فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران

کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران
جلد سوم، ماتریس فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران

مدیریت استراتژیک فرهنگی (ماتریس فرهنگی) به معنای آگاهی همه‌جانبه از تغییر و تحولات محیط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، منطقه‌ای و بین‌المللی با رویکرد آینده‌نگر به منظور تدوین، طراحی، مدل‌سازی،سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی جامع فرهنگی (با درک واقعیت‌ها، محدودیت‌ها و منابع موجود) جهت نیل به اهداف و آرمان‌های نظام فرهنگی است. اساساً مدیریت استراتژیک فرهنگی با هدف شناخت نقاط ضعف و قوت و فرصت‌ها و تهدیدهای محیط درونی و بیرونی، چون چراغی روشن مسیر و جهت استراتژی‌های فرهنگی را به ما می‌آموزد؛ ضمن آنکه به انسجام، کارآمدی و اثربخشی‌های میان اجزای نظام فرهنگی نیز منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی میان آرمان‌ها و چشم‌نداز با نهادهای سیاست‌گذاری، ساختارها، مدیریت، برنامه‌ریزی، عملکرد و نظارت و ارزشیابی انسجام درونی و بیرونی تعادل ایجاد کرده و آنها را به صورت یک اندام هارمونیک در جهت اهداف و آرمان‌های معین سوق می‌دهد. آنچه به عنوان پرسش‌های اساسی و محوری دست‌اندرکاران همایش مطرح‌شده عبارتند از: نظام برنامه‌ریزی فرهنگی شهر تهران چگونه باید باشد؟ موانع و چالش‌های نظام برنامه‌ریزی فرهنگی شهر تهران کدامند؟ و در نهایت راهکارهای رسیدن به نظام برنامه‌ریزی جامع فرهنگی درتهران کدامند؟

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

شهر، این محصول بشری، مجموعه ای از «کالبد و اجتماع» را در بر می گیرد و علی القاعده باید جهت گیری آن در راستای دستیابی به «کمال انسانیت و جمال حیات طیبه» باشد؛ چراکه شهر، تجلی گاه مناسبات و عرصه تولید اجتماعی است. اساس پیدایش شهر و گسترش شهرنشینی در دنیای امروز، بر مبنای همکاری و تعامل نیروهای اجتماعی ساکن در آن برای پاسخگویی بهتر به نیازهای مشترک است. تعمق در سیره پُر فرازونشیب شهرها بیانگر آن است که متاسفانه شهر یک محیطِ صرفِ جغرافیایی دانسته می شود که تنها جمعیتی در آن زیست می کنند، نه یک «سازه اجتماعی» و بستری «پویا و زنده برای تعالی انسان ها» در درون آن؛ قطعاً «تالی» چنین نگاهی، نه انسان های درون شهر را ملقب به «شهرنشین» خواهد کرد و نه «شهروند» را دارای «هویت»،«روح و روان» و «کرامت».
در نگاه مدیریت جهادی، «کالبد شهر» و «ساختار شهروندی» هماهنگ و هم پوشان با یکدیگر به سمت پیشرفتِ همراه با عدالت حرکت می کنند و اگر برخی کلان شهرها امروزه با تراکم معضلات اجتماعی ـ که فرساینده کالبد شهر و ساحت شهروندی هستند ـ شناخته می شوند، دلیل آن چیزی جز غفلت از جنبه های اجتماعی در فضای زیست شهری نیست. به همین دلیل، بنده بارها تاکید کرده ام که در ساختار مدیریت شهری باید درباره سازگار نمودن «تغییرات تکنولوژیک» با «تغییرات اجتماعی» دغدغه دائمی داشت؛ چراکه هیچ توسعه و رشد کالبدی در شهر پذیرفته نیست مگر اینکه از قبل، درباره ابعاد و آثار فرهنگی و اجتماعی آن فکر شده باشد و این مهم ترین بایسته کارکردی ماتریس فرهنگی برای کلان شهر تهران است.
همچنین باید توجه کرد مدیریت فرهنگی ساکن و بی تحرک در شهر که رویکرد همزمانیِ «تغییرات تکنولوژیک» با «تغییرات اجتماعی» را در نظر نگیرد، نمی تواند دوام داشته باشد. موج تغییرات اجتماعی یا آن را غرق می کند و یا کشتی نهاد یا سازمان، در گِل تعارض های فرهنگی، ناهنجاری های اجتماعی و حاشیه های سیاسی فرورفته باقی می ماند و نمی تواند روند و سرعت تغییرات را متوقف کند و با از دست دادن بهره وری درونی و اثربخشی بیرونی، موجبات نارضایتی اجتماعی و بی اعتمادی شهروندان را مهیا می سازد.
بر اساس آنچه گفته شد، شهرداری تهران در هشت سال گذشته کوشیده تا جایگاهی درخور برای مطالعات اجتماعی و فرهنگی قائل شود، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی پروژه ها، سیاست ها و برنامه های شهری را ارزیابی و در رویه و محتوای مدیریت شهری لحاظ کند، و از تولید دانش مرتبط با فرهنگ حمایت به عمل آورد. همایش ماتریس فرهنگی شهر تهران نیز قطعه ای دیگر از اقدامات مدیریت شهری برای گره خوردن نخبگان علمی و عملی حوزه فرهنگی با شهرداری است تا بنیان های نظری و عملی حیات فرهنگی شهر و مدیریت متناسب با آن مورد کاوش قرار گیرد و بر اساس ضرورت های شهر و بضاعت های مدیریت شهری، راه های نوینی پیش روی شهر، شهرداری و شهروندان بگشاید.
نتایج حاصله از همایش ماتریس فرهنگی باید توجه به وجوه غیر فنی و اقتصادی شهر را پُررنگ سازد و دشواری های شهرداری در مواجهه با آن ها را بازنمایی کند تا از این راه نوعی فرهنگ سازی در جامعه شهری و به ویژه در میان مدیران ارشد فرهنگی ایجاد کند تا شهر را موجودی زنده، فرهنگی و اجتماعی و دارای حیاتی ارگانیک ببینند؛ از این رو امیدوارم این همایش، در جایگاه پیونددهنده دانشگاه و مدیریت شهری قادر باشد تا فرهنگ، مدیریت فرهنگی کلان شهر تهران و ابعاد مهم ماتریس فرهنگی شهر تهران را در نسبت با یکدیگر تعریف کرده، وضع موجود و بایسته های نسبت میان این عناصر را موشکافی نموده و راهبردهایی علمی و کارآمد برای پیشرفت همراه با عدالت در کلان شهر تهران در چهارچوب الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت ارائه کند.

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
محمدباقر قالیباف

مقدمه

مدیریت استراتژیک فرهنگی (ماتریس فرهنگی) به معنای آگاهی همه جانبه از تغییر و تحولات محیط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، منطقه ای و بین المللی با رویکرد آینده نگر به منظور تدوین، طراحی، مدل سازی،سیاست گذاری و برنامه ریزی جامع فرهنگی (با درک واقعیت ها، محدودیت ها و منابع موجود) جهت نیل به اهداف و آرمان های نظام فرهنگی است. اساساً مدیریت استراتژیک فرهنگی با هدف شناخت نقاط ضعف و قوت و فرصت ها و تهدیدهای محیط درونی و بیرونی، چون چراغی روشن مسیر و جهت استراتژی های فرهنگی را به ما می آموزد؛ ضمن آنکه به انسجام، کارآمدی و اثربخشی های میان اجزای نظام فرهنگی نیز منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی میان آرمان ها و چشم نداز با نهادهای سیاست گذاری، ساختارها، مدیریت، برنامه ریزی، عملکرد و نظارت و ارزشیابی انسجام درونی و بیرونی تعادل ایجاد کرده و آنها را به صورت یک اندام هارمونیک در جهت اهداف و آرمان های معین سوق می دهد.
اساساً مفهوم ماتریس به معنای نظام برنامه ریزی مبتنی بر نوعی نظام تقسیم کار، تفکیک وظایف، تخصیص کارکردها، توزیع مسئولیت ها و ایجاد هماهنگی میان مجموعه ای از دستگاه ها و نهادهای ذی ربط با یک فعالیت به کار برده می شود. از این منظر، مفهوم ماتریس فرهنگی به معنای نظام برنامه ریزی فرهنگی مبتنی بر نوعی نظام تقسیم کار، تفکیک وظایف، تخصیص کارکردها، توزیع مسئولیت ها و ایجاد هماهنگی بین مجموعه ای از دستگاه ها، و نهادهای ذی ربط، با انجام یک فعالیت فرهنگی به کار برده می شود. همچنین ایجاد پیوند میان ابعاد و جوانب متعدد در یک فعالیت فرهنگی خاص، به طوری که بتوان تمامی زمینه ها، ابزارها، وسایل، اهداف و مقاصد را در نظر گرفت، از ابعاد دیگر ماتریس فرهنگی است.
در ماتریس، شبکه تعاملات و ارتباطات متقابل دولت، سازمان های غیردولتی، بخش خصوصی، سازمان های فرهنگی، نهادها و گروه های اجتماعی، رسانه ها، بنگاه های کوچک، سازمان های درون شهری وغیره برقرار می شود و بین آنها رابطه ای افقی (یا شبکه ای) به وجود می آید؛ به سخن دیگر، ماتریس فرهنگی نوعی رویکرد یا نگاه جامع، منسجم، یکپارچه و هدف مند به فعالیت فرهنگی است. به این ترتیب ماتریس فرهنگی به معنای تلاش برای همبستگی و استحکام بخشی(۱)، هم آیندی، پیوند و ربط دهی بین ابعاد محتوای فعالیت فرهنگی از یک سو و جلب مشارکت، همکاری(۲) و هماهنگی(۳) نهادها و سازمان های فعال و دخیل در یک موضوع یا فعالیت (یا دارای پتانسیل و ظرفیت فعالیت فرهنگی) است.
از این منظر، هرگونه برنامه ریزی باید بر اساس هدف های بلندمدت در چهارچوب خواسته های کلی طراحی و تدوین شوند؛ چراکه تغییرات فرهنگی و اثربخشی برنامه ریزی فرهنگی، کارکردی بلندمدتی دارد که باید به صورت برنامه های پنج یا ده ساله برنامه ریزی شود و زمان بندی آن نیز بر اساس منطقی خاص باشد.
به نظر می رسد اغلب برنامه ها در این حوزه، تاکنون سلیقه ای بوده و با تغییراتی از جمله تغییر یک مدیر، همه چیز تغییر می کند؛ امری که کاملاً اشتباه و خلاف ذات و اصل کار فرهنگی است. به همین دلیل، تصمیم های اتخاذشده، اغلب زودگذر و موقتی هستند و در نهایت منجر به نتیجه مطلوب نخواهند شد. در حالی که هدف های بلندمدت در چهارچوب خواسته های کلی طراحی و تدوین می شوند که برای رسیدن به این اهداف یک یا چند هدف میان مدت تعیین می شود. برای دستیابی به اهداف میان مدت نیز مجموعه ای از هدف های عملیاتی یا کوتاه مدت مشخص می شود. در چنین شرایطی، سازمان های فرهنگی برای بقای خود نیازمند تعریف اهداف بلند مدت و تعیین فرایندها و فعالیت های مورد نیاز برای نیل به اهداف خود و نظام برنامه ریزی فرهنگی هستند. یکی از اجزای نظام برنامه ریزی فرهنگی که شاید بتوان آن را وظیفه اصلی یک مدیر برنامه ریز برشمرد، طرح ریزی بلندمدت سازمانی و یا به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی است.
در این راستا، یکی از مهم ترین نهادهای موثر و پیش رو در طراحی و برنامه ریزی ماتریس فرهنگی شهر تهران در سال های اخیر، شهرداری تهران بوده که نقش برجسته ای در طراحی و اجرایی کردن این ایده داشته است. بر این اساس، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران با تاکید و تمرکز بر این مفهوم و به منظور تجمیع ادبیات و تشویق پژوهشگران و محققان علاقه مند، از چندی پیش تمهیدات لازم را برای برگزاری همایشی علمی با همین عنوان اندیشیدند که با هدایت و پشتیبانی مستمر مجموعه شهرداری تهران مجموعه مقالات این همایش آماده انتشار شده است.
آنچه به عنوان پرسش های اساسی و محوری دست اندرکاران همایش مطرح شده عبارتند از: نظام برنامه ریزی فرهنگی شهر تهران چگونه باید باشد؟ موانع و چالش های نظام برنامه ریزی فرهنگی شهر تهران کدامند؟ و در نهایت راهکارهای رسیدن به نظام برنامه ریزی جامع فرهنگی درتهران کدامند؟
ازآنجاکه ادبیات پیرامون مسائل ماتریس فرهنگی ناچیز است، لذا تصمیم دست اندرکاران بر آن شد تا از طریق برگزاری همایش و سفارش مقالات تخصصی، توجه محققان عرصه ماتریس فرهنگی به این حوزه جلب شود. البته در کنار این گونه تاملات به نظر می رسید با برگزاری این همایش توجه جمع کثیری از محققان علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی به این حوزه مبذول خواهد شد. با این حال، دست اندرکاران امیدوار بوده و هستند که با برگزاری این همایش گام هرچند مختصری برای تعمق و توسعه مطالعات آینده در حوزه علوم اجتماعی و نیز مطالعات استراتژیک فرهنگی و اجتماعی برداشته باشند.
برگزاری و تدوین این اثر جز با حمایت مستمر آقایان ایازی، محکی، مصطفوی، عماری، شاهانی، بهلول، حسینی، شریفی، ضمیری، خانم مرتجایی و سایر دوستان میسور نبوده که لازم می دانم از تلاش و توجه ایشان قدردانی نمایم. همچنین از اعضای کمیته علمی همایش، داوران مقالات و نویسندگانی که با ارسال آثار و مقالات خود بر غنای این مجموعه افزودند، سپاسگزاری می نمایم.

سید رضا صالحی امیری
دبیر علمی همایش

به نام آن که جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت

واکاوی ماموریت ها و اولویت های فرهنگی شهرداری تهران از منظر قوانین و برنامه ها

مرتضی طلایی(۴) - محمد حسین بوچانی(۵)
چکیده
مطالعات نشان می دهد که در شرایط کنونی از اَبَر مسائل شهری ایران «پیشی گرفتن شهرنشینی کالبد محور» بر «شهرگرایی اجتماع محور» و به عبارت روشن تر «شهرنشینی کمّی و ساختمان پایه بر شهر گرایی کیفی و فرهنگ پایه» است. پاسخگویی به این مسئله لزوم مداخله مدیریت های محلی (شوراها و شهرداری ها) در حوزه فرهنگی، اجتماعی و زیستی شهر را ضروری کرده است. اصول قانون اساسی و قوانین ذیل آن از قبیل قانون شوراهای اسلامی و قانون شهرداری ها و حتی قوانین برنامه های توسعه کشور، نیز بسترهای ورود مدیریت های محلی در برنامه ریزی فرهنگی را فراهم کرده اند. نمونه عینی بسترهای حضور مدیریت محلی در مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی، اصل ۱۰۰ قانون اساسی، ماده ۱۵۶ قانون برنامه سوم، ماده ۱۰۵ قانون برنامه چهارم و بندهایی از ماده ۷۱ قانون شوراهای اسلامی شهر است. هدف این نوشتار واکاوی، بررسی و تبیین مهم ترین اولویت های فرهنگی شهرداری تهران با توجه به قوانین و مقررات مرتبط است؛ از این رو با روش تحلیلی، ضمن بررسی اقدامات فرهنگی پنج ساله اخیر شهرداری تهران، به نقد شیوه اولویت بندی آنها پرداخته خواهد شد و در نهایت بر مبنای روش های کیفی و با تکیه بر تحلیل نخبگی و همچنین در چهارچوب تحلیل های حقوقی و قانون مدیریت های محلی تلاش می شود به تعیین مهم ترین برنامه ها و اولویت های فرهنگی شهرداری تهران پرداخته شود. در این مقاله رویکرد تمرکز زدایی در فعالیت ها، ماموریت ها و برنامه های فرهنگی قابل دفاع است و تقسیم فعالیت ها، ماموریت ها و امور فرهنگی به دو ساحت ملی و محلی و واگذاری امور محلی فرهنگی به شهرداری ها و مدیریت های محلی جهت توسعه پایدار و همه جانبه الزامی و گریز ناپذیر است؛ زیرا آفت جدی برنامه ریزی و به ویژه برنامه ریزی فرهنگی، در ایران تمرکز گرایی و دولت محور بودن و بی توجهی به مقتضیات محلی است.
درباره اقدامات فرهنگی شهرداری تهران باید گفت که با وجود ورود به این حوزه در طول دو دهه گذشته و گسترش آن در پنج سال اخیر؛ کماکان مسائل اصلی، فقدان اولویت بندی برنامه های فرهنگی، وجود ساختارهای سازمانی گوناگون، تبلیغات پایگی فعالیت ها و در نهایت بی توجهی به امور فرهنگی محلی و مرتبط با شهرداری ها است، به طوری که با بررسی فعالیت ها و خدمات انجام شده، موازی کاری و مداخله کاری دیده می شود(۶). نکته کلیدی درباره ورود شهرداری تهران به عرصه ها و فعالیت های فرهنگی، تمایز بین فعالیت ها و ماموریت های ملی و محلی است؛ نتایج این بررسی نشان می دهد که شهرداری ها لازم نیست خود را جای دستگاه های اجرایی ـ که دارای بودجه و تشکیلات قانونی اند ـ قرار دهد و متولی فعالیت های آنها شود. عرصه های فرهنگی مورد عمل شهرداری ها به ویژه شهرداری تهران باید تابع قانون شهرداری ها و همچنین مصوبات شورای شهر و تصدی های واگذار شده رسمی از طریق قوانین برنامه های توسعه کشور باشد. اصل محوری عرصه عملکردی فرهنگی شهرداری تهران این است که فعالیت فرهنگی باید دربرگیرنده فعالیت های محلی باشد. این عملکرد در حوزه کالبدی و فیزیکی مشتمل بر ساخت فضاهای فرهنگی، صیانت از سرمایه های فرهنگی کالبدی و مادی از قبیل عرصه های تاریخی و هویتی است و در حوزه آموزش شهروندی، عملکرد شهرداری حفاظت از محیط زیست شهری، تفکیک زباله از مبدا، صیانت از میراث های طبیعی شهر، آموزش فرهنگ استفاده از حمل و نقل عمومی و کاهش وابستگی به خودروی شخصی و موضوعات تخصصی از این قبیل را دربر می گیرد. در حوزه های فعالیت های فرهنگی، نقش شهرداری می تواند آسان سازی باشد نه آنکه خود را جای بخش خصوصی بنشاند. در نهایت آنکه حداقل در دوره سوم شورای شهر تهران بیش از صد ماموریت تخصصی فرهنگی بر عهده شهرداری گذاشته شده است که در هر صورت جدا از قانون شهرداری ها و دیگر مقررات موضوعه، اولویت برنامه و بودجه فرهنگی شهرداری تهران باید در قالب این مصوبه ها باشد.

واژگان کلیدی: مصوبات شورای شهر، برنامه پنج ساله شهر تهران،
امور محلی حوزه فرهنگ و اولویت های فرهنگی شهرداری تهران.
مقدمه
به طور کلی شهر محصولی فرهنگی است ، چه از این جهت که در آن تمدن و فرهنگ متولد می شوند و رشد و گسترش می یابند و چه از آن روی که عناصر آن دست به دست هم می دهند و کلیتی یکپارچه و منسجم را به نام شهر (محصول اوج خلاقیت ها، آرمان ها، و باورها و تجربه های مشترک بشری) به وجود می آورند. شهر تنها با عناصر مادی و کالبدی اش مورد توجه و شناسایی قرار نمی گیرد و نیز تنها با صورت مادی اش موجودیت نمی یابد؛ اگر چه این امر جنبه بارز شهر به شمار می آید، آنچه به جنبه های مادی شهر معنا می بخشد و آنها را به هم پیوند می زند، عناصر و کنشگران ناشی از فرهنگ است؛ از این رو شهر به طور کلی سرمایه ای فرهنگی است و به مدد تظاهرات فرهنگی آن (مادی و معنوی) است که کلیتی یکپارچه به نام شهر فهم و معنا می شود. اگر پذیرفته شود شهر محصولی فرهنگی است، پس هرگونه دخالت در آن نیز به معنای دخالت در حوزه فرهنگ خواهد بود و از آنجا که انسان در شهر با عناوینی چون برنامه ریزی، شهرسازی، مدیریت فرهنگی نیز دخالت می کند (غراب، ۱۳۸۳: ۷۲)، لذا اقدامات مدیریت شهری در حوزه های متعدد، با پیوست های فرهنگی و اجتماعی همراه خواهند بود، حال مدیریت شهری چه این الزامات و پیوسته ها را هوشمندانه مورد توجه قرار دهد یا آنکه در چهارچوب مدیریتی کالبد محور به آنها توجه نکند.
نکته کلیدی این است که مدیریت های محلی از قبیل شهرداری ها در کدام ساحت حوزه فرهنگی باید از طریق برنامه و بودجه مداخله و سیاست گذاری کنند. در این نوشتار از منظر اصول و قوانین کشوری (قانون اساسی، قانون شوراهای اسلامی شهر، قانون شهرداری ها و قوانین برنامه توسعه ) به واکاوی ماموریت ها فرهنگی شهرداری تهران پرداخته خواهد شد و سپس با بررسی کیفی و نقد اقدامات محوری شهرداری تهران در حوزه فرهنگی تلاش می شود به اولویت های فرهنگی مدیریت محلی ( شهرداری و شورای شهر تهران ) از منظری دیگر پرداخته شود. رویکرد قابل دفاع در این نوشتار تمرکز زدایی در فعالیت ها، ماموریت ها و برنامه های فرهنگی است، زیرا آفت جدی برنامه ریزی فرهنگی در ایران تمرکز گرایی و دولت محور بودن و کم توجهی به مقتضیات محلی است. موضوعی که در اصل صدم قانون اساسی(۷) و دیگر اصول از جمله اصل پانزدهم قانون اساسی وغیره به طور جدی به آن پرداخته شده است نکته کلیدی در خصوص ورود مدیریت محلی به عرصه های فرهنگی تمایز بین فعالیت ها و ماموریت های ملی و محلی است. نتایج بررسی های گوناگون نشان می دهد که شهرداری لازم نیست به جای دستگاه های اجرایی قرار گیرد. دستگاه هایی که برای خود بودجه و تشکیلات مشخصی دارند و عملکرد و فعالیت آنها تابع قوانین کشور است. عرصه فرهنگی مورد عمل شهرداری تهران تابع قانون شهرداری ها و همچنین مصوبات شورای شهر و قوانین عمومی کشور است، نه تابع خواسته های مدیران شهرداری و یا میل سازمان ها و نهادهای دولت؛ بنابراین عرصه های عملکردی فرهنگی شهرداری باید شامل فعالیت های محلی و در نهایت فعالیت شهری باشد. به عبارت روشن کارکرد فرهنگی شهرداری ها به ویژه شهرداری تهران ابتدا در حوزه فضاهای فرهنگی عام مشتمل بر احداث و ساخت فضاها، صیانت از سرمایه های فرهنگی، کالبدی و مادی از قبیل عرصه های تاریخی و هویتی و همچنین ارائه خدمات مربوط به اوقات فراغت و آموزش شهروندان در خصوص لزوم تفکیک زباله از مبدا، حفاظت محیط زیست، ارتقا و حمایت از فعالیت های اقتصاد فرهنگ خرد و محلی از قبیل صنایع دستی و خانگی، صیانت از میراث های طبیعی شهر، بزرگداشت مفاخر، تقویت رفتارهای ترافیکی و کاهش مصرف ظروف یکبار مصرف پلاستیکی و تلاش جهت توسعه معماری و شهر سازی اسلامی ـ ایرانی، تعمیق فرهنگ ایمن سازی و زیبا سازی محیط شهر، گسترش عرصه های عمومی شهر و در نهایت کاهش وابستگی به خودروی شخصی و ترویج فرهنگ استفاده از وسایل حمل ونقل عمومی و موضوعات تخصصی از این قبیل است(۸).
مبانی اندیشه ای ورود شهرداری و مدیریت های محلی به زمینه های فرهنگی
مسئله بر سر اینکه فرهنگ روبنا است یا زیربنا، هدف است یا وسیله، مبانی فکری مناقشه اندیشمندان گوناگون و مکاتب گوناگون بوده است. مارکسیت ها فرهنگ را معلول شرایط دیگر حیات بشری می دانند؛ به اعتقاد این گروه اقتصاد زیربنا است و سایر مقولات چون فرهنگ، سیاست، نظام حقوقی وغیره روبنا و متاثر از اقتصادند. این جمله مشهور مارکس در کتاب مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی که بیان می کند این آگاهی انسان ها نیست که هستی آنان را تعیین می کند بلکه هستی اجتماعی آنان تعیین کننده آگاهی شان است، نشان می دهد پارادایم مارکسیست ها به مقوله فرهنگ به اندازه مقوله اقتصاد برای رسیدن به توسعه اهمیت نمی دهند. مطالعات نشان داده است یکی از مولفه های ناکامی این رویکرد به این موضوع بر می گردد (بیلینگتون ودیگران، ۱۳۸۰: ۵۹). گروه دیگر که مارکس وبر پیشروی آنان است در مقابل مارکسیست ها قرار دارند و معتقدند که فرهنگ زیربنا است و سایر مقوله ها در توسعه تابع این مولفه اند. دیدگاه های مارکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری بر این فرضیه بنیادی استوار است که ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نهادی و مدنی هر جامعه تابعی از فرهنگ آن جامعه است.
با مشاهده و بررسی نشانه های کالبدی و ظاهری هر فضای سکونتگاهی تا حدودی می توان به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی آن پی برد. به عبارت بهتر تظاهرات کالبدی و فضایی شهرها و کنشگران آن نشان های روشن از ساختارها و مولفه های فرهنگی و ارزش های آن جامعه دارد. به گفته ممفورد نویسنده شهیر کتاب مدنیت و جامعه مدنی در بستر تاریخ شهر منحصر به محتوای جمعیتی، پوسته و اندام فیزیکی نیست. شهر دستگاه خود کار فرهنگ سازی است که در آن ایستایی وجود ندارد؛ این دستگاه محصولی استاندارد و یکنواخت تولید نمی کند. به اعتقاد او، کارکرد عموم جامعه شهری در این خلاصه می شود که قدرت را به شکل، انرژی را به فرهنگ، ماده بی جان را به نماد های زنده هنری و تولید مثل بیولوژیکی را به خلاقیت اجتماعی تبدیل کند (ممفورد، ۱۳۸۱: ۴۶۳). آنچه به نواحی شهری روح می دهد و مکان ها و فضاها را خاطره انگیز می کند و اشکال هندسی ساختمان ها را در ذهن آدمی به یادگار می گذارد و احساس آدمی را بر می انگیزد و حس تعلق را به وجود می آورد، بستر های فرهنگی و مولفه های گم شده عاطفی و انسانی فرهنگ است. در گذشته نه چندان دور شهرها با نمادها و شاخص های فرهنگی چون مشاهیر، مفاخر، پهلوانان، وغیره شناخته می شد و شهر با حضور این سرمایه های فرهنگی معنای ویژه می یافت. این بسترها و مولفه ها، در عصر پر شتاب امروز که با ویژگی هایی چون سایبری شدن، فرد گرایی رو به رشد «اتمیزه شدن جامعه»، روابط عقلانی خشک و حسابگری، در حال کمرنگ شدن و تغییر شکل دادن هستند؛ به طوری که اکنون نمادهای فرهنگی شهرها به تدریج شکل فعالیتی و کالبدی یافته اند. مسابقه رو به رشد شهرها و مدیریت محلی آنها در حوزه فرهنگ می تواند تلاشی در راستای ایجاد و استقرار مامنی امن و آرام برای کاهش نارسایی های عصر سایبری شدن و اتمیزه شدن زندگی شهری تلقی شود(۹). در جهان متحول کنونی که فشردگی مکان، زمان، انباشتگی و تولید داده های فکری متنوع، هم سنخ شدن نیازها و آرزوها از مولفه های آن است، محتوا و صورت زندگی در ابعاد گوناگون شکلی فرهنگی به خود گرفته است. به عبارت دقیق تر در وضعیتی که مرزها شیشه ای (ر.ک: تاجیک، ۱۳۸۲) شده اند و از ورای آنها فرهنگ های ملل گوناگون به طور هم زمان با هم انرژی رد و بدل می کنند و داده و ستاده های مختلف دارند، کدامین فرهنگ ها می توانند از اصالت خود در عرصه جهانی شدن و یکنواخت شدن ارزش ها و باورها دفاع کنند و یا حداقل ضمن ادغام شدن در فرآیند جهانی شدن بر سایر اجزای این فرآیند اثرگذارند. دغدغه های حذف و ادغام و یا جذب فرهنگ ها (ر.ک: صالحی امیری، ۱۳۸۸)
شبکه جهانی شده با عبارتی مانند تهدیدات نرم افزاری بیان می شود.
شهر فرهنگی مکانی است که در آن فرصت حضور و تجلی جلوه های فرزانگی و فرهیختگی برای شهروندان امکان پذیر است، شهری است که فرهیختگان و مردم در آن مشارکت دارند و امکان حذف فرهیختگی و فرزانگی وجود ندارد. در غیر این صورت شهر عبارت خواهد بود از حجم عظیمی از توده ها و پلاک هایی که چند معبر آنها را به هم وصل می کند (نجاتی حسینی، ۱۳۸۶: ۹)؛ بنابراین در عصر پیشی گرفتن شهر نشینی کالبد محور بر شهرگرایی اجتماع محور تقویت ماموریت های فرهنگی مدیریت شهری و محلی می تواند در کاهش نارسایی های فرهنگی شهرها نقش مهم و تعیین کننده ای داشته باشد. مهم ترین کارکرد فرهنگ از دیدگاه متفکران بزرگی چون دورکیم و پارسونز در کنار سایر کارکردها از جمله قالب ریزی شخصیت، سازگاری و هویت بخشی همان انسجام بخشی و ایجاد وفاق اجتماعی است. از نظر پاسونز، مهم ترین وظیفه سیستم فرهنگی «حفظ و تداوم الگوهاست» (صالحی امیری و دولت آبادی، ۱۳۸۷: ۴۶).
اگر جوهره فرهنگ را در تمام رهیافت ها و نحله های فکری و اندیشه ای، معنا، اندیشه و معرفت بدانیم، دیدن نمود های این جوهره در تمامی ارکان و شئونات و اجزای جهان اجتماعی حتی در ساده ترین موضوع کاملاً قابل است (صالحی امیری و دولت آبادی، ۱۳۸۷: ۳۲). شهر ها هم به عنوان محصولی فرهنگی از زمان شکل گیری تا عرصه جهانی شدن و شبکه ای شدن دارای ساختارها و کارکردهای گوناگون فرهنگی اند؛ به طوری که در نظریه نقش شهرها، یکی از مهم ترین این نقش ها در کنار نقش سیاسی، تجاری، امنیتی، بازرگانی نقش فرهنگی شهر است. هر چند در نظریه نقش شهرها تعریفی محدود از فرهنگ مد نظر است و کارکردهای عام فرهنگی چون تجارت، بازرگانی، امنیت وغیره را از فرهنگ جدا می بینیم.
درباره مداخله مدیریت ملی و محلی در امور فرهنگی در گذشته نه چندان دور، دیدگاهی مطرح بود که اعتقاد داشت فرهنگ به دلیل ماهیت و معنویتش برنامه پذیر نیست؛ این دیدگاه که فرهنگ را امری درونی، معنوی و اخلاقی می پنداشت، با طرح سوالی که چگونه یک امر معنوی و اخلاقی قابل برنامه ربزی است، در عمل فرهنگ را نیز غیر قابل برنامه ریزی توصیف می کرد. در مقابل دیدگاه دیگری نیز مطرح بود، که اعتقاد داشت استفاده از ابزارهای فرهنگی، فعالیت های فرهنگی را شکل می دهد و هریک از فعالیت های فرهنگی به شیوه ای فرهنگ جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهد؛ از این رو برای استفاده بهینه از ابزارها و منابع فرهنگی و ساماندهی مسیر فعالیت های سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی غیر قابل انکار است (رضایی، ۱۳۸۰: ۲۱).
تا دهه ۱۹۶۰ مفهوم عام توسعه در رابطه با رشد اقتصادی به کار می رفت و به همین دلیل ارزیابی توسعه بر پایه شاخص های کمّی مانند افزایش تولید ملی و درآمد ملی و رشد جمعیت شهرنشین استوار بود؛ ولی از دهه ۱۹۶۰ به بعد تغییراتی اساسی در شیوه نگرش به مفهوم توسعه و شاخص های آن به ظهور رسید، که اهداف و روش های برنامه ریزی را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. از مهم ترین جریان های فکری و اجتماعی در این زمینه می توان به رواج مفاهیم کیفیت زندگی، رفاه اجتماعی و عدالت اجتماعی و مانند اینها اشاره کرد که نفوذ و تاثیرشان همچنان رو به گسترش است. در شرایط کنونی، در کنار شاخص های اقتصادی توسعه شهری، دو گروه از شاخص های اجتماعی و فرهنگی جایگاه محوری در برنامه ریزی و مدیریت توسعه پیدا کرده اند.
کوشش های نظری و عملی زیادی در جهت ارائه مفهومی وسیع تر و واقعی تر از توسعه صورت گرفته است که بیشتر به ابعاد اجتماعی و کیفی توسعه و هدایت برنامه ریزی و مدیریت در راستای آن معطوف است (مهدی زاده و همکاران، ۱۳۸۵: ۱۴۵). به طور خلاصه می توان گفت که هم اکنون و پس از تجارب سخت و تلخ بسیار در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نظام های برنامه ریزی گذشته ناگزیر به بازاندیشی در ماهیت برنامه ریزی و اداره امور جوامع شده ایم.
در این رهگذر برنامه ریزان و سیاست گذاران جوامع ملی و محلی به تدریج به خردگرایی انتقادی، نسبیت گرایی، کثرت گرایی و اخلاق گرایی روی آورده اند که به تجدید نظر در باورها و شیوه های زندگی پیشین منجر شده است. از این نظر مفاهیم و اعتقادات مربوط به برنامه ریزی عقلایی و مدیریت متمرکز اقتصادی و اجتماعی نیز در معرض چالش جدی قرار گرفته است و گرایش های نوینی در عرصه معماری، شهرسازی و مدیریت فرهنگی پدید آمده است که تا حدود زیادی در برابر الگوها و روش های رایج در دو یا سه دهه قبل قرار دارد و اساس نظری برنامه ریزی به عنوان نوعی آمریت عقلانی سازمان یافته مورد حمله اندیشه های ساختارزدایی (دریدا) و قدرت ستیزی (فوکو) قرار گرفته است و یا تاکید هابرماس بر عرصه عمومی و کنش ارتباطی به طور بنیادی با برنامه ریزی متمرکز و عقلانیت ابزاری حاکم بر آن در تعارض قرار می گیرد. بر این اساس از حیث نظری برنامه ریزی باید به جای پیروی از عقل ناب به یک روند مشارکتی، گفت وگو و پیشرفت دموکراتیک روی آورد (مهدی زاده، ۱۳۸۵: ۱۶۰-۵۷)؛ از این رو در ساختار و اداره امور شهر و مدیریت شهری در حوزه های گوناگون روی گردانی از تمرکز و اقتدار سازمانی دولت محور و شرکت های بزرگ و اقبال به نهادهای محلی و توسعه فضاهای عمومی به عنوان پارادایم جدید جایگزین دیگر نحله های فکری شده است. در این فرآیند تحول کارکرد مدیریت های محلی به طرف مقوله های فرهنگی و اجتماعی در حال رشد و توسعه است. این تحولات اندیشه ای به تدریج نظام و روند برنامه ریزی محلی را متحول کرد؛ به گونه ای که قالب طرح های توسعه شهری که به عناوینی چون رویکرد اوزالیدی نام گرفته بودند در راستای انسان گرایی و فرهنگ پایگی تغییر محتوا و رویکرد دادند. از مهم ترین نقایص نظام برنامه ریزی شهری که در قالب طرح های جامع و تفصیلی اجرا می شود تاکید بیش از حد بر وظایف کالبدی و غفلت از ابعاد اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی شهری بود.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران