فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲

کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲

نسخه الکترونیک کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲

به دنبال سیاست جدید شهرداری تهران در راه تبدیل شدن به یک نهاد اجتماعی، طرح مدیریت محله برای تمرکززدایی در ادارۀ امور شهری با مشارکت شهروندان و نیز مقابله با تصمیم‌گیری‌های آمرانه و بدون درنظرگرفتن خواست و مطالبه مردم از سوی مسئولان، اجرایی شده است. این طرح دستاوردهایی در زمینه هویت‌یابی محلی و استفاده از ظرفیت مشارکت و همکاری شهروندان و توجه به اولویت‌ها و نیازهای محلی به همراه داشته است، اما مشارکت شهروندی ساکنان محله‌های تهران در طرح‌های مدیریت محله‌ای تابعی از حس تعلقی است که ساکنان محله‌ها به محله خود دارند. همچنین موفقیت نهایی و پایدار طرح مدیریت محله‌ای و نهادهای محله‌ای که در راستای اجرایی شدن این طرح در تهران تأسیس شده‌اند، بیش‌ازپیش بسته به شناسایی، رسمیت‌یافتن و تقویت ساختار محله در جایگاه یک واحد مستقل اجتماعی است. ساختار محله و مفهوم همسایگی در تهران همچون سایر کلان‌شهرهای دنیا و همانند سایر پدیده‌های اجتماعی تنها شامل فضای فیزیکی متشکل از ساختمان‌های آجری و کوچه‌ها و پیاده‌روهای آن نیست، بلکه‌ این ساختار بر پایۀ روابط و کنش‌های معنادار انسانی است که شکل می‌یابد؛ درواقع کالبد محله، از حس تعلق محله‌ای جان می‌گیرد.

ادامه...

بخشی از کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

محله در جایگاهِ فضایی جغرافیایی ـ اجتماعی در طول زمان از جهات گوناگون تغییراتی را به خود دیده که هم مفهومی و هم فضایی بوده اند؛ یعنی هم حدود جغرافیایی محله های گذشته تغییر کرده و هم معنا و مفهوم محله به عنوان کانونی اجتماعی جایگاه پیشین خود را از دست داده است. در گذشته ای نه چندان دور که هنوز جامعه ما وارد حوزه زندگی مدرن نشده بود، محله جایگاه ویژه ای در زندگی جمعی مان داشت و به طور جدی، بخشی از هویت فرد را تعریف می کرد که بر مبنای آن تا حدود زیادی می شد برخی از ویژگی های اجتماعی و فرهنگی ساکنان آن را بازشناخت. این ویژگی ها که بر حدود جغرافیایی استوار بود، هم نزد ساکنان محله و هم نزد ساکنان دیگر محله ها قابل درک و بیان بود؛ از این رو، ساکنان محله به خوبی از حدود جغرافیایی محله خود، علت نام گذاری، تاحدودی از تاریخچه، بزرگان و اثرگذاران و معتمدان، آمدوشدها و مهم تر از اینها از ساکنان آن و همسایگان خود شناختی اجمالی و گاه در برخی موارد شناختی عمیق داشتند. همین امر موجب شکل گیری تمایزگذاری هایی بین خود و دیگری می شد. از یک سو، فرد خود را ذیل دیگریِ تعمیم یافته تعریف می کرد و از دیگر سو، تفاوت خود را با دیگران درمی یافت؛ ازاین رو، محله برای ساکنان آن دارای اهمیت و ارزش می شد. در چنین شرایطی، انواع رفتارهای جمعی، همکاری ها، همیاری ها، سازگاری ها، پذیرش و همبستگی و گاه طردها را می شد در آن یافت. هرچند این نوع همکاری ها، کمتر به صورت امری سازمان یافته و مداوم بروز می کرد، اما احساس تعلق به محله، وفاداری نسبت به آن و هواداری از ساکنان و هم محله ای ها نگرش و رفتاری عام و قابل قبول بود.
دیرزمانی نیست که جامعه ما در رویارویی با دنیای مدرن و دریافت برخی سازوکارهای زندگی امروزین، خواسته و ناخواسته، تغییراتی را در فضای زندگی اجتماعی خود داده و این تغییرات گاه به تغییر در هستی اجتماعی نیز انجامیده است. محله یکی از این هستی هاست که امروزه، وضعیت و ویژگی های متفاوتی یافته است. محله، دیگر همچون گذشته در نگاه ساکنان آن شامل محدوده جغرافیایی و اجتماعی مشخص پیشین نمی شود؛ هم حدود جغرافیایی محله ها تغییر کرده و هم برداشت افراد از محله متفاوت شده است. این تفاوت را گاه می توان میان ساکنان محله با سازمان های خدمت رسان محلی و حتی بین ساکنان با یکدیگر مشاهده کرد. در گذشته، ساکنان مرزهای محله ها، همچنان خود را عضو همان محله می دانستند، اما امروزه، به رغم نام گذاری های جدید برای محله ها از سوی شهرداری که البته در بسیاری از موارد برآمده از ویژگی های پیشینی و تاریخی آنهاست، گاه ملاحظه می شود که برخی ساکنان محله ها دچار نوعی آشفتگی شناختی نسبت به مرز محله خود هستند و حدود محله را به خیابان و کوچه محل سکونت خود و حتی کوچه های محله مجاور محدود می کنند. این آشفتگی در کنار برخی ناپایداری های جمعیتی که ناشی از جابه جایی های هرساله اجاره نشینان است، فضای اجتماعی محله ها را با اختلال هایی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، و با توجه به ازمیان رفتن بخشی از فضاهای عمومی محله ها که موجد روابط اجتماعی و تعمیق آن بود، وجود فضاهایی برای شکل دادن به مواجهه های شخصی و فعالیت های جمعی در سطح محله ها ضرورت و اهمیت یافته اند.
غیر از مساجد که از گذشته محل تجمع ساکنان محله بوده و علاوه بر ارتباطات اجتماعی، محملی برای سامان دهی نوعی از همکاری ها و همیاری های محلی قلمداد می شده است و این کارکردِ خود را در برخی حوزه ها به جهت حمایت های دولتی و برخی نهادهای حکومتی، همچنان ادامه می دهد، کمتر می توان در محله ها از سازمان ها و پیوستگی های سنتی یاد کرد. هیئت های مذهبی نیز به رغم اینکه کارکردی سنتی دارند، پدیده های نوظهوری هستند که در سده اخیر در شهرها جایگاه ویژه ای یافته اند و نوعی از همبستگی های اجتماعی را در خود بازتولید می کنند. این هیئت ها با گسترش شهرنشینی و هجوم روستاییان به شهرها و احساس ضرورت حفظ هویت و همبستگی قومی و محلی گسترش یافتند و مهاجران هر شهر و روستایی در تهران، هیئت مذهبی مقیمان مرکز را راه اندازی کردند تا از یک سو، روابط اجتماعی پیشین خود را تاحدودی و در سطوحی در کلان شهر تهران حفظ کنند و از دیگر سو، با همکاری و همیاری یکدیگر بتوانند به برخی از فعالیت های جمعی سامان دهند؛ فعالیت هایی که عمدتاً کارکرد خود را در تقویت هویت محلی (مبدا مهاجرت) و همبستگی قومی و خویشاوندی تعریف می کنند.
اما زندگی در شهر به ویژه کلان شهرها از پیچیدگی های بیشتری برخوردار است. افزایش سریع جمعیت، جابه جایی های پیوسته و مداوم جمعیت، تنوع فرهنگی و قومی، جدایی گزینی ها و جداافتادگی های اجتماعی و عوامل دیگر، موجب شده است تا نهادهای سنتی به تنهایی نتوانند هویت محله ای را در سطح گسترده تر محله بازتولید کنند؛ زیرا این نهادها تنها می توانند بخشی از نیازهای ساکنان به ویژه برخی از آنان را پاسخ گویند و بخش عمده ای از ساکنان و نیازهای جمعی آنان را بی پاسخ می گذارند؛ چون در حیطه کارکردها و وظایف آنها جای نمی گیرد. همین امر موجب می شود تا سطوح عملکردهای مشارکتی نیز در محله ها کاهش یابد.
وجود فضاها و امکانات جدید که بتوانند محملی برای گسترش و تعمیق روابط اجتماعی در سطح محله باشند و زمینه های شکل گیری مشارکت های جمعی را فراهم آورند، و از این طریق هویت های محلی را بازسازی کنند، ضرورت و نیازی است که بی توجهی به آن می تواند از یک سو حدود اجتماعی محله را تهدید کند و از سوی دیگر آسیب های اجتماعی را در آن افزایش دهد. احداث بوستان های محلی، خانه های فرهنگ، تاحدودی فرهنگسراها و خانه سلامت از جمله فضاهایی هستند که در کنار فضاهای سنتی، لایه های دیگری از روابط اجتماعی درون محله را سامان می دهند. در سالیان اخیر نیز سرای محله فضایی است که این روابط را در سطوح دیگری و با هدف افزایش مشارکت های اجتماعی در محله دنبال می کند. مشارکت اجتماعی، می تواند بر پویایی محله، گسترش شبکه روابط اجتماعی در آن، افزایش سرمایه های اجتماعی، شناخت ظرفیت های اجتماعی و فرهنگی محله، تقویت همبستگی اجتماعی و بازتولید هویت جمعی ساکنان محله تاثیرگذار باشد. اما مقصود از مشارکت اجتماعی چیست؟
مشارکت، امری خودخواسته، متعهدانه، دگرخواهانه، دور از منفعت طلبی، همراه با سازگاری و ایفای نقش فعال در جمعی با هویت مشخص است؛ ازاین رو، میان «عمل مشارکت»، با حالت و وضع شرکت کردن تفاوت ماهوی وجود دارد. در بسیاری از موارد دیده می شود که مشارکت را به شرکت کردن مخاطبان تقلیل می دهند. به عنوان مثال، جشنی در محله برگزار می شود و اهالی محله بدون اینکه در برپایی آن نقشی ایفا کنند، تنها با حضور یافتن در مراسم از برنامه ها استفاده می کنند. این حالت را نمی توان در زمره فعالیت های مشارکتی جای داد و تنها می تواند تعلق به گروهی خاص و سهم داشتن در هستی آن را نشان دهد. هر یک از ما، عضو گروه های متعددی هستیم و به گروه های گوناگونی تعلق داریم. گاه این تعلق، صرفاً روان شناختی است و حکایت از ارتباط عمیق اجتماعی ندارد؛ ازاین رو، نمی توان هر حضور و شرکت کردنی را مشارکت بنامیم. تنها آن گاه می توان از مشارکت یاد کرد که فرد، نقشی اجتماعی را به عهده گیرد و وظایفی را که با آن نقش همراه است، انجام دهد. این، نوعی مشارکت معمولی در زندگی اجتماعی است که همه ما کم وبیش با آن آشنا هستیم و به آن می پردازیم و به نوعی تجلی اراده هر فرد جهت تعلق به جمع و پذیرش یگانگی با آن جمع است. خانواده معمول ترین گروهی است که می توان مشارکت اجتماعی را در آن مشاهده کرد. اما، وضعیت و میزان مشارکت اجتماعی هنگامی می تواند حکایت از توسعه اجتماعی داشته باشد که از حدود معمولی زندگی اجتماعی فراتر رود، خویشان و نزدیکان و آشنایان را درنوردد و جامعه را هدف نتایج خود قرار دهد. به قول عرفای ما انسان رشدیافته انسانی است که بخشی از سعی و تلاشش در جهت کاستن از دردهای دیگران و بهبود زندگی آنان باشد، بدون آنکه انتظار جبران آن را در ذهن خود بپروراند. خواجه عبدالله انصاری، اصل زندگی جمعی را در دستگیری از دیگران می داند: «اگر به روی آب رَوی، خسی باشی، و اگر به هوا پری، مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی». سعدی عبادت را در خدمت خلق تعریف می کند: «عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست» و حافظ مهرورزی را محدود به حدود نمی داند: «کمتر از ذره نه ای، پست مشو مهر بورز/ تا به سرمنزل خورشید رسی چرخ زنان». این گونه عبارت ها را در فرهنگ و ادب و عرفان ایران می توان بسیار یافت. هرچند از این عبارت ها، مفهوم مشارکت اجتماعی برنمی آید، ولی در آنها گوهر مشارکت اجتماعی که فعالیت داوطلبانه و مدنی با هدف ارتقا و بهبود زندگی دیگران است، نهفته است.
مشارکت، اشکال گوناگونی دارد و می تواند از نوعی همکاری داوطلبانه ساده آغاز شود و تا نوعی شیفتگی دیوانه وار خودنمایی کند. آلن بیرو، درجات مشارکت را شامل همکاری، همیاری، همبستگی، انطباق، سازگاری، پذیرش، انقیاد و شیفتگی می داند (بیرو، ۱۳۶۷: ۲۵۷). در همه این حالت ها چند نکته را می توان یافت:
الف) مشارکت امری خودخواسته و مبتنی بر انگیزش های فردی است؛
ب) مشارکت مبتنی بر برخی ویژگی های اجتماعی مانند برتری عام گرایی بر خاص گرایی است؛
پ) مشارکت امری داوطلبانه است؛ هرچند امکان سودبردن در آن منتفی نیست و اغلب وجوهی از قدرت را نیز در خود بازتولید می کند؛
ت) مشارکت اصل را بر ارتقای هویت جمعی و سودبری جمع می گذارد که خود فرد نیز عضوی از آن جمع است.
ازاین رو، هرقدر مشارکت اجتماعی از سطح همکاری های ساده و معمول بین خویشان، دوستان و آشنایان فراتر رود و از درون گروه به برون گروه میل کند و دایره گروه های هدف را دیگرانی قرار دهد که خارج از روابط خویشاوندی جای می گیرند، می تواند نشان از سطوح عمیق تر توسعه اجتماعی داشته باشد. این موضوع را در سرمایه اجتماعی نیز می توان دید. جامعه توسعه یافته، جامعه ای است که در آن سرمایه اجتماعی بین گروهی (یا برون گروهی) قوی تر باشد؛ یعنی از یک سو در آن اعتماد به نهادهای مدنی بالا باشد و از سوی دیگر، افراد آن جامعه در نهادهای مدنی عضو باشند و به صورت داوطلبانه وظایف پذیرفته شده را به انجام برسانند. همین گونه نیز هرقدر مشارکت های اجتماعی در قالب عضویت در نهادهای مدنی و همکاری ها و همیاری های قوام بخش به اجتماع های مدنی در سطوح نظارت، اجرا و تصمیم گیری گسترش یابد، جامعه از سطح توسعه یافتگی بیشتری برخوردار خواهد شد.
اکنون می توان بین مشارکت اجتماعی و محله محوری ارتباط برقرار کرد. امروزه، محله ها به جهت تحولات سریع و گسترده شهرها، به ویژه در کلان شهری چون تهران، وضعیت بسیار متفاوتی نسبت به گذشته دارند. شکل گیری نهادی با عنوان هیئت امنا و مدیریت محله با درنظرگرفتن این تغییرات و ضرورت ایجاد بسترهای مناسب مداخله ساکنان در امور مربوط به زندگی محلی خود، از سطح تصمیم گیری تا اجرا بوده است. افزون بر اینکه ایجاد فضایی با عنوان «سرای محله» با داشتن ۱۴ خانه تخصصی که هریک بر وظایف و فعالیت های ویژه ای تاکید دارند، هم ضرورت مشارکت اجتماعی ساکنان را مدنظر دارد و هم زمینه بروز این مشارکت را فراهم آورده است. اما ازآنجاکه مشارکت واجد دو وجه ذهنی و عینی است، باید برنامه ها را برای هر دو وجه تعریف و تدوین کرد. وجه ذهنی مشارکت، که خود را در تمایل به مشارکت نشان می دهد، برآیندی از میزان اعتماد و احساس تعلق محله ای است که خود را در وجه عینی یعنی عمل مشارکتی و داوطلبانه و مبتنی بر سامان دهی پیشینی آشکار می کند.
مجموعه فعالیت های پژوهشی و اجرایی تعریف شده در این «راهنما» تلاش می کند تا این دو وجه را به میزانی پوشش دهد. وجه ذهنی، هر چند امری فردی است، ولی شناخت دقیق و علمی آن، می تواند برآیند اجتماعی آن را نیز نشان دهد. در این راهنما شما با سه فعالیت پژوهشی و اجرایی آشنا می شوید:
الف) پژوهش و بررسی حس تعلق محله ای در محله های شهر تهران؛
ب) شیوه نامه اجرای همایش بزرگ محله ای با عنوان «زندگی خوب، محله مطلوب».
پ) شیوه نامه انجام پژوهشی از سند توسعه مطالعات و پژوهش های محلی؛
مطالعه و پژوهش «حس تعلق محله ای در محله های شهر تهران»، درصدد شناخت وجوه ذهنی مشارکت اجتماعی است؛ به ویژه آنکه از تعلق محله ای نقبی نیز به تمایل به مشارکت می زند و تلاش دارد تا برخی از عوامل اجتماعی موثر بر مشارکت اجتماعی را شناسایی کند. نتیجه این پژوهش، می تواند گستره و قلمرو آمادگی برای مشارکت اجتماعی را در محله نشان دهد. افزون بر اینکه می تواند به خوبی نشان دهد که کدام بعد از ابعاد چهارگانه تعلق محله ای (شامل احساس عضویت، احساس تاثیرگذاری، برآورده سازی نیازها و پیوندهای عاطفی) در محله موردنظر ما، از قوّت و دامنه مناسبی برخوردار است و کدام یک دچار ضعف و رنجوری شده است. شناخت دقیق این ابعاد به مدیریت محلی کمک می کند تا تلاش خود را بر فعالیت هایی متمرکز کند که به تقویت ابعاد ضعیف تعلق محله ای بینجامد.
فعالیت دوم، درصدد راه اندازی همایشی محله ای است که در قالب هم اندیشی بزرگ محله ای تدوین و طراحی شده است. این هم اندیشی که عنوان «محله خوب، زندگی مطلوب» را گرفته است، تلاش می کند تا ظرفیت های محلی را از طریق سامان دادن به فرایند تدوین تک نگاشت ها و سخنرانی آن تک نگاشت ها برای ساکنان محله در زمان و مکانی مشخص شناسایی کند؛ افزون بر اینکه تلاش دارد تا محملی برای فعالیت های مشارکتی علاقه مندان به این حوزه باشد. هم اندیشی محله ای هرچند با حضور جدی پژوهشگر محله و محوریت کمیته راهبری آن سامان می گیرد، اما بدون حضور نیروهای داوطلب محلی برای طراحی محلی و اجرایی کردن آن، تنها برنامه ای خواهد بود برای ارائه گزارش؛ ازاین رو، تمام تلاش پژوهشگر محله باید حول محور ایجاد زمینه ها و بستر لازم برای حضور نیروهای داوطلب برای برگزاری هم اندیشی متمرکز شود و تا جای ممکن کارهای اجرایی هم اندیشی را به این نیروها بسپارد. بر این باید افزود که هم اندیشی می تواند فضای مناسب جدیدی برای تعاملات محلی و شناخت بیشتر و عمیق تر اهالی از یکدیگر باشد.
فعالیت سوم، بر اجرایی کردن عنوانی پژوهشی از «سند توسعه مطالعات و پژوهش های محلی» تمرکز دارد. این سند در نیم رخ سال ۱۳۹۱ به دست پژوهشگر محله و با مشارکت مدیریت محله و تعدادی از نخبگان و اثرگذاران محلی تدوین شده است. ازآنجاکه این سند، در فرایندی مشارکتی و بر اساس مسائل و مشکلات و نیازهای محله نوشته و به وسیله نهاد هیئت امنای محلی نیز تصویب شده است، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اتکای به این سند، در فعالیت های پژوهشی از یک سو، ارج نهادن به فرایندهای مشارکتی و کسانی است که در تدوین آن سهم داشته اند و از سوی دیگر، توجه به مسائل و مشکلات محله برمبنای شناخت محله ای است.
می دانیم اجرایی کردن این طرح ها در محله های شهر تهران دشواری های خاص خود را دارد. این دشواری ها در برخی از محله ها به دلایل گوناگون از جمله ضعف همبستگی های اجتماعی محله ای، ضعف ارتباطات و تعاملات همسایگی و محله ای، اتمیزه شدن افراد و خانواده ها و تلاش برای جدایی گزینی از دیگر ساکنان و حتی سبک زندگی متفاوت چندبرابر می شود و از پژوهشگر محله برای رسیدن به نتیجه، توان و زحمت بیشتری می طلبد؛ ازاین رو، درنهایت، آنچه می توان از این سه فعالیت کشت و دروید، به توان، علاقه و پیگیری پژوهشگر محله بستگی دارد؛ پژوهشگرانی که خستگی ناپذیری شان را در دو نیم رخ پیش به رخ کشیدند. آنها با تلاششان گام های نخستین راه ناهمواری را می پیمایند که ثمرش را جامعه خواهد برد.
تدوین این نیم رخ، تنها محصول نشست های متعدد نویسندگان آن نیست؛ بلکه در اصل محصول حضور پرشور پژوهشگران محله در محله های شهر تهران، صبوری و علاقه مندی آنان به فعالیت علمی و محلی و دقت نظر آنان در نقد طرح های مرتبط با نیم رخ است. امید که فعالیت آنان و طرح های نیم رخ گامی موثر در جهت ارتقای مشارکت های اجتماعی سازمان یافته و متداوم در محله های شهرمان باشد.

گروه تدوین
تابستان ۱۳۹۲

فصل یکم: حس تعلق محله ای(۱) و نقش آن در مشارکت اجتماعی در محله های شهر تهران

۱. درآمد

به دنبال سیاست جدید شهرداری تهران در راه تبدیل شدن به یک نهاد اجتماعی، طرح مدیریت محله برای تمرکززدایی در اداره امور شهری با مشارکت شهروندان و نیز مقابله با تصمیم گیری های آمرانه و بدون درنظرگرفتن خواست و مطالبه مردم از سوی مسئولان، اجرایی شده است.(۲) این طرح دستاوردهایی در زمینه هویت یابی محلی و استفاده از ظرفیت مشارکت و همکاری شهروندان و توجه به اولویت ها و نیازهای محلی به همراه داشته است، اما مشارکت شهروندی ساکنان محله های تهران در طرح های مدیریت محله ای تابعی از حس تعلقی است که ساکنان محله ها به محله خود دارند. همچنین موفقیت نهایی و پایدار طرح مدیریت محله ای و نهادهای محله ای که در راستای اجرایی شدن این طرح در تهران تاسیس شده اند، بیش ازپیش بسته به شناسایی، رسمیت یافتن و تقویت ساختار محله در جایگاه یک واحد مستقل اجتماعی است.
ساختار محله و مفهوم همسایگی در تهران همچون سایر کلان شهرهای دنیا و همانند سایر پدیده های اجتماعی تنها شامل فضای فیزیکی متشکل از ساختمان های آجری و کوچه ها و پیاده روهای آن نیست، بلکه این ساختار بر پایه روابط و کنش های معنادار انسانی است که شکل می یابد؛ درواقع کالبد محله، از حس تعلق محله ای جان می گیرد. بدین معنا، حس تعلق محله ای عبارت است از نوعی حس یکپارچگی با سایر اعضای اجتماع(۳) که مفهوم ذهنی(۴) محله بر آن بنا شده است؛ به عبارت دیگر، صِرف همجواری باعث ایجاد مفهوم محله نمی شود، بلکه محله اضافه بر موقعیت مکانی، بر مبانی احساس عضویت(۵)، تاثیرگذاری(۶)، برآورد ه سازی نیازها(۷) و پیوندهای عاطفی(۸) شکل می گیرد. اهمیت شناسایی این مفهوم در اینجاست که از نظر تجربی ثابت شده است حس تعلق محله ای اثر بسیار مهمی بر مشارکت اعضای محله در فعالیت های سازمان یافته جمعی دارد و باعث توانمندسازی اعضای محله می شود و بر بهبود شرایط زندگی در محله موثر است.

۲. اهمیت پرداختن به حس تعلق محله ای در تهران

پس از تصویب دستورکار مشارکت های اجتماعی در محله های شهر تهران (طرح مدیریت محله) به وسیله شورای شهر(۹) و بعد از پیاده سازی برنامه جدید مدیریت شهر تهران که بر محله محوری و واگذاری بخشی از اختیارات شهرداری به هیئت های امنای محلی تاکید دارد، گام های منطقی بعدی باید کمک به شناسایی و قبول مفهوم محله به عنوان موضوعی جغرافیایی ـ اجتماعی به شهروندان و رونق بخشی و توانمندسازی نهادهای محله ای از طریق جلب مشارکت حداکثری شهروندان در فرایند مدیریت محله باشد. چنین فرایندی بی شک نیازمند تحقق این مهم است که درک کاملی از میزان آمادگی ساکنان هر محله برای مشارکت در امور محله، میزان تعلق و علاقه مندی ساکنان هر محله به محله خود و عوامل تاثیرگذار بر این دو پدیده اجتماعی وجود داشته باشد.
عواملی که محتمل است بر شکل گیری و میزان حس تعلق محله ای تاثیر داشته باشند، به دو بخش عمده بهره وری محله ای به معنی میزان استفاده فرد از امکانات محله خود، و شناخت محله ای به معنی میزان آگاهی فرد از گذشته، محیط جغرافیایی و نهادهای محله ای قابل تقسیم هستند.

۳. اهداف موردانتظار از تحقیق در مورد حس تعلق محله ای

پژوهش حاضر اهداف زیر را در مورد حس تعلق محله ای و ارتباط آن با مشارکت شهروندی و شناخت و بهره وری محله ای در نظر دارد.
یکم: شناسایی سطح آمادگی برای مشارکت در محله های تهران؛
دوم: شناسایی سطح حس تعلق محله ای در محله های تهران؛
سوم: شناسایی بهره وری محله ای و شناخت محله ای در محله های تهران؛
چهارم: بررسی عوامل تاثیرگذار و میزان تاثیرگذاری این عوامل بر سطح آمادگی برای مشارکت در تهران؛
پنجم: بررسی عوامل تاثیرگذار و میزان تاثیرگذاری این عوامل بر حس تعلق محله ای در محله های شهر تهران؛
ششم: ارائه پیشنهاد و راهکار برای افزایش و جلب مشارکت در محله ها بر اساس حس تعلق محله ای.

۴. نقش مولفه های حس تعلق محله ای در افزایش مشارکت

مک میلان(۱۰) و چاویس(۱۱) از نظریه پردازان مفهوم اجتماعی حس تعلق محله ای هستند. از نظر آنها دلایل اهمیت احساس تعلق محله ای بر فرایندهای مشارکت محله ای از رهگذر چهار مولفه این مفهوم شامل: ۱) احساس عضویت؛ ۲) تاثیرگذاری؛ ۳) برآورده سازی نیازها؛ و ۴) پیوندهای عاطفی، قابل توضیح و تبیین است. این چهار مولفه و ارتباط آنها با مشارکت محله ای به شرح زیر تعریف می شوند:
۱. عضویت: در اولین قدم اگر فردی احساس عضویت و پیوستگی با اجتماع محله ای داشته باشد و سرنوشت و وضعیت زندگی خود را در گستره محله ای که در آن عضویت دارد، ارزیابی و درک کند، احتمال مشارکت بیشتری در کنش های جمعی محله خواهد داشت. این عضویت را می توان به سادگی، میزان احساس یکی بودن، همگون بودن و پذیرش از طرف محله دانست؛ بدین معنی که فرد تا چه اندازه باور دارد که از طرف دیگر اعضای محله پذیرفته شده است. به همین دلیل، معمولاً افرادِ گوشه گیرِ ساکن در محله تمایل کمتری برای مشارکت دارند. یکی از اقدامات پیشینی طرح های مشارکت محله ای می تواند افزایش امکان مشارکت گروه های حاشیه ای از طریق القای احساس عضویت و پذیرش در اجتماع باشد. در مقابلِ افراد گوشه گیر، آن دسته از افرادی که حس قدرتمندی از عضویت دارند، احتمالاً حس مسئولیت و مشارکت محله ای بیشتری خواهند داشت.
۲. تاثیرگذاری: به صورت مشخص اگر افراد احساس نفوذ و تاثیرگذاری بیشتری بر محله خود داشته باشند و کنش خود و هزینه و زمانی را که صرف مشارکت در کارهای محله می کنند، سودمند ارزیابی کنند، احتمال همراهی فعال آنها در طرح ها و برنامه هایی که برای توسعه محله آنها ارائه شده است، به شکل چشم گیری افزایش پیدا می کند. در رابطه با این تاثیرگذاری به بیان ساده تر می توان گفت، اگر اعضای محله شاهد آن باشند که تغییرات موردنظرشان که برای انجام آنها وقت یا پول صرف کرده اند، در عمل اتفاق افتاده و خواست آنها برآورده شده است، مشارکت بیشتری در امور محله خواهند داشت. یکی از راه های افزایش حس تاثیرگذاری ساکنان محله این است که طرح های محله ای از مراحل اولیه برنامه ریزی تا اجرای نهایی با مشورت و جلب نظر ساکنان محله پیش برده شوند.
۳. تحقق نیازها: مولفه تحقق نیازها به عنوان سومین مولفه حس تعلق محله ای بر ارضای نیازهای واقعی اعضای محله تاکید دارد. درواقع، مولفه تحقق نیازها وقتی بهبود پیدا می کند که ساختار اجتماعی ـ فیزیکی محله قادر باشد، نیازهای ابتدایی و ثانویه ساکنان خود را برآورده کند. در رابطه با تاثیر مولفه تحقق نیازها بر مشارکت محله ای نیز می توان گفت، هنگامی که اعضای محله به شکل روشنی به این نتیجه برسند که بخشی از نیازهای محله ای آنها در محله خودشان قابل دسترسی است، تمایل بیشتری به تهیه آنها از محله خواهند داشت. این امر، بخشی از ارتباطات اجتماعی را دامن می زند و رفته رفته آن را تقویت می کند. تقویت ارتباطات اجتماعی خود زمینه بروز و شکل گیری فرایندهای مشارکتی را فراهم خواهد کرد. برای همین، قدمِ منطقیِ اول برای دعوت به مشارکت محله ای، بررسی نیازهای واقعی محله و پی ریزی طرح ها بر مبنای نیازها یا گنجاندن آنها در طرح های ارائه شده است. در این حالت هنگامی که افراد عضو جماعت به این باور برسند که همراهی در کنش جمعی باعث رفع نیازهای واقعی آنها خواهد شد، حس وابستگی آنها به محله و مشارکت آنها افزایش خواهد یافت.
۴. پیوندهای عاطفی: پیوندهای عاطفی شاید احساسی ترین و روان شناختی ترین مولفه در میان چهار مولفه حس تعلق محله ای باشد. پیوندهای عاطفی باعث اتصال فرد به اجتماع محله ای و محیط اطراف خود می شود و این اتصال و یگانگی به کنش های او معنا می دهد. درواقع، گزینه پیوندهای عاطفی به ساده ترین شکل ممکن بیان می دارد که اگر فردی محله ای را که در آن زندگی می کند، به لحاظ عاطفی دوست داشته باشد، احتمال اینکه آمادگی بیشتری برای مشارکت در کارهای محله داشته باشد، افزایش پیدا می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب راهنمای پژوهش‌های محله‌ای شهر تهران سال ۱۳۹۲