فیدیبو نماینده قانونی انتشارات جادوی قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید

کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید

نسخه الکترونیک کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید

تابی که در دست شماست، فقط درباره یادگیری مثبت‌اندیشی نیست، بلکه تمام راه‌های رسیدن به موفقیت را در برمی‌گیرد. موضوعی که اینجا به بحث در مورد آن خواهیم پرداخت، موفقیت را نه تنها از لحاظ ذهنی، بلکه از نظر مالی و فیزیکی نیز دربرمی‌گیرد. این کتاب ریتم سریعی دارد و طوری نوشته شده، که خیلی سریع بتوان آن را خواند. به شکلی روشن و مستقیم وارد هر بخش می‌شویم، با این کار سعی کرده‌ام فرصتی فراهم کنم تا افرادی که این مطالب را می‌خوانند، آن را بطور عملی در زندگی خود تمرین کنند.

ادامه...

بخشی از کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دلیل نوشتن کتابی دیگر درباره مثبت اندیشیدن

کتابی که در دست شماست، فقط درباره یادگیری مثبت اندیشی نیست، بلکه تمام راه های رسیدن به موفقیت را در برمی گیرد. موضوعی که اینجا به بحث در مورد آن خواهیم پرداخت، موفقیت را نه تنها از لحاظ ذهنی، بلکه از نظر مالی و فیزیکی نیز دربرمی گیرد. این کتاب ریتم سریعی دارد و طوری نوشته شده، که خیلی سریع بتوان آن را خواند. به شکلی روشن و مستقیم وارد هر بخش می شویم، با این کار سعی کرده ام فرصتی فراهم کنم تا افرادی که این مطالب را می خوانند، آن را بطور عملی در زندگی خود تمرین کنند.
چیزی که در تمام دوران تحصیل مان، کسی به فکرش نرسید به ما بگوید، درحالی که شاید این مهمترین چیزی بود که باید می آموختیم: «قدرت مثبت اندیشیدن». شاید شما هم در دوران تحصیل، نمره های بسیار خوبی گرفته باشید، شاید به بهترین جایی که می توانستید رسیده باشید، شاید آدم عاقلی باشید؛ ولی یک فکر اشتباه یا یک رفتار نامناسب، می تواند شما را از موفقیت دور کند. موفقیت انسان ها، بیش از استعدادشان، وابسته به رفتار آن هاست. این جهان پر از انسان هایی است که با برخورداری از عقل و استعداد، موفق نشده اند. از طرفی انسان های زیادی را هم می بینیم که اینکه بدون داشتن عقل و استعداد خاص، خیلی موفق بوده اند. دلیل این تفاوت چیست؟ این تفاوت غالباً بدلیل طرز فکر افراد، ایجاد می شود. اگر بپرسید که چرا کتاب جدیدی در مورد تفکر مثبت نوشته ای؟ پاسخ من این است:
چون هر روز افکار منفی زیادی در تعقیب انسان هاست و من قصد ندارم این موارد منفی را دوباره و به کرّات تکرار کنم. آنچه که می خواهم بگویم این است که، هر انسانی می تواند با یادگیری درست، از تمام اثرات منفی ذهنی، در زندگی خود رها شود.

بخش اول

درسی که در کلاس هفتم آموختم و تمام زندگی ام را تحت تاثیر قرار داد

به احتمال زیاد، این قانون طلایی، که می گوید: «با مردم همانطوری رفتار کنید که می خواهید آن ها با شما رفتار کنند» را آموخته اید. این جمله، چه در زندگی کاری و چه در زندگی خصوصی، چیزهای زیادی به ما می گوید. بزرگی یا کوچکی برنامه هایی که مدیریت می کنید، یا زیاد بودن دوستانتان، هرچه می خواهد باشد، یک قانون هست که شما باید به آن عمل کنید: «تمام آنچه باید انجام دهید، توجه به رفتارتان با دیگران است».
پیدا کردن جنبه های مثبت افراد و احترام گذاشتن به آن ها، مانند مسیر دو طرفه است. و احساس انسان ها را نمی توان با پول خرید. شما تنها زمانی می توانید شایسته احترام باشید که برای به دست آوردن آن تلاش کنید. کسب احترام به عنوان یک سرگروه، به طور مستقیم، وابسته به این است که شما دیگران را وادار به کاری نکنید که خودتان دوست ندارید انجامش دهید. با توجه به این نکته می توانید رهبری قابل احترام شوید، در عین حال در مورد خواسته هایتان پشتکار داشته باشید. مردم از افرادی که مدام تغییر عقیده می دهند پیروی نمی کنند، من بر این باورم، که رهبران خوب افرادی هستند که هنگام روحیه دادن به دیگران، و همچنین زمان تقدیر و تشکر از آنان، صادقانه رفتار می کنند.
اگرشخصی که مقابل شماست، واقعاً قابل ستایش است و شما هم این کار را با صمیمیت انجام می دهید، باید او را تحسین کنید، و اگر امکانش هست، این کار را در حضور دیگران انجام دهید. حال اگر کسی وارد مسیر اشتباهی شد، چه باید کرد؟ اگر لازم است به کسی تذکر دهید یا از او انتقاد کنید، این کار را در جایی کاملاً خصوصی انجام دهید و هنگام انتقاد، پس از بیان نقاط قوّت وی، نقاط ضعفش را بیان کرده و به او تذکرات لازم را بدهید حرف هایتان را با جنبه های مثبت او شروع کرده و با جنبه های مثبت او تمام کنید. من قدرت تحسین را برای اولین بار، زمانی که کلاس هفتم بودم مشاهده کردم. در کلاس درس هنر بودیم، به نظر من در زندگی درسی بهتر از این نمی توانست وجود داشته باشد. برای توضیح بهتر، موضوع را اینطور شروع می کنم:
در دوازده سال اول تحصیلاتم، بندرت نمرات خوبی مثل A و B می گرفتم. در واقع تا زمانی که به دانشگاه بروم، یادم نمی آید که نمرات خوبی گرفته باشم و جالب اینجاست که این سال ها، زمانی بود که با پول درس می خواندم. برگردیم به کلاس هفتم؛ در آن زمان اصلاً مدرسه را دوست نداشتم، به درس هنر اهمیت زیادی نمی دادم، یک سال تحصیلی جدید شروع شده بود و برای هر درس به کلاس متفاوتی می رفتیم. روزی که وارد کلاس هنر شدیم- انگار همین دیروز بود- خیلی خوب به خاطر دارم، در کلاس حدود ۳۵ صندلی وجود داشت، ولی ۱۰ تا از آن ها را جدا کرده بودند. هیچ کس روی آن ها ننشسته بود، همه فکر کرده بودیم که آن صندلی ها مشکل دارند. به همین دلیل ما هم روی ۲۵ صندلی دیگر نشستیم، سپس معلم وارد کلاس شد و گفت این صندلی ها برای دانش آموزانی است که میانگین نمره آن ها A است. این حرف برای من جالب بود ولی زیاد روی آن فکر نکرده بودم.
بعد از گذشت چند هفته، تعدادی از صندلی ها پر شده بود. اینها دانش آموزانی بودند که میانگین نمراتشان A بود و در نتیجه این حق را پیدا کرده بودند که روی این صندلی ها بنشینند. حتی در آن زمان هم، این موضوع زیاد توجه مرا به خود جلب نکرده بود، ولی یک روز معلم دیگری وارد کلاس شد و صندلی ها را که از بقیه جدا شده بودند دید و پرسید دانش آموزانی که روی آن صندلی ها نشسته اند چه ویژگی دارند. معلم ما هم جواب داد: «آن ها مغزهای کلاس هستند.» معلم میهمان که این جواب را شنید، نگاهی به بقیه کلاس انداخت، من هم یکی از کسانی بودم که پیام آن نگاه را گرفتم.
معنیش این بود که ما دانش آموزانی معمولی هستیم، جزئی از اکثریت و به اندازه کافی هم خوب نیستیم. در آن لحظه مثل دیوانه ها می خواستم روی یکی از آن صندلی ها بنشینم و آن لحظه را احساس کنم، ولی اصلاً به این فکر نمی کردم که برای نشستن روی آن صندلی ها باید میانگین نمراتم را به A برسانم. میانگین نمرات من در هیچ درسی A نبود، ولی این برایم اهمیتی نداشت چون فقط می خواستم روی یکی از آن صندلی ها بنشینم.
احساسم چنان بود که از نشستن در کنارافراد معمولی متنفر شده بودم. من هم می خواستم یک فرد خاص باشم. در دوره بعد، با جدّیت در درس هنر کار کردم، طوری که هرگز در زندگی به آن اندازه تلاش نکرده بودم و بالاخره چیزی که می خواستم اتفاق افتاد. یکی از آن صندلی ها مال من شد. از معلمم، همزمان دو درس مهم آموختم: اول این که او بدون ناراحت کردن دانش آموزان، کاری کرده بود که ما خودمان را به سطح A برسانیم و این کار را با تعریف و تحسین دانش آموزان در سطح A انجام داده بود. دوم این که تمرکز برروی یک هدف، و تلاش برای رسیدن به آن چه حس خوبی دارد. امروز بسیاری از رهبران از کسانی که اطرافشان هستند تعریف نمی کنند. وقتی کارتان را درست انجام می دهید به شما توجه نمی کنند، فقط زمانی که اشتباه می کنید با شما صحبت می کنند. بسیاری از مدیران امروزی، می توانند از این داستان که در کلاس هفتم بر سرم آمد، درس های زیادی بگیرند. اکثر افراد، از قدرت تعریف و تحسین از دیگران، و ضربه های انتقاد، بی خبرند. یک تقدیر و تحسین صمیمانه و جدی، یا یک انتقاد مخرب می تواند هفته ها، ماه ها و یا حتی سال ها روی فرد تاثیرگذار باشد.
لحظه ای را به یاد آورید که یک نفر صمیمانه شما را تحسین کرده، چه احساسی داشتید؟ در این باره کمی فکر کنید. چه کسی از شنیدن تقدیر و تشکر، درباره کاری که انجام داده است خوشحال نمی شود؟ یا از شنیدن جمله ی "شما خیلی مهم هستید" بدش می آید؟ این جملات تحسین آمیز چطور روی شما تاثیر می گذارد؟ آیا با اعتماد به نفس بیشتری رفتار نمی کنید؟ آیا با شنیدن این حرف ها، دلتان نمی خواهد بیشتر کار کنید و کارهای بهتری انجام دهید؟ دلتان نمی خواهد آن تعاریف و تشکرها را دوباره بشنوید و لذت ببرید؟ البته که می خواهید آن خوشحالی را دوباره تجربه کنید. چه کسی ممکن است نخواهد؟ آیا باید انتظار ستایش داشته باشید یا خیر؟ همیشه اولین قدم را شما بردارید و صادقانه از دیگران تعریف کنید. از این کار خودداری نکنید، چون تعریف و تمجید از کسی، برای هر دو طرف جنبه های مثبتی دارد. این فقط به نفع کسی نیست که از او تعریف می شود، بلکه به نفع تحسین کننده هم هست. پس تحسین و تمجید صادقانه و صمیمانه را از دیگران دریغ نکنید. اگر می خواهید به آرامش و روحیه خوبی برسید، از انسان ها به خاطر کارهای خوبی که انجام می دهند تقدیر کنید. بعد خواهید دید که این تقدیر و تحسین، نه تنها به آن ها بلکه به خود شما هم روحیه می دهد. وقتی صمیمانه افراد را تحسین کنید، آن ها نیز از شما تقدیر خواهند کرد. همین قانون در مورد انتقاد نیز صادق است. به همین دلیل هر آنچه که از دیگران انتظار دارید، خودتان انجام دهید. می خواهید یک رهبر باشید یا نباشید، فرقی نمی کند در مورد زندگی کاریتان صحبت می کنید یا مسائل شخصی، همیشه باید مثبت باشید! همیشه به انسان ها روحیه مثبت بدهید، و صبر داشته باشید اعتماد و احترام انسان ها را با رفتارتان به دست آورید.

نظرات کاربران درباره کتاب از اسارت ناامیدی و بدبینی رها شوید

عالیست به همه پیشنهاد میکنم
در 1 سال پیش توسط Farzin B