک بیشتری پیدا می کند. نمونه ی ساده این حالت را وقتی در روز به شدت خسته شده اید و شب می خواهید بخوابید تجربه کرده اید. هر چه می خواهید بخوابید، خیالاتتان نمی گذارد، چون بدن ضعیف است تاثیر خیالات بیشتر است. خیالاتتان در شرایط خستگی بدن قوی تر از شرایط عادی تاثیر می گذارند. اما اگر بدنتان در شرایط عادی باشد، خیالات که می آیند قدرت کمتری در تاثیرگذاری دارند. از قدیمی ها شنیده اید که می گفتند در حمام ها اگر صبح زود می رفتیم جنیان را می دیدیم. چون اولاً: وقتی تنها در حمام بودند جنیان را می دیدند زیرا تنهایی؛ خیال پرور است. ثانیاً: در آن فضا به جهت بخارِ زیاد، اکسیژن به اندازه کافی موجود نبود و لذا به بدن فشار می آورد و قوه ی وَهمیه قوی می شد، وقتی قوه وهمیه قوی شد انسان هرچه را انتظار دارد می سازد، آنقدر هم شدید می سازد که از آن تاثیر می گیرد. طرف می گوید خودم دیدم در جنگل که بودم از لابلای درخت ها یک مرتبه کسی آمد و شروع کرد به زدن من، و این هم جای مشت او، و واقعاً به اندازه جای مشت صورت او ورم کرده است، شما می مانید که آخر اینجا جایی نیست که کسی پنهان شده باشد و بعد هم بیاید این بنده خدا را کتک بزند. غافل از این که او در آن تنهایی با رشد خیالات، از خودش کتک خورده، منِ او آنقدر قدرت دارد که به این شکل بر بدن او تاثیر بگذارد. در حالی که ما این تاثیرات را به پای انسان یا جنّی می گذاریم(۴). البته نمی خواهم وجود جن را رد کنم، فعلاً می خواهیم نقش قوای نفس روشن شود، تا آرام آرام برسیم به جایگاه جن و ملک و سِحر. موقعی که طرف از خیالات خود تاثیر می گیرد آن قدر به خیال خود اجازه ی رشد داده است که آن خیال می تواند روی بدنش او تاثیر گذارد. حتماً شنیده اید طرف خواب رفیقش را دید که صحرای محشر است رفیقی که در جهنّم بود، جلو او را گرفت که یک ریال از تو طلبکار هستم بده وگرنه نمی گذارم از پل صراط به سوی بهشت رد شوی، گفت این جا که پول ندارم، گفت پس بگذار برای اینکه یک کمی خنک شوم انگشتم را روی بدنت بگذارم، از سوزِ تماس انگشت او روی بدنش فریاد کشید و بیدار شد، دید راستی راستی آن جای بدنش زخم شده است و به شدت می سوزد. آری خیالِ طرف، به عالم قیامت سیر کرد و تحت تاثیر آن عالَم قرار گرفت و آن تاثیر را به بدن منتقل کرد. بدن او که به قیامت نرفت، بدنش در رختخواب خوابیده بود، روحش به قیامت رفت و از آن عالَم متاثر شد ولی بدنش زخم شد.
در فرانسه برای این که ثابت کنند روان انسان بر بدنش تاثیر می گذارد در محکمه و در جلو زندانی مجازات او را این چنین قرار دادند که باید آهن گداخته ای را روی دستش بگذارند، برای اجرای حکم در زندان و جلوی فرد زندانی کوره ای حرارت زا آوردند و میله ای را هم در کوره گذاشتند تا خوب داغ و قرمز شد، دست های فرد زندانی را همان طور که نگاه می کرد به تخت بستند، و پس از آن چشمش را بستند- بنده ی خدا در ذهن خود تصور می کرد که می خواهند آهن قرمز را روی دستش بگذارند- بعد میله آهن قرمز را نزدیک دستش آوردند، ولی یک میله ی آهن سرد را روی دستش گذاشتند، یک دفعه فریاد زد، سوختم و بعد هم دستش تاول زد. از این طریق تاثیر روان بر بدن را نشان دادند.

تاثیر روان بر جسم

ابن سینا بحث بسیار خوبی دارد که ما در جای دیگر به طور مفصل عرض کرده ایم.(۵) می گوید تخته ای با عرض یک موزائیک و طول مثلاً ده متر را بر سطح زمین قرار دهید و به یک نفر انسان عادی بگوئید بر روی آن حرکت کن، امکان این که پایش از روی تخته رد شود بسیاربسیار کم است. ولی اگر همین تخته را بر روی ارتفاع چهارمتری قرار دهید، به طوری که زیر آن تخته خالی باشد و آن شخص بخواهد روی آن حرکت کند، امکان سقوط او بسیار بیشتر است. زیرا در حالت دوم تصور افتادن در او قوی تر است و گاهی آنقدر آن تصور شدید می شود که طرف گمان می کند سقوط واقع شد و لذا بدن خود را مطابق آن سقوط تغییر حالت می دهد و در نتیجه سقوط می کند. یعنی اول در ذهن خود افتادن را تصور کرد، و سپس به ماهیچه هایش عکس العملی مطابق سقوط کردن را دستور داد و در نتیجه به جهت حرکت ماهیچه ها سقوط کرد. در صورتی که در حالت عادی عکس آن واقع می شود، یعنی اول ماهیچه ها توان مقاومت ندارند و سپس طرف سقوط می کند. ابن سینا با این حرفش، نکته ی مهمی را متذکر می شود. حتماً شنیده اید که او یک پزشک بزرگ است، او می فهمد که بسیاری از بیماری ها را اول روح پذیرفته است که بیمار شود بعد آن را به بدنش تحمیل می کند، در واقع به بدنش می گوید چرا بیمار نمی شوی.
عین قاعده فوق را در بقیه مسائل روحی و خیالی می توانید مشاهده کنید. فارابی و محی الدین و امثال آن ها می گویند اگر کسی قاعده خیال را بشناسد بسیاری از اسرار تفکر برایش حل و روشن می شود و می بیند نقش خیال تا کجاها گسترش دارد و روح ما با قدرت فوق العاده ای که دارد، چگونه بر جسم ما تاثیر می گذارد.
با توجه به قدرت فوق العاده ی روح، اگر این روح، الهی شود با چنین توان و استعدادی می تواند نه تنها در بدن خود بلکه در خارج از بدن خود نیز موثر باشد. خدا به هیچ وجه دشمن ما نیست، دوست ماست، روحی که از خدا نور بگیرد روی جسم هم که اثر گذارد تاثیرش موجب متعادل شدن جسم می شود، مضافاً این که آن روح، روحی می شود دارای حکمت و بصیرت. اگر روح از خدای حکیمِ بصیرِ علیمِ محبوب تاثیر نگیرد، از خیالات و وَهمیات شیطانی تاثیر می گیرد و در نتیجه میل های غیر متعادل در آن سر بر می آورد و همان میل ها را به بدن خود نیز سرایت می دهد.
روح اگر از ملک تاثیر بگیرد مثل آن ها «عِباد مُکرم» می شود، اما اگر انسان دریچه ی روح خود را به سوی وسوسه باز کرد، شیطان داخل می شود، وقتی شیطان آمد، بستگی دارد که شما چطور دعوتش کنید اگر کم دعوتش کنید، و نور ملائکه را به کلی در خود خاموش نکرده باشید جنگ بین ملک و شیطان در جان شما شروع می شود، گاهی غلبه با آن است و گاهی غلبه با این.(۶) مثلاً ملک به قلب الهام می کند که خدا انسان را تنها نمی گذارد، به خدا توکل کن و اضطراب به خود راه نده. چیزی نمی گذرد شیطان می آید و وسوسه می کند که نه آقا اگر دیر بجنبی بدبخت می شوی، با رشوه هم که شده باید این کار را بکنی. باز ملک با الهاماتش به دادمان می رسد و باز شیطان با وسوسه هایش فکر ما را به دست می گیرد و همین طور جنگ بین ملک و شیطان هست تا این که یا قلب مَلَکی می شود یا شیطانی. عموماً از چهل سال به بعد تکلیف آدم ها معلوم می شود. اگر انسان بیشتر میدان را به شیطان داد، اینقدر او جلو می آید تا تمام قلب را شیطانی کند. حالا که تمام قلب انسان شیطانی شد، دیگر خودش را کاملاً در اختیار شیطان می گذارد، که کار جادوگران حرفه ای از این قرار است. از این رو جادوگری حرام است چون جادوگر کارهایی می کند که شیطان به کمکش بیاید و در همین رابطه مجبور می شود به هر پستی و رذالتی تن دهد. یکی از همین ها که عجیب هم زحمت کشیده بود چندین سال رفته بود آمریکا از آن جادوگران آمریکایی درس گرفته بود بعد هم رفته بود شیراز به قول خودش چهارسال هم در شیراز آموزش دیده بود، آنقدر ظاهرش خراب بود که نگاهش هم که می کردی شیطنت را در نگاهش می دیدی و اذیت می شدی. استاد شیرازی اش که یک خانم بوده به او دستور داده بود باید مدتی خون بخوری و در مدفوع خود بنشینی- تا روحش پست شود و بتواند با شیطان ها مرتبط گردد- شهید مطهری«رحمه الله علیه» در تفسیر سوره جن می فرمایند: روی هم رفته جنیان نسبت به انسان ها در درجه ی وجودی پائین تری هستند. حال شما حساب کنید شیطان ها که از جنیانِ پست هستند چه اندازه پائین می باشند و برای ارتباط با آن ها چقدر باید روح را پست کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب جایگاه جن، شیطان و جادوگر در عالم

پر حرفی های بی دلیل بازی با کلمات (خصوصا عربی ها) اشتباه گرفتن مغز با روح در مبحث هیپنوتیزم پرت‌وپلا های فلسفی مثالهای چاپلوسانه صرفا پر کردن صفحات قیافه حق به جانب در تحلیلها عدم دانش و مطالعه مورد نیاز برای کتاب نوشتن در این حوزه
در 5 ماه پیش توسط هادی
عالیه
در 1 سال پیش توسط www...i75
توقعم بیش از این بود. خیلی موضوع جن باز نشده بود
در 1 سال پیش توسط حمیدرضا هوشیار