فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نقش و نگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ۱۰۰  پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی

کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی
نسخه نمونه

نسخه الکترونیک کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی

*** با دریافت این فایل، بخشی از کتاب را همزمان با ارائه در نمایشگاه کتاب، به صورت رایگان بخوانید *** در کتاب حاضر موسوم به «صد پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی» با زبانی ساده و قابل فهم به یکصد سؤال مرتبط با این بیماری پاسخ داده می‌شود. این کتاب توسط یکی از برجسته‌ترین صاحب‌نظران امور تغذیه یعنی دکتر ساری شفرد به رشته تحریر درآمده است و راه‌کارهای درمانی ارایه‌شده در این کتاب مبتنی بر اصول علمی و یافته‌های پژوهشی است و خواننده می‌تواند با اطمینان کامل برای رهایی از این عارضه‌ی مرگبار از این راه‌کارها استفاده کند.

ادامه...

بخشی از کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



۱. Sari Sheffird
۲. Anna Westin
۳. Kitty Westin
۴. Lynn Bjorklund
۵. Pike
۶. Sarah Whitworth
۷. Austin
۸. Nancy Kolodny
۹. Barbara
۱۰. Alexander Lucas
۱۱. Mayo
۱۲. Simone Porta
۱۳. Sir Richard Morton
۱۴. Charle Lasegue
۱۵. Sir Wiliam Gull
۱۶. Hilde Bruch
۱۷. Karen Carpenter
۱۸. Gonadotropine

بخش اول

نگاهی کلی به عارضه ی بی اشتهایی عصبی
در این بخش به پرسش های زیر پاسخ داده می شود:

• بی اشتهایی عصبی چیست؟
• این اختلال چگونه شناسایی می شود؟
• آیا تنها نوجوانان به این بیماری مبتلا می شوند؟
و سوالاتی از این دست.
۱ـ بی اشتهایی عصبی چیست؟
• پاسخ: بی اشتهایی عصبی یک اختلال حاد و پیچیده ی روانی است و از نشانه های گویای این اختلال می توان به رفتارهای نادرست تغذیه، درک نادرست از وزن طبیعی بدن و ترس شدید از افزایش وزن اشاره کرد. رفتارهای نادرست تغذیه شامل کاهش مرضی وزن، کنترل افراطی وزن بدن و کنترل شدید کالری های دریافتی است. گذشته از علایم بالا، بیمار مبتلا به این اختلال درگیر رفتارهای جبرانی نیز است. برای مثال، فرد به شدت ورزش می کند و به طور ارادی متوسل به استفراغ می شود و برای تخلیه مزاج نیز از مواد ملین استفاده می کند. از طرف دیگر، این قربانیان از تن انگاره ی نادرست نیز رنج می برند و خود را چاق و پروزن می انگارند، در حالی که میزان وزن شان کم تر از میزان طبیعی است. نشانه های تشخیصی این اختلال مثل اکثر اختلالات روانی گیج کننده و وحشت زاست و چنان که بیمار درگیر اختلال تامّ باشد، در صورت عدم اقدام به درمان ممکن است به مرگ دچار شود. همچنین، این اختلال به مفهوم واقعی کلمه اثری بازدارنده بر همه ی جنبه های زندگی فرد مبتلا دارد. اما از آن جا که توانایی در هر زمینه ای حاصل آگاهی است، قربانیان می توانند با استفاده از راه کارهای مهار و درمان که در کتاب حاضر مطرح می شود، به سادگی خود را از این عارضه رهایی بخشند.
اظهارات لین
بر اساس تجربه ی شخصی ام، نکته ی مهمی که همواره باید آویزه ی گوش قربانیان و دردمندان این اختلال باشد، این است که فرد به طور توجیه ناپذیری دچار انکار است. به این معنی که چشم خود را به روی عوارض گویای این اختلال می بندد و مانند من به این پندار می رسد که این عوارض و پیامدها لازمه ی پرتحرکی و ورزش حرفه ای است. در یک کلام، در بسیاری از موارد فرد یا وجود این که سال های درازی مبتلا به این بیماری مرگ بار بوده است، به اشکال مختلف درصدد توجیه و طبیعی جلوه دادن رفتارهای مخربش برمی آید. این انکارگرایی ریشه دار در نهایت کار را به نقطه ای می رساند که رهایی از این باتلاق را برای قربانی بسیار پرهیزینه تر می سازد. بنابراین، شرط اول رهایی از این عارضه این است که فرد از توجیه کردن رفتار خود دست بردارد و واقع بینانه به مشکل بنگرد.
۲ـ بی اشتهایی عصبی چگونه تشخیص داده می شود؟
• پاسخ: نکته ی مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که چگونگی تشخیص اختلالات روانی با عوارض فیزیکی متفاوت است و پزشکان برای تشخیص بیماری جسمی بیمار از روش هایی چون عکس برداری و آزمایش خون و غیره استفاده می کنند؛ در حالی که درمان گر برای تشخیص اختلال بی اشتهایی عصبی مثل همه ی اختلالات روانی همچون شیدایی، بیش فعالی و افسردگی دوقطبی و غیره به اظهارات و اعترافات بیمار استناد می کند. با این همه، در رابطه با بی اشتهایی درمان گر برای ارزیابی عوارض فیزیکی این اختلال از آزمایش های پزشکی نیز استفاده می کند. عوارض فیزیکی این اختلال در برخی از موارد مشابه بیماری های جسمانی است؛ بنابراین، درمان گر برای دوری از تشخیص نادرست ابتدا از بیمار ازمایش های پزشکی به عمل می آورد تا مطمئن شود که بیمارش مبتلا به عارضه ی خاص فیزیکی نیست. اکنون این پرسش مطرح می شود که روان پزشکان و به طور کلی درمان گران اختلالات روانی بر اساس چه مبنا و مرجعی این اختلال را در بیمار بالقوه تشخیص می دهند؟ پاسخ این است که اکثر درمان گران برای تشخیص اختلالات روانی از جمله بی اشتهایی عصبی از مرجع معتبری موسوم به راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی استفاده می کنند. این کتاب توسط جامعه ی روانپزشکان آمریکا تالیف شده است و هم اکنون ویرایش چهارم آن در دسترس درمان گران است. در این کتاب مرجع (DSM)چگونگی تشخیص و درمان انواع اختلالات روانی بیان شده است و علایم هر اختلال با جزییات کامل در آن درج شده است. بنابراین، روانپزشکان برای تشخیص این عارضه در بسیاری از موارد با مشکل عمده ای مواجه نیستند، زیرا می توانند با مقایسه ی علایم موجود در بیمار و مقایسه ی آن با نشانه های گویای تشخیصی این مرجع (DSM) به سادگی اختلال را شناسایی کنند. برای مثال، بر اساس آن چه در این کتاب مرجع درج شده است، اگر نشانه های زیر در یک فرد نمود داشته باشد، با اطمینان می توان گفت که فرد از اختلال بی اشتهایی عصبی رنج می برد. علایم گویای این اختلال به قرار زیر است:
الف. وزن بیمار کم تر از هشتادوپنج درصد وزنی است که برای شخصی دارای این سن و قد و مناسب است. به زبان ساده تر، بر اساس مرجع تشخیصی جامع اختلالات روانی (DSM) اگر وزن فرد کم تر از هشتادوپنج درصد مقداری باشد که برای فردی در این سن و سال و قد و اندازه طبیعی تلقی می شود، این کم وزنی می تواند یکی از نشانه های گویا باشد.
ب. ترس شدید و مرضی از افزایش وزن و چاق شدن، در حالی که فرد در حال حاضر از مشکل کم وزنی رنج می برد.
پ. از دیگر نشانه های گویای این اختلال ظاهرگرایی افراطی بیمار است. به این معنی که خودپذیری و آرامش روانی خود را از کنار اندام متناسب و لاغر کسب می کند و چون عمیقاً بر این باور است که اندام متناسب، اندامی هرچه لاغرتر است، این مشغولیت ذهنی و کورباطنی فرد توان ارزیابی دقیق وزن بدن خود را از او می گیرد؛ زیرا به شدت خواهان اندامی لاغر است.
ت. بر اساس این مرجع تشخیصی (DSM) چهارمین نشانه ی گویای این بیماری قطع قاعدگی است. به زبان ساده تر، بر اساس این مرجع اگر زنی که هر ماه دوره ی قاعدگی را تجربه می کرده است، یک باره مواجه با قطع قاعدگی پیوسته دست کم برای سه ماه متوالی شود، ممکن زن مبتلا به این بیماری شده باشد. لازم به توضیح است که برخی از صاحب نظران و کارشناسان اهمیت چندانی به نشانه ی اخیر نمی دهند، زیرا زنان بسیاری هستند که با وجود کاهش شدید وزن به طور مرتب دوره ی ماهانه ی خود را تجربه می کنند. این در حالی است که برخی زنان، به محض شروع یک برنامه ی ساده رژیمی، با قطع قاعدگی مواجه می شوند. این تناقض سبب شده است که درمان گران با احتیاط با این نشانه ی تشخیصی برخورد کنند.
از طرف دیگر، بر اساس این مرجع تشخیصی بیمار مبتلا به این اختلال می تواند در عین حال درگیر دو رفتار نارسا و مرضی نیز باشد. به این معنی که فرد هم می تواند مبتلا به پرخوری عصبی مقطعی شود و هم درگیر پرهیز و اجتناب عصبی باشد. لازم به ذکر است که پرهیز عصبی معمولاً با استفاده از داروهای مسهل و به منظور تخلیه ی محتویات معده صورت می گیرد. نکته ی قابل ذکر دیگر در این رابطه این است که درمان گران برای تشخیص این عارضه از مرجع جامع تری موسوم به «طبقه بندی بین المللی بیماری ها» نیز استفاده می کنند که هم اکنون ویرایش دهم آن چاپ شده در اختیار درمان گران است. این راهنمای جامع حاوی فهرست کامل اختلالات روانی از جمله بی اشتهایی عصبی است.
۳ـ درمان گرم گفت که من از نوع خاصی بی اشتهایی موسوم به بی اشتهایی خاص و استثنایی رنج می برم. می خواهم بدانم مقصود او از این اصطلاح چیست؟
• پاسخ: این بیماری در افرادی تشخیص داده می شود که دارای نشانه های گویای این اختلال بر اساس معیار تشخیصی (DSM) باشند. اما از آن جا که در برخی موارد فرد به طور کامل دارای این نشانه های گویا نیست، گفته می شود که بیمار از بی اشتهایی استثنایی رنج می برد. به زبان ساده تر، مشکل فرد عمدتاً اختلال غذایی است، نه بی اشتهایی و این واقعیتی است که توسط مولف کتاب «مبانی رهایی از اختلال غذایی» یعنی نانسی کلودنی(۸) مورد تدیید قرار گرفته است. او بر این باور است که ده تا بیست درصد دختران نوجوان و جوان به طور کامل نشانه های این عارضه را در خود بروز نمی دهند. بنابراین، این دسته از بیماران در گروه بی اشتهایی نسبی دسته بندی می شوند نه بی اشتهایی تامّ.
نکته ی قابل توجه دیگر در رابطه با تشخیص دقیق این است که بر اساس بررسی های دقیق و دامنه دار انجام شده، بیش از نیمی از قربانیان اختلال غذایی به طور آشکار و آسان قابل دسته بندی در دو نوع مشخص بی اشتهایی یعنی پرهیز و کم خوری و پرخوری عصبی نیستند. در چنین مواقعی صاحب نظران بر این باورند که اصطلاح (EDNOS) (اختلال غذایی کلی و عام) بهتر بیان گر شرایط خاص بیمار است. مقصود از بی اشتهایی استثنایی (نسبی) نیز عدم ابتلای فرد به یک اختلال تامّ است. چون بی اشتهایی تامّ دارای همه نشانه های تشخیصی این اختلال از جمله قطع قاعدگی است. لازم به ذکر است که تشخیص (EDNOS) از زاویه ی اهمیت تفاوت چندانی با تشخیص قاطع این اختلال (بی اشتهایی عصبی تامّ) ندارد. زیرا نتایج بررسی ها نشان می دهد که بیش از هفتاد درصد از بیمارانی که از اختلال کلی غذایی رنج می برند، طی سی ماه به طور آشکار مبتلا به پرهیز (کم خوری) و پرخوری عصبی می شوند. به زبان ساده تر، در بسیاری از موارد اختلالات غذایی بسترساز بی اشتهایی تامّ می شود. اکنون این پرسش مطرح می شود که بروز چه نشانه هایی می تواند منجر به تشخیص (EDNOS) شود؟ این اختلال معمولاً با شاخصه های زیر همراه است:
الف. در صورتی که بیمار بی اشتهایی پیشین موفق به رساندن وزن خود به وزن طبیعی شده باشد.
ب. بیماری که اگرچه از افزایش وزن نمی ترسد، اما کماکان برخی از رفتارهای این بیماری را از خود بروز می دهد. برای مثال، فرد دامنه ی غذاهای مصرفی خود را محدود می کند و در عین حال درگیر اقدامات کاهش وزن است. همچنین، این فرد از مشکل کاهش وزنی رنج می برد که هیچ بیماری جسمی در بروز آن نقش ندارد.
پ. اگرچه بیمار از وزن طبیعی برخوردار است، با این همه با استفاده از مواد و داروهای خاص به استفراغ متوسل می شود تا محتویات معده اش را تخلیه کند. برای مثال، اگر فرد دو تکه شیرینی بخورد برای جبران این اشتباه به بالا آوردن متوسل می شود.
ت. همچنین، از سایر نشانه های ادنوس می توان به جویدن غذا و سپس تف کردن و بالاخره عدم قورت دادن غذا اشاره کرد.
در این رابطه مثال زیر بهتر منظورمان را از بی اشتهایی نسبی (استثنایی) روشن می کند:
باربارا(۹) زن جوان بیست وشش ساله ای است که قد او تقریباً صدوپنجاه وهفت سانتی متر و وزن او یک ماه مانده به روز عروسیش تقریباً صدوبیست تا صدوبیست وپنج پوند بود. از آن جا که این زن و شوهر جوان تصمیم گرفته بودند پس از جشن عروسی تعطیلات ماه عسل خود را در سواحل هاوایی بگذرانند، این زن جوان سفیدپوست تصمیم گرفت که چند پوند از وزن کنونی خود را بکاهد. به این منظور، او رژیم غذایی سفت و سختی را دنبال کرد و طی چند ماه نه تنها موفق شد وزن مورد نظرش را کم کند، بلکه از شر وزن اضافی بیش تری خلاص شد. اما حاصل این موفقیت بزرگ برای باربارا چه بود؟ این موفقیت در پرهیز غذایی نه تنها خودپذیری جسمی این زن جوان را تقویت کرده بود، بلکه تحسین و ستایش آشنایان و شوهرش را نیز موجب شده بود. به این معنی که شوهر این زن و آشنایانش همه یک صدا از ابعاد تازه ی بدن او تعریف می کردند و این تعریف و تشویق هرچه بیش تر باربارا را درگیر پرهیز غذایی و برنامه ی رژیمی می کرد. اما هنگامی که وزن او بیش از پانزده پوند کاهش یافت، مادر و شوهرش نگران این روند کاهش وزن شدند و از وی خواستند که پرهیز غذاییش را متوقف کند. اما چون باربارا به علت کاهش وزن شدید در احساس خوب و خودپذیری جسمی غرق شده بود، بدون توجه به هشدارهای اطرافیان خود کماکان به پرهیز ادامه داد. تا این که پس از کاهش سی وپنج پوند مجبور شد مراجعه به یک درمان گر مراجعه کند تا بتواند بخشی از وزن از دست رفته ی خود را به دست آورد. با این همه، باربارا به پزشک معالج خود گفته بود که توقف پرهیز غذایی او را درگیر آشفتگی ذهنی و مشکلات روانی کرده است. چنان که خوب به این مثال دقت کنیم، متوجه می شویم که اگرچه باربارا درگیر بخش بزرگتر نشانه های گویای بی اشتهایی عصبی است، با این همه، به طور کامل به این اختلال نیست. زیرا باربارا فاقد نشانه ی قطع قاعدگی است. به همین علت گفته می شود که اشخاصی چون باربارا به طور نسبی مبتلا به این عارضه هستند یا این که مشکل شان اختلال غذایی (EDNOS) تشخیص داده می شود. در این رابطه مثال مارک شانزده ساله و سفیدپوست نیز بهتر منظورمان را از بی اشتهایی نسبی (استثنایی) روشن می کند: اگرچه مارک در حال حاضر یک شناگر نیمه حرفه ای است، اما تا دو سال پیش از مشکل چاقی رنج می برده است. داستان از این قرار است که مارک برای کمک به تامین هزینه های خانواده اش تصمیم می گیرد که در ماه های فراغت از مدرسه یعنی تابستان، با دست و پا کردن یک کار و کسب درآمد به بودجه ی خانواده اش کمک کند. به این منظور، او در نقش یک کارگر ساختمان در مجتمعی در حال ساخت مشغول به کار شد و چون انجام این کار بسیار سخت و کالری سوز بود، در این مقطع زمانی سه ماهه به میزان سی پوند از وزن مارک کاسته شد. لازم به ذکر است که مارک در این شغل سخت مجبور بود که قطعات چوب و کیسه های سیمان را به طبقات بالای در حال ساخت ببرد و این کار دشوار سبب آب شدن چربی بدنش شده بود. به هر شکل، پس از آن که مارک با این کاهش وزن چشمگیر مواجه شد، نه تنها از این بازتاب فیزیکی استقبال کرد، بلکه تصمیم گرفت در ایام مدرسه نیز تا جایی که ممکن است، این کاهش وزن را از طریق ورزش های شدید و پرهیز غذایی سخت، حفظ کند. مارک هم زمان با عملی کردن این رژیم غذایی به شدت در فکر اضافه وزن خود بود و در عین حال به شدت از چاق شدن می ترسید. اگر خوب به این مثال دقت کنیم، متوجه می شویم که مارک نیز مانند باربارا از بی اشتهایی نسبی و استثنایی رنج می برد. زیرا همه ی علایم این اختلال در مارک نمود ندارد. بنابراین، عارضه ی اشخاصی از این دست به طور عام نارسایی و اختلال غذایی تشخیص داده می شود.

۴ـ مدت ها بر این باور بودم که استفراغ ارادی و تخلیه ی محتویات معده ی به منظور کاهش وزن نشانه ی اختلالی به نام پرخوری عصبی است. آیا این عقیده درست است؟
• پاسخ: متاسفانه این باور غلط در میان مردم رایج است و علت این ذهنیت نادرست فراگیر نیز این است که افراد مبتلا به پرخوری و کم خوری عصبی و مرضی درگیر رفتارهای مشابهی هستند. برای مثال، هر دو نوع بیمار به رفتارهایی چون پرخوری و استفاده ی مرضی از داروهای مسهل و مواد ملین متوسل می شوند تا معده ی را از غذا پاک سازی کنند. به واسطه ی این رفتارهای مرضی مشابه باید گفت که تنها در صورتی فرد از بی اشتهایی عصبی رنج می برد که وزن بدنش کم تر از هشتادوپنج درصد وزن طبیعی برای سن و قامت او باشد. با این تعریف و معیار تشخیص روشن است که فردی که از وزن طبیعی برخوردار است و در عین حال درگیر سایر نشانه های این اختلال است، از بیماری پرخوری عصبی رنج می برد. در این رابطه نسبت های به دست آمده نیز جالب توجه است. نتایج برخی از مطالعات حکایت می کند که در بیست تا پنجاه درصد کسانی که در نهایت درگیر بی اشتهایی می شوند، سابقه ی پرخوری مرضی وجود داشته است. این در حالی است که تنها بیست وپنج تا سی درصد بیماران پرخور از سابقه ی بی اشتهایی رنج می برند. با این همه، چنان که گفته شد، شاخص و ویژگی تعیین کننده در این نوع تشخیص میزان وزن بیماران اعم از کم اشتها و پراشتها است.
۵ـ میزان شیوع این اختلال در میان مردم چقدر است؟
• پاسخ: واقعیت این است که به دلایل چندی دقیقاً نمی توان گفت که چه نسبتی از مردم درگیر این مشکل هستند. یکی از این دلایل بی شمار این است که همه ی دردمندان این عارضه به درمان اقدام نمی کنند. در بسیاری از موارد نیز این اختلال نسبی است، به این معنی که بیمار از همه ی شاخصه های بیماری برخوردار نیست. به زبان ساده تر، مشکل اکثر دردمندان اختلال و نارسایی غذایی است نه بی اشتهایی تامّ.
با این همه، مطالعات علمی حاکی از این است که این اختلال تقریباً یک درصد مردم را در مقطعی از عمرشان درگیر می کند و از هر دویست بیمار نیز یک نفر تحت مداوای حرفه ای قرار می گیرد. از سوی دیگر، اگرچه شیوع و فراگیری پرخوری عصبی بیش از بی اشتهایی است و از این نظر به پای اختلالاتی چون افسردگی و بیش فعالی نمی رسد، آمار موجود حاکی از این است که این بیماری مزمن در بین نوجوانان به لحاظ شیوع رتبه سوم را کسب کرده است. به این معنی که پس از چاقی و آسم، بی اشتهایی سومین مشکل رایج در بین نوجوانان به ویژه جنس مونث است و بی اشتهایی نسبی در قیاس با بی اشتهایی تامّ از شیوع بیش تری در بین دختران جوان برخوردار است. میزان شیوع این بیماری در بین دختران جوان به پنج درصد می رسد.
در این رابطه مایلم به این نکته ی مهم اشاره کنم که اگر بخواهیم میزان شیوع این عارضه را با سه یا چهار دهه ی قبل مقایسه کنیم، باید بگوییم که میزان شیوع این اختلال در بین مردم امروز محسوساً بیش تر از گذشته است. این برآورد به وسیله ی یک بررسی طولی و عملی نیز ثابت شده است، به این معنی که محقق برجسته ای چون آلکساندر لوکاس(۱۰) از کلینیک معروف مایو(۱۱) میزان این افزایش را از سال ۱۹۳۵ تا سال ۱۹۸۴ تحت مطالعه ی دقیق قرار داده و درنهایت به این نتیجه رسیده است که این نسبت در فاصله ی زمانی پنج سال به میزان سی وپنج درصد افزایش می یابد. به علت مطالعاتی از این دست است که امروزه صاحب نظران بر این باورند که قربانیان امروز این عارضه به مراتب بیش تر از قربانیان دیروز هستند.
۶ـ قدمت بی اشتهایی عصبی چقدر است؟
• پاسخ: بر اساس آن چه از کتاب دایره المعارف چاقی و اختلالات غذایی برمی آید، اولین بار یک پژوهش گر ایتالیایی به نام سیمونه پورتا(۱۲) در سال ۱۵۰۰ پس از میلاد مسیح اقدام به تشریح عارضه ی بی اشتهایی عصبی کرد. با این همه، چند قرن از این کشف گذشته بود که یک پزشک انگلیسی به نام سر ریچارد مورتن(۱۳) اقدام به شناسایی این بیماری در بین دو نوجوان دختر و پسر کرد.
از طرف دیگر، قطع نظر از دو محقق یاد شده، اولین بار در سال ۱۸۷۴ هم زمان دو محقق فرانسوی و انگلیسی به نام چارلز لازگ(۱۴) و سر ویلیام گال(۱۵) این بیماری را نه تنها به طور علمی تشریح کردند، بلکه منشای عصبی و روانی آن را نیز مورد تایید قرار دادند.با این همه، این سر ریچارد گال انگلیسی بود که با تشریح نشانه های گویای این اختلال روانی در برابر انجمن بالینی لندن سبب جا انداختن این اصطلاح و رسمیت یافتن این عارضه شد. با این حال، در ابتدای معرفی این اختلال صاحب نظران برای توضیح و تشریح آن از اصطلاحاتی چون حالت های هیستریک و افسردگی ذهنی استفاده می کردند و تنها در سال های دهه ی سوم قرن گذشته بود که پزشکان درمان راه این بیماری را روان درمانی اعلام کردند و این نوع درمان غیرمتعارف را به رسمیت شناختند.
لازم به ذکر است که قدمت این بیماری تنها به موارد کشف شده در سه یا چهار قرن اخیر منحصر نمی شود، بلکه بر اساس کتاب دایره المعارف چاقی و اختلالات غذایی، لاغری و کنترل وزن افراطی، به دلایل مختلف در بین تمدن های گذشته رایج بوده است. برای مثال، بر اساس اسناد موجود مردمان یونان باستان نگاه بدبینانه ای نسبت به دختران و زنان چاق داشته اند و گاهی نیز برای حفظ تناسب اندام، دختران و زنان چاق را به گرفتن روزه و پرهیز از خوردن غذا وادار می کردند تا این زنان را از وزن اضافی خلاصی بخشند. همچنین، بر اساس این کتاب در قرن های دورتر بسیاری از زنان خداباور برای دور ماندن از برچسب شکم بارگی و حرص روزه می گرفتند تا هم فرایض مذهبی را به جای آورند و هم خود را از شر وزن اضافی خلاصی بخشند. همان طور که از این اسناد تاریخی برمی آید، گرایش به لاغری تنها به دوران معاصر منحصر نیست، بلکه از قدمتی دیرپا برخوردار است.
با این همه، نکته ی مهمی که باید به آن توجه داشت این است که کنترل وزن تنها جنبه ی مذهبی و تناسب اندام نداشته است؛ بلکه این گرایش می تواند از نارسایی های شخصیتی قربانی حاکی باشد. برای مثال، صاحب نظر معاصری به نام هیلده بروچ(۱۶) بر این باور است که یکی از محرکات اصلی این اختلال نارسایی خودپذیری فرد است. به این معنی که فرد برای در دست گرفتن فرمان زندگی خود به این مکانیسم جبرانی متوسل می شود تا به خود ثابت کند که این خود اوست که ارباب و مالک سرنوشت و زندگی خویش است.
اما آن چه درباره ی شناخت و آگاهی مردم از این بیماری می توان گفت، این است که تنها در دو یا سه دهه ی اخیر است که آگاهی مردم نسبت به این عارضه ی کشنده افزایش یافته است. علت اصلی این توجه مردم نیز این بوده است که وسایل ارتباط جمعی در سال ۱۹۸۳ به طور گسترده ای مرگ غیرمنتظره ی خواننده ای مشهور به نام کارن کارنپتر(۱۷) را تحت پوشش قرار دادند. این هنرمند فقید در سن سی ودو سالگی به علت نارسایی قلبی که حاصل بیماری بی اشتهایی عصبی بود، درگذشت و مرگ ناگهانی او هم زمان مردم را غافلگیر و گوش به زنگ کرد. پس از این اتفاق ناگوار صنعت فیلم سازی آمریکا به ساخت و نمایش فیلم هایی با این موضوع اقدام کرد که حاصل آن درنهایت شناخت نسبی عموم مردم از این بیماری بود. از آن زمان تاکنون، مطالعات گسترده ای در این زمینه صورت گرفته است و مراکز تخصصی درمانی چندی نیز در حال حاضر در آمریکا مشغول مداوای این بیماران هستند. با این همه، تا شناخت کامل این بیماری و عوارض گویای قطعی آن هنوز راه درازی در پیش است.
۷ـ آیا مردان نیز قربانی این بیماری می شوند؟ اگر پاسخ این سوال مثبت است، می خواهم بدانم که نشانه های گویای این اختلال در بین مردان چیست؟
پاسخ: اگرچه میزان شیوع این عارضه در بین مردان به هیچ وجه قابل مقایسه با قربانیان زن نیست، با این همه، پاسخ به بخش اول سوال شما مثبت است. چون آمار و ارقام موجود حکایت از این دارد که ده تا پانزده درصد نرخ شیوع کنونی به مردان اختصاص دارد. اما از آن جا که این میزان به مراتب کم تر از قربانیان مونث است، این بیماری در بین مردم و برخی از درمان گران به بیماری زنانه معروف است. با این حال، شواهد موجود حکایت از این دارد که امروزه میزان شیوع این اختلال در بین مردان به مراتب بیش تر از دهه ی گذشته است و این روند کماکان سیر صعودی دارد.
در اینجا مایلم نکته ی مهمی را از نظر درمان گران اختلالات غذایی بگذرانم؛ همان طور که خوب می دانیم، یکی از نشانه های گویای وجود این اختلال در بین زنان فقدان قاعدگی است. اکنون این پرسش مطرح می شود که آیا مردان نیز از شاخصه و ویژگی اختصاصی برخوردارند؟ خوشبختانه پاسخ این سوال مثبت است و آن نیز شاخصه ی بدکاری گونادوتروپین(۱۸) در بین مردان است. درمان گران در جریان تشخیص این بیماری در مردان به این پارامتر توجه نمی کنند و به همین علت یکی از دلایل شیوع کم تر این بیماری در مردان همین مسئله است. به علاوه، از آن جا که مردان در قیاس با زنان به علت باورهای جنسیتی توجه چندانی به فاکتورهایی چون تحرکات جسمی شدید وظاهر فیزیکی نمی کنند، این گرایش و ویژگی جنسیتی نیز در کم تشخیصی این عارضه در بین مردان نقش آفرین است. دلیل دیگر شیوع کم تر این عارضه در بین مردان این است که چون اختصاصی بودن این عارضه برای زنان در بین مردم رواج دارد، مردان برای تشخیص و درمان این بیماری هم کم تر به درمان گران حرفه ای مراجعه می کنند و هم در صورت مراجعه اساساً مرکزی وجود ندارد که این مشکل مردان را برطرف کند. با این همه، نکته ی مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که فرایند درمان این بیماری در زنان و مردان قربانی یکسان است.
با وجود این، به نظر می رسد که گروه خاصی از مردان بیش تر مستعد ابتلا به این بیماری هستند. از جمله ی این گروه پرخطر می توان به مردان ورزش کار اشاره کرد که به علت الزامات حرفه ای هم درگیر فعالیت های جسمانی شدید هستند و هم بر این باورند که سوزاندن کالری های بیش تر سبب افزایش توان و قدرت رقابتی شان می شود.
نکته ی قابل توجه دیگر در این مقایسه این است که رفتارهای مرتبط با این اختلال در زنان و مردان با هم تفاوت دارد و درمان گران باید به این تفاوت جنسیتی توجه ویژه ای داشته باشند. یکی از این تفاوت ها این است که مردان معمولاً از طریق ورزش های سنگین به کاهش وزن دست می یابند، در حالی که زنان به منظور کاستن از وزن خود معمولاً از داروها و مواد مسهل و ملین و پاک سازی معده از طریق استفراغ استفاده می کنند. به علاوه، این عارضه معمولاً در سنین بالاتر به مردان حمله ور می شود و علت آن نیز دیر شروع شدن فرایند بلوغ در جنس مذکر است. با این همه، استثنائاتی نیز در این نگرش و باور به چشم می خورد.

نظرات کاربران درباره کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره‌ی بی‌اشتهایی عصبی