فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی

کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی

نسخه الکترونیک کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی

تعریف «انسان» می­توان گفت از مشکل­ترین مسائل معرفتی در قلمرو انسان شناسی می باشد و هر کس نیز براساس جهان بینی خاص خود، او را مورد مطالعه قرار داده و تعریف کرده­ است. دانشمندان رشته­های گوناگون علمی در شرق و غرب جهان، تلاش­های زیادی برای شناخت انسان کرده­اند. از جمله این­ که، برخی انسان را «موجودی ناشناخته» دانسته­اند برخی دیگر معرفتشان از حدود جسمانی انسان فراتر نرفته و بعد روحی و مجرد او را انکار کرده­اند. ولی سرانجام همان­ها اعتراف کرده­اند که انسان را آن گونه که باید یعنی موجودی مرکب از روح و جسم نشناخته­اند و حتی مشهورترین تعریفی که از طرف دانشمندان علم منطق برای انسان شده است، خالی از اشکال نیست. در منطق انسان به حیوان ناطق تعریف شده است. در حالی که از لحاظ منطقی این تعریف برای تمیز انسان از سایر حیوانات تعریفی کامل است. اما چون از منطق فراتر رویم و به کتب حکمت بالاخص حکمت متعالیه و هم چنین صحف عرفا برسیم، تعریف منطقی را امضاء کرده و انسان را حیوان ناطق یعنی جانور گویا می­شناسیم. لکن این فرق را دارد که دارای قوه­ای است که هرگاه آن دارائی و قابلیت را به فعلیت برساند، انسان حقیقی و واقعی خواهد بود.

ادامه...

بخشی از کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درآمد

سپاس و ­­ستایش ­معبودی را سزد که آدمی­را با تشریف جان کرامت بخشید و با نفخه روح بخش خویش، تاج خلیفه اللهی برسر­ وی نهاد تا در پرتو تعلیم الهی شناسای نیک و بد باشد و در فضای لایتناهی قدس به پرواز در آید، باشد که در مستی این جلوه روحانی، جرعه نوش وصال و قرب آن یگانه بی همتا گردد. «انسان» را در مقام توصیف اگر «موجود ناشناخته» خوانده­اند، هرگز سخن به ­گزافه نگفته­اند. زیرا ژرف کاوی­ها پیرامون حقیقت و ماهیت انسان با آن­ که تاریخی به بلندای تاریخ حیات او دارد اما نه تنها به شناخت کامل او منتهی نشده، که او را به معمای لاینحل هستی ساخته است.
ناشناخته ماندن ماهیت و به تبع آن قدر و منزلت انسان­ در هستی سبب شده است تا بسیاری از­ زوایای دیگر جهان نیز ناشناخته بماند و از رهگذر آن فراز و فرودهای بسیاری حتی در زندگی مادی آدمیان رخ نماید. تردیدی نیست که در راز گشایی­ از حقیقت انسان «وحی» نقشی بی نظیر و منحصر به خود ایفا نماید و این بدان سبب است که آفرینش­گر هستی خود بر همه زوایای جهان و از جمله انسان به نیکی آگاه است و وحی تراوشی است از این آگاهی بی پایان که اگر آن گونه که باید مورد توجه و اندیشه ورزی قرار گیرد با همراهی دانش­های بشری به حل بسیاری از معماهای پیچیده منتهی می گردد.(۱)
هم چنین کرامت انسان و جایگاه رفیع آدمی، در نظام ­آفرینش­ از­­ ارکان اندیشه دینی است. در بینش دینی محور خلقت و غایت آفرینش موجودات، انسان است. در­ چشم ­انسان متدین که در خلقت آسمان­ها و زمین تدبر می­کند­ و در همه حالات به یاد خداست، خداوند جهان را عبث و بیهوده نیافرده است بلکه ­­جهان آفرینش با حکمت و تدبیر الهی در خدمت به انسان بوجود آمده تا او را در­­ حرکت استکمال به کمال نهائی که مقام برحسب الهی است برساند.
اهمیت جایگاه انسان در آفرینش و نیز کرامت وارزش آدمی در منابع اسلامی به تفصیل تمام آمده است انسان خلیفه خداوند می­باشد. هرکس خود را بشناسد، خدای خود را خواهد شناخت و لذا روایت شده: خداوند هیچ کتاب آسمانی را نازل نفرمود مگر آن که در آن تذکر داده­­ای انسان خودت را بشناس تا خدایت را بشناسی. همین است معنی فرموده خداوند در قرآن کریم: «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق».(۲)(ما نشانه­های قدرت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگاه روشن می­گردانیم تا ظاهر شود که خداوند بر حق است.) بنابراین توجه به انسان و شناسایی وی مسئله­ای است که از قدیم الایام مورد توجه مذاهب و مکاتب و فرهنگ­های گوناگون بوده است و کمتر سیستم فکری و فلسفی را می توان سراغ گرفت که به گونه­ای به شناسایی انسان نپرداخته باشد.
جمله معروف سقراط «خودت را بشناس» که از سقراط نقل شده، اما می­توان گفت که با تعابیر دیگر در تفکرات و اندیشه­های قبل از «سقراط»وجود داشته، نمایشگر این مسئله است که آدمی نسبت به «خود» و حقیقت وجودی خود همواره بی­اعتنا نبوده است، و اگر هم بر بعضی از مکاتب فکری ایراد گرفته می­شود که به انسان بی توجه بوده­اند، این نه به آن معناست که آن مکاتب اصلا توجه­ای به انسان نداشته­اند بلکه مراد آن است که از اندیشیدن درباره انسان آن گونه که شایسته مقام آدمی بوده است، خودداری­ کرده­اند.
«انسان» تنها کلمه­ای است که همه معانی و مفاهیم را به یک جا دارد و هر کلمه­­­ای در اقصای خود، مفهومی است از مفاهیم بی شمار این کلمه. هر چیز با وجود او می­تواند وجود داشته باشد و جدا از او، همه ارزش های خود را از دست بنهد. لفظ­­ با­ وجود اوست که معنا پیدا­­ می­کند و هر صفت با اراده او شریف می­باشد، یا­­ بی­ارج و ناچیز. علم، ایمان، عرفان و شناخت، مفاهیم یگانه­ای هستند که مصداق جملگی انسان است و همان گونه که هر پدیده با پرتو خورشید، پدیدار می­آید و نامی به خود می­گیرد، اشیاء و امور نیز در پرتو شناخت انسان است که واقعیت و مفهوم پیدا می کنند.
کلمه انسان چقدر عمیق و چقدر معنی دار است. فقط انسان است که زیبائی­های ­مناظر، کوه های ­سبز، گل­های ­رنگارنگ، چمن­زارهای­ مستور از ریاحین، افق­های­ بی­انتها، آفتاب، ماه، ستارگان، غرش­رعد آسای دریاها، نغمات دلفریب مرغان خوش الحان، خلاصه تمام زیبائی­های طبیعت را درک می­کند و برای آن ها ارزش قائل می­گردد. آن قطعه پهناور از زمین که پای بشر بدان نرسیده است چه فرقی با طفل یتیم و سر به گریبان میتواند داشته باشد؟ (۳)
انسان موجودی کاملا متحول و متکامل است که مراحل مختلفی هم چون جمادی، نباتی و حیوانی را پشت سر گذارده تا به مرحله بشر رسیده، این انسان می­تواند به مرحله بالاتر نیز برود و وارد عالم فرشتگان شود. در واقع هر چند انسان ظاهراً جهان کوچکی را نمایان می­سازد، ولی در حقیقت او جهان بزرگی را تشکیل می­دهد که همه جهان ظاهر با آن همه وسعتش در برابر او تنگ و کوچک است که شاید بتوانیم آن را یکی از اصول اساسی انسان شناسی بدانیم.
انسان، هدف عالی آفرینش جهان است. این انسان، موجودی محکوم جبر سرنوشت نیست. او علیرغم این که از عرضه قضا و قدر خارج نمی­شود با گوهری به نام اختیار می­تواند بر همه موانع کمال خویش فائق آید. انسان، کمالش رسیدن به مرتبه خلیفه اللهی است از طریق رها شدن از خود و فنای خود در خداوند. از همین طریق از عالم حسی نجات می یابد و در عالم روحانی حشر می­شود. و از چیز­هایی که مربوط به عالم حسی است مانند خشم و شهوت آزاد می­شود. همین پیوند اتصال که بین خداوند و انسان هست، به همین مقام خلیفه اللهی مربوط می شود.
در واقع در میان همه موجودات تنها انسان است که جامع جمیع صفات الهی است و استعداد وصول به حقیقت آن ها را دارد. از این رو وی را مظهر اسم «الله» دانسته­اند. انسان روح هستی و واسطه تدبیر جهان و افاضه فیض به جمیع موجودات می­باشد. از دیگر امتیازات او از دیگر جانوران، قوه تعقل و تفکر اوست.

فصل اول: کلیات

تعاریف وادبیات تحقیق

تعریف انسان شناسی

معانی لغوی واصطلاحی انسان

انسان شناسی از دو کلمه یونانی (anthropos) به معنی انسان و «logos» به معنی مطالعه، شناخت یا دلیل گرفته شده است. انسان شناسی راه یا کل راه­های مطالعه انسان و خویشاوندان نزدیک اوست.(۴)

واژه «انسان» از نظر اهل لغت

در نحوه اشتقاق انسان بین اصحاب لغت اختلاف است، برخی ­معتقدند که انسان از ماده «نسیان» مشتق شده است چرا که انسان دچار فراموشی و نسیان می­شود. البته این که «متعلق نسیان چیست؟» خود، بحث مفصلی را می­طلبد. لکن مهم ترین آن، نسیان عهد ازلی و«یوم الست» است، چنان که خدای سبحان می فرماید: «الَستُ بِربِّکُم قالُوا بَلَی» آیا من پروردگار شما نیستم، گفتند چرا، گواهی می­دهیم (که تو پروردگار ما هستی).(۵)
البته دلیل این آیه بر نسیان یا فراموشی انسان همان است که انسان آن عهد و میثاقش را با خداوند و یوم الست را فراموش کرده یعنی در واقع دچار یک نوع نسیان یا فراموشی گردیده است، و برای همین خداوند او را خطاب می کند: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و این سوال یادآور همان عهد و یوم می­باشد.
بطور کلی این جا می­خواهد معنای فراموشی و یا نسیان را بیان کند و مهم­ترین آن نسیان عهد ازل و یوم الست است. همین طور است آیه: نَسُوا اللهَ فانَساهُم انَفُسَهم.(۶) (خدا را فراموش کردند. خدا هم نفوس آن­ها را از یادشان برد.). برخی دیگر بر این باورند که «انسان» از ماده «انس» اشتقاق یافته است؛ به دلیل این که نهاد و فطرت او، از غریزه و میل انس برخوردار است. از این رو انسان پیوسته از درون نیاز به مونس و همدم دارد و بر همین اساس است که نهاد خانواده و جامعه را شکل می دهد تا در اثر ارتباط با اعضای خانواده و جامعه، این میل خویش را ارضا و اشباع کند. (۷)
واژه «انسان» از نظر اندیشمندان
تعریف «انسان» می­توان گفت از مشکل­ترین مسائل معرفتی در قلمرو انسان شناسی می باشد و هر کس نیز براساس جهان بینی خاص خود، او را مورد مطالعه قرار داده و تعریف کرده­ است. دانشمندان رشته­های گوناگون علمی در شرق و غرب جهان، تلاش­های زیادی برای شناخت انسان کرده­اند.
از جمله این­ که، برخی انسان را «موجودی ناشناخته» دانسته­اند برخی دیگر معرفتشان از حدود جسمانی انسان فراتر نرفته و بعد روحی و مجرد او را انکار کرده­اند. ولی سرانجام همان­ها اعتراف کرده­اند که انسان را آن گونه که باید یعنی موجودی مرکب از روح و جسم نشناخته­اند و حتی مشهورترین تعریفی که از طرف دانشمندان علم منطق برای انسان شده است، خالی از اشکال نیست.(۸)
در منطق انسان به حیوان ناطق تعریف شده است. در حالی که از لحاظ منطقی این تعریف برای تمیز انسان از سایر حیوانات تعریفی کامل است. اما چون از منطق فراتر رویم و به کتب حکمت بالاخص حکمت متعالیه و هم چنین صحف عرفا برسیم، تعریف منطقی را امضاء کرده و انسان را حیوان ناطق یعنی جانور گویا می­شناسیم. لکن این فرق را دارد که دارای قوه­ای است که هرگاه آن دارائی و قابلیت را به فعلیت برساند، انسان حقیقی و واقعی خواهد بود.(۹)
پس این که می­گوئیم تعریف منطقی خالی از اشکال نیست به این دلیل است که اگر مراد از«نطق» جلوه ظاهری آن باشد، کیف مسموع است، و اگر مراد، نطق باطنی باشد، کیف نفسانی است و در هر دو صورت «ناطق» عرض و وصف خواهد بود و عرض هرگز نمی تواند مقوم جوهر باشد
بنابراین این دلیلی است بر اشکال این تعریف منطقی، در حالی که ممکن است چندان مورد توجه نباشد. در حالی که منظور از نطق هم نطق ظاهر است یعنی زبان و هم نطق باطن که فکر است. رابطه این دو به ظهور و بطون است. زبان مظهر اندیشه است که مختص انسان است و ممیز او از سایر جانوران می باشد. (۱۰)

جایگاه و اهمیت بحث انسان شناسی

«انسان شناسی» بخش عمده هر «جهان بینی» را تشکیل می­دهد. بلکه بخش های دیگر را می­توان تحت تاثیر مستقیم و غیرمستقیم همین بخش دانست؛ بطوری که تفسیر «جهان» در ارتباط نزدیکی با تفسیر همه ابعاد انسانی قرار داشته و بحث­های انسان شناسی بر هر بحث دیگر تقدم دارد. در راستای تفسیر ارائه شده از انسان است که کلیه علوم انسانی و اجتماعی شکل می­گیرد. بر همین اساس است که هر مکتبی بر پایه انسان شناسی خاص خود، علوم مختلفی چون: جامعه شناسی، روان شناسی، حقوق، اخلاق، را پی ریزی می­کند.(۱۱)
انسان در دایره آفرینش از جایگاه ویژه­ای برخوردار است به قدری که خداوند متعال جهان و آفرینش هر آن چه در زمین است برای انسان و در خدمت او قرار داده است. وقتی که خداوند متعال جهان آفرینش را مسخّر انسان قرار می­دهد در واقع نوعی کرامت تکوینی انسان را بیان می­کند که انسان در این جا بر بسیاری از مخلوقات برتری دارد.
در مرحله بعد این انسان چون از حیث وجودی دارای دو بعد می باشد یکی بعد جسمی و دیگری بعد روحی؛ پس در این جا به او بستگی دارد که چگونه از ابعاد وجودی خود بهره بگیرد تا خود را به کمال نهائی یعنی قرب الهی برساند. انسان در این مرحله یک باور و بینشی نسبت به عالم هستی پیدا می­کند که بر اعمال انسانی او تاثیر می­گذارد و در واقع شخصیت او را شکل می­دهد. این جاست که اشرفیت انسان بر سایر مخلوقات خداوند معنا پیدا می­کند، چرا که انسان از تمامی­ امکانات و استعداهای وجودی خود استفاده می­کند و می­تواند خود را به مرتبه­ای برساند که دیگر مخلوقات نمی­توانند به او برسند.(۱۲)

ارتباط انسان شناسی با خداشناسی و جهان شناسی

بنابراین محوری ترین مسائلی که در طول تاریخ تفکر بشر، اندیشه وی را به خود مشغول داشته، سه محور اصلی «خداشناسی»، «جهان شناسی» و «انسان شناسی» بوده است. در این میان «انسان شناسی» از ویژگی خاصی برخوردار است؛ زیرا انسان شناسی راهگشای خداشناسی است همان طوری که خداناشناسی وغفلت از خداوند، ملازم با انسان ناشناسی­ و غفلت از خود است. معرفت حضوری نسبت به انسان عامل و راهی است برای حضوری خداوند، همچنان که معرفت حصولی نسبت به او راهی­ برای­ معرفت حصولی حق است، چون انسان مظهر جمیع صفات و اسماء الهی است، لذا تفکر در انسان و اسرار و حکمت­هایی که در وجود او به ودیعه نهاده شده، انسان را نسبت به اسماء و صفات خداوند آگاه می­نماید. از طرف دیگر انسان شناسی و جهان شناسی نیز کاملا با یکدیگر هماهنگ بوده و از یکدیگر جدا ناشدنی­اند؛ زیرا نه انسان از جهان جدا می باشد و نه جهان بیرون از انسان است.
این دو معرفت، هماهنگ با هم می­باشند؛ لذا اگر در امر جهان شناسی، انسان شناسی را به حساب نیاوریم و یا انسان را صرف نظر از جهان مورد مطالعه قرار دهیم، نه شناخت درست و کاملی از انسان به دست داده­ایم و نه شناخت صحیحی از جهان پیدا خواهیم کرد. همچنین تا ماهیت انسان شناخته نشود، طرح مباحث اخلاقی و ارزشی برای او و اینکه کمال انسان در چیست و موانع کمال او چه چیزهایی است و عوامل سقوط او از مرتبه انسانیت چیست روشن نمی شود.(۱۳)

ارتباط انسان شناسی با علوم دیگر

انسان­شناسی ­­به عنوان یک شاخه علمی به تمام مسائل ­انسان­ چون رفتار اجتماعی، زبان، ارزشها، حکومت، خویشاوندی، پیش از تاریخ، تاریخ، هنر، بیماری، مذهب، اقتصاد، فن آوری، پوشاک و بسیاری چیزهای دیگر می­پردازد. گذشته از آن انسان شناسی به مسائل زیستی انسان، چون ساختمان بدن، رنگ، پوست، گروه­های خونی و سایر خصوصیات بیوشیمیایی، خطوط پوستی، انسان پیش از تاریخ و مسائل ژنتیکی و تطوری موثر در رشد انسان می­پردازد. بنابراین انسان شناسی علم بسیار وسیعی است که برای شناخت انسان و مسائل او ایجاد شده­است.
علوم ­دیگری­ که­ به­ انسان­ می­پردازند چون جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، تاریخ، بر یک شاخه فعالیت انسان تمرکز یافته­اند. انسان شناسان در مقایسه با سایر علوم از نظر تاریخی و هم از نظر جغرافیایی زمینه وسیعی دارد و به طور مستقیم به اختلافات انسانی نه تنها در یک محدوده کوچک، بلکه در سراسر جهان توجه می­کند.(۱۴)
انسان شناسان نه تنها با آزمایش عقاید درباره رفتار انسان سروکار دارند، بلکه صحت عقاید عمومی را راجع به زیست انسان مورد مطالعه قرار می دهند. از مسائل دیگری که در انسان شناسی مطرح می­شود، مسئله زیست و بقای انسان است. مهمترین کاری که انسان شناسان در این مورد انجام می­دهند، یافتن روابط متقابل فرهنگ و وضع زیستی انسان است. بسیاری از مسائل فرهنگی انسان در طی زمان با توجه به شناخت او از مسائل زیستی خود و همچنین آثار اکولوژیک بر او، به وجود آمده است. مثلا ازدواج­های خویشاوندی بسیار نزدیک در بیشتر جوامع و فرهنگ ها منع شده است، که علت آن تنها مسائل فرهنگی خاص نیست، بلکه انسان در یافته که این نوع ازدواج ها دارای نتایج خوبی برای ادامه بقاء نیستند.(۱۵)
به علت پیچیدگی انسان، تکنیک­های مختلفی برای تجزیه و تحلیل انسان ضروری است و چون با واسطه این تکنیک ها برای ما توجیه می­گردد طبیعتا جلوه­ها و جنبه­های مختلفی به چشم ما می­رساند. انسان شناسی از تمام رشته های دیگر علوم استفاده می­کند و این یکی از علل دشواری آن است. واضح است که هیچ دانشمندی قادر نیست به تنهائی تکنیک­هائی راحتی برای مطالعه یک مسئله انسانی مورد لزوم، بدست آورد. بدین جهت برای پیشرفت در شناسائی خود، وجود متخصصین مختلف ضروری است.(۱۶)
علم انسان شناسی، دانش انسان متناهی درباره خویش است؛ و آن چه در این علم مطرح می­شود، در قالب شناخت خود و تحقق بخشیدن به خود در آدمی معنی پیدا می­کند؛ در نتیجه، انسان شناسی فلسفی که سرانجام در قالب رشته­ای مشخص و معین پدید می­آید، فراتر از این به عنوان عاملی بنیادین و زیر بنائی برای فلسفه سر بر می­آورد و شکوفا می گردد.(۱۷)

نظرات کاربران درباره کتاب انسان شناسی در ابعاد فلسفی، عرفانی و علمی