فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت

کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت

نسخه الکترونیک کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت

پیروی کورکورانه از دیگران نشان دهنده عدم استفاده از عقل می باشد. متأسفانه بهانه بسیاری از افراد برای توجیه کردن اعمال خطایشان عمل اکثریت می باشد و لذا چنین اشخاصی در جواب این سوال که چرا این خطا را انجام دادید؟ سریعاً جمعی را مثال می زنند که آن ها نیز همین خطا را انجام می دهند. پیروی کورکورانه از جمع بلایی است که در تاریخ دامن گیر بسیاری شده است و پیامبران الهی(ع) نیز شاهد چنین رفتاری از سوی گمراهان بوده اند. در عصر حاضر نیز با تمام پیشرفت های علمی و تکنولوژی های مختلف، فراوانند کسانی که به تقلید کورکورانه از دیگران می پردازند و در نهایت دچار عواقب ناپسندی می گردند.

ادامه...

بخشی از کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیامبران و اکثریت گمراه

پیامبران الهی به عنوان رهبران بشریت که پیام آور حق و بصیرت بوده اند بارها و بارها مورد حملات کورکورانه جاهلان و متعصبان بی خرد قرار گرفته و در این راه شکنجه های بسیاری را متحمّل گشته اند.
نمونه هایی از این دست را می توان در آیات قرآن کریم به صراحت مشاهده نمود:
حضرت نوح
زمانی که حضرت نوح (ع) قوم خود را به پرستش خدای یکتا دعوت می نمود و آنها را از بت پرستی و گمراهی بر حذر می داشت قوم او با لجاجت و پافشاری بر عملکرد باطل، مواعظ این پیامبر الهی را نادیده گرفته، او را دیوانه خواندند.

کذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قوْمُ نوحٍ فَکذَّبُوا عَبْدَنَا وَقالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ(۱)
پیش از آنها قوم نوح (نیز پیامبران را) تکذیب کردند، پس بنده ما (نوح) را دروغگو خواندند و گفتند: دیوانه ای است جن زده، و (با این تهمت از میان آنها) رانده شد

قوم حضرت نوح(ع) حتی پا را فراتر از این گذاشته و او را تهدید به سنگسار نمودند.

قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ یا نُوحُ لَتَکونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ(۲)
گفتند: ای نوح، اگر (از این دعوت) دست برنداری حتما از سنگسارشدگان خواهی بود

به وضوح در سرگذشت این قوم مشاهده می شود که انسان با تعصب بر روش باطل و اصرار بر جهل و فساد، از مسیر تعالی بازمانده و در نهایت دچار عذاب فراگیر الهی خواهد شد.
حضرت نوح(ع) با جمعیتی روبرو بود که اکثریت آنان گمراه و غرق در کفر و تباهی بودند و او نیز مانند سایر پیامبران الهی غریبانه برای هدایت مردم می کوشید.
قرآن کریم در داستان حضرت نوح(ع) به تعداد کم یاران ایشان اشاره می فرماید:

وَمَا آمَنَ مَعَهُ اِلاَّ قَلِیلٌ(۳)
و جز اندکی با او ایمان نیاورده بودند

همرنگ جماعت شدن در مسیر گمراهی، کار را به جایی می رساند که فرزند این پیامبر الهی در زمره گمراهان قرار می گیرد.

قالَ یا نوحُ اِنَّهُ لَیسَ مِنْ اَهْلِک اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ(۴)
[خدای ] گفت: ای نوح، او از خاندان تو- خاندان نبوّت- نیست، او [را] کرداری ناشایسته است

حضرت نوح(ع) فرزند خویش را نصیحت نمود ولی او نپذیرفت و به خیال اینکه می تواند از عذاب الهی فرار کند به جای پناه بردن به خداوند متعال به بالای کوه پناه برد و وساطت پدر نیز ثمری نداشت و در نهایت غرق می گردد.
ما باید توجّه نماییم که نتیجه همنشینی با دیگران و همرنگ جماعت شدن در امر باطل سرانجام و عاقبت پسر نوح را به دنبال خواهد داشت.
نه تنها پسر او بلکه همسر حضرت نوح(ع) نیز همچون اکثریت، راه باطل را پیش گرفت و لذا قرآن کریم همسر او و همچنین همسر حضرت لوط (ع) که هر دو از گمراهان محسوب می شدند را به عنوان مثلی از کافران بر می شمرد.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کفَرُوا اِمْرَاَهَ نُوحٍ وَاِمْرَاَهَ لُوطٍ کانَتَا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَینِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ(۵)
خداوند برای کسانی که کفر ورزیده اند زن نوح و زن لوط را مثل زده که در تحت (زوجیت) دو بنده صالح از بندگان ما بودند، پس به شوهرانشان (به واسطه نفاق) خیانت کردند و آنها از آن دو زن چیزی از (عذاب) خدا را دفع نکردند، و (به محض مرگ) به آنها گفته شد وارد آتش برزخ شوید، و (در روز قیامت) به آنها گفته شود: همراه واردین داخل آتش (ابدی) شوید

مشاهده می کنیم که چگونه اکثریت مردم به جای تبعیت از پیامبر الهی، راه گمراهی را پیش گرفته و به هیچ وجه نتوانستند خویش را از عذاب الهی رهایی دهند.
اگر پسر حضرت نوح(ع) با همرنگ جماعت شدن و پناه بردن به کوه تصوّر می کرد از عذاب الهی نجات پیدا می کند امروز نیز بسیاری از افراد با پیروی از جمع و پناه بردن به دنیای مدرن و اختراعات نوپا تصوّر می نمایند که نیازی به پیروی از آموزه های دینی نداشته و هیچ گاه عذاب الهی گریبان آنها را نخواهد گرفت.
حضرت هود
هود به معنی هدایت یافته نام یکی از پیامبران الهی است که برای هدایت قوم عاد از سوی خداوند متعال برگزیده شد.
بنابر آیات قرآن کریم حضرت هود برای هدایت قوم عاد تلاش های بسیاری می نماید تا بتواند آن ها را از بت پرستی و ضلالت نجات دهد ولی آن ها نه تنها سخنانش را نمی پذیرند بلکه او را با نهایت بی شرمی نادان و دروغ گو می شمارند.

وَاِلَی عَادٍ اَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکم مِّنْ اِلَـهٍ غَیرُهُ اَفَلاَ تَتَّقُونَ(۶)
و به سوی عاد، برادرشان هود را [فرستادیم ] گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست، پس آیا پرهیزگاری نمی کنید؟»
قَالَ الْمَلاُ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن قَوْمِهِ اِنَّا لَنَرَاک فِی سَفَاهَهٍ وِاِنَّا لَنَظُنُّک مِنَ الْکاذِبِینَ(۷)
سرانِ قومش که کافر بودند گفتند: «در حقیقت، ما تو را در [نوعی ] سفاهت می بینیم و جداً تو را از دروغگویان می پنداریم.»

بسیار دیده شده افرادی که به کاری اشتباه می پردازند و با خیال اینکه راه درستی را انتخاب کرده اند به هیچ وجه حاضر به ترک خطا و اشتباه خود نیستند و البته چنین کسانی در اوج جهل و نادانی چشمان خویش را بسته و به چاه ضلالت سقوط می کنند.
تعجّب این جاست که افرادی که خود در اعماق نادانی بسر می برند عاقلان را به نادانی متهم می نمایند.
یکی دیگر از عوامل سقوط قوم عاد تعصب آنها بر راه و رسم پدرانشان بود که تصوّر می کردند که باید راه نیاکان و اجدادشان را ادامه دهند و اگر دعوت حضرت هود(ع) را بپذیرند از راه راست منحرف شده و به اجداد خویش بی حرمتی نموده اند.

قَالُواْ اَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کانَ یعْبُدُ آبَاوُنَا فَاْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا اِن کنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ(۸)
گفتند: «آیا به سوی ما آمده ای که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان می پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست می گویی، آنچه را به ما وعده می دهی برای ما بیاور.»

آنان تصوّر می کردند که گذشتگان آنها در صلاح و رستگاری بوده اند و امکان خطا و جهل در آنها وجود نداشته و در هر صورتی باید تابع اکثریت بود.
البتّه قدرت تعقّل انسان امکان تشخیص راه صحیح از باطل را به انسان می دهد و لذا برای کسانی که نمی خواستند تعقّل نمایند دلگرم کننده ترین بهانه برای سرکشی از راه حق، تبعیت نمودن از پدران خویش بود.
قوم عاد علاوه بر تعصبّات کورکورانه، دچار غرور و تکبّر شده بودند و در اوج توهّم تصور می کردند که قدرتمندتر از ایشان وجود ندارد.

فَاَمَّا عَادٌ فَاسْتَکبَرُوا فِی الْاَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً اَوَلَمْ یرَوْا اَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَکانُوا بِآیاتِنَا یجْحَدُونَ(۹)
و امّا عادیان، به ناحقّ، در زمین سر برافراشتند و گفتند: «از ما نیرومندتر کیست؟» آیا ندانسته اند که آن خدایی که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و در نتیجه آیات ما را انکار می کردند.

گروهی که دسته جمعی در تاریکی های جهل و گمراهی فرو رفته اند با دلخوشی به قدرت و ثروت فناپذیر دنیوی، عقل را کنار گذاشته و تبعیت کردن از اکثریت را به تعقّل و اندیشه ترجیح می دهند.
اگر در میان چنین جمعی انسانی خردمند و آگاه آنان را به هدایت دعوت نماید به او بی توجّهی کرده و نه تنها به تفکر فرو نمی روند بلکه عرصه را بر خردمندان تنگ کرده و حتی اقدام به تهدید و آزار می نمایند.
آیات ۱۲۳ تا ۱۳۹ سوره الشعراء به روشنی وضعیت قوم عاد و سرکشی آنها از هدایت های حضرت هود(ع) را اشاره می نماید:

قوم عاد(نیز) رسولان(خدا) را تکذیب کردند، * هنگامی که برادرشان هود گفت: «آیا تقوا پیشه نمی کنید؟! * مسلماً من برای شما پیامبری امین هستم. * پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! * من در برابر این دعوت، هیچ اجر و پاداشی از شما نمی طلبم؛ اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است. * آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوا و هوس می سازید؟! * و قصرها و قلعه های زیبا و محکم بنا می کنید شاید در دنیا جاودانه بمانید؟! * و هنگامی که کسی را مجازات می کنید همچون جبّاران کیفر می دهید!* پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!* و از(نافرمانی) خدایی بپرهیزید که شما را به نعمتهایی که می دانید امداد کرده؛ * شما را به چهارپایان و نیز پسران(لایق و برومند) امداد فرموده؛* همچنین به باغها و چشمه ها! * (اگر کفران کنید،) من بر شما از عذاب روزی بزرگ می ترسم!» * آنها[ قوم عاد] گفتند: «برای ما تفاوت نمی کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! * این همان روش(و افسانه های) پیشینیان است! * و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!» * آنان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم؛ و در این، آیت و نشانه ای است(برای آگاهان)؛ ولی بیشتر آنان مومن نبودند! (۱۰)

بسیار تاسف آور است هنگامی که پیامبری از سوی خدای یکتا دلسوزانه برای هدایت انسان ها مبعوث می گردد و با برهان و منطق آنها را به راه راست فرامی خواند ولی آنان بدون آن که تعقلّی نمایند بر گمراهی خویش اصرار ورزیده و در غرور و سرکشی پافشاری می نمایند.
قرآن کریم سرنوشت شوم قوم عاد را چنین بیان می دارد:

وَتِلْک عَادٌ جَحَدُواْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ اَمْرَ کلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ(۱۱)
و این، [قوم ] عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و فرستادگانش را نافرمانی نمودند، و به دنبال فرمانِ هر زورگویِ ستیزه جوی رفتند.
وَاُتْبِعُواْ فِی هَـذِهِ الدُّنْیا لَعْنَهً وَیوْمَ الْقِیامَهِ اَلا اِنَّ عَادًا کفَرُواْ رَبَّهُمْ اَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ(۱۲)
و [سرانجام ] در این دنیا و روز قیامت، لعنت بدرقه [راه ] آنان گردید. آگاه باشید که عادیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، مرگ بر عادیان: قوم هود.

آری؛ مسلّم است که سرنوشت کسانی که کورکورانه با غرور و سرمستی از هدایت الهی سرکشی می کنند شقاوت و بدبختی خواهد بود و مورد لعنت الهی قرار خواهند گرفت. لذا سزاوار است از درس های قرآن برای کسب عبرت و بصیرت بهره مند شویم تا مبادا به جای رحمت الهی مورد لعنت او قرار گیریم.
حضرت ابراهیم
حضرت ابراهیم (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم الهی بود که در راستای که برای هدایت بشریت از سوی خداوند متعال مبعوث گشت.
او از هیچ تلاشی برای آگاهی و رشد فکری مردم دریغ نورزید و در این راه از همه امتحانات الهی سربلند بیرون آمد.
در عصر ایشان جامعه گمراه و فرورفته در جهالت به بندگی بت ها سر نهاده و خویش را از تفکر و اندیشه منطقی محروم کرده بودند.
جهل فراگیر در جامعه آن عصر موجب آن شده بود که مردم به پیروی از پدران و اکثریت جامعه پرداخته و گمان نمایند که چون اطرافیان آنها همه به پرستش بت می پردازند پس این امر کاری صحیح و پسندیده است.
بی شک هدایت و روشنگری چنین جامعه ای و نجات آنها کاری بس سخت و دشوار بود.
در سوره انعام مشاهده می نمایم که حضرت ابراهیم (ع) با مشاهده عظمت خلقت الهی و فنا پذیری مادّیات به سوی بندگی حق تعالی رهنمون می شود.
حضرت ابراهیم(ع) با بیان افول پذیری ستارگان، ماه و خورشید ربوبیت آنها را نفی نموده و در نهایت به ربوبیت الهی اذعان می نماید و لذا می گوید:

اِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالاَرْضَ حَنِیفًا وَمَا اَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکینَ(۱۳)
من از روی اخلاص پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم

آری به درستی هر انسانی که از عقل خویش بهره گیرد و با منطقی صحیح عاری از هر گونه تعصّب به تفکر و اندیشه در عالم هستی بپردازد پی به وجود خدایی می برد که از هر ضعف، نقص و زوالی مصون و منزّه است.
اما قوم او جزء همان کسانی بودند که بهره گیری از عقل را کنار گذاشته و به پیروی از یکدیگر و تعصب ورزیدن نسبت به عقاید پدران خویش مشغول بودند.

وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ اَتُحَاجُّونِّی فِی اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ اَخَافُ مَا تُشْرِکونَ بِهِ اِلاَّ اَن یشَاءَ رَبِّی شَیئًا وَسِعَ رَبِّی کلَّ شَیءٍ عِلْمًا اَفَلاَ تَتَذَکرُونَ (۱۴)
و قومش با او به ستیزه پرداختند گفت آیا با من در باره خدا محاجه می کنید و حال آنکه او مرا راهنمایی کرده است و من از آنچه شریک او می سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است پس آیا متذکر نمی شوید

حضرت ابراهیم (ع) با عزمی راسخ و قلبی سرشار از ایمان و امیدواری بت های آنان را نابود کرد و برای آنکه وجدان آنها را بیدار کرده و قدرت تعقّل آنها را بر انگیزاند بزرگترین بت را به حال خویش رها نمود.

قَالُوا اَاَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یا اِبْرَاهِیمُ(۱۵)
گفتند ای ابراهیم آیا تو با خدایان ما چنین کردی
قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْاَلُوهُمْ اِن کانُوا ینطِقُونَ (۱۶)
گفت [نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است اگر سخن می گویند از آنها بپرسید

در واقع حضرت ابراهیم(ع) از شیوه ای مناسب برای هدایت و آگاه نمودن آنها استفاده نمود و لذا آنها را به تعقّل واداشت تا خودشان به بی ارزش بودن بت ها اعتراف نموده و با اختیار خویش و با بهره گیری از عقل دست از پرستش بت ها بردارند.
فَرَجَعُوا اِلَی اَنفُسِهِمْ فَقَالُوا اِنَّکمْ اَنتُمُ الظَّالِمُونَ (۱۷)
پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند در حقیقت شما ستمکارید

شیوه مدبّرانه حضرت ابراهیم برای هدایت آنها تاثیرگذار بود و تلنگری برای بیدار شدن آنها از خواب غفلت محسوب می شود.
همین که انسان به وجدان و عقل خویش مراجعه نموده و به ارزیابی افعال خویش بپردازد در واقع اولین گام را برای حرکت در صراط مستقیم برداشته است.
باید توجّه داشت که روش ایشان در هدایت انسان های گمراه و جاهل، نمونه و الگویی مناسب برای تربیت آدمی شمرده می شد.
یک از روش ها و اصول تربیتی عملکرد گام به گام و هوشمند است به گونه ای که خود شخص با کمی اندیشه اشتباه خود را دریابد و به اصلاح آن بپردازد.

ثُمَّ نُکسُوا عَلَی رُوُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَوُلَاء ینطِقُونَ(۱۸)
سپس سرافکنده شدند [و گفتند] قطعا دانسته ای که اینها سخن نمی گویند

نظرات کاربران درباره کتاب پیروی کورکورانه از اکثریت