فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مبانی معرفتی مهدویت

کتاب مبانی معرفتی مهدویت

نسخه الکترونیک کتاب مبانی معرفتی مهدویت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب مبانی معرفتی مهدویت

در این کتاب که اولین کتاب از سلسله بحث‌های استاد دررابطه بامباحث مهدویت است مباحث زیر را خدمتتان عرضه می‌داریم: ۱- امام‌زمان(عج)، قلب عالَم هستی؛ در این بحث سعی شده خوانندۀ محترم تصور صحیحی از وجود مقام آن حضرت(ع) در هستی، به‌دست آورد. ۲- نحوۀ حضور حضرت حجت(عج) در هستی؛ در این بحث خوانندۀ محترم متوجه دلایل عقلی وجود حضرت‌حجت(عج) و نحوۀ حضور آن حضرت در هستی می‌شود. ۳- نحوۀ ظهور حضرت‌حجت(عج)؛ در این بحث علاوه بر توجه به دلیلی عقلی دیگر بر وجود حضرت حجت(عج) به معنی ظهور توجه شده است. ۴- مقام و تأثیر حضرت حجت(عج)؛ در این بحث نقش و حضور فعّال حضرت در زمان غیبت مورد بررسی قرار گرفته است. ۵- امام‌زمان(عج)، مرشدِ سالکان حقیقی؛ در این بحث مقام وِلایی حضرت مدّ نظر قرار گرفته و این‌که شناخت امام(ع) خودبه‌خود یک نحوه سلوک و سیر به‌سوی حقایق عالمِ غیب را به همراه دارد.

ادامه...
  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.08 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مبانی معرفتی مهدویت

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



امام عین انسانیت است

اگر در موضوع شناخت امام دقّت بفرمایید، متوجه می شویم خداوند برای هدایت انسان ها، عین الانسان را که همان امام باشد خلق فرموده تا هرکس که بخواهد به انسانیت واقعی دست یابد با توجّه به امام معصوم این کار برایش ممکن گردد که البته اصل این بحث و حواشی آن را در جای دیگر باید دنبال بفرمایید.(۱۶) ولی مطلبی را که در مورد عین الانسان در این جا مطرح می کنیم با مثال آب به عنوان عین تری شاید بتوان تصوّر موضوع را به ذهن نزدیک کرد. مثلاً ما برای سیراب شدن باید به عین تری رجوع کنیم و یا اگر بخواهیم چیزی را شور کنیم، باید به عین شوری یعنی نمک رجوع کنیم؛ زیرا خداوند نمک را برای شور کردن خلق کرد. برای انسان شدن هم فقط و فقط یک راه وجود دارد و آن این است که به عین انسان رجوع کنیم. امام زمان(عج) عین الانسان می باشند. من و شما به اندازه ای که به امام زمانِ خود نزدیک شویم، بهره ای از انسانیت داریم.
انسانیت یک حقیقت است. چیزی که حقیقت است منشا همه چیزهایی است که از آن حقیقت بهره دارند، یعنی هر چیزی به مطلقش برمی گردد؛ همان طورکه هر شوری به عین شوری برمی گردد. به اصطلاحِ فلسفه، انسانیت تشکیک بردار است؛ یعنی مثل نور شدّت و ضعف می پذیرد. هرچیزی که دارای شدّت و ضعف است، حقیقت دارد و ساخته ذهن ما و یا از اعتبارات بشر نیست. نمی توان گفت که مثلاً این ستون از ستون دیگر ستون تر و یا شدیدتر است؛ یعنی نمی توان برای ستون بودن شدّت و ضعف قائل شد، چون این ها اعتبارات بشر است و ستون حقیقتی ندارد؛ ولی در مورد وجود و علم و انسانیت، شدّت و ضعف مطرح است، پس این ها دارای حقیقت هستند، و لذا چون برای انسانیت می توان شدّت و ضعف قائل شد، و گفت فلان آقا از رفیقش انسان تر است. پس انسانیت دارای حقیقت است و هر چیزی که حقیقت دارد، به مطلقش برمی گردد، همان طور که می گوییم وجود به عین الوجود برمی گردد و خداوند عین الوجود است. انسانیت انسان ها هم به عین الانسان برمی گردد و امام زمان(عج) هم عین الانسان است و برای رسیدن به مقام انسانیت فقط باید به عین الانسان رجوع کرد، همان طور که همه وجودها از نظر وجودی به عین الوجود یعنی خداوند رجوع دارند و وجودشان را از حضرت حق دارند. به همین دلیل هم در دعاهایمان می گوییم: خدایا بر ما منت بگذار و قلب امام زمان(عج) را از ما راضی کن!(۱۷) خداوند برای این که ما آدم شویم، آدمیت مطلق را آفریده است، پس هرکس که به امام زمان(عج) نزدیک تر است، انسان تر است و هر که از او دورتر است، از انسانیت دورتر است و در واقع آدم نیست، بلکه ظاهرش، ظاهر آدم است، به همین دلیل است که در روایات داریم هر که امام ندارد، به مرگ جاهلیت مرده است، یعنی در حقیقت انسان نیست و در قیامت به صورت انسان محشور نمی شود، حال کسی که انسان نیست، هرقدر می خواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و... ارزشی ندارد(مثل بچّه ای است که از سر تقلید از بزرگ ترها و بدون شناخت، نماز شب می خواند.)
روایات شیعه می فرماید: در بدو ورود به برزخ اوّل از عقیده سوال می شود و بعد از اعمال. اوّل از ولایت و امام سوال می کنند بعد از نماز و روزه ؛ یعنی آیا به امام زمانت نظر داشته ای یا نه؟ اگر امام زمانت را نشناسی، تو اصلاً کاری نکرده ای، چون به مقصد خود که عین الانسان است نظر نداشته ای.
امامت از اصول دین است، ابتدا باید با تحقیق و تعقّل بر وجود امام، برهان داشته باشید. روایت ها در واقع کمک می کنند به شناخت امام، ولی امام شناسی را باید با دلیل عقلی و کشف قلبی به دست آورد.

امام زمان یا قلب کلّ

تا این جا مباحث «واسطه فیض بودن»، «نحوه غیبت امام» و «عین الانسان بودن امام» را بحث کردیم. بحث بعدی راجع به حقیقت انسان است که عبارت است از قلب. می خواهیم عرض کنیم که انسان یعنی قلب، امّا نه قلب گوشتی واقع در قفسه سینه. انسان به جهت جنسیت و گوشت و چشم و گوش و خیال، انسان نمی باشد؛ چراکه حیوانات همه این ها را دارند، ولی انسان نیستند. بلکه انسان یعنی قلب. قلب یعنی آن حقیقتی از شما که تمام احوالات و اراده ها و میل ها و عواطف را به آن نسبت می دهید، می گویید: خواستم ببینم و لذا چشم خود را به کار گرفتم، پس چشم تحت تاثیر آن حقیقت شما که خواست ببیند، دیدن را شروع کرد. یا می گویید: خواستم معرفت خود را نسبت به امام زیاد کنم، لذا تعقّل و تفکر کردم، پس مرکز اراده ها و خواستنی ها یک چیزی است به نام قلب.
آن وقت خودتان ملاحظه کرده اید آنچه مطلوب غریزه و کشش های جسمی است رفتنی است، یعنی هرچه برای غریزه انجام می دهیم، نابودشدنی است و در جان انسان نمی ماند، زیرا حقیقت انسان غریزه و شهوت نیست، امّا آنچه که با قلب انجام داده ایم، باقی می ماند. نمازهایی که با حضور قلب خوانده اید، باقی است و آثارش همواره برکات به همراه دارد. و آنچه با نیت قلبی انجام نداده اید، نابود شده است، یعنی سرمایه ای برای آخرت -که حقیقت انسان به صحنه می آید- نشده است. پس باید متوجّه باشید، شما غریزه و شهوت نیستید، شما قلب اید و آنچه قلبی است، سرمایه حقیقی شماست.
حقیقت انسان همان بعد قلبی اوست، از طرفی چون انسان کامل حقیقت انسان و اصل انسانیت هر انسانی است، پس او قلب کل است؛ یعنی قلب حقیقی در هستی، امام زمان(عج) است. هر کس به هر اندازه که در قلب امام زمان(عج) جا دارد، حقیقت دارد و خودش است و با خیالات و غرایزش که حقیقت او نیست، به سر نمی برد، یعنی واقعیت هر کس به اندازه ای است که با قلب عالم هستی ارتباط دارد، چون هر کس به اندازه ای که در قلبش حاضر است، واقعیت دارد و هر کس هم به اندازه ای قلب دارد که از قلب کل بهره گرفته است؛ پس هر کس با قلب امام زمان ارتباط ندارد، با خود واقعی اش در ارتباط نیست و با خود وَهمی و خیالی به سر می برد.
در روایت آمده است که اعمال ما روزهای دوشنبه و پنج شنبه خدمت امام زمان(عج) ارائه می گردد، یعنی اعمال ما به انسانیت کل، که ملاک ارزیابی هر انسانی است، ارائه می گردد. هر اندازه که عقاید و اعمال و اخلاق ما انسانی باشد، پذیرفته می شود و هر اندازه که حیوانی باشد، پذیرفته نمی شود، چون قلبی نبوده تا به قلب کلّ هستی وصل باشد و باقی بماند. مثل این که اعمال غریزی برای ما پایدار نیست، غذاخوردن هایمان مثل احوالات معنوی در قلب ما برای ما نمی ماند. این ها سرّ اهل البیت است، باید بفهمیم. اگر انسانیت بخواهیم باید اولاً؛ به امام زمان(عج) نزدیک شویم و ثانیاً؛ کارهایمان را مطابق امام زمان(عج) انجام دهیم، پس تو هر چه در قلب امام زمان(عج) هستی، هستی؛ و هر چه در قلب امام زمان(عج) نیستی، نیستی. ای کاش آدم ها می آمدند و بحث های امام شناسی را محکم کار می کردند تا ببینند چه برکاتی نصیبشان می شود، چرا ما کتاب جامعه شناسی و روانشناسی و داستان بخوانیم، ولی امام شناسی کار نکنیم.
خداوند فقط به قلب شما می نگرد
روایتی از شیعه وسنّی نقل شده: «اِنَّ اللهَ لا ینْظُرُ اِلی صُوَرِکم وَ لا اِلی اَعْمالِکمْ وَ لکنْ ینْظُرُ اِلی قُلوبِکمْ»(۱۸)؛ یعنی خداوند به ظاهر شما و به اعمال شما نمی نگرد، بلکه به قلب شما می نگرد. از طرفی قلبِ کل، امام زمان(عج) است؛ پس هرقدر به امام شبیه تر هستید، خدا به شما نظر می کند، چون خدا فقط به امام نظر می کند و هر کس به اندازه ای که از «قلب» بهره دارد، مورد نظر حضرت حق قرار می گیرد.
مولوی در دفتر پنجم در مورد همین نکته از زبان حضرت حق می گوید:

من ز صاحبدل کنم در تو نظر
نه به نقش سجده و ایثار زر

یعنی من به تو و سجده و ایثار تو نظر نمی کنم، بلکه از طریق صاحب قلبِ کل یعنی صاحبدل به تو نظر می کنم، اگر تو درآن قلبِ کل بودی، آنگاه سجده ات مورد نظر قرار می گیرد و ان شاء الله مورد قبول واقع می شود. در ادامه می گوید:

تو دل خود را چو دل پنداشتی
گفتگوی اهل دل بگذاشتی

اگر تو نظرت به قلب کل و صاحب دلِ مطلق نبود و خودت را دل گرفتی، از مسیر نظر حق به خودت ، که همان دل صاحب دل است، محروم می شوی، مثل تری این لباس است که به تری مطلق وصل نباشد چیزی از تری آن نخواهد ماند.

صاحبِ دل، آینه شش رو بود
حق در او از شش جهت نازل بود

صاحبِ دل یعنی امام زمان(عج) کسی است که همه ابعاد وجودش رو به سوی خدا است و بنده محض اوست و نظر مطلق خداوند به او است.

هر که اندر شش جهت دارد مقرّ
کی کند در غیر حق یک دم نظر

هر کس که تمام ابعادش را خدا فرا بگیرد، تنها به خدا نظر دارد، پس عصمت دارد، یعنی معصوم است.

گر کند ردّ، از برای او کند
ور قبول آرد، همو باشد سند

اگر صاحبدل که تمام ابعادش را خدا گرفته، یعنی امام زمان(عج) اعمال ما را قبول کند، خدا قبول کرده است و اگر ردّ کند، خدا ردّ کرده است، او سند ردّ و قبول خداوند است.

چون که او حق را بود در کلّ حال
برگزیده باشد او را ذوالجلال

خداوند امام زمان(عج) را به جهت آن که در تمام حالات در پیش خود دارد، برگزیده است و بقیه را با معیار امام زمان(عج) سنجش می کند.

هیچ بی او حق به کس ندهد نوال
شمّه ای گفتم ز اصحاب وصال

بدون مسیر وجود مبارک امام زمان(عج) پروردگار به هیچ کس هیچ بهره ای نمی دهد و آن هایی که به مقام وصال رسیده اند، با همین قاعده رسیده اند.
این همان مفهوم واسطه فیض است، یعنی هر چه بخواهی از خدا بگیری باید از امام زمان(عج) بگیری و چون مفهوم این حقیقت را که امام واسطه فیض است همه مردم نمی فهمند و ممکن است کج فهمی و سوء تعبیر شود، تنها شمّه ای گفته است. این ها از اسرار است. بدون مقدّمه نمی توان گفت.

موهبت را بر کف دستش نهد
وز کف اش آن را به مرحومان دهد

خداوند به هر کس که بخواهد رحمت کند، به واسطه امام زمان(عج) او را مورد رحمت قرار می دهد.

با کف اش دریای کل را اتّصال
هست بی چون و چگونه در کمال

همه مخزن غیب در دست مبارک امام(عج) است، خزینه دار عالم غیب است، چراکه بی چون و چرا، عین کمال انسانی است.

صد جوال زر بیاری ای غنی
حق بگوید دل بیار ای منحنی

هر چه می خواهی صدقه و اطعام کن، حضرت حق می بیند که آیا از دل برخورداری، دلی که به صاحب دل مطلق وصل است.
اگر دل امام زمان(عج) را به دست نیاوری و جانت به قلب هستی نظر نداشته باشد، اگر چه صدها مسجد بسازی و چراغانی کنی، سودی نمی بخشد. البته همه زحمات عزیزان ان شاء الله برای وصل شدن به دل وجود مقدّس حضرت است. اگر چه بعضی از مداحان اهل البیت مورد تایید نیستند، امّا همین که صدای خوب خود را به روش صحیحی در این مسیر به کار می گیرند یک توفیق است. حضرت حق می فرمایند:

گرزتوراضی است دل، من راضی ام
ور به تو مُعرِض بود، اعراضی ام

یعنی اگر آن دل مطلق از تو راضی است، من هم راضی ام و اگر او از تو روی گردان است، من هم روی گردانم. پس اوّلاً؛ یک دل حقیقی در عالم هست که همه دل ها باید توجّهشان به او باشد. ثانیاً؛ ملاک ارزیابی هر کس نزد خدا، هماهنگی با او و جلب رضایت او را نمودن است.

ننگرم در تو در آن دل بنگرم
تحفه آن را آر، ای جان در برم

به اندازه ای که به امام زمان(عج) نزدیک هستی، آدم هستی و دل داری، خدا فقط به دلِ کلّ نگاه می کند، هر دلی که عشق به پیامبر اکرم(ص) و امام(ع) دارد، به حق نزدیک است. یعنی تو وقتی عملاً چیزی در محضر حضرت حق برده ای تا بهره ای از رضایت حق نصیب خود کنی، تو را به دل امام زمان(عج) حوالت می دهند که:

با تو او چون است؟ هستم من چنان
زیر پای مادران باشد جنان

هر طور که امام زمان(عج) با تو هست، من هم که خدای تو هستم، همان طورم با تو؛ پس زیر این آسمان یک قلب کلّی هست که ملاک رضایت و غضب خدا است و هر کس باید خود را با او هماهنگ کند، همچنان که در روایت داریم که بهشت زیر پای مادران است؛ پس اگر می خواهی به بهشت بروی، باید مادرت از تو راضی باشد. اگر می خواهی ببینی کجای بهشت هستی، ببین کجای قلب مادرت هستی، حالا همین را در مورد رضایت و عدم رضایت امام زمان(عج) قیاس کن.

مادر و بابا و اصل خلق، اوست
ای خنک آن کس که دل داند ز پوست

مادر حقیقی و پدر حقیقی که منشا انسانیت ماست، اوست. خوشا به حال کسی که پدر و مادر حقیقی اش را از پدر و مادر پوست و بدنش می تواند تفکیک کند. آن حضرت اصلِ اصل و قلبِ قلب هر انسانی است.

توبگویی نک دل آوردم به تو
گویدت این دل نیرزد یک تِسو

اگر تو در محضر حضرت حق، دل جدای از قلب امام زمان(عج) بیاوری، یعنی دلی که به انسان کامل وصل نباشد، آورده باشی، اصلاً خداوند برایش هیچ ارزشی قائل نمی باشد.

آن دلی آور که قلب عالم است
جانِ جانِ جانِ جان آدم است

می فرماید: باید دل خود را غرق دل آن حضرت کرده باشی و در واقع با رضایت قلب حضرت آمده باشی. قلبی که قلب عالم و اصل ِ اصلِ اصل همه است.

از برای آن دلِ پر نور و بَر
هست آن سلطان دل ها مُنتظَر

به جهت آن دل پربرکت و نور است که امام زمان(عج) را «مُنتظَر» نام نهاده اند؟ یعنی دلی که خداوند هم منتظِر اوست و هر کس هر دلی را نزد خداوند بیاورد، خداوند انتظار دارد بهره ای از آن دلِ سلطان دل ها، یعنی دل امام منتظَر را با خود آورده باشد، از برای آن که دل قطب عالم، فقط دل است و همه منتظِر آن دل هستند.

تو بگردی سال ها در سبزه زار
آن چنان دل را نیابی ز اعتبار

به این راحتی کسی به آن نمی رسد، ریاضت ها و ارادت ها باید پیشه کرد.

پس دل پوسیده پژمرده جان
بر سر تخته نهی آن سوکشان

بیا و این دل بدون ارتباط با امام زمان(عج) را که پوسیده و پژمرده است به طرف دل آن حضرت بکشان تا اعتبار گیرد و زنده شود.

گویدت این گورخانه است ای جَری
که دل مرده به آن جا آوری

تا دل تو مرده است در واقع در قبر زندگی می کنی. اگر خواستی این دنیا برایت قبر نباشد، باید دست را از این حالت مردگی با پیوست به سلطان دل ها زنده گردانی.

رو بیاور آن دلی آن شاه جوست
که امان سبزه وارِ کون از اوست

برو دلی را به دست بیاور که به دنبال امام زمان(عج) باشد، آن دلی که عالم کون و وجود به جهت وجود مقدّس او در امان و بقاء و طراوت هستند، چراکه در روایت داریم: «لَوْ بَقِیتِ الْاَرْضُ بِغَیرِ اِمامٍ لَساخَتَ»(۱۹)؛ اگر حجّت خدا نباشد، زمین فرو می ریزد، چون هستی بدون قلب نمی شود، در واقع وجود آن حضرت عامل امان و حیات عالم است، پس تو هم باید به آن حضرت وصل شوی تا از وسوسه ها و انحرافات امان یابی.

اوغایب نیست، ما غایبیم

تمام مشکلات ما ناشی از این است که از امام زمان(عج) دور شده ایم. نجات یک ملّت به امام زمان(عج) وابسته است. امام زمان(عج) انسان کامل است. کافی است که نظر مبارکشان بر جان ما بیفتد تا ما انسان شویم، یعنی مبادی میل ما اصلاح شود زیرا که وجود ائمه تکوینی است، غیب و شهود ندارد، بودنِ هستی به وجود آن حضرت است و هر کس به اندازه نزدیکی به نظر او بقاء و واقعیت می یابد و معنی دار می شود.
امام زمان(عج) در زمان غیبت مثل خورشیدی که نورش پشت ابر است، فیض می رساند. علّت عدم بهره برداری از فیض آن حضرت خودمان هستیم. امام غایب نیست، ما غایبیم. ماییم که دنیایی شده ایم. اگر یک زندگی دینی را آغاز کنیم، با یک نظر امام زمان(عج) جوهر ما عوض می شود و مسّ وجودمان کیمیا می گردد. مزّه آدم شدن را اگر بچشیم، چیز دیگری برای ما مزّه دار نخواهد بود.
عمده آن است که معنی واقعی انسان بودن را که به نزدیکی به امام زمان(عج) است درک کنیم و بدانیم مسلّم هر کس به هر جا رسید از دریچه نظر آن حضرت رسید. خدایا به حقیقت امام زمان(عج)، قلب ما را متوجّه آن حضرت و قلب آن حضرت را از ما راضی بگردان.
ما را موفق به حیاتی بکن که نتیجه اش قرب به آن حضرت باشد.
خدایا! مقام معظم رهبری را در پناه امام زمان(عج) موید بدار.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

انسانیت؛ حقیقت یا اعتبار؟

در راستای بحثی که در این برهان داریم عرض می کنم؛ ما اگر یک مقایسه ای بین دو انسان معمولی که یکی از دیگری برتر است، انجام دهیم، ملاحظه می کنیم در عین این که هر دونفر آن ها انسان معمولی هستند و هیچ کدام هم معصوم نیستند، تفاوت هایی دارند و تفاوت اساسی انسانی که از دیگری برتر است، در داشتن حرکت و حسّ و ادراک و بدن انسانی نیست؛ بلکه در «انسانیت» است که او در انسانیت رشد بیشتری دارد ولی آن دیگری در همین صفت ضعف دارد. یعنی در همان حالتی ضعف دارد که ابعاد دیگر انسان را جهت می دهد به طوری که آن کسی که از انسانیت بهره بیشتری برده است، شهوت و غضبش انسانی است و نه حیوانی؛ یعنی غضب دارد، ولی نه غضبی همچون غضب گرگ؛ شهوت دارد، ولی نه شهوتی همچون شهوت خوک. امّا کسی که از انسانیت بهره ای نبرده است، شهوت و غضبش انسانی نیست، بلکه حیوانی است؛ پس نتیجه می گیریم که انسانیت یک حقیقتی است که اگر در شخصیت کسی تجلّی کرد و در حدّ مناسبی به فعلیت درآمد، به همان اندازه او را از حیوانیت جدا می کند.(۲۴) و لذا می توان گفت: «انسانیت، یک حقیقت متقن است و نه یک مفهوم اعتباری».
از طرفی همان طور که روشن است و قبلاً هم عرض شد «انسانیت» حقیقتی است که در افراد مختلف شدّت و ضعف برمی دارد و به اصطلاح فلاسفه، قابل «تشکیک» است، مثل «وجود» و یا مثل «علم»، که شدّت و ضعف بردار است. و همان طور که وجود، شدّت و ضعف برمی دارد و وجود ضعیف داریم مثل عالم مادّی، و وجود شدید داریم مثل عالم مجرّدات، یک وجود مطلق هم داریم که همان ذات احدی است، پس نتیجه این شد که: در عالم وجود، انسانیت یک واقعیتی است که به طور شدید و ضعیف در انسان ها وجود دارد و علاوه بر این، یک وجه مطلق که عالی ترین و شدیدترین وجه آن است موجود است، که همان عین الانسان یا انسان کامل است که آن انسان کامل،(۲۵) خودش یک وجود است، همان گونه که تری یک وجود است و همه تری ها از عین تری است؛ همه انسانیت انسان های معمولی در عین شدت و ضعفی که در انسانیت دارند، هم از عین الانسان است و مثل عین شوری که تمام درجات شوری به آن ختم می شود تمام درجات انسانیت در یک جا جمع است به نام انسان کامل. حالا به این جمله توجّه بفرمایید:

همچنان که هر مقیدی به مطلق ختم می شود و همچنان که هر مابالعرضی به مابالذّات خود ختم می شود، «انسانیت موجود در وجود هر انسانی یک حقیقتی است که به انسان الکلّ و یا عین الانسان و یا انسان کامل ختم می شود.

یعنی انسانیت، یک حقیقت معنوی است با درجات مختلف که یک اصلی دارد که همان انسان کامل است.(۲۶)
به طور مختصر باید عرض کنم که ما چند نوع هستی فوق مادّه داریم؛ یکی مقام ملائکه که مجرّدند و هر کدام حامل اسمی از اسماء الهی هستند، یکی هم مقام ذات احدی که فوق این حرف هاست، یکی هم مقام انسان کامل که مقام جامعیت اسماء الهی است و قرآن در مورد آن فرموده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کلَّها»(۲۷) بعد از ذات احدی، مقام انسان کامل است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود. این نور، مقام انسان کامل، یعنی حضرت رسول اکرم(ص) است و ناظر بر جنبه مادّی و جسمانی پیامبر نیست. این «من» که در روایت می فرماید؛ ناظر بر «منِ» انسان کامل و انسانیت پیامبر(ص) است، نه «منِ» جسمانی پیامبر(ص). مقام نبوی قبل از ظهور در عالم مادّی به عنوان رسالت نبوی، خود یک حقیقت موجود در هستی است به نام «انسان کامل»، و همین حقیقت یعنی انسان کامل در بستر تاریخ، ظهورات مختلفی در شخصیت سایر پیامبران و ائمه داشته تا در نهایت با ظهور کامل خود، حضرت مهدی(عج) به صحنه می آیند.
«عزیز الدین نسفی» که شافعی مذهب است در کتاب انسان کامل می گوید:

«ای درویش! تمام عالم همچون ظرفی است پر از افرادِ موجودات و از این موجودات هیچ چیز و هیچ کس را از خود و از این ظرف خبر نیست مگر انسان کامل، که از خود و از این ظرف خبر دارد و مُلک و ملکوت و جبروت هیچ چیز بر او پوشیده نیست، اشیاء را کما هِی(۲۸) و حکمت اشیاء را کما هِی می داند و می بیند».
«آدمیان زبده و خلاصه کائنات اند و انسان کامل زبده و خلاصه ‎آدمیان است، موجودات به یک بار در تحت نظر انسان کاملند، هم به صورت و هم به معنی.»
«ای درویش! هر چیزی را مغزی است که بیش از یکی هم نباشد و انسان کامل، مغز عالم هستی است که بیش از یکی هم نیست.»

مقامات انسانی

مقام انسان، در مراتب وجود، مقام جمع است؛ یعنی هر سه مرتبه وجودی را دارد.
مقام تعقّلش به ازاء عالم جبروت است و مقام تخیلش به ازاء عالم ملکوت است، و مقام و مرتبه بدنی اش به ازاء عالم ماده یا عالم ناسوت است. پس؛ انسان، هر سه مقام هستی را یک جا دارد، منتها به شدّت و ضعف، یعنی مقام عقل انسانی، مظهری از عقل کل است، و مقام مثال و خیال انسانی، مظهری از مقام و عالم مثال منفصل و یا برزخ است و انسان در هنگام خواب که جنبه بدنی و مادّی آن ضعیف می شود، به نشئه مثال می رود و همین انسان در جنبه بدنی اش در مقام مادّی و طبیعت، در عالم مادّه است.
این حالت را که انسانْ بِوَحْدَتِهِ در هر سه مقام و مرتبه عقل و خیال و بدن حاضر است، حالت جمع گویند، این است که به اصطلاح عرفان انسان دارای مقام «کون جامع» است و به عبارت دیگر، انسان در مقام «حضرت خمس» است که حضرت و مقام جامع است.(۲۹) از آن جایی که انسان کامل جامع این مقام ها به نحو اَتَمّ می باشد، محور همه این مقام ها است. دقّت بفرمایید! «مقام انسان، مقام کون جامع است؛ یعنی مقامی که همه مراتب هستی را یک جا دارد».

عین الانسان، یعنی انسان کامل که مغز و عصاره کلّ هستی است، حقیقت این مقامات است و سه نشئه عالم عقل و عالم مثال و عالم ارض را مطلقاً در قبضه دارد.
برای تقریب به ذهن می توان گفت: مَثَلِ انسان کامل در عالم هستی، مَثَل نفس است در بدن.(۳۰)

به سیطره ای که نفس بر بدن دارد دقّت بفرمایید. ملاحظه می کنید که بدن شما به طور کامل در قبضه نفس شماست. ابتدا خود شما، یعنی نفس شما کاری را اراده می کند، سپس بدن آن را انجام می دهد. شما چگونه بر بدن خود سیطره و قدرت دارید؟ شما بدنتان را تماماً در اختیار دارید و در همه جای آن هم تماماً حاضرید. انسان کامل هم تمام هستی را در قبضه خود دارد، همان گونه که نفس، بدن را در قبضه خود دارد. از طرفی دو نحوه حضور برای نفس در بدن هست: یکی این که در همه جای بدن حضور«کامل» دارد، یعنی در همه جای آن حاضر است و جایی از بدن نیست که نفس در آن جا حاضر نباشد، دیگر این که در همه جای بدن «تماماً» وجود دارد. یعنی همه جا هست و همه جا تماماً وجود و حضور می یابد، پس حضوری کامل و تمام دارد. یعنی شما می گویید: «من تماماً خودم می بینم و تماماً خودم می شنوم»، این طور نیست که یک طرفِ نفس شما ببیند و طرف دیگر آن بشنود، بلکه نفس شما تماماً در همه اعضای بدن خود حاضر است.(۳۱) انسان کامل که محور هستی است، حضور کل است. قطب عالم امکان است، حضور کل است، یعنی جایی نیست که نباشد و یا درآن جا حضورش «تمام» نباشد. ممکن است شبهه شود که پس تفاوتش با خدا چیست؟! می گوییم تفاوت در این است که انسان کامل مخلوق خدا است، منتها یک مخلوق برین و برتر؛ و البته حفظ مراتب سر جای خودش محفوظ است، و حضرت حق حضور اَحدی ذاتی در عالم دارد، و انسان کامل، حضور انسانی در عالم دارد.

معنی «کوْنِ جامع» بودن انسان

وقتی رسیدید به این که انسان، «کون جامع» است و کون جامع یعنی حقیقت کلّ هستی؛ و انسان کامل یعنی حقیقت انسان؛ و حقیقت انسان، یعنی حقیقت کلّ هستی؛ و حقیقت کلّ هستی، یعنی باطن کلّ هستی؛ و باطن کلّ هستی، یعنی قطب عالم امکان؛ و حضور قطب عالم امکان در هستی مثل حضور نفس در بدن، دارای حضور کل است؛ متوجه می شویم که حضور حضرت حجّت(عج) در هستی، حضوری تمام و کامل است. البته حضوری با هویت انسانی، نه هویت مَلکی، نه مثل حضور حضرت جبرئیل(ع) که حضورش به نحو «کوْن جامع» نیست، بلکه حضور اسم علیمِ حضرت حق است، ولی حضرت حجّت(عج) انسان کامل است نه مَلَک است به تنهایی، و نه جسم است به تنهایی، بلکه کون جامع است. انسانی که قطب عالم امکان شد، و کوْنِ جامع گشت، دیگر حضورش کل است. چون باطنی ترین، یعنی جامع ترین مرتبه وجود است و هرچیز که باطنی تر و مجرّدتر شد، حضورش شدیدتر خواهد شد و جایی نیست که از حضورش خالی باشد مثل حضور نفس در بدن.
این نحوه حضور و این نحوه وجود، تنها وسیله ارتباط انسانیت انسان با عالَمِ غیب است، و لذا این حالت را واسطه فیض می گویند. چون شما انسانید و برای به کمال رسیدنتان باید در انسانیت، کامل شوید، پس باید از طریق انسانِ کامل، کمالات انسانی خود را از خدا بگیرید و لذا آن حضرت برای شما واسطه فیض است. از آن جا که او کون جامع است و همه مراتب وجود را در خود دارد و واسطه فیض برای کلّ هستی است، منتها به نحو جدا جدا، به نحوی که از مرتبه عقل آن حضرت، عالم عقل و عالم جبروت بهره می گیرند و از مرتبه مثال آن حضرت، عالم مثال و ملکوت بهره می گیرند و عالم ناسوت از نزول مرتبه مثالی آن حضرت تحقّق می یابد، ولی آن حضرت واسطه فیض است برای انسان ها به نحو جامع، انسان ها از مقام جامعیت آن حضرت می توانند برخوردار شوند و در انسانیت کامل گردند.

توسّل به ولایت ائمه(ع) یا طریقه ارتباط با غیب عالم

تا این جا تئوری مسئله روشن شد که یک وجودِ غیبی کلّی به نام عین الانسان در هستی وجود دارد و این عین الانسان هویتی انسانی دارد. شما برای انسان شدنتان یک راه بیشتر ندارید و آن این است که از طریق باطن، با باطن انسانی و باطن هستی و با محور و قطب هستی مرتبط شوید و انسانیت بگیرید. این را توسّل انسان به ولایت کل گویند.(۳۲)
در تمام ادوار هستی، همیشه انسان کامل داشته ایم با ظهورات مختلف.

در نبی آمد بیان راه کرد
در ولی از سرّ حق آگاه کرد

و قبل از آن که در آخر الزمان ظهور کامل کند،

گاه موسی و گهی عیسی شود
گاه کوه قاف وگه عنقا شود

ظهور بیرونی حضرت، وجهی از وجود مبارک اوست، اصل وجودی ایشان که مدد رسان همه انسان ها می تواند باشد، وجه کلّی غیبی ایشان است. هیچ قلبی در مدد گرفتن از انسان کامل محروم نیست. و هیچ قلبی نیست که از انسان کامل انسانیت نگیرد. تئوری را دقّت بفرمایید. اگر شما رسیدید به این مسئله که یک کلّ الانسان یا یک انسان کل در صحنه است، حالا آیا می خواهید انسان شوید یا می خواهید یک قهرمان المپیک باشید؟! انسان کامل، یعنی در تعادل انسانی، یعنی در انسانیت، تعادل محض داشتن. تعادل محض در انسانیت یعنی هیچ بعدی از انسان چنان رشد نمی کند که مانع از رشد دیگر ابعاد انسانی گردد. اگر انسان در تعادل انسانی، جامع شود، هر استعدادی از او به سطح انسانی رسیده است، و فقط از طریق انسان کامل است که می توان در تمامی ابعادِ وجودی به سقف نهایی انسانی رسید.(۳۳) حال این انسان کامل چه پیدا باشد و چه پنهان. شما برای مدد گرفتن از وی، نیازمند حیات جسمانی او نیستید؛ یعنی وجود مقدس جسمانی حضرت، تاثیر اصلی را در میزان مدد گرفتن شما از آن وجود مبارک ندارد، هر چند برای طالبان او ظهور و وجود جسمانی مقدس آن حضرت، دریچه ارتباط بهتری با آن حضرت است. قرآن در آیه شریفه۷۳ سوره انبیاء می فرماید: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّه» ما این پیامبران و فرزندان معصوم ابراهیم(ع) را – که شامل ائمه ما هم می شود- امام قرار دادیم، «یهْدُونَ بامْرِنا» که به امر ما هدایت می کنند، و هدایت به «امر» یعنی هدایتی که از طریق «کنْ فَیکون» انجام می گیرد، یعنی بدون ابزار و تعلیم و تعلّم های عادی، هدایت کند. یعنی شما را از درون نجات می دهند. فرمود: «بِامْرِنا»؛ امر، یعنی ایجاد بی زمان، چون در آیه ۵۴ سوره اعراف می فرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْر» یعنی بدانید که خدا را دو ایجاد است؛ ایجاد زمانمند که به آن «خلق» گویند، مثل خلق زمین یا جسم انسان، و ایجاد بی زمان، مثل روح انسان یا خلق ملائکه که به آن «امر» گویند. پس «امر»، آن نوع ایجادی است که شان آن «کنْ فَیکون» است؛ یعنی با باطن و جنبه بی زمان شما سرو کار دارد که در آیه ۸۲ سوره یس به آن اشاره دارد و می گوید: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیئاً اَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکون». حضرت حجّت(عج) به عنوان همان مقام «امام» که در آیه ۷۳ سوره انبیاء مطرح است، مقامشان، مقام هدایت به «امر» یا تصرف در باطن است(۳۴) و امام با چنین مقامی همچنان که عرض شد، همیشه در صحنه است و مددش هرگز پنهان نیست. کجاست قلبی که این امدادهای غیبی را بگیرد؟

چگونگی رابطه امام زمان(عج) با عالم

آیا رابطه حضرت با عالم، رابطه ای است که ما با بدن خود داریم؟ همان طور که بدن ما روی دست ما مانده و از آن در زحمت هستیم، رابطه امام(ع) با عالم ماده این طور است؟ آن هایی که سعی کرده اند عمر طولانی حضرت را بر پایه مسائل زیست شناسی توجیه نمایند به حضرت و مقام آن حضرت توجّه کافی نداشته اند چراکه حدّ فهم بحث طولانی بودن عمر شریف آن حضرت، بالاتر از حدّ فهم علم زیست شناسی است. کلّ عالم در قبضه مقامِ واسطه فیض است. او واسطه فیض بین خدا و عالم هستی است، یعنی «السَبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْاَرْضِ وَ السَّماء» است. وجود عالم به اعتباری از مقام او سرچشمه می گیرد. و در هر دوره از زمان، مصداق های آن مقام فرق می کند. یک حقیقت است که جلوه اش تغییر می کند و ظهور ائمه(ع)، مصداق های ظهور آن مقام اند. آیا واسطه فیض مثل من و شما بدنش روی دستش مانده و نمی داند چه کارش کند؟ آیا بدنش برایش مشکل ایجاد کرده است و گرفتار پیری و فرسایش بدنشان هستند؟ یا کلّ هستی در قبضه اوست؟ دقّت بفرمایید.
رابطه حضرت با هستی، رابطه ایجادی است و در یک لحظه در مکان های متعدّدی می تواند باشد و هر جایی هم که بود، تماماً - جسماً و روحاً- حاضر است. مانند «منِ» شما در بدنتان. شما خودتان تماماً می شنوید و همان زمان تماماً خودتان نیز می بینید. یعنی حضور نفس در بدن به این صورت است که همه جای بدن تماماً هست. اگر قطب عالم امکان، مغز عالم امکان است، حضورش در عالم، مثل حضور نفس در بدن است. پس حضرت همه جا هست و تماماً هم هست.

نحوه رویت حضرت(ع)

حالا اگر برای کسی یا کسانی ظهور کرده است- یعنی ظهور عینی- آیا حضرت پایین می آید یا آن هایی که حضرت را دیده اند مقام انسانیتشان بالا رفته است؟ آیا حضرت در مقام روح شما ظهور می کند یا در مقام جسم شما؟ اگر در مقام جسم شما ظهور می کند پس چرا باید عبادت کنید تا حضرت را ببینید؟ مگر نه این است که عبادت کردن یعنی متعالی کردن وجود خود؟! پس جهت وجود شما باید غیبی شود تا با غیب هستی روبه رو گردد. چرا آن هایی که حضرت را می بینند بعد از این که یک مرتبه متوجّه می شوند که نکند این آقا، حضرت امام زمان(عج) باشند، در همان حال دیگر حضرت را نمی بینند؟ اگر بنا بود که حضرت ظهور مادّی کرده باشد باید وقتی از جلوی چشم شما غایب شدند، بالاخره در گوشه ای در این دنیای مادّی پنهان شده باشند. در موقعی که شما مفتخر به رویت حضرت شده اید، امام، مادّی شده است یا شما با عبادت و ایجاد صلاحیت، غیبی و غیب بین شده اید؟ به نظر می رسد آن هایی که حضرت را می بینند، حضرت را از بعد غیب می بینند، و ارزش موضوع هم در همین جهت است.
آری؛ آن موضوع دیگری است که وقتی متوجّه ایم حضرت واسطه فیض اند، هر لحظه اراده کنند هزاران بدن برای خود ظاهر و ایجاد می کنند و هر لحظه هم که اراده کنند، هر بدن خود را به غیب می برند. این نحوه ظهور جسمی و مادی حضرت برای در راه ماندگان ممکن است و این غیر رویتی است که در اثر شایستگی روحی و قلب برای افراد حاصل می شود. عرض ما فعلاً در مورد رابطه آن حضرت است با عالم و بدن خود که باید روشن شود، من که محکوم بدن هستم، بدنم آن چنان در قبضه من نیست که عالم در قبضه حضرت است. چراکه مقام حضرت، مقام کون جامع است با تمام احاطه کامل بر همه مراتب وجود به طوری که این احاطه آن قدر زیاد است که مقام «من» در تنِ من با آن همه احاطه ای که دارد، در آن حد نیست.
همچنان که عرض شد؛ مقام ائمه(ع) مقام کون جامع است و در آیه ۷۳ سوره انبیاء فرمود: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّه یهْدُونَ بِامْرِنا» فرمود: «بامْرِنا» و در جای دیگر فرمود: «انَّما اَمْرُهُ اذا اَرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ کنْ فَیکون» یعنی امر خدا آن چنان است که اگر چیزی را اراده کرد که به وجود آورد، مثل این است که بگوید: بشو! و می شود. دقّت بفرمایید.
پس حالا که مقام امام(طبق آیه) مقامِ هدایتِ به «امر» است، و مقام «امر» هم آن چنان است که بگوید بشو! و می شود، حضرت همین که اراده بفرماید، بدن برایش خلق می شود. مگر خداوند دنیا را چگونه خلق کرده است؟! مثلاً سنگ های جهان را از کجا آورده است؟ اصلاً از جایی نیاورده است، ایجادشان بر اساس«کنْ فَیکون» است. یعنی فرمود «بشو» و شد. حالا اگر دنیا به آخر رسید خداوند این سنگ ها را چه کار می کند؟ اگر بدانی چگونه خلق کرد، آن وقت می دانی چطور آن ها را می برد. یعنی با یک اراده آنها را ایجاد کرده و با یک اراده هم آنها را هیچ می کند. این روایت را شنیده اید که می فرماید: «سوره مبارکه یس، قلب قرآن است»، دو آیه در این سوره است که می فرمایند: مغز این سوره این دو آیه است که می فرماید: «انَّما اَمْرُهُ اذا اَرادَ شَیئاً انْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکونفَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکوتُ کلِّ شَیءٍ وَ اِلَیهِ تُرْجَعُون»(۳۵) می فرماید: «امرِ» خدا - که عرض شد امر؛ ایجاد بی زمان است و خلق؛ ایجاد کردن با زمان است- آن چنان است که چون شئ ای را اراده کرد که به وجود آید، مثل این است که بگوید: بشو، و آن می شود. سپس درآیه بعد می فرماید: منزّه و بسیار بلندمرتبه است خدایی که در دست اوست ملکوت هر شیء و به سوی او برگشت می کنند، یعنی برگشت عالم هم برای برگشت به خدا با یک اراده بیشتر نیست. اگر کسی رابطه خداوند را با عالم نفهمد، محال است این برگشت عالَم به سوی خدا را بفهمد. رابطه خداوند با عالم، رابطه کن فیکون است. مثل این که شما با یک اراده، یک پرتقال در ذهنتان ایجاد می کنید و بعد هم با یک اراده آن چیزی را که ایجاد کرده اید هیچ می کنید، کافی است از توجه به آن منصرف شوید به کلی از بین می رود. رابطه حضرت حجّت(عج) نیز (درمقام واسطه فیض) با کلّ عالم مادّه، رابطه کن فیکون است. اگر اراده کند، نه تنها بدن خود را بلکه هرچه را خواست خلق می کند. حالا آیا درست است رابطه حضرت را با بدنشان طوری تصوّر کنیم که این بدن روی دست آن حضرت می ماند؟! مگر این دنیا روی دست خداوند مانده است که حالا مثلاً اگر قیامت شد این سنگ ها را نداند که چه کند؟! یا این که نه؛ سنت «انّا لله وَانّا اِلَیهِ راجِعُون» قانون و نظام هستی است، عالم به اراده حق جلوه کرده است و سپس به سوی حق برمی گردد. در حدیث قدسی داریم: «بنده من! اطاعت مرا بکن تا من تو را مثل خودم قدرت بدهم، من به شئ می گویم بشو، می شود، تو را چنین قرار می دهم که بگویی بشو، و بشود»(۳۶) حالا در مورد حضرت حجّت(عج) مسئله کاملاً چنین است. دقّت بفرمایید اگر حضرت اراده بفرمایند که در یک مکان باشند، آیا می شود در همان زمان در جایی دیگر باشند؟ جواب این سوال را دادیم و گفتیم که حضور حضرت مثل حضور نفس شما در بدن شماست، که نفس شما در همه جای بدنتان حاضر است و همه جای بدنتان هم تماماً هست؛ یعنی شما تماماً خودتان می بینید در حالتی که در همان لحظه تماماً می شنوید و این طور نیست که با یک طرف نفس تان ببینید و با یک طرف آن بشنوید.

حضرت(ع) بدن خود را ایجاد می کنند

پس ملاحظه کردید که اراده حضرت کافی است تا بدنشان را ایجاد کنند، نه این که فکر کنیم مثل بنّا که اجزای ساختمان را کنار هم می آورد، حضرت(ع) هم این طوری بدنشان را جمع می کنند. چراکه روشن شد مقام حضرت، مقام «اَمْر» است. بنابراین حضرت می توانند هم زمان در چند جا بدنشان را ایجاد کنند و هر جا اراده کنند جسماً و روحاً حاضر باشند و در هر جایی هم با تمام وجود حاضر باشند.(۳۷) به طوری که اگر الآن این جا باشند و نظر به این جا داشته باشند حواسشان به شما و اطراف شما، از خود شما بیشتر و جمع تر است. و در عین حال همه جا هم هستند و در همه آن جاهایی هم که هستند از همه افراد حاضر در آن جا حاضرتراند. چون از همه مخلوقات درجه تجردشان بیشتر است، پس حضورشان در هر جا از همه بیشتر است.(۳۸) در واقع همزبان با مولوی باید گفت:

ای غایب از این محضر، از مات سلام الله
ای ازهمه حاضرتر، از مات سلام الله

چون ماه تمام آیی، آنگاه به بام آیی
ای ماه، تو را چاکر، از مات سلام الله

هم جان جهانی تو، هم گنج نهانی تو
هم امن و امانی تو، از مات سلام الله

بصیرت حقیقی

ای خدای بزرگ! چشم بصیر، دنیا را متاع قلیل می بیند و زندگی را فرصتی برای امتحان، و بندگی را فلسفه به زمین آمدن انسان، و قیامت را منزل اصلی، و این ها یافت نمی شود مگر برای کسی که چشم انسانی داشته باشد، و چشم انسانی با نظر و توجّه انسان کامل یعنی امام زمان(عج) بر قلب آدم ها ایجاد می شود، و این است که رسولت(ص) در جمله ای پر رمز و راز فرمود: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَه الْجاهِلِیه»(۶۹). یعنی مرگ بدون توجّه به امام زمان(عج) و شناخت او، مرگی است با روح و روان جاهلیت، شبیه مردم دوران جاهلیت عرب، پس خدایا! نظر امام زمانمان را از قلب های ما برمگردان تا دنیا و آخرت را درست ببینیم.

خداوند در نظام هستی یک امام زمان(عج) قرار داده است و پیامبر خدا(ص) هم از وجود او خبر داد و فرمود: مردم! باید آن امام زمان را بشناسید وگرنه انسانِ جهت دار نخواهید بود و گرفتار پرستش بت می شوید و دیگر هیچ بصیرتی نخواهید داشت و به کلّی معنی زندگی را گم می کنید، نه معنی بودنِ در دنیا را خواهید فهمید و نه معنی رفتن از این دنیا را.
قبلاً عرض شد، حکما روشن کرده اند که هر چیزی که مقول به تشکیک باشد، از سنخ وجود است و نه از سنخ ماهیت، و انسانیت شدّت و ضعف برمی دارد و مقول به تشکیک است، و لذا از سنخ وجود است، مثل علم و حیات که تشکیکی است و شدّت و ضعف برمی دارد، و گفتیم هر چیز که شدّت و ضعف برمی دارد، یک مادون دارد و یک مافوق، و موجود مادون، وجودش را از مافوق می گیرد، پس انسانیت هم که شدّت وضعف برمی دارد، یک مافوق دارد که عین انسانیت یا انسان کامل است و بقیه هر چند بهره از انسانیت دارند، از انسان کامل می گیرند و او دارای جمیع مراتب و مقامات انسانی به صورت تامّ و تمام است.
در مقایسه انسان کامل با انسانیت بقیه انسان ها، می توان نور بی رنگ را با نور سبز مقایسه کرد؛ نورِ بی رنگ شدّت و ضعف برمی دارد، نور بی رنگ چه ضعیف باشد و چه شدید باشد جامع هفت نور است، در عین وحدتِ آن هفت نور در نور بی رنگ؛ ولی نور سبز-چه شدید باشد و چه ضعیف- یکی از هفت نوری است که در نور بی رنگ هست. ارتباط با امام زمان(عج) هم در عین ارتباط ضعیف و شدید، ارتباط با وجود جامعی است که همه کمالات انسانی را به صورت جامع دارد و مقامش مقام جامعیت اسماء الهی است، ولی حتّی ارتباط با ملائک، ارتباط با حقیقت جامع نیست، چون ملائکه(ع) هر کدام حامل یکی از اسماء الهی هستند، مثل نور سبز است. پس هر کس هر قدر هم ریاضت بکشد، اگر حاصل این ریاضاتش ارتباط با ملائکه هم بشود، به مقام جامعیت انسانی دست نمی یابد و همه ابعاد انسانی او به ثمر نمی رسد.

امام زمان(عج) حامل جمیع اسماء الهی است

خدایا! انسان کامل، خلیفه توست و همچنان که خلیفه و جانشین هر سلطان به اذن سلطان درِ خزائن سلطان را می گشاید، مرحمتی فرما تا از طریق امام زمانمان ما به خزائن غیب تو آشنا شویم و از آن گوهرهای غیبی بی بهره نمانیم.

انسان کامل خلیفه خداست و قرآن در رابطه با انتخاب او به عنوان خلیفه خدا چنین فرمود که:«وَ اِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکه اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَه»؛ یعنی هنگامی که پروردگارت به ملائکه گفت: من می خواهم در روی زمین جانشینی قرار دهم و بالاخره می فرماید: «عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کلَّها»، یعنی کل اسماء را به آدم تعلیم نمود، و در واقع خداوند به ملائکه نشان داد آدم ظرفیت پذیرش همه اسماء الهی را دارد. در ارتباط با این آیه، علماء به خصوص علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) بحث می کنند که مقام خلافت الهی، به آدمیت داده شده و خلافت، مقام آدمیت است و این مقام، یک مقام حقوقی است نه شخصی؛ یعنی تعلیم کل اسماء صرفاً برای شخص حضرت آدم(ع) نبود و ملائکه هم صرفاً مامور سجده بر شخص حضرت آدم(ع) نبودند تا این مقام منحصر به شخص حضرت آدم(ع) باشد، چون شیطان نه تنها بر آدم سجده نکرد، بلکه دشمنی و گمراه کردن فرزندان آدم را نیز پیشه کرد؟ پس معلوم می شود که فرزندان حضرت آدم(ع) چون در مقام آدمیت اند، مورد دشمنی شیطان قرار دارند(۷۰) و شیطان هم دشمن آدمیت است، و از آن طرف، ملائکه، برعکسِ شیطان که بر آدمیت سجده نکرد، با تمام وجود بر آدمیت سجده کردند.
سجده ملائکه بر آدم به معنی آدمیت، یعنی تواضع و تبعیت از آدم؛ یعنی ملائکه در تسخیر آدمند. نتیجه این که؛ ملائکه به مقامی سجده کردند که این مقام به طور کامل و تامّ در اختیار ائمه معصومین(ع) است و امروز امام زمان(عج) صاحب آن مقام است و ملائکه تماماً فرمانبردار امام زمان(عج) هستند و با توجّه به این که ملائکه مبادی عالم و خزائن غیبی عالم وجود اند. پس متوجه می شویم؛ از طریق امام زمان(عج) است که می توانیم با خزائن غیب الهی آشنا و مرتبط شویم و از آن گوهرهای غیبی بهره مند گردیم و چشم دلمان را به روی حقایق هستی باز کنیم.
ملائکه هر کدام یک بُعدی از حقایق عالم را دارا می باشند(۷۱)، یکی در مقام علم است و یکی در مقام حیات است و یکی جلوه اسم مصوِّر خداونداست؛ ولی هیچ کدام جامع همه اسماء الهی نیستند، به همین جهت نمی توانند خلیفه خدا باشند و تمام اسماء الهی را ظهور دهند. این انسان کامل است که جامع و مظهر همه اسمای حُسنای حق است و توان ارائه همه اسماء را دارد. انسان؛ جامع اضداد است، مثلاً صفت رحمت و خشم در انسان جمع است. خدایی که جامع اضداد است، هم رحمت دارد و هم غضب دارد، خلیفه اش هم باید جامع اضداد باشد. ملائکه نمی توانند مظهر تمام اسماء الهی باشند، به همین جهت اگر شما بخواهید آدم شوید، کمک ملائکه کافی نیست، چراکه هر کدام از ملائکه یک بعدی و یک جهتی را دارند. آن کسی که شما را به آدمیت می رساند، آدمِ کلّ است و قرآن در مورد جامعیت آدم فرمود: «عَلَّمَ آدمَ الْاَسْماءَ کلَّها»(۷۲)؛ خداوند تمام اسماء را به آدم تعلیم داد، در حالی که هر ملکی مظهر یک اسم از اسماء الهی است، حتّی ملائکه مقرّبی مثل اسرافیل و جبرائیل از این قاعده استثناء نیستند. مثلاً حضرت عزرائیل(ع) صفتِ قابض الهی را دارد، حضرت اسرافیل(ع) صفت احیاء و اِماته را دارد. امّا انسان کامل همه صفات الهی را دارد. پس اگر کسی خواست با جمیع اسماء الهی ارتباط پیدا کند و خدا را با جمیع اسماء الهی اش عبادت کند، باید به انسان کامل نزدیک شود که او حامل همه اسماء الهی است و در راستای همین معرفت و شعور است که در هر روز ماه رجب می خوانید: «اَلّلهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک بِمَعانِی جَمیعِ ما یدْعُوک بِهِ وُلاه اَمْرِک»؛ یعنی؛ «پروردگارا! از تو تقاضامندم به حقیقت جمیع آنچه اولیای تو، تو را به آن می خوانند.» یعنی حالا که اولیاء و ائمه معصومین، تو را با تمام اسمائت می شناسند و تو را با همه اسمائت می خوانند، ما را نیز از تقاضاهایمان محروم مگردان. پس راه ارتباط واقعی با خدا، خدایی که جامع جمیع کمالات است، ارتباط با امام زمان(عج) است، امام زمانی که حامل جمیع اسماء الهی است.

امام زمان(عج) عامل بقاء عالم

بارالها! برای ما روشن است همچنان که نفسِ انسانی واسطه فیض بین عالم ملکوت و بدن خودش است، انسان کامل هم واسطه فیض بین تو و عالم مخلوق است، و همچنان که نفسِ انسان عامل حیات انسان است، قطب عالم امکان هم عامل بقاء عالم هستی است. خدایا! قلب ما را در این عقیده محقَّق و متمکن بگردان.

در مقدمه عرض شد که مقام انسان کامل نسبت به تمام مخلوقات، مقام واسطه فیض است؛ یعنی خداوند فیض خود را از طریق انسان کامل به تمام مخلوقات عطا می کند، مثل مقام نفس شما در تن شماست. یعنی نفس شما از عالم ملکوت و عقلتان حقایق را می گیرد و در بدنتان جاری می کند. وقتی قلب شما از شرک و اخلاق رذیله سالم باشد، نور ملکوت بر عقلتان جلوه می کند و از طریق عقل بر زندگی تان جاری می شود. نفس شما فکر و اندیشه اش را از غیب می گیرد، مگر این که شیطان و هوس ها در آن قلب وسوسه نموده و نفوذ کنند، پس همان طور که نفس شما واسطه فیض بین غیب و بدن شماست، امام زمان(عج) هم واسطه فیض بین حضرت حق و کلّ عالَم اند.
در روایت داریم که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «کنْتُ نَبِیاً وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّین»(۷۳)؛ یعنی من پیغمبر بودم در حالی که حضرت آدم هنوز بین آب و گل بود. و یا حضرت علی(ع) می فرمایند: «کنْتُ وَصِیاً وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّین»(۷۴)؛ یعنی وقتی که من به پیامبر اکرم(ص) ایمان آوردم و وصی آن حضرت قلمداد شدم، حضرت آدم(ع) هنوز بین آب و گل بود. این گونه روایات می گوید مقام پیامبر اکرم و ائمه(ع) فوق خلقت این دنیا است، که اصطلاحاً به آن مقام، «مقام نور عظمت»(۷۵) گویند. مقام نور عظمت، مقام پیامبر و ائمه(ع) است که عالم را تدبیر می کند و واسطه فیض خدا بر عالم امکان است. مقام نور عظمت پیامبر و ائمه(ع) غیر از جسم و بدن و نفس آن هاست. نفس پیامبر و امام از مادرشان شروع می شود، همان است که ملاصدرا(رحمه الله علیه) در رابطه با آن می گوید: «اَلنَّفْسُ جِسْمانِیه الْحُدُوث وَ رُوحانِیه الْبَقاء»؛ یعنی نفس در بستر عالم ماده پدید می آید، به عبارت دیگر وجودش از شکم مادر شروع می شود، ولی به حالت روحانی برای همیشه باقی است.(۷۶) امّا مقام «نور عظمت» همان چیزی است که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود. و در روایت دیگری، همه ائمه(ع) می فرمایند: «کلُّنا واحِدٌ مِنْ نُورٍ واحِد»(۷۷)؛ یعنی همه ما نور واحدی هستیم، و یا در روایت دیگر می فرمایند: «کلُّنا مُحَمَّدٌ»؛ یعنی همه ما نور واحد و همه ما نور محمّد(ص) هستیم.(۷۸) البته باید در فهم این مقام و فهم این روایات دقیق باشید و زحمت بکشید. و اگر متوجّه این روایات و مقامات نمی شوید، حداقل سکوت کنید و انکار نکنید. وقتی کسی ظرفیت درک اسرار آل محمّد(ص) را ندارد، نباید برای او این اسرار را گفت. مرحوم کلینی(رحمه الله علیه) در اصول کافی ج۱ص۲۷۵ آورده که سُدَیر گفت: من و ابوبصیر با حضرت امام صادق(ع) روبه رو شدیم در حالی که حضرت ناراحت بودند از این که مردم گمان می کنند آن حضرت علم غیب دارند و فرمودند: «جز خدا هیچ کس علم غیب ندارد». بعد می گوید به دنبال حضرت رفتیم و پرسیدیم: ولی فدای شما شویم، ما می دانیم که حقّاً شما علوم بسیار فراوان دارید، حضرت فرمودند: «آری؛ آن علمی که باعث شد آصف بن برخیا، قصر بلقیس را از یمن به خدمت حضرت سلیمان بیاورد، قطره ای است در مقابل اقیانوس علم ما». ولی ملاحظه می فرمایید که امامان در مقابل مردم عادی که نمی توانند مقام امام را درک کنند و امام را در حدّ یک بدن و یک روح می شناسند، هرگز از حقیقت خود سخن نمی گویند و حتّی نفرین هم می کنند بر کسی که اَسرار آن ها را فاش کنند، امّا اگر افرادی را بیابند که مستعدِ درک حقایق امامت باشند، پرده از اسرار خود برمی دارند و ما هم باید همین روش را داشته باشیم وگرنه امام زمان(عج) لطف خاصشان را از ما دریغ می کنند. گفت:

وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی
سخن خاص نهان در سخن عام بگو

ور از آن نیز بترسی هِله چون مرغ چمن
دمبدم زمزمه بی الف و لام بگو

نقش واسطه فیض بودن امام زمان(عج)

خدایا! برای ما روشن شده که هر انسانی از انسان کامل انسانیت خود را می گیرد تا آدم شود و ما هم آمده ایم در زمین تا آدم شویم، پس به حقیقت امام زمانمان ما را از بهره لازمی که باید از امام زمانمان بگیریم، محروم مگردان.

از یک جهت خداوند نزدیک ترین موجود به مخلوقاتش است و خودش در آیه ۱۸۶ سوره بقره به پیامبرش فرمود: اگر بندگان من از تو سراغ مرا گرفتند، «فَانّی قَریبٌ»؛ من که نزدیکم، و نفرمود؛ بگو من نزدیکم، یعنی حتّی بین ما و پروردگارمان، پیامبر اکرم(ص) هم از جهت وجودی فاصله نیست و لذا در هر روز صبح – در دعای عهد(۷۹) - از خدا، که نزدیک ترین وجود به ما است، تقاضا می کنیم که ما را در زمره یاران و اطرافیان و ذوب شدگان مولا و سیدمان حضرت صاحب الزمان قرار بده، از طرف دیگر حالا اگر خواستی به قرب خاص برسی و بین تو و حضرت حق، همه حجاب ها کنار رود، باید از طریق ذوب شدن در وجود اقدس صاحب الزمان به چنین درجه ای برسی، یعنی از یک جهت خداوند را به کمک می گیری تا به امام زمان(عج) نزدیک شوی و از جهت دیگر امام زمان(عج) را کمک می گیری تا به آن قرب خاصّ الهی که مخصوص اولیاء الهی هست دست بیابی و بهره خاص ببری.

جدایی جبهه حق از باطل، کمال زندگی زمینی

خدایا! می دانیم در نهایت، دنیا باید شبیه قیامت گردد تا قیامت شروع شود، خاصیت قیامت «وَامْتازُوا الْیومَ اَیهَا الْمُجْرِمُون»(۸۰) است، یعنی جداشدن کامل حق از باطل. با ظهور حضرت حجّت(عج) نیز جبهه حق با همه یاران تاریخی اش و جبهه باطل با همه ظالمان تاریخی اش، ظهور می کند تا نمایش کامل جبهه حق و باطل، ظهور کند و دنیا معنی حقیقی خود را بیابد، بارالها! ما را از حامیان پایدار جبهه حق قرار بده و در زمره سربازان حجّت خود قلمداد بفرما.(۸۱)

این که ظهور حضرت حجّت(عج) را یکی از شرایط تحقّق قیامت می دانند و به اصطلاح از «اَشْراطُ السّاعَه» می شناسند، شاید در همین رابطه باشد که کمال زندگی زمینی به جدا شدنِ جبهه حق از جبهه باطل است، تا دنیا شایستگی قیامتی شدن را پیدا کند، مثل کمال یک انسان که باید هر چه بیشتر مرز بین بدی ها و خوبی ها را در قلب خود روشن نماید و بدی ها را خوبی نپندارد.
حال که تحقّق شرایط جدایی جبهه حق از جبهه باطل در زمین حتمی است و زیباترین مرحله زندگی زمینی چنین شرایطی است که حق و باطل کاملاً از هم جدا شده باشد، جا دارد که اساسی ترین آرزوی هر انسانی وارد شدن به چنین شرایطی باشد و از خدا بخواهیم در چنین شرایطی با لطف و کرمش ما را در جبهه کاملاً حقِ امام زمان(عج) قرار دهد تا مزه واقعی زندگی دنیایی را بچشیم و از بهره حقیقی زندگی زمینی برخوردار شویم.

صورت خدایی آینده جهان

وقتی ما پذیرفتیم که تئوریسین های فرهنگ جهان مدرن، بی ریشه اند، دیگر مایوس نمی شویم و همین که یاسِ ما از بین رفت، خیلی از کارها درست می شود. اگر به انقلاب جهانی ای که صورت خدایی به جهان می دهد فکر نشود، دین و اعمال دینی، وسیله ای می شود برای ارضای نفس امّاره؛ چون امید به بی ریشه بودن فاسدان از بین می رود.
ما الحمدلله دلمان خیلی امن است که این فسادها هر چه زورشان بیشتر شود، بی ریشه بودنشان بیشتر آشکار می شود. و چنین عقیده ای است که از آن کار می آید و ستمگران دنیا نگران همین عقیده اند. این ها که از آن چهار تا روشنفکری که نماز می خوانند و می گویند؛ آمریکا و صهیونیسم هم برای خود اصالت دارند نگران نیستند! نگرانی آنها از عقیده ای است که بگوید کل نظام ستم بی ریشه است. لذا اگرکسی معتقد به انقلاب جهانی نباشد، فساد را می پذیرد؛ نه این که بگوید من می خواهم فاسد باشم، بلکه می گوید این فساد باید باشد و کاری نمی شود با آن کرد، و وسیله ای برای حق جلوه دادن آن می جوید و آیه و روایت پیدا می کند تا نظام لیبرال دموکراسی را اسلامی جلوه دهد. (این دیگر وحشتناک است!)
قبل از انقلاب آدم های مومنِ طاغوتی با نیروهای مذهبی انقلابی بحث و دعوا می کردند که چرا با شاه مبارزه می کنید؟ و از آیات قرآن دلیل می آوردند که شاه خوب است و باید باشد. یعنی قرآن؛ وسیله تحقق حقّانیت شاه شده بود! چرا اینها به این وضع افتاده بودند؟ چون پذیرفته بودند که شاه که نمی شود برود، پس باید باشد و حالا که باید باشد، باید راهی پیدا کنیم که بودنش را شرعی کنیم. مثلاً روایت می آوردند- روایت درستی هم هست- که امیرالمومنین(ع) فرموده اند: «لابُدَّ لِلنّاس مِن امیرٍ بِرٍّ اَوْ فاجِرٍ»(۵۳) یعنی جامعه نیاز به حاکم دارد، چه آن حاکم نیکوکار باشد و چه گناهکار. پس طبق این روایت اشکالی ندارد که امیری فاجر حاکم باشد در حالی که حضرت می فرمایند: جامعه حاکم می خواهد، نه این که حاکم فاجر را تایید کنند، بلکه جواب آنها را می دهند که می گویند اصلاً جامعه نیاز به حاکمیت ندارد. ولی این ها همه چیز را رها کرده و برای توجیه حاکمیت شاه ظالم این روایت را پیدا کرده بودند. این را به عنوان مثال عرض کردم که اگر کسی معتقد به نظام جهانی اسلام نباشد، گرفتار چه توجیهاتی می شود.

باید فراتر از عصر فکر کرد

اگر پذیرفتید که ستم باید باشد و اگر به حکومت جهانی توحیدی فکر نکردید، قرآن و روایات را در خدمت توجیه حاکمیت ستم قرار می دهید، در حالی که باید فراتر از عصر فکر کرد. شما ببینید چه کسانی بودند که از پیروزی انقلاب اسلامی شوکه نشدند؟ آنهایی که به بعد از انقلاب اسلامی فکر می کردند.
من گاهی آدم هایی را می دیدم که حسرت دوراندیشی و تیزبینی آنها را می خوردم. مثلا امثال شهیدبهشتی(رحمه الله علیه) واقعاً یک آدم های عجیبی بودند؛ همیشه می دانستند که خدا برای بعد، یک ذخیره ای برایشان گذاشته است و به آن فکر می کردند و همیشه هم می دیدید که موفق بودند. مسئله جنگ، در ابتدا به قدری وحشتناک بود که همه می گفتند: همه چیز رفت! امام(رحمه الله علیه) همان شب اول - که در بیمارستان قلب بستری بودند- فرمودند: یک دیوانه ای آمده و سنگی انداخته و فرار کرده است؛ کسی که در جریان بود ولی ایمان نداشت، می گفت: حاج آقا را نگاه کن! عراقی ها آمده اند وفرودگاه مهرآباد را هم زده و رفته اند، آقا می گوید دیوانه ای آمده سنگی انداخته و رفته است. حالا کدامشان درست می گفتند و می گویند؟ آن روشنفکرانی که بعد را نمی بینند و ظاهر قضیه را می بینند و می گفتند چیزی نماند، یا کسانی که همواره متوجه آن آینده امیدبخش برای زندگی دینی هستند؟
این است که نگاه به نهضت امام زمان(عج) یعنی باید همیشه به فراتر از عصر و زمانه فکر کنیم و افراد پیروز هم همیشه این دسته از افرادند. شما ببینید گاهی جوّ کلی مردم می گوید که دیگر فایده ندارد، کسی دیگر به روحانیت اعتنایی نمی کند و اسلام هم رفت.... مطمئن باشید اگر این ها فکر خود را تغییر ندهند، در زندگی به گمراهی می افتند؛ چون گرفتار جوّ موجود می شوند. اما اگر کسی متوجه باشد که نه؛ جریان چیز دیگری است و فراتر از عصر، فکر کند، این فرد چیزهای دیگری می بیند.

ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟

کسی که به انقلاب جهانی نمی اندیشد، دنبال رنگ و لعاب دادن به وضع موجود است و لذا قرآن را در خدمت اهداف لیبرال دموکراسی قرار می دهد و می خواهد از قرآن، فرهنگ غرب را استخراج کند و همین باعث می شود حتی انقلابیونی که انقلاب اسلامی کردند، ولی به انقلاب جهانی امام زمان(عج) فکر نمی کنند، خودشان آفت زده شوند.

باور کنید بعضی از همین انقلابیون دیروز، روسیاه شدند؛ تا دیروز اهل جنگ و جبهه و مبارزه بودند، ولی الآن به طور وحشتناکی خراب شده اند. چون نتوانستند ادامه این انقلاب را بفهمند. چون نفهمیدند این انقلاب آمده است که وضع موجود جهان را نفی کند. این ها می خواستند ما یک هلند و ژاپن بشویم.
پس عرضم این جاست که حالا شما با سه گروه در دنیا روبه رو هستید: یک گروه که هیچ تعهدی سرشان نمی شود؛ به یک نفر گفتند که آقا این هندوانه که می خوری حرام است، گفته بود من برای خنکی اش می خورم! یعنی این که من اصلاً نمی فهمم حرام و حلال یعنی چه. این ها نه آتشی اند که جایی را بسوزانند و نه آبی که جایی را تر کنند، تعدادشان هم خیلی زیاد است. در انقلاب جهانی امام زمان(عج) این ها تفاله هستند. بحث ما روی دو گروه دیگر است. عده ای؛ هم معتقد به اسلام اند و هم به واقع متوجه «توحید نهایی آخرالزمان»اند؛ یک عده هم در این وسط، معتقد متوسط اند که باید اینها بیدار شوند. در جامعه جهانی امروز، کسانی هستند که واقعاً آماده اند، تعهد دارند ولی جهت ندارند. ما باید انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) را در جهان مطرح کنیم و روی آن بایستیم و بحث کنیم تا یک بیداری عمومی در جهان در این سطح به وجود بیاید. ما دلیل های روایی، فلسفی، عرفانی فوق العاده منطقی و روشن و امیدبخش برای این مطلب داریم و این معتقدین متوسط می توانند برای ظهور حضرت آماده شوند، و اگر ما جایگاه تاریخی خود را در این برهه از زمان درست بشناسیم، به انکشاف آن حقیقت بزرگ کمک کرده ایم.

عالَم امام زمان(ع) یا اوضاع عالم، پس از ظهور

آخرین نکته ای که می خواهم بحث کنم این است که شرایط ظهور امام زمان(عج) چیست که این قدر باید روی آن وقت گذاشت. مثالی می زنم: شما ببینید که عرفا این قدر سختی می کشند که حالشان، حال توحیدی شود. حال توحیدی حال عجیبی است؛ یعنی ابزارهای دنیا برایش ساده و سهل می شود. مثلاً در مورد رزق می داند که رزّاق، خداست. تلاشش را می کند ولی دنبال رزق نمی دود، قدرت به دست می آورد ولی امید به قدرتش ندارد.... این ها یک حال معنوی فردی است. چرا به این حالت رسیده است؟ چون قلبش توحیدی شده است. عالَم امام زمان(عج) که نور امام در آن عالَم می آید، عالم دیگری است. الآن نصف بیشتر مشکلات ما مگر جز این است که عده ای را حرص گرفته و به جای این که با یک درآمد ساده و یک خانه مکفی بسازند، با چند تا حقوق و چند تا خانه به سر می برند؟ و نتیجه اش هم این می شود که می بینیم بعضی از جوان ها خانه ندارند. همان طور که برای قلب توحیدی شده، ابزارهای دنیا ساده می شود و دیگر حرص و ولع در آن قلب جایی ندارد، در جامعه توحیدی امام زمان(عج)، حالت جامعه، مثل حالت قلبِ یک عارف کامل می شود. همچنان که ظهور حضرت حجت(عج) در قلب عارف یکی از مراتب ظهور آن حضرت است، ظهور آن حضرت هم در جامعه شایسته ظهور حضرت یکی از مراتب ظهور آن حضرت است.
در رابطه با ظهور آن حضرت در قلب عارف، جناب حافظ در تنها غزلی که نام حضرت مهدی(عج) را برده است، می گوید:

بیا که رایت منصورِ پادشاه رسید
نوید فتح وبشارت به مهر وماه رسید

جمال بخت زروی ظفرنقاب انداخت
کمال عدل به فریادِ دادخواه رسید

یعنی حالا که قلب آماده شد که آن حضرت در آن ظهور کند، حجاب عقب رفت و عدل مهدی(ع) به فریاد دل عارف رسید.

سپهرْ دورخوش اکنون کند، که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد، که شاه رسید

چون آرزوی دل هر عارف باللّهی همین ظهور است، و لذا دیگر هستی مسیرش، مسیر خوشی خواهد بود.

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل ودانش،که مرد راه رسید

دیگر با ظهور نور مهدی(عج) در دل عارف، شیاطین که دزدان راه زن و قاطعان طریق اند، از صحنه خارج خواهند شد.

عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

تلاش میل های شیطانی که مانع ظهور حضرت بر قلب ها بود، از قعر چاه بیرون آمد، همه حیله ها خنثی شد و آن عزیز ظهور کرد.

کجاست صوفی دجّالْ فعلِ ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

دیگر در این حالت همه افکار غلطِ به ظاهر دینی و همه عقاید باطلِ در لباس دین بر باد رفت، چون نور مهدی(عج) که نمایش کامل دین و دین داری است تجلّی یافت.

صبا بگوکه چه هابرسرم دراین غم عشق
زآتش دل سوزان و دود آه رسید

یعنی ارزان نبود این ظهور، بسیار در آتش فراق سوختم تا چنین ظهوری واقع شد.

زشوق روی تو شاها بدین اسیرِفراق
همان رسیدکزآتش به برگ کاه رسید

همه هستی ام سوخت تا تو را یافتم، در اسارت فراق تو سعی کردم جز به فکر تو به فکر هیچ چیز نباشم تا این دیدار حاصل شد.

مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول
ز وِرد نیم شب و درس صبحگاه رسید

جامعه ای هم که شایسته این حالات شود، شایسته ظهور «مهدی دین پناه» خواهد شد. ان شاءالله

خدا همه کاره جامعه می شود

اگر قلب مردم با خدا اشباع شود این قدر حرص و ولع پیدا نمی کنند. علت بسیاری از مسائل جامعه این است که جهت گیری و انتخاب ها غلط است. فضای توحیدی امام زمان(عج) طوری است که می گویند گرگ و میش بر سر یک آبشخوار آب می خورند، یعنی آن روحیه گرگی چنان از بین می رود که دیگر طلب دریدن میش را ندارد. الآن مگر گرگ ها به جان جوان های ما و کشور ما نیافتاده اند؟ این ها برای عوض شدنشان یک فضا می خواهند، تا جهت گیری جامعه به کلی عوض شود. مولوی شعر زیبایی در این رابطه دارد. می گوید اگر خواستی نجات پیدا کنی و خدا در جامعه تو حاکم باشد، اول باید این«ما» و «منِ» خود را به دست خدا بدهی:

جمله ما و من به پیش او نهید
مُلک مُلکِ اوست، مُلک او را دهید

چون فقیر آیید اندر راه راست
شیر و صید شیر هم آن شماست

فقیر یعنی این که بگویی خدایا کاری ازما برای نجاتمان بر نمی آید، هر چه تو بگویی آن وسیله نجات ماست. می گوید اگر خود را در مقابل خدا فقیر دانستی و متوجه شدی خدا تو را تنها نگذاشته است و حرص و اضطراب از آینده را از جانت بیرون کردی و بندگی خدا را اصل گرفتی، خدا و تمام مخلوقات او به کمک تو می آیند.

چون نبودی فانی اندر پیش من؟

مولوی ابتدا داستانی می گوید که یک شیری و روباهی و گرگی به صحرا رفتند و یک گاو و بز و خرگوشی شکار کردند. بعد شیر به گرگ گفت این غذایی را که به دست آوردیم تقسیم کن. گرگ ناشی گری کرد و گفت: قربان! شما که خیلی بزرگید، این گاو مال شما باشد. من هم که متوسطم، بز را بر می دارم و این روباه هم که کوچک است، خرگوش مال او باشد. شیر بسیار عصبانی شد، و بالاخره گرگ را کشت.

شیرگفت ای گرگ چون گفتی، بگو
چون که من باشم تو گویی ما و تو

گفت پیش آ، کس خری چون تو ندید
پیشش آمد پنجه زد او را درید

چون نبودی فانی اندر پیش من
فرض آمد مر تو را گردن زدن

شیر روی به روباه کرد و گفت: حالا تو تقسیم کن.

بعد از آن رو شیر بر روباه کرد
گفت این را بخش کن از بهرخَورد

سجده کرد و گفت: کاین گاو سمین
چاشت خُورْدَتْ باشد ای شاه مهین

وین بُز از بهر میانه روز را
یخْنِه ای باشد شه پیروز را

و آن دگر خرگوش بهر شام هم
شب چره، ای شاه با لطف و کرم

روباه گفت: شما صبح که سرحال هستید گاو را بخورید. ظهر هم بُز را بخورید و شب هم که می خواهید بخوابید، خرگوش را بخورید که غذایتان سنگین نباشد.
اصطلاح «شیر» در عرفان؛ یعنی خدا، و عارف متوجه است همه چیز دست خداست و همه هم مال خداست. در این جا در واقع خداوند به بنده کامل خود که همه چیز را به خدا نسبت می دهد، می گوید:

گفت ای روبه تو عدل آموختی
این چنین قسمت ز که آموختی

ازکجا آموختی این، ای بزرگ؟
گفت ای شاه جهان از حال گرگ

گفت که وقتی تو گرگ را دریدی، ما فهمیدیم باید یک طور دیگر زندگی کنیم و فهمیدیم در مقابل تو خودی را ننماییم.

گفت چون در عشق ما گشتی گرو
هر سه را برگیر و بستان و برو

روبها! چون جملگی ما را شدی
چُونْتْ آزاریم، چون تو، ما شدی

چون گرفتی عبرت از گرگِ دَنی
پس تو روبه نیستی، شیر منی

بعد مولوی خیلی زیبا می گوید، می گوید مگر خداوند تمام فرعون ها را که به قدرت و منیت خود مغرور بودند، چون شیری قدرتمند ندریده است؟ پس:

جمله ما و من به پیش او نهید
مُلک مُلک اوست، ملک او را دهید

چون فقیر آیید اندر راه راست
شیر وصیدِ شیر هم آنِ شماست

بگویید که خدایا ما کاره ای نیستیم. اگر شما با فکر و قدرت خودتان بخواهید آبرویتان را با ده تا خانه و فرش و این طور چیزها درست کنید؛ بدبخت می شوید. اما اگر بگویید خدایا آبروی فقیر را هم تو می دهی، در آن حال نجات پیدا می کنید. چون دیگر خداوند همه امکانات عالم را در اختیار شما می گذارد. فرمود: «مَن ‎ْ کانَ لِلّه، کانَ اللهُ لَه» یعنی هرکس برای خدا باشد، خدا برای او می شود. بعد شیر به روباه می گوید حالا که این طور تقسیم کردی، همه اش را بستان و برو؛ گاو و بز و خرگوش مال تو، (شیر و صید شیر هم آن شماست).
این قصه ها عموماً بر اساس روایت است. اگر جامعه ای به واقع خدا را همه کاره دید، با نور توحید مهدی(عج)، خدا همه کاره این جامعه می شود. حالا شما بگویید که آیا این جامعه دیگر شکست می خورد؟
این مسئله قاعده دارد. عرضم این بود که عرفا چگونه روح توحیدی را در شخصیت فردی خود پیاده می کنند و خدا را در همه زندگی خود حاضر می نمایند. حالا حکومت امام زمان(عج) یعنی حاکمیت همین حالت، منتها در جامعه جهانی. لذاست که می گوییم آینده جهان با ظهور مقدس حضرت مهدی(عج) صورت خدایی پیدا می کند.

انتظارِ منطقی، راه گشا است

شما خودتان فکر کنید. مگر راه دیگری هم هست؟ مگر با این بخشنامه ها بدون نور توحید می شود جامعه را اداره کرد؟ بخشنامه می دهند که می خواهیم ببینیم کدام اداره بهتر کار می کند و ملاک های عجیب و غریب هم برای آن تعیین می کنند، به طوری که بعضاً بدترین اداره و بدترین مدیر امتیاز می آورند! باید آن نور توحید بیاید. شرطش هم این است که به انتظارِ توحیدِ حضرت مهدی(عج) برای جامعه برنامه ریزی کنیم. حال چه حضرت حالا بیایند و چه بعد. این جهت گیری تنها راه رفع مشکلات خواهد بود، راه دیگری هم نیست.
بنده معتقدم که حتی اگر به فکر ظهور مقدس امام مهدی(عج) نباشیم و بخواهیم که جامعه را توحیدی کنیم، باید حتماً یک افق برین جلویمان باشد و جهت گیری ما به سوی آن باشد تا فعالیت هایمان همین حالا هم فایده داشته باشد و خداوند آن افق برین را برای ما خلق کرده است. بنابر همین اصل است که ائمه ما(ع) می گویند: کسانی که در انتظار فرج اند، در زمان غیبت نجات پیدا می کنند. می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ اَفْضَلُ الْعِبادَه»(۵۴) یعنی انتظار فرج، افضل عبادات است. و نیز می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج»(۵۵) یعنی منتظر فرج بودن از بالاترین گشایش ها است. و یا می فرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(۵۶) یعنی نفس انتظارِ فرج خودش یک نحوه فرج و گشایشی را به وجود می آورد.
یعنی شما امروز به شرطی می توانید درست زندگی کنید که به فرج فکر کنید و با این حالت زندگی را ادامه دهید و جهت گیری نظام به سوی آن عالم توحیدی باشد وگرنه کافر و بی نتیجه می شوید. این است که جامعه ما هم اگر فرهنگ امام زمان(عج) را بشناسد و به آن جهت و به آن سو حرکت کند، همین الآن هم مشکلاتش حل می شود. اگر فرهنگ اجتماعی به خدا وصل باشد - که از طریق انسان معصوم ممکن می شود- شهرهایمان به آن آبادانی که شدیداً به دنبالش هستیم می رسد، و جهان چنین استعدادی را دارد و قولش را هم داده اند و ما باید منتظر باشیم و شروع کنیم. حال فکر کن وقتی انتظار فرج این همه برکت می تواند داشته باشد، تحقق آن چه قدر برکت دارد.

چراغ های هدایت درآخرالزمان

در این باره روایتی را از حضرت علی(ع) عرض می کنیم که می فرمایند:

«ظلمت آخر الزمان» آن زمانی است که از فتنه ها نجات پیدا نمی کنند، مگر مومنانی که بی نام و نشانند.

یعنی کسانی که می خواهند طبق فرهنگ امروزِ دنیا شهرت پیدا کنند، این ها از بین می روند. یعنی موضوعاتی که در فرهنگ امروز دنیا مهم تلقی می شود، در فرهنگ امام زمان(عج) مهم نیست. پس آنهایی که بی نام و نشانند و دنیای امروز؛ آنها و تفکراتشان را مهم حساب نمی کند، نجات پیدا می کنند.
البته اشتباه نشود؛ در بعضی مواقع قلب های ملت ها به سوی کسی تمایل پیدا می کند که آن بحثش جداست. مثلاً امام خمینی(رحمه الله علیه) نهایتاً وقتی هم راضی شده بودند که مرجع تقلید شوند، گفته بودند که من یک قدم هم برای مرجع تقلیدشدن برنمی دارم. این محبوبیت ها غیر از محبوبیت ها و مشهورشدن های مطابق فرهنگ مدرنیته است. کسانی که در این فرهنگ و طبق ملاک های فرهنگ مدرنیته دنیا مشهورند، این ها در ظلمت می روند. ادامه روایت:

«اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غایب گردند، کسی سراغ آنها نمی رود».

این ها را ساده نگیرید؛ شما بدانید گاهی حرف هایتان خریدار ندارد، چون مطابق نظام ارزشی ظلمت آخرالزمان نیست، نه این که حرف هایتان بیخود باشد. پس نباید بترسید. بنای شما باید بر این باشد که مطابق نور امام زمان(عج)، حرف بزنید هرچند در ظلمت آخرالزمان این ها خریدار ندارد. چرا می خواهیم خودمان را واکس بزنیم و مطابق فرهنگ روز جلوه بدهیم؟ به این شکل در ظلمت می مانیم. ادامه روایت:

«آنها چراغ های هدایت و نشانه های روشن اند؛ نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز. نه در پی اشاعه فحشا می باشند و نه مردم سفیه و لغوگرایند. اینان اند که خداوند درهای رحمتش را به سویشان باز می کند.»(۵۷)

تعبیرمن این است؛ این افراد هستند که ان شاءالله نور انکشاف ظهور، اول به قلبشان می خورد و خداوند سختی ها را از قلبشان بر می دارد.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

امام زمان، مرشدِ حقیقی سالکان راستین

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّه اللهِ فِی اَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیک یا عَینَ اللهِ فِی خَلْقِه ﴾
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نُورَ اللهِ الَّذی یهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یفَرَّجُ عَنِ الْمُوْمِنِین ﴾(۸۶)

سلام بر تو ای حجّت خدا در زمین، سلام بر تو ای دیدبان الهی در بین خلق، سلام بر تو ای نور خدایی که هدایت طلبان به وسیله آن هدایت یابند و به کمک آن نور، برای مومنین فرج حاصل شود.....
سلام بر امام مهدی(عج) که وسیله هدایت الهی در سراسر زمین است و هیچ هدایت خواهی را تنها نمی گذارد.
بعضی از عقاید فوق العاده دقیق و عمیق است و برای رسیدن به آن باید اندیشه را خیلی جلو برد تا بتوان به آن دست یافت. از جمله آن عقاید دقیق، عقیده و توجه به حضور اولیاء معصوم الهی در طول تاریخ حیات بشر و عقیده به حضور فعّالِ مقصد اولیاء، یعنی حضرت بقیه الله الاعظم است.
عنایت به مطالبی که بنا است در این بحث مورد ارزیابی قرار گیرد، ان شاءالله ما را متوجه چنین حقیقتی می نماید، تا بتوانیم از انوار عالیه آن وجود مقدس بهره های کافی بگیریم.
اصل و باطن اولیاء معصوم(ع)، قرآن است به طوری که خود قرآن می فرماید: «اِنَّه لَقُرْانٌ کَریمٌ. فِی کِتابٍ مَکنوُنٍ. لا یمَسُّهُ اِلاّ الْمُطَهَّرون»(۸۷) یعنی حقیقت قرآن که مکنون و غیرقابل دسترسی است، توسط مطهرون یعنی اهل البیت پیامبر(ع) قابل دسترسی و لمس است، و لذا اصل و قلب ولی الله یعنی ائمه معصومین(ع)، قرآن است. پس هرچه به مقام ولایت نزدیک شویم، به قرآن نزدیک شده ایم. در مورد ولی الله، فقط تعبیرها فرق می کند بدین صورت که چه بگوییم پیامبریا امام زمان یا سیدالشهداء(ع)، در اصل یک حقیقت است.
خود معصومین در مورد این که همه دارای یک حقیقت نوری واحدی هستند. می فرمایند: «خَلْقُنَا واحِدٌ وَ عِلْمُنَا واحِدٌ وَ فَضْلُنَا واحِدٌ وَ کلُّنَا واحِدٌ عِنْدَاللهِ تَعالی»؛ یعنی خلق و ایجاد ما واحد و علم و فضل ما واحد و همه ما در نزد خداوند تعالی واحدیم. و بعد راوی از تعداد امامان از امام صادق(ع) سوال می کند، حضرت می فرمایند: «نَحْنُ اِثْناعَشَر هکذا حَوْلَ الْعَرْشِ رَبِّنا عَزّوَجَلَّ فِی مُبْتَداءِ خَلْقِنا، اَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ اَوْسَطُنَا مُحَمَّد وَ آخَرُنا مُحَمَّد»(۸۸)؛ یعنی هر دوازده نفر ما در چنین شرایطی از اول خلقت مان در اطراف عرش پروردگارمان قرار داریم، و اول ما محمّد است و بین ما محمّد است و آخر ما نیز محمّد است. یعنی آنها از نظر مقام تفاوتی با وجود مقدس پیامبر(ص) ندارند. یا می فرمایند: «کُلُّنا واحِدٌ مِنْ نُورٍ واحِدٍ»(۸۹) یعنی همه ما یکی هستیم، از نوری واحد. این حرف ها که اعتباری نیست، بلکه بیان حقایق عالَم غیب است.
شما می بینید انسان حالات گوناگون و متنوع دارد، به همین جهت، دین هم با تمام حالات بشر حرف می زند تا او را به یک مقصد برساند. مقصد یکی است، اما حالات بشر متفاوت است. پس راه هایی که برای رسیدن به آن مقصد یگانه مطرح می شود، متفاوت است و همه این ها می خواهند ابعاد تعطیل مانده بشر را پر کنند و او را به یگانه مطلق برسانند. این جاست که می بینید در یک جا می گوید به امام زمان(عج) متوسل شوید، در جای دیگر می فرماید به نماز و یا قرآن و... متوسل شوید.

عهد با امام زمان(عج)

یکی از مواردی که در معارف اسلامی مطرح شده است، تجدید عهد و مداومت بر عرضِ طاعت و تبعیت و ارادت به حضرت حجّت(عج) است. تعبیرهایی که در رابطه با حضرت وارد شده است روی حساب است، تعابیری مثل «ولی عصر»، «بقیه الله»، «وارث انبیاء»، «آیت عظمی»، «قاموس اکبر»، «صاحب غیبت الهی» و «امام زمان» هر کدام از این تعبیرات وجهی از وجوه حقیقت حضرت(عج) را بیان می کند.چون بشر با کلماتی زندگی می کند که ظرفیت محدود دارد و این کلمات توان نمایاندن حقیقت آن مقام عالی غیبی را به طور کامل ندارد به قول مولوی:

یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصفِ آن رَشْک مَلَک

یعنی تمام الفاظ و مفاهیم را باید یک جا جمع کرد تا بشود از وصف کسی سخن گفت که همطراز همه ملائکه هستی است.
اگر اصل مسئله روشن شود که چرا مقام امام زمان(عج) این همه در تغذیه جان ما تاثیر دارد، آن وقت این تجدید عهد با حضرت، به خصوص از طریق دعای عهد جای خود را پیدا می کند و انسان می بیند چه کار مهمی باید انجام دهد. گاهی انسان تصور می کند از کارهای مهم خود باید کم کند و به دعای عهد بپردازد، و حال آن که انسان باید برسد به جایی که ببیند این دعا و این عهدِ با حضرت، چه امر مهمی است و او از آن امر مهم غافل است. برای این که روشن شود اصل تجدید عهد بسیار اهمیت دارد مقدمه ای را خدمتتان عرض می کنیم.

تصور صحیح از مقام امام(عج)

در مباحث قبل به حمدالله روشن شد که حضرت حجّت(عج) عین الانسان است و هرکس هر درجه ای از انسانیت را که داراست از عین الانسان دارد. در این جاست که باید تصورتان از عین الانسان یک تصور صحیحی باشد تا کم کم مسئله روشن شود. آری؛ امام زمان(عج) عین الانسان است و عین الانسان یک حقیقت مجردِ غیرمادی است و اصلاً انسانیت هیچ کس ظهور مادی ندارد بلکه اثرش و مشهدش مادی است، عالم مادی مشهد عالم معناست، امّا مجلای عالم معنا نیست. مثلاً سنگ هیچ خبری از عالم معنا نمی دهد یا گرمای خورشید هیچ بویی از عالم معنا ارائه نمی دهد، و اینها به گونه ای نیستند که محل ظهور کمالات عالم معنا باشند و به اصطلاح بگوییم جلوه عالم معنایند. اصلاً عالم معنا چه ربطی به این چیزها دارد؟! به همین جهت است که عالم ماده را مجلای عالم معنا نمی دانیم. بلکه بیشتر باید به این نکته توجه داشت که عالم ماده و امور مادی، ظلمت و حجاب عالم معناست. انسانِ کلّ یعنی حضرت حجّت (عج) انسانیت کلّ است و انسانیت کل هیچ گاه مادی نیست و ظهورش را هم شما در ماده نمی بینید، هرچند اثر مبارک آن حضرت همواره عالم ماده را از برکات خود بهره مند می کند.

تفاوت مَجْلا با مشهد

در مورد این که انسانیت یک حقیقت معنوی است و بدن انسان ظرف ظهور و مجلای آن نمی تواند باشد، در عین این که مشهد و ظرف ظهور آثاری از آن می تواند باشد، می توان خشم را در نفس انسان مثال آورد که نفس انسان وقتی غضبناک شد، آن طور نیست که آن غضب معنوی تجلی کند و صورت نازله اش در بدن آن فرد غضبناک موجود گردد، بلکه آثار آن غضب را شما در چهره انسان غضبناک می بینید. در واقع صورت فرد غضبناک، مشهد و محل شهود آثار آن غضب گشت نه این که شما با مرتبه ای از خود غضب روبرو شده باشید. مولوی هم در مورد ظهور اثر علت های غیبی در بدن نکته خوبی را مطرح می کند. می گوید:

لطف شاهنشاه جان بی وطن
چون اثر کرده است اندر کل تن

لطفِ عقلِ خوش نهادِخوش نسب
چون همه تن را در آرد در ادب

عشقِ شنگِ بی قرارِ بی سکون
چون درآرد کل تن را در جنون

یعنی ظاهر حرکات و سکنات انسانی که تحت تاثیر لطف خدا و عقل و عشق است، مشخص است و آن حقایق معنوی اثر خود را در تن انسان می گذارد. ولی همان طور که عرض شد؛ این غیر از تجلّی است، انسانیت یک حقیقت معنوی است و تجلیات آن هم حقایق معنوی هستند که درجان و نفس انسان ها موجود می شوند و انسان ها به اندازه ای که از حقیقت انسانیت بهره داشته باشند، از حیوانیت دور شده و انسان شده اند و در آن حال عقل و شهوت و غضب انسانی دارند، و آثار انسانیت در بدن ظاهر می شود و نه این که آن انسانیت در بدن نازل شود و شما با وجود نازله آن روبرو شوید.
استدلال و برهان این مسئله با استفاده از حکمت متعالیه و عرفان در بحث «نحوه حضورحضرت حجت(عج) در هستی» و نیز بحث «مقام و تاثیر حضرت حجت(عج)» مطرح شده است، مبنی بر این که انسانیت یک حقیقت است و از سنخ وجود و مشکّک است. یعنی ذاتی که شدت و ضعف دارد. و چیزی که مشکّک است از سنخ وجود است، مثل علم که می توان گفت این شخص عالم تر از آن شخص است پس علم، هم ذاتی است که شدت و ضعف دارد و لذا از سنخ وجود است و به عین العلم ختم می شود. انسانیت هم که تشکیک بردار است و می توان گفت این آقا از آن آقا انسان تر است، از سنخ وجود است و به عین الانسان ختم می شود. عین الانسان هم یعنی کلُّ الانسان، آن هم یعنی حضرت حجّت(عج) که ان شاءالله در مباحث قبل به آن عنایت فرموده اید.

نظر به امام معصوم، عامل نجات از پوچی

موضوعی که می خواهیم در این جا مطرح کنیم این است که وقتی متوجه شدیم جان انسان، به انسانیت اوست و انسانیت انسان ها از عین الانسان سرچشمه می گیرد. آنگاه این نکته معنای خود را پیدا می کند که نظر به امام زمان(عج)، افق جان را از تسلیم شدن به روزمرّگی ها و پوچی و بی هدفی می رهاند و انسان در حقیقت، گم گشته خود را می یابد. مگر هر کدام از ما نمی خواهیم انسان شویم؟ انسان شدن فقط از طریق ارتباط با عین الانسان یعنی ارتباط با حضرت حجّت(عج) امکان دارد و محقق می شود. خداوند هم فقط از طریق امام زمان (عج) است که برای انسان شدنِ ما به ما کمک می کند. خداوند همان طور که برای الطاف خود مجاری خاص قرار داده، آب را مجرای سیرابی مقدّر کرده و حضرت میکائیل(ع) را مجرای رزق مقدّر فرموده، امام زمان(عج) را نیز مجرای انسانیت انسان ها مقدّر فرموده است.

حقیقت آدمیت، ظرف تجلّی همه اسماء الهی

ما در رابطه با بحث حضرت حجّت(عج) واقعاً حیرانیم که مطلب را از کجا شروع کنیم و به کجا ختم کنیم، از خود حضرت مدد می خواهیم تا بتوانیم با یک انضباط فکری عمیق و دقیقی مطلب را بیابیم و بیان کنیم.
حتماً مستحضرید که عین الانسان جامعِ جمیع اسماء است، چنانچه قرآن فرمود: «وَ عَلَّمَ آدم الْاَسْماءَ کُلَّها»(۹۰) یعنی خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آن وقت روشن است، ذات خداوندی هنگامی که جلوه می کند با اسماء جلوه می کند. ذات خداوند در مقام تجلّی، همان «اسم» است. بنابراین مقام آدم، مقام همه اسماء الهی است. نیز در جای خود روشن است که جلوه و تجلی اسماء نیز مراتبی دارد. هرقدر مرتبه این جلوه عالی تر و جامع تر باشد و در مرتبه وجودی شدیدتری قرار داشته باشد، آن جلوه جامع تر است، پس وقتی می فرماید: همه اسماء برای آدم جلوه کرده، یعنی مقام آدم و حقیقت آدم بالاترین مقام در هستی است.
یعنی اوّلین جلوه حق که همه اسماء الهی با آن متحد شده است، مقام «آدمی» است که ظهور کلّش هم در پیامبر اسلام(ص) است. چنانچه خود حضرت فرمودند: «کُنْتُ نَبِیاً وَ آدمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّینِ»(۹۱) یعنی قبل از وجود عینی و خارجی حضرت آدم(ع) حضرت محمد(ص) وجود غیبی و معنوی داشته اند. حالا با این تعبیر است که واسطه فیض بودن پیامبر(ص) و ائمه معنا می شود که این وساطت یک مقام است نه یک شخص یعنی مسئله بیان و طرح یک شخص و یک فرد نیست بلکه موضوع، بیانِ مقامِ جامعِ جمیع اسماء الهی است. به همین جهت ائمه(ع) اصرار دارند روایاتی که متضمّن بیان این حقایق است برای مردم عادی نگویید، چون مردم از پیامبر و ائمه(ع) فقط یک ظاهری را می بینند ولی یک مقامی را که فوق ملائکه است و هستی در قبضه آن مقام است، نمی یابند. مثلاً در حدیث قدسی داریم که «لَولاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ» یعنی ای پیامبر اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم. مردم عادی از این حدیث در حدّ غایت و هدف آخرین خلقت، مطالبی را درک می کنند. در حالی که این حدیث هم اشاره به مبدا دارد و هم غایت. یعنی شروع هستی به حضرت است، غایت هستی هم به حضرت است.(۹۲) سوالی که این جا مطرح می شود این است که آیا عالَم هستی را برای حضرت خلق کرده اند یا خود حضرت واسطه خلقت بقیه عالم هستند؟ این که می فرماید: اگر تو نبودی خلقت عالَم نبود؛ یعنی عالم را برای تو خلق کردیم یا عالَم را از تو خلق کردیم؟ توجه به مقام واسطه فیض بودن، این مسئله را حل می کند. یعنی تا مقام حضرت نباشد، بقیه هم نیستند، بقیه موجودات از مقام حضرت می ریزند. دقت کنید؛ گفتیم از مقام حضرت، و نه شخص او.
بنابراین مقام امام بالاتر از این حرف هاست که ما بخواهیم او را محدود به مکان و زمان و عالم مادی و حتی محدود به عالم ملائک کنیم. ما در شناخت امام(ع) بیشتر، اسیرِ ذهنیت های خودمان هستیم، مثل مورچه ای که گمان می کند خداوند دو شاخک دارد. بشری که محدود به زمان و مکان و خیالات است، مقام امام را محدود به مکان و زمان می پندارد. امام صادق(ع) می فرمایند: «حَدیثُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یحتَمِلُهُ اِلّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِی مُرسَلٌ اَوْ مُومِنٌ اِمْتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلْاِیمانِ»(۹۳) یعنی حدیث ما و فهم مقام و کلام ما، غیرقابل فهم و تحمل است مگر برای ملک مقرب یا پیامبر مرسل یا مومنی که خداوند قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد. پس ملاحظه می فرمایید که فهم مقام حضرت کار مشکلی است و عموماً مردم امام را در حدّ یک شخص می شناسند، ولی ملائکه و پیامبران که قدرت درک و فهم آن مقام را دارند، امام را و کلام و موقعیت امام را درک می کنند.

شرط قبول ارشاد از امام(ع)

حامل ولایت مطلقه حق، خلیفه اعظم حق است. یعنی همه کارهای پروردگار از طریق حضرت حجّت(عج) انجام می شود.
دو نوع خلیفه داریم خلیفه حقیقی و خلیفه اعتباری. وقتی به کسی بگویند تو به جای ما در این شهر فرمانروایی کن، او خلیفه اعتباری می شود. خلافت حقیقی یعنی حقیقتاً وجودش واسطه بین حق و خلق است یعنی تمام کارهای خدا توسط انسان کامل انجام گیرد، او تکویناً منشا همه کمالاتی است که حضرت حق اراده کرده است که به مخلوقاتش برساند.
پروردگار هستی تدبیر جهان را با اسماء حسنای خود به انجام می رساند و آن مقامی که جامع همه اسماء حسنای پروردگار است، مقام انسان کامل یا امام زمان(عج) است. این جاست که شناخت و فهم این مقام کارساز است و انسان اگر متوجه این مقام شد به آن مقام که مقام حقیقی امام زمان(عج) است، نظر می کند و آرام آرام ارتباط برقرار می نماید و از او هدایت می گیرد و به راههایی دست می یابد که هرگز تصورش را هم نمی کرد و در واقع توانسته است امام زمان(عج) را مرشد خود بگیرد، ولی همان طور که ملاحظه کردید باید اول مقام آن حضرت را بشناسد تا آداب ارتباط را رعایت کند و اگر مقام امام را نشناسد، با کسی می خواهد ارتباط برقرار کند که اصلاً وجود ندارد، چون این امامی که او در ذهن خود ساخته با وجود مقدس حضرت منطبق نیست و بعضاً کاملاً متفاوت است.

امام زمان قلب عالم هستی

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیی الْمُومِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلی مَهْدی الْاُمَم..﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلی بَقِیه اللهِ فی بِلادِهِ﴾(۱)

سلام بر آن امامی که موجب احیاء مومنین و نابودی و بی ثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر... سلام بر بقیه الله در هرجایی که آن جا شهر خدا خواهد بود.
در این نیمه ماه شعبان، یعنی ماه رسول الله(ص)، تولّد ولایت عظمی یعنی حضرت صاحب الامر(عج) را تبریک عرض می نماییم. امید است که در این ماه, محبّت پیامبراکرم(ص) همراه با توجّه حضرت صاحب الامر, در جان ما شعله ور گردد.
به دلیل عظمت مسئله وجود مقدس حضرت صاحب الامر، برای هرگونه بحث در مورد آن حضرت احتیاج به تامّلی طولانی و تفکری عمیق می باشد. در ابتدای بحث این قول پیامبراکرم(ص) را که در روایت فریقین آمده است دقیقاً مدّنظر داشته باشید که حضرت فرموده اند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَه الْجاهِلِیه»(۲) یعنی؛ هر کس بمیرد و امام زمانِ خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. در واقع معنی حدیث این است که اگر قرآن بخوانی و روزه بگیری، ولی امام زمان خود را نشناسی، هنوز با عقاید اسلامی زندگی نکرده ای و لذا بت پرست هستی و اگر بمیری بت پرست مرده ای، زیرا مرگ جاهلیت یعنی مرگ بُت پرستانه.

امام زمان(عج) یک حقیقت معنوی

حتماً خودتان فکر کرده اید که باید امام زمان(عج) یک حقیقت و یک مقام فوق العاده معنوی باشد که شناخت آن حقیقت و آن مقام این همه برکت دارد و در صورتی که آن حقیقت شناخته نشود امکان فهم قرآن و استفاده از آن برای مسلمانان وجود ندارد، چون این روایت را زمانی پیامبراکرم(ص) فرموده اند که در بین مسلمانان قرآن بوده و از آن استفاده هم می کردند و با این همه حضرت فرموده اند: اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
از طرفی باید متوجّه بود پیامبر اکرم(ص) در عین این که پیامبر خدا بودند، امام نیز بودند. چون لازمه مقام امامت دو چیز است: از نسل ابراهیم(ع) بودن است، که پیامبراکرم(ص) از نسل حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم اند، و دیگری معصوم بودن است. چراکه خداوند در آیه ۱۲۴سوره بقره در جواب حضرت ابراهیم(ع) که سوال می کنند،آیا امامت، به نسل من هم داده می شود، جواب می دهد: این مقام به آن هایی که ظالمند داده نمی شود؛ یعنی باید هیچ گونه ظلمی نداشته باشند و این به معنی معصوم بودن است. پس همچنان که عرض شد، وجود مقدّس پیامبر اکرم(ص) هم از نسل ابراهیم(ع) هستند و هم بنا به صراحت آیه قرآن در اوّل سوره نجم که در مورد پیامبراکرم(ص) می فرماید: «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی» آن حضرت معصوم هستند، پس نتیجه می گیریم مقام «امامت» علاوه بر مقام نبوّت به وجود مقدّس حضرت محمّد(ص) داده شده است.

شناخت امام، شناخت یک حقیقت

به ما دستور داده اند که امام خود را بشناسیم و گفته اند که امام شناسی از اصول دین است؛ یعنی ابتدا باید با فکر و تعقّل بدان رسید، همان گونه که توحید و نبوّت را ابتدا با استدلال می پذیریم یعنی همان گونه که برای وجود خداوند برهان داریم، برای امام شناسی هم برهان داریم.
مسئله این است که شناخت امام، یک شناخت معمولی نیست. از خود بپرسید: این چه شناختی است که اگر نماز بخوانی، روزه بگیری، حج بروی؛ ولی نسبت به امام زمان خود معرفت نداشته باشی؛ دینداری تو زیر سوال می رود؟! پس این شناخت، صرفاً شناخت اسمی و لفظی و خانوادگی نیست، بلکه شناخت یک مقام است. امام یک مقام است و سن و اسم حضرت نسبت به شناخت حقیقتشان بسیار فرع است.
بسیاری از سوالاتی که جوانان عزیز از ما دارند، به جهت این است که تصوّر واقعی و صحیحی نسبت به امام ندارند. اگر ما بتوانیم به گونه ای صحیح امام(ع) را به این نسل معرفی کنیم، اصلاً این سوالات و این شک ها مطرح نمی شود که آیا امام زمان(عج) وجود دارند یا خیر؟ و اگر وجود دارند چرا این همه عمر می کنند و اصلاً چرا ظاهر نمی شوند؟ روش ما این نیست که ثابت کنیم آیا امام زمان(عج) وجود دارند یا خیر؟ بلکه نحوه بودن امام را بیان می کنیم و توضیح می دهیم، آنگاه هر قلب مستعدی در خودش قبول می کند. البته انتظار نداشته باشید که امام شناسی آسان باشد. نه توحید شناسی و نبوّت شناسی و معادشناسی آسان است و نه امام شناسی و بنا هم نیست که مسلمانان به طور سطحی متوجّه امور و مبانی دین باشند. مسلمان باید اندیشه اش بلند باشد و به حقایق بلند موجود درهستی دست یابد.

امام واسطه فیض بین خدا و مخلوقات

لازم ترین موضوع، درک و تصور صحیح از مقام امام زمان(عج) است و اگر تصور ما صحیح شد بسیاری مسائل بعدی خود به خود روشن می شود.
در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«اَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْارْضِ وَ السَّماءِ»؛ یعنی کجاست آن سببی که بین زمین و آسمان عامل اتّصال مادون به مافوق است.
این همان مفهوم واسطه فیض است؛ یعنی امام(ع) واسطه بین خدا و کلّ عالم هستی است و اگر متوجّه شویم که امام(ع) یک حقیقت و یک مقامند در عالم، می رسیم به این که حتّی ملائکه هم وجود خود را از امام می گیرند. وقتی فهمیدیم امام واسطه فیض است و واسطه فیض بودن؛ یعنی از نظر حقیقت از همه موجودات حتّی از ملائکه مقرّب هم بالاتر است. برای این که روشن شود معنای واسطه فیض بودن یعنی یک حقیقت، به این روایت که در جوامع روایی فریقین از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، توجّه کنید که حضرت فرمودند: «کنْتُ نَبِیاً وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّین»(۳)؛ یعنی من نبی بودم و آدم بین آب و گل بود. همچنین در روایت از امیر المومنین(ع) داریم که حضرت فرمودند: «کنْتُ وَصِیا وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّین»(۴) یعنی من وصی پیامبر(ص)، بودم وقتی آدم هنوز در بین آب و گل بود. این دو روایت همدیگر را تاکید می کنند. باید مفهوم این روایات روشن شود تا بتوان فهمید امام یعنی چه؟ و امام زمان دوستی و توسّل به امام زمان(عج) یعنی چه؟ و این که ما به وجود امام زمان زنده ایم چه مفهومی دارد؟
این که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «آدم هنوز به دنیا نیامده بود که من پیامبر بودم»؛ منظور این است که مقام حضرت قبل از خلقت عالم، وجود داشته است، قبل از این که حضرت آدم(ع) خلق شود و نسل های متمادی به دنیا بیایند و بعد بدن و نفس پیامبر اکرم(ص) به دنیا بیاید، قبل از همه این ها مقام پیامبر اکرم(ص) وجود داشته است. معنی این که گفته می شود پیامبر اکرم(ص) یک مقام است، به همین معنی است. و روایت دوم هم که حضرت امیرالمومنین(ع) می فرمایند، خبر از همان نکته می دهد که امام یک مقامی است فوق جسم و جسمانیات.
از قول پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرموده اند: «شعبان ماه من است، پس روزه بدارید در این ماه برای محبّت پیغمبر خود»(۵) یعنی با انجام این دستور، به مقامی می رسیم که محبّت پیامبر اکرم(ص) در قلبمان ایجاد می شود. این حالت را نمی توان با کتاب خواندن به دست آورد. با خواندن صد کتاب تاریخ اسلام و زندگی پیامبر(ص) نمی توان پیامبرشناس شد. چون پیامبر(ص) یک مقام است، برای نزدیکی به مقام رسول الله(ص) و دوست داشتن پیامبر(ص) باید ریاضت کشید، از نوع ریاضت هایی که در ماه شعبان به ما دستور داده اند، مثل روزه و دعا و استغفار.
همچنین در روایت آمده است که با زحمت و ریاضت می توان امام زمان(عج) را رویت کرد، چون امام زمان(عج) یک مقام است. برای ارتباط با آن مقام باید توجّه جان انسان از دنیا و تعلّقات دنیایی قطع شود و به غیب نظر کند؛ یعنی اگر بخواهی بُعدی از ابعاد آن عصمت کل را دریابی، باید در بعدی از ابعاد، یک هم سنخی و هماهنگی با مقام عصمت در خود ایجاد کنی. این که فرموده اند: «اگر چهل روز خالصانه صبح کنی و قلب خود را آماده نمایی، حضرت را می بینی»؛ به این معنا است که اگر خود را از هرگونه رذیلت خالص کردی و قلب را برای پذیرش حکم خدا آماده کردی و مقام انسانی ات از حدّ دنیا و جسم و خشم و شهوت بالا و بالا و بالاتر آمد روحت زلال می شود و به مقامی از کمال می رسد که حضرت(ع) بر او نظر کند و انسان نیز ایشان را در منظر خود مشاهده نماید، و از این جاست که سیر روح و تعالی آن انسان شروع می شود، چون هدفش را پیدا کرده است.

امامِ غایب و نه مخفی

منظور از غیبت امام زمان(عج) این نیست که حضرت جایی مخفی شده باشند، بلکه باید متوجّه بود که حضرت غایب شده اند، نه مخفی. باید در مورد این دو مفهوم تامل کنیم و مفهوم غایب را بفهمیم. متاسفانه بعضی ها مقام غیب امام(عج) را با مخفی کردن یکی گرفته اند و در معرفت نسبت به امام به اشتباهاتی گرفتار شده اند. درک این مقام به آسانی میسّر نیست، همان طور که خود ائمه می فرمایند: «اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»(۶)؛ یعنی امر ما بسیار مشکل و رام ناشدنی است. و در جایی دیگر می فرمایند: «امر ما سرّ در سرّ است»(۷) یعنی امر ما سرّی است پنهان در سرّ؛ پس باید با کمی تلاش آماده درک این مقام شد و بدون تلاشِ فکری و قلبی حقیقت موضوع به دست ما نمی آید.
مخفی شدن؛ یعنی کسی این جا هست و در عرض ما هم هست، امّا مثلاً پشت دیوار پنهان شده است، ولی غایب بودن؛ یعنی کسی فوق هستی مادّی است، مثل ملائکه که در غیب هستند و در مقامی بالاتر از عالم مادّه جای دارند. مقام غیب امام زمان(عج) به جهت واسطه فیض بودن حضرت است و هستی در قبضه مقام غیبی حضرت است و اساساً هر مرحله و مرتبه پایینی در قبضه مرتبه بالاترِ غیبی اش قرار دارد. برای روشن شدن واسطه فیض بودن حضرت باید بتوان اثبات کرد که امام زمان(عج) از نظر درجه وجودی از تمام ملائکه مقرّب بالاتر است، امّا مخلوق خداست. به قول بزرگان «کلُّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی غیر از خدا هر چه در هستی، کمال محسوب می شود، همه در آن مقام جمع است و مراتب وجود در آن حضرت به صورت جامع وجود دارد.(۸)

معنی«واسطه فیض بودن»

برای روشن شدن مفهوم واسطه فیض مثالی می زنیم. شما، «من» و «تن» خود را در نظر بگیرید. چه کسی صحبت می کند؟ مسلّم «من»، اما از زبان و صوت کمک می گیرد. چه کسی می بیند؟ «من»، امّا از طریق چشم. آن که همه کاره است، یعنی می بیند و می شنود و راه می رود و قلبش تپش دارد، «من» یا نفس انسان است. اگر «من» نباشد، قلب هم تپش ندارد، امّا آیا این «من» حاضر است یا غایب؟ «من»حاضرِ غایب است، به یک اعتبار از همه اعضای بدن در خود بدن «حاضر»تر است، ولی برای شما و حسّ شما بدن «ظاهر» است. پس ملاحظه می کنید که منِ شما و تنِ شما در کنار هم و در عرض هم نیستند، بلکه در اصطلاح فلسفه، در طول یکدیگرند. یعنی «منِ» شما فوق «تنِ» شماست نه پهلوی تنِ شما. «منِ» شما از نظر درجه وجودی بالاتر از تنِ شماست. درجه وجودی موجود غایب همیشه از عالم مادّه بالاتر است، مثل «منِ» شما نسبت به تنِ شما. همچنین عالَم غیب، از خود مادّه در مادّه حاضرتر است، مثل حضور فعّال «من» شما در چشم و گوش شما که عملاً اوست که می بیند، منتها از طریق چشم شما. الآن، آن که می شنود «منِ» شماست که می شنود، نه گوش شما. امّا آن که در صحنه «ظاهر» است تن شماست با اعضایش، و آن که در صحنه «حاضر» است، «منِ» شماست. «منِ» شما در همه جای تن شما حاضر است، امّا چون مجرّد است، محدود به بدن نیست. پس اگر می گوییم «منِ» شما واسطه بین «تنِ» شما و عالم اعلی است، به این معنا است که اولاً؛ بودنِ آن واسطه فیض، بودن در مرتبه وجودی بالاتری است و لذا «غایب» است، چون مرتبه اش بالاتر است. ثانیاً؛ تمام مرتبه مادون در قبضه آن واسطه فیض قرار دارد.

فرق «حضور» با «ظهور»

مثال دیگری می زنیم: خدا «حضور» مطلق است؛ یعنی در همه جا از همه چیز حاضرتر است؛ امّا حضورش مثل دیوار و سنگ و... نیست. اگر بخواهد مثل دیوار حاضر باشد که دیگر خدا نیست، بلکه یک دیوار است. حاضر بودن در جایی غیر از ظاهر بودن است. مثلاً این لیوان در این جا «ظاهر» است و شما می توانید آن را ببینید، علّتش هم این است که یک جا هست و جاهای دیگر نیست، پس می توانید آن را ببینید؛ امّا اگر همه جا بود، دیگر ظاهر نبود.
اگر چیزی شکل داشته باشد، یعنی در یک مکان هست و در مکان دیگر نیست؛ امّا اگر حدّ و مرز و شکلی نداشته باشد، همه جا می تواند باشد. چیزی که «ظاهر» است، محدود است و چیزی که «حاضر» است، ولی ظاهر نیست، حقیقتی است فوق محدودیت های مکان، پس محدود هم نیست. ذات خداوند از آن نظر که همه جا هست، «ظاهر» نیست، اگر ظاهر بود که دیگر ذات خدا نبود؛ زیرا خداوند وقتی بخواهد ظاهر باشد، باید محدودیت هم داشته باشد.
تا این جا دو مطلب «ظاهر بودن» و «حاضر بودن» را در نظر داشته باشید که «ظاهر بودن» محدودیت می آورد و «حاضر بودن» وسعت می آورد. حال سوالی مطرح می شود که «منِ» من چقدر در تنِ من حضور و نقش دارد؟ جواب این سوال این است که همه تنِ من در قبضه «منِ» من است؛ زیرا «منِ» من فوق «تن» من است و چون مجرّد است، همیشه مادون یعنی بدن را قبضه می کند و در اختیار دارد و لذا اگر من اراده کرد دستش را بالا بیاورد، دست نمی تواند مقاومت کند. این فوق بودن درجه وجودی من از تن، فوق بودن حقیقی است، نه نسبی. مانند سقف اتاق نیست که نسبت به کف اتاق، بالا باشد، ولی نسبت به شخصی که روی سقف ایستاده، پایین محسوب شود. پس «منِ» من، حقیقتاً از نظر درجه وجودی بالاتر و فوق «تنِ» من است؛ به همین جهت تمام تن در قبضه من است. در واقع«من» یا نفس انسان است که می شنود و می گوید و حرف می زند و راه می رود، منتها اعضاء تن را به عنوان ابزارهای خود به کار می گیرد. «تن» مثل عصاست در دست «من». ان شاءالله با تامّل در مثال «من» و «تن»، معنی واسطه فیض بودن امام زمان(عج) در هستی روشن می شود که مَثَلِ امام زمان(عج) در کلّ هستی، مثَلِ «من» است در «تن».
این نوع مطالبی که عرض شد به عنوان مقدّمات امام شناسی است و باید در دبستان فرهنگِ فکری تشیع، بررسی و تدریس شود. ما حق نداریم بدون آن که امام را بشناسیم از این دنیا برویم. از امام کاظم(ع) روایت هست که فرمودند: «هرکس بمیرد و امامش برایش مشخص نشده، به مرگ جاهلیت مرده، و مردم معذور نیستند تا این که امامِ خود را بشناسند و کسی که بمیرد و امام خود را بشناسد، مثل کسی خواهد بود که در کنار حضرت قائم(ع) در چادر آن حضرت بوده است»(۹)؛ اگر بتوانیم در مورد امام شناسی وقت بگذاریم، تمام معارف دین به نحوی بسیار روشن برایمان حل می شود.
در دعای ندبه داریم که: «اَینَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء»؛ کجاست آن وجه خدا که اولیاء الهی به سوی او نظر دارند، یعنی حضرت امام زمان(عج) وجه الهی هستند و نمایش کامل صفات الهی می باشند، یعنی امام از ملائکه هم بالاتر است. امام حقیقتاً به جهت مقام جامعیت اسمائی اش از ملائکه هم بالاتر است. همان طور که «من» حقیقتاً فوق «تن» و حتّی فوق قوای «بینایی» و «شنوایی» است.
با این مقدمات ان شاء الله معنی غیب بودن امام را متوجّه شدید، یعنی کلّ هستی زیرپای امام و در قبضه امام(عج) است. امام غایب اند، نه یعنی در سرداب سامراء گم شده اند. عرض شد که جهان در قبضه امام است، مثل این است که بدن در قبضه «من» یا نفس انسان است. وقتی می گوییم امام واسطه فیض است؛ یعنی رابطه اش با هستی یک رابطه طولی است، یعنی مقام حضرت بالاتر است و بقیه عالم، در قبضه وجود حضرت اند. مقام امام زمان(عج) در هستی طولی است، مثل مقام منِ شما که تنِ شما مادون آن است و آن تن در طول وجود «من» است و وقتی معنی حضور طولی حضرت را نسبت به عالم متوجّه شدید، ملاحظه خواهید کرد، همان گونه که تن شما در قبضه من شماست، هستی در قبضه اراده امام است.

غایبِ حاضر

امام(ع) غایب اند، یعنی اوّلاً؛ مقام امام، فوق عالم است. ثانیاً؛ در تمام عالم حاضراند. همچنان که عرض شد وقتی متوجّه باشیم مرتبه موجودی بالا است، تمام مرتبه پایین در قبضه اوست، و به مرتبه پایین محدود نیست. مثلاً خورشید در صورتی می تواند همه جا را روشنی ببخشد که بالا باشد، امّا اگر پایین بود دیگر نمی توانست همه جا را روشن کند. حضور ملائکه در هستی به گونه ای است که آن ها را کاری از کاری باز نمی دارد، مثل خورشید که روشن کردن شهر ما آن را از روشن کردن شهر دیگر باز نمی دارد. در مورد حضور و نقش امام(ع) نیز چنین است که امام(ع) را کاری از کار دیگر باز نمی دارد. مقام امام، مقام عظمایی است که همه عالم را تدبیر می کند و همه جا در قبضه اوست بدون این که از آن مقامِ اعلای خود خارج شوند. اصلاً اگر پایین بودند و در عرض سایر موجودات بودند که نمی توانستند عالَم را تدبیر نمایند.

امام(ع) حاکم بر تن خود هستند

سوالی مطرح می شود که آیا مثل سایر انسان ها، تن امام حاکم بر «من» ایشان است؟ یعنی این طور که تن ما یک محدودیتی برای ما دارد که به راحتی نمی توانیم اراده هایمان را عملی کنیم، تن امام هم برای امام چنین است؟ و یا من ایشان بر تن خود و بر کلّ جهان حاکم است؟
شما می دانید کسی که اندکی ریاضت بکشد تا حاکم بر بدنش شود، می تواند طی الارض کند؛ یعنی وقتی بدن انسان در قبضه «من» انسان درآید، هر جا بخواهد می تواند بدن را ایجاد کند، نه این که بدن را از جایی به جای دیگر حرکت دهد، زیرا بردن و حرکت دادن محتاج زمان است. شاگرد مرحوم قاضی طباطبایی می گوید: دیدم که جناب قاضی به تنها اتوبوس مسیر سامراء به نجف نرسیدند. ما حرکت کردیم و رفتیم. ولی با کمال تعجّب در نجف دیدم که مرحوم قاضی(رحمهالله علیه) در حرم هستند یعنی آقا با طی الارض به نجف آمده بودند. طی الارض که برای نوکران امام(ع) واقع می شود، در مقام امام(ع) چیزی نیست.
امام چون حاکم بر بدن خویش است، می تواند هر وقت که خواست تن خود را حاضر کند. در روایت است که وقتی حضرت(ع) ظهور می کنند، همه مردم ایشان را می شناسند؛ چراکه بین مردم بوده اند، نه این که فقط بین مردم اصفهان یا تهران یا جای دیگر بوده اند، بلکه همه جا حاضرند و به هر نحوه که خواستند با بدنی که اراده کنند ظاهر می شوند و به هیچ جا محدود نمی شوند.
آصف بن برخیا، قصر بلقیس را که در یمن بود، در اورشلیم ایجاد می کند، چون می گوید: «اَنَا آتیک بِهِ قَبْلَ اَنْ یرْتَدَّ اِلَیک طَرْفُک»(۱۰)؛ یعنی من قصر را قبل از این که پلک چشمتان به هم بخورد، حاضر می کنم و این نوع آوردن که کمتر از چشم به هم زدن است، دیگر حرکت دادن نیست، بلکه ایجاد کردن است(۱۱). حال در نظر داشته باشید که قرآن می فرماید: این شخص یعنی جناب آصف بن برخیا مقداری از علم کتاب را در اختیار داشت «عِلْمٌ مِنَ الْکتاب» و امام صادق(ع) می فرمایند: «همه علمِ کتاب در نزد ماست»(۱۲). و خداوند در قرآن به پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «خداوند و آن کسی که همه علم کتاب در نزد اوست، شهادت می دهند که تو پیغمبر هستی»(۱۳) که مفسرین شیعه و سنّی اذعان دارند آن کسی که در زمان پیامبر اکرم(ص) شهادت به نبوّت آن حضرت داشته و همه علم کتاب در نزد اوست، علی(ع) است؛ یعنی مقام امام در تصرّف عالم، خیلی گسترده تر از این حرف هاست، چه برای بدن خود و چه برای بقیه عالم. عمده آن است که ما بتوانیم مقام امام(ع) را به آن شکلی که قرآن معرفی می کند بشناسیم. قرآن، مقام امام را چنین می داند که: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّه یهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ اَوْحَینا اِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرات»(۱۴)؛ یعنی ما آن ها را امام قرار دادیم و فعل خیر به آن ها وحی کردیم. پس طبق این آیه، فعل آن ها، عین وحی الهی است و این مقام عجیبی است که عمل آن ها عیناً وحی الهی است، نه این که به آن ها دستوری داده باشند و آن ها طبق دستور عمل کنند. این مسئله ای است جدا، ولی مقام امام چیز دیگری است، همان است که قرآن می فرماید: «اَوْحَینا اِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرات» یعنی «فعل خیر» را به آن ها وحی می کنیم، نه این که دستور بدهیم فعل خیر انجام دهند، و مقام امام زمان(عج) از این نوع مقام است، چون همان طور که در تفسیر آیه۱۲۴ سوره بقره مطرح است، ائمه شیعه که فرزندان ابراهیم(ع) هستند، همگی دارای مقام امامتی هستند که قرآن از آن سخن می گوید.

مبنا و چگونگی رویت امام(ع)

انسان با ریاضت کشیدن لایق رویت می شود. روحش بالا و بالاتر می رود و می تواند حضرت را رویت کند، البته این بدین معنا نیست که هرکس مدعی رویت حضرت شد مورد تایید باشد و ما از نقش خیالات این افراد غافل باشیم. ولی چنانچه به واقع رویت آن حضرت واقع شد این رویت ناگهان تبدیل به غیبت حضرت می گردد. سوالی که مطرح می شود این است که امام در آن حالت که یک مرتبه غایب شدند کجا رفتند؟ آیا پشت سنگ و دیواری مخفی شدند؟ جواب این است که خیر! امام هیچ جا مخفی نشدند، بلکه همان طور که از افق جان آن فرد ظهور کردند، از همان افق غایب شدند، حضرت از درون آن فرد طلوع کردند و آن فرد با چشم باطن حضرت را دید و با گوش باطن، صدای حضرت را شنید و از همان افق هم غایب شدند. البته امام، هرجا اراده کنند، ظاهر می شوند. در خبر داریم که امیر المومنین(ع) در یک شب در چهل جا حاضر و ظاهر بودند، البته می توانند اگر بخواهند در یک میلیارد جا ظاهر شوند چراکه مقام امام طوری است که توجّه و ظهور در هر یک از این مکان ها، مانع توجّه و ظهور در مکان دیگر نمی باشد؛ زیرا ایشان را کاری از کار دیگر باز نمی دارد و همه چیز در قبضه ایشان است. مثلاً وقتی شما به حرف های کسی گوش می دهید، در عین حال او را می بینید و صدایش را می شنوید و به حرف هایش هم فکر می کنید؛ چون شما وجود مجرّد و فوق عالم مادّه هستید، دیدنتان مانع شنیدن و فکر کردنتان نیست. شما شنوا و بینا هستید، امّا ذات شما شنوایی و بینایی نیست، چون در عین این که خودتان تماماً می بینید و فکر هم می کنید، «منِ» شما در تنتان حضور «کامل» و «تمام» دارد(۱۵) و عرض شد مَثَل امام در هستی، مَثَل منِ شما در تنِ شماست؛ پس امام(ع) از همه موجودات در عالم حاضرتر است در عین این که خودش در جای خودش می باشد. و چنانچه عرض شد، وجود امام حتّی از ملائکه هم برتر و حاضرتر است.

نحوه حضور حضرت حجت در هستی

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیی الْمُومِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی الْمَهْدِی الْاُمَم..﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بقیه اللهِ فی بِلادِهِ﴾(۲۰)

سلام بر آن امامی که موجب احیاء مومنین و نابودی و بی ثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر... سلام بر بقیه الله در هرجایی که آن جا شهر خدا خواهد بود.
تولّد قطب عالم امکان، انسان کامل، بقیه الله الاعظم ، حضرت حجّت(عج) را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم.
درک نحوه حضور و ظهور مقام خاتم ولایت، بسیار ظریف و به اصطلاح موضوعی صراط گونه است. در وصف پل صراط گفته اند: «اَدَقُّ مِنَ الشَّعْر وَ اَحَدُّ مِنَ السَّیف»، یعنی؛ از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است و چنین صراطی است که رونده هایش را به بهشت می رساند. بعضی از معارف اسلامی صراط گونه است، یعنی به قدری دقیق است که انسان برای دریافتش باید بیش از حد، اندیشه هایش را جمع کند و جلو برود.
در زمینه امامت و مسئله حضور و تاثیر و نقش حضرت مهدی(عج)، بسیاری از مسلمین، مسائلشان حل نشده است. اگرچه در زمینه معاد وتوحید بیشتر توانسته اند مسائل خود را حل کنند، ولی در امامت که به سرمایه فکری و تحقیق بیشتری نیاز دارد، حلّ این موضوع کمتر به چشم می خورد. اگر کسی در مورد امامت و مهدویت، در فکر و اندیشه اش سرمایه گذاری نکند، به شناخت صحیحی از اسلام دسترسی پیدا نمی کند. این گونه نیست که بتوان گفت آن اندازه که می توانیم توحید را در حدّ خالقیت درک کنیم، امامت را هم باید درک کنیم. معارف غیبی همه در یک حد نیستند که اندیشه ما بتواند به راحتی و در حدّ مساوی به آنها نزدیک شود. گفت:

نظر را نغز کن تا نغز بینی
گذر از پوست کن تا مغز بینی

درک مغز عالم هستی که ما اسمش را امام زمان(عج) می گذاریم، احتیاج به اندیشه عمیق و دقیق دارد. یکی از مصیبت هایی که بر سر اندیشه اعتقاد به امام زمان و انسان کامل یعنی حضرت مهدی(عج) آمده است، همین است که با خرافه عجین شده است. به طوری که عدهّ ای از سر زودباوری مسئله را پذیرفتند، در حالی که آنچه این ها پذیرفتند، اصلاً امام نیست و عدّه ای هم از سر عدم تحقیق آن را رد کرد ه اند. مشکلی که در ارتباط با شناخت امامت و به خصوص امام به معنی «حجّت خدا» داریم این است که برای شناخت آن حضرت نیازمند به مبانی عمیق استدلالی و قلبی هستیم و باید آن ها را در مکتب تشیع جستجو کرد. چون تشیع، برداشت راستین و برین از اسلام است به طوری که افق این مکتب، درک مقام امامت است.
در اثبات امامت مبانی علمی و استدلالی وجود دارد و نمی توان در شناخت امام تقلید کرد، یعنی جزء اصول دین است و در اصول دین تقلید جایز نیست. یعنی در اصول یک مکتب باید اندیشه نمود، تا آن عقیده به دست آمده برای ما کارساز باشد.

مبانی نظری امامت

مبانی علمی و استدلالی حضور حضرت مهدی(عج) را در این فرصت محدود به طور مفصل نمی توان مطرح کرد، ولی به لطف الهی باب بحث را باز می کنیم تا عمق موضوع تا حدّی روشن شود. به همین جهت ابتدا صورت مسئله را مطرح می کنیم و انتظار هم نداریم همه مسئله را شما بپذیرید. انتظار داریم به عنوان یک تئوری به آن نظر کنید. چون تئوری برای هر موضوعی وسیله ای است که ما افق اندیشه مان را متوجّه آن موضوع کنیم. اگر اندیشه ما مبانی عقلی آن تئوری را یافت، آن را می پذیریم. البته؛ از محضر عاشقان اهل البیت عذر می خواهم که این مسئله را به عنوان یک تئوری دینی مطرح می کنم نه به عنوان یک عقیده.
پس صورت تئوری را عرض می کنم و فکر می کنم به قدری موضوع زلال است که هر قلب سالمی آن را تصدیق می کند. صحبت هایی که امروز برای شما عرض می کنیم، تقریباً تمامی آن را محقّقین اهل سنّت از جمله «محی الدین بن عربی» مورد توجّه قرار داده و قبول دارند. مطلب از این جا شروع می شود که آیا می شود جهان بدون انسان کامل باشد یا خیر؟ اتفاقاً اوّلین کسی که واژه «انسان کامل» را به عنوان شخصی که در عالم، حی و حاضر است، به کار می برد «محی الدین ابن عربی» است(۲۱). بعداً شیعه و سنّی آن واژه را تقویت کردند. عمده آن است که اصل مسئله امامت را دنبال کنیم تا به حضرت حجّت(عج) به عنوان میراث دار مقام امامت تا آخر الزمان برسیم.
از جمله علماء اهل سنت که به متولد شدن امام زمان(عج) اذعان دارد، ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصولُ الْمُهمه» در فصل یازدهم در اواخر ترجمه احوال حضرت امام عسکری(ع) است. وی می گوید:

«ابومحمدالحسن از خود فقط یک پسر به جای گذاشت، اوست حجّت قائم منتظَر برای دولت حق. و به جهت صعوبت وقت و خوف سلطان و تعقیب سلطان از شیعیان و حبسشان و گرفتن و دستگیر نمودن آنان، میلادش را مخفی داشت و امرش را پنهان نمود»(۲۲)

امام یا اَصْلُ الانسان

اوّل اجازه دهید ما تصوّر خود را از وجود مقدّس حضرت به طور مختصر روشن کنیم و سپس در اثبات وجود آن حضرت بحث کنیم.
با توجّه و دقّت به روایات می رسیم به این که امام، اصل الانسان است و مقام او مقام حقیقت انسانیت است و هر کس به اندازه ای که به امام نزدیک است، در واقع به انسانیت نزدیک است. در کتاب شریف بحار الانوار در جلد۵۳ صفحه ۱۷۸ در آخر توقیع شریف حضرت حجّت(عج) می فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛ یعنی «ما امامان، ساخته و پرداخته پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبه بعد، ساخته و پرداخته ما هستند». با دقّت در این حدیث، متوجّه می شویم آن حضرت، ذات و حقیقتی است الهی و بقیه باید خود را به مدد آن ذات اصلاح کنند، مثل این که هر کس خواست رطوبت و تری به دست آورد، باید به ذاتِ آب رجوع کند که مسلم آن آبْ تری اش را از چیز دیگری نگرفته، بلکه وجودی است که عین رطوبت و تری است و البته وجودش را از خداوند گرفته است. حال با ترسیم مختصر از تصوّر خود نسبت به مقام امام زمان(عج) عرایض خود را مطرح می کنیم:
بحث اوّل این است که شما حتماً قبول دارید که هر «مابالعرض» به «مابالذّات» منتهی می شود، به اصطلاح می گویند: «این قاعده امری بدیهی است»؛ یعنی شما به طور بدیهی قبول دارید که هر امرِ عرضی، ضرورتاً به یک امرِ ذاتی منتهی می شود، مثلاً شوری آب، به عین شوری، یعنی نمک ختم می شود. آبی که شور است دو فرض دارد؛ یکی این که آن آب، خودش عین شوری باشد، که معنای این حرف آن است که آبِ غیرشور در دنیا نباید وجود داشته باشد، ولی چون آبِ غیرشور هم یافت می شود، بنابراین آب، عین شوری نیست. حالت دیگر این است که چون خود آب، عین شوری نیست، پس شور بودنِ آب، باید به ذاتی که عینِ شوری است ختم شود. این قاعده بدیهی را به این شکل تنظیم کرده اند که: «کلُّ ما بِالعَرَضِ لابُدَّ اَنْ ینْتَهِی اِلی ما بِالذّات»؛ یعنی هر آنچه «عرضی» است - مثل شوری برای آب، یا تری برای زمین- حتماً به آنچه «ذاتی» است - مثل شوری برای نمک، یا تری برای آب- منتهی یا ختم می شود و خلاصه چیزی که عرضی است باید به یک امر ذاتی ختم شود. یعنی عقل هر انسانی می پذیرد که هر شیرینی باید به عین شیرینی ختم شود و هر شوری باید به عین شوری ختم شود و هر تری باید به عین تری ختم شود.

«انسانیت»؛ واقعیتی غیر محسوس

حال طبق همین قاعده، آیا انسانیت انسان ها مثل حسن و حسین و بتول... یک واقعیت هست یا خیر؟ مشکل این جاست. دقّت بفرمایید آیا انسانیت هم یک حقیقت است یا خیر؟! یعنی؛ یک مفهوم ساخته ذهن است یا واقعاً یک حقیقت است، منتها حقیقتی فوق مادّی؟! شما می فرمایید: حسن انسانیت دارد. معنی این حرف آیا این است که فقط جسم دارد؟! در این صورت که فرقی با سایر اجسام نمی کند. یا می گویید: این حسن، نموّ و تحرّک دارد، گیاه و حیوان هم این خصوصیات را دارند. چه چیزی باعث امتیاز و افتراق حسن از سایر موجودات می شود؟ حسن چه چیزی دارد که شخصیت انسانی به آن اطلاق می شود؟ در حالی که «نموّ» و «حرکت» و «حس» عامل انسانیت نیست، از طرفی نمی توانیم بگوییم «انسانیت» چون محسوس نیست، پس وجود ندارد، چراکه وجودات غیبی از آن جهت که وسیع تر از مادّه هستند، محسوس نیستند؛ نه این که چون محسوس نیستند، موجود نباشند.
یکی از موضوعات در تفکر توحیدی این است که باید در ماورای پدیده های کثیرِ محسوس، حقیقتِ واحدِ غیرمحسوس را بیابیم و اصل اساسی بینش دینی، توحید و توجّه به حضور حقیقت واحدی است که در ماوراء کثرات، موجود است. حال مگر بدون بینش توحیدی، می توان مقام امام را در هستی فهمید؟! کسی که قدمش در وادی توحید سست است، در وادی فهم مقام امامت در هستی، حتماً سست تر است. مگر در مباحث توحید نخوانده اید که در عالَم، وجوداتی غیبی هستند که از بس وجودشان شدید است، ملموس و محسوس نیستند؟ مانند وجود ملائکه. و از طرفی خوانده ایم که ملائکه اشاره به ذات اَحدی خداونددارند. اوّلین شرط دریافت هدایت از قرآن این است که شما غیب را باور کرده باشید، لذا در اوّل سوره بقره می فرماید: «ذلِک الْکتابُ لارَیبَ فیهِ هُدی لِلْمُتَّقینالَّذینَ یوْمِنُونَ بِالْغَیبِ...»؛ یعنی کسی که نظام فکریش این قدر نازل است که بالاتر از افق مادّه هیچ دریافت برتری ندارد، این شخص هیچ ارتباطی با قرآن نخواهد داشت و از قرآن نمی تواند هدایت بگیرد و به عرصه دین پا بگذارد. یعنی بر آستانه بارگاه دین نوشته شده، هر کس معرفتش تا غیب صعود نکرده است، وارد نشود.
پس یک وقت شما در مبانی- که مهم ترین آن توحید است- به باور نرسیده اید، معلوم است که در امامت هم به باور نخواهید رسید. ولی زمانی مدّعی هستید که مبانی منطقی دارید، آن وقت است که از این مبانی می توانید نتیجه بگیرید. آیا وقتی چیزی ملموس و محسوس نیست، یعنی نیست؟ یا اگر دلیل عقلی بر وجود آن دارید، پس آن چیز هست، ولی وجودش به طور معقول و غیبی هست. خداوند چون ملموس و محسوس نیست، آیا نیست؟! یا چون دلیل عقلی بر وجودش داریم، پس هست، حتّی اگر مثل پدیده های مادّی، ملموس نباشد، دلیلی بر عدم وجودش نیست. «منِ» انسان مثل پدیده های مادّی ملموس نیست، امّا دریافتش برای هر کس ساده و آسان است. و هرکس قبول دارد که علاوه بر «تن»، یک «من» هم دارد.
حال برگردیم به اصل بحث که بالاخره آیا «انسانیت» یک واقعیت است یا واقعیت نیست؟

انسانیت از مقوله وجود است

برای انسانِ حسّی، «گوش» یک چیز واقعی است؛ ولی آیا انسانیتِ حسن و بتول هم یک چیز واقعی است؟ در ابتدا با توجه به چند صفت انسانی می توان روشن کرد که علاوه بر این جسم ظاهری که قابل دیدن است، هر انسانی جنبه ای از وجود به نام «انسانیت» هم دارد و آن انسانیت یک بعد وجودی فوق مادّی است. یعنی انسانیتْ خود یک پدیده و واقعیت است، منتها واقعیتی است غیرمادّی؛ به طوری که انسانیتِ حسن از آن جهت است که یک نحوه شجاعت دارد، که آن شجاعت از بی باکی گرگ متمایز است، همچنین انسانیت حسن یک نحوه میل دارد که غیر از شهوت خوک است و نیز یک ویژگی به نام تعقّل دارد که آن را حیوان ندارد. این نحوه خصوصیات در انسان ها را که غیر از خصوصیات موجود در گرگ و خوک است- هر چند انسان از نظر حیات و ادراک با حیوان مشترک است- «انسانیت» می نامیم، بنابراین اولین نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد این که انسانیت یک واقعیت است.
حال از آن جایی که انسانیت در خود انسان ها نیز شدّت و ضعف بردار است، مثلاً می گوییم فلانی انسانیتش بیشتر است، لذا انسانیت از مقوله وجود است، چون وجود شدّت و ضعف بردار است و در همین راستا است که ثابت می شود انسانیت، خود یک وجود است، برعکس «ماهیت» که شدت و ضعف بردار نیست و مقوله ای عدمی است.
نکته دیگر این که همان طور که عرض شد؛ هر چیزی که صفتی را دارد یا باید آن چیز، ذاتاً دارای آن صفت باشد یا به چیزی ختم شود که آن ذاتاً دارای آن صفت باشد(۲۳)؛ مثلاً هر چیز شوری باید یا خود عین شوری باشد یا به عین شوری ختم شود. هر انسانی نیز یا باید تمام انسانیت را داشته باشد یا انسانیت او به عین الانسان ختم شود و چون انسان ها تمام رفتارهایشان انسانی نیست و رفتارهای حیوانی از خود نشان می دهند، و تا حدّی شهوت و غضبشان جنبه حیوانی به خود می گیرد و صورت عقل کامل نیستند، پس عین انسانیت نیستند. آری؛ نمودهای غیرانسانی در رفتارهای انسان ها دیده می شود و این نشان می دهد که عین الانسان نیستند و از طرفی تا حدّی از انسانیت برخوردارند. پس از نظر انسانیت باید به یک عین الانسان ختم شوند و این عین الانسان همان انسان کامل و یا به فرمایش دین، امام زمان(عج) است.
خوب دقّت بفرمایید؛ مشکل ما در همین قسمت است که متوجّه باشیم اوّلاً: انسانیت، یک واقعیت است و ما انسان ها به جهت برخورداربودن از آن واقعیت، انسان هستیم؛ ثانیاً: عین انسان نیستیم؛ ثالثاً: چیزی که انسان است و عین انسان نیست باید به عین الانسان ختم شود و آن عین الانسان نمی شود که موجود نباشد، چراکه «انسانیت»، حقیقتی تشکیکی است، یعنی شدّت و ضعف بردار است و لذا هم از مقوله وجود است و هم در راستای شدت و ضعف داشتن، یک حدّ تام دارد که همان انسان کامل است.
شما ملاحظه می کنید که همه ادیان؛ یعنی همه آن هایی که حسّ برین خود را به کار انداخته اند، به یک انسان برین که کلّ انسانیت از او سرازیر می شود، معتقدند. حالا به روش های مختلف می توان متوجه وجود مبارک و مقدس آن حضرت شد. در این بحث به این طریق وجود حضرت را مورد توجه قرار دادیم. در بحث «آخرالزّمان؛ شرایط ظهور باطنی ترین بُعد هستی» مبانی نظری وجود حضرت حجت(عج) را از زاویه دیگر مورد بحث قرار داده ایم، همان طور که در مقدمه بحث «نحوه ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه» برهان دیگری را ارائه نموده ایم.

ختم نبوت و ختم ولایت

تئوری مسئله «نحوه حضور حضرت امام زمان(عج) در هستی» همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته؛ همان طور که در مقدّمه عرض کردم از آن جهت که عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم، ممکن است به خوبی نتوانیم آن را بفهمیم و تصوّر کنیم، ولی این طور نیست که قابل بحث و اثبات نباشد، آری نیاز به مقدّمات عقلی دارد و تا آن مقدّمات عقلی را نگذارنیم، تصوّر خوبی از موضوع نخواهیم داشت. این موضوع از بس دقیق و ظریف است و موضوعی صراطی است؛ یعنی «از مو باریک تر و از شمشیر تیز تر است»، باید مدّتی از عمرمان را صرف فهم نحوه حضور اماممان در هستی، بکنیم.
به خوبی در جای خودش روشن است که جان هر انسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان کامل روبه رو است و باید از او مدد بگیرد و او صاحب ولایت کامله و خاتمه ولایت است. یک ختم نبوّت داریم و یک ختم ولایت. نبوّت از حضرت آدم(ع) شروع شد و به حضرت رسول(ص) ختم گشت و ولایت مخصوص اسلام از حضرت علی(ع) شروع شد و به حضرت حجّت(عج) ختم خواهد شد.
نبی(ص) به حکم نبوّت، حکم شرعی و تکلیف شرعی به شما می دهد و«ولی» مدد غیبی می کند. البته؛ پیامبر(ص) هم «نبی» است و هم «ولی»؛ امّا امامان فقط «ولی» هستند، چه امام مثل حضرت ابراهیم(ع) که بعد از پیامبری به مقام امامت نائل شدند و چه امام مثل حضرت امیرالمومنین(ع) که بدون آن که نبی باشند، امام و ولی هستند.(۳۹)
زمانی که مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع) داده شدو خدا فرمود: «انّی جاعِلُک للِنّاسِ اِماماً» حضرت خیلی آن مقام را پسندیدند و ملاحظه فرمودند بعد از نبوّت برای درست به نتیجه رساندن نبوّت، مقام «امامت» نیاز است و لذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا کردند تا این نبوّت را آن ها بتوانند به نتیجه و به ثمر برسانند و گفتند:«وَ مِنْ ذُرّیتی؟» یعنی خدایا! آیا ممکن است این مقام «امامت» را به فرزندان من هم بدهی. خداوند وعده داد که این عهد من به فرزندانی که ظالم هستند نمی رسد«لاینالُ عَهدِی الظّالِمین» پس اگر فرزندی از ابراهیم(ع) در هستی باشد که به هیچ وجه ظالم نباشد، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد و به واقع معصوم باشد، طبق صریح این آیه قرآن می شود امام باشد. وقتی از نظر تاریخی، بررسی می کنیم می بینیم حضرت رسول(ص) فرزند اسماعیل(ع) است، و بر طبق قرآن ایشان معصومند و قرآن به عنوان نمونه در مورد حضرت رسول اکرم(ص) می فرماید: «ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی هیچ کلامی از روی هوس نمی گوید، فرزندان پیامبر نیز از نسل پیامبرند و طبق آیه تطهیر(۴۰)، اهل البیت پیامبر(ص) از هرگونه رجس و پلیدی و گناهی پاکند. فرمود: «انَّما یریدُالله لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً»(ما اراده کردیم شما اهل البیت، در نهایت طهارت، یعنی در مقام عصمت قرار گیرید). طبق این مقدّمات نتیجه می گیریم؛ حضرات ائمه همگی امامند، به همان معنایی که حضرت ابراهیم(ع) و فرزندانشان مثل اسحاق و یعقوب و.....، امام شدند. (البته در بحث های امامت، روی این مقدّمات و نتیجه گیری باید بیشتر بحث شود).

برکات توجه به امام زمان(عج)

با توجه به این مقدمات؛ مقامِ امام زمان(عج)، مقام ختم ولایت و صاحب ولایت کلیه الهیه در زمین است. امامی که صاحب ولایت الهی است، یعنی کسی که از طریق باطن شما را مدد می کند. در همین راستا عاشقان حضرت مهدی(عج) بیدارانی هستند که متوجّه اند یک انسان کاملی جهت افاضه مدد های غیبی و برای ریزش انسانیت بر جان هر انسانی، در هستی هست و خودشان را به او سپرده اند که البته مفصّل این موضوع در جای خودش بحث شده است.
جامعه ای که متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگی های اجتماعی را افق خود قرار نمی دهد. یکی از خبرنگاران ایتالیا پس از آن که ابرقدرت ها، صدام را به سلاح شیمیایی مجهّز کردند و نیروهای انقلاب اسلامی از منطقه فاو عقب نشینی کردند، مصاحبه ای با یکی از مسئولین جمهوری اسلامی انجام داد. خبرنگار می پرسد: «همه می دانند این حرف هایی که شما می گویید حرف های خوبی است؛ امّا آیا شما فکر می کنید حرف های شما عملی هم هست؟!» توجّه بفرمایید جامعه کنونی دنیا می دانند که سخن ما دروغ نیست، ولی معتقد است که عملی نیست. جهان را یاس گرفته است و لذا به باطل تن داده است، چون حق را عملی نمی داند. آن مسئول در جواب او دقیقاً انگشت گذاشتند روی مشکل آن ها و جواب دادند: «ما مثل شما مایوس نیستیم».

جامعه ای که متوجّه قطب برین انسانی شود، روزمرّگی های اجتماعی را افق خود نمی گیرد و در تحرّک به سوی حیاتی بلند از پای نمی نشیند. و ظلم طاغوت ها را به عنوان یک واقعیت پایدارِ در حیات زمینی حک شده نمی داند و این ظلم ها شعله امیدش را خاموش نمی کند.

چون این فکر با اعتقاد به وجود امام زمان(عج) نمی سازد. یاس و سکون و سکوت، چشم برگرداندن است از یک واقعیتی به نام پیروزی حق بر پیشانی نظام الهی. باید بدانیم که افق حیات انسانی تاریک نیست و امید به آینده ای روشن، خودفریبی نیست؛ بلکه چشم دوختن به یک واقعیت مسلّم است و برعکس، نظر را از حضرت حجّت(عج) برداشتن، فرار کردن از یک واقعیت حتمی است.

یقین؛ مقدمه تحقّق و ایجاد

این یک قاعده است که اگر به حقیقتی یقین پیدا کردید آن حقیقت محقّق می شود– البته شرطش آن است که آن چیزی که ما بدان یقین پیدا می کنیم وجودش حقیقی باشد و نه وَهمی- خدمت حضرت رسول اکرم(ص) مطرح شد که یاران حضرت عیسی(ع) روی آب راه می رفتند. حضرت فرمودند: «اگر یقینشان بیشتر بود، در هوا سیر می کردند.» این مطلب خود بحثی مفصّل نیاز دارد، ولی پیامبر اکرم(ص) می خواهند بفرمایند در عالم چنین قاعده ای هست، حالا اگر شما هنوز به آن نرسیده اید، نه از آن جهت است که خداوند چنین قاعده ای خلق نکرده است، بلکه لازمه به دست آوردن آن، یقین بیشتر به چنین لطفی از طرف پروردگار است تا در اثر وجود چنین یقینی آن لطف متعالی واقع شود. توجّه بفرمایید! آیا شما می توانید در حالت عادی اراده کنید و چیزی را در عالم خارج ایجاد کنید؟ در ذهنتان چطور؟ در حالت عادی در ذهن خود می توانید هر چیز را که خواستید ایجاد نمایید، چون ذهن شما با شما یک ارتباط غیرمادّی دارد. شما به راحتی این کار را می کنید. اگر شما از نظر توحیدی و معنوی خیلی قوی شوید، هر چه را با آن اراده توحیدی خود، اراده کنید در بیرون ایجاد می شود. همان طور که شما در قیامت این گونه می شوید. کاری که شما الآن در ذهنتان انجام می دهید، اگر حکم بدن ضعیف شود و یا از بین برود (مثل قیامت) هر چه اراده کنید در بیرون محقّق می شود. چون رابطه شما با خارج و دنیای بیرونی، مثل رابطه شما با ذهنتان می شود. یک عارف سالک که حکم بدنش را ضعیف کرده است، هر چه را با آن اراده معنوی خود، اراده کند به اذن الهی در بیرون خلق می شود.
در مورد ائمه(ع) نیز حتماً شنیده اید. «ابوهاشم» نقل می کند: به دنبال امام حسن عسگری(ع) سوار مرکب بودم و در همان حال به فکر قرض خود افتادم که موعدش رسیده بود و با خود می اندیشیدم که آن را از کجا اداء کنم، امام(ع) رو به من کرده و فرمودند: «خدا آن را ادا می کند»، آنگاه حضرت در حالی که بر زین مرکب سوار بودند خم شدند و با تازیانه ای که در دست مبارکشان بود خطی به روی زمین کشیدند و فرمودند: «ای ابوهاشم پیاده شو و بردار و پنهان کن». من پیاده شدم و مشاهده کردم یک شمش طلا است.(۴۱) - نمونه هایی از ایجاد کردن در سیره ائمه معصومین(ع) به خصوص و در بقیه عرفا به صورت نازل تر به چشم می خورد- رابطه حضرت را با بدنشان و با بقیه عالم و با قلب مومنین، رابطه ایجادی یا «امری» بدانید و خوب مسئله را بشناسید تا به راحتی باور کنید و از این شعور برین یعنی اعتقاد به وجود حضرت خود را محروم نکنید.
اگر ملّتی به واقع و با تمام وجود ظهور حضرت را اراده کند و آن را جزء تقاضای واقعی خود قرار دهد تا خداوند آن حضرت را ظاهر کند، آن غیبِ بزرگِ عالم، ظهور می کند. دوری حضرت، ریشه در ضعف اراده و تقاضای ما دارد. همین باورِ اصیل شیعه خود وسیله ای برای ظهور حضرت است، باید تقاضا را شدید کرد، نظام دینی یک نظام لطیفی است و باید به ظرائف آن توجه داشت.
در جمله قبل عرض کردیم؛ شما برای نجات زندگی اجتماعی، سیاسی خود باید راجع به حضرت فکر کنید. ولی بنده معتقدم تا مسئله از بعد نظری و عقیدتی حل نشود طرح مسئله از جهت اجتماعی، سیاسی مفید نیست. پس باید ابتدا ابعاد وجود مبارک حضرت در هستی، از جنبه های نظری بررسی شود. در روایات با این مضمون داریم که هر کس راجع به مسائل دینی خوب فکر نکرده است، ولی در مسائل دینی خیلی تحرّک دارد، احتمال بدهید منافق است، چون منافق خوب فکر نمی کند و اهل «تَفَقّه» در دین نیست، ولی خیلی کار می کند. این خطرناک است که افراد جامعه در مسائل دینی خوب فکر نکنند ولی ادعای دینی داشته باشند. مسئله معرفت به وجود حضرت حجّت(عج) نیز باید از جهت علمی حل شود. بنده؛ این موضوع را در دستگاه فکری خاصّی مطرح کردم. از طریق دستگاه های فکری دیگری نیز می توان مسئله را بررسی کرد. خودِ قرآن برای اثبات امامت، مبانی فوق العاده خوبی دارد؛ چراکه اگر اثبات کردیم قرآن سخن صدق است و نبی حقیقتاً نبی الله است، خود قرآن وسیله ای می شود برای اثبات ادّعاهای بعدی. به قول صدرالمتالهین(رحمه الله علیه) سخن معصوم(ع) و قرآن می تواند حدّ وسط قضیه قرار گیرد، به شرطی که ابتدا برای قلب شما اثبات شود که قرآن حق می گوید و یا آن سخن، سخن امام معصوم است.(۴۲) بنابراین؛ بعد از معرفت به چگونگی وجود حضرت، جهت سیاسی مسئله هم چیز خوبی است. اعتقاد به جنبه اجتماعی، تاریخی و سیاسی وجود مبارک حضرت که بقای جامعه را تضمین می کند، نکته ای است که باید روی آن کار کنید ولی دیگر در این جلسه نمی توان به آن پرداخت.(۴۳)

برکات ارتباط قلبی با امام زمان(عج)

تاکید بنده این است که ارتباط حضوری بین عاشقان ولی الله الاعظم، با آن حضرت یک ارتباط ملموس شیرینی است که هر کس از آن محروم شود از عیش بزرگی محروم شده است. آیا شما در این باره فکر کرده اید که همین حالا می شود قلباً با حضرت ارتباط داشت؟ آیا روی این مسئله وقت گذاشته اید؟ البته؛ نه به یک شکل ارتجاعی انحرافی که انجمن حجّتیه فقط شعارش را داد و از عقاید خرافی مردم، بنای خود را ساخت، یا این که امروزه گروه هایی مردم را مشغول این موضوعات کرده اند که چه کسی امام را ملاقات کرده و در واقع مردم را مشغول افراد می کنند تا متوجه مقام امام(ع)، این نوع برخوردها با موضوع، برخوردهای خطرناکی است. ولذا آن ها عموماً طعمه بازی های سیاسی غرب و استعمار می شوند. از همان ها بپرسید حضرت را چگونه قبول دارید؟ معلوم نیست تصوّر و اندیشه صحیحی از حضرت(عج) داشته باشند.
یک وقت عشق به حضرت حجّت(عج) دکان داری است و یک زمانی یک بیدارباش است. نسل نو که نسلی بیدار است حیف است که از ارتباط قلبی با انسان کامل محروم باشد. اگر شما رسیدید به این که کسی هست که به شما کمک جدّی می کند، یعنی تمام انسانیت شما را هدایت می کند پس باید با او ارتباط داشته باشید آن هم ارتباطی ارادتمندانه. حداقل روی این مطلب فکر کنید.
عدّه ای هستند که با چشم باطن، مثل زمانی که شما در خواب، چیزی را می بینید، حضرت را می بینند، بعضی ها در حدّ رویت باطنی نیستند، ولی قلبشان آماده است و از انوار و هدایت های آن حضرت مدد می گیرند. زمان، زمانی نیست که این دنیا و قراردادهایش، برای زندگی به تنهایی کافی باشد و از امام زمان(عج) محروم باشیم. صاحبِ امر برای مدد به ما انسان ها حضرت حجّت(عج) است. هنگامی که شما با مقدّماتی توانستید مسئله را برای خودتان حل کنید، آرام آرام، چشم قلب شما نسبت به توجّه به آن مقام عظیم بینا می شود. آن وقت خود امام وجود خودش را برای قلب شما ثابت می کند. مگر خداوند نمی فرماید: «اگر شما با عبادات خود به سوی من آمدید، من آن چنان شما را دیندار می کنم که به یقین برسید»(۴۴) این وعده حق است که شما با ایمان بیایید، من شما را به یقین می رسانم. شما مسائل علمی و معرفتی امامت را حل کنید، بعداً از طریق بندگی خداوند، به سمت این قطب عالم امکان بروید، ببینید چه مددهایی می کند که بنده شرمنده می شوم از این که از آن مقام برین، به طور سطحی برایتان سخن گفتم، والله شرمنده ام.
مرحوم آیت الله طهرانی از قول آیت الله قاضی طباطبایی(رحمه الله علیه) نقل می کنند که: «اگر کسی درست سیر و سلوک کند، حتماً خداوند او را به مسیر اهل البیت می کشاند».

در هر صورت، مقام آن حضرت بسیار بالاتر از این ها بود و از حضرت عذر می خواهم چون بنای این بحث، طرح اوّلیه ای از نحوه حضور حضرت است، ولی آنچه شان موضوع بود آن نیست که ما گفتیم. ما به عنوان مقدّمه، بحثی را جهت عزیزان مطرح کردیم.
امیر المومنین(ع) می فرمایند: «مالِلّهِ آیه اَکبَرُ مِنّی»(۴۵)؛ یعنی برای خداوند آیت و نشانه ای بزرگ تر از من نیست، بنابراین با شناخت مقام و مرتبه امام معصوم-که در حال حاضر حضرت مهدی اند- بسیاری از مراحل خداشناسی را می توان طی کرد، ولی ابتدا باید به نحوه حضور آن حضرت آگاهی پیدا کرد تا در مراحل دیگر به بی راهه نرویم.

خدایا! بارالها! پروردگارا! ما را به معارف اسلامی بیش از پیش آشنا بگردان.
خدایا! قلب ما را ظرف معارف قرآنی قرار بده.
خدایا! آمادگی برای مدد گرفتن از انسان کامل، حضرت حجّت (عج) را بر ما ارزانی بدار.
خدایا! قلب آن حضرت را از ما راضی بگردان.
خدایا! ما را لیاقت دریافت الطاف غیبیه انسانِ کامل عطا بفرما.
خدایا! فرج پربرکت آن حضرت را تسریع بفرما.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

نحوه ظهور حضرت حجت

بسم الله الرّحمن الرّحیم

﴿ سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیک یا داعِی اللهِ وَ رَبّانِی آیاتِهِ ﴾
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا بابَ اللهِ وَ دَیانَ دینِهِ ﴾
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا خَلیفَه اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلَیک یا دَلیلَ اِرادَتِهِ ﴾(۴۶)

سلام بر همه خانواده محمّد(ص)، سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و تربیت شده آیات او، سلام بر تو ای دریچه ارتباط با خدا و دین شناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفه خدا و مددکار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا و رهنمای خواست او.
تولد قطب عالم امکان، حضرت بقیه الله، واسطه فیضِ حضرت حق برای همه مخلوقات عالم وجود را تبریک عرض می کنم. بنای ما بر این است که ان شاءالله در این بحث یک توجه و تذکری نسبت به چگونگی ظهور مقدس حضرت بقیه الله الاعظم داشته باشیم، بلکه آرام آرام بتوانیم آن معرفتی را که نسبت به امام زمان(عج) از ما انتظار است در خود محقق کنیم، چراکه فرموده اند: اگر امامتان را بشناسید، از حضور و غیبت او هر دو، بیشترین بهره را می برید. ان شاء الله با توجه به وجود مقدس آن حضرت چنین چیزی برای همه ما محقق بشود.

موجود بودنِ موعود

یکی از مسائلی که شیعه به آن معتقد است و یکی از نکات عمیق تفکر شیعه است «موجود» بودن «موعود» است. و این نحوه عقیده، نشانه شعور بزرگ و واقع بینی ارزشمند شیعه است، که بعداً بدان خواهیم پرداخت. در این مطلب هیچ شکی نیست که همه ادیان تا این جا را معتقدند که موعودی هست و با دجّالِ آخرالزمان می جنگد و جهان را به یک عدالت و معنویت آرمانی می رساند؛ و این عقیده، هم مبانی دینی دارد هم مبانی فلسفی. آنچه شیعه متوجه است و به گفته هانری کربَن؛(۴۷) همین سبب زنده بودن مکتب تشیع شده این است که آن موعود، هم اکنون موجود است. یعنی این طور نیست که امام زمان(عج) در آخر تاریخ عالَم، موجود شوند و سپس ظهورکنند. بلکه آخرالزمان، ظرف ظهور وجود مقدس امام زمان(عج) است. یعنی وجودی که قبلاً هم بوده، درآخرالزمان ظاهر می شود.
ابتدا باب بحث را از نظر استدلالی تا حدی باز می کنیم و سپس به زوایای دیگر آن می پردازیم، البته در بحث «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنی ترین بُعد هستی» و یا در بحث «نحوه حضور حضرت حجت(عج) در هستی» از زاویه دیگری حضور وظهور حضرت را عرض کرده ایم. امید است این نحوه ورود به مسئله، یقین و بصیرتی نسبت به وجود مقدس آن حضرت برای ما پدید آورد.
این یک قاعده عقلی است که همیشه چیزی که درجه وجودی اش بالاتر است، و مسلّم در عالم غیب واقع است، اول به وجود می آید سپس در عالم ماده آرام آرام ظهور پیدا می کند.
ارسطو مثال خوبی می زند؛ می گوید: کودکی که در حال جوان شدن است، درست است که جوانی این کودک هنوز بالفعل نشده و لذا هنوز جوان نشده است، امّا مرتبه و شخصیت جوانی در عالم غیب وجود دارد که این کودک از نظر بدنی و فعالیت های فیزیولوژیک به آن برسد. اگر جوانی به عنوان یک مقصد و غایت بالفعل موجود نباشد، این بدن به سوی کدام مقصد و غایت می رود؟ پس این بدن به طرف غایت و هدفی می رود که فعلاً موجود هست؛ هرچند که در بدن این کودک هنوز ظاهر نشده است. و این طور نیست که وقتی این کودک جوان می شود، غایتی به نام جوانی تازه به وجود آید، بلکه وقتی این کودک جوان شد، جوانی موجود در خارج که به صورت غیبی موجود بود، در بدن او همراه با جسم مادی او، ظاهر می شود.

غایتِ مفقود، محال است

در همین رابطه فیلسوفان قاعده ای دارند که می گویند: «غایت هر شئ، حتماً بالفعل موجود است، که موجب می شود این شئ به طرف آن غایت در حرکت باشد». و بعد می گویند: «مگر می شود شئ به طرف غایت و جهتی برود که آن غایت و جهت موجود نباشد؟»(۴۸) به اصطلاح غایتِ مفقود معنا ندارد همچنان که حرکت بدون جهت معنا ندارد. مثلاً وقتی شما می خواهید از محل کارتان به خانه بروید، باید خانه ای واقعاً موجود باشد تا رفتن شما معنا بدهد. عقل وحکمت نشان می دهد که غایت مفقود محال است.
اگر بر روی این قاعده عقلی فکر کنید، می بینید که این حرف فیلسوفان که می گویند غایت مفقود محال است؛ یک حرف منطقی است. یعنی نمی شود یک جریان طبیعی یا جریان روحانی و یا یک جریان انسانی به سویی حرکت کند که آن سو وآن هدف، موجود نباشد. بنابراین، قبل از این که به خانه برسیم خانه ای هست تا ما به آن برسیم. یا قبل از این که ما به پیری برسیم، پیری به عنوان یک خصوصیت برای روح و جسم ما در عالم هست ولی این بدن هنوز به این خصوصیت نرسیده است؛ یعنی آن غایتِ موجود برای این بدن فعلاً ظاهر نشده است، نه اینکه در عالم هم محقق و موجود نیست. نتیجه این که این حالت جوانی برای کودک، یا پیری برای جوان، به عنوان غایت به شکل بالفعل در خارج هست ، هرچند برای این کودک یا جوان به صورت بالقوه موجود است.
عقیده شیعه در مورد حضور حضرت مهدی(عج) بر همین مبنا است که ظهور حضرت در آینده تاریخ است و نه این که حضور حضرت هم مربوط به بعد باشد. متاسفانه اهل سنت ومسیحیت و یهودیت از این قاعده زیبای عقلی که دین هم آن را مطرح فرموده، غافل هستند. مثلا مسیحیان می گویند جهان به سوی مسیح حرکت می کند یا اهل سنت می گویند جهان به سوی مهدی امت حرکت می کند و این مهدی یا مسیحِ موعود، در آینده متولد می شود. ما به آنها می گوییم که کمی فکر کنید؛ چیزی که غایت عالم است، اگر محقق نباشد، جهان چگونه دارد به سوی آن پیش می رود؟ چگونه در آخرالزمان مقام مهدی(عج) در دل این جهان ظاهر می شود؟ فقط تا این جا را قبول دارند که مهدی یک مقام است، یک حقیقت است، می آید و جهان را از عدل و داد پر می کند.
پس با این مقدمات روشن شد که ظهورِ غایت، بعداً محقق می شود، نه این که وجودش هم بعداً موجود می شود. بنابراین؛ در عین این که وجود آن حضرت الآن محقق است، عالم آرام آرام به ظهور مقدس امام زمان(عج) می رسد. البته ارسطو و فیلسوفان امثال او آن قدر دستشان پر نبود که فکرشان را تا وجود «انسان کامل» به عنوان غایت نظام انسانی، جلو ببرند، این نگاهی است که به کمک دین برای انسان به وجود می آید. ولی متفکرانی مثل ارسطو هم اصل قضیه را می فهمند که هر غایت حقیقی باید در عالم غیب محقق باشد.
مولوی هم یک نگاهی در این قضیه دارد. او در عین این که به وجود امام زمان(عج) معتقد است، به امامِ حی و حاضر هم معتقد است. تقریباً عرفای اسلام چه شیعه و چه سنی معتقد به وجود امام زمان به نحو موجودِ موعود هستند. به عنوان مثال محی الدین بن عربی سخنانی در این مورد دارد که در بحث «نحوه حضور حضرت حجت(عج) در هستی» طرح شده است. مولوی در این قضیه شعری دارد که شعر بسیار پخته ای است. معنی ظاهری آن این است که می گوید: در ظاهر باغبانی که درخت را جهت میوه دادن می کارد، از نظر زمانی اول درخت را می کارد، بعد درخت میوه می دهد. ولی در باطن این طور نیست؛ باغبان ابتدا به فکر میوه است که درخت را می کارد. یعنی در باطن معتقد است یک میوه ای هست که اگر این درخت رشد کند، آن میوه در این درخت به ظهور می آید. یعنی این عالَم توانایی این را دارد که اگر درخت آماده شد، آن میوه ای را که درخت می تواند کسب کند به درخت بدهد. پس می گوید از یک جهت میوه اول است و از جهت دیگر درخت اول است:

در زمان، شاخ از ثمر سابق تر است
در هنر، از شاخ، او فایق تر است

یعنی در واقع میوه مقدم است و فرمان می دهد و تحریک می کند و سپس درخت کاشته می شود. چه عاملی باغبان را به باغ کشید که بیل بزند و آبیاری کند؟ مسلّم میوه ای که در افق فکری باغبان بود عامل این کارها بود. باغبان می دانست چنین چیزی هست که اگر شرایطش را فراهم کند، این میوه سرِ درختش ظاهر می شود. مولوی در ادامه می گوید:

چون که مقصود از شجر آمد ثمر
پس ثمر اول بود، آخر شجر

یعنی چون که مقصود او از کاشتن درخت، رسیدن به میوه بود، پس میوه اول است، اما در عالم غیب و در عالم ذهنِ باغبان، هر چند که تحرک باغبان و ایجاد درخت از نظر زمان اول بود. مگر این میوه در انتها ظاهر نشد؟ یعنی در ابتدا حرکت به سوی این میوه بود. پس در ابتدا این میوه به عنوان غایت این درخت در خارج و در صورت غیب موجود بود که درخت و آب و آبیاری را باعث می شد. منتها باغبان باید تلاش کند که آن را بر سر شاخه درخت خود ظاهر کند. اگر این میوه واقعیت نداشت که حرکت به سوی آن معنی نداشت.

شیعه، هر روز با امام زمانش ارتباط دارد

این که شیعیان معتقدند تمام طول تاریخ را امام زمان(عج) حرکت می دهد، به دلیل همین توجه به حضور حضرت است. می گویند امام زمان(عج) عامل شروع تاریخ، و ادامه بستر تاریخ و شکوفایی انتهای تاریخ است.(۴۹) به همین جهت شیعیان در تمام طول تاریخ در آرزوی ظهور حضرت مهدی(عج) هستند.
پس این یک شناخت ناهماهنگ و غیرمنطقی است که فکر کنیم آنچه غایت عالَم است و همه ادیان هم معتقدند که آن غایت و هدف عالَم است، بعداً به وجود بیاید. این طرز فکر بنیادش غلط است؛ چراکه غایت هرچیز باید در موطن خودش به صورت بالفعل موجود باشد. حال از برکات همین عقیده شیعه هر روز با امام زمانش حرف دارد و صحبت می کند و استفاده های فوق العاده می برد، و از همه مهمتر به برکت این انتظار همیشه خود را به عنوان یک ملت زنده نگهداشته است.
درنقش وتاثیر امام زمان(عج) باید خیلی بحث شود که آیا حالا که امام زمان(عج) درغیبت اند یعنی نعوذبالله بازنشسته اند؟ علت همه این بدبختی ها این است که ما نمی توانیم حضور غیبی امام زمان(عج) را آن طور که باید و شاید برای مردم تبیین کنیم تا معلوم شود جهان هستی صاحب دارد و جهان به حال خود رها نشده است.

نحوه تحقق ظهور

آنچه را که دوباره به عنوان تاکید بر روی یک اصل در معرفت دینی، می خواهیم بیان کنیم این است که ما باید کاری کنیم این ظهور، که عالی ترین مرحله ظهور حقایق غیبی است، به بهترین نحو محقق شود. باغبان دو کار می تواند بکند. اولاً: این که تمام شرایط را فراهم کند تا بهترین و عالی ترین شکل میوه که تمام کمالات آن میوه را دارد، ظاهر شود. و اگر شرایط ظهورِ کامل میوه را آماده نکرد، با یک میوه کم رشد و ناقص روبه رو می شود. ثانیاً: آن قدر سستی کند که اگر هم قرار است میوه کاملی نصیبش شود؛ درخت، آن صورت کامل را خیلی دیر ظاهر کند. همه حرف هم همین است که این میوه چون در عالم هست، به ظهور می آید و فقط شرایط ظهور را می خواهد. اگر شرایط ظهور فراهم نشود یا فعلاً ظهور نمی کند، و آن ظهور تام به آینده موکول می شود، و یا اگر هم فعلاً ظهور کند، ناقص ظهور می کند و آن تجلی تامّ در آینده نزدیک صورت نمی گیرد.
ما هم ممکن است نسبت به وجود مقدس امام زمان(عج) اشتباه بکنیم و شرایط ظهور را تنگ کنیم ودر نتیجه آن لطف اصلی نرسد. توضیح این که هیچ وقت ملتِ منتظر امام زمان(عج)، نسبت به ظهور آن حضرت محروم کلی نیستند، ولی برخوردار کلی هم نیستند. محروم کلی نیستند چون بالاخره فقها و اولیاء، نایب امام زمان(عج) هستند. ولی چرا مردم تلاش نمی کنند خود امام زمان(عج) را داشته باشند؟ خود فقها و اولیاء هم می گویند ما خاک کف پای امام زمان(عج) هم حساب نمی شویم؛ این ها که بیش از این ادعا ندارند.
اگر مردم زمینه ظهور امام زمان(عج) را فراهم کنند امام زمان(عج) به جِدّ می آیند. همیشه ظهور رحمت حق خیلی غیر منتظره است. به عنوان مثال کسانی که در فعالیت های مبارزاتی انقلاب اسلامی بودند گاهی فکر می کردند باید حدود ۲۰ سال با ارتش شاه جنگید تا آرام آرام و سنگر به سنگر پیروز شد. ولی اصلاً معلوم نشد که چطور یک دفعه شاه رفت، بختیار از ساختمان نخست وزیری فرار کرد و ارتش هم به پادگان ها رفت و انقلاب پیروز شد. ما فکر نمی کردیم که رژیم شاهنشاهی به این سرعت سرنگون شود. باید حواسمان باشد که ما با اسلحه و مهمات پیروز نشدیم. این ها بهانه بود! حالا اگر چهار تا پاسگاه و کلانتری هم به راحتی تسلیم شدند که این را نباید به حساب زور و قدرت خودمان بگذاریم. این ها مثل این است که آدمی بخواهد بمیرد؛ بالاخره یک طوری می میرد؛ حالا یا از کلیه اش می میرد، یا از قلبش و یا ازمغزش می میرد. شاه بر اساس سنت الهی بنا بود برود، یک طوری رفت. شوروی هم بنا بود برود، یک طوری رفت.
ظهور رحمت حق هم همین طور است، ناگهانی است. این که شما بگویید ما می نشینیم برنامه های پنج ساله تنظیم می کنیم برای این که آقا بیایند و آقا در برنامه پنج ساله تشریف می آورند، این طوری نیست! امام زمان(عج) که رحمت کل حضرت حق به بشریت است یک دفعه تشریف می آورند. عمده این است که ما بدانیم که ظهور و خفای آن نور مقدس دست ماست. مانند همان باغبان است که می تواند کاری کند که عالی ترین میوه روی درخت ظاهر شود و یا سستی کند و فعلاً عالی ترین ظهور نصیبش نشود، یعنی باغبان به اندازه زحمتش بهره می برد.
شما دیدید ملت شیعه یک مقداری تلاش کرد و یک ظهور و انکشاف نسبتاً با ارزشی به نام انقلاب اسلامی با این همه برکت نصیبش شد. ظهور انقلاب اسلامی و ظهور حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه) ظهور خیلی خوب و مبارکی بود ولی مگر با ظهور حضرت حجت(عج) قابل مقایسه است؟ ظهور تام یعنی ظهور وجود مقدس امام زمان(عج).

امام(ع) چگونه می آیند؟

سوال شما این است که آقا چطور می آیند؟ جواب بنده این است که همین که ما آماده آمدن حضرت شویم، حضرت می آیند. خوب حالا چطوری آماده شویم که بیایند؟ همین که متوجه باشیم، آنچه آمدنی است، این خصوصیات را دارد و دل به آن شرایط عالی ببندیم، و متوجه باشیم آنچه که باید برود، همین وضع موجود جهان است و دل به آن نبندیم، در آن صورت آماده شده ایم. دل از یک طرف باید در گرو شرایطی باشد که امامی معصوم که امید همه انبیاء و اولیاء است در راس امور باشد و از طرف دیگر با تمام وجود از وضع کفر جهانی متنفّر باشد و مواظب باشد هیچ گونه دلبستگی به آن پیدا نکند.
مشکل ترین قسمتی که تا امام زمان(عج) نیاید برای بشر حل نمی شود، چگونه آمدن امام زمان(عج) است. برای این که این مسئله روشن شود مثالی می زنم، دیگر خودتان روی آن فکر کنید:
بنده یقین دارم که هیچ کس حتّی خود امام خمینی(رحمه الله علیه) هم نمی دانستند که شاه چگونه می رود. کمونیست ها که اصلاً امیدی نداشتند؛ فکر می کردند باید روسیه بیاید و شاه را ببرد. مذهبی های متوسط هم نسبت به سرنگونی نظام شاهنشاهی در شک به سر می بردند. انسان های مومنی هم که به سنت الهی معتقد بودند، می دانستند که اگر مردم به واقع شاه را نخواهند و حق را بخواهند شاه می رود؛ ولی هیچ کس در این کشور نمی دانست چگونه و چه موقع شاه می رود، و در آخر دیدید که شاه رفت.
امام خمینی(رحمه الله علیه) می دانستند که زمان نابودی روسیه فرارسیده است و در نامه به گورباچف رئیس جمهور شوروی سابق نوشتند: «دیگر باید سراغ مکتب مارکسیسم لنینیسم را در موزه ها گرفت».

آیت الله جوادی آملی(حفظه الله) می فرمودند:

«وقتی من پیام امام خمینی(رحمه الله علیه) را برای گورباچف می خواندم، پیام را سطر به سطر می خواندیم تا آن را به او تفهیم کنیم و مترجم هم ترجمه می کرد و گورباچف هم دقیق گوش می داد. وقتی به این جا رسیدیم که «برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد»، صورت گورباچف مثل تشتِ خون شد؛ هم از طرفی ادبش زیاد بود و می خواست چیزی نگوید و هم از طرفی تحمل این خبر برایش سخت بود، چون این پیام برای آنها توهین بزرگی بود، چراکه معنی اش این بود که شما دیگر تمام هستید.»

امام خمینی(رحمه الله علیه) تا این جا را می فهمند که استخوان های مکتب مارکسیسم لنینیسم خرد شده است، ولی نه گورباچف و نه امام(رحمه الله علیه) و نه بقیه می دانستند چگونه این مکتب می رود. فقط امام(رحمه الله علیه) می فهمید که زمانه ، زمانه انکشاف نفی مارکسیسم لنینیسم است.
آنچه تاکید داریم این است که:
با شناختِ عالم بقیه اللّهی، خودش، خودش را به صحنه می آورد.(۵۰)
این است که شما باید مواظب باشید خدای ناکرده در رابطه با ظهور حضرت مثل مسلمان هایی نشوید که در رابطه با انقلاب اسلامی می گفتند نمی دانیم اصلاً انقلاب می شود و شاه می رود یا نه و عملاً هم تا روزی که شاه نرفته بود خودشان را برای یک نظام اسلامی آماده نکرده بودند. و امروزه هم همین ها هستند که هر روز در اثر تبلیغات دشمنان انقلاب فریب می خورند. یک روز پنیر ارزان می شود، می گویند نه بابا! جمهوری اسلامی بد نیست، و یک روز که پنیر گران می شود می گویند نه فایده ندارد، می گویند رادیوهای بیگانه گفته اند تا دو هفته دیگر انقلاب اسلامی تمام است. بیست سال است در این حالت خوف و رجا در حال جان کندن اند! چون نمی دانند این انقلاب چگونه و بر چه اساس و سنتی آمده است، فکر می کنند یک حادثه عادی تاریخی است که با یک حادثه عادی دیگر می رود.
داستان حضرت طالوت را در قرآن دیده اید به یهودی هایی که بنا شد با جالوت بجنگند فرمود: یک نهرآبی جلویمان است خداوند ما را با آن نهر می آزماید، هرکس از آن بخورد از لشکر من نخواهد بود، و هرکس از آن نخورد از من است، مگر آن که با دست خویش یک مشت از آن برگیرد و بنوشد. اکثراً بدون توجه به سخن طالوت از آن نهر خوردند مگر عدّه کمی، پس سه گروه شدند؛ گروهی کاملاً آب خوردند تا سیر شدند؛ حضرت هم به آنها گفت برگردید. عده کمی هم اصلاً آب نخوردند، چون حضرت طالوت به عنوان نایب پیامبرِ آن زمان گفته بود آب نخورید و یک عده هم یک مشت آب خوردند، چون حکم اولیه حضرت این بود که آب نخورند و بعد یک مشت از آن را استثناء کرده بودند، اینها هم دنبال حضرت طالوت آمدند و حضرت هم ردشان نکرد.
موقع جنگ با جالوت که شد و سختی های جنگ، خود را ظاهر کرد، آنها دو گروه شدند؛ یک عده ای گفتند «لا طاقَه لَنا الیوْمَ بِجالوُتَ وَ جُنُودِه»(۵۱) یعنی ما نمی توانیم با جالوت و لشکریانش بجنگیم. این ها همان هایی بودند که یک کمی آب خوردند و همه ضربه را هم همین ها زدند چون روحیه لشکر را سست کردند. عده ای هم با یک روحیه سرشار از ایمان و استواری گفتند «کمْ مِنْ فِئَه قَلِیلَه غَلَبَتْ فِئَه کثِیره بِاِذنِ الله» یعنی این حرف ها چیست؟ چه بسیار اتفاق افتاده است که به اذن خدا عدّه کمی بر عدّه کثیری غلبه کرده اند، پس ما می توانیم بجنگیم. این ها همان کسانی بودند که از آن نهر اصلاً آب نخورده بودند هرچند کم بودند، ولی معادله شان در پیروزی و شکست این بود، که ما می خواهیم حق پیروز شود. کسانی که آب خوردند گفتند ما دنبال تو آمدیم که خوش بگذرانیم؛ جالوت را به قتل برسانیم و به اصطلاح خودمان پول نفت را برداریم! چرا شاه و خواهرش پول نفت را بردارند؟ این ها فکر می کردند انقلاب و اسلام برای این است که جیبشان پر شود، این ها همیشه با انقلاب مشکل داشته وخواهند داشت. عده ای هم این طرف و آن طرف می افتند؛ کمی مذهبی و کمی بی دین اند. این ها هم برای خودشان مضرّاند و واقعاً خیلی از این ها «خَسِرَ الدُّنْیا و الْآخِرَه» می شوند، و هم برای نظام اسلامی مضرّاند.
شما روی این قضیه کمی فکر کنید و مواظب باشید که از آن مسلمانان نوع دوم انقلاب امام زمان(عج) نشوید. جریان انکشاف ظهور حضرت، درست است که خیلی سخت است، اما امکان فهمش هست و اگر درست فهمیدید یک طور دیگر با آن برخورد می کنید. ما هم تا حالا چیزی نتوانستیم در رابطه با آن ظهور، خدمتتان بگوییم، فقط تلاش می کنیم تا بلکه خودتان بتوانید در خودتان این عالم انکشاف ظهور را دریابید که این شروع بسیار مبارکی است.

ظهور؛ مثل ارتباط با خدا

انکشاف ظهور، مثل ارتباط با خدا است؛ وقتی کسی خدا را عقلاً و قلباً شناخت، می بیند که هست و می بیند که ظاهر شد و متوجه می شود که عجب! تمام مدت عمرش خدا از همه چیز به او نزدیک تر بود، ولی خود را آماده نکرده بود که حضرت حق برایش ظاهر شود. واقعاً افرادی که فکر می کنند خدا دنیا را خلق کرده است ولی در دنیا حضور ندارد و خدا در جایی است غیر جایی که دنیا هست، و دنبال خدا در جاهای دیگر می گردند این افراد هیچ وقت خدا را نمی یابند. این ها دنیا را به عنوان مخلوق و اثر خدا می بینند و می گویند خدا هست. اما عده ای با تزکیه و با معرفت می روند دنبال این که خدا را با چشم قلبشان بیابند این ها یک مرتبه می بینند خدایی که در سراسر هستی هست، برایشان پیدا شد:

آن که عمری در پی او می دویدم کو به کو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبه رو

وجود مقدس حضرت بقیه الله سراسر عالم را گرفته است، او در همه جای عالم حی و حاضر است و از همه موجودات عالم هم حاضرتر است. پس زمینه ظهور می خواهد، هرلحظه امکان این ظهور هست، نمی دانیم به چه شکل؟! ولی می دانیم مثل انقلاب اسلامی که یک مرتبه با آن روبه رو شدیم، یک مرتبه با آن ظهور مبارک تامّ روبه رو می شویم. مثل ظهور حضرت حق برای دلی که آماده ظهور شد، خدا همیشه بود ولی ظاهر نبود. حضرت(عج) در عالَم غیب حاضرند، جامعه اگر آماده شد، یک مرتبه با وجود مقدس ایشان روبه رو می شود.
اگر ملت شیعه برسند به وجود معنی بقیهالله الاعظم؛ یک مرتبه می بینند ظهور پیدا و محقق شد. تحقق ظهور به شناختش است و شناختش هم بسیار مشکل است ولی شدنی است. اولین مشکل این است که آنچه ما امروز در جهان داریم، آن نیست که امام زمان(عج) می خواهند بیاورند. روی کلمه «انقلاب» بیشتر فکر کنید. این که می گویند انقلاب امام زمان(عج)، یعنی از ابتدا همه چیز را دگرگون می کنند. از مسجدها که خراب می کنند و از کنیسه ها و کلیساها و حکومت ها گرفته تا چیزهای دیگر. وقتی می فرمایند تمام زیورهای مساجد را بیرون می ریزند، یعنی مساجد به هم می ریزد. وقتی حضرت با فکر حاکم بر مساجد مقابله می کنند، خیلی از این نظام های ارزشی را که به اسم دین حاکم است، نفی می کنند. دیگر خودتان حساب بقیه را بکنید. قرآن خوان های زیادی را حضرت می کشند. قرآن خوان هایی که قرآن را از زاویه انقلاب جهانی امام زمان(عج) نمی خوانند، بلکه برای تایید نظام موجود فرهنگ مدرنیته می خوانند، این ها حجاب ظهور حضرت بقیه الله الاعظم اند.(۵۲)
اگر کسی قرآن بخواند و بگوید الحمدلله ما قرآن می خوانیم ولی فکرش این باشد که ما را به دشمن چه کار؟ آنها کارشان را بکنند و ما هم قرآن و نمازمان را بخوانیم، اینها اولین کسانی اند که سرشان زده می شود.

عوامل رفع حجاب

اگر ان شاءالله این مقدماتی را که عرض کردیم؛ آرام آرام نتیجه بدهد و متوجه نظام عالم بقیه الله بشویم، خود این توجه، باعث رفع حجاب ظهور حضرت بقیه الله می شود. اگر مردم کمی همت کنند و برسند به حالتی که فقط بقیهالله الاعظم می خواهند و چاره دردشان از اول تاریخ تا حال او بوده است، جامعه خیلی زیبا می شود. یک مرتبه می بینند به شدت زمینه ظهور فراهم شده است و یک دفعه ظهور واقع می شود. شما دیدید همین که آرام آرام ملت ایران رسیدند به این که شاه نمی خواهند، یک مرتبه با نظام جمهوری اسلامی روبه رو شدند.

دو نوع دینداری در زمان غیبت

حالا چطور می شود که غیبت بقیهالله(عج) شدید می شود و چکار کنیم که این غیبت ضعیف شود و ظهور واقع شود؟

غفلت از فرهنگ انتظار و غفلت از آماده شدن برای انقلاب جهانی باعث می شود که نه قرآن به درد ما بخورد و نه نماز به درد ما بخورد و نه امام زمان(عج) بیایند.

قرآن را دو نوع می شود تفسیر کرد؛ یکی این که بگوییم قرآن آمده و بناست نظام جهان بشری را زیر احکام خود بگیرد و امام زمان(عج) می خواهند با این قرآن حکومت جهانی تشکیل دهند. و یک نوع تفسیر از قرآن هم این که بگوییم الحمدلله قرآن هست و قرآن می گوید همه باید با یکدیگر خوب باشیم؛ ما باید با آمریکا هم خوب باشیم، اسرائیل هم جای خودش باشد، و ما آن ها را به عنوان یک واقعیت بپذیریم.
اگر به فکر این که این جهان باید ویران شود و یک حکومت جهانی الهی بیاید نباشیم، هم واقعاً از انقلاب امام زمان(عج) محروم می شویم و هم این که عبادات و قرآن خواندنمان به درد نمی خورد. الآن در محافل مذهبی دو شکل قرآن خوانده می شود: یک شکل این که اول پذیرفته اند دنیا همین طور باید باشد که هست؛ زور، زور آمریکا است، اسرائیل هم باشد، ما هم باشیم، پولدارها هم باشند، فقیرها هم در ادامه فقرشان باشند. اینها قرآن را برای حفظ وضع موجود می خوانند؛ این قرآن خواندن به درد نمی خورد چون در جهت خلاف هدف قرآن است که می خواهد برجهان حکومت کند. اگر خواستی قرآن را بفهمی اول باید به فکر انقلاب جهانی اسلامی امام زمان(عج) باشی، آن وقت این قرآن برای حفظ وضع موجود نیست، بلکه برای نفی وضع موجود است. آن وقت پیامهایش برایمان ظاهر می شود و دستوراتش به حرکتمان می آورد، چون هدف را شناخته ایم.

شکستن شیشه عمر دیو جهانِ امروز

همان طور که عرض شد باید در اول یک «نه» به کل این عالم -که عالم ظلمات آخرالزمان است- گفت. شاید بعضی از عزیزان بگویند با این سن پیری مثل جوان ها حرف می زنی! نه این طور نیست. این مسئله مثل روز روشن است. یعنی شما حساب کنید اگر کسی ده ماه یا پنج ماه قبل از انقلاب اسلامی می گفت پیروزی این انقلاب حتمی است و جنس این عالم این است که این انقلاب به وقوع بپیوندد، نباید به او می گفتند که تو احساساتی هستی، باید به او می گفتند دلیلت چیست؟ امروز مردم دنیا باورشان نمی آید که می شود وضع موجود نباشد ـ نه این که وضع موجود را می خواهند ـ ولی چون فکر می کنند که تغییرش محال است، آن را می پذیرند. به قول یکی از دانشمندان؛ کافی است این تبلیغ دائمی که دنیا همین طور که هست باید باشد از ذهن شما بیرون برود، در آن حال همه دنیای مدرنیته یک مرتبه ویران می شود. تعبیرشان این است که:

«بپذیریم که می شود دنیا غیر از این باشد که هست، همین مسئله را که پذیرفتید، شیشه عمر این دیو دروغی جهانِ معاصر می شکند».

می گوید فرهنگ ظلمانی موجود درجهان یک شیشه عمر دارد که بسیار هم نازک است و با یک فکر می شکند و آن این که روشن شود، لازم نیست دنیا همین طور که هست، باشد، همین. حالا شما خودتان بفرمایید که این مسئله چقدر در شیعه جا دارد؟ امام خمینی(رحمه الله علیه) چقدر تلاش کردند که به ما بفهمانند که می شود شاه نباشد. حتی بعضی از علماء با امام دعوا می کردند که آقا! می خواهی کشور را به هم بریزی؟ به اصطلاح امروزی ها می گفتند: تو چرا خشونت را تئوریزه می کنی؟ اما شاه چگونه رفت؟ همین که ملت به این رسیدند که می شود شاه نباشد، شاه رفت. تا یک سال قبلش می گفتند مگر می شود شاه نباشد؟ و شاه را همین باورها نگه داشته بود. اسلحه که او را نگه نداشته بود! بلکه همین فکرِ مردم او را نگه داشته بود که مگر می شود شاه برود، و خود شاه این فکر را در ذهن ها انداخته بود ولی مردم تصور می کردند که این فکر خودشان است. این است که می گوییم:

پناه بردن به این فکر و اندیشه که طوری نیست وضع موجود باقی باشد، پناه بردن به باطل است. حال اگر نماز و قرآن ما برای نفی وضع موجود نباشد، نماز و قرآن ما باطل است.

باطل که نتیجه نمی دهد. شما اگر مسیر خانه تان به طرف شمال باشد ولی به طرف دیگر بروید، می گویید باطل است، یعنی رفتن شما نتیجه نمی دهد.
اعتقاد به انقلاب جهانی الهی، فکر بسیار زیبا و عزیزی است؛ مثل اعتقاد به توحید و خداست. ولی باید به خوبی تبیین شود. پس عرضم این است که تسلیم وضع موجود شدن، مثل پناه بردن به باطل است. یعنی باید برسیم به این که این فساد جهان حق نیست. یعنی بگویی که دولت آمریکا غلط می کند که با مردم جهان و حتی با مردم آمریکا ظالمانه رفتار می کند و اگر کسی گفت مگر برای آمریکایی ها هم تو نقشه می کشی بگویی بله! صاحب زمین امام زمان(عج) است؛ باید همه با یک اعتقاد اسلامی زیر نظام الهی امام زمان(عج) باشند و یا این که جزیه بدهند. در روایت داریم که در زمان امام زمان(عج)، کسانی که مسلمان نشوند - که این فقط برای یهود و نصاری هست- باید جزیه بدهند. یعنی باید زیر نظر اسلام باشند و نظر اسلام بر آنها حاکم باشد (یهود و نصاری تا آخرالزمان هستند، اما نه مستقلاً).

مقام و تاثیر حضرت حجت

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیک یا داعِی اللهِ وَ رَبّانِی آیاتِهِ ﴾
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا بابَ اللهِ وَ دَیانَ دینِهِ ﴾
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیک یا خَلیفَه اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلَیک یا دَلیلَ اِرادَتِهِ ﴾(۵۸)

سلام بر همه خانواده محمّد(ص)، سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و تربیت شده آیات او، سلام بر تو ای دریچه ارتباط با خدا و دین شناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفه خدا و مددکار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا و رهنمای خواست او.
تولّد انسان کامل، قطب دایره امکان، اِبْنِ نَبَاِ الْعَظیم، امام زمان و حجّت حق را به همه دل های باطراوت به نور حضرت و منتظران عدالت آن حضرت تبریک عرض می نماییم.
بحثی که خدمت عزیزان داریم یکی درباره «مقام حضرت» و دیگری درباره «تاثیر حضرت مهدی(عج)» است. در این بحث سعی شده است سخنان بزرگان دین و اندیشه تا حدّ امکان به صورتی آسان و روان آورده شود تا ببینیم ما شیعیان بر چه مبنایی این چنین محکم پای اعتقاد به مقام و تاثیر حضرت حجّت(عج) ایستاده ایم.
از نظر روایت پیامبر اکرم(ص) در مورد این که دین اسلام به چه کسی ختم می شود، چه در متون روایی شیعه و چه اهل سنّت هیچ مشکلی نداریم. به عنوان مثال احادیثی از پیامبر اکرم(ص) در کتب اهل سنّت هست که می فرماید: امامان از اهل قریش و از نسل فاطمه زهرا(س) هستند که آن روایات در کتاب هایی چون عبقات الانوار و الغدیر جمع آوری شده است و یا احادیثی که نام هر دوازده امام را برده است که از آن جمله حدیث جابر بن عبدالله انصاری است که از قول پیامبر اکرم(ص) نام هر دوازده امام را نقل می کند تا حسن بن علی(ع) یعنی حضرت امام عسگری(ع) را، بعد حضرت می فرمایند: و پس از او فرزندش که نام و کنیه او با نام و کنیه من یکی است، و خداوند او را بر همه جهان حاکم می سازد و اوست که از نظر مردم پنهان می شود و غیبت او طولانی است تا آن جایی که فقط افرادی که ایمان آنان استوار و آزموده و عمیق است، بر عقیده خود در مورد امامت او باقی می مانند.(۵۹)
بنابراین در اثبات وجود و مقام حضرت در روایات، مشکلی نداریم. آنچه که در این جلسه به آن می پردازیم، دلیل هایی در رابطه با مقام و تاثیر حضرت حجّت(عج) است.
از آن جایی که نیایش و شعر هم یک نوع تفکر است و اندیشه را بیشتر از روش های بحثی وسعت و پرواز می دهد. اجازه دهید با زبان نیایش اندیشه را به پرواز درآوریم و سپس همین متون را که به صورت نیایش نوشته ام کمی شرح دهم.

خدا را سپاس می گوییم که چشم ما را به حاکمیت و ظهور کسی عطف کرد که آرزوی دیدارش ما را بی قرار کرده است، لذا از خدا می خواهیم که به حق خود او ما را از دیدار آن منجی عالم محروم مگرداند.
ای خدای بزرگ! تو را سپاس که جهانت را بدون راهنما نگذاشتی و تو را سپاس که وقتی پیامبرانت سخنانشان را گفتند و رفتند و آخرین پیامبرت هم سخنانش را گفت و رفت، ما را به حال خود رها نکردی، بلکه ما را به سوی اهل بیت معصوم پیامبرت(ع) راهنمایی کردی و نگذاشتی در فضای بی سر و سامانی بعد از رحلت رسول الله(ص) طعمه اختلاف سقیفه سازان شویم و از مقصد باز بمانیم.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اِنّی تارِک فیکمُ الثَّقَلَینِ کتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیتی ما اِنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً»(۶۰)؛ یعنی من در بین شما دو چیز گرانبها گذاردم؛ کتاب خدا و اهل بیتم را، تا زمانی که به آن دو تمسّک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. این حدیث به حدیث ثقلین معروف است. چندین و چندبار حضرت رسول اکرم(ص) آن را به صورت های مختلف گفته اند، به همین جهت، به شکل های مختلف روایت شده است. بارها رسول اکرم(ص) فرمودند: من شما را بعد از خودم سرگردان نمی گذارم، کتاب خدا و اهل بیت من با شما هستند و لذا کسی که واقعاً می خواهد سیره و سنّت پیامبر اکرم(ص) را ادامه دهد، از طریق کتاب خدا و اهل بیت معصوم(ع) می تواند این راه را ادامه دهد و تاکید فرمودند، این دو - یعنی کتاب خدا و اهل بیت من - از هم جداشدنی نیستند و لذا همان طور که خداوند فرمود، قرآن را تا قیامت حفظ می کنم،(۶۱) اهل البیت(ع) هم که از قرآن جداشدنی نیستند، تا قیامت باقی هستند. از این رو می گوییم کسی که گفت:«حَسْبُنا کتابَ الله»(۶۲)؛ یعنی ما را کتاب خدا کافی است، او در واقع کتاب خدا را کنار گذاشت.
هنگامی که پیامبر اکرم(ص) در حال احتضار بودند، فرمودند کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید که این موضوع در جوامع روایی شیعه و سنّی به حدیث قرطاس یا یوم الخمیس مشهور است. در چنین شرایطی بود که خلیفه دوم گفت نیازی به کاغذ و قلم نیست، چون او هذیان می گوید، کتاب خدا ما را کافی است، (۶۳) در حالی که قرآن درباره پیامبر می فرماید:«ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی»(۶۴)؛ یعنی پیامبر(ص) از روی هوی و هوس سخن نمی گوید و آنچه می گوید جزء دین خداست. خدا در آیه ۲۳ سوره شوری به پیامبر(ص) دستور می دهد که: «قُلْ لا اَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبی»؛ یعنی ای پیامبر! به امّت بگو: من در اِزای رسالتم از شما هیچ چیز نمی خواهم مگر مودّت و محبّت به نزدیکانم. و پیامبر(ص) به دستور خدا بارها فرمودند: اهل بیت من را مودّت و محبّت کنید که شما را نجات می دهند. بنابراین پیامبر اکرم(ص) به دستور خداوند، چراغ های هدایت را به ما نمایاندند تا بعد از رحلت ایشان به گمراهی و ضلالت گرفتار نشویم و طعمه سقیفه سازان نگردیم. هر چند بسیاری از مسلمانان چون حرف پیامبر(ص) را نشنیده گرفتند، گرفتار اختلاف شدند. پس خدا را شکر که خداوند چشم ما را متوجّه این خانواده کرد و امروز مثل همه اولیاء آرزومند دیدار آخرین نفر از سلسله هدایتگران معصوم هستیم و در دعای ندبه ندا سر می دهیم: «اَینَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء؟» یعنی کجاست آن وجه حضرت حقّ که اولیای خدا به سوی او متوجّه اند؟

محرومیت بزرگ و پیشگیری از خطر

ای خدای بزرگ! تو را سپاس که پس از شهادت یازده امام معصوم و خطرِ به انتها رسیدن سلسله دوازده گانه امامان معصوم و هادیان حقیقی، دوازدهمین امام معصوم را زنده و غایب نگه داشتی تا هر کس همّت کرد، لااقل از راهنمایی های غیبی او محروم نماند.

از زمان امام رضا(ع) به بعد خطر از دست دادن ائمه بیشتر وجود داشت، مثلاً امام هادی(ع) گاهی از پشت پرده با مردم سخن می گفتند، چون هم شرایط خفقان حاکم، اجازه ارتباط امام با مردم را نمی داد، هم امام می خواستند مردم را برای ارتباط غیبی با اما مشان آماده کنند. فلسفه غیبت صغری هم همین است که به تدریج مردم بفهمند در شرایطی که در دنیا به وجود آمده، باید از دور و با واسطه - در غیبت صغری – و با وجود غیبی امام در - غیبت کبری - ارتباط داشته باشند. بنابراین دوازدهمین امام با ارتباط غیبی خود، ما را هدایت می کند و این موضوع در عین این که یک محرومیت بزرگ است که ما نمی توانیم به راحتی با حجّت خدا(ع) ارتباط مستقیم داشته باشیم، از طرف دیگر هم یک لطف الهی است که خداوند با غایب نمودن حجّت خود، او را از خطر از بین رفتن نجات داد و بشریت را به محرومیت کامل گرفتار ننمود.

در هر شرایط باید دیندار بود

ای خدا! با یازده امام زندگی صحیح را به ما نمایاندی تا بدون الگوی کامل نمانیم و با دوازدهمین امام هدایت های غیبی ات را بر ما مرحمت فرمودی. الهی شکر! زیرا جان هر انسانی با انسان کامل روبه رو است و از او مدد می گیرد، زیرا که او صاحب ولایت کامله و خاتم ولایت کلیه است و هر کس بخواهد به مسیر ولایت وارد شود، باید با بُعد غیبی اش از آن وجود غیبی مدد بگیرد. خدایا! ما را از هدایت های او محروم نگردان.

در این جا نکته اوّل این است که شرایط شما در این دنیا اگر مثل شرایط حضرت علی(ع) است، باید مثل ایشان زندگی کنید و اگر مثل شرایط امام حسن(ع) است، باید مطابق سیره امام حسن(ع) زندگی کنید، و همین طور یازده امام آمدند تا نمونه زندگی صحیح را در شرایط گوناگونِ تاریخ به ما نشان دهند، تا ما بی الگو و اُسوه نباشیم. یعنی در هر شرایطی از حاکمیت کفر باید در مسیر هدایت بود، چه حکومت معاویه ای باشد، چه یزیدی و چه هارون الرشیدی. بعضی ها تصوّر می کنند اگر شرایط جامعه عوض شد و آن طور که خواستند، نتوانستند دینداری کنند، باید از اسلام و مسلمانی دست بردارند. در حالی که همیشه باید مسلمان بود و بندگی خدای را ادامه داد، همچنان که با تغییر ابزارها و وسایل زندگی، نباید مسلمانی کنار گذاشته شود. مثلاً رعایت حجاب دستور خداست، حالا وقتی رضاخان حاکم شد و گفت زن ها باید بی حجاب شوند و دستور داد چادرها را از سر زنان بردارند، علما فتوا می دهند که زن ها از خانه هایشان بیرون نیایند تا حجابشان حفظ شود؛ یعنی در شریط رضاخانی هم نباید حجاب، که حکم خدا است تعطیل شود.

امام، مظهر ولایت تشریعی و تکوینی خداوند

نکته دوم این است که یکی از ویژگی های امام معصوم، علاوه بر هدایت تشریعی، توانایی هدایت باطنی یا هدایت به امر است. خداوند در آیه ۷۳ سوره انبیاء درباره فرزندانِ معصومِ حضرت ابراهیم(ع) می فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّه یهْدُونَ بِاَمْرِنا»؛ یعنی ما آن ها را امامانی قرار دادیم تا به«امر» ما هدایت کنند. علّامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در المیزان می فرمایند: مقام «امر»، مقام کن فیکون است، چون خدا در آیه ۸۲ سوره یس می فرماید: «انَِّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیئاً اَنْ یقُولُ لَهُ کنْ فَیکون»؛ یعنی امرِ خدا این گونه است که هر گاه چیزی را اراده کرد که بشود، مثل این است که بگوید: ایجاد شو و ایجاد می شود. با توجّه به این دو آیه که یک جا می گوید: امام هدایت به «امر» می کند و یک جا می گوید: امر خدا این است که اگر بخواهد چیزی بشود، مثل این است که بگوید بشو و می شود. علّامه طباطبایی(رحمه الله علیه) می گوید: مقام امام در هدایت انسان ها، مقام کن فیکون یعنی مقام تحقّق و ایجادِ بدون زمان است. همان طور که در آیه ۵۴ سوره اعراف می فرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْرُ»؛ یعنی خداوند را هم ایجاد زمانمند هست که به آن «خلق» گویند و هم ایجاد بی زمان که به آن «امر» گویند. امام هم که خلیفه خداست، مظهر «خلق» و «امر» خداست، یعنی هم ولایت تشریعی دارد و هم هدایت به امر یا هدایت تکوینی دارد. هم شریعت خدا را برای شما تبیین می کند، هم با نظر به جان شما، جانتان را با تجلّی فیض های الهی تغییر می دهد. حالا شما در دوران غیبت امام به یک اعتبار از هیچ کدام محروم نیستید، چون یازده امام معصوم دین را برای شما تبیین کردند و هدایت تشریعی الهی را برای شما روشن نمودند و هدایت های غیبی و باطنی هم که لازمه اش توجّه امام زمان(عج) به قلب شماست که همین حالا توسط امام غایبِ حی حاضر انجام شدنی است. لذا شما از وجود غیبی امام از طریق بُعد غیبی خودتان می توانید مدد بگیرید. البته بُعد غیبی شما باید نورانی شود تا با غیب کلِ در مقام انسانی، مرتبط شود.
این که شنیده اید در هر زمانی رضایت امام زمان(عج) باعث می شود که الطاف غیبی الهی به ما برسد، به دلیل این است که امام زمان(عج) همین که به قلب ما نظر بفرمایند، ما را از هدایت باطنی برخوردار می کنند. در شرح حال ابراهیم اَدهم که گویا در خدمت امام سجّاد(ع) یا امام محمّد باقر(ع) بوده، آمده است که: روزی امام دست مبارکشان را بر شانه او گذاشتند و فرمودند بگو: «لا اِلهَ اِلاّ الله». او هم می گوید: «لا اِلهَ اِلاّ الله». می گوید: قبل از این من بارها «لا اِلهَ اِلاّ الله» گفته بودم، ولی وقتی به مدد امام(ع) آن کلمه طیبه را گفتم، دنیا برایم عوض شد و معنی این ذکر برایم چیز دیگری شد. منظور از نقل این واقعه، روشن نمودن نحوه تصرّف باطنی امام(ع) است. حالا بهره گرفتن از این نحوه تصرّفِ باطنی با غیبت وجود مقدّس امام زمان(عج) از صحنه زندگی شیعیانِ طالب آن حضرت، باز ممکن است، همّت می خواهد تا شیعیان بتوانند از آن تصرفات مبارک استفاده کنند.

انسانیت، یک حقیقت وجودی است

باز نکته ای را که قبلاً متذکر شده ام به یادتان می آورم تا بتوانم بحث را ادامه دهم. سوال من این است که از نظر شما انسانیت چیست؟ آیا ظاهر جسمانی شما انسانیت شماست؟ یا انسانیت حقیقتی است که به اصطلاح فلاسفه «مَقُولِ به تشکیک» است؟ یعنی وجودی است که شدّت و ضعف دارد، مثل نور که شدّت و ضعف دارد. در جای خود ثابت شده است، چیزی که شدّت و ضعف بردار است، حقیقت دارد، ولی چیزی که شدّت و ضعف بردار نیست، مثل آجر و دیوار که دارای شدّت و ضعف نیستند، اعتباری است و حقیقتی ندارد. فیلسوفان می گویند: هر چیزی که تشکیک بردار است، از سنخ وجود است و هر چیزی که تشکیک بردار نیست، از سنخ ماهیت است. ماهیت هم که امر عدمی است. به عنوان مثال؛ علم یک حقیقت وجودی است،به همین جهت تشکیک بردار است، یعنی شدّت و ضعف بردار است و لذا می توان گفت این شخصْ عالم تر از آن شخص است و هر چیزی که تشکیک بردار است، یک مقام مطلق و یا شدّیت محض دارد، مثل «علم» که یک مطلق دارد که همان علم خداوند است، ولی نمی توان گفت این دیوار، دیوارتر از آن دیوار است، چون از سنخ وجود نیست. انسانیت نیز یک حقیقت وجودی است و لذا شدّت و ضعف پیدا می کند، یعنی می توان گفت انسانیت این شخص بیشتر از دیگری است. کامل ترین مرتبه انسانیت را انسان کامل یا کلُّ الانسان یا کون جامع و در زبان دین، امام زمان(عج) می گویند.

هیچ عمل خیری بدون امام پذیرفته نیست

متوجه هستید که کلّ انسانیت، عین انسانیت است، مثل کلّ شیرینی که «عین شیرینی» یا شکر است و هر شیرینی به هر چیز برسد، ریشه در «عین شیرینی» دارد. لذا هر مرتبه از انسانیت هم به هر کس برسد، از عین انسانیت می رسد. امام زمان(عج)، عین انسانیت است، پس کسی که از نظر و توجّه امام زمان(عج) به قلبش محروم است، از انسانیت محروم است، هر چند در ظاهر مودّب و منظّم و مرتّب به آداب انسانی باشد، ولی او حیوان مودّبی است در ظاهری انسانی، چون هیچ یک از حرکات و افعالش با پشتوانه انسانیت انجام نمی گیرد. بعضی ها یک گرگ منظم اند، مثل آمریکا که گرگ دوره دیده است. انگلیسی ها مشهور به منظّم بودن هستند، امّا برای چه هدفی؟ برای این که آدم شوند یا برای این که دنیا را بیشتر بخورند و یا مثل یک خوک منظّم شهوترانی کنند؟ پس کاملاً عنایت داشته باشید که آدم شدن، فقط در ارتباط با انسان کامل به دست می آید، همچنان که هر شیرینی با ارتباط با عین شیرینی برای هر چیزی که بخواهد شیرین باشد، حاصل می شود. آن نوع مودب شدنِ حیوانی خیلی فرق می کند با آدم شدنی که شیعه به دنبال آن است. مبانی اعتقادی شیعه بالاتر از این حرف هاست که شما نظم اروپاییان را بخواهید با نظم اهل تقوا یکسان بپندارید. روح نظم اروپایی، دنیای بیشتر داشتن است و روح نظم اهل تقوا قرب الهی پیدا کردن است از طریق ارتباط با انسان کامل، هر چند ممکن است در ظاهر هر دو نظم، یکسان باشد، ولی یکی در یک انضباط جهت دار قرار دارد و به انسان شدن فکر می کند و دیگری به دنیای بیشتر دل بسته است و خود را مجهّز می کند برای هر چه بیشتر از دنیا لذّت بردن و دیگر هیچ.
اگر امام زمان(عج) به کسی نظر کردند زندگی او عوض می شود، یعنی آدم می شود، یعنی حرکات و سکناتش انسانی می گردد. به عنوان مثال؛ خیلی از انسان ها دل رحم هستند و وقتی کودک فقیر گرسنه یتیمی را می بینند، دلشان به رحم می آید و حاضرند برای او مقداری پول هم خرج کنند. حالا سوال این است که چرا این کارها را می کنند؟ برای رضای خدا، یا برای این که وجدانشان راحت شود؟ اگر برای قرب به خدا این کارها را می کند، این شخص آدم است و با این کار آدمیت خود را تکرار و تقویت و تشدید می کند. امّا اگر دلش می سوزد و صرفاً از سر ترحّم این کارها را می کند، او مثل بعضی از حیوانات است که دارای ترحّم هستند. یعنی اگر اخلاق و اعمال ما زیر پرتو نور انسانیت نباشد، در اسلام پذیرفته نیست. معلوم است که اگر آتشی به دست شما برسد سریعاً آن را دفع می کنید. حالا اگر منظره ای را ببینید که دلتان بسوزد، سریعاً برای رفع این دل سوختن، کاری می کنید که دلتان نسوزد؛ مثلاً پولی به فقیر می دهید تا دل خودتان نسوزد، یعنی شما برای دل خودتان کمکی به فقیر کرده اید و این یک ترحّم صرفاً عاطفی است.

اگر می خواهید آدم شوید، باید در نظم دینی کار کنید. هر وقت بر اساس نظم و دستورات دینی کارهایتان را انجام دادید، همان کارهای هر چند کوچک، شما را در انسانیت شدید می کند و از حیوان شدن نجات می دهد، ولی کارهای بزرگ شما اگر در زیر سایه دین نباشد هیچ برکتی ندارد. فقط خوشحال اید که کار خیری انجام داده اید و از فشار وجدان راحت شده اید و این کار غیر از این است که زیر نظر دستورات جامع یک دین الهی عمل کنید. ممکن است بر اساس دستورات دین، همان کار را بکنید که یک انسانِ صرفاً عاطفی انجام داد، ولی در شرایط تبعیت از دین، عاطفه را در یک دستگاه وسیع انسانی سازماندهی کرده اید و نتیجه اش رشد همه ابعاد انسانی شما خواهد شد و به انسان کامل نزدیک می شوید و آماده ارتباط با امام زمانتان می گردید.

ملاک انسانیت

کسی که با عین الانسان از هیچ جهت تماس نداشته باشد، نه طالب نظر و رضایت آن حضرت می باشد و نه سعی دارد اعمال و افکار خود را به آن امام معصوم نزدیک کند، چنین انسانی نه قرآن به دردش می خورد و نه نبوّت. چون همان طور که عرض شد؛ پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَه الْجاهِلِیه»(۶۵)؛ یعنی هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. باز فراموش نکنید که پیامبراکرم(ص) این سخن را زمانی فرموده اند که دین و قرآن و احکام دین را برای مردم آورده و نماز و روزه و حج را تبیین کرده اند. در چنین شرایطی می فرمایند: اگر انجام این اعمال همراه با شناخت امام زمانتان نباشد و مرگتان فرا برسد، بت پرست مرده اید. حالا به این نکته هم توجّه و دقّت داشته باشید که منظور از معرفت به امام زمان، اسم و فامیل و شناخت ظاهری نیست. بلکه امام یک مقام است، همان مقام واسطه فیض. پس اگر این مقام را نشناسید و به آن نظر نکنید، هنوز وارد وادی انسانیت نشده اید. حال یک موجودی که قلبش غیرِ انسان است، هر چه نماز بخواند یا قرآن بخواند، چه سودی می برد؟ کسی که به عین الانسان ربط پیدا نکرده، هنوز انسان نشده است تا نماز و روزه و سایر اعمالش معنی پیدا کند. امام زمان(عج) عین الانسان است و به اندازه ای که عین الانسان به شما نظر کند، به همان اندازه واقعاً انسان هستید. مثل این که شما به اندازه ای که با «عین تری» یعنی آب ارتباط دارید، از تری و رطوبت برخوردارید.
ممکن است بگویید شناخت امام زمان(عج) مشکل است. امّا مگر ما شیعیان بدون شناخت امام توانسته ایم مشکلاتمان را برطرف کنیم و مگر دنیای متجدّد توانسته است مسائل خودش و بقیه مردم جهان را حل کند که بخواهیم خود را از شناخت امام زمان(عج) محروم کنیم. با عدم معرفت به امام زمان(عج) هیچ مشکلی آسان نمی شود. و تا حال هم به اندازه معرفت به امام زمان(عج) مسائلمان حل شده است و از مسیر انسانی به مسیر حیوانی گرفتار نشده ایم، چون او عین الانسان است و من و شما و همه افراد جامعه باید به عین الانسان نظر کنیم تا بتوانیم حیات انسانی داشته باشیم و تکامل و تعالی انسانی پیدا کنیم. و گرنه در مرگِ انسانیت دست و پا می زنیم و هر روز با تحرّک جدیدی که پیدا می کنیم، در لجن زار انحراف بیشتر فرو می رویم.

امام؛ مغز عالَم هستی است

خدایا! ما می دانیم جهان از حجّت خالی نمی ماند و انسان کامل همیشه در عالم هست و بیش از یکی هم نیست. او مغز عالم امکان است و همچنان که مغز میوه، اصل میوه است، انسان کامل هم مغزِ میوه عالم هستی است و اقرار می کنیم در این عصر، انسان کامل حضرت مهدی(عج)، خاتم اولیاء، فرزند امام حسن عسکری(ع) است. خدایا! با لطف خودت این اقرار و شهادت را سرمایه نجات دنیا و آخرتمان بگردان.

در روایات هم آمده است که جهان هیچ گاه از حجّت خالی نمی ماند(۶۶) و همه اهل سنّت هم امام زمان(عج) را در اسلام قبول دارند و نیز در روایات اهل سنّت هست که مهدی فرزند فاطمه(س) است. امّا این که مصداقش کیست و هم اکنون حی و حاضر ولی غایب است، این را شیعه متوجّه شده است که حقیقت انسان هم اکنون باید موجود باشد و او به عنوان فرزند حضرت امام حسن عسکری(ع) متولّد شده است، نه این که بعداً متولّد شود که در بحث «نحوه ظهور حضرت حجّت(عج)» دلایل این موضوع بحمدلله آورده شده است و این نکته ارزشمندی است که باید متوجّه بود، حقیقت هرچیزی بیش از یکی نیست. به اصطلاحِ فیلسوفان «صِرْفُ الشَّیءِ لا یتَثَنّی وَ لا یتَکرَّر»؛ یعنی صرف و حقیقت هر چیز نه دو تا می تواند باشد و نه تکرار پذیر، و لذا این عقیده شیعه که یک امام زمانِ حی حاضر در هستی است که حقیقت او، حقیقت همه امامان است و آن حقیقت، امروز در جمال پر جلال حضرت مهدی(عج) واقع است، عقیده دقیق و ذی قیمتی است.

امام؛ قلب عالَم هستی است

خدایا! اقرار می کنیم که قلب انسان، اصل انسان است و قلب، بیش از یکی نیست. انسان کامل یعنی امام زمان(عج)، قلب عالم است،(۶۷) و همچنان که قلب، مرکز احساسات و شعور آدمی است، امام زمان(عج) شعور کلّ عالم هستی است و همچنان که انسان هر چه دارد در رابطه با قلبش دارد، ما هر چه از انسانیت بهره داریم، در رابطه با امام زمانمان خواهیم داشت.

چون همان طور که عرض شد؛ اگر کسی شیرینی بخواهد، باید از عین شیرینی که شکر است بگیرد. پس اگر کسی انسانیت بخواهد، باید انسانیت را از طریق ارتباط و توجّه به عین الانسان بگیرد، چراکه هر لطفی از الطاف خدا، مسیر خاصّ خودش را دارد، یعنی همان طور که شیرینی از طریق خاصّ خودش که شکر است به ما می رسد، انسانیت هم از طریق خاصّ خودش که عین الانسان است به ما می رسد و برای همین هم همیشه جهان دارای حجّت الله است تا در هیچ زمانی انسان از گرفتن کمال انسانی از مسیر خاصّ خود محروم نباشد و پس از دقت کامل نسبت به این نکته و این که متوجه طریق خاص انسانیت انسان ها باید بود، نظر شما را به فراز بعدی جلب می کنیم که می گوید:

ای خدای بزرگ! شهادت می دهیم انسان خلاصه کائنات و میوه درخت عالم وجود است و انسان کامل یعنی امام زمان(عج)، زبده و اصل و گوهر آدمیت است و انسانیت انسان ها همه در تحت قبضه انسان کامل است، زیرا که او واسطه فیض بین خدا و خلق است و آدمیت ما از انسان کامل سیراب می شود، همچنان که بدنمان از طبیعت فربه می گردد.

گفتیم انسانیت انسان ها در قبضه امام زمان(عج) است و نه وجود انسان ها. وجود ما و وجود امام(ع) و همه موجودات دراثر فیض حق تعالی موجود است، چون او وجود مطلق است. امّا خداوند، امام زمان(عج) را واسطه فیض قرار داده است و به ما هم فرموده است: «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوااللهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیهِ الْوَسیلَه»(۶۸)؛ یعنی ای مومنان! تقوای الهی پیشه کنید و در راستای به دست آوردن تقوای الهی، به دنبال وسیله و واسطه های آن تقوا باشید. آری خدا آب را وسیله سیراب کردن ما قرار داده است، حالا برای آدم شدن ما امام زمان(عج)، یعنی انسان کامل را وسیله قرار داده است، پس باید او را و مقام امامت او را شناخت و به او عشق ورزید، چراکه شایسته عشق ورزیدن است و او منِ کامل ما انسان ها است و همان طور که وجود ما به واسطه وجود مطلق حق، موجود می شود، انسانیت ما نیز به واسطه وجود عین الانسان، یعنی امام زمان(عج) موجود می گردد.

کمال انسانی در همه ابعاد

ای خدا! اقرار می کنیم همچنان که همه شیرینی ها به شکر ختم می شود که عین شیرینی است و همه تری ها به آب ختم می شود که عین تری است و تری هر چیز از آب است که عین تری است، انسانیت هر کس، از انسان کامل است که عین انسانیت است و آن کس که با انسان کامل در ارتباط نیست، از انسانیت بی بهره است و حیوانی است با همان ادراکات و احساسات حیوانی، هر چند نام انسان بر خود نهد.

شما ببینید آیا کمالات شیعیان واقعی را در این جهان می توان با افراد دیگر مقایسه کرد؟ کمالات امام خمینی(رحمه الله علیه) را با چه کسی در جهان معاصر می توانید مقایسه کنید؟ در طول تاریخ بزرگان و علمای بسیاری بوده اند، حکما و عرفایی از یونان قدیم تا چین و خاور دور بوده و هستند، آیا می شود این همه کمالاتی که در علمای شیعه واقعی وجود دارد، در آن ها دید؟ ما مرتاض هایی را می بینیم که می توانند از فاصله هزارکیلومتری خبر بدهند یا از فردا و فرداهای دنیایی خبر بدهند، یا قطاری را از حرکت متوقّف کنند، مکتب های دنیا چنین افرادی را پرورانده است، امّا آیا کمالات این ها اصلاً با کمالات کسانی که سال ها تلاش کرده اند مقام امام زمان(عج) را درک کنند و آدم شوند، قابل مقایسه است؟ این است که مطمئن باشید بدون امام زمان(عج) نمی توان آدم شد، ولی می توان مرتاضی بسیار قدرتمند شد و یا می توان ریاضی دان بزرگ یا فیلسوف بزرگ شد، امّا همین مرتاض یا ریاضی دان و یا فیلسوف هیچ مقاومتی در مقابل کبر خود ندارد و خودشان هم خوب می دانند که هیچ یک از این علوم در انسان شدنشان نقش حقیقی ندارد. مردم عادی فکر می کنند این خیلی مهم است که کسی بتواند قطاری که در حال حرکت است، با نیروی اراده اش متوقّف کند. یعنی فرهنگ عوام طوری است که مارگیران و مرتاضان و جادوگران را از پیامبران مهمتر می دانند و به تعبیر دیگر مارگیری و جادوگری را ارزشمندتر از پیامبری می پندارند. در حالی که این کارها برای شیعه واقعی ارزشی ندارد، شیعه، آدم شدن را می خواهد. برای آدم شدن باید تمام ابعاد انسانی شما به کمال برسد و جهت صحیح پیدا کند، حتّی عاطفه ها و احساسات شما جهت صحیح انسانی داشته باشد. مثلاً شیعه وقتی پدرش هم رحلت کند، می گوید: یا حسین! و برای امام حسین(ع) اشک می ریزد. شیعه وقتی حکومتی سرکار آید و ببیند شبیه حکومت امام زمان(عج) نیست، ‎آن حکومت را نمی پذیرد. هر چند آن حکومت بخواهد با دادن انواع امکانات اقتصادی و آزادی های جنسی او را ارضاء کند، چون شیعه به آدمیت فکر می کند و طالب کمال در همه ابعاد انسانی است و این شعور و توجّه را با نظر مبارک انسان کامل، یعنی امام زمان(عج) در خود پیدا کرده است.
حاصل معرفت و ارادت به امام زمان(عج) یعنی به انسان کامل، یک شعوری است فوق این شعورهایی که سایر علوم به انسان می دهد، چون معرفت به انسان کامل، موجب پدید آمدن صفات و حالاتی است که به کمک آن صفات و حالات، بندگی خداوند در انسان رشد می کند، در حالی که با علم ریاضی و فیزیک و شیمی آن حالت حاصل نمی شود، به تعبیر مولوی در داستان نحوی و کشتی بان، علم محو چیز دیگری است و علم نحو چیز دیگر، علم محو با نظر کسی که خود عین محوِ حضرت حق است حاصل می شود.

امید به آینده روشن جهان، امید به واقعیتی مسلّم

آری؛ جامعه ای که متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگی های اجتماعی افق اندیشه او را اشغال نمی کند و در تحرّک به سوی حیاتی بلند از پای نمی نشیند و ظلم طاغوت ها را به عنوان یک واقعیت پایدار در حیات زمینی نمی پذیرد و ستم ستمگران، شعله های امیدش را خاموش نمی کند؛ زیرا که پذیرفتن ستم در این دنیا با نظام الهی و سنّت حق نمی سازد، آن هم نظامی که امام زمان(عج) دارد، زیرا که خداوند آینده این جهان را تیره و تار قرار نداده، و امید به آینده ای روشن، یک خودفریبی نیست، بلکه چشم دوختن به یک واقعیت مسلّم است، و برعکس، نظر را از حضرت حجّت(عج) و ظهور بابرکت و حتمی او برداشتن، فرار کردن از واقعیت حتمی عالم است، و آن یک نحوه تسلیم شدن در برابر یاس و باور ضعیف و خود را به فرسایشِ روزگار سپردن است.(۸۲)

شما وقتی پذیرفتید که خداوند حکیم است و نظامی که توسط قادری حکیم به وجود آمده، حتماً اَحسن است و نظام احسن، عالی ترین جواب را به نیازهای انسان می دهد، آنگاه می پذیرید که نظام بشری بدون یک قطب برینِ انسانی، امکان ندارد که بتواند به عالی ترین مراتب خود برسد و لذا هرگز هیچ ستمی را در هیچ زاویه ای، اصیل و پایدار نمی دانید تا امید مقابله با آن و انتظار از بین رفتن آن در شما خاموش شود.
وقتی پذیرفتیم نظام عالم اَحْسن است، می فهمیم در نظام اَحْسن انسان ها باید مختار باشند و در راستای اختیارشان اگر خواستند ظلم کنند، و در حدّی که فقط به خودشان ثابت شود که ظلم کردن را خودتان انتخاب کردید، آزاداند، ولی آن چنان نیست که بتوانند با ظلم خود سرنوشت نظام عالم و بشریت را در دست گیرند و آینده هر انسان و آینده کلّ جهان را تیره و تار نمایند؛ پس لازمه نظام اَحْسن، بودنِ فرج برای نجات از هر ظلمی است، چه از ظلم فردی و چه از ظلم عمیق آخر الزمان.(۸۳)

انتظار، عامل امید و پایداری

نتیجه انتظارِ منجی معصوم در جامعه بشری این است که نمی گذارد ما از پویایی بیفتیم و در نتیجه بپوسیم و تسلیم رنگ غیرفطری حکومت مداران ظالم گردیم، زیرا دین به ما می گوید یک زندگی ماوراء این زندگی ها در همین دنیا ممکن است و مناسب روح توست. و لذا تسلیم هر فرسایشی به نام زندگی ای که حاکمان غیر معصوم پدید آورده اند، مباش و خود را تسلیم این پوسیدن ها مگردان و در جهنّم یاس، بی خود، خود را مسوزان، زیرا که آرزوی داشتن زندگی مطابق با فطرت، فقط یک آرزو نیست، بلکه یک حقیقت ممکن است که بالاخره اجتماع، در بلوغ خود با حاکمیت انسان کامل اداره می شود و نباید ممکن را ناممکن بپنداری و تسلیم روزمرّگی ها شوی و از عطش - یعنی نیاز به آب- باز بمانی، بدون یافتن آب.

چرا ما باید منتظر باشیم؟ و انتظار چه تاثیری در زندگی ما دارد؟ انتظار کشیدن و منتظر بودن یک فایده و نتیجه بزرگ دارد و آن این که خشنودی حضرت حجّت(عج) را به دنبال دارد. این وعده بزرگ خداست که یک امام معصوم برای ما می آید، حالا اگر ما منتظر امام زمان(عج) باشیم، اوّلاً؛ حرف خدا را قبول کرده ایم، ثانیاً؛ قدرت اسلام را پذیرفته ایم و به آن ایمان آورده ایم. یعنی اسلام قدرت دارد که یک انسان کامل به صحنه بیاورد و به کمک آن حضرت، نور اسلام همه جهان را فراگیرد و عدل را حاکم کند. این منتظر بودن، دلیل دینداری ماست. ولی اگر کسی کوتاه بیاید، معلوم می شود که اسلام را هنوز نشناخته است. منتظر بودن یعنی پذیرفتن حکم خدا. خود این مسئله عقیده پسندیده ای است.
اگر ما منتظر نباشیم، می گوییم زندگی همین است که امثال چنگیز و رضاخان و لنین و بوش و سایر ستمگرانِ دنیا، بر ما حاکم شوند. چرا ستمگران و حاکمان ظالم رنگ خود را بر همه مردم و جامعه ها زدند ولی نتوانستند شیعه را رنگ بزنند؟ چرا شیعه قدرت مقاومت دارد؟ برای این که هر کس هم حاکم شود، شیعه می گوید ما امام زمان(عج) می خواهیم. یعنی مقاومت شیعه در مقابل ستم و ستمگر با اعتقاد به ظهور امام زمان(عج) زیاد می شود.
تجربه های تاریخی از بهترین عبرت ها و ذخیره هایی است که نشان می دهد شیعه با «انتظار» نجات می یابد. تاریخ گواه است که زنان و مردان شیعه به جهت انتظار، رنگ حکومت های ستم را به خود نگرفتند. شما مردم مصر یا عربستان را نگاه کنید، با این که مسلمان هستند و در بسیاری از جهت های اسلامی با ما تفاوت ندارند، ولی چون فرهنگ انتظار در آن ها شعله ور نیست، رنگ حاکمان ستمگر را به خود گرفته اند و دنیاپرستی و دنیاپرستان را پذیرفته اند. چه شد که آتاتورک در ترکیه توانست این همه افکار مردم را تحت تاثیر قرار دهد، ولی رضاخان نتوانست ملّت ایران را به رنگ خود دربیاورد و مدّتی طولانی بماند؟ هدف رضاخان و آتاتورک هر دو هدم اسلام بود، ولی ملّت ایران چون چشمش به حکومت امام زمانش است، همین عقیده نگذاشت به روزگار مردم ترکیه دچار شوند.
انتظار باعث می شود که امیدمان به یاس مبدّل نشود، ولی اگر ما اهل انتظار نباشیم وقتی دیدیم که دنیا رنگ کفر گرفته است، به خود و دیگران می گوییم حالا که همه جا را کفر گرفته است، پس ما هم بایدکافر شویم، ولی کسی که منتظر است، اندیشه اش این است که دنیا بی خود رنگ کفر به خود گرفته است، باید رنگ حق را بگیرد، حتّی اگر این کفر عالم گیر هم شده باشد.(۸۴)
اگر فرصت داشتیم و اثرات تاریخی انتظار را بررسی می کردیم، متوجّه می شدیم که نجات امروز من و شما با عشق به این انتظار متحقّق می شود. عشق به حکومت امام زمان(عج) نجات دهنده است به دو دلیل:

۱- همین امروز رنگ کفر را نمی پذیریم.
۲- منتظر هستیم بلکه فردا بیاید و در کنار او باشیم و این است که خدای حکیمِ مهربان این لطف را از ما دریغ نمی کند.

خطر غفلت از ایده آل های دینی

دنیاداران اوّل بر ملاک های خود پافشاری می کنند و سپس مطرح می کنند: «غیر از این ملاک ها را مردم نمی پذیرند و زمینه پذیرش ایده آل های دینی در مردم نیست، پس دینداران باید از آرمان های خود دست بردارند.» و از این طریق کفر و ستمِ خود را حاکم می کنند و مردم را به سوی جهالتی تاریک و سیاه می رانند.
انتظارِ منجی کامل، باعث می شود تا مردمِ منتظر در حیله حیله گران فرو نروند و از خود در راستای وفاداری به آرمان های اساسی خود مقاومت نشان دهند، زیراکه انسانِ منتظر، آینده را در دست دنیادارنِ دنیا پرست نمی داند و در نتیجه همین امروز با فرهنگ انتظاری که در خود فعّال نگه داشته، از افتادن در ورطه گرداب ستمگران نجات می یابد و هضم حیله دنیاداران نمی شود و فردا نیز با ظهور منجی عالم(روحی لتراب مقدمه الفداء) مقابل آن حضرت نمی ایستد، بلکه کنار آن حضرت و از سربازان اوست، زیراکه رنگ دنیادارن را به خود نگرفته تا از امام زمانش فاصله فکری و فرهنگی پیدا کرده باشد.

همه هنرِ فرهنگ ستم در طول تاریخ، این است که منظرهای روشن و ایده آل زندگی را از افقِ اندیشه بشر محو کند و او را مشغول وضع موجودی بگرداند که خود ستمگران پدید آورده اند، به طوری که انسان ها همان زندگی زیر سایه ستمگران را زندگی بپندارند و تصوّر کنند زندگی فقط همین است و بس. ولی کافی است که انسان ها متوجّه شوند خداوند برای آن ها چیز دیگری را اراده کرده است و طالب آن چیزی باشند که خداوند برای آن ها اراده نموده است و تسلیم آن چیزی که ستمگران به آن ها تحمیل کرده اند، نشوند، تا تمام هیبت فرهنگ ستم یک باره فرو ریزد و ان شاءالله زمینه ظهور حضرت(عج) هرچه بیشتر فراهم شود.

خداوند زندگی دیگری را برای ما اراده کرده است

پس منتظر امام زمان(عج) بودن نمی گذارد از پویایی بیفتیم و در خود بپوسیم و از حیات خود بهره لازم را نبریم، بلکه متوجّه هستیم یک زندگی، ماوراء این زندگی معمولی ممکن است محقّق شود، پس چرا تسلیم مرگ شویم و زندگی سرد و غروب گونه دنیایی را بپذیریم و در جهنّم یاس بمیریم؟ در حالی که جا دارد زنده و پرحرارت و امیدوار، زندگی کنیم و از انتظار باز نایستیم و انتهای دنیا را تاریک نپنداریم و هم اکنون از پای ننشینیم. آیا سرنوشت کسانی را که در صحنه فرهنگِ انتظار نیامده اند ملاحظه نکرده اید که چگونه به راحتی تسلیم فرهنگ فاسد فاسدان شده اند؟

این که در آمار آمده است در مرّفه ترین کشور جهان یعنی سوئد، از هر ده نفر، یک نفر تصمیم می گیرد خودکشی کند -حال یا موفق می شود و یا نه- و از هر صد نفر، پنجاه نفر به خودکشی فکر کرده اند، می رساند که آنچه دنیای امروز برای بشر آورده، جوابگوی آرمان حقیقی بشر نیست، ولی چون فرهنگ غربی امکان آن را نداده است که جوان سوئدی از زندگی مطلوب خود، آگاهی یابد، تصوّر می کند زندگی همین است که او دارد، از طرفی این نوع زندگی را نمی خواهد، پس بهتر است که خود را از این زندگی راحت کند. در حالی که اگر می دانست خداوند برای او افق دیگری را اراده کرده است، اوّلاً؛ تلاش می کرد تا آن افق تحقّق یابد و آن را هر چه بیشتر دست یافتنی می کرد، ثانیاً؛ چون در راستای آن هدف متعالی بشری، تلاش می نمود، علاوه براین که از انوار لطیف امام زمانش، همین امروز بهره می برد، امید به این که آینده ای واقعی، امروز او را از یاسی این چنین جانکاه نجات می دهد، برای او نهادینه می شد.
انتظار؛ سخن بلند بیداردلانی است که ندا می دهند چرا ما اسیر فرهنگ باطل دنیاداران شویم و خود را ببازیم، دنیا باید رنگ حق به خود بگیرد و به خود آید.
و در راستای این بیداردلی، هر روز، خود را در اردوگاه امام زمانشان احساس می کنند و در کنار امامشان برای آینده جهان نقشه می کشند، به طوری که با امام معصوم، هم احساس خواهند شد. به همین جهت از حضرت باقر(ع) نقل شده است: اگر کسی قبل از ظهور حضرت بمیرد ولی نظرش بر امامش باشد و آن امام و آن مقام را بشناسد، مثل کسی است که در کنار آن حضرت باشد: «... وَ مَنْ ماتَ عارِفاً لِاِمامِهِ کانَ کمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فُسْطاطِهِ»(۸۵) یعنی هرکس بمیرد و به مقام امامش آگاه باشد، همچون کسی است که در کنار امام و در زیر خیمه گاه حضرت به سر برده است.

تغییر مبادی میل

همچنان که خداوند طبیعت و زندگی مادّی را با خورشید روشن می کند و اگر ما طالب نور باشیم، باید خود را در معرض آن قرار دهیم، همان خداوند، امام زمان(عج) را خورشید جان ها قرار داد، اگر جانتان نور معنویت می طلبد، باید پنجره جانتان را به سوی او بگردانید و دنیا قبله جانتان نباشد. و خداوند او را بین خود و ما واسطه قرار داد تا جان ما از طریق آن حضرت از رحمت معنوی پروردگار، سیراب گشته و روحانی شود.

در روایت داریم محال است کسی آداب شب نیمه شعبان را به جا آورد و خداوند او را دست خالی برگرداند. با انجام این اعمال می بینی که ذوق انسانی پیدا کردی، میل ها و آرزوها و گرایش هایت متعالی می شود. چیزهای بیهوده ای که طلب می کردی دیگر نمی خواهی، سلیقه ات به سلیقه پیامبر و ائمه(ع) نزدیک می شود. بنا به فرمایش بزرگان «مبادی میل ها عوض می شود» و شاید لطفی به بزرگی این لطف برای انسان نباشد که میلش هماهنگِ میل امام معصوم شود و این عالی ترین نتیجه ای است که با ارتباط و انتظار امام زمان(عج) نصیب شخص منتظر می گردد، به طوری که دستورات دین جزء بدیهیات عقل عملی او می شود، همچنان که بدیهیات نظری، مبادی عقل نظری اوست.

سالکان مسلّح

وقتی روایات می فرمایند: منتظران حضرت حجّت(عج) اگر در شرق باشند و حضرت در غرب باشد، بدون واسطه، هم حضرت را می بینند و هم همدیگر را؛ متوجّه می شویم مسلّم از طریق دستگاه های مدرن امروزی این ارتباط محقّق نمی شود، چراکه استفاده از دستگاه های مدرن منحصر به شیعیان حضرت نیست، ولی روایت می فرماید شیعیان چنین توانایی را دارند و دیگر این که روایت می فرماید: «منتظران حضرت مهدی(عج) خود را آماده ظهور می کنند، ولو به یک تیر». می فهمیم یاران واقعی حضرت در عین این که در سیر و سلوک پیشرفت کرده اند و بُعد مکانی و زمانی را پشت سر گذاشته اند، روحیه جنگاوری خود را نیز حفظ کرده اند؛ یعنی یاران واقعی حضرت سالکانی مسلّح هستند.

اگر انسان بخواهد ناقص نماند باید همه ابعادش را رشد دهد، و به پیامبر خدا و ائمه معصومین(ع) اقتدا کند. به پیامبری اقتدا کند که در راه سیر در عالم معنا تا ارتباط با خدا در معراج، پیش رفته است و در رابطه با دفع ظلم از شمشیرش خون می چکید و این است که یاران واقعی حضرت چون در تمام ابعادِ انسانی خود را رشد داده اند، سالکان مسلّح می باشند.

انتظار ظهور امامی معصوم در متن حاکمیت جهان، یعنی اعتقاد به قدرت اسلام؛ چراکه شیعه سخت معتقد است که اسلام قدرت آن را دارد تا همه جهان را زیر سایه اندیشه اسلامی اداره کند.
خدایا! برای این که انسان ها درست بیندیشند، به آن ها بدیهیاتی را الهام فرمودی که بدون هیچ تفکری به راحتی آن را در خود پذیرفته اند و آن را مبانی شناخت خود قرار داده اند؛ یعنی چون به طور بدیهی مثلاً؛ می دانند جمع نقیضین محال است، پس می فهمند حالا که روز است، همین حالا، همین جا نمی تواند شب باشد. خدایا! برای درست عمل کردن هم امامانی قرار دادی که عین عمل به حق اند.الهی! ما را آن چنان به آن ها نزدیک کن که وجود ما سراسر انجام عمل حق گردد و این حاصل نمی شود مگر با نظر مبارک امام زمان(عج)؛ پس خدایا! قلب مبارک آن حضرت را از ما راضی گردان تا نظر آن حضرت بر قلب ما بیفتد. یا الله!

در آخرین فراز یک نکته دقیقی است که اجازه دهید به طور مختصر شرح دهیم، و آن نکته این است که هر انسانی یک تعداد بدیهیاتی در اندیشه خود دارد که آن بدیهیات به او کمک می کنند تا در اندیشیدن به خطا نیفتد و همواره برای اثبات صحیح بودن و یا خطابودن اندیشه ها از آن ها کمک می گیرد. مثل «امتناع اجتماع نقیضین» یعنی این که انسان به طور بدیهی می داند دوچیزِ نقیض - مثل هستی و نیستی - نمی تواند در یک جا جمع شود. یا به طور بدیهی می دانیم جزء هر چیز از کلّ آن چیز کوچک تر است. این ها موضوعاتی است بدیهی و غیر اکتسابی که خداوند به هر کس داده است.
این بدیهیات و اولیات را از جایی نیاموخته ایم، بلکه خداوند برای درست فهمیدن به هر انسانی لطف کرده است. حالا باید متوجه بود همان طور که در اندیشه و تفکر، بدیهیاتی داریم که عامل هدایت اندیشه و عقل نظری است، خداوند برای تشخیص عمل درست از عمل غلط، نیز انسان هایی قرار داده که عین درست عمل کردن اند، یعنی معصوم اند، تا انسان در عمل به آنها رجوع کند و از خطای در عمل مصون بماند و باید از خدا خواست تا ما به آنها نزدیک شویم تا در درست عمل کردن موفق گردیم. و توجه به چنین مقامی به عنوان امام زمان(عج) و توجه به چنین نیازی یعنی نزدیکی به آن حضرت، فلسفه تمام تلاش ها و نیایش های شیعه است.
به امید به ظهور پیوستن قدرت واقعی اسلام عزیز در کلّ جهان

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

معنی مقام خلیفه اعظم حق

مقام پیامبراکرم(ص) مقام ولایت مطلقه است. پیامبراکرم(ص) دارای سه مقام «ولایت» و «نبوت» و «امامت» هستند. یعنی اوّل «ولی» است، بعد «نبی» است، بعد «امام» یا ولی الله است، برای اِعمال ولایت خداوند بر مومنین. که البته این تقدّم و تاخّر، تقدّم و تاخّر زمانی نیست، بلکه از نظر درجه و رتبه این طور است، همان طور که حضرت ابراهیم(ع) ابتدا با زدودن جنبه های نفسانی، خود را با حق یگانه کرد و به مقام «ولایت» یا قرب و نزدیکی دست یافت و سپس در آن مقام قربِ به حق، به پیامبری مبعوث شد و در مسیر پیامبری وقتی از همه امتحانات سرفراز بیرون آمد به مقام«امامت یا ولی اللهی» رسید، که بحث ما روی همان امامت است و منظورمان هم از «ولی الله» همین معنی امامت است که محل و مظهر ظهور ولایت حضرت حق است، این مقام غیرآن مقام ولایت و یا نزدیکی اولیه است.
حضرت علی و بقیه ائمه(ع) دارای مقام ولایت و امامت هستند. آنچه که اصل است «ولایت» است. ولایت یا امامت بین پیامبر و ائمه(ع) مشترک است. و گفتیم که حامل ولایت مطلقه حق، خلیفه اعظمِ حق است و او قطب اعلی است یعنی هرچه فیض است از او سرازیر می شود، در واقع او عالَم کبیر است، و عالم هستی در مقابل آن حضرت، انسان صغیر است.
آدم حقیقی اوّلین مخلوق خداست که ظرفیت پذیرش و تجلّی تمام اسماء الهی را دارد. حضرت آدم(ع) به عنوان اولین پیامبر و ابوالبشر یک نمونه از مقام انسان کامل و جلوه ای از مقام خلافت اعظم است، به همین جهت پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کُنْتُ نَبِیا وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَ الطّین»(۹۴) یعنی من پیامبر بودم و آدم هنوز بین آب و گل بود. حضرت علی(ع) هم می فرمایند: «کُنْتُ وَصِیا وَ آدمُ بَینَ الْماءِ وَالطّین»(۹۵) یعنی قبل از این که آدم از آب و گل خارج شود من وصی پیامبر بودم و به پیامبر اسلام ایمان آوردم. این روایات به مقام پیامبرخدا(ص) و حضرت علی(ع) اشاره دارد و یک بحث صراطی است یعنی از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است. عده ای از افراد نفهمیدند و منکر شدند، عده ای هم با ادعای فهم، به کجروی و انحراف و غلوّ کشیده شدند.
گفتیم که آدم حقیقی مخلوق اول است و از او در مجالی مختلف به قلم اعلی تعبیر می شود و عالَم هستی از مقام او ظهور می یابد. به تعبیری اوّلین مخلوق، «عقل» است و به تعبیری «روح» است و به تعبیری «نورمحمدی(ص)» است. هر یک از این تعابیر جلوه ای و شانی از مقام جامع اسماء الهی یعنی انسان کامل را بیان می کند.

تصوری قابل قبول از مقام امام

مشکل عمده برای اعتقاد عمیق و فعّال در مورد وجود مقدس امام زمان(عج) همین تصورات ماست که نمی گذارد مسئله برای ما درست حل شود. به نظر بنده بهترین روش حل مطلب، توجه به موضوع «انسانیت» است. چون هر کس روی هم رفته بهره ای از انسانیت دارد و می تواند تصور صحیح از آن بکند. به عنوان مثال فرق امام خمینی(رحمه الله علیه) و صدام در انسانیت است وگرنه در بقیه امور مشترک هستند، هر دو غضب وشهوت دارند اما نتیجه غضب صدام کشتن مردم مظلوم است و نتیجه غضب امام خمینی(رحمه الله علیه) مبارزه با استکبار جهانی و خردکردن دندان های استعمار جهانی است، و اساساً انسانیت هر انسانی است که جهت و نتیجه غضب و شهوت او را تعیین می کند. امام خمینی(رحمه الله علیه) فرمودند این توهین به مقام حضرت عیسی(ع) است که می گویند او غضب نداشت و اهل صلح و صفا بود. او غضب حیوانی نداشت ولی غضب انسانی داشت وگرنه ناقص بود. این مطلب باید حل شود که انسانیتْ یک مقام است. آنگاه معنای این حرف ها به خوبی روشن می شود که می گویند: آنچه در مقام نزول فیض حق به سالک می رسد از طریق حضرت امام زمان(عج) است. چون فیض انسانیت از طریق آن حضرت به شما افاضه می شود و همه انسانیت از «عین الانسان» است. پس هرقدر از کمالات حقیقی که مربوط به حقیقت ما یعنی بُعد انسانی ما است در ما جاری است از طریق امام زمان(عج) بر جان ما جاری می شود، به شرطی که طلب ما، طلب انسانی باشد و توجه ما هم به انسان کامل باشد. همچنان که اگر جامعه بخواهد به روش انسانی آباد شود و بنده های خدا به واقع احیا گردند باید انسان کامل ظهور بفرمایند و لذا در دعای عهد از حضرت حق تقاضا می کنی: «وَاعْمُرِاللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْی بِهِ عِبادَک» خدایا شهرهایت را با نور وجود امام زمان(عج) آباد گردان و بنده هایت را با نور وجود حضرت زنده بدار.
یکی از راه های ارتباط با عین الانسان، دعای عزیز ندبه است. شما در این دعا می خوانید: «اَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْارضِ وَ السَّماءِ» وقتی انسان می نشیند و حساب می کند می بیند هیچ چیز به دردش نمی خورد، نه مال نه رفاه و نه مدرک و نه هیچ کدام از این امکانات دنیایی، می بیند که فقط انسانیت به دردش می خورد که این هم بستگی دارد به نظر حضرت حجّت(عج) به قلب انسان، این جاست که از عمق جان ندا سرمی دهد: «اَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْارضِ وَ السَّماءِ» این ندای بنده مضطرّی است که می گوید ای خدا! کو آن واسطه بین آسمان و زمین؟ که حقایق غیبی عالم معنی را به سوی ارض و قلب سالکان سیر می دهد. «اَینَ بابُ اللهِ الَّذِی مِنْهُ یوْتی» کجاست آن دریچه الهی که از آن می توان به سوی خدا رفت. کو آن دریچه ارتباط من با حق؟

امام(ع)، مسیر هدایت انسانی

ربّ انسان «الله» است. انسانِ کامل، مظهرِ الله است. «الله»، جامع جمیع اسماء الهی است. حالا اگر شما از مظهرِ الله در مقام انسانی غافل شوید و بخواهید از طریق اسم و مظهر دیگری به ربّ العالمین توجه کنید، به هدایت حقیقی که قرب به سوی «الله» است، نرسیده اید. به عنوان مثال؛ ربّ گوسفند و ربّ گرگ که جنبه گوسفندی و گرگی آنها را تدبیر می فرماید، ربّ شما نیست، اگر به ربّ آنها اتصال پیدا کردید به مسیر هدایت انسانی نمی رسید، و لذا گمراه می شوید. حتّی اگر به ربّ ملائکه هم نظر کردید و در آن متوقف شدید ظرفیت حقیقی خود را به نحو جامع جواب نداده اید. ولی «الله» که جامع جمیع اسماء است، ربِّ انسان است و درضمن ربّ العالمین هم هست، منتها برای هر موجودی از موجودات، اسمی از اسماء الهی، تدبیر امر آن موجود را به عهده دارد. حال چون انسان کامل، مظهر جامع جمیع اسماء الهی است، ربوبیت سایر موجودات را هم با اسم خاص مربوط به آن موجود به عهده دارد، پس کل موجودات عالَم، زیر نظر حامل اسماء کل، یعنی حضرت حجّت(عج) است، که واسطه فیض است. چون کلّ اسماء به مقام انسان تعلیم داده شده، از طرفی «الله»، ربّ انسان است که مظهرِآن، انسان کامل است. پس اگر انسان بخواهد تحت تربیت «الله» قرار گیرد و تمام ابعادش تربیت شود، باید خود را تحت تربیت مظهر اسم جامع، یعنی مظهر اسمِ «الله» که انسان کامل است قرار دهد، آن ذات مقدسی که ظرفیت پذیرش همه اسماء الهی را داشت و لذا همه اسماء را گرفته است.

معنی رویت مقام حضرت(عج)

یکی از نکاتی که لازم است با نظر به حضرت حجّت(عج) به قلب خود تفهیم کنیم، احساس فراغ آن حضرت است. شما قبول دارید که ما هیچ چیز نمی خواهیم غیرازاین که حضرت به قلب ما نظر کنند تا ما انسان شویم. پس لازم است احساس فراغ و جدایی نظر حضرت را به خود بفهمانیم و در دوری از این محبوب حقیقی ناله سر دهیم. نکته دوم این است که باید طلب شهود حضرت را داشته باشیم و از طلب شهود غفلت نکنیم. البته به این مسئله التفات داشته باشید که حضرت حجّت(عج) انسان کامل است و انسان کامل یک مقام است نه یک جسم. جسم داشتن و شخص بودنِ حضرت فرع قضیه است. چرا که عالم ماده، عالم تعینات و تشخّصات است. هر کسی بخواهد در این عالم ظهور کند باید تشخّص و جسم داشته باشد و کسی که وجودش ناب است تشخّص او هم ناب است امّا این وجه، حقیقت امام(ع) و حقیقت پیامبر(ص) نیست. حقیقت پیامبر(ص) آن است که فرمود: «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ»، یعنی ای پیامبر! اگر تو نبودی، افلاک خلق نمی شد. پس مقام حضرت، مقامِ منشایت همه هستی است. پس به این مقام و حقیقت باید توجه داشته باشید، آنگاه طالب نظر و شهود آن مقام شوید. امام زمان(عج)، انسان کامل، حامل همه اسماء الهی و واسطه فیض الهی و قلم اعلی است. حالا اگر چنین مقامی به شما نظر کند، به قلب و سِرّ شما نظر می کند. جان شما با چنین مقامی رابطه برقرار خواهد کرد، این نهایت کمال هر انسانی است. کافی است با تمام وجود نظر شما به آن مقام باشد و با تمام وجود نظرتان را از وجودِ محدود خودی و خودیت آزاد کنید.

آب کوزه چون در آب جو شود
محو در وی گردد و او، جو شود

آب کوزه چون نظرش را از کوزه بودنِ خود برداشت و خود را در جوی رها کرد، به واقع متوجه می شود که به وسعت جوی در آمده است. پس باید با تمام وجود مشتاق رویت حضرت(عج) باشیم و بفهمیم رویت آن مقام یعنی چه. حالا اگر حضرت را رویت هم نکردیم حداقلِ مطلب این است که ان شاءالله قلبمان آماده شده که حضرت به قلب ما نظر کنند. نظر حضرت یک نظر عادی نیست که بتوان از آن صرف نظر کرد. نظر قلبی، کثرت بردار نیست چون مجرّد است و امر مجرّد یک چیزش همه چیز است یعنی جامعیت دارد هر چند شدت و ضعف هم دارد. حالا حضرت حجّت(عج) مطلق تجرّد در مقام انسانی است. پس نظر او نظر جامعِ شدیدِ مطلقی خواهد بود که جامع همه کمالات ممکنه می باشد، و با نظر او می توان همه چیز را به دست آورد و راه دیگری هم وجود ندارد. یعنی می توان با غیب و با ملائکه ارتباط برقرار کرد ولی از طریقی غیر از طریق ارتباط با حضرت حجّت(عج) نمی توان جامع همه کمالاتِ عوالم غیب ومراتب اسماء الهی شد. نظر ملائکه در عین این که خوب است اما تمام مقصود ما نیست. چرا که ما نمی خواهیم مَلَک شویم. ما می خواهیم آدم شویم و مقام آدمیت مقام اخذ تمام اسماء الهی است و این مقام را فقط از طریق نظر انسان کامل یعنی حضرت حجّت(عج) می توان درخواست وتمنّا نمود. همچنان که برای دست یابی به «تری» باید از «عین تری» یعنی آب کمک گرفت، برای رسیدن به هر درجه از انسانیت باید به «عین الانسان» متوسل شد.

شهود جمالِ وجه الله

شهود جمال حضرت، شهود «وجه الله» است. به این نکته عنایت داشته باشید تا ببینید در فرهنگ شیعه چه گوهرهای نابی نهفته است و اکثر ما غافلیم. گفتیم؛ جمالِ انسان کامل، جمالِ کلّ الاسماء الهی است. کلُّ الاسماء، در مقام خداوند، «الله» است و کلّ الاسماء در مقام انسانی، حضرت حجّت (عج) است. بنابراین شهودِ جمال حضرت حجّت(عج) شهود جمال «الله» است از طریق آن «وجه الله». به عبارت «وجه الله» توجه داشته باشید که «وجه الله» غیر از «وجه الرّحمن» یا «وجه الرّحیم» است. همه حقیقت جان ما به «عبدالله» بودن ما است پس باید دنبال «وجه الله» باشیم. «عبدالرحمان» یا «عبدالرحیم» بودن خوب است اما باید «عبدالله» شد تا بتوان به مقام کل الاسماء نظر کرد و «الله» را عبادت نمود.
در دعای ندبه با توجه به همین شعور است که می گوییم: «اَینَ وَجْهُ الله الّذی اِلَیهِ یتَوَجَّهُ الْاَوْلیاءُ» کجاست آن «وجه اللّه»ای که اولیاء حق به سوی او روی می آورند؟ چون اوّلاً: انسان، «عبدالله» که شد با جمیع اسماء الهی می تواند ارتباط پیدا کند، ثانیاً: آن کسی که حامل جمیع اسماء الهی است مقام انسان کامل یعنی حضرت حجّت(عج) است پس با شهود مقام وجه الهی حضرت، انسان توانسته است با تمام اسماء الهی ارتباط پیدا کند و عملاً از طریق آن حضرت، خدا را به جمیع اسماء بشناسد و خدا را با جمیع اسماء عبادت کند.
باید متوجه باشید که این مقصد و هدف - همان طور که روشن شد- اولاً: خیلی قیمتی و ارزشمند است. ثانیاً: دیردسترس است، پس نه به راحتی به دست می آید، و نه می توان قیمتی بر آن گذارد. به قول حافظ:

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

گلِ جمال او، محل جذبه به سوی حق است و در مقام طراوت باغِ بندگی ناب الهی، ظهور می کند.

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

این مقام با زحمت به دست می آید و شیون ها به دنبال خود دارد. کسی که بلبل شد به سوی گل می رود. بلبل یعنی کسی که مقام انسانیت را حسّ کرده است، درست است که واجد آن مقام نیست ولی آن مقام را حسّ نموده است. کسی که از سر صدق و صفا با یک گم گشتگی و اشتیاق، هر روز صبح جمعه دعای ندبه را می خواند، بلبل نعره زن است، این شخص نه خسته می شود و نه چیز دیگری می خواهد.
باز به دعای ندبه عزیز توجه کنید، می خوانیم: «اَللّهُمَّ اَنْتَ کَشّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوی». خدایا تویی برطرف کننده گرفتاری ها و اندوه دل ها، به خصوص بزرگترین اندوه، یعنی عدم ارتباط با مقام انسان کامل و عدم رویت امام زمان(عج). «وَ اِلَیکَ اَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوی». خدایا من به تو روی آورده ام و از تو می خواهم که به داد دلم برسی، چرا که آن کمک های سرّی و پنهانی نزد تو است. «وَ اَنْتَ رَبُّ الْآخِرَه وَ الدُّنْیا»، و تویی پروردگار آخرت و دنیا، پس همه چیز دست تو است. «فَاَغِثْ یا غیاثَ المُسْتَغیثین، عُبَیدَکَ الْمُبْتَلی»، پس ای فریادرس فریادخواهان به فریاد بنده ضعیف گرفتارِ هجران و فراغ، برس. «وَ اَرِهِ سَیدَهُ یا شدیدَ الْقُوی»، و مولا و سید او را، ای خدای توانا، به او بنما، تا همه غم ها و سوزد ل هایش که با ارتباط با آن مقام اعلی برطرف می شود، برطرف شود.

نحوه های متفاوت رویت حضرت(عج)

دراین جاست که رویت جمالِ پرجلال حضرت حجّت(عج) را طلب می کند. شما نگویید ممکن است بخواهیم رویت کنیم ولی نیابیم. محال است نیابید، چرا که ممکن است رویت در مقام خیال برایتان محقق نشود ولی در مقام قلبتان محقق شود. این مقام چیزی نیست که بتوان از آن دل کند و دل را متوجه جای دیگری نمود. کسی که می فهمد تمام غم و مصیبتش عدم ارتباط با امام زمانش است و به خدایی هم که کَشّافِ کُرَب و بلوا است، و غم ها را برطرف می کند، ایمان دارد و می داند غم بندگانش را می گشاید و می داند بزرگترین گشایش برای هر کس رفع حجاب بین او و امام زمانش است، با تمام امید در محضرش ناله سر می دهد که «فَاََغِثْ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثین» خدایا به فریادم برس و رابطه ام را با امام زمانم برقرار فرما.
بعضی ها می گویند ما چندین سال دعای ندبه را خواندیم ولی رویت حضرت(عج) نصیبمان نشد. بنده نظرم این است که محال است انسان امام زمانش را بخواند ولی آن وجود مقدس را نیابد و حضرت(عج) به او نظر نکند. البته ممکن است حضرت(عج) به عقل شما لبیک بگوید، این جاست که عقل شما نورانی می شود و راه را از چاه تشخیص می دهد. ویا به قلبتان لبیک بگوید و قلبتان را نورانی کند و عشقتان به دین و پیامبر و ائمه معصومین(ع) شدید شود. و ممکن است به قوه خیال شما لبیک بگوید و جمال حضرت(ع) را شهود کنید و در شور و شعف مبارکی وارد شوید. البته گاهی این مقام شامل مقامات دیگر هم هست. و بعضی وقت ها ممکن است جمال ظاهری و صوری حضرت را شهود کنید اما از بقیه مقام ها خیلی بهره مند نباشید. بعضی ها بدون رویت ظاهری، چیزهایی دارند که هرگز در شهود صورت ظاهری حضرت به دست نمی آید. شما نظر مبارک حضرت را جلب کنید حالا آن نظر به قلب شما بیفتد یا عقل شما و یا خیال شما، هرچه بالاتر، بهتر و اگر نظر مبارک حضرت همه ابعاد وجودی ما را فرا بگیرد که بالاترین لطف است و لطفی از آن افزون تر این که با ظهور کلی آن حضرت در جامعه بشری، چشمِ جسمِ انسان ها هم به وجود او منوّر شود، به شرطی که رویت جسمی مانع رویت قلبی مقام آن حضرت نگردد.
در ادامه دعای ندبه ناله سر می دهی که ای خدا! وَ اَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْاَسَی و الْجَوَی، با دیدن روی حضرت، اندوه و سوز دل بنده ات را برطرف کن. وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یا مَنْ عَلَی الْعَرشِ اسْتَوَی. جوشش دل این بنده ات را فرونشان و قلب او را خنک گردان، ای خدایی که بر عرشِ هستی، استقرار داری. وَ مَنْ اِلَیهِ الرُّجعی وَ الْمُنْتَهی. ای خدایی که بازگشت و منتهای همه چیز به سوی تو و به دست توست. اَللّهُمَّ وَ نَحْنُ عُبَیدُکَ التائقُونَ اِلی وَلِیکَ المُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیکَ، ای خدا! ما بندگان تو، مشتاق زیارت ولی تو هستیم که او یادآور تو و پیامبر تو می باشد. یعنی نظر حضرت برقلب ما باعث بیداری دل ما و بازشدن چشم دل ماست به سوی حق و به سوی مقام پیامبر خدا(ص). پس باید خود را آماده لقاء و شهود جلوه تامّ جمال و جلال او که جلوه اسم اعظم و وجه اوست کنیم.

برکات ظهور اجتماعی حضرت(عج)

ما حضرت را در تمامی ابعاد می خواهیم هم برای قلب و عقل و خیال خودمان، هم برای اجتماع. یکی از ابعاد ظهور حضرت، ظهور برای جامعه است. شما برای بندگی کردن به جهت وجود حیله های مکّاران و ظلم ظالمان و ستم ستمگران و انحراف های فکری و فرهنگی در جامعه، دغدغه های فراوان دارید. با ظهور حضرت(عج) در جامعه، این نگرانی ها برطرف می شود و به راحتی می توانید بندگی خدا را در قلب خود و جامعه محقق کنید. ظهور حضرت(عج) در جامعه آن چنان شرایطی است که انسان ها به کمک نور آن حضرت که همه ابعاد جامعه را دربر خواهد گرفت، وارد عالَم بندگی می شوند. این است که یکی از ابعاد عشق ورزیدن به حضرت، دعا برای فرج و ظهور اجتماعی آن حضرت است. دعای ندبه هم نمونه خوبی برای درخواست فرج است.
ما اگر معنی ظهور حضرت را درست تصور کنیم، اولاً: متوجه می شویم زندگی زمینی دارای هدف و مقصد فوق العاده ارزشمندی است و تمام انسان های بزرگ در تمام طول زندگی شان، از اول دنیا تا حال، توجهشان به آن شرایطی است که شرایط ظهور بقیه الله الاعظم است. ثانیا: خود را دائماً برای آن ظهور آماده و در شرایط ظهور، احساس می کنیم و هیچ گاه به کمتر از آن قانع نمی شویم.(۹۶)

شفاعت امام زمان(عج)

مطلب دیگری که لازم است به آن توجه شود، موضوع طلب شفاعت از حضرت(عج) است. شفاعت از کلمه شَفْع، یعنی متحد شدن است. یعنی تلاش کنیم در نور ولایت حضرت قرار گیریم و از آن نور محروم نشویم.
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم که «بِکُمْ فَتَحَ اللهُ و بِکُمْ یخْتِم» یعنی خداوند فتح همه باب های هدایت را به دست شما قرار داده است و ختم و بستن راه های انحراف را از طریق وجود شما عملی ساخته است. «فازَ الْفائِزُونَ بِوِلایتِکُم» یعنی رستگاران، به واسطه شما رستگار شدند. یعنی اگر کسی توانست در زندگی دنیایی اش خود را به ثمر برساند به جهت آن بود که شما را به عنوان امام خویش برگزید و حاکمیت شما را به قلب خود رساند و همه ابعاد خود را در اختیار شما قرار داد و شما را شفیع خود گرفت. به عمق معارف دعاها بسیار دقت کنید تا معنای عمیق عبارات را دریابید. به عنوان مثال به کلمه «ولایت» دقت کنید که گرفتار تصورهای غلط و به دنبال آن عقیده باطل نشوید.
امام خمینی(رحمه الله علیه) در پیام «منشور بیداری» می فرمایند: «ولایتی های بی دین که همه را جز خودشان، کافر می دانند و ولایت را وسیله تکسّب و تعیش خود کرده اند، بسیار به اسلام ضربه زدند.»(۹۷)
متاسفانه همین که می خواهیم عشق به اهل بیت و ولایت معصومین(ع) را تصور کنیم، حرکات و سکنات افراد مدّعی و بی محتوا و ریاکار به ذهنمان می آید و برای دوری از حرکات و افکار آنان، ممکن است به کلی از مسیر ولایت اهل البیت(ع) فاصله بگیریم و از محبت و ولایت آن عزیزان محروم و غافل شویم. در حالی که منظور از پذیرفتن ولایت ائمه معصومین(ع) نور گرفتن از وجود مقدس آنهاست و این غیر از احساسات سطحی و عوامانه است.
در زیارت جامعه کبیره خطاب به ائمه معصومین(ع) می گوییم:

«اِنْ ذُکِرَ الْخَیرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَاویه وَ مُنْتَهاهُ». یعنی اول و آخر و اصل و فرع و معدن و منتهای خیر، شما هستید. چرا که آنها انسان کامل اند و کمال انسان به انسانیت اوست. هر انسانی، آن وقتی به خیرِ کلّ می رسد که ابعاد انسانی اش تماماً جواب داده شود و جواب آن ابعاد، جز از طریق انسان کامل ممکن نیست.
پس هر کسی به واسطه نور ولایت انسان کامل، به کمال و خیر خود رسیده است. در روایت قدسی داریم که خداوند می فرماید: من به قلب شما نظر دارم نه به ظاهرِ رکوع و سجود شما.(۹۸) مولوی این روایت را در قالب شعر بدین صورت بیان کرده است:

گفت لا ینْظُرُ الی تَصویرکُم
فَابْتَغُوا ذَاالْقَلْب فی تَدبیرکُم

من زصاحب دل کنم درتو نظر
نه به نقش سجده و ایثار زر

یعنی من از طریق یک قلب انسانی کامل، شما را ارزیابی می کنم بروید آن صاحب قلب را جهت امورات خود پیدا کنید، شما به قدری که در قلبِ کلّ، جا داشته باشید، ارزش دارید، من از طریق آن که دلِ کلّ است در تو نظر و نگاه می کنم، به رکوع و سجود و بخشش های تو نظر نمی کنم. حال که چنین است تو هم قلب خودت را نسبت به قلب امام زمان(عج) که قلب کل است، بررسی کن. ببین چقدر به قلب امام(ع) نزدیک هستی، قلب هم که زمان و مکان نمی خواهد، عشق و ارادت و اطاعت می خواهد. اصلْ این است که قلب حضرت(عج) را به دست آورید، چون حقیقت شما همه قلب است و نه گوشت و استخوان، و اساساً انسان یعنی قلب، و هر کس که قلب ندارد، انسانیت ندارد و آن کس که عین الانسان است، عین القلب است. پس هر کس به اندازه ای که به عین القلب نزدیک است از قلب بهره دارد و به همان اندازه حضرت حق به او توجه دارد و از طریق آن قلبی که آورده است به عبادات و اعمال او نظر دارد.

رضایت امام(ع) لطف خداست

در انتهای دعای ندبه از حضرت حق تقاضا می کنی که: «وَ امْنُنْ عَلَینا بِرِضاهُ» یعنی ای خدا! منّت بگذار بر ما به این که امام ما از ما راضی شود و خوشنودی او از ما را، سرمایه جان ما بگردان. این حرف عجیبی است که ما از خدا می خواهیم بر ما منّت بگذارد و رضایت امام زمان(عج) را بر ما ارزانی دارد. چون ما یک ارتباط مستقیم با خدا داریم و یک ارتباط با امام زمان(عج)، و آنچه ما را نجات می دهد این است که با به دست آوردن رضایت آن حضرت، آدم شویم و با جمیع اسماء الهی با خدا ارتباط برقرار کنیم. در ابتدای امر با خداوند، بدون واسطه می توان ارتباط برقرار کرد، چون خدا از امام زمان(عج) در هستی حاضر تر است - هرکه مجرّد تر است حاضرتر است(۹۹)- خداوند با دو جلوه با هر کس ارتباط دارد. یک جلوه با واسطه و یک جلوه بی واسطه، چون او واسع علیم است، پس از آن جلوه خدا، که حی و حاضر است واز امام هم حاضرتر است می خواهیم که امام زمان(عج) را از ما راضی کند. می گوییم خدایا قلب امام زمان(عج) را از ما راضی و خشنود گردان. آن وقت دیگر این شبهه پیش نمی آید که امام زمان(عج) که واسطه بین ما و خداوند است آیا بهتر نیست که از خود حضرت(عج) بخواهیم که از ما راضی شود. چون ما یک رابطه مستقیم با پروردگار داریم که نجات ما را در رضایت امام(ع) از ما قرار داده است و با ارتباط با امام زمان(عج) و با ایجاد رضایت در قلب مبارکش، می توان به خدا نزدیک شد و به مقام قرب الهی دست یافت، چون قرب خدا به ما، غیر از قرب ما به اوست. و تا قلب امام(عج) از ما راضی نشود، رابطه با خدا، به عنوان مقصد و مقصود جان هر انسان، ممکن نمی شود. پس از یک جهت، خدا از همه چیز به ما نزدیک تر است ولی از یک جهت، ما از خدا دور هستیم و اگر بخواهیم به خدا نزدیک شویم باید واسطه کاملی که حامل جمیع اسماء الهی است به ما کمک کند. گفت:

یار نزدیک تر ازمن به من است
این عجب بین که من از وی دورم

حالا برای این که حضرت امام زمان(عج) به ما نظر بفرمایند از آن وجهِ نزدیک خدا به همه مخلوقات، کمک می گیریم و می گوییم؛ «وَامْنُنْ عَلَینا بِرِضَاه» خدایا بر ما منّت بگذار به این که امام ما را از ما راضی گردانی. حالا از طریق رضایت قلب مقدس امام، آن وجهِ دورِ خودمان از خدا را، به نزدیکی تبدیل می نماییم. ان شاءالله. و در ادامه می گویی:

«وَ هَبْ لَنا رَافَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعائَهُ وَ خَیرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَه مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوزاً عِنْدَکَ» یعنی بر ماببخش رافت و رحمت و دعا و خیر امام زمان(عج) را، آن رافت و رحمت و دعای خیری که موجب شود، به وسعت رحمت و رستگاری که نزد تو است، دست یابیم. پس رافت و رحمت امام(عج) دریچه نیل به سعه رحمت و رستگاری حقیقی است که نزد خدا است.
خدایا رافت امام(عج) را بر ما ارزانی دار. رافت امام(ع) در جهت انسان شدن است. خدایا توفیقمان بده تا امام به ما نظر کند و ما انسان شویم و در آن حال توانسته ایم در دریای بیکران رحمت تو شناوری نماییم و آن رستگاری که نزد تو است و همه مقصد و مقصود انسان ها است برای ما مقرر گردد.
به واقع آیا می شود بشر وارد چنین فرهنگی نشود و به سعه رحمت حق و فوزی که نزد اوست دست یابد؟
بنا به گفته آیت الله محمدشجاعی:

«سخن این است که باید در دل حضرت راه یافت و در قلب شریف او برای خود جایی پیدا کرد که قلب او فقط قلب است و مورد نظر حق. قلبی که خدای متعال می خواهد، قلبی که مجلای جمال و جلالِ حق اوست، قلبی که اصلِ ایجاد و خلقت برای آن است، قلبی که خداوند جمال خود را در آن نهاده و عشق او به خود و جمال خود، عشق به آن را که آیینه جمال اوست در بردارد، و این قلب، محبوبِ جناب اوست. هر که به هر اندازه در این قلب برای خود حساب باز کرده باشد به همان اندازه مشمول نظر خواهد بود و از رافت حق برخوردار»(۱۰۰)

مولوی می گوید:

صد جوال زر بیاری ای غنی
حق بگوید دل بیار ای منحنی

گرزتوراضی ست دل،من راضیم
ور ز تو مُعرِض بود اعراضیم

ننگرم در تو در آن دل بنگرم
تحفه آن را آر، ای جان دربرم

با تواوچون است؟هستم من چنان
زیر پای مادران باشد جنان

مادر و بابا و اصل خلق اوست
ای خنک آنکس که دل داند ز پوست

تو بگویی نک دل آوردم به تو
گویدت این دل نیرزد یک تسو

آن دلی آور که قطب عالم است
جان جان جان جان آدم است

از برای آن دل پر نور و برّ
هست آن سلطانِ دل ها منتظَر

این قسمت از اشعار مولوی در بحث «امام زمان(عج) قلب عالَم هستی» با کمی شرح بحث شد، می توانید به آن رجوع فرمایید.
تمام این بحث مقدمه ای بود برای این که بتوانیم با حضرت(عج) ارتباط برقرار کنیم، اگر مطالبی که عرض شد مورد توجه قرار گیرد انسان با تمام وجود از حضرت حق تقاضا می کند: «اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَه الرَّشیدَه وَ الغُرَّه الْحَمیدَه»(۱۰۱) چون می فهمد طلعت رشیده بودن حضرت یعنی چه، و چرا او منشا طلوع تمام اسماء الهی بر روی زمین است و موجب رشد و به ثمررسیدن همه ساکنان زمین می شود و می فهمد آن حضرت جلوه گاه پسندیده خدا است و تمام زیبایی ها در جبین مبارک او به ظهور می رسد.
به امید آن که خود را همراه در عهد با آن وجود مقدس قرار دهیم و بفهمیم با چه مقامی عهد بسته ایم و با ظهور او چه زیبایی هایی در کل عالم ظاهر خواهد شد.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی معرفتی مهدویت

ممنون.کتاب مفیدی هست
در 2 سال پیش توسط fat...379
ممنون از نویسنده این کتاب،واز فیدیبوی عزیز که این کتاب رو رایگان قرار داد،محتوای آن کامل وروان بود
در 2 ماه پیش توسط ماریا محمدی