فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توفیق حکیم

کتاب توفیق حکیم
با تحلیل دو نمایشنامه همگنان غار و سفری به فردا

نسخه الکترونیک کتاب توفیق حکیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب توفیق حکیم

این کتاب مشتمل بر چهار فصل است: در فصل اول با کلیاتی راجع به دنیای نمایش و نمایشنامه نویسی و انواع آن و برخی گرایش های حاکم بر نمایش آشنا می‌شویم. در فصل دوم در مورد خاناده توفیق حکیم و تولد و پرورش وی و مراحل تحصیلاتش و نیز سفرش به فرانسه آثار وی و برخی از خصوصیات اخلاقی اش اطلاع حاصل می‌کنیم. فصل سوم به سبک توفیق در نگارش نمایشنامه هایش و انواع آن ویژگی ها و زبان نمایشنامه هایش پرداخته ایم. فصل چهارم به بررسی دو نمایشنامه اهل الکف (همگنان غار) و «رحله الی الغد» (سفری به فردا) اختصاص داده شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب توفیق حکیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل ۱. تاریخچه­ پیدایش نمایش و نمایشنامه نویسی

۱-۱. نمایش و نمایشنامه

نمایش و نمایشنامه چیست؟
«تئاتر» تعبیری واضح از جلوه­های زندگی به واسطه­ی بازیگرانی است که در برابر مردم نقش­هایشان را اجرا می­کنند.(۱)
نمایشنامه عبارت است از: بخشی از زندگی که شخص نویسنده آن را نقل می­نماید تا بصورت نمایش در تماشاخانه­ها دیده شود.(۲)
نمایشنامه فن ادبی زیبایی است که متشکل از عناصر هنری و ادبی بسیاری چون فکر، احساس، تحلیل، تفصیل و دیالوگ و... می باشد
نمایشنامه بر دیالوگ و حرکت استوار است هدف و غایت نمایشنامه ها حتی آن دسته که نمایشنامه های ذهنی نام گرفته اند اجرا بر صحنه است.(۳)

۱- ۲. پیدایش نمایش در یونان و مصر باستان

بدون تردید هرنوع ادبی تاریخچه ای دارد که سرآغاز و مراحل تکامل و گاه افول آن را به تصویر می کشاند. مصریان باستان اولین کسانی بودند که در حدود سه هزار سال قبل از میلاد با نمایشنامه آشنایی داشتند که بیشتر آن ها راجع به آیین های مذهبی و هدف گسترش روحیه مذهبی مردم بود.(۴) آن هاد حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح(ع) داستان پر محتوای خدایان خود بنام «ایزیس» و «اوزوریس» و پسرشان به نام «حورس» را به نمایش در می آورند.(۵)
آنچه بر این مطلب گواه است اکتشافات باستان شناسان در سرزمین مصر است. «آن ها با کشف رمزهای متون هیروگلیفی و بررسی نقش هایی که بر دیوارهای معابدی چون معبد «ادفو» و معبد «دندره» انجام دادند وجود صحنه های نمایش در مصر باستان را تایید کردند.»(۶)
همچنین مورخ مشهور یونانی «هیرودت» بر این اصل اعتقادی راسخ دارد که بین مصر در زمان فرعونها و یونان بت پرست قبل از میلاد روابط محکمی برقرار بوده است. «او در خاطراتش می گوید آن هنگام که از مصر دیدن کرد آداب نمایش را به وضوح دید و به اصالت آن در مصر گواهی می دهد. او معتقد است که یونانیان با نمایش های مصریان از طریق تجارت یا سفر خود یونانیان به مصر آشنا شدند.»(۷)
بنابراین هرودوت اعتراف می کند که یونانیان چیزی جز شاگردان مصر باستان در نمایشنامه نیستند.
«برگزار کننده نمایشنامه های مصر کاهنان بودند. بنابراین تا مدتها نمایش با دین زیست و همین که دین از زندگی مصریان رخت بر بست، نمایش نیز با آن پنهان شد ولی نمایش یونان که با دین متولد شد، کم کم از دین جدا و مستقل گشت.»(۸)
اما هنوز هم باستان شناساند در این زمینه اختلاف نظر دارند. برخی اعتقاد دارند مصریان قدیم این هنر را می­شناختند و بعدها یونانیان از آن ها تقلید کردند و اذعان دارند که نمایش باستانی بر پایه اسطوره های دینی از جمله اسطوره «اوزوریس» الهه ی خوبی ها و زندگی و «ست» الهه بدی ها و نابودی بوده است.(۹) واقعیت این است که مصریان باستان صاحب دین و اساطیری بودند که عنصر دراما در آن اسطوره ها و نیز مضمون هنر نمایشی در آن ها یافت میشد. اما آیا آن مضمون صورت نمایشی بخود گرفت؟ آیا توانست آنقدر پیشرفت کند که از حیطه دین رهایی یابد و به زندگی انسان و جامعه نزدیک شود همانگونه که یونانیان به آن پرداختند و بعدها جهان اروپا صورت این فن و اصول آن را از آن ها اقتباس کردند؟ اسطوره ی «ایزیس» و «اوزیس» و دیگر اسطوره ها امکان داشته که بصورت قصه خوانی توسط کاهنان در معابد صورت میگرفته است.استاد مندور با تاکید بر این مطلب که مصریان پیشگامان هنر نمایشی نیستند برای این گفته خود چنین برهان می آورد:

برای بررسی علل جمود هنر نمایشی نزد مصریان و پیشگامی یونانیان باید به مقایسه بین عقل گرایی و ذهنیت مصریان باستان و چگونگی تصور آن ها از خدایانشان با تفکرگرایی یونانیان باستان و تصور آن ها از خدایان بپردازیم.
واقعیت این است که عقل گرایی یونانیان که اساس تمدن جدید است تا بسیار تماییز داشت آنان به انسان و نیروی او اعتقاد داشتند و انسان را محور تمام زندگی و حتی خدایان قرار می دادند بگونه ای که فرهنگ یونانیان باستان بحق «انسانیات» نامیده شده است. یونانیان باستان خدایانشان را بشکل انسان تصور می کردند. مثلا «زیس» که بزرگترین خدایان آن ها بود تمام خصوصیات انسانی از جمله رذایل و فضایل، عواطف و احساسات و گرایش های خوب و بد داشت... اما مصریان باستان - مانند بیشتر شرقیان - خدایانشان را به عنوان نیروهای خارج از مجال زندگی انسان و غالب بر آن تصور می کردند... بنابراین می توان تصور کرد که چگونه امکان پیشرفت نمایش یونان و رهایی اش از حوزه ی دین و خدایان و اسطوره ها بطرف زمینه ی انسان و زندگی و جامعه اش وجود داشته است... در مورد مصریان باستان شکاف عمیقی بین عالم خدایان و عالم انسآن ها وجود داشت؛ به گونه ای که هنر نمایشی نتوانست از آن عبور کند و در عالم خدایان و اسطوره ها گام بردارد.»(۱۰)

به هر حال قدیمی ترین نمایشنامه هایی که غربی ها بدان دست یافتند مربوط به یونان است. از جمله نمایش «ایلیاد» و «اودیسه» حال باید پرسید عرب های قدیم در چه مرحله ای از هنر نمایشی آن دوره قرار داشتند؟
استاد احمد زکی اعتقاد دارد که در میان عربها، نمایشنامه قدمتی تاریخی دارد. او می گوید: "در سرزمین قحطانیان _ دیار سبا و حمیر_ که حفاریهایی صورت گرفته، صحنه های نمایشی در کنار "سد مارب" کشف شده است که دلالت دارد یقینا، تئاتر در کشورهای عربی به خصوص یمن بوده است. آنجا که دارای تمدنی راسخ و قوی و بود و تجارت و صنعت رونق داشت تا آنجا که ساکنان آن دیار ثروتمند شده بودند. به یکباره سیل ارم و سرزمینها را غرق کرد و تمدن آن ها را باخود برد.»(۱۱)
اما تمام محققان در این مساله اتفاق نظر دارند که عربها در هیچ زمانی با نمایش و ادبیات نمایشی آشنا نبودند(۱۲) و مقامات، قصه های منثور یا منظوم آن ها را نمی توان جزئی از ادبیات نمایشی به حساب آورد.(۱۳)
حتی این محققان همان مرثیه یا شبیه خوانی برای امام حسین (ع) که شیعیان به پا می داشتند و یا کارهایی که صوفیان باحرکات نمایشی انجام می داند را جزئی از کارهای نمایشی تلقی نمی کنند!(۱۴)
مندور هم با وجود نمایش در میان عربهای پیشین مخالف است. او چنین برای ادعای خود دلیل می آورد: عربهای قدیم حتی نتوانستند به مرحله ی مصریان باستان برسند چرا که اسطوره های آن ها به اندازه ی اسطوره های یونان قابل ملاحظه نبود و از آن گذشته عناصر نمایش آنگونه که برای اسطوره های مصریان باستان مهیا شد برای اسطوره ی اعراب زمینه اش آماده نشد. بدین خاطر چیزی که حاکی از گرایش آن ها به سوی هنر نمایشی یا چیزی شبیه آن _ همانطورکه در عصر فراعنه مصر اتفاق افتاد_ به دست ما نرسیده است.(۱۵) بلکه آن ها از مضمون دراما و کشمکشی که در اسطوره های فراعنه وجود داشت به دور بودند.
سوال دیگری که مطرح می شوند این است که چرا نمایش در تمدن عربی وجود نداشت و ناشناخته بود؟
به نظر استاد توفیق حکیم عربها تئاتر نداشتند چون دائما در کوچ بودند و در یک مکان مستقر نمی شدند «وطن آن ها بر پشت قافله ها است که به دنبال قطره ابری در حرکتند وطنی که در پشت شتران همگام با نغمه های موزون در لرزش می باشد... از همین جا شعر عربی متولد شد و از همین حدا خواندن ساربانان... بنابراین هرچیزی در این وطن متحرک بین عرب و تئاتر فاصله می انداخت چرا که اولین چیزی که لازمه ی تئاتر است، ثبات و استقرار در یک مکان می باشد!...»(۱۶)
این نظر حکیم قابل تامل است چرا که عربها هنگامیکه در بغداد و دیگر شهرها ساکن شدند شروع به ترجمه ی علوم یونانیان کردند نه آن هنگام که خانه شان پشت شتران تکان می خورد. ثانیا _ که مهمتر است _ تنها عربها از ادبیات نمایشی به دور نبودند _ حتی به فرض انان اینکه تمام تمدن عرب بر پشت قافله ها بوده _ بلکه این امر شامل تمام تمدنهای شرقی از جمله مصر وهند وچین که ساکن بودند می شود.... پس چرا نمایشنامه آنطور که در یونان پدید آمد در هیچ کدام از آن ها بوجود نیامد؟(۱۷)
همینطور ما می توانیم بپرسیم، چرا عربها آنگاه که در شهرها سکنی گزیدند برای خودشان تئاتر به پا نکردند؟
چنین به نظر می آید که تنها یک عامل در عدم ترجمه ی مسلمانان از آثار نمایشی یونانی، دخیل نبوده است بلکه عوامل متعددی را می توان نام برد. ازجمله "جرجی زیدان" در کتاب "تاریخ آداب اللغه العربیه" چنین احتمال می دهد که "مسلمانان ظاهر شدن زن مسلمان بر روی صحنه را زشت می شمردند، از این رو نمایش یونان را ترجمه نکردند".(۱۸)
آری، عربها در عصر نهضت ترجمه (عصر عباسیان)، ادبیات نمایشی یونان را ترجمه نکردند، در حالیکه علومی چون منطق و فلسفه را از یونانیها اقتباس نمودند. دکتر مندور چنین اعتقاد دارد:

"شکی نیست که ادبیات نمایشی یونان ارتباط محکمی با دین بت پرستی شان داشت و در دامان آن رشد کرد. این نوع از ادبیات از طریق عبادت "دیونیزوس" یعنی خدای انگور و شراب بوجود آمد. بر عکس علوم و فلسفه ارتباط خاصی با اوضاع دینی یا اجتماعی نداشت. به همین ترتیب هیچ تضادی با اسلام نداشتند بلکه مسلمانان از آن، جهت تایید دین اسلام استفاده کردند...
و حقیقت آنست که دیانت یونان باستان که ادبیات نمایشی از آن جوشید نه تنها با اسلام تعارض داشت بلکه با بت پرستی قدیم نیز در تضاد به سر می برد. زیرا یونانیان باستان خدایانشان را جدای از انسان و ماورای آن نمی دانستند بلکه آن را به شکل انسان تصور می کردند و بر آن لباسی از تمام صفات انسانی، چه بد و چه خوب، می پوشاندند. بنابراین خدایان آن ها از آن قداستی که نزد شرقیان داشت تهی بود. آن ها به قضا و قدر اعتقاد محکمی داشتند و از کشمکش انسان با سرنوشت و قضا و قدر، ماده ی اصلی تراژدی هایشان را برگرفتند"(۱۹)

بنابراین علت ترجمه ی علوم دیگر یونانیان را می توان چنین استنباط کرد که این علوم در خدمت دین و جهت تثبیت آن ترجمه و به کار گرفته شد. اما عربها هیچ لزوم و فایده ای جهت ترجمه آثار نمایشی یونانیان ندیدند.
استاد مندور در مورد موضع اسلام در خصوص نمایش در جایی دیگر چنین می گوید: "شکی نیست که دین اسلام در برابر ترجمه ی تئاتر یونانیان که بر پایه ی بت پرستی و خدایان و اساطیر مربوط بدان بود ایستاد. حال آنکه هیچ تعارضی میان این دین و فلسفه ی یونانی وجود نداشت."(۲۰)
استاد توفیق حکیم درنمایشنامه "الملک اودیب" مقدمه ی طولانی حدود ۵۴ صفحه آورده که در آن به بررسی اینکه چرا عربها از یونانیان، ادبیات نمایشی را اقتباس نکردند و چرا از این نوع ادبی دوری جستند می پردازد.
آیا مرجع این نفرت به این مساله باز می گردد که نمایشنامه های یونانی حوی کشمکش بین انسان و نیروهای الهی و ما فوق بشری بود. آیا همین رنگ دینی مانع آن شد که عربها به این هنر روی آورند؟ این نظر گروهی از محققان است که گمان می کنند اسلام مانع اقتباس این هنر بت پرستان بود! توفیق حکیم می گوید: "من از جمله ی این اشخاص نیستم. اسلام هیچگاه بر هیچ هنری از هنرها سخت نگرفت. اسلام به مترجمان اجازه ی ترجمه بسیاری از آثار همین بت پرستان را داد... آیا سختی فهمیدن آن داستان های شعری که پیرامون اساطیر بودند و نیازمند شرح وسیع، سبب عدم رغبت عربها گردید!... شاید این تحلیل اندکی درست باشد".(۲۱)
حکیم ادامه می دهد:

"با وجود چنین توجیه خوبی باز هم من معتقد نیستم که این نظر مانع ترجمه و انتقال بعضی آثار این فن گردید. چرا که مثلا کتاب "افلاطون" به نام "جمهوریت" به عربیب ترجمه شد و حال آنکه این کتاب دارای افکاری درمورد مدینه ی فاضله است که عقلی گرایی اسلامی آن ها را جایز نمی شمارد اما این سبب عدم ترجمه آن نشد...
شاید علت این است که تراژدی یونانیان حتی در آن موقع هم به عنوان ادبیاتی جهت خواندن و مطالعه محسوب نمی شد... تراژدی فقط برای به اجرا در آمدن نوشته می شد نه برای مطالعه کردن (به صورت مستقل)، مولف می دانست که کارش به زودی بر روی صحنه برابر مردم اجرا می شود. او متنها و دیالوگ هایش را از شرحها و ملاحظات و معلومات لازم به خاطر احاطه به جو داستان و با اطمینان به اینکه مردم به هنگام اجرا صحنه ها را خوب درک خواهند کرد جدا می کرد.... شاید همین سبب شد که مترجم عرب زبان در برابر تراژدی متحییر بماند! او در منتهای بی صدا چشم می گرداند و تلاش می کند در ذهنش آن ها را با تمام شخصیت ها و مکآن ها و فضاها و زمآن ها متحرک و زنده در آورد اما ذهن او را یاری نمی کند چرا که او برای این هنر نمونه ای در کشورش ندیده است این نمایشنامه نویسی نبود که نمایش و بازی تئاتر را بوجود آورد... بلکه این بازی تئاتر بود که نمایشنامه را خلق کرد!... و تا زمانی که مترجم عرب یقین حاصل کند که در مقابل اثری است که برای خواندن و مطالعه پدید نیامده پس برای چه چیز آن را ترجمه کند؟..."(۲۲)

بعدها در آثار برخی ادبای عصر مغولی نیز چیزی شبیه نمایش می یابیم. مثل کتاب "طیف الخیال" ابن دانیال موصلی(۲۳) که نمایشنامه ای هزلی و پر از مجون و بی بند و باری و کلمات زشت است... برخی مقامات را نیز در زمره "درام" می شمرند.(۲۴)

دیباچه

نمایش، تعبیری واضح از جلوه های زندگی به واسطه بازیگرانی است که در برابر مردم نقش هایشان را اجرا می کنند و نمایشنامه، فن ادبی زیبایی است که نویسنده بدان وسیله بخشی از زندگی را در قالب دیالوگ هایی نقل می نماید تا به صورت نمایش در تماشاخانه ها دیده شود. نمایشنامه متشکل از عناصر هنری و ادبی زیادی چون فکر و خیال، احساس، تحلیل، تفصیل و دیالوگ می باشد.
در مورد زادگاه هنر نمایش و نمایشنامه نویسی میان مورخان اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. برخی این هنر را به یونانیان باستان نسبت می دهند و برخی مصریان را اولین پیشگامان این هنر می دانند و برای گفتارشان مدارک زیادی ارائه کرده اند. آنچه به طور قطع در نزد محققان پذیرفته شده است ظهور و پیدایش نمایش در دامان دین می باشد. اما بعدها کم کم نمایش از حوزه دین جدا و به زندگی انسان و جامعه نزدیک شد. در حقیقت تئاتر باستان بر پایه اسطوره های دینی بود. به هر حال قدیمی ترین نمایشنامه هایی که غریبان بدان دست یافتند مربوط به یونان باستان است و بعدها نمایش در آغوش تمدن غرب پرورش یافت.
جهان عرب با نمایش و نمایشنامه نویسی برای اولین بار در قرن نوزدهم در نتیجه حمله ناپلئون بناپارت به مصر و برخورد اندیشه ها و ادبیات دو ملت آشنا شد. گرچه حیات آن در مصر چندان دوامی نیافت اما بعدها مصر نسبت به سایر کشورهای عربی گوی سبقت را در این زمینه ربود. به واقع اولین کسی که هنر نمایشی را وارد کشورهای عربی کرد و پیشگام ادبیات و نهضت ادبی-نمایشی شد مارون نقاش لبنانی است.
اما کسی که به واقع هنر نمایشی عرب را دچار تحولی بزرگ کرد و به اوج خود رساند و لقب پدر نمایشنامه نویسی عرب را به خود گرفت «حسین توفیق حکیم» بود. او به سال ۱۸۹۸ م در اسکندریه در میان خانواده ای روشنفکر زاده شد. از مادری ترک نژاد و پدری مصری الاصل که از قاضیان مشهور بود.
توفیق پس از اتمام تحصیلاتش در مدرسه حقوق برای اخذ دکترای حقوق به درخواست پدر راهی فرانسه شد. او به واقع عاشق فرانسه بود به گونه ای که آنجا را وطن واقعی خویش می دانست زیرا توانست در آنجا از نزدیک با جریانات حاکم بر ادبیات نمایشی آشنا شود و بتواند به غوص در ریشه های تئاتر غرب بپرازد و این علاقه فطری اش به نمایش را اشباع نماید.
او در انواع نمایش های اجتماعی، سیاسی، فکری، فلسفی، علمی و تخیلی و... نمایشنامه نوشته است اما شهرت او بیشتر به خاطر نمایشنامه های ذهنی یا فکریش است یعنی آن دسته از نمایشها که به گفته خودش قابل اجرا بر روی صحنه تئاتر نیستند بلکه کشمکش در آنها درون عقل و فکر انسان جاری می شود و این کشمکش میان مطلقی از معانی صرفا عقلانی صورت می گیرد که امکان تجسم بخشیدن به آن نیست. نمایشنامه های حکیم از نظر دیالوگ و زبان بسیار عالی هستند و حتی در این زمینه توفیق، ابداعاتی نموده است که در فصل های آینده با آن آشنا خواهید شد.
حکیم در نگارش نمایشنامه های اهل الکهف (همگنان غار) از قرآن و کتب آسمانی اقتباس نموده و اندکی نیز در حوادث آن تغییراتی ایجاد کرده است که در چارچوب داستان خللی وارد نمی کند و نیز در نگارش آن متاثر از مصر باستان بنا به گفته خودش می باشد.
نمایشنامه «رحله الی الغد» (سفری به فردا) نیز سفری خیالی به آینده است. حکیم از طریق این نمایشنامه دیدگاه های خودش را ابراز می دارد او همیشه نست به حوادث آینده بیمناک و محافظه کار بود و این نمایشنامه به خوبی این روحیه حکیم را نشان می دهد.
این کتاب مشتمل بر چهار فصل است:
در فصل اول با کلیاتی راجع به دنیای نمایش و نمایشنامه نویسی و انواع آن و برخی گرایش های حاکم بر نمایش آشنا می شویم.
در فصل دوم در مورد خاناده توفیق حکیم و تولد و پرورش وی و مراحل تحصیلاتش و نیز سفرش به فرانسه آثار وی و برخی از خصوصیات اخلاقی اش اطلاع حاصل می کنیم.
فصل سوم به سبک توفیق در نگارش نمایشنامه هایش و انواع آن ویژگی ها و زبان نمایشنامه هایش پرداخته ایم.
فصل چهارم به بررسی دو نمایشنامه اهل الکف (همگنان غار) و «رحله الی الغد» (سفری به فردا) اختصاص داده شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب توفیق حکیم