فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد

کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد
مجموعه مقالات و مصاحبه‌های روانشناسی

نسخه الکترونیک کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد

مجموعه مقاله‌های این کتاب در دو بخش تهیه شده است؛ بخشی از آن‌ها شامل مصاحبه با روان‌شناسان و روان‌پزشکان برجسته کشورمان است که از زحمات همه‌ی این بزرگان سپاسگزارم و بخش دیگر شامل تجربیات و نظرات خود در زمینه‌ی مشکلات و آسیب‌های اجتماعی است ــ مشکلاتی که کمتر به آن پرداخته شده است.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به نام یزدان پاک

تقدیم به هستی...................

تقدیم به فرد فرد مردم خوب سرزمینم...
مردمی که از عشق آتشین و سوزان آنان، دل در سینه، هرگز تاب و قرار ندارد.
تقدیم به همه پدران، مادران و مردان و زنان این سرزمین که همانند پدر و مادر مهربان، مقتدر و با صلابت خود و برادران و خواهران دلسوزم، عاشقانه دوستشان دارم...
چرا که همه از یک اصل و یک ریشه ایم.
و ریشه همه ما از اوست، خدایی که خیلی دوستش دارم...

همچنین تقدیم به
اسطوره عشق و پاکی...
جناب آقای محمد علیان
معلم فرزانه ای که به ما طریق سلوک را آموخت.

ما از او آموختیم برای درک حقیقت، برای درک خداوند و هستی و در جهت رسیدن به آرامش و شادی، سلامت جسم و روان، و رهایی و رستگاری؛ به تمامی انسان ها مسئولانه، خالصانه و عاشقانه مهر بورزیم و از بدی ها روی برتابیم چرا که پاکی و خوبی دریچه ایست به سوی درک این حقایق که چشمان ما را به مشاهده زیبای هستی می گشایند...

بخش اوّل

مصاحبه با دکتر علی بابایی زاد: آیا بخش تاریک شخصیت خود را می شناسید؟

رفتارهایی در ما که دیگران می بینند اما ما نمی بینیم!

(قسمت اول)
ازدواج با تو بزرگ ترین اشتباه زندگی من بود. برعکس، این من بودم که با ازدواج با تو بزرگ ترین حماقت زندگیمو انجام دادم. یادته چه حرف های قشنگی می زدی؟ من فریب حرف های تورو خوردم. جالبه، انگار قول و قرارهای فریبنده و قشنگ خودتو فراموش کردی! تو با تعصب و بدبینی ت تمام پل های پشت سرمون روشکستی ومن طی این سال ها جوونیمو به پای تو حروم کردم. من بد بین نیستم، من واقع بین هستم. تو واقع بین نیستی، تو بیماری. واقع بینی این نیست که آدم حرف هیچ کس رو باور نکنه. این تو هستی که با بداخلاقی و بدخلقیت همه رو از خودت می رنجونی. خودت نمی فهمی با اون غرور و لحن تند و تیزت چقدر رو اعصاب من راه میری و آدمو آزار می دی. اصلاً شما خانوادگی عصبی هستید. لحن من تند و تیزه؟ زنی مظلوم تر از من پیدا نمی کردی. مظلوم؟ تو؟ تو همه ی زندگیمو به باد دادی. تو فکر می کردی با اعتمادبه نفس کاذب، زیبایی های ظاهری، با کلاس گذاشتن و مدرک و تحصیلات و طلا و تجملات و لباس، می تونی اعتمادبه نفس واقعی و درونی پیدا کنی و...
این گفت و گو بخشی کوتاه از مکالمه ی یک زوج بود که متاسفانه ازدواج آن ها منجر به جدایی و طلاق گردید. آنچه باعث شد نویسنده این مقاله را بنویسد، پرسشی بود که پس از جدایی تلخ آن ها در ذهن او ایجاد گردید. چرا با وجود اینکه اغلب نزدیکان آن ها، از نقاط ضعف هر دوی آن ها آگاهی داشتند، اما خودشان از آن بی اطلاع بودند و هر یک خود را بی گناه می دانست و مردی که همسر او درخواست طلاق کرده بود، با وجود اینکه زندگی را به کام خانواده خود تلخ کرده بود، شگفت زده و حیران می پرسید: من واقعا نمی دانم چرا او درخواست طلاق کرده است؟ من که عیبی نداشتم!
با توجه به این موضوع چه عواملی سبب می شود فرد از نقاط ضعف و رفتارهای خود آگاهی نداشته باشد اما دیگران آن را به خوبی در رفتارهای ما می بینند؟
در روان شناسی مبحثی به نام پنجره ی جوهری وجود دارد که در این پنجره، ویژگی ها و خصوصیت های فرد در چهار ربع یک مربع مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.
در ربع اول یا بخش آشکار، کلیه اعمال و رفتارهایی قرار می گیرند که برای فرد و دیگران کاملاً آشنا و شناخته شده می باشند.
در ربع دوم یا بخش تاریک، اعمال و رفتارهایی قرار می گیرند که دیگران به خوبی از آن آگاهی دارند ولی برای خود فرد شناخته شده نیستند.
در ربع سوم یا بخش محرمانه، اعمال و رفتارهایی قرار می گیرند که فرد به خوبی از آن ها آگاه است ولی برای دیگران بازگو نکرده و فاش نمی سازد.
در ربع چهارم یا بخش ناشناخته، رفتارها و اعمالی قرار می گیرند که خود فرد و دیگران از آن ها آگاه نیستند.
ما در این مقاله با توجه به اهمیت، صرفا به ربع دوم یعنی بررسی قسمت تاریک شخصیت می پردازیم ــ رفتارهایی که ما نمی بینیم اما دیگران می بینند که متاسفانه به دلیل عدم آگاهی از آن، افراد در ارتباط با دیگران با مشکلات فراوانی مواجه می شوند.

آقای دکتر! نظر شما درباره ی بخش تاریک شخصیت چیست؟

آنچه توسط دیگران دیده می شود، رفتارهای ما است. زیرا دیگران دسترسی به درون و روان ما ندارند. رفتار می تواند بیانگر وضعیت روانی ما باشد که به دو گروه رفتارهای کلامی و غیر کلامی طبقه بندی شود. در این باره می توان از خود پرسید: من چگونه صحبت کنم؟ آیا رفتارهای غیرکلامی من مانند لحن صحبت، ریتم گفتار، نوع نگاه، چگونگی ایستادن و به طور کلی زبان بدن من، بیانگر موضوعی در درون من است که دیگران می بینند اما من نمی بینم؟
البته باید به این نکته توجه کرد که وقتی صحبت از بخش هایی از وجود ما می شود که من آن را نمی بینم اما دیگران از آن آگاهی دارند، منظور از لغت دیگران، یک نفر نیست. زیرا ممکن است آن یک نفر، مسایل خود را روی ما فرافکنی کرده یا قضاوتی اشتباه کند. ولی زمانی که یک موضوع توسط چند نفر راجع به من یا به خود من گفته می شود، ویژگی ای است که من به صورت رفتار کلامی یا غیرکلامی نشان می دهم اما خودم از آن آگاهی ندارم.

چه عواملی باعث می شود فرد از رفتارهای خود آگاهی نداشته باشد اما دیگران از آن آگاهی داشته و آن را ببینند؟

یکی از عواملی که باعث می شود فرد از رفتارهای خود آگاهی نداشته باشد، در درجه ی اول ترس از برخورد با خود است. یعنی ترس از اینکه خودمان را ببینیم و با آن رو به رو شویم. در این میان مکانیسم های دفاعی از طریق ناخودآگاه به سراغ ما می آیند تا ما از آنچه در درون مان می گذرد، آگاهی نداشته باشیم. در بسیاری مواقع در نزاع های میان زن و شوهرها، میان دوستان، روابط خانوادگی و روابط اجتماعی افراد خود را بی تقصیر می پندارند و قضاوت دیگران را در مورد خود به هزاران دلیل بی اساس می دانند. وقتی به این گروه از افراد گفته می شود «تو مشکل داری»، این افراد واقعا فکر می کنند بی تقصیر می باشند و دیگران دارای مشکل هستند زیرا مکانیسم های دفاعی مانند دلیل تراشی، انکار و سرکوب و غیره مانع آن می شود که فرد بتواند با واقعیت های درونی خود رویاروی شود.
افزون بر آن، در تحلیل رفتار متقابل ما با عنوانی به نام بازی ها روبه رو هستیم. بازی ها به عنوان مجموعه ای از تبادلات اجتماعی دو پهلو با هدفی نهفته است که تا رسیدن به نتیجه ی مشخص و از پیش تعیین شده، ادامه پیدا می کند. وقتی شخص شروع به بازی می کند، در سطحی از وضعیت روانی قرار می گیرد که همواره تبادلات اجتماعی دو پهلو از خود بروز دهد و آن چیزی است که موضوع اصلی بوده و هدف شخص از انجام بازی است که معمولاً در سطح حافظه ی غیرقابل دسترس بوده و یا در ناخودآگاه او مدفون شده است و ما در آن تبادلات اجتماعی به بازی خود ادامه می دهیم. در واقع لباسی در تن مسایل روانی خود می کنیم که خودمان نیز متوجه نمی شویم چه چیزی در درون ما است و همچنان باز با توجیه و مکانیسم های دفاعی آن را موجه می بینیم و انتظار داریم شخصی نیز که در این بازی نیست و یا با آگاهی بیشتری به ما نگاه می کند، آن رفتار را طبیعی دانسته رفتار ما را مناسب ارزیابی کند. البته این را که چه چیزی مناسب یا نامناسب است، باید به عهده ی یک روان درمانگر یا روان پزشک سپرد که به خوبی از مبانی تشخیص آماری (۱)(DSL) بیماری های روانی آگاه است.

به طور کلی چه عواملی باعث می شوند فرد شناختی از رفتارهای خود نداشته باشد؟

به طور کلی ترس از برخورد با خود، ترس از تغییر کردن، ترس از پذیرفتن مسئولیت، ترس از مورد هدف قرار گرفتن و محکوم شدن و ترس از دست دادن کنترل و موارد دیگر باعث می شود فرد شناختی از رفتارهای خود نداشته باشد.
افزون بر آن، شخصیت های نابالغ و کودکانه، شخصیت خودشیفته و شخصیت خودپرست که از شخصیت خودشیفته بیماری ضعیف تری دارند، شخصیت دارای هذیان خود بزرگ بینی، شخصیت های منفی و همه ی افرادی که نسبت به خود بینش کمی دارند، بیشتر با بازی ها و مکانیسم های دفاعی آن ها را سرکوب، فرافکنی و یا دلیل تراشی کرده مسایل شان را انکار می کنند و آنها را نادیده می گیرند.

مقدمه

سلام دوست عزیز...

نمی دانید الان که در آغازین مراحل نگارش این کتاب هستم، چقدر خوشحالم که بعد از ۶ سال انتظار این فرصت برایم پیش آمده تا بتوانم شور و اشتیاق خود را که حاصل تجربیات و تلاش پنج سال حرفه ی خبرنگاری بوده است، با همه ی شما نیکان و بزرگان تقسیم کنم.
شور و شوق نگارش این نوشتار فزون تر از آن است که خامه را یارای وصف آن باشد...
مطالب این مجموعه (که فعلاً جلد اول آن تقدیم می گردد)، حاصل بخشی از مجموعه مقاله ها و مصاحبه هایی است که اکثر آن ها طی چندین سال در روزنامه ها و مجله های سراسری ایران و خارج از کشور از قبیل روزنامه های همشهری، خراسان، شهرآرا و غیره و مجله های موفقیت، نگارستان (کانادا، تورنتو)، شوق حضور و غیره به چاپ رسیده است که از تمامی مدیران و دست اندرکاران روزنامه ها و مجله ها به ویژه از صاحب امتیاز و مدیرمسئول مجله موفقیت، آقای احمد حلت و برادر بزرگوار ایشان آقای ابراهیم حلت آبادی فراهانی، رئیس شورای تحریریه و تیم موفقیت ایران و تمامی دوستان در هیات تحریریه، کمال سپاس و تشکر را دارم که در این سال ها به ما فرصت عشق ورزیدن و بالیدن را بخشیدند.
مجموعه مقاله های این کتاب در دو بخش تهیه شده است؛ بخشی از آن ها شامل مصاحبه با روان شناسان و روان پزشکان برجسته کشورمان است که از زحمات همه ی این بزرگان سپاسگزارم و بخش دیگر شامل تجربیات و نظرات خود در زمینه ی مشکلات و آسیب های اجتماعی است ــ مشکلاتی که کمتر به آن پرداخته شده است.
در پایان، خدای نیکی دهش و دادار مهربانم را شاکرم. خداوندی که محبت و لطف بی وسعت و بی کران او همواره در این قلم بسیار کوچک جاریست که توانستم با یاری او بخشی از مسئولیت خود را در مقابل همنوعان خود، که عاشقانه دوستشان دارم، به اتمام برسانم...
همچنین از جناب آقای فواد محتاجی شهری وکیل پایه یک دادگستری که در ویراستن و پیراستن کلام و به زیور طبع آراسته شدن این اثر از هیچگونه کوششی فروگذار نکرده اند و طی سالها صمیمانه مرا یاری کردند، کمال تشکر را دارم.
اما هدف از چاپ این مجموعه، چندین دلیل اساسی داشته است که به طور خلاصه به چند عامل مهم اشاره می شود.
  • نگاه عمیق و ریشه ای به مسایل و مشکلات و شناخت آنان با توجه به زمینه های فرهنگی کشور خودمان.
در این کتاب برای نوشتن این مقالات در طی این سال ها همواره تلاش شده است تا برای به دست آوردن این تجربیات، به جای رفتن به کتابخانه ها و کپی برداشتن از کتاب های ایرانی و خارجی و تقلید از آن ها، به میان مردم و خانه های آن ها رفته با نگاه عمیق و ریشه ای به نوع زندگی آنان و همچنین با شنیدن درددل های کودکان، نوجوانان و دیگر مردمان خوبمان، ابتدا زمینه ی فرهنگی آن ها را شناخته و پس از دریافتن مشکلات خانواده ها، سعی شده با در میان گذاشتن آن ها با دیگر دوستان و روان شناسان و روان پزشکان و با بررسی و تحلیل عمیق و علمی ریشه های مشکلات و آسیب ها، نظرات و تجربیات متخصصان و خود را با ارائه ی یک راهکار و تکنیک، در اختیار شما مردم عزیزم بگذارم.
  • پرهیز از سطحی گرایی و توجه به روان شناسی کاربردی.
در این مقاله ها همواره سعی شده از جملات شعاری، کلیشه ای و تکراری و سطحی از قبیل برای دیگران زندگی نکنید، چشم و همچشمی نکنید، همدیگر را تحقیر نکنید، قضاوت نکنید و غیره خودداری کرده با مطالعه و روش پرسشگرانه ی علمی به عوامل و ریشه هایی که باعث ایجاد آن مشکلات شده اند، پرداخته شود. برای نمونه در مقاله ی «چرا انسان ها همدیگر را تحقیر می کنند؟» به این موضوع پرداخته شده است که از دیدگاه روان شناسی چه عواملی باعث می شود که انسان ها همدیگر را تحقیر کنند.
  • شناخت و تقویت حس پرسشگری.
سوال کردن یکی از قوی ترین ابزارهای تفکر عاقلانه و منطقی است؛ بنابراین سوال کردن در هر زمینه ای به ویژه سوال های دقیق، ژرف، اکتشافی و مثبت، کلید موفقیت، خوشبختی، سعادت و تکامل هر انسان است، زیرا باعث آشکار شدن حقیقت، عدم انحراف واقعیت هر زمینه ای در زندگی و متوقف نشدن در مسائل و مشکلات و از همه مهم تر رشد و تکامل انسان می شود که بررسی نقش اساسی و بنیادی «پرسش» در تمام زمینه ها، به ویژه در زمینه ی کشف حقیقت وجودی انسان و هدف از بودن و فلسفه ی هستی، موضوعی بسیار گسترده و وسیع می باشد که ما در مقاله ی «انسان پرسشگر هرگز قضاوت نمی کند»، صرفا به نقش مثبت و سازنده ی آن در قضاوت کردن پرداخته ایم. کارکرد اساسی سوال کردن تا حدی است که یکی از ویژگی های انسان از همان نوزادی، حس کنجکاوی و پرسش است اما متاسفانه به جای رشد و تقویت و پروراندن آن، این حس عمیق و باشکوه به دلیل تربیت نادرست از همان کودکی، توسط برخی از والدین، معلمان و عوامل دیگر سرکوب و به نابودی کشانده می شود. در اهمیت پرسشگری، ارسطو این اسطوره ی بزرگ فلسفه معتقد است: از آنجا که یکی از پایه های عقلانیت، پرسشگری است، پس انسان به اندازه ای که پرسش، نقد و شک می کند، خردمند است. او برای خردمند کردن مردم به آن ها یاد می داد که به باورها و افکاری که به آنان منتقل شده است و همچنین به دانسته های خود و اخباری که می شنوند تردید کنند و مدام درستی و نادرستی آن ها را به چالش بکشند.
بنابراین با توجه به اهمیت این موضوع، یکی از اهداف بزرگ و عمده، تبیین ارزش و جایگاه پرسشگری برای عموم مردم به ویژه دانشجویان رشته ی روان شناسی است.
به طور کلی در تمامی مقاله ها سعی شده برای آشنایی بیشتر با مفهوم «پرسشگری» با تمرین نگاه عمیق و ریشه ای به محیط و پیرامون خود، تمامی مسایل و مشکلات روان شناختی از قبیل تنبلی، بحران هویت، حسادت، خساست، لجبازی و... را از دیدگاه روان شناسی، با مطرح کردن پرسش های عمیق و موشکافانه، مورد بررسی قرار داد.
در زندگی شخصی خودم، در مواجهه با مشکلات، «پرسش» عصای جادویی من در زندگی بوده است. اگر غمگین بودم یا چیزی باعث ناراحتی جسمی یا روحی من می شد، سعی می کردم به جای فرافکنی و انداختن مشکل به گردن دیگران و عوامل دیگر، سوال های زیر را از خودم بپرسم. در این لحظه آیا در حال غصه خوردن هستم یا در حال حل مساله؟ چه عامل و یا اشتباهی باعث این ناراحتی من شده است؟ و اکنون چه چیزی را باید بیاموزم که تاکنون نیاموخته ام؟ سپس با دقت روی آن موضوع عمیق می شدم، تمام جوانب وعوامل ایجادکننده آن را بررسی می کردم و در صورت عدم درک و شناخت آن عامل توسط خودم، آن موضوع را با خانواده، دوستان و با افراد دارای تجربه و یا یک مشاور و روان شناس مطرح کرده از آنان کمک می گرفتم. به اعتقاد دکتر ریموند چارلز بارکر نیز معنای برخورد با مساله این نیست که باید کاری کرد؛ معنایش این است که باید چیزی آموخت.
  • انتقال مفاهیم اساسی روان شناسی به زبان بسیار ساده.
در کنار اهداف نگارش این کتاب و از نقطه نظر بیان اهمیت تولید این اثر، یکی از اهداف دیگر، انتقال مبانی و مفاهیم اساسی روان شناسی در جهت ارتقاء سطح روان شناختی جامعه، به زبانی بسیار ساده، و در عین حال قابل دسترس برای مردم می باشد.
  • شناخت روان شناسی مثبت گرا در فرهنگ غنی و پربار گذشته خودمان.
در مقاله ی «روان شناسان می گویند: شعر بخوانید» به طور مفصل به این موضوع پرداخته شده است که روان شناسی مثبت گرا که نقشی حیاتی واساسی در موفقیت انسان دارد، از گذشته ی دور در فرهنگ غنی خودمان در اشعار شاعران بزرگی همچون مولانا، حافظ، سعدی و... وجود داشته است. همچنین در این مقاله به طور مفصل به این موضوع پرداخته شده است که زندگی ما صرفا بازتاب اندیشه های ماست.
  • ایجاد انگیزه در جهت ارتقاء فرهنگ کتاب خوانی و علاقه مندی به مطالعه.
نویسنده بر آن است تا با معرفی علل و عوامل آسیب زا به دلیل فقدان و یا سختی دسترسی به منابع، با ایجاد امکان و سهولت دسترسی به منابع و روش های کاربردی حل مشکلات، زمینه ای فراهم آورده باشد (به قدر وسع به قولی، آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید) جهت ارتقاء سطح انگیزه افراد و سوق دادن به مطالعه و بر همین مبنا نیز در پایان کتاب هایی جهت مطالعه معرفی شده است.
  • مراجعه به مشاور یا روان شناس.
در جهت حل مشکلات زندگی و داشتن یک زندگی همراه با شادی و نشاط و پویایی، پیشنهاد جهت مراجعه به مشاور یکی دیگر از اهداف عمده این کتاب است. به باور من همان طور که جسم ما نیاز به مراقبت و رعایت بهداشت جسمی دارد، روح و روان ما نیز، احتیاج به مراقبت و رعایت بهداشت روانی دارد. برای نمونه همانگونه که غذایی مسموم می تواند جسم ما را بیمار کند، اندیشه و باوری اشتباه، غیرمنطقی و غیرعاقلانه نیز، روان ما را مسموم، افسرده و بیمار می کند که ممکن است ما از آن اطلاعی نداشته باشیم که در این گونه مواقع یک مشاور و یا یک روان درمانگر متعهد و متخصص با تشخیص این افکار و باورهای غلط می تواند به ما کمک کرده تا مشکلاتمان را حل کنیم.
همچنین گاه ممکن است مشکلات و گره های ظریف و حساسی در درون ما وجود داشته باشد که به دلیل پیچیدگی های مسائل روانی که ممکن است در کودکی و یا در گذشته برای ما اتفاق افتاده باشد، تشخیص آن مسایل که باعث آزار ما می شوند، از عهده ما خارج باشد. برای مثال، در مقاله های زیادی از قبیل «چرا لطف مکرر تبدیل به حق مسلم می شود؟» یا «روان شناسی تحقیر»، روان درمانگر با بررسی گره و عقده های روانی به این موضوع می پردازد که چه عواملی باعث آن مشکل شده است.
اما متاسفانه افراد زیادی تصور می کنند مراجعه به روان شناس نشان دهنده ی مشکل روانی است در صورتی که کاملاً برعکس، مراجعه به روان شناس نشان دهنده ی بلوغ فکری و روانی است.
در واقع، مشاور دوست آگاه و با تجربه ای است که در حل مشکلاتی که از عهده خودمان برنمی آید به یاری ما شتافته، ما با او در زمینه های متفاوت مشورت می کنیم.
البته گاه ما مایل هستیم به یک مشاور مراجعه کنیم اما حاضر نیستیم برای حل مشکلات خود و خلاص شدن از آن ها هزینه ای بپردازیم و حتی حاضر می شویم مشکلات خود را گاه تا آخر عمر به سختی و محنت و رنج تحمل کنیم. اما زمانی که جسم ما بیمار می شود، حاضر می شویم برای درمان بیماری خود از هر راه که شده، هزینه های درمان را تهیه کنیم.
  • شناخت اشتباهات زندگی برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی.
در نگاهی به فهرست کتاب شاید این موضوع به ذهن شما خواننده عزیز برسد که تعداد موضوعات آنچنان زیاد و پراکنده است که امکان پرداختن به آن ها به طور کامل نمی باشد. حق با شماست. اما هدف از این کتاب پرداختن به تمامی موضوعات زندگی به طور کامل و مفصل نیست چرا که به دلیل وسعت و گستردگی مطالب، مسلما امکان پرداختن به آن ها در یک جلد وجود ندارد، بلکه افزون بر اهداف گفته شده، یکی از اهداف بسیار مهم آن، درک و شناخت اشتباهاتی است که معتقد است «پشت هر رنج و ناراحتی یک اشتباه وجود دارد.» بنابراین این کتاب با این اعتقاد بزرگ، برای رسیدن به آرامش و موفقیت و خوشبختی، به نمونه هایی از این اشتباهات پرداخته است که ممکن است این «اشتباه» به دلایل زیادی ایجاد شود که به چند عامل آن اشاره می شود.

۱. نداشتن آگاهی و اطلاعات.

از آنجا که آگاهی تنها نجات بخش همه ی انسان ها می باشد، بنابراین یکی از عوامل مهمی که باعث ایجاد این اشتباهات می شود، نداشتن آگاهی و مطالعه در تمامی زمینه های مختلف زندگی است. برای مثال عدم آموزش مهارت فرزندپروری و یا عدم آگاهی از مسایل روابط زناشویی باعث مشکلات بسیاری با همسر و فرزندان می شود که به چند نمونه از این مشکلات، در بخش «مهارت های فرزندپروری» و «روابط زناشویی»، اشاره شده است. همچنین موضوعاتی هم که در مجموعه مقاله های «هویت چیست؟» مطرح می شود نمونه مشکلاتی هستند که به دلیل نداشتن اهداف بزرگ و متعالی، جهان بینی و ایدئولوژی و از همه مهم تر به دلیل نداشتن دغدغه ی معنا و عوامل دیگر ایجاد می شود.

۲. همه چیزدانی.

احساس «من خودم همه چیز را می دانم و نیازی به فکر و اندیشه و مطالعه ندارم» یکی از آفت های بزرگ و ویرانگر زندگی است. این ویژگی یکی دیگر از عوامل ایجادکننده مشکلات است که دامنگیر افراد بسیاری در جامعه می باشد که به این موضوع هم، به طور مفصل در مقاله ی «همه چیزدانی، یکی از دلایل عدم مطالعه کتاب» اشاره شده است.

۳. روحیه ی غم پروری، پذیرفتن مشکلات و متوقف شدن در آن و نداشتن تلاش و پشتکار.

توقف در مشکلات و گذشته ی خود یکی از بزرگ ترین اشتباهاتی است که برخی در زندگی خود مرتکب می شوند. این گروه به جای حل مساله و دست بر نداشتن از تلاش و کوشش تا حل مشکل، با رویکردی هیجانی وغیرعقلانی، وقت خود را بیشتر به غصه خوردن و آه و ناله و افسوس و ناشکری می گذرانند. توماس ادیسون که ۹۹۹ روش را برای اختراع برق امتحان کرد، معتقد است «لازمه ی موفقیت در توانایی تمرکز انرژی ذهنی، جسمی و بدون وقفه روی یک مساله است بی آنکه احساس خستگی کنید.» راز بزرگ موفقیت نیز به اعتقاد بزرگان، از دست ندادن انگیزه، روحیه و شور و شوق اولیه خود پس از هر شکست می باشد. اما متاسفانه افراد زیادی وقتی با مشکلی مواجه می شوند به دلایل زیادی از جمله عدم شناخت و باور توانمندی ها و استعدادهای خود، ترس، تنبلی و عدم تلاش و کوشش و پشتکار، عدم آموزش مهارت های ضروری زندگی، نداشتن ایمان و امید و موارد دیگر، با پذیرفتن مشکلات خود به عنوان مساله ای «غیر قابل حل» در آن توقف کرده تا آخر عمر با رنج و سختی آن را تحمل می کنند. در صورتی که مشکلات، به باور من، نقطه ی عطف زندگی است که این نقطه درست آغاز سازندگی و شکوفایی استعدادهای منحصر به فردی است که در وجود همه ی انسان ها وجود دارد و فرد باید با استفاده از این توانمندی ها، قدرت و خلاقیت درونی خود، در جهت رشد و تکامل و شکوفایی خود گام برداشته زندگی خود را دگرگون کند و در مسیر دلخواه پیش براند.
برای نمونه اگر زندگینامه ی افراد بسیار موفق جهان به ویژه نویسندگان مشهور را مطالعه فرمایید، خواهید دید اغلب آنان زندگی بسیار سختی همراه با درد و رنج داشته اند و نقطه ی اقتدار و آغاز تغییر و تحول آنان دقیقا همان مشکلات بوده است.
در مقاله ی «دلایل روحیه غم پروری» به طور مفصل به بخشی از عواملی پرداخته شده است که باعث روحیه غم پروری و توقف در مشکلات می شود.

۴. عدم کنترل بر زندگی خود.

خوشبختی و بدبختی ما را خودمان انتخاب می کنیم!
متاسفانه افراد زیادی در جامعه دیده می شوند که قادر به کنترل زندگی خود نیستند و عوامل بیرونی دیگری مانند همسر، خانواده و محیط و جامعه با ابزارهایی مانند ترس و تهدید و تحقیر، انتقاد و عیب جویی و عوامل دیگر آن ها را کنترل می کنند. در صورتی که سرنوشت زندگی در دست خودمان بوده و ما در بدترین شرایط قادر به کنترل زندگی خود هستیم و شادی و موفقیت و سعادت ما صرفا بستگی به این دارد که ما در زندگی خود چقدر توانایی این را داریم که بتوانیم شرایط زندگی خود را کنترل کنیم.
افراد زیادی تصور می کنند ژنتیک، عوامل محیطی و دیگر عوامل در موفقیت ما بسیار موثر می باشند. اما طبق نظر روان شناسان، پژوهش ها نشان می دهد که اگر میزان شادی را یک دایره در نظر بگیریم، پنجاه درصد شادی ما را ژنتیک تعیین می کند، ده درصد آن را عوامل محیطی (وقایعی که در زندگی گذشته برای ما اتفاق افتاده است) تعیین کرده و چهل درصد نیز بستگی به انتخاب های خودمان دارد.
برای نمونه، حوادثی مانند از دست دادن والدین در کودکی، به دنیا آمدن با یک معلولیت، ورشکستگی، مورد سوءاستفاده جنسی و عاطفی قرار گرفتن، از دست دادن تمام زندگی در سیل و یا زلزله و موارد دیگر؛ همه این حوادثی که در طی زندگی ممکن است بر ما گذشته باشد نمی تواند سطح شادمانی ما را بیشتر از ده درصد تحت تاثیر قرار دهد.
حتی اگر این حوادث مثبت هم باشد، برای نمونه، در بهترین خانواده به دنیا آمده باشیم، بهترین پدر و مادر را داشته باشیم، در بهترین مدرسه تحصیل کرده باشیم و یا در یک قصر با چند خدمتکار زندگی کنیم باز هم این وقایع همان ده درصد در شادمانی ما موثر است.
به طورکلی ما روی آن ۱۰% و ۵۰% خیلی اختیار نداریم اما آن ۴۰%، همیشه در اختیار ماست برای انتخاب شادی و خوشبختی.
برای مثال، همچنین برابر با پژوهشها اگر سه عامل ثروت، شهرت و زیبایی را با هم جمع کنیم این عوامل فقط می تواند ۷۰% به شادمانی ما بیفزاید.
بنابراین کسی که سعی می کند با عمل های متفاوت زیبایی رضایت و شادمانی خود را افزایش دهد باید بداند، با تمام این تلاش ها فقط میزان کمی از شادمانی را می تواند برای خود ایجاد کند.
منتها ما برای انتخاب های خود باید هزینه بپردازیم زیرا زندگی چیزی را به رایگان به ما نمی بخشد. برای به دست آوردن هر چیزی در زندگی باید با تلاش و کوشش و پشتکار بهای آن را بپردازیم. برای نمونه در طی تاریخ شیر زنان و مردان شجاع و غیرتمند زیادی وجود داشتند که برای به دست آوردن آزادی و زندگی دلخواه جان خود را قربانی کردند و هرگز زیر یوغ هیچ ظالمی قرار نگرفتند. درواقع، افرادی که تصور می کنند قادر به کنترل زندگی خود نیستند، اغلب کسانی هستند که حاضر به پرداختن هزینه های آن نیستند.

۵. ترس.

ترسی که در وجود برخی از افراد است یکی دیگر از ویژگی هایی است که باعث توقف در مشکلات می شود. افراد زیادی برای از دست ندادن شرایطی که فقط باعث زنده ماندن آن ها می شود نه زندگانی آنان، حاضر می شوند آزادی و شادمانی خود را قربانی آن کنند و گاه تا آخر عمر، اسیر و دربند ترس های خود و آنانی باشند که مانع آزادی، رشد و موفقیت آن ها هستند. ترس یکی از عواملی است که باعث می شود دیگران کنترل زندگی انسان را در دست بگیرند. اما به راستی زندگی بدون آزادگی چه لذت و مفهومی دارد؟

۶. عدم احساس مسئولیت پذیری در مقابل یکدیگر.

با نگاهی عمیق و ریشه ای به این موضوع به باور من، یکی از دلایل ایجاد مشکلات در جامعه و ارتباطات به دلیل احساس مسئولیت نکردن در مقابل هم و عدم علاقه به یکدیگر است که در مقاله ی «انسان عاشق نمی شود بلکه به عشق تبدیل می شود»، از بعد فردی، به برخی از عواملی پرداخته شده است که باعث می شود انسان ها در مقابل هم احساس مسئولیت نکنند.

به باور شما انسان آگاه چه کسی است؟

متاسفانه در ذهنیت افراد زیادی میزان آگاهی افراد صرفا به میزان اطلاعات و علم و دانش و مطالعه و مدرک آنان سنجیده می شود. اما به نظر می رسد انسان آگاه، افزون برداشتن این اطلاعات، انسان بشردوست و نوع دوستی است که قادر است دیگران را همانگونه که هستند، بپذیرد و به آنان عشق بورزد. به بیانی دیگر میزان آگاهی افراد صرفا به میزان معلومات و اطلاعاتی نیست که آنان به دست می آورند، بلکه به میزان عشقی است که نسبت به مردم خود دارد.
در واقع کسی که قادر به عشق ورزیدن نباشد، علم و دانش و اطلاعات او چه ثمری خواهد داشت؟
اگر در کشوری دیده می شود که به رغم ثروت و استعدادهای درخشان و هوش بالا، مردم آن در سختی و تنگنا زندگی می کنند، یکی از دلایل آن خودخواهی و خودشیفتگی و عدم احساس مسئولیت پذیری در مقابل همدیگر است چرا که این افراد هرگز قادر به خلق نیستند. برای نمونه این افراد به جای خلق یک اثر مدام در حال تقلید و یادداشت برداشتن از کتاب های کشورهای دیگر هستند.
اما به نظر شما چه انگیزه ای باعث می شود یک مخترع شب و روز تلاش کند تا برای همنوع قطع نخاع خود صفحه ای طراحی کند که با حرکات چشم کار می کند؟
با نگاهی به آثار این انسان های بزرگ در سراسر جهان، به یقین پشت تمامی آن ها عشقی بزرگ و سترگ وجود دارد چرا که تنها یک عاشق حقیقی و واقعی قادر به خلق می باشد. بنابراین کسی که دوستدار بشریت و مردم نیست، چنین فردی هرگز نخواهد توانست به کسی کمک کند زیرا هرگز قادر به خلق کردن نیست.
به طور کلی خلق یک شیوه نو، اختراع یک دستگاه نو و ارائه ی راهکاری نو برای حل مشکلات مردم، نیاز به عشقی اهورایی و ناب و خالص دارد. از بعد جامعه شناسی نیز به نظر من، رابطه ی انسانی و علاقه به دیگر انسان ها باعث نظم و شادی و نشاط در آن جامعه می شود زیرا کسی که قادر نباشد دیگران را دوست داشته باشد، به یقین وظایف انسانی، اصول اخلاقی و قوانینی را نیز که باعث نظم در یک جامعه می شود رعایت نمی کند و جامعه ی خود را به جای آبادانی، به تخریب و ویرانی می کشاند.
افزون بر آن دشمنی، انتقام، نفرت، انزجار و کینه ورزیدن به اولین کسی که آسیب می رساند، خودمان هستیم زیرا هم روح و هم جسم ما را افسرده و بیمار می کنند. لوییز هی در کتاب شفای زندگی می نویسد: «هر به اصطلاح بیماری را خود ما در تن خویش می آفرینیم. تن ما مانند هر چیز دیگر زندگی، بازتاب اندیشه ها و اعتقادات درونی ماست. در واقع، کسی که دیگران را دوست دارد، هم از سلامت روان و جسم برخوردار است و هم همواره در آرامش و در یگانگی با خدا و هستی قرار دارد.
به طور کلی آنچه انسان را بیمار، افسرده و ناتوان می کند، خودخواهی و خودشیفتگی، کینه و نفرت و به طور کلی نفس و دام هایی است که همواره بر سر هر انسانی گذاشته شده و بلای زمان ماست.
به اعتقاد من در کل می توان گفت کیمیای سعادت، راز آرامش و شاد بودن، رابطه ی انسانی و عشق ورزیدن و دوست داشتن تک تک انسان های روی زمین و نیز داشتن احساس مسئولیت در مقابل خدا و یکدیگر است چرا که در حقیقت بین خدا و مردم هیچ فاصله ای نیست و کسی که عاشق و دوستدار حقیقی خداست، دوستدار بنده های او و خواستار شادی و خوشبختی آن ها نیز می باشد. همچنین هرگز به روح خداوندی که در وجود همه ی انسان ها نهفته، بی احترامی نکرده و آن ها را نیازرده و در مقابل سرنوشت آن ها، خانواده، دوست، خویشاوند و بقیه افراد جامعه احساس مسئولیت می کند. او می داند رضایت و خشنودی خداوند در خدمت به مردم می باشد. به قول سعدی این عارف بزرگ و شاعر شیرین سخن، عبادت جز خدمت به خلق نیست...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد، ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده، شادی آن، کین غم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

در مقاله ی «آموزش احترام و مسئولیت پذیری» از بعد فردی به برخی از عواملی اشاره شده است که باعث مسئولیت پذیری در افراد می شود.

۷. باورها و افکار اشتباه، غیرمنطقی، ناکارآمد و مخرب و شیوه های اشتباه زندگی.

به باور بزرگان و اندیشمندان جهان، بیشتر رنج ها و گرفتاری های انسان ریشه در اندیشه ها و باورهای اشتباه و همچنین تفسیرهای غلط از وقایع و روابط دارد که اغلب از آن اطلاع نداریم. در صورت خواستن یک زندگی همراه با شادمانی و آزادی و آرامش باید همواره باورهای خود را با به دست آوردن آگاهی و اطلاعات، زیر سوال برده، درستی یا نادرستی آن ها را به چالش بکشیم. در «مجموعه مقالات افسردگی» به بخشی از این باورهای غلط پرداخته شده است.
سبک و شیوه ی غلط زندگی نیز، یکی از اشتباهات رایج دیگر است که ممکن است برای نمونه، به طور موروثی از گذشتگان یا از والدین به ما به میراث رسیده باشد. در واقع، ما این باورها، الگوها و قالب های اشتباه و کهنه را به صورت ناآگاهانه از خانواده و گذشتگان خود گرفته از آن ها بدون تفکر، مطالعه و تحقیق تقلید می کنیم. البته منظور این نیست که شیوه زندگی تمام گذشتگان یا والدین غلط بوده است. منظور ما به چالش کشیدن شیوه ها و باورهایی است که باعث آزار و رنج ما می شوند. به قول برتولت برشت در کتاب آنکه گفت آری، آنکه گفت نه، فکر جدید، انسان جدید.
همچنین ویژگی هایی از قبیل دلهره و اضطراب، ترس و تعصب، زندگی مادی گرایی و چشم و همچشمی و زندگی کردن برای دیگران و غیره نیز ممکن است از والدین به ما منتقل شده باشد که از آن آگاهی نداشته باشیم. در مقاله ی «برای دیگران زندگی می کنید یا برای خودتان؟» به یکی از این الگوهای غلط اشاره شده است.

۸. عدم آموزش مهارت های زندگی.

عدم مطالعه و عدم آموختن مهارت های زندگی، بزرگ ترین مشکلات و اشتباهات را در زندگی ما به وجود می آورد. برای مثال کسی که مهارت «کنترل خشم و عصبانیت» را نیاموخته است، ممکن است دست به رفتار و عملی بزند که گاه جبران آن بسیار پرهزینه باشد. به این موضوع هم به طور نمونه در مقاله ی «زبان گفت و گو و منطق، راهی برای جلوگیری از خشم و عصبانیت» پرداخته شده است.

۹. عدم خودشناسی و خودآگاهی.

در پایان می خواهم نکته ی بسیار مهمی را با شما در میان بگذارم و آن این است که این کتاب با این اعتقاد که «پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد» قصد ندارد در ما «احساس گناه» یا احساس «من بدم» و «من نمی دانم» را ایجاد کند. برعکس، هدف این کتاب، شناخت ظرفیت ها، کرامات، خلاقیت، نبوغ، توانمندی ها و قدرت های بی کران و بی همتا و بی نظیر و استعدادهای منحصر به فرد و یکتایی ست که در وجود همه ی ما انسان ها وجود دارد.
اما متاسفانه اغلب از آن آگاهی نداریم و در مواجهه با مشکلات در آن متوقف شده، ناامید و مایوس می شویم و خود را افسرده و بیمار می کنیم.
هدف این کتاب، شکافتن پوسته های سختی است که بر روی آن گنجینه های ناب، باشکوه و گرانبهای درونی ما کشیده شده، تا با به کارگیری آن انرژی و نیروهای سحرانگیز و معجزه آسای درونی و همچنین با درک عمیق و ریشه ای مسایل و مشکلات زندگی و آموختن مهارت های لازم با ایمان به این جمله که «برای هر مساله حداقل یک راه حل وجود دارد» تا رسیدن به خواسته ها و آرزوها و حل مشکلات خود دست از تلاش و کوشش و پشتکار بر نداریم. چرا که زندگی بسیاری از انسان ها، شایسته ی انسان «جانشین خداوند روی زمین» نیست.
اما چه عواملی باعث این عدم خودشناسی و خودآگاهی در ما شده است؟
دلایل زیادی وجود دارد که به باور من یکی از عوامل مهم، تربیت غلط برخی از والدین و عدم آموزش شیوه های درست فکر کردن و رشد و پرورش خلاقیت در مدرسه و نظام آموزشی در هر جامعه است که خلاقیت بسیاری از ما را در جهت حل مشکلات و رسیدن به خواسته ها و آرزوها و یک زندگی با سعادت و موفق، سد کرده است.
در بخش مهارت فرزندپروری به شیوه هایی از این نوع تربیت های اشتباه دیکتاتوری و مستبدانه، توسط برخی از والدین و معلمان اشاره شده است. خودآگاهی و خودشناسی که اولین مهارت از دسته مهارت های زندگی است، جنبه های زیادی دارد که در بالا، صرفا به یک جنبه ی آن (شناخت توانمندی ها و استعدادهای انسان)، اشاره شد. یکی از جنبه های دیگر که به اعتقاد من نقش بسیار بسیار مهمی در آرامش، موفقیت و خوشبختی ما دارد، شناخت ویژگی های شخصیتی است. عدم خودسازی به معنای رفع نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت باعث بروز بسیاری از مشکلات به ویژه در روابط فردی و اجتماعی می شود.
اما متاسفانه اغلب به اهمیت آن توجهی نمی شود. برای نمونه افراد زیادی برای پیدا کردن همسر خود به دنبال یک فرد ایده آل می گردند اما به ویژگی های شخصیتی خود هیچ توجهی نمی کنند. این گروه به جای تغییر خود همواره به فکر عیب و ایراد گرفتن از آنان و تغییر دیگران، خانواده، دوستان و به طور کلی دنیا هستند. در این زمینه تولستوی، نویسنده ی بزرگ روسی می گوید: «هر کسی درباره ی تغییر جهان فکر می کند، ولی کمتر کسی است که درباره ی تغییر خودش بیندیشد.» بزرگ دیگری نیز در این باره می گوید: «ما نمی توانیم مشعلی در مسیر فرد دیگری قرار دهیم مگر ابتدا راه خود را روشن کرده باشیم.»
در این زمینه نکات بسیار ظریف و حساسی وجود دارد که به یکی از این نکات در مقاله ی «عیب جویی» و مقاله ی «رفتارهایی در ما که دیگران می بینند اما ما خودمان نمی بینیم!» پرداخته شده است.
از دیگر آثار مخرب عدم خودشناسی، عدم رشد روانی و خود یافتگی است که باعث بروز بسیاری از اشتباهات در زندگی می شود که به این موضوع در مقاله ی «چرا در شکست های خود دیگران را مقصر می دانیم؟» به طور مفصل پرداخته شده است. به طور خلاصه طبق این مکانیسم آنچه باعث می شود ما دیگران را مورد ضرب و شتم و تقصیر قرار دهیم مکانیسم دفاعی فرافکنی است. یعنی اگر مشکلی در درون فردی وجود دارد، آن را به دیگران منعکس می کند. در این گونه مواقع گفته می شود فرد مشکل خود را فرافکنی کرده است. در واقع فرد معتقد است این دیگران هستند که خوب نیستند، مشکل دارند و مقصر هستند. یعنی بدون اینکه خودمان بفهمیم، ناخودآگاه مشکل خود را به طرف مقابل منعکس می کنیم. به قول شاعر:

چرخ کجرو نیست تو کج بینی ای دور از حقیقت
گرهمه کس را نکو خواهی برو خود را نکو کن

برای مثال افراد زیادی به همین دلیل عیب های خود را ندیده و دیگران را مقصر می دانند و در نتیجه مدام سعی در تغییر دیگران دارند. برای نمونه کسی را در نظر بگیرید که چندین بار در ازدواج خود شکست خورده. چنین فردی تصور می کند خود او از هر عیب و ایرادی مبرا باشد اما همسر او دارای عیب و ایراد است. مسلما چنین افرادی به جای خودسازی و تغییر و تعالی خود، به تغییر همسر خود مبادرت می ورزند. به ازدواج مجدد روی می آورند که ما به این موضوع به طور مفصل در اولین مقاله پرداخته ایم.
مکانیسم فرافکنی نیز یکی از دلایل عدم کوشش و تلاش برای حل مشکلات می باشد زیرا افراد زیادی در مواجهه با مشکلات مدام دنبال یک مقصر می گردند که ما در آن مقاله مفصل به این موضوع پرداخته ایم. به قول آلبرت آینشتاین: «اگر می خواهید خوشبخت باشید، زندگی را به یک هدف گره بزنید، نه به آدم ها و اشیا.» گاهی نیز ممکن است مشکلات، به دلایل اختلالات شخصیتی مانند بدبینی، خودشیفتگی، حسادت، خساست و اختلالات دیگر به وجود آمده باشد که افراد به دلیل عدم خودشناسی با مشکلات زیادی مواجه می شوند. به یکی از این اختلالات در مقاله ی «روان شناسی خساست» پرداخته شده است.
این جمله یکی از دعاهای همیشگی من است. «خدای مهربانم، به آگاهی ما بیفزا و برای آرامش مان، تصویر درونی ما را به خودمان نشان بده تا در مسیر تغییر، رشد و تکامل خود گام برداریم.» آمین...

۱۰. عوامل بیرونی.

گاه ممکن است عواملی که باعث ایجاد رنج و ناراحتی در ما می شوند، واقعا از خودمان نباشد. گاهی عوامل بیرونی مانند دیگران، مدرسه، جامعه و عوامل دیگر باعث ایجاد مشکلات می شوند؛ اما باز این خود ما هستیم که با آموختن مهارت های لازم بدانیم با این نوع رفتارها چگونه برخورد کنیم و مشکلات ایجاد شده را حل کنیم. به اعتقاد نیچه، این اندیشمند بزرگ «ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم، اما در اینکه چگونه آن ها را تعبیر کنیم، موثر می باشیم.» و نیز به قول جی پی فرگاس: «این دیگران نیستند که ما را آزار می دهند؛ این ما هستیم که فکر می کنیم دیگران می توانند ما را آزار دهند.»
افزون بر موارد بالا، عوامل دیگری نیز وجود دارند که در مقاله های این کتاب و در ادامه، در مجموعه کتاب های دیگر، به آن پرداخته شده است.

فریبا شکیبا،
دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مشاوره روانشناسی.

نظرات کاربران درباره کتاب پشت هر رنج یک اشتباه وجود دارد

بسیارعالی است واقعا لذت بردم
در 2 هفته پیش توسط سیداحسان فرهنگ