فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هستی متن مقدس

کتاب هستی متن مقدس

نسخه الکترونیک کتاب هستی متن مقدس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هستی متن مقدس

همواره رشد و توسعه‌ی اجتماعی با اندیشه‌ورزی و پاسخ به سؤال‌های جدید همراه است. به‌طور طبیعی، جامعه می‌اندیشد، به‌طور مستمر پرسش دارد، و هر روز پرسش‌های تازه‌ای را مطرح می‌کند. این کتاب حاصل پاسخ‌های این‌جانب به چنین پرسش‌هایی است. پرسش‌هایی که به‌ویژه از طرف دانشجویان و جوانان مطرح می‌شد. آن‌ها از من می‌پرسیدند که بر چه مبانی و اصولی زندگی می‌کنی؟ چرا چنان و چنین باوری داری؟ من هم پاسخ‌های خود را نوشته‌ام. البته روشن است که مهم‌ترین لطف و منت خداوند بر انسان، به‌ویژه نویسندگان و اندیشمندان آن است که آدمی بداند هیچ‌کس پرچمدار منحصر حق و حقیقت نیست، از ما خواسته‌اند که مستمر در پی درک و فهم حقیقت باشیم، و همزمان بپذیریم که همین تلاش و سعی ما است که ارزشمند و مقدس است، نه آنچه می‌گوییم و می‌نویسیم. و چه دوست دارم دائم در خود تکرار کنم و در برابر روح و اراده‌ی این هستی پرشکوه و زیبا، فروتنانه تعظیم کنم و همراه آن آماده‌ی پذیرش و تسلیم حق باشم.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.49 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هستی متن مقدس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. دین و هستی: جوهر دین

***

چکیده
۱. هستی، قرآن تکوین یافته، و قرآن، هستی تدوین شده است. (اقبال)
۲. هستی، کتاب خدا است.
۳. همه هستی مقدس است. سراسر زمین مسجد است.
۴. هستی قانونمند، هدفمند و هوشمند است.
۵. دانش ما از هستی محدود و نسبی است.
۶. ما در برابر یک جریان شگفت، پر رمز و راز و آفرینش آن به آن هستیم، فاصله ما تا واقعیت مطلق هستی، بی نهایت است.
۷. تجلی خداوند در حیات است و طبیعت، حیات خداوند است.
۸. جهان، یک «من هستم» بزرگ و متعالی است.
۹. شناسایی طبیعت، شناسایی رفتار و سنت خدا است. (اقبال)
***
در جوانی با کتاب احیای فکر دینی در اسلام اقبال لاهوری آشنا شدم، این کتاب دنیای تازه ای را به رویم گشود. با الهام از دیدگاه اقبال و سایر بزرگان و اندیشمندان در این حوزه، کتاب پیش روی را نوشته ام. درواقع این کتاب تشریح، تبیین و تفسیر آن دیدگاه ها است.

هستی، قرآن تکوین یافته

هستی قرآن تکوین یافته و قرآن هستی تدوین شده است.
این جمله ی کوتاه مبنای همه ی بحث کتاب حاضر است. دریک برداشت، دین و دین داری، پذیرفتن و عمل کردن به مجموعه ی احکام و مناسک است؛ در این برداشت فقها به سوال های مسلمانان راجع به مسائل فردی زندگی آنان در چارچوب احکام پنج گانه در متون دینی (واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح) پاسخ می دهند. عمل مسلمانان به احکام مذکور شرط دین و دین داری است.
ولی از نگاهی دیگر، دین علاوه بر قوانین مکتوب که در منابع سنت آمده، واقعیت های موجود در نظام هستی و مجموعه ی قانونمندی های حاکم بر هستی است که در همه ی جهان اعم از طبیعت، انسان، جامعه و تاریخ جاری است. هستی همان آیات محکم قرآن است که تکوین یافته است؛ به عبارت دیگر، قرآن همان هستی مکتوب است.

همه ی هستی مقدس است

هستی همان قرآن مخلوق است؛ ولی منظور قرآن از قسم به ماه، خورشید و صبح چیست؟ قصد قرآن از نام بردن از ماه، خورشید، مورچه (نمل)، گاو (بقره) و... چیست؟ آیا منظور غیر از ماه، خورشید، مورچه و... است که آدمی با آن سروکار دارد؟ به یقین قرآن با بیان این واقعیت ها، آدمی را متوجه آیاتی می کند که پیش روی او قرار دارند، در حالی که او به آن ها به عنوان آیه نگاه نمی کند. احترام مسلمانان به قرآن درخور ستایش است که آن را می بوسند و در مکانی پاک و مطهر نگهداری می کنند. ولی سوال آن است که آنان چرا همین احترام را برای درختان، گیاهان، حیوانات و دیگر پدیده های هستی به عنوان آیه ی خدا و موجودی مقدس قائل نیستند؟ چرا مسلمانان از شنیدن آیات قرآن لذت می برند در حالی که از مشاهده دیگر آیات خدا (واقعیت ها) همان لذت و بهره را نمی برند؟ قرآن می گوید «سوگند به خدای آسمان و زمین، به طور قطع این کلام حق است، همان طور که شما با هم حرف می زنید.»(۱)
قرآن در قسم های متعدد می گوید: «آنچه به شما وعده داده شده، همه صدق است. قسم به آسمان و زمین آنچه می گویم حق است.»(۲) همان طور که سخن گفتن واقعی است، صدای آدمیان شنیده می شود، همان طور نیز آیات خدا واقعی است و وجود خارجی دارد. همان طور که قانونمندی های خدا در هستی نه هم چون خیال و باورهای ذهنی آدمی که مانند پاییز، بهار و زمستان واقعی است، دین هم مجموعه ی حقایق نظام هستی است که خارج از ایده و باور ذهنی آدمی در واقعیت جهان وجود دارد وآدمی به فهم آن ها نائل می شود. اگر آدمی بهداشت را رعایت کند بیمار نمی شود، اگر به آیات و قانونمندی های خدا عمل کند، به نتیجه مطلوب دست می یابد.
بنابراین آدمی باید به آیات خدا همان گونه نگاه کند که به قانون زیست شناختی یا به یک قاعده ی محیط زیستی نگاه می کند. برای مثال قرآن می گوید: «یاد خدا باعث آرامش دل ها می شود»(۳) یا در آیه ی دیگر می گوید: «هرکس از یاد خدا غافل شود زندگی برایش تنگ می شود.»(۴)
انسان مطمئن و آرام کیست؟ از نظر قرآن انسان مطمئن و آرام کسی است که به یاد خدا دل گرم شود و در سایه ی رابطه با خدا به امنیت برسد. قرآن مدعی است اگر انسان خدا را تجربه کند و به یاد او باشد، موجب آرامش او می شود. ایمان برای انسان مومن، امنیت خاطر می آورد. اهل ذکر، از دلی آرام و مطمئن برخوردارند و امنیت و آرامش درونی آنان بر دیگران نیز اثر می گذارد. برعکس، کسانی که به قانونمندی های خداوند عمل نمی کنند و تشویش و نگرانی زندگی آنان را فراگرفته، به همین ترتیب بر زندگی دیگران اثر می گذارند.

ذکر هر چیزی دهد خاصیتی
زان که دارد هر عرض ماهیتی

آنان که دائم به فکر مال، منصب و موقعیت اند، طبیعی است که تشویش و اضطراب وجود آنان را فرابگیرد. فکر، اندیشه و دل آدمی انسان را به راه و مسیر خواسته اش هدایت می کند. این قاعده بر درون و ذات انسان حاکم است. پس حتی باور غیرواقعی، به عنوان یک واقعیت در ذهن، آدمی را دنبال خود می کشد. در حوزه ی اجتماعی نیز چنین قواعدی حاکم است. در طول تاریخ همواره یک گروه در مقابل پیامبران ایستاده اند و مانع راه آن ها بوده اند: مترفین؛ «و همچنین ما هیچ رسولی پیش از تو در هیچ شهر و دیاری نفرستادیم جز آن که اهل ثروت و مال آن دیار به رسولان گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آن ها البته پیروی خواهیم کرد.»(۵) مفردات راغب در تعریف الترفه (مترفین) می نویسد: «الترفه: التوسع فی النعمه»؛ کسانی که از زندگی فقط رفاه و لذت را فهمیده اند نه بیش تر.
قرآن می گوید: «اگر قدرتمندان اقتصادی و سیاسی حاکم شوند جامعه را به تباهی و فسق سوق می دهند.»(۶) در این آیه، قرآن نه به یک باور صرفا ذهنی، بلکه به یک واقعیت اجتماعی اشاره می کند مبنی بر این که وقتی انسان های هوسران، سودجو، بی درد و بی توجه به دیگران به قدرت برسند، جامعه از تعادل خارج می شود. آیه و قانونمندی الهی تاکید می کند وقتی افرادی ثروت های جامعه را در جهت لذت ها، منافع و سودجویی های خود به کار می گیرند، به یقین مشکلات جامعه روز به روز بیشتر شده، با دوری از سعادت، کمال و عدالت، به سمت فسق و تباهی پیش می رود.

جایگاه اراده و مشیت خدا در هستی

دو دیدگاه متفاوت به هستی وجود دارد؛ نگاه نخست هستی را توده ای بی روح، بی جان و بدون ارتباط با هم می داند. در این نگاه ارتباط پدیده ها، بدون هدف مشخص و نهایی عمل می کند.
نگاه دوم، هستی را دارای احساس، ادراک و شعور می داند و معتقد است ارتباط جهان، با شعور حاکم بر آن، ارتباط خلاق، سازنده و درحال نمو است. اقبال به زیبایی می گوید: «طبیعت توده ای از ماده ی محض نیست که مکان را اشغال کرده باشد، ساختمانی از حوادث و شکل تنظیم یافته ای از رفتار است و از همین طریق با خود مطلق ارتباط سازمان یافته ای دارد.»(۷) در این برداشت ارتباط اجزای جهان با هم ارتباطی جان دار، معنادار، جهت دار و هدفمند است. همه چیز در این تلقی روح و معنا دارد؛ به عبارت دیگر ارتباط اجزا با جهان، همانند اجزای یک ماشین، ارتباطی مکانیکی و بدون پیوند میان اجزای آن نیست، بلکه ارتباطی پیوسته، جان دار و ارگانیک است؛ همانند رابطه ی اجزای بدن انسان با کلیت آن. اقبال می گوید: «طبیعت نسبت به خود الهی، هم چون رفتار و اخلاق بشر است نسبت به خود بشر.»(۸)
از این رو ارتباط هستی با خدا هم چون ارتباط انسان با خود انسان است. هر یک از انسان ها تلقی و شناختی از شخصیت ظاهری و نمود بیرونی خود، و یک شناخت و آگاهی نسبت به خود واقعی و خویشتن خویش دارند. وقتی آدمی مجموعه ی اعمال و رفتاری را به خود نسبت می دهد، می گوید «کار من»، «دست من»، «توان من»، «فکر من»، و... این ها مجموعه ای است که شخصیت بیرونی «من» را می سازد و «من» را معرفی می کند. ولی اگر نیک بنگرند درمی یابند که در همان حال نیز آنان همه ی این نوع کارها را به یک «من» برتر و یک «خود واقعی» نسبت می دهند که آن «من»، غیر از اعضاء و جوارح آنان است.
بحث این است که ارتباط شخصیت ظاهری و نمود بیرونی «من» با خود واقعی (درونی) «من»، همانند ارتباط هستی با خود هستی است؛ به عبارت دیگر «من» در انسان، در مثال همانند خدا در هستی است. می توان چنین گفت؛ خدایا اگر تو نیستی من هم نیستم، یعنی اگر در نظام هستی چیزی به نام آفریننده، اراده یا انتخاب او نباشد، اراده و انتخاب «من» هم وجود نخواهد داشت. معنازدایی از هستی، معنازدایی از انسان است. اگر هستی مهمل باشد، انسان هم مهمل است. ارتباط هستی با خدا همانند ارتباط و نسبت شخصیت آدمی به «خود» اوست. همان گونه که جوهر وجودی، یعنی روح و جان آدمی حاکم بر مجموعه ی شخصیت اوست و این شخصیت منبعث از همان «خود» مرکزی آدمی است؛ همان گونه هم «خود» واقعی هستی (شعور مطلق = خدا) به عنوان اراده ی مطلق در مرکزیت هستی، حاکم بر مجموعه ی رفتار و نظام هستی است. اقبال می گوید: «شناسایی طبیعت، شناسایی رفتار و سنت خدا است.»(۹) آدمی با مشاهده ی طبیعت، درواقع جویای پیوند و نزدیکی با «من» مطلق (خدا) است و این چیزی جز شکل گیری عبادت نیست.
از نظر اقبال شناخت هستی، شکلی از عبادت و همان شناخت رفتار و سنت خداست. آدمی مدام در جست وجوی دریافت پیام از آن منبع لایزال (خدا) است. به عبارتی درک هستی و رسیدن به شعور واقعی در جهان، نوعی شناخت و آگاهی نسبت به «من» مطلق هستی (خدا) است، که خود نوعی عبادت است. ولی علوم طبیعی جان و روح هستی را نمی بینند و تنها به مشاهده ی لاشه ی طبیعت می نشینند.(۱۰)
قرآن خدا را خارج از هستی و همانند سازنده ای بی ارتباط با جهان نمی داند. در قرآن مکرر بر اعمال اراده و مشیت خدا از طریق آیات و قوانین هستی تاکید شده است. قرآن می گوید: «آیا تصور می کنید شما هستید که زراعت می کنید یا ما هستیم؟ به آبی که می آشامید بنگرید. آیا این شما هستید که باران را می فرستید یا ما می فرستیم؟»(۱۱)
علی (ع) در خطبه ی اول نهج البلاغه تعبیر زیبایی دارد: «خدا با همه چیز است، نه به معنای آن که آن چیز نباشد. غیر از همه ی اشیاء است نه به معنای آن که آن نباشد، عمل می کند نه به معنای آن که با حرکت و ابزار باشد.»(۱۲) اگر به همه چیز به چشم آیات و نشانه هایی از آفرینش خدا بنگریم، همه چیز مقدس می شود:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست(۱۳)

برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار(۱۴)

در این نگاه برگ و درخت مقدس اند: «اِنْ مِنْ شَیءٍ اِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکنْ لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.»(۱۵) همه چیز در این جهان در حال تسبیح کردن است اما شما نمی فهمید. مولوی می گوید:

جمله ذرات عالم در نهان
با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل

بنابراین مشیت و اراده ی خدا همان قانونمندی های قابل مشاهده و تجربه در هستی اند. تقدس هستی در بیان هایدگر به گونه ای دیگر متجلی شده است. او می گوید: «ما در برابر خود یک هستی می بینیم که دائم در حال آفریدن، تحول و انتخاب های دقیق و حساب شده است.» هایدگر از این که نام آفریننده و آفرینش را خدا بگذارد احتراز می کند، اما در برابر این واقعیت شگرف و رمزآمیز و عظیم آگاهانه احساس تقدیس و تواضع می کند.

نصر و هستی مقدس

حسین نصر در زمره ی اندیشمندانی است که تعابیر بسیار قابل تاملی در کتاب انسان و طبیعت به کار می برد. این کتاب تحقیقی، نگاه دانشمندان مسیحی، مسلمان، بودایی و آیین شینتو را درباره ی طبیعت مورد توجه و بررسی قرار داده است. مبنای نظری حسین نصر که در کتاب خود معرفت و امر قدسی نیز بر آن تاکید کرده، آن است که «بشر پس از رنسانس به هستی و پدیده ها با نگاهی مادی، جزئی نگر، و کمیت گرا نگریسته و از نگاه متافیزیکی، باطنی و معنوی نسبت به آن ها غافل مانده است. جهان را می فهمد اما جانش را فراموش کرده و به همین دلیل او طبیعت را ابزاری برای منافعش، قرار داده و در این جهت حرص و آز او پایان ناپذیر است.»(۱۶) چون طبیعت را به عنوان موجودی مقدس نمی بیند، بهره برداری افراطی او از طبیعت موجب تخریب محیط زیست و آسیب به طبیعت شده است. در حالی که در گذشته (قبل از رنسانس) طبیعت همه جا مورد احترام و همواره مظهر حقیقت متعالی و مقدس بوده و دانشمندان همیشه با نوعی شگفتی و ایمان به طبیعت و هستی نگاه می کردند. نصر درباره ی وضعیت کنونی، تعبیر حاکمیت علم کمیت گرا (reign of quantity)را به کار می برد و معتقد است این نگاه آن گونه حاکمیت یافته که از مشاهده ی پیام موجود در هستی غافل شده است. نصر به ویژه خصلت های کمیت گرایانه علم جدید را مورد بررسی قرار می دهد. او معتقد است: «علم جدید به صورت گرایشی عام عمل کرده و به نحوی آرمانی درصدد تقلیل همه ی کیفیات به کمیات است و به موجب آن، همه ی آنچه در معنایی متافیزیکی ضروری و ذاتی است، به ماده و امور کمی تقلیل یافته است. محیط مادی خفقان آوری که به واسطه ی صنعتی کردن و ماشینی کردن به وجود آمده، از طرف همه ی کسانی که امروزه در مراکز جهان پیشرفته زندگی کرده اند، احساس می شود که حاصل نگرش کاملاً مادی و کمیت باورانه به طبیعت علومی است که کاربرد امروزی آن ها صنایع گوناگون را فراهم آورده است.»(۱۷)

قداست زدایی از طبیعت

نصر در بخش دیگری از دیدگاه های خود مطرح می کند که از طبیعت تقدس زدایی (desacralized)و به عبارت دیگر نگاه انسان به طبیعت سودمندگرایانه شده است. انسان طبیعت را ابزاری برای رفاه و لذت خود می داند و در این راه نوعی بهره کشی و کام جویی فاحشه گونه از طبیعت برده و هیچ مسئولیتی در مقابل آن به عهده نگرفته است. در حالی که در گذشته رابطه ی انسان با طبیعت از محبت و صمیمیت برخوردار و توام با مسئولیت بوده است. نصر می گوید انسان با نگاه اثبات گرایانه (پوزیتیویستی) به طبیعت، از اشیاء قداست زدایی کرده است. در نتیجه خود نیز اسیر تصور خویش از هستی شده به گونه ای که با معنازدایی از هستی، خویشتن خویش را نیز بی معنا و تهی از محتوا می یابد.

هستی زدایی

مسئله ی اصلی از نظر نصر، غیبت یک عامل عمده در دانش امروز بشر، یعنی جست وجو و مشاهده ی جان، روح و شعور حاکم بر طبیعت است. غیبت مذکور بر حضور آدمی در پهنه ی گیتی اثر گذاشته است، به این ترتیب انسان در جامعه ی صنعتی، بی روح و بی جان شده است.(۱۸) در نظریه ی نصر تنها یک راه برای اصلاح ارتباط انسان با طبیعت وجود دارد و آن بهره مندی انسان از نگاه معنوی و نمادین به طبیعت است (رابطه ی باطنی) که در سایه ی آن رابطه ی خشک، بی روح و قهرآمیز به رابطه ی آشتی جویانه، نیرومند و محبت آمیز تبدیل می شود. او در سایر ادیان شرقی نمونه هایی را ذکر می کند که انسان ها به طبیعت به مثابه ی نمادی از حقیقت اعلی نگریسته و همواره با آن، ارتباطی عزیزانه، دوستانه و بامعنا داشته اند. او می گوید: «در سنت چینی به ویژه در آیین تائو (تائوییسم) و آیین کنفوسیوس نوعی سرسپردگی نسبت به طبیعت و ادراک متافیزیکی مشاهده می کنیم که اهمیت بالایی دارد. آن ها با طبیعت برخورد احترام آمیزی همراه با احساسی نیرومند و نمادگرایانه دارند. در نگرش ژاپنی به روشنی کائنات و شناخت از منظر متافیزیکی نگریسته می شود.»(۱۹)
نتیجه گیری نصر این است که: «هیچ صلح و آرامشی میان انسان ها ممکن نیست مگر آن که صلح و سازگاری میان انسان و طبیعت به وجود آید و این نیز ممکن نیست مگر آن که آدمی با سرمنشا ومنبع همه ی موجودات هماهنگ باشد.»(۲۰) مجموعه ی دیدگاه نصر حاکی از آن است که در این نوع نگرش ها، هستی و طبیعت، نماد و مظهر اراده و مشیت خدا است.

تفاوت نگاه اقبال با نصر

اقبال تلاش دانشمندان برای شناخت هستی را هم چون نیایش عارفی می داند که برای شناخت حقیقت، به شهود و عرفان پناه برده است. از نظر اقبال تلاش دانشمندان برای شناخت هستی، خود تلاشی مقدس است.(۲۱)
اقبال قبل از نصر، دانش کمیت گرا را نقد و آن را به کرکسی تشبیه می کند که بر لاشه ی بی جان طبیعت نشسته است. اما از آن جا که اقبال همه ی هستی را آیات خدا و شناخت پدیده های هستی را شناخت آیات خدا می داند، معتقد است علم باید در کانون معرفت الهی قرار بگیرد به شرط آن که خلا و نقصان آن جبران شود. آن دو درباره ی معرفت قدسی دیدگاه های متفاوتی دارند. از نظر نصر، شناخت حقیقت اعلی، معرفت قدسی است اما از نظر اقبال هر کوششی برای شناخت حقیقت، خود مقدس است. ولی آن دو معتقدند که انسان باید علم و دانش را همراه با توجه و اعتنا به جان، روح و اراده ی هستی ببیند و از آن روح و جان بگیرد تا از وضعیت بی هدفی و بی تفاوتی ناشی از نگاه ماشینی به هستی رها شود، درغیر این صورت نگاه مکانیکی به هستی، او را در تکرار، و روزمرگی آزاردهنده ای گرفتار می کند.

رابطه ی انسان و خدا

دوری از خدا و بیگانگی با او موجب از خودبیگانگی انسان می شود. قرآن می گوید: «همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش و درنتیجه خود را نیز فراموش می کنند.»(۲۲)
چرا هنگامی که انسان، خدا را فراموش می کند از خود بی خود می شود؟ چه ارتباطی میان «خود» آدمی و «خدا» وجود دارد؟ اگر این گونه باشد که فراموشی خدا موجب فراموشی «خود» می شود، چه ارتباطی میان «خود» و «خدا» وجود دارد؟ آیا ارتباطی زنده، اندام وار و وحدت آمیز میان انسان و خدا برقرار است؛ ارتباطی از نوع همانندی، هم جنسی و پیوند انسان و خدا؟ اگر هست، آیا می توان گفت هرکسی به خود آید، در حقیقت به امانت الهی که محصول دمیده شدن روح خداوند است، دست یافته و به خدا رسیده است؟ علی (ع) با تعبیری عمیق می گوید: «تعجب می کنم از این که افراد هنگامی که مالشان را گم می کنند، به دنبالش می گردند، اما وقتی خودشان را گم می کنند به جست وجو نمی پردازند». یا: «من عرف نفسه فقد عرفه ربه»: خودت را بشناس، خدا را خواهی شناخت. پس خود انسان، مظهر صفات الهی و روح انسان، بهترین تجلی صفات خداوند است.
اقبال می گوید: «تنها با تامل عمیق و توقف «من» کارآمد است که در خود عمیق تر خود، فرو می رویم و به درونی ترین مرکز تجربه می رسیم.»(۲۳)

رهبر سرخ پوستان مصداق خودیابی عمیق

رهبر یکی از قبایل سرخ پوست امریکا، به طرز شگرف و عمیقی از ارتباط با طبیعت سخن می گوید. او ۱۵۰ سال پیش در پاسخ به رییس جمهوری امریکا نامه ای نوشت که می تواند سند ارزنده ای در مورد محیط زیست، ارتباط انسان و طبیعت و عرفان انسان های به ظاهر ابتدایی و درنهایت درسی برای زندگی امروز بشر محسوب شود. این نامه حاکی از نگاه زیبا، عمیق و عرفانی سرخ پوستان به طبیعت است.
دولت وقت از این سرخ پوست می خواهد سرزمین اش را بفروشد و به همراه اعضای قبیله اش آن جا را ترک کند. او با نوشتن نامه ای به رییس جمهوری پاسخ دولت را این گونه می دهد: «هر گوشه ای از این سرزمین برای من مقدس است، هر برگ سوزنی درختان کاج، هر ساحل ماسه ای، هر مه در جنگل های تاریک، هر شعاع نورانی که از بالای برگ درختان می تابد و هر وزوز حشره ای، در تفکرات و تجربیات مردم من مقدس است.»(۲۴)
یک پیرمرد سرخ پوست ــ که در جنگل ها و بیابان ها زندگی می کرد ــ این چنین وحدت دلنشین و شگفت انگیزی با هستی داشت و هستی با جان و دلش پیوند خورده بود. این نگاه مقدس، با نگاه سوداگرانه و هوس بازانه ی بعضی آدمیان بسیار متفاوت است؛ آنان که از طبیعت لذت نوشابه کوکاکولا را می طلبند و از هر چیزی، ابزاری برای لذت طلبی می سازند. چگونه رهبر سرخ پوستان این چنین فطری، طبیعی، آزاد و رها به هستی می نگرد؟ او در بخش دیگری از نامه اش می نویسد: «ما بخشی از زمین هستیم و او بخشی از ما است، گل های خوش بو، خواهران ما هستند. آهوان، اسب و عقاب بزرگ، برادران ما، صخره های بلند، سبزه زاران پرآب، گرمای وجود انسان ها و اسبان کوتاه قامت، همه از خانواده ی مشابهی هستند. پچ پچ آب، صدای پدران من است. رودخانه ها برادران ما هستند.»(۲۵) ارتباط صمیمانه ی مرد سرخ پوست با درخت، کوه، پرنده، آب و پچ پچ آب از کدام فلسفه و جهان بینی ناشی می شود؟ چرا او می تواند این چنین جانانه، زنده و مقدس با هستی ارتباط داشته باشد؟
او در جایی دیگر می نویسد: «هزار بوفالوی متلاشی شده را دیدم که مردان سفید از یک قطار در حال حرکت، آن ها را گلوله باران کرده بودند؛ بوفالویی که ما تنها برای این که زنده بمانیم آن را شکار می کنیم. انسان بدون حیوان چیست؟ درغیر این صورت چرا حیوان را شکار می کنیم؟»(۲۶)
برای او قابل درک نیست که چگونه انسان از سرمستی و بی هدفی، هزار بوفالو را به رگبار گلوله می بندد. او در زندگی طبیعی خود عقابی را ندیده که پرندگان را زخمی و سپس به حال خود رها کند. او ندیده پلنگ یا گرگ، آهوان را زخمی و مجروح و سپس از کنارشان بی تفاوت عبور کنند. به همین دلیل با تعجب از خود می پرسد آیا آدمیان از پلنگ ها و گرگ ها کم تر می فهمند؟ او از کسانی که بخواهند زمین را بخرند یا بفروشند تعجب می کند و چه عمیق می سراید که:
«او ــ مرد سفیدپوست ــ غریبه است. زمین برادر او نیست. او ــ مرد سفیدپوست ــ با مادرش زمین و برادرش آسمان، چنان رفتار می کند که گویی آنان اشیایی قابل خرید و یا غارت اند.»(۲۷) این زیباترین نگاه به ظاهر غیردینی است که تاکنون دیده ام. چرا به ظاهر غیردینی؟ زیرا براساس این برداشت، ممکن است کلمه ای و عملی به ظاهر غیردینی، اما عین دین باشد. چه بسیار آدمیانی که از موضع توسعه خواهی ولی در عمل برای کسب درآمد بیش تر و غارت منابع طبیعی، به طبیعت نگریسته اند؛ اما این پیرمرد سرخ پوست نگاهی متفاوت دارد. او از زاویه ی سود و زیان اقتصادی یا سیاسی به مسئله نمی نگرد. نگاه او به هستی، مانند نگاه به بخشی از وجود و جان خویش است. براساس دیدگاه های او تمامی اشیاء و موجودات در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند، مانند خون که وجه اشتراک خانواده است. از نگاه او تمام هستی، کلیت واحدی است.
سوال جدی این است که او از کجا به چنین نگاه عمیق و عاشقانه ای به هستی دست یافته است هنگامی که می گوید: «آنان (پدران سرخ پوست) به این سرزمین عشق می ورزند. عشقی که یک نوزاد به ضربان قلب مادرش دارد.» این چنین احساس پرشکوه و صمیمی چگونه به دست آمده است؟
تشبیه «عشق به زمین» با «عشق نوزاد به تپش قلب مادر» از یک دل مفتون، شیدا و عاشق بیرون می آید، همانند بزرگان ما که می سرایند:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست(۲۸)

او ــ مرد سرخ پوست ــ قرآن نخوانده و دانشی کسب نکرده، اما گویی آیات قرآن را با جان و دل خود لمس کرده و از آن جان گرفته است. او تسبیح جهان را می فهمد، موضوعی که شاید برای بسیاری غیرقابل درک باشد. قرآن می گوید: «همه چیز خدا را تسبیح می کند اما شما آن را درک نمی کنید.»(۲۹) مرور نامه ی مرد سرخ پوست، نکات بسیار جالبی را گوشزد می کند، از جمله می تواند نشان دهد سرخ پوستان امریکایی، چه نگاه زیبایی به طبیعت داشته اند و چگونه نسبت به تخریب محیط زیست حساس بوده اند. دکتر حسین نصر در کتاب انسان و طبیعت که پیش از این به آن اشاره شد، در این باره می گوید: «مسیر رفت وآمد سرخ پوستان در جنگل باریک بود، طوری که آنان به شدت احتراز داشتند از این که طبیعت را از بین ببرند، لذا از حداقل مسیر برای رفت وآمد استفاده می کردند.»

متن نامه ی رهبر سرخ پوستان به رییس جمهوری امریکا(۳۰)

«چگونه انسان می تواند آسمان را بخرد یا بفروشد یا این که گرمای زمین را؟ این گونه تصورات برای ما ناآشنا و غریبه اند. وقتی ما مالک طراوت هوا و شفافیت آب نیستیم، شما چگونه می توانید آن را از ما بخرید؟
کلمات من مانند ستارگانند، آن ها غروب می کنند. هر گوشه ای از این سرزمین برای من مقدس است. هر برگ سوزنی درختان کاج، هر ساحل ماسه ای، هر مه در جنگل های تاریک، هر شعاع نورانی که از بالای برگ درختان می تابد و هر وزوز حشره ای، در تفکر و تجربه ی مردم من مقدس است. شیره ای که در رگ های درختان جاری است، حامل خاطراتی از مردان سرخ است.
مردان ما هرگز این سرزمین شورانگیز را فراموش نمی کنند؛ زیرا زمین مادر مرد سرخ است. ما بخشی از زمین هستیم و او بخشی از ما است. گل های خوش بو خواهران ما هستند. آهوان، اسب و عقاب بزرگ، برادران ما. صخره های بلند، سبزه زاران پرآب، گرمای وجود انسان ها و اسبان کوتاه قامت، همه از خانواده ی مشابهی هستند.
ما به پیشنهاد شما درباره ی خرید سرزمین مان می اندیشیم. اما این ساده نخواهد بود؛ زیرا این سرزمین برای ما مقدس است. ما از وجود این جنگل ها شاد می شویم. من نمی دانم، شیوه ی ما و شما متفاوت است.
آب شفافی که در شهرها و رودخانه ها جاری است تنها آب نیست، بلکه خون نسل های پیشین ما است. اگر سرزمین مان را فروختیم، شما باید بدانید که این سرزمین مقدس است. به فرزندان تان نیز بیاموزید که سرزمین ما مقدس است.
درخشش آینه وار هر نوری که در سطح آب دریاچه ها می آید و می رود، حوادث و حکایت زندگی مردم را روایت می کند. پچ پچ آب صدای پدران من است. رودخانه ها، برادران ما هستند. آنان ما را سیراب می کنند. رودخانه ها، قایق ها را حمل می کنند و فرزندان ما را به هم می رسانند. اگر ما سرزمین مان را فروختیم، شما باید این ها را به خاطر بسپارید و به فرزندان تان نیز بیاموزید.
مرد سرخ همواره در برابر فشارهای مرد سفید بازپس می نشیند. درست به مانند مه سحرگاهی کوهساران که در برابر خورشید صبح گاهی ذوب می شود. اما خاکستر پدران ما مقدس است.
ما می دانیم که مرد سفید روش ما را نمی فهمد. این بخش از زمین، برای او مانند هر بخش دیگری است. زیرا او غریبه است. زمین، برادر او نیست. هنگامی که او زمینی را تصرف کرد، باز هم پیش می تازد. او گورهای پدرانش را پشت سر می گذارد و توجهی نمی کند. او ــ مرد سفید ــ با مادرش زمین و برادرش آسمان، چنان رفتار می کند که گویی آنان اشیای قابل خرید یا غارت هستند. اشتهای سیری ناپذیر او زمین را خواهد بلعید. من نمی دانم، روش های من و شما متفاوت است.
دورنمای شهرهای شما، چشم های مرد سرخ را آزار می دهد. در شهرهای سفیدها آرامش وجود ندارد. تنها دلیلش شاید این باشد که آنان تربیت شده و رام نیستند و نمی فهمند، گویی نغمه های خوش، گوش های ما را آزار می دهد. زمانی که انسان نمی تواند نغمه ی پرندگان یا صدای قورباغه ها را در شبانگاهان مرداب بشنود، زندگی چه معنایی دارد؟ من یک سرخ پوست هستم و این را می فهمم. سرخ پوست به لطافت زمزمه ی باد عشق می ورزد، بادی که سطح آب برکه را نوازش می دهد.
سرخ پوست به بوی خوش باد عشق می ورزد، بادی که زیر باران نیمروزی مطهر و از عطر وجود درختان کاج سنگین شده است. اما اگر ما سرزمین مان را به شما فروختیم، نباید فراموش کنید که هوا برای ما قیمتی و باارزش است. هوا روحش را با هر زندگی که حاوی اوست، تقسیم می کند. باد نخستین تنفس را در جان پدران مان دمید و او بود که به مشایعت آخرین بازدم آنان آمد.
من مردی رام نشده هستم که شیوه ی دیگری نمی شناسد. هزار بوفالوی متلاشی شده را دیدم که نتیجه ی گلوله باران مرد سفید از یک قطار در حال حرکت بود. بوفالویی که ما تنها آن را برای این که زنده بمانیم، شکار می کنیم.»

۱. فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالاَرْضِ اِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا اَنَّکمْ تَنطِقُونَ، ذاریات، ۲۳.
۲. ذاریات، ۲۳.
۳. اَلاَ بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ، رعد، ۲۸.
۴. وَمَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَاِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکا، طه، ۱۲۴.
۵. وَکذَلِک مَا اَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِک فِی قَرْیهٍ مِنْ نَذِیرٍ اِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا اِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی اُمَّهٍ وَاِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ. زخرف، ۲۳.
۶. وَاِذَا اَرَدْنَا اَنْ نُهْلِک قَرْیهً اَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا، بنی اسراییل (اسراء)، ۱۶.
۷. اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه ی احمد آرام، تهران، کتاب پایا، ص ۶۸.
۸. همان، ص ۶۸.
۹. همان، ص ۶۸.
۱۰. همان، ص ۵۱.
۱۱. واقعه، آیات ۶۴، ۶۸، ۶۹.
۱۲. مع کل شی ء لا بمقارنه و غیر کل شی ء لا بمزایله. فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله، نهج البلاغه، ترجمه ی فیض الاسلام، خطبه ی اول.
۱۳. حافظ.
۱۴. سعدی.
۱۵. الاسراء، ۴۴.
۱۶. حسین نصر، انسان و طبیعت، ترجمه ی عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹، ص ۱۲.
۱۷. همان، ص ۱۴.
۱۸. همان، صص ۲۹، ۳۹، ۷۱.
۱۹. همان، ص ۱۰۸.
۲۰. حسین نصر، معرفت و امر قدسی، ص ۵.
۲۱. اقبال لاهوری، همان، ص ۱۰۷.
۲۲. وَلاَ تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَاَنْسَاهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولائک هُمُ الفاسقون، حشر، ۱۹.
۲۳. اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ص ۵۸.
۲۴. روزنامه ی همشهری، شماره ی ۳۰۷۰، ۱۸/ ۳/ ۱۳۸۲، ص ۵.
۲۵. همان.
۲۶. همان.
۲۷. همان.
۲۸. حافظ.
۲۹. الاسراء، ۴۴.
۳۰. روزنامه ی همشهری، شماره ی ۳۰۷۰، ۲۸ /۳/ ۱۳۸۲، ص ۵.
۳۱. یک نوع آهو.
۳۲. روزنامه ی همشهری، شماره ی ۳۰۷۰، ۱۸ /۳/ ۸۲، ص ۵.
۳۳. کارلوس کاستاندا، قدرت سکوت، ترجمه ی مهران کندری، تهران انتشارات فردوس، ص ۱۰.
۳۴. همان، ص ۱۱.
۳۵. اریک فروم، داشتن یا بودن، ترجمه ی اکبر تبریزی، تهران، انتشارات مروارید، ۱۳۶۳.
۳۶. آبراهام مازلو، انگیزش و شخصیت، ترجمه ی احمد رضوانی، تهران، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۹، ص ۲۱۶.
۳۷. همان، ص ۲۱۸.
۳۸. اقبال لاهوری، همان.
۳۹. بقره، ۱۵۶.
۴۰. اقبال لاهوری، همان، ص ۱۴۸.
۴۱. کلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَهٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ، بقره، ۲۵.
۴۲. وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالاَرْضِ، اعراف، ۹۶.
۴۳. وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یاْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللَّهِ فَاَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ، نحل، ۱۱۲.
۴۴. مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ کانَ عَالِیا مِنْ الْمُسْرِفِینَ، دخان، ۳۱.
۴۵. وَمَا لَکمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِین مِنْ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا اَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیهِ الظَّالِمِ اَهْلُهَا...، نساء، ۷۵.
۴۶. وَلاَ تَرْکنُوا اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکمْ النَّارُ...، هود، ۱۱۳.
۴۷. قُلْ اِنَّمَا اَعِظُکمْ بِوَاحِدَهٍ اَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی ثُمَّ تَتَفَکرُوا...، سبا، ۴۶.
۴۸. اَیحْسَبُ الاِنسَانُ اَنْ یتْرَک سُدًی، قیامت، ۳۶.
۴۹. خطبه ی ۲۳۴ قاصعه، نهج البلاغه، ترجمه ی فیض الاسلام.
۵۰. محمدحسین نایینی، تنبیه الامه و تنزیه المله، ترجمه ی آیت الله سیدمحمود طالقانی، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۸.
۵۱. و. ت. جونز، خداوندان اندیشه ی سیاسی، ج ۲، ترجمه ی علی رامین، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲.
۵۲. «لو لا کراهِیهُ الْغَدْرِ لکنت من ادهی الناس»، نهج البلاغه، ترجمه ی فیض الاسلام، خطبه ی ۱۹۱، ص ۶۴۸.
۵۳. زخرف، ۵۴.
۵۴. اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام.
۵۵. همان، ص ۱۴۳.
۵۶. لیقوم الناس بالقسط... حدید، ۲۵.
۵۷. آل عمران، ۶۴.
۵۸. شهابی، ادوار فقه، تهران، انتشارات تهران، ص ۱۳.
۵۹. مفردات راغب.

نظرات کاربران درباره کتاب هستی متن مقدس

این کتاب یکی از بهترین کتابها در حوزه قرآن پژوهی و شناخت اسلام است که به قلم اندیشمندی نوشته شده که خود همواره با متن مقدس زیسته و اینک آنچه را که با جان خود فهمیده و تجربه کرده است با ما در میان میگذارد
در 1 ماه پیش توسط ian...035
سلام،من دومین باری است،که مجله اندیشه پویا را ازاین طریق خرید،کردم.فکرمیکردم،خریدها را میتوانم دانلود کنم.امروز از پشتیبانی شما پرسیدم،فرمودند داخل آپلیکشن قابل استفاده است.وقتی به این شکل باشه،قیمت ها نسبت به اصل خیلی گرونه.صرف با خرید اصل کتاب مجله است.
در 2 ماه پیش توسط ناصر یزدی