فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شتای عمر

کتاب شتای عمر
برگه‌های خاطرات سياسی

نسخه الکترونیک کتاب شتای عمر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شتای عمر

در پی آزادی گروگان‌ها با حکم شهید رجایی، مسئولیت دفتر هماهنگی و اجرای بیانیه‌ی الجزایر و پس از آن، هم‌زمان با دوره‌ی کوتاه سرپرستی نخست‌وزیر بر وزارت امور خارجه، معاونت امور بین‌الملل و اقتصادی این وزارت را برعهده گرفت. میرحسین موسوی در شهریور ۱۳۶۰، زمانی که بر مسند وزارت امور خارجه نشست، او را در جایگاه قائم‌مقام وزیر قرار داد. او پس از کوچ میرحسین موسوی به کاخ نخست‌وزیری، در دوره‌ی وزارت دکتر علی‌اکبر ولایتی بیش از دو سال همچنان قائم‌مقام وزیر امور خارجه ماند. در خرداد ۱۳۶۳ به نمایندگی از مردم قزوین وارد مجلس شورای اسلامی شد و در دوره‌های دوم و سوم مجلس در این جایگاه خدمت کرد. زمانی در این سال‌ها رئیس کمیسیون سیاست خارجی و همچنین عضو هیئت‌رئیسه‌ی مجلس بود. پس از دوران نمایندگی، در مسئولیت‌هایی چون دبیر کمیته‌ی سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی، سفیر جمهوری اسلامی در آلمان و نیز دستیار ارشد وزیر خدمت کرد و هم‌زمان در دولت اصلاحات و دوره‌ی ریاست‌جمهوری حجت‌الاسلام سیدمحمد خاتمی، دبیر کمیسیون ویژه‌ی امنیتی و روابط خارجی دولت بود.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.62 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شتای عمر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. چکیده ی زندگی سیاسی

رئیس شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا (گروه فارسی زبان) بود که با حکم امام خمینی(ره)، مورخ ۱۹ صفر ۱۳۹۹ (۲۸ دی ۱۳۵۷) صادره از پاریس و قبل از پیروزی انقلاب، عضو کمیته ای پنج نفره مامور سرپرستی سفارت و نمایندگی های سیاسی و کنسولی رژیم در آمریکا شد ــ آن زمان که اردشیر زاهدی (سفیر شاه) در آستانه ی فروپاشی قریب الوقوع پایه های حکومت پهلوی، ناگزیر از ترک پست و مقامش شده بود. حکم امام درواقع نخستین ماموریت سیاسی ـ دیپلماتیک احمد عزیزی در نظامی نوپا بود که کم تر از یک ماه بعد از این ماموریت در کشورمان مستقر شد.
بعد از بازگشت به ایران در اسفند ۱۳۵۷، به سازمان رادیو و تلویزیون پیوست و پس از چند ماه خدمت در جایگاه مدیر واحد مرکزی خبر این سازمان، بنابر مصوبه ی شورای انقلاب و با حکم شهید آیت اللّه دکتر سیدمحمد بهشتی (دبیر شورا) عضو نخستین شورای سرپرستی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران شد. سال ها بعد در دوره ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی، بار دیگر و این بار در جایگاه نماینده ی قوه ی مقننه عضو این شورا شد.
در جریان اجرای مصوبه ی مورخ ۱۱ آبان ۱۳۵۹ مجلس شورای اسلامی درخصوص آزادسازی گروگان های آمریکایی، در دولت شهید رجایی مسئولیت هماهنگی کارگروه مامور پیشبرد مذاکرات با آمریکا و اقدامات اجرایی این مسئله به او واگذار شد.
در پی آزادی گروگان ها با حکم شهید رجایی، مسئولیت دفتر هماهنگی و اجرای بیانیه ی الجزایر و پس از آن، هم زمان با دوره ی کوتاه سرپرستی نخست وزیر بر وزارت امور خارجه، معاونت امور بین الملل و اقتصادی این وزارت را برعهده گرفت. میرحسین موسوی در شهریور ۱۳۶۰، زمانی که بر مسند وزارت امور خارجه نشست، او را در جایگاه قائم مقام وزیر قرار داد.
او پس از کوچ میرحسین موسوی به کاخ نخست وزیری، در دوره ی وزارت دکتر علی اکبر ولایتی بیش از دو سال همچنان قائم مقام وزیر امور خارجه ماند. در خرداد ۱۳۶۳ به نمایندگی از مردم قزوین وارد مجلس شورای اسلامی شد و در دوره های دوم و سوم مجلس در این جایگاه خدمت کرد. زمانی در این سال ها رئیس کمیسیون سیاست خارجی و همچنین عضو هیئت رئیسه ی مجلس بود.
پس از دوران نمایندگی، در مسئولیت هایی چون دبیر کمیته ی سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی، سفیر جمهوری اسلامی در آلمان و نیز دستیار ارشد وزیر خدمت کرد و هم زمان در دولت اصلاحات و دوره ی ریاست جمهوری حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی، دبیر کمیسیون ویژه ی امنیتی و روابط خارجی دولت بود.
احمد عزیزی متولد ۱۳۲۲ در قزوین، دارای چهار فرزند، دانش آموخته ی مدرسه ی عالی بازرگانی تهران و دانشگاه جورج واشینگتن(۱) آمریکاست. وی در مرداد ۱۳۸۴ از وزارت امور خارجه بازنشسته شد.

۲. سفارت امام خمینی(ره) در واشینگتن: پیش از پیروزی انقلاب

نیمه شبی بود و کم تر از یک ماه مانده به پیروزی انقلاب که در آپارتمانم در الکساندریا، ایالت ویرجینیا(۲) (حومه ی واشینگتن دی. سی.)(۳) از صدور حکم مورخ ۱۹ صفر ۱۳۹۹ (۲۸ دی ۱۳۵۷) امام خمینی(ره) از پاریس (پیوست ۱) باخبر شدم. امام در دستخط خود، کمیته ای پنج نفره را مامور سرپرستی سفارت و نمایندگی های کنسولی رژیم در آمریکا کرده و ضمن اشاره به «تلاش های مذبوحانه»ی اردشیر زاهدی (سفیر رژیم) بعد از فرار شاه از ایران بر ضرورت اقدام کمیته برای حفظ «اسناد و مدارک متعلق به ملت ایران» در سفارت تاکید کرده بودند.
حکم امام خطاب به دکتر جلیل ضرابی بود و در آن دکتر طباطبایی، دکتر رضا صدر، دکتر شهریار روحانی و این جانب، همه از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا (گروه فارسی زبان) و بعضا عضو شاخه ی خارج از کشور نهضت آزادی ایران، در مقام اعضای کمیته تعیین شده بودیم. این ماموریت نخستین مسئولیت من در حوزه ی دیپلماسی و امور خارجی بود و چه بسا تقدیر حضورم در مسئولیت هایی در این عرصه بعد از پیروزی انقلاب را رقم زد؛ مسئولیت هایی نظیر معاون وزیر امور خارجه (در دوران سرپرستی شهید رجایی بر آن)، قائم مقام وزیر امور خارجه (دوران وزارت آقایان میرحسین موسوی و علی اکبر ولایتی)، سفیر در آلمان (دوره ی دولت اصلاحات به ریاست حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی)، رئیس کمیسیون سیاست خارجی در مجلس شورای اسلامی، دبیر کمیته ی سیاست خارجی در دبیرخانه ی شورای عالی امنیت ملی (دوره ی ریاست حجت الاسلام حسن روحانی) و نیز دبیر کمیته ی ویژه ی سیاسی، امنیتی و روابط خارجی (در دولت حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی).(۴)
لازم به یادآوری است که پیش از صدور حکم امام، گروهی دوازده نفره از کارکنان سفارت ایران در واشینگتن با صدور اطلاعیه هایی ضمن محکوم کردن تحرکات اردشیر زاهدی ظرف هفته های گذشته از ادامه ی همکاری با وی سر باز زده و از حضور در سفارت خودداری کرده بودند.
اعضای کمیته که هریک در گوشه ای از آمریکا زندگی می کردند، همان روز برای برنامه ریزی این ماموریت در پایتخت جمع شدند.(۵) مسئولیت بسیار سنگین بود. شاه از ایران گریخته و اردشیر زاهدی سفیر رژیم از ایران به آمریکا آمده بود. سفارت عریض و طویل ایران در واشینگتن، درواقع مهم ترین و بزرگ ترین سفارت خانه ی ایران، در اختیار رژیمی فروپاشیده، اما هنوز نیمه جان و تاحدی سرپا بود. برابر قواعد حقوقی و دیپلماتیک هیچ مقام یا گروهی غیررسمی نمی توانست نظارتی بر امور سفارت داشته باشد، حتا اگر این گروه را امام خمینی(ره) منصوب کرده باشد؛ رهبر انقلابی که آشکار بود دیر یا زود به پیروزی خواهد رسید. دولت میزبان، آمریکا، نیز با وجود اطمینان به زوال رژیم متحد خود، دست کم از لحاظ حقوقی نمی توانست به تحقق ماموریتی بی شک بی بدیل در تاریخ مناسبات میان کشورها تن دهد.
اما هیئت در هر شرایطی خود را موظف به برداشتن گام هایی ممکن برای تحقق ماموریتی انقلابی می دانست که امام به آن ها واگذار کرده بود. حضور گسترده ی امام و انقلاب در رسانه های آمریکا و جهان و مهم تر از همه جوشش عظیم انقلابی مردم کشورمان و به تبع آن تحرک خروشان جوانان عضو انجمن اسلامی و سایر ایرانیان وطن دوست مقیم در آمریکا پشتوانه ای قابل اتکا برای پیشرفت ماموریت کمیته بود. صدور حکم امام بلافاصله در رسانه ها منعکس شد و همه ی نگاه ها را در آمریکا متوجه نحوه ی پیشرفت ماموریتی انقلابی کرد که دست کم در آن بازه ی زمانی ناممکن به نظر می رسید.
کمیته در نشست خود، بعد از ساعتی بحث و تحلیل روی محورهای زیر توافق کرد: ۱. تماس با مسئولان سفارت به هر نحو با هدف تحت فشار قراردادن کاردار موقت (جانشین زاهدی) و سایر عناصر اصلی نمایندگی برای همکاری با کمیته و خصوصا ایجاد تنش و دودستگی در میان آنان، ۲. صدور اعلامیه ای خطاب به کارکنان سفارت و کنسولگری های ایران در ایالات مختلف آمریکا با قصد تاکید بر ماموریت کمیته و جلب همکاری عناصری هم پیوند با انقلاب و اراده ی امام و ۳. استخدام وکیل برای مشورت های حقوقی لازم در صورت مواجهه با پیامدهای اقدامات کمیته و تقابل احتمالی سفارت و دولت آمریکا با چنین اقداماتی. متعاقبا از یک وکیل دعاوی مسلمان سیاه پوست، اگر اشتباه نکنم موسوم به تیلمن، برای همکاری در این باره دعوت کردیم. او نیز در جلسه ی بعدی کمیته شرکت کرد.
با درنظرگرفتن توفان انقلاب و تثبیت جایگاه امام در مقام رهبری بلامنازع آن و نیز فرار شاه و زاهدی از ایران، شک نداشتیم عناصری در سفارت، دست کم در بدنه ی آن، آمادگی پشت کردن به رژیم و پیوستن به موج انقلاب را خواهند داشت. عزم مان را جزم کردیم برای تماس تلفنی با اسد همایون (کاردار موقت سفارت) و تلفن سفارت را گرفتیم. دکتر جلیل ضرابی (مسئول کمیته) با او صحبت کرد. تلفن روی بلندگو بود و همه به مکالمه ی آن دو گوش می دادیم. تزلزل حاکم بر فضای سفارت در لحن و کلام جانشین زاهدی موج می زد. در سخنان کاردار و نماینده ی رسمی رژیم نشانی از قاطعیت نبود.
دکتر ضرابی توضیحات اولیه را در مورد ماموریت کمیته داد و برنامه و درخواست کمیته را به اطلاع او رساند. او بی شک از طریق رسانه ها از صدور حکم امام و نحوه ی شکل گیری این کمیته مطلع بود. همایون دربرابر این درخواست، بدون واکنشی حاکی از برآشفتگی و با ابراز شگفتی از تعارض آشکار ماموریت کمیته با موازین قانونی و دیپلماتیک حاکم بر سفارت، پیامدهای فروپاشی رژیم را برشمرد. از تجزیه ی احتمالی ایران درصورت فروپاشی رژیم، به عربستان، کردستان، بلوچستان، آذربایجان و... نیز ابراز نگرانی کرد. تفصیل این گفت وگو را به یاد ندارم، اما نتیجه ی گفت وگو که بیش از نیم ساعت طول کشید، رد محترمانه ی درخواست کمیته برای تسلیم سفارت در برابر انقلاب و اراده ی رهبری آن و مخالفت با پیوستن کارکنان و مسئولان آن به انقلاب مردم ایران بود. البته در آن شرایط، شاید انتظاری جز این هم نبود.

سفارت انقلاب در هتل هالیدی این(۶)، جورج تاون(۷)

تصمیم قطعی کمیته اما ادامه ی فعالیت سفارت انقلاب و امام بود و از این طریق اِعمال فشاری عملی و قاطع ازلحاظ تبلیغاتی بر سفارت رژیم و وادارکردن آن به تسلیم. تاسیس سفارتی سایه در برابر سفارت رژیم در همان نزدیکی در دستور کار کمیته قرار گرفت و بلافاصله انجام شد ــ در سوئیت های ۴۱۰ الی ۴۱۲ هتل هالیدی این، پلاک ۲۱۰۱، خیابان ویسکانسین(۸)، در منطقه ی مشهور جورج تاون در غرب واشینگتن و با فاصله ای نه چندان دور از محل سفارت شاهنشاهی در خیابان ماساچوست(۹)، ناحیه ای که اصطلاحا راسته ی سفارت ها(۱۰) خوانده می شد و مهم ترین سفارت ها در پایتخت آمریکا در آن صف کشیده بودند. مرکز و مسجد مشهور اسلامی واشینگتن(۱۱) نیز چندان دور از آن نبود.
نخستین اطلاعیه ی مطبوعاتی سفارت انقلاب، به زبان انگلیسی، در ۲۲ ژانویه ی ۱۹۷۹ (۲ بهمن ۱۳۵۷) صادر شد. در این اطلاعیه ضمن ارائه ی توضیحاتی درباره ی شکل گیری کمیته و قصد آن در اِعمال رسالت نظارتی خود ازسوی رهبر انقلاب مردم ایران، همکاری کلیه ی کارکنان سفارت و سایر نمایندگی های ایران در آمریکا با اهداف آن درخواست شده بود.
نخستین کنفرانس مطبوعاتی کمیته نیز در ۲۳ ژانویه ی ۱۹۷۹ (۳ بهمن ۱۳۵۷) در هتل هالیدی این برگزار شد و در بیانیه ای که دکتر شهریار روحانی (سخن گوی کمیته) پیش از پاسخ به پرسش های خبرنگاران ارائه کرد ضمن یادآوری قصد نظارت کمیته ی منصوب امام بر همه ی مناسبات با ایران، صراحتا هر معامله ای با سفارت رژیم در واشینگتن و سایر دستگاه های وابسته به آن در آمریکا بدون تایید کمیته ی سرپرستی مغایر با منافع مردم ایران خوانده شده بود.
دومین کنفرانس مطبوعاتی کمیته نیز دو روز بعد از آن در ۲۵ ژانویه ی ۱۹۷۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷) در همان محل برگزار شد و در آن گروهی دوازده نفره از اعضای هیئت سیاسی رژیم در واشینگتن نیز حضور داشتند. همان گونه که اشاره شد این گروه از ادامه ی همکاری با سفارت زاهدی خودداری کرده و با انقلاب اعلام هم بستگی کرده بودند. کنفرانس های مطبوعاتی دیگری نیز برگزار شد و با صدور بیانیه های دیگر تحولات مرتبط با ماموریت کمیته ازجمله تحولاتی تازه در نمایندگی های کنسولی ایران در شهرهای شیکاگو(۱۲)، هوستون(۱۳)، سان فرانسیسکو(۱۴)، واشینگتن دی. سی. و نیز نمایندگی سیاسی در مقر سازمان ملل متحد، نیویورک(۱۵) ازجمله پایین کشیدن تصاویر شاه فراری در آن ها، به اطلاع رسانه ها رسید.
در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۵۷ نیز کمیته اعلامیه ای خطاب به کارکنان سفارت صادر کرد. اعضای انجمن اسلامی حوزه ی واشینگتن هنگام خروج کارکنان از سفارت این اعلامیه ها را میان آنان توزیع کردند. در این اعلامیه از آنان خواسته شده بود که ضمن اعلام پشتیبانی خود از جنبش آزادی خواهانه و اسلامی ملت ایران و رهبری آن امام خمینی، روز ۲۴ ژانویه ی ۱۹۷۹ را به منظور نشان دادن هم بستگی خود با ملت ایران تعطیل اعلام کنند و مراتب را به اطلاع عموم برسانند.

حضور نمایندگان کمیته در سفارت شاه

درنهایت کمیته با وجود همراهی نکردن اولیه ی کاردار موقت با کمیته، تصمیم گرفت برای دیدار با مسئولان نمایندگانی به سفارت اعزام کند. این اقدام درواقع نوعی اتمام حجت با مسئول سفارت محسوب می شد و بی شک با افزودن بر تنش های موجود در بدنه ی نمایندگی می توانست موجب ایجاد نوعی دو دستگی در آن شود. وکیل آمریکایی کمیته در تماسی تلفنی با دفتر آقای اسد همایون (کاردار سفارت) اطلاع داده بود که نمایندگانی از کمیته راس ساعت ۱۱ صبح روز بعد ۳ بهمن ۱۳۵۷ برای دیدار با کاردار و کارکنان سفارت در محل سفارت حضور خواهند یافت.
پیرو این تماس در ساعت و روز اعلام شده من به اتفاق آقای دکتر شهریار روحانی، یکی دیگر از اعضای کمیته و همچنین علی اصغر آگاه(۱۶) دوست قدیمی ام و از بانیان انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا (گروه فارسی زبان)، در معیت وکیل کمیته به در اصلی سفارت مراجعه کردیم. چند تن از دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشجویان نیز ما را همراهی می کردند.
آشکار بود که ماموران اطلاعات و نگهبانی سفارت دستورالعملی برای پذیرش ما ندارند و به بهانه ی عدم حضور مسئولان در نمایندگی مانع ورودمان شدند. وابسته ی مطبوعاتی و روابط عمومی سفارت به نام علی اکبر طباطبایی که در محافل ایرانی از اعضای ساواک شناخته می شد و پس از پیروزی انقلاب به دست مسلمان سیاه پوستی به نام حسن عبدالرحمان جلوی منزلش به قتل رسید، با آگاهی از حضور نمایندگان کمیته ی منصوب امام برای دیدار با ما ــ شاید هم به قصد شناسایی یا بیش تر ارزیابی عزم ما ــ جلو در ورودی حاضر و یادآور شد که پیام ما را به آگاهی کارکنان سفارت خواهد رساند. ضمن این گفت وگو مامور نگهبانی نیز در پی تماسی تلفنی به اطلاع ما رساند که درخواست ما به آگاهی مسئولان نمایندگی رسیده و متفقا عدم آمادگی خود را برای دیدار مورد نظر اعلام کرده اند. مایوس شدیم و تصمیم به ترک محل گرفتیم. مطمئن بودیم که در آن شرایط حساس تاریخی تصمیم رد درخواست ما برای مسئولان سفارت آسان نبوده است. از نتیجه ی تلاش مان در ایجاد تنش و دودستگی در میان عوامل سفارت مطمئن بودیم.
حین دورشدن از محوطه ی سفارت و سوارشدن به اتومبیل های مان با شگفتی تمام همان مامور و به دنبال وی شخص آقای اسد همایون کاردار سفارت را دوان دوان در پی خود یافتیم! همایون خیلی محترمانه یادآور شد که شرایط پیش آمده ناشی از یک اشتباه بوده و از ما برای حضور و مذاکره در سفارت دعوت کرد. درعین حال درخواست او این بود که دانشجویان همراه مان به سفارت وارد نشده و بیرون منتظر بمانند که پذیرفته شد.
دیدار ما در اتاق کنفرانسی صورت گرفت که در آن تا آن جا که به یاد دارم، علاوه بر کاردار، مسئولان بخش های اقتصادی و مالی سفارت و دو یا سه نفر دیگر که مسئولیت شان برای مان مشخص نشد نیز حضور داشتند. احمد مشوق زاده سرکنسول نیز در میانه ی مذاکرات وارد جلسه شد.
دکتر شهریار روحانی ضمن تشریح رسالت کمیته و معرفی اعضای آن، اهداف و محورهای حکم امام را به تفصیل تشریح کرد و با اشاره به شتاب انقلاب در داخل و نقش آن در سست کردن پایه های رژیم پادشاهی، کوتاهی فرصت برای کسانی را که به هر دلیل هنوز به رژیم غیرقانونی شاه و نخست وزیر منصوب او بختیار احساس وفاداری می کنند یادآور شد. همچنین او از مسئولان نمایندگی خواست تا با پایین کشیدن تصاویر شاه در سفارت با جنبش اسلامی اعلام هم بستگی کرده و درعین حال نماینده ی رابطی را برای تداوم پیوند با کمیته مشخص کنند.
همایون از جانب دیگران صحبت می کرد. اهم اظهارات او، چه در خلال سخنان سخن گوی کمیته یا پس از آن، این بود که ما در اصول مخالفتی با شما نداریم، اما بنابر موازین قانونی (با تاکید بر کنوانسیون وین و قیود و تعهدات دیپلماتیک) ملزم به رعایت حقوق دولت حاکم هستیم و درصورت کوچک ترین تخلفی از این موازین دولت میزبان اخراج مان می کند. او با اشاره به این که سفارت ایران در واشینگتن تنها نمایندگی در خارج از کشور بوده که برای هم بستگی با ملت ایران یک روز کامل را تعطیل کرده و نیز محوری مهم از حکم امام درباره ی حفاظت از اسناد و مدارک نمایندگی، اطمینان داد که به هیچ وجه امکان جابه جایی اسناد سفارت وجود ندارد و شاید حضور وی در مسئولیت جاری بدین لحاظ به مصلحت نزدیک تر هم باشد.
همایون در لابه لای سخنان خود به نکته ای نیز اشاره کرد که بی شک بازتابی از ذهنیات، تنش ها و دسته بندی های درونی سفارت درباره ی ماموریت کمیته بود: «دوستانه می گویم که ضمن سخنان خود چیزی نگویید که موجب آشفتگی کسانی در این جا شود! دراین صورت چه بسا من حتا قادر به مهار نگهبان ورودی سفارت هم نباشم!»
سایر اعضای حاضر فقط در مواردی و با اظهارنظرهایی کوتاه وارد بحث می شدند. فقط سر کنسول بود که در چند مورد از «خواسته های ملت ایران» اعلام حمایت کرد.
بعدازظهر چهارم بهمن علی اصغر آگاه در مقام نماینده ی کمیته با اسد همایون ملاقات دیگری انجام داد که قصد از آن پیگیری مذاکرات صورت گرفته و به نوعی اتمام حجت بود. در این ملاقات از کاردار موقت مصرانه خواسته شد با ماموران کمیته برای پایین آوردن تصاویر شاه همراهی کند. همایون با طفره رفتن از ارائه ی پاسخ مساعد و اهاله ی آن به شرایط آتی، یادآور شده بود که درصورت انجام این خواسته چه بسا خون ده نفر در سفارت ریخته شود!

حضور نمایندگان کمیته در سر کنسولگری

روز چهارم بهمن دکتر رضا صدر از اعضای کمیته که بعد از پیروزی انقلاب در دولت مهندس بازرگان عهده دار وزارت بازرگانی شد، همراه با دو تن از فعالان سیاسی عازم سرکنسولگری ایران در خیابان ویسکانسین در نزدیکی هتل هالیدی این، مقر سفارت سایه، شدند. همان طور که پیش تر گفته شد، طی بیانیه ای از کارکنان سفارت و نمایندگی های سیاسی و کنسولی رژیم خواسته شده بود که این روز (۲۴ ژانویه) را تعطیل اعلام کرده و به این طریق هم بستگی خود را با ملت ایران و رهبری انقلاب اعلام کنند.
پلیس مستقر در برابر سرکنسولگری اعلام کرد امروز کنسولگری تعطیل است و کارکنان آن در محل حاضرند، اما در را به روی خود بسته اند. در برابر اصرار نمایندگان کمیته، فقط اجازه ی تماسی تلفنی از جلو در ورودی با سرکنسولگری به آن ها داده شد. پس از برقراری ارتباط آقای مشوق زاده، سرکنسول بلافاصله برای دیدار با آنان پایین آمد و تعطیلی سرکنسولگری و پایین کشیده شدن شماری از تصاویر شاه را یادآور شد. وی در برابر اصرار اعضای کمیته برای حضور خبرنگاران در داخل جهت تهیه ی گزارشی از این رخداد و تصویربرداری از آن تسلیم شد و به آنان اجازه ی ورود داد. گزارش های مصور این رخداد همان روز از شبکه ی مشهور سی.بی.اس. و رسانه های دیگر پخش شد که در آن ها شخص سرکنسول نیز هم بستگی خود را با «جنبش ملت ایران» اعلام کرده بود.

حضور مجدد نمایندگان کمیته در سفارت رژیم و تظاهرات دانشجویان

کمیته از گروه دوازده نفره ی کارکنان اعتصاب کننده که در دومین کنفرانس رسانه ای کمیته در هتل هالیدی این نیز شرکت کرده و با کمیته و جنبش اسلامی اعلام هم بستگی کرده بودند، درخواست کرده بود تا صبح روز ۲۶ ژانویه (۶ بهمن ۱۳۵۷) در محل کار خود در سفارت حاضر شوند و قدم های لازم برای پایین کشیدن تصاویر شاه و اعلام هم بستگی سایر همکاران خود با انقلاب را بردارند. تحولات انقلاب در داخل و حضور امام در پاریس روزبه روز داغ تر و احتمال فروپاشی رژیم هر آن بیش تر می شد. نتیجه ی آن بی شک افزایش تردیدها و تنش ها در نمایندگی های رژیم بود. بنابر توافق به عمل آمده با گروه اعتصابی و نیز اعلام قبلی به اسد همایون (کاردار سفارت) مقرر شده بود در روز یادشده سه تن از اعضای کمیته مجددا به سفارت مراجعه کنند و در جریان پایین کشیدن تصاویر شاه حضور داشته باشند. این اقدام درواقع نوعی اعلام جنگ آشکار با سفارت رسمی رژیم محسوب می شد.
راس ساعت یازده صبح این جانب به اتفاق دکتر رضا صدر و دکتر شهریار روحانی از دیگر اعضای کمیته ی منصوب امام، جلو سفارت حاضر شدیم. با توجه به مجموعه ی شرایط و بنابر برنامه ریزی انجام شده، گروهی حدودا پنجاه نفره از دانشجویان و نیز ایرانیان مقیم از واشینگتن و شهرهای دور و نزدیک برای پشتیبانی از کمیته و برنامه ی آن به صورت پراکنده در نزدیکی سفارت حضور یافته و مراقب شرایط و درصورت لزوم آماده ی ورود به سفارت بودند. برنامه ی مورد نظر به رسانه ها نیز اطلاع داده شده بود.
جلو در ورودی طبق انتظار به ما اعلام شد که به هیچ وجه امکان ورود به سفارت وجود ندارد و پذیرش ما ممکن نخواهد بود. ما سه نفر بلافاصله از محل دور شدیم، اما متعاقبا و بلافاصله گروه های پراکنده ی دانشجویان در اطراف سفارت جلوی ورودی سفارت تجمع کرده و شروع به شعاردادن کردند.
با توجه به اعلام قبلی این برنامه، پلیس که با تجهیزات کامل (چندین اتومبیل مخصوص، آمبولانس و کامیون سرپوشیده) در همان حوالی آماده ی دخالت بود بلافاصله وارد عمل شد و تظاهرکنندگان را که مرتب شعار می دادند، به سوی دیگر خیابان رانده و در محاصره قرار داد. این تظاهرات تا ساعت دو بعدازظهر ادامه داشت و درنهایت بدون اِعمال خشونت پایان یافت. درعین حال چند تن از دانشجویان برای ساعاتی دستگیر و با دستبند به مقری از پلیس منتقل شده و پس از مدتی آزاد شدند.(۱۷)
نکته ی درخور توجه در این میان که شاید رد درخواست کمیته و درعین حال حضور گسترده ی پلیس را نیز توجیه می کرد، ظاهرا حضور اردشیر زاهدی در سفارت بود که قصد داشت در همان روز واشینگتن را برای پیوستن به شاه در مراکش ترک کند.

۱. George Washington University
۲. Virginia
۳. Washington D.C.
۴. دکتر ابراهیم یزدی در جلد سوم خاطرات خود به نام شصت سال صبوری و شکوری (۱۱۸ روز در نوفل لوشاتو، ۱۴ مهر تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷) درباره ی نحوه ی این انتصاب و صدور حکم امام می نویسد:
«هم زمان با خروج شاه از ایران... اردشیر زاهدی به دستور آقای میرفندرسکی (وزیر امور خارجه ی بختیار) از سمت خود برکنار و از طرف وزارت خارجه هم رسما به دولت آمریکا اطلاع داده شده بود. او اما حاضر به کناره گیری نبود. درنتیجه کارکنان سفارت که نظیر همکاران شان در وزارت خارجه در تهران به انقلاب پیوسته بودند، از ورودش به سفارت جلوگیری کردند. در خلال این مدت، خبرگزاری ها منتشر کردند که زاهدی اسناد زیادی را از سفارت بیرون برده است. هیچ کس نمی دانست که این اسناد چه بوده اند... دوستان ما در واشینگتن با پاریس تماس گرفتند و ضمن گزارش خبر خواستند تا هیئتی از طرف امام خمینی(ره) برای سرپرستی سفارت و کنسولگری های ایران در آمریکا تعیین شود. مطلب را در ۲۷ دی ۵۷ با آقای خمینی مطرح و وضعیت را شرح دادم. ایشان از من خواستند تا اشخاصی را معرفی کنم. با برادران مسلمان در آمریکا تماس گرفتم و از آن ها درخواست کردم تا با یکدیگر تماس گرفته و مشورت نمایند و چند نفری را معرفی کنند. این برادران با هم مشورت کردند و بالاخره یک هیئت پنج نفری را معرفی کردند که عبارت بودند از آقایان دکتر جلیل ضرابی به عنوان مسئول کمیته، دکتر طباطبایی، دکتر شهریار روحانی، دکتر رضا صدر و احمد عزیزی به عنوان اعضای هیئت. آقای خمینی در ۱۹ صفر برابر ۲۸ دی ۵۷، حکمی به عنوان آقای دکتر جلیل ضرابی صادر کردند... این افراد از فعال ترین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان و پزشکان و جنبش اسلامی بودند. سال ها با تمام توان خود در راه تاسیس و گسترش نهادهای مدنی اسلامی کوشا بوده اند. این افراد اعضای فعال شورای انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا (گروه فارسی زبان) و برخی از آن ها نیز از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران در خارج از کشور بودند... در آن وضعیت حساس کسانی باید به مسئولیت گماشته می شدند که عاقل و پخته و وارد در مسائل و به زبان انگلیسی مسلط باشند تا در برابر مراجعات خبرنگاران و سایرین بتوانند با درایت از انقلاب ایران دفاع کنند. هیئت سرپرستی کار خود را باسرعت آغاز کرد و با پشتیبانی ایرانیان مقیم آمریکا در منطقه ی شرق آمریکا به خصوص واشینگتن، توانست بر مشکلات عدیده فایق آید و بر اوضاع مسلط شود و اعتماد کارکنان خوش سابقه را جلب نماید. گزارش، مدارک و اسناد این کمیته در جلد چهارم خاطرات، شورای انقلاب و دولت موقت آمده است».
۵. اگر اشتباه نکنم، نخستین نشست کمیته در منزل بهرام (ابوالفضل) ناهیدیان برگزار شد. او از ریش سفیدان انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا (گروه فارسی زبان) بود و به یاری همسر آمریکایی مسلمان شیعه، مومن، بی ریا و مخلصش همواره تدارکاتچی بی ادعای انجمن و میزبان معمول جلساتی از این قبیل به حساب می آمد. دانشجویان جوان عضو انجمن اسلامی در غربت دست شان از خانه، خانواده و غذاهای لذیذ ایرانی کوتاه بود و مهمانی های ساده و صمیمی این زوج ایرانی و آمریکایی با خلق و صفایی تمام و کمال ایرانی، همواره مایه ی انبساط خاطر و محبت های آنان موجب آرامش و اطمینان برای شان.
۶. Holiday Inn
۷. Georgetown
۸. Wisconsin Ave.
۹. Massachusetts Ave.
۱۰. Embassy Row
۱۱. Islamic Center
۱۲. Chicago
۱۳. Houston
۱۴. San Francisco
۱۵. New York
۱۶. علی اصغر آگاه از فعالان سیاسی ـ مذهبی در آمریکا بعد از پیروزی انقلاب در مقام کاردار موقت به عنوان نخستین مسئول سفارت جمهوری اسلامی ایران در واشینگتن و در پی ماجرای گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران و اخراج کادر دیپلماتیک سفارت ایران از آن کشور به عنوان مدیر کل بین المللی وزارت امور خارجه ی کشورمان منصوب شد. وی درخلال مسئولیت تازه به عنوان نماینده ی وزارت امور خارجه، در جلساتی از کارگروه ویژه ی آزادسازی گروگان های آمریکایی که من در دولت شهید رجایی عهده دار هماهنگی و مدیریت اجرایی آن بودم نیز شرکت کرد که آن را در برگه ای دیگر شرح داده ام.
۱۷. سال ها بعد دوست قدیمی ام دکتر سید محمدحسین عادلی (رئیس اسبق بانک مرکزی، معاون اسبق وزارت خارجه، سفیر جمهوری اسلامی ایران در اتاوا، توکیو و لندن و در زمان نگارش این سطور دبیر کل سازمان اپک گازی) پس از مطالعه ی این بخش از خاطرات من در مجله ی آسمان (۱۹ بهمن ۱۳۹۲) به من یادآور شد که او نیز جزو همین دانشجویان از نیویورک به واشینگتن آمده و ساعاتی را در جریان همین ماجرا در بازداشت پلیس واشینگتن بوده است.
۱۸. مهندس عزت اللّه سحابی بعد از پیروزی انقلاب همراه با چند تن دیگر از اعضای نهضت آزادی با صدور بیانیه ای از نهضت جدا شد. به این موضوع در برگه ی دیگری اشاره شده است.
۱۹. Georgetown University
۲۰. ملامصطفی بارزانی (۱۹۰۳ـ۱۹۷۹) رهبر جنبش کردستان عراق و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق. او در جریان مبارزاتی طولانی علیه حکومت عراق در سال ۱۹۷۴ با حمایت محمدرضا پهلوی شاه ایران جنگی همه جانبه با حکومت بعث عراق به ریاست صدام حسین را آغاز کرد و به پیروزی هایی نیز دست یافت، اما این جنگ در سال ۱۹۷۵ در پی امضای توافق الجزایر میان شاه و صدام حسین، متوقف شد و بسیاری از نیروهای بارزانی به ایران پناهنده شدند.
ملامصطفی بارزانی در مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشینگتن درگذشت.
۲۱. Philadelphia
۲۲. West Virginia
۲۳. North Carolina
۲۴. Boston
۲۵. بعدها شنیدم این سرود ساخته ی حمید شاهنگیان از اعضای انجمن اسلامی و دانشجویان آمریکا و کانادا بود که از چند ماه قبل از پیروزی انقلاب در ایران به سر می برد.
۲۶. مهدی تابشیان در سال های بعد از پیروزی انقلاب، مدیر واحد مرکزی خبر، امور بین الملل و معاون و قائم مقام رئیس سازمان صداوسیما، معاون وزیر پست و تلگراف و تلفن و نیز سفیر فرهنگی ایران در نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک شد.
۲۷. اعضای نخستین شورای سرپرستی سازمان رادیو و تلویزیون عبارت بودند از حجت الاسلام سیدمحمد موسوی خوئینی ها، دکتر غلامعلی حداد عادل، مهندس بهزاد نبوی، مهندس ابراهیم پیراینده و احمد عزیزی.
۲۸. آن زمان آشنایی ام با دکتر بهشتی کامل و دقیق نبود. می دانستم که بسیار نزدیک به امام خمینی(ره) است و سالیانی (سال های ۱۳۴۳ـ ۱۳۴۹) در کسوت نماینده ی مراجع و حوزه مدیریت مرکز اسلامی هامبورگ در آلمان را عهده دار بوده و همچنین نقش عمده در شکل گیری انجمن های اسلامی در اروپا داشته است. سال ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که در فاصله ی سال های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱ به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در آلمان خدمت می کردم با نقش ماندگار و اثرگذار ایشان در مدیریت این مرکز و اشاعه ی ارزش های اسلامی در آلمان آشنا شدم. اقدامات دکتر بهشتی بعد از وی با مدیریت حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی بر این مرکز کامل تر شد. از نقش موثر دکتر بهشتی در تدوین کتب آموزش علوم دینی همراه شهید حجت الاسلام محمدجواد باهنر در دوران حکومت شاه و همکاری این دو با وزارت آموزش وپرورش آن دوره نیز آگاه بودم. دکتر بهشتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین رئیس دیوان عالی کشور شد و به عنوان نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی نقش اساسی در تدوین نخستین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ایفا کرد. او همچنین به اتفاق آیت الله سیدعلی خامنه ای، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی و شهید حجت الاسلام محمدجواد باهنر حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاری کردند. دکتر بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰ در انفجار دفتر حزب یادشده به دست یکی از عوامل سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق به شهادت رسید.
۲۹. نخست وزیر جمهوری اسلامی در فاصله ی سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ که در زمان نگارش این سطور در حصر خانگی به سر می برد.
۳۰. Lincoln Memorial
۳۱. Potomac
۳۲. Jefferson Memorial
۳۳. صادق قطب زاده آن گونه که دکتر ابراهیم یزدی در جلد دوم خاطراتش (شصت سال صبوری و شکوری: هجده سال در غربت) نقل کرده، از دوران دبیرستان با تمام وجود در خدمت جنبش ملی بود و درواقع از بنیان گذاران جنبش دانشجویی در خارج از کشور به حساب می آمد. هم او بود که نخستین تظاهرات ضد استبداد پهلوی در خارج از کشور را در برابر مقر سازمان ملل متحد سامان داد و نتیجه ی آن نیز خودداری سفارت ایران در آمریکا از تمدید گذرنامه ی وی شد.
قطب زاده در کنار دکتر علی شریعتی، دکتر مصطفی چمران و دکتر ابراهیم یزدی نهضت آزادی ایران خارج از کشور را در سال ۱۳۴۱ پایه گذاری کردند. او معمولاً به عنوان نماینده ی نهضت آزادی خارج از کشور در برخی از نهادهای جهانی شرکت می کرد. در اتحادیه ی انجمن های اسلامی در اروپا نیز فعال بود و در تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا، گروه فارسی زبان، نقشی اساسی داشت.
قطب زاده در برهه ی اقامت امام خمینی در پاریس نیز در حلقه ی یاران نزدیک ایشان بود و آخرین دیدار ما در خارج از کشور نیز در آستانه ی پیروزی انقلاب و در دومین روز اقامت امام در پاریس قبل از عزیمت ایشان به نوفل لوشاتو، در آپارتمان احمد غضنفرپور و همسرش سودابه سدیفی صورت گرفت. در این باره در برگ دیگری از خاطراتم پرداخته ام. قطب زاده در پرواز امام به تهران نیز همراه امام و در کنار ایشان بود. هرچند تصاویر وی در کنار صندلی امام بعدا به تدریج از رسانه های کشور حذف شد!
او نخستین مدیرعامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران (صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران) بود و بعد از آن نیز وزیر امور خارجه شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران نیز کاندیدای احراز این مقام بود، هرچند شمار بسیار اندکی به او رای دادند. صادق قطب زاده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ با اتهام مشارکت در کودتایی علیه امام و نظام دستگیر و در ۲۴ شهریور همان سال با حکم دادگاهی به ریاست حجت الاسلام محمدی ری شهری اعدام شد.
۳۴. McLean, Virginia
۳۵. صادق طباطبایی (۱۳۲۲ـ۱۳۹۳) متولد قم و دانش آموخته ی دانشگاه بوخوم در آلمان و دارای درجه ی دکترا از این دانشگاه در رشته ی بیوشیمی. وی از بنیان گذاران اتحادیه ی انجمن های اسلامی در اروپا بود و سال ها مسئولیت انتشار فصل نامه ی عقیدتی و سیاسی اسلامی مکتب مبارز را در این اتحادیه برعهده داشت. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سخن گوی دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان بود و در همان دولت در مقام معاون وزیر کشور، اجرای همه پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران را برعهده داشت. صادق طباطبایی برادر همسر سیداحمد خمینی فرزند امام خمینی(ره) بود. وی چندین کتاب نیز تالیف و ترجمه کرده است. صادق طباطبایی در دوم اسفند ۱۳۹۳ پس از یک دوره ی نسبتا طولانی ابتلا به سرطان ریه، در بیمارستانی در شهر دوسلدورف آلمان درگذشت و در ایران به خاک سپرده شد.
۳۶. Dusseldorf
۳۷. Hagen
۳۸. Dortmund
۳۹. Bochum
۴۰. با همسر صادق طباطبایی سال ها بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که سفیر کشورمان در آلمان بودم (۱۳۷۷ـ۱۳۸۱) آشنا شدم که بانویی فرهیخته اند و اهل سخن و ادب.
۴۱. مرحوم دکتر صادق طباطبایی در جلد سوم خاطرات سیاسی ـ اجتماعی خود (شکل گیری انقلاب اسلامی، موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص ۸) در این باره می نویسد: «در این زمان ما در انجمن های اسلامی در شهر هاگن کنگره ی سالیانه داشتیم... غروب روز اول بود که آقای دکتر حبیبی از پاریس به من خبر دادند که امام از نجف حرکت کرده و در مرز کویت با مشکل مواجه شده اند و فردا با یکی از پروازها به پاریس خواهند آمد. ایشان از طریق آقای دکتر یزدی مطلع شده بودند. آقای قطب زاده هم شنیده بود که امام به ژنو خواهند آمد و از آن جا پرواز می کنند به پاریس.... جلسه حالت اضطراری پیدا کرد. من برگشتم به بوخوم (شهر هاگن حدود ۷۰ـ۸۰ کیلومتر با بوخوم فاصله داشت) که بتوانیم از منزل ارتباط تلفنی برقرار کنیم، چون در آن محلی که کنگره برگزار می شد امکانات تشکیلاتی و تلفن خیلی محدود بود. اواخر شب بود که اطلاع پیدا کردیم امام فردا ظهر به پاریس می رسند. فردا صبح کنگره را موقتا تعطیل کردیم... بلافاصله حرکت کردم به فرانسه، اما پرواز من تاخیر داشت و زمانی رسیدم که امام رسیده و از فرودگاه حرکت کرده بودند به محله ی کشان که اقامتگاه موقت شان بود. رفتم آن جا. نیم ساعت یا سه ربعی بود که رسیده بودند و در اتاقی با عده ای از همراهان نشسته بودند...».
۴۲. من و دکتر خداپناهی هر دو عضو نهضت آزادی خارج از کشور بودیم و بعد از پیروزی انقلاب نیز عضو شورای مرکزی آن شدیم. بعد از پیروزی انقلاب نیز خداپناهی معاون اداری و مالی سازمان صداوسیما بود که در آن زمان صادق قطب زاده مدیریت آن را برعهده داشت. همچنین در دوره ای که قطب زاده وزیر امور خارجه بود نیز همین معاونت را در آن وزارت برعهده گرفت. او بعد از کناررفتن قطب زاده از وزارت امور خارجه، زمانی کفیل این وزارت بود و پس از این که شهید رجایی سرپرست این وزارت خانه شد آن جا را ترک کرد. دکتر خداپناهی در زمان نگارش این سطور در دانشگاه شهید بهشتی به تدریس اشتغال دارد.
۴۳. مرحوم دکتر صادق طباطبایی در جلد سوم خاطرات سیاسی ـ اجتماعی خود (شکل گیری انقلاب اسلامی ایران، موسسه ی تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره)، ص ۳۴) درباره ی آپارتمان محل اقامت امام در بدو ورود به پاریس و قبل از عزیمت به نوفل لوشاتو می نویسد:
وقتی امام تصمیم گرفتند به فرانسه بیایند نکته ای را به دکتر یزدی گفته بودند که ایشان هم به افراد دیگر بگویند و آن این که ایشان را درگیر اختلافات درون گروهی خودشان نکنند. ضمنا خواسته بودند که وقتی وارد پاریس شدند منزل مستقلی برای شان تهیه شود. آقای دکتر یزدی این موضوع را قبل از ورود امام به پاریس با آقای دکتر حبیبی در میان گذاشته بود، اما دکتر حبیبی موفق نشده بود که در مدت کوتاه طول آن شب منزلی مستقل تهیه کند. لذا وقتی امام وارد پاریس شدند با صحبتی که آقای بنی صدر کرده بود، در منزل آقای غضنفرپور مستقر شدند که در طبقه ی چهارم یک آپارتمان در محله ی کشان بود. این منزل علاوه بر این که کوچک و نامناسب بود و رفت وآمدهای مهمانان امام موجب نارضایتی همسایگان می شد، به طور کلی مطابق میل و نظر امام نبود. بنابراین امام و همراهان به دنبال محل مناسبی بودند تا این که آقای دکتر عسگری پیشنهاد کرد امام در ویلای ایشان در نوفل لوشاتو در حومه ی پاریس اسکان یابند.
۴۴. مرحوم دکتر صادق طباطبایی در جلد سوم خاطرات سیاسی ـ اجتماعی خود (شکل گیری انقلاب اسلامی، موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ص ۳۵) درباره ی نحوه ی انتقال امام به نوفل لوشاتو می نویسد:
با اتومبیل آقای محمد کیارشی ــ از دوستان ما در اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا ــ که یک فورد دو در و ضمنا قراضه هم بود امام را به نوفل لوشاتو منتقل کردیم. یادم می آید آدم اگر می خواست برود عقب این ماشین بنشیند واقعا باید چندتاب بخورد. امام و سیداحمدآقا عقب نشستند و من و آقای کیارشی جلو بودیم و صندلی جلو هم لق می خورد. به کیارشی گفتم تکلیف ما را روشن کن. آدم این جلو که می نشیند باید بخوابد یا بنشیند؟!
۴۵. آقای عبدالکریم سنایی مرا با اتومبیل خود به فرودگاه اورلی برد. بعدا با سنایی در صداوسیما همکار شدم. اگر اشتباه نکنم، او دوره ای نیز سفیر کشورمان در مادرید شد. آخرین بار او را در مقام رایزن فرهنگی در سنگال دیدم که در معیت رئیس جمهور حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی به آن کشور سفر کرده بودم. من آن زمان دستیار ارشد وزیر خارجه و نیز سرپرست معاونت آفریقایی و عربی در این وزارت بودم.
۴۶. دکتر مهدی نواب بعد از دوران سفارت خود در آلمان، در دولت رئیس جمهور خاتمی معاون وزرای اقتصاد و دارایی و نیز صنعت و معدن شد و در زمان نگارش این سطور رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل بنیاد خیریه ی سپهر است. این بنیاد دست اندرکار رسیدگی به بازماندگان بی سرپرست زلزله ی مهیب سال ۱۳۸۲ شهرستان بم و شمار زیادی از معلولین این واقعه است.
۴۷. Sherman
۴۸. دکتر محمدعلی مجتهدی (۱۲۷۸ـ۱۳۷۶) استاد دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و رئیس دبیرستان معروف البرز. او بنیان گذار دانشگاه صنعتی شریف بود و در دوره ای ریاست دانشگاه ملی را نیز برعهده داشت.
۴۹. رونوشتی از بیانیه ی پُر احساس مهندس نفیسی را در میان اسناد و یادگارهای دوران دانشجویی خود پیدا کردم. او در بخشی از آن نوشته بود:
«***تمام ناملایماتی را که در طول این یک سال پُرمشقت به خاطر بقای خانه ی خودمان یعنی پلی تکنیک، هنرسرای عالی و دانشکده ی بازرگانی متحمل شده بودم شما با ابراز احساسات بی شائبه ی خود از یاد من بردید... فرزندان من، شما باید خود را برای آتیه ی مملکت خود حفظ کنید و جوانانی ارزنده و کامل بشوید... به عنوان یک مربی و پدر دلسوز و مهربان از شما می خواهم که بر احساسات پاک و بی آلایش خودتان غلبه نموده و نگذارید نقشه ی دشمنان خانه ی ما صورت تحقق پیدا کند و به عناوین مبتذلْ این موسسات پُرارزش را که از زمان امیرکبیر آرزوی هر ایرانی باشرفی بوده تعطیل و بعدا نیز منحل نمایند. فقط روشن بینی، متانت و عقل شما می تواند مانع این شود که نقشه ی این مغرضین و حسودان کوته نظر که چون خود اهل علم و کار نیستند و از خدمت گذاری سایرین رنج می برند عملی شود. بیایید یک دل و یک جان نصیحت مربی خیرخواه خود را گوش کنید و کاری کنید که خانه ی ما باقی بماند تا لااقل به عنوان پُرافتخار معلم که آن را به قیمت جان فقط می توانند از من بگیرند، بعد از تعطیلات تابستان باز مرا در بین خود ببینید...».
۵۰. فعالیت جبهه ی ملی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، زندانی شدن دکتر مصدق و شماری از سردمداران آن متوقف شده بود، در سایه ی بازترشدن فضای سیاسی در اواخر دهه ی ۳۰ با تشکیل جبهه ی ملی دوم در سال ۱۳۳۹ از سر گرفته شد.
۵۱. جمیله بو پاشا سال قبل از این تجمع دانشجویی دستگیر و در فرانسه زندانی شده بود. محاکمات وی در فرانسه برگزار و بسیار پرجنجال شد و در رسانه های جهانی منعکس گردید. او هم زمان با پیروزی مبارزات مردم الجزایر و استقلال این کشور در سال ۱۳۴۱ آزاد شد.
۵۲. در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ سه دانشجو به نام های شریعت رضوی، بزرگ نیا و قندچی، چند ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در جریان اعتراضات دانشجویی به سفر ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهوری آمریکا به ایران در دانشگاه تهران به شهادت رسیده بودند.
۵۳. دکتر عباس شیبانی از مبارزان استوار نهضت اسلامی و بنیان گذاران نهضت آزادی ایران است. او در جریان مبارزات خود سال ها در زندان رژیم سابق به سر برد و پس از پیروزی انقلاب به عضویت شورای انقلاب درآمد و در دولت شورای انقلاب وزیر کشاورزی هم شد. او همچنین چندین دوره نماینده ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود. من با ایشان در دوره های دوم و سوم مجلس حضور مشترک داشتیم. دکتر شیبانی در زمان نگارش این سطور عضو شورای اسلامی شهر تهران است.

پیش نگاه

برگه های خاطراتم نه روال تاریخی دقیق دارند و نه چندان در قالب زندگی نامه به معنای معمول آن نگاشته شده اند ــ این گونه را که بزرگان می نویسند؛ آنان که گذران شان خطی بر پهنه ی زمانه بوده و جای پایی در آن گذاشته اند. من در این برگه ها چندان به زیروروی دیپلماسی نیز نپرداخته ام؛ که بخشی عمده از عمر سیاسی ام را در آن گذرانده ام. بیش تر راوی خاطراتی بوده ام که به گمان خود، در آن ها نکته و اطلاعاتی دیده ام، آن ها را گره ای سزاوار اعتنا در فرش رخدادهای حیات سیاسی ـ اجتماعی دانسته ام، یا دست کم، چون حاشیه هایی نه چندان متعارف در سیاست و دیپلماسی، نوعی گیرایی در آن ها برای خواننده یافته ام. امید که با چنین رویکردی در برکشیدن شان از انبان خاطرات و پردازش شان چندان کژ نرفته باشم. آن چه نگاشته ام نه چندان متکی بر یادداشت هایی محفوظ، بلکه بیش تر برآمده از محفوظاتی مدفون زیر غبار ایام و برف شِتای عمر بوده و امید که از این بابت نیز کژی و کاستی در آن پُر نباشد.

خاطرات دوران سفارتم در آلمان اما ناگفته ماند ــ جز تک برگه ای، آن هم نه چندان سیاسی. حال که حال وهوای پرداختن به یادهای آن ایام نیست. تا بعد...

احمد عزیزی
خرداد ۱۳۹۴

نظرات کاربران درباره کتاب شتای عمر