فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران  جلد اول

کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران جلد اول
ماتریس فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران جلد اول به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران جلد اول

مدیریت استراتژیک فرهنگی (ماتریس فرهنگی) به معنای آگاهی همه‌جانبه از تغییر و تحولات محیط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، منطقه‌ای و بین‌المللی با رویکرد آینده‌نگر به منظور تدوین، طراحی، مدل‌سازی،سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی جامع فرهنگی (با درک واقعیت‌ها، محدودیت‌ها و منابع موجود) جهت نیل به اهداف و آرمان‌های نظام فرهنگی است. اساساً مدیریت استراتژیک فرهنگی با هدف شناخت نقاط ضعف و قوت و فرصت‌ها و تهدیدهای محیط درونی و بیرونی، چون چراغی روشن مسیر و جهت استراتژی‌های فرهنگی را به ما می‌آموزد؛ ضمن آنکه به انسجام، کارآمدی و اثربخشی‌های میان اجزای نظام فرهنگی نیز منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی میان آرمان‌ها و چشم‌نداز با نهادهای سیاست‌گذاری، ساختارها، مدیریت، برنامه‌ریزی، عملکرد و نظارت و ارزشیابی انسجام درونی و بیرونی تعادل ایجاد کرده و آنها را به صورت یک اندام هارمونیک در جهت اهداف و آرمان‌های معین سوق می‌دهد. آنچه به عنوان پرسش‌های اساسی و محوری دست‌اندرکاران همایش مطرح‌شده عبارتند از: نظام برنامه‌ریزی فرهنگی شهر تهران چگونه باید باشد؟ موانع و چالش‌های نظام برنامه‌ریزی فرهنگی شهر تهران کدامند؟ و در نهایت راهکارهای رسیدن به نظام برنامه‌ریزی جامع فرهنگی درتهران کدامند؟

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران جلد اول

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

مدیریت استراتژیک فرهنگی (ماتریس فرهنگی) به معنای آگاهی همه جانبه از تغییر و تحولات محیط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، منطقه ای و بین المللی با رویکرد آینده نگر به منظور تدوین، طراحی، مدل سازی،سیاست گذاری و برنامه ریزی جامع فرهنگی (با درک واقعیت ها، محدودیت ها و منابع موجود) جهت نیل به اهداف و آرمان های نظام فرهنگی است. اساساً مدیریت استراتژیک فرهنگی با هدف شناخت نقاط ضعف و قوت و فرصت ها و تهدیدهای محیط درونی و بیرونی، چون چراغی روشن مسیر و جهت استراتژی های فرهنگی را به ما می آموزد؛ ضمن آنکه به انسجام، کارآمدی و اثربخشی های میان اجزای نظام فرهنگی نیز منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی میان آرمان ها و چشم نداز با نهادهای سیاست گذاری، ساختارها، مدیریت، برنامه ریزی، عملکرد و نظارت و ارزشیابی انسجام درونی و بیرونی تعادل ایجاد کرده و آنها را به صورت یک اندام هارمونیک در جهت اهداف و آرمان های معین سوق می دهد.
اساساً مفهوم ماتریس به معنای نظام برنامه ریزی مبتنی بر نوعی نظام تقسیم کار، تفکیک وظایف، تخصیص کارکردها، توزیع مسئولیت ها و ایجاد هماهنگی میان مجموعه ای از دستگاه ها و نهادهای ذی ربط با یک فعالیت به کار برده می شود. از این منظر، مفهوم ماتریس فرهنگی به معنای نظام برنامه ریزی فرهنگی مبتنی بر نوعی نظام تقسیم کار، تفکیک وظایف، تخصیص کارکردها، توزیع مسئولیت ها و ایجاد هماهنگی بین مجموعه ای از دستگاه ها، و نهادهای ذی ربط، با انجام یک فعالیت فرهنگی به کار برده می شود. همچنین ایجاد پیوند میان ابعاد و جوانب متعدد در یک فعالیت فرهنگی خاص، به طوری که بتوان تمامی زمینه ها، ابزارها، وسایل، اهداف و مقاصد را در نظر گرفت، از ابعاد دیگر ماتریس فرهنگی است.
در ماتریس، شبکه تعاملات و ارتباطات متقابل دولت، سازمان های غیردولتی، بخش خصوصی، سازمان های فرهنگی، نهادها و گروه های اجتماعی، رسانه ها، بنگاه های کوچک، سازمان های درون شهری وغیره برقرار می شود و بین آنها رابطه ای افقی (یا شبکه ای) به وجود می آید؛ به سخن دیگر، ماتریس فرهنگی نوعی رویکرد یا نگاه جامع، منسجم، یکپارچه و هدف مند به فعالیت فرهنگی است. به این ترتیب ماتریس فرهنگی به معنای تلاش برای همبستگی و استحکام بخشی(۱)، هم آیندی، پیوند و ربط دهی بین ابعاد محتوای فعالیت فرهنگی از یک سو و جلب مشارکت، همکاری(۲) و هماهنگی(۳) نهادها و سازمان های فعال و دخیل در یک موضوع یا فعالیت (یا دارای پتانسیل و ظرفیت فعالیت فرهنگی) است.
از این منظر، هرگونه برنامه ریزی باید بر اساس هدف های بلندمدت در چهارچوب خواسته های کلی طراحی و تدوین شوند؛ چراکه تغییرات فرهنگی و اثربخشی برنامه ریزی فرهنگی، کارکردی بلندمدتی دارد که باید به صورت برنامه های پنج یا ده ساله برنامه ریزی شود و زمان بندی آن نیز بر اساس منطقی خاص باشد.
به نظر می رسد اغلب برنامه ها در این حوزه، تاکنون سلیقه ای بوده و با تغییراتی از جمله تغییر یک مدیر، همه چیز تغییر می کند؛ امری که کاملاً اشتباه و خلاف ذات و اصل کار فرهنگی است. به همین دلیل، تصمیم های اتخاذشده، اغلب زودگذر و موقتی هستند و در نهایت منجر به نتیجه مطلوب نخواهند شد. در حالی که هدف های بلندمدت در چهارچوب خواسته های کلی طراحی و تدوین می شوند که برای رسیدن به این اهداف یک یا چند هدف میان مدت تعیین می شود. برای دستیابی به اهداف میان مدت نیز مجموعه ای از هدف های عملیاتی یا کوتاه مدت مشخص می شود. در چنین شرایطی، سازمان های فرهنگی برای بقای خود نیازمند تعریف اهداف بلند مدت و تعیین فرایندها و فعالیت های مورد نیاز برای نیل به اهداف خود و نظام برنامه ریزی فرهنگی هستند. یکی از اجزای نظام برنامه ریزی فرهنگی که شاید بتوان آن را وظیفه اصلی یک مدیر برنامه ریز برشمرد، طرح ریزی بلندمدت سازمانی و یا به عبارت دیگر، مدیریت استراتژیک فرهنگی است.
در این راستا، یکی از مهم ترین نهادهای موثر و پیش رو در طراحی و برنامه ریزی ماتریس فرهنگی شهر تهران در سال های اخیر، شهرداری تهران بوده که نقش برجسته ای در طراحی و اجرایی کردن این ایده داشته است. بر این اساس، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران با تاکید و تمرکز بر این مفهوم و به منظور تجمیع ادبیات و تشویق پژوهشگران و محققان علاقه مند، از چندی پیش تمهیدات لازم را برای برگزاری همایشی علمی با همین عنوان اندیشیدند که با هدایت و پشتیبانی مستمر مجموعه شهرداری تهران مجموعه مقالات این همایش آماده انتشار شده است.
آنچه به عنوان پرسش های اساسی و محوری دست اندرکاران همایش مطرح شده عبارتند از: نظام برنامه ریزی فرهنگی شهر تهران چگونه باید باشد؟ موانع و چالش های نظام برنامه ریزی فرهنگی شهر تهران کدامند؟ و در نهایت راهکارهای رسیدن به نظام برنامه ریزی جامع فرهنگی درتهران کدامند؟
ازآنجاکه ادبیات پیرامون مسائل ماتریس فرهنگی ناچیز است، لذا تصمیم دست اندرکاران بر آن شد تا از طریق برگزاری همایش و سفارش مقالات تخصصی، توجه محققان عرصه ماتریس فرهنگی به این حوزه جلب شود. البته در کنار این گونه تاملات به نظر می رسید با برگزاری این همایش توجه جمع کثیری از محققان علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی به این حوزه مبذول خواهد شد. با این حال، دست اندرکاران امیدوار بوده و هستند که با برگزاری این همایش گام هرچند مختصری برای تعمق و توسعه مطالعات آینده در حوزه علوم اجتماعی و نیز مطالعات استراتژیک فرهنگی و اجتماعی برداشته باشند.
برگزاری و تدوین این اثر جز با حمایت مستمر آقایان ایازی، محکی، مصطفوی، عماری، شاهانی، بهلول، حسینی، شریفی، ضمیری، خانم مرتجایی و سایر دوستان میسور نبوده که لازم می دانم از تلاش و توجه ایشان قدردانی نمایم. همچنین از اعضای کمیته علمی همایش، داوران مقالات و نویسندگانی که با ارسال آثار و مقالات خود بر غنای این مجموعه افزودند، سپاسگزاری می نمایم.

سید رضا صالحی امیری
دبیر علمی همایش

مدل مطلوب مدیریت و توسعه فرهنگی شهر تهران

دکتر سعید معیدفر(۴)

چکیده
شهرنشینی در نیم قرن اخیر به سرعت در کشورهای درحال توسعه افزایش یافته است و همراه با این رشد سریع، مشکلات متعددی از جنبه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی پدید آورده است. با این وصف، سیاست گذاران و طراحان شهری در کشورهای درحال توسعه به اهمیت مدیریت شهری و افزایش مشارکت مردم در مدیریت شهر و گسترش حقوق شهروندی در بالابردن بهره وری و فقرزدایی شهری پی برده اند و با ارائه راهکارهای گوناگون سعی در کاهش آلام ناشی از شهرنشینی در این کشورها داشته اند.
در این مقاله سعی بر آن است تا با مروری بر نظریه های شهر و نقد و بررسی آن ها، یک بار دیگر رویکردهای فرهنگی و انسانی به شهر مورد تاکید قرار گیرد و با عنایت به اهداف جهانی توسعه فرهنگی، عوامل و موانع توسعه پایدار و توسعه فرهنگی شهر تهران در گفت وگو با چند صاحب نظر و کارشناس فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد. در پایان نیز تلاش می شود تا راهکارهایی برای الگوی مطلوب توسعه فرهنگی شهر تهران ارائه شود.

واژگان کلیدی:
مدیریت، توسعه فرهنگی، توسعه پایدار، مدیریت شهری و نظریه اقلیمی شهر.
مقدمه
شهرنشینی در نیم قرن اخیر به سرعت در کشورهای درحال توسعه افزایش یافته است و همراه با این رشد سریع، مشکلات متعددی از جنبه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی پدید آورده است. سیاست گذاران و طراحان شهری در کشورهای درحال توسعه به اهمیت مدیریت شهری و افزایش مشارکت مردم در مدیریت شهر و گسترش حقوق شهروندی در بالابردن بهره وری و فقرزدایی شهری پی برده اند و با ارائه راهکارهای گوناگون سعی در کاهش آلام ناشی از شهرنشینی در این کشورها داشته اند.
از سوی دیگر، در ۲۱ ژانویه ۱۹۸۸ به مناسبت آغاز دهه جهانی توسعه فرهنگی (۱۹۸۸-۱۹۹۷) مدیرکل یونسکو آقای فدریکو مایور سخنانی چنین ایراد کرد: تجربه دو دهه گذشته (۱۹۶۰ و ۱۹۷۰)، نشان داده است که در هیچ جامعه ای با هر سطح از رشد اقتصادی یا جهت گیری سیاسی و اقتصادی نمی توان فرهنگ را از پیشرفت جدا کرد. فرهنگ جزء ذاتی زندگی و وجدان آگاه یا ناخودآگاه افراد و اجتماعات است. سرمایه زنده فعل خلاق است که نظام ارزش ها، سنت ها و پسندهایی را که معرف نبوغ مشخص یک قوم اند طی قرن ها شکل داده است. هرگاه کشوری بی توجه به محیط فرهنگی اش خود را در برابر رشد اقتصادی قرار دهد، ناموزونی شدید اقتصادی به بار می آورد و توان خلاقش را سخت ضعیف می کند. پیشرفت اصیل باید بر بهترین استفاده ممکن از منابع انسانی و ثروت های مادی جامعه بنیاد شود. بدین گونه در تحلیل نهایی، باید اولویت ها و انگیزه ها و مقاصد پیشرفت را در فرهنگ یافت. از این پس باید فرهنگ را سرچشمه اصلی الهام برای پیشرفت تلقی کرد و در برابر، نقش اصلی تنظیم کننده اجتماع را به فرهنگ واگذار کرد. با سخنان او دهه جهانی توسعه فرهنگی با چهار هدف اصلی آغاز شد که عبارتند از: ۱) شناسایی بُعد فرهنگ پیشرفت؛ ۲) تاکید بر هویت های فرهنگی و غنابخشیدن به آن ها؛ ۳) گسترش مشارکت در زندگی فرهنگی؛ ۴) ارتقای سطح همکاری های فرهنگی بین المللی (مایور، ۱۳۶۷).
از آنجا که شهرها بیشترین هدف پیشرفت اقتصادی قرار گرفته اند و بیم نابودی هویت فرهنگی در آن ها بالا گرفته است، توجه به توسعه پایدار و توسعه فرهنگی در آن ها به مراتب اهمیت بیشتری یافته است.
مبانی نظری
الف) نظریه های شهر
با توجه به سابقه تاریخی مطالعات شهری، سه نظریه درباره شهر وجود دارد:
۱) نظریه اقلیمی شهر؛ ۲) نظریه اجتماعی، روان شناختی شهر؛ ۳) نظریه نهادی شهر.
۱. نظریه اقلیمی شهر(۵)
در زمره نظریه اقلیمی شهر، نظریه رابرت پارک، جامعه شناس آمریکایی است. تصور وی از شهر را می توان در یک جمله خلاصه کرد: شهر نشان دهنده یک واحد سازمان یافته بیرونی در فضایی است که با قوانین خودش پدید آمده است (وبر، ۱۳۶۹: ۳۸).
فرد دیگر در این نظریه، بورگس(۶) است. رشد شهر از نظر بورگس بر حسب انبساط فیزیکی و تفاوت در فضای آن انجام می گیرد. به رغم این توسعه شهر گرایش به نوعی پذیرش از گسترش به شکل یک رشته حلقه های انضمامی دارد که نشان دهنده حوزه های پیشرفته توسعه شهری است. اگر عامل دیگری دخالت نداشته باشد، شهر یا شهرک به سرعت از حومه تجاری مرکزی خود توسعه می یابد. در جریان گسترش و توسعه شهر روندی پدیدار می شود که در آن افراد و گروه ها را از نظر محل اقامت و شغل دوباره جابه جا، دسته بندی و تعیین موقعیت می کند. در ناحیه رو به زوال که بخش مرکزی و تجاری را در میان گرفته است، همواره زاغه ها قرار دارد که نواحی فساد و جنایت و مرض خوانده می شود (وبر، ۱۳۶۹: ۴۰-۳۹).
به طورکلی سه نوع اشکال نظری در ارتباط با نظریه اقلیم شناختی شهر وجود دارد؛ نخست آنکه این نظریه تحلیل را به روش نادرستی بنیان می نهد، زیرا به جای توجه به زندگی اجتماعی جنبه های ژئوفیزیکی را مد نظر قرار داده است. زندگی اجتماعی ساختی است متداخل و نه ساختی متشکل از سنگ و فولاد، سیمان و قیر و غیره. بخش عمده مطالعات اقلیم شناختی شهر به شیوه استقرار کیفیت های نواحی گوناگون (نواحی طبیعی، محل های سکونت) اختصاص داده شده است و کمتر توجهی به خود زندگی که مولد این امکانات است، شده است.
دومین مشکل اساسی در ارتباط با نظریه اقلیم شناختی شهر، ابتدایی و خام بودن مفاهیم آن است. این مفاهیم به دست مکنزی به طور فشرده با عنوان هایی چون رقابت، تمرکز، تجمع، تفکیک، تهاجم و جانشینی خلاصه شده است. البته زندگی اجتماعی مدنی برای این مفاهیم اعتبار قائل است؛ ولی مسئله مهم این نیست، بلکه مشکل این است که اصول زندگی اجتماعی را صرفاً نمی توان در قالب این مفاهیم متمایز کرد.
سوم اینکه نظریه اقلیم شناختی شهر مفاهیمی را که دقیقاً مربوط به جامعه شناسی است، از قبیل گروه، نهادها و ساختار اجتماعی عملاً حذف کرده است (وبر، ۱۳۶۹: ۴۷-۴۶).
۲. نظریه اجتماعی، روان شناختی شهر
شواهد سنتی گواه این حقیقت است که انسان های باستانی نیز برای کیفیت های شهر خود ارزش و اهمیت ویژه ای قائل بودند. باید یادآور شد که رفتارها و کنش های متقابل انسان ها به هیچ روی به کارهای فیزیکی خلاصه نمی شود، بلکه شامل اندیشه ها، احساسات و گرایش ها نیز هست (وبر، ۱۳۶۹: ۴۹-۴۷).
انسان کلانشهر در معرض محرک هایی بی شمار و بسیار قوی قرار دارد. پس برای محافظت خود در برابر عوامل محیط خارجی که به نابودی او می انجامد، نوعی ذهنیت را می پرورد؛ بنابراین، خردگرایی که از بسیاری جهات، با تخصصی شدن محیط شهری گسترش می یابد، خصلت ویژه شهر است. در زندگی اجتماعی شهری، وقت شناسی، حسابگری و دقیق بودن لازمه زندگی پیچیده است و در ارتباط بسیار تنگاتنگی با اقتصاد پولی و هوش گرایی قرار دارد (وبر، ۱۳۶۹: ۵۰).
به نظر اشپنگلر(۷) شهر چیزی بیش از مجموعه ای از افراد انسانی و امکانات اجتماعی ـ خیابان ها، ساختمان ها، چراغ های برق، قطارهای زیرزمینی، تلفن ها و غیره است، چیزی بیش از کهکشانی از نهادها و بخش های اداری ـ دادگاه ها، بیمارستان ها، مدرسه ها، و غیره است. شهر بیشتر یک قلمروی ذهنی است، هیئتی است از سنت ها و آداب و رسوم و گرایش های سازمان یافته و عواطف (وبر، ۱۳۶۹: ۵۱).
هر شکوفایی فرهنگی شاهد زایش یک انسان شهری جدید و نوعی تمدن متحول است. تاریخ جهان تاریخ شهر است و هر فرهنگی در شهر مرکزی یا پایتخت متمرکز می شود. شهر جایگاه خرد است و کلانشهر در پایان مسیر زندگی هر فرهنگ بزرگ قرار دارد. در هر فرهنگی، فرزانگان که نمونه های والای انسانی اند عمدتاً ساکنان کلان شهر هستند (وبر، ۱۳۶۹: ۵۴-۵۳).
۳. نظریه نهادی شهر
در این نظریه شهر بر مبنای نهادی دینی یا نهادهای اقتصادی بنیان گذاشته می شود. شهر باستانی نوعی اجتماعی دینی بود. شهرک ها در این دوران، دژ و تشکیلات اسقفی بود که نقشی نظارتی بر بازارها، گذرگاه ها، پل ها و باروها را داشت. بسیاری از شهرها در مراکز اقتصادی آغاز به شکل گیری کرد و این محل ها در اصل سنگ بنای شهرها را نهاده است. پس از رنسانس اقتصادی، در اطراف دیوارهای این اماکن، شهرها پا گرفتند. شهرها یک محصول جنبی و فرعی فعالیت کاروان های تجار بودند که خارج از دیوارها سکنی می گزیدند و در موارد بحرانی از شهر برای دفاع استفاده می کردند (وبر، ۱۳۶۹: ۶۲).
ب) رویکردها به شهر
رویکردهای متفاوتی در ارتباط با شهر وجود دارد. هر یک از این رویکردها، شهر را در یکی از ابعاد عمده و اساسی آن برجسته کرده و از آن بُعد به شناخت و تحلیل آن می پردازند. در رویکرد سیاسی شهر به مثابه یک واقعیت حقوقی و سیاسی تعریف می شود؛ مرکزی برای انباشت قدرت. در رویکرد اقتصادی، شهر به مثابه یک واقعیت اقتصادی تعریف می شود؛ مرکزی برای انباشت و مبادله ثروت و در رویکرد جغرافیایی و فضایی، شهر به مثابه یک واقعیت جغرافیایی تعریف می شود. شهر در این تعریف حاصل رابطه ای است که انسان با طبیعت به وجود می آورد. ولی در رویکرد معناشناختی، شهر به مثابه واقعیتی معنایی و نمادین تعریف می شود. شهر نوعی پیوستگی زمانی ـ مکانی به وجود می آورد که از خلال معانی تبلور می یابد. در رویکرد انسان شناختی نیز شهر به مثابه واقعیتی انسانی تعریف می شود که بنا بر هر فرهنگ و حتی هر خرده فرهنگ می تواند به درجات گوناگون متفاوت باشد و ریشه از باورهایی نمادین و اسطوره ای، دینی، سیاسی، اقتصادی، و غیره داشته باشد... (فکوهی، ۱۳۸۳: ۲۳۶ و ۳۶-۲۹).
پ) رویکرد فرهنگی به شهری
جامعه شناسان از آغاز با دو رویکرد به فرهنگ شهری نگریسته اند. در رویکرد اول دورکیم، تونیس، وبر و زیمل همگی سوگوار نابودی دنیای ساده و سالم ماقبل صنعتی بودند و به ازدست رفتن انسجام اجتماعی، ذره ای شدن انسان، از خودبیگانگی، جداافتادگی و بزهکاری های گوناگون و پیدایش حسابگری، دنیوی شدن و مانند آن اشاره کردند.
رویکرد دوم به دنبال رفتارهای اجتماعی قابل سنجش و کمّی کردن سیر کرده است. در این سنجش متغیرهایی چون طبقه، نژاد، قومیت و پایگاه اجتماعی، اقتصادی، نقشی تفکیک کننده و متمایزکننده دارند. در این رویکرد، فرهنگ شهری همچنین شامل تولیدات و نهادهایی است که بیشتر مورد علاقه مدیریت شهری است، زیرا موجب جلب جهانگردان و افراد از سایر نقاط برای تفرج و صرف پول برای آن می شود. کار فرهنگی در این مضمون در شهر، در برگیرنده آثاری است که خلاقیت های هنری را به نمایش می گذارند. در این رویکرد، حتی مناطق فقیرنشین و قدیمی شهرها گویای تاریخ یک ملت اند و آنچه میراث فرهنگی خانواده می شود جزء مهم فرهنگ شهری است. موزه ها، رستوران های قدیمی، ساختمان ها، باغ و کوچه باغ ها، گالری های هنری، مجسمه ها، گذرها و زورخانه ها، مساجد، تکایا، خانقاه ها، حتی یک درخت محله های قدیمی که چند پیرمرد هر روز دور آن می نشینند و خاطرات خود را مرور می کنند، همه اجزای زنده فرهنگ شهری اند. فضای شهری ایران چنان مملو از بناهای در بردارنده نوعی یاد عمومی و خاطره جمعی است که زمینه باززنده سازی آن ها حتی از نظر اقتصادی نیز بامعناست. اگرچه مدتها است بخش مهمی از آن را نابود کرده ایم (پیران، ۱۳۸۰).
از دهه ۷۰ قرن بیستم به دنبال شدت یافتن فرآیند جهانی شدن، با گسترش و تکثیر دنیای هالیودی و دیزنی لند، یک فرهنگ جهانی نیز ساخته و پرداخته شد و در پی آن یکسان سازی مکان ها، فضاها و از جمله شهرها شدت گرفت و موجب مرگ تنوع فرهنگی شهرها یا به قول مارتین لی ازدست رفتن خاص بودن مکان های مشخص و هویت های خاص شد.
اگرچه با شدت یافتن فرآیند جهانی شدن، حرکتی شتاب آلود به سمت یکدست سازی فرهنگ ها به ویژه در شهرها شد، ولی جنبش های جدید شهری در واکنش به این روند به طور خودجوش و مردمی به راه افتاده است که موسوم به جهانی شدن از پایین است. در این جنبش ها، تقویت جامعه مدنی، تقویت عرصه عمومی، تقویت شهروندی (اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، جنسیتی، قومی و جهانی) منجر به تعریف دوباره از فرهنگ شهری شده است.
امروز بار دیگر بحث از شهر چندفرهنگی و چندقومی، بحث از مدارای اجتماعی، جنبش های حفظ هویت، حقوق، جنسیت، محیط زیست، فرهنگ های بومی و محلی مطرح شده است که پاسخی به سیطره فرهنگ جهانی شدن و مصرف گرایی غربی است (پیران، ۱۳۸۰).
این جنبش ها و همین طور جنبش تهیدستان غیرمتشکل شهری برای سرپناه، به تدریج به جزئی از فرهنگ شهر جهان سوم تبدیل می شوند. پیدایش سازمان های مردم نهاد، طرح مباحث مربوط به شهروندی، تقویت جامعه مدنی، خارج کردن عرصه عمومی از اشغال حکومت، جزئی از فرهنگ شهری امروز است.
در ایران اگرچه بخش عمده ای از میراث فرهنگی که در کالبد شهرها احداث شده بودند ناآگاهانه نابود شده اند، ولی هنوز آثار ارزشمند و نشانه های گرانقدری در شهرها وجود دارند. هنوز نشانه های فرهنگ مدارا، همبستگی اقوام، ادیان و گروه های زبانی گوناگون در فرهنگ شهری گذشته را می توان یافت. جمعیت جوان و نوجوان کشور پتانسیل های خوبی برای هدایت فرهنگ شهری جدید دارند. رفتار جوانان و نوجوانان سبب شده است تا مناطقی از تهران محل گره خوردگی خاطره جمعی شوند و به عنوان عرصه گذران اوقات فراغت به همراه نوعی مقاومت اجتماعی فعال شوند (پیران، ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷).
زوکین نیز رویکرد مشابهی به فرهنگ شهری دارد که البته با رویکردهای پیشین تفاوت اساسی دارد. بحث اصلی زوکین شیوه به کارگیری فرهنگ در شهرها است. او با الهام از تجربه نیویورک، نظریه ای عام درباره فرهنگ جدید شهری ارائه می کند که جهانی شدن، فرهنگ و شهر را در کنار هم و در تعامل با یکدیگر قرار می دهد. او سه مفهوم را که در عرصه جهانی شدن اهمیتی فوق العاده یافته اند و در واقع سه رویکرد به فرهنگ محسوب می شوند (یعنی مفهوم قوم و قومیت، زیباشناسی و بالاخره فرهنگ به عنوان ابزار بازیابی)، مورد استفاده قرار می دهد تا نشان دهد که چگونه باززنده سازی شهرها به ویژه مراکز شهری و اندرون شهرهای بزرگ با استفاده از این سه مفهوم، کشاکش بین اقتصاد و سیاست شهری را به جالب ترین شکل برملا می سازد. او معتقد نیست که شهرها دارای فرهنگ عمومی اند و یا در دل این فرهنگ عمومی از خرده فرهنگ های گوناگون بهره دارند، بلکه از دید شارون زوکین، فرهنگ های شهرها دائماً با چانه زنی در خیابان و مغازه و بوستان های شهری و در موزه ها و رستوران ها که فضاهای مهم مدرنیته اند و فضاهای مرکزی شهر تلقی می شوند شکل می گیرد. ایده محوری دیگری که زوکین درباره فرهنگ شهری دارد، مفهوم اقتصاد نمادین است که بر جهانگردی، رسانه های جمعی و گذران اوقات فراغت و تفریح استوار است (زوکین، ۱۹۹۷).
زوکین ایده های خود درباره فرهنگ شهری را در نموداری خلاصه کرده است. در مرکز نمودار، فضای عمومی قرار دارد که امروز موتور محرک اقتصاد شهری است و در این فضا، رستوران ها، پارک ها، خیابان ها، گالری ها، موزه ها، سینماها و تماشاخانه ها قرار دارند. دو بُعد مهم فضای عمومی، یکی هویت فرهنگی و دیگری امنیت فرهنگی است (باززنده سازی مرکز قدیمی شهر هم از جهت میراث فرهنگی شهر مهم است و هم مانع تبدیل شدن مرکز شهر به قطب آسیب های اجتماعی و جرم و جنایت می شود). فضای عمومی در چهارچوب دیگری قرار می گیرد که عناصر اصلی آن عبارتند از کنش متقابل اجتماعی، معرف های بصری (که جنبه زیباشناختی دارند)، اصول اساسی کنش و واکنش، محلی و جهانی، خصوصی و عمومی و وحدت و کثرت. همه این ها در دو حیطه مکانی ـ اجتماعی یا محله ای رخ می دهد که اولی بار جغرافیایی و دیگری بار اجتماعی دارد (زوکین، ۱۹۹۷).
در نگاهی دیگر از ویلیامز، فرهنگ شهری، به معنی شیوه زندگی است که دربرگیرنده مجموعه ای از هنجارها، ارزش ها، باورها و نگرش هایی است که زندگی در شهر را امکان پذیر می سازد (وجه ذهنی)، همچنین مجموعه کالبدی در فضایی معین و نمادهایی که معنای خاصی را برای شهرنشینان تداعی و حس تعلق و خاطره انگیزی را برای شهرنشینان تقویت می کند (وجه نمادین شهر). این مفهوم از فرهنگ شهری، به دنبال حمایت از فعالیت های فرهنگی و ارتقای آن ها در شهر است. همچنین از توسعه ی فضاهای شهری به عنوان مکان هایی که زندگی اجتماعی فارغ از پس زمینه های گوناگون اجتماعی در آن اتفاق می افتد، حمایت می کند. این مفهوم شامل توجه به منابع فرهنگی از جمله بناهای تاریخی، خرده فرهنگ ها، صنایع دستی، آداب و رسوم، فولکلور و منابعی می شود که زاده زیست بوم شهری هستند.
در نگاهی دیگر، فرهنگ با تمامی اجزای جامعه در هم تنیده است و عناصر شهری نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم از فرهنگ تاثیر می پذیرند و بر آن تاثیر می گذارند. با این تعریف می توان با برداشتی ایستا فرهنگ شهری را در سه سطح تعریف کرد و ابعاد آن را توضیح داد. سطح خرد که از افراد، شخصیت، رفتار و وقایع و رخدادهای روزمره در شهر تشکیل می شود؛ سطح میانه که متشکل از نهادها، سازمان ها و روابط اجتماعی و گروه بندی ها است و سطح کلان که دربرگیرنده ساختار جامعه و تاریخ مندی آن است. با برداشتی پویا، می توان فرهنگ شهری را در ارتباط متقابل سه سطح تعریف کرد. در این رویکرد، می توان دوره بندی های تاریخی جوامع را مشخص کرد و سپس تحولات فرهنگی در هر دوره را برشمرد و تاثیر آن را بر رفتارها، وقایع و شخصیت افراد چه در فردیت و چه در هویت جمعی شان در مواردی چون طبقه اجتماعی و جز آن سنجید (پیران، ۱۳۸۰).

پیشگفتار

شهر، این محصول بشری، مجموعه ای از «کالبد و اجتماع» را در بر می گیرد و علی القاعده باید جهت گیری آن در راستای دستیابی به «کمال انسانیت و جمال حیات طیبه» باشد؛ چراکه شهر، تجلی گاه مناسبات و عرصه تولید اجتماعی است. اساس پیدایش شهر و گسترش شهرنشینی در دنیای امروز، بر مبنای همکاری و تعامل نیروهای اجتماعی ساکن در آن برای پاسخگویی بهتر به نیازهای مشترک است. تعمق در سیره پُر فرازونشیب شهرها بیانگر آن است که متاسفانه شهر یک محیطِ صرفِ جغرافیایی دانسته می شود که تنها جمعیتی در آن زیست می کنند، نه یک «سازه اجتماعی» و بستری «پویا و زنده برای تعالی انسان ها» در درون آن؛ قطعاً «تالی» چنین نگاهی، نه انسان های درون شهر را ملقب به «شهرنشین» خواهد کرد و نه «شهروند» را دارای «هویت»،«روح و روان» و «کرامت».
در نگاه مدیریت جهادی، «کالبد شهر» و «ساختار شهروندی» هماهنگ و هم پوشان با یکدیگر به سمت پیشرفتِ همراه با عدالت حرکت می کنند و اگر برخی کلان شهرها امروزه با تراکم معضلات اجتماعی ـ که فرساینده کالبد شهر و ساحت شهروندی هستند ـ شناخته می شوند، دلیل آن چیزی جز غفلت از جنبه های اجتماعی در فضای زیست شهری نیست. به همین دلیل، بنده بارها تاکید کرده ام که در ساختار مدیریت شهری باید درباره سازگار نمودن «تغییرات تکنولوژیک» با «تغییرات اجتماعی» دغدغه دائمی داشت؛ چراکه هیچ توسعه و رشد کالبدی در شهر پذیرفته نیست مگر اینکه از قبل، درباره ابعاد و آثار فرهنگی و اجتماعی آن فکر شده باشد و این مهم ترین بایسته کارکردی ماتریس فرهنگی برای کلان شهر تهران است.
همچنین باید توجه کرد مدیریت فرهنگی ساکن و بی تحرک در شهر که رویکرد همزمانیِ «تغییرات تکنولوژیک» با «تغییرات اجتماعی» را در نظر نگیرد، نمی تواند دوام داشته باشد. موج تغییرات اجتماعی یا آن را غرق می کند و یا کشتی نهاد یا سازمان، در گِل تعارض های فرهنگی، ناهنجاری های اجتماعی و حاشیه های سیاسی فرورفته باقی می ماند و نمی تواند روند و سرعت تغییرات را متوقف کند و با از دست دادن بهره وری درونی و اثربخشی بیرونی، موجبات نارضایتی اجتماعی و بی اعتمادی شهروندان را مهیا می سازد.
بر اساس آنچه گفته شد، شهرداری تهران در هشت سال گذشته کوشیده تا جایگاهی درخور برای مطالعات اجتماعی و فرهنگی قائل شود، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی پروژه ها، سیاست ها و برنامه های شهری را ارزیابی و در رویه و محتوای مدیریت شهری لحاظ کند، و از تولید دانش مرتبط با فرهنگ حمایت به عمل آورد. همایش ماتریس فرهنگی شهر تهران نیز قطعه ای دیگر از اقدامات مدیریت شهری برای گره خوردن نخبگان علمی و عملی حوزه فرهنگی با شهرداری است تا بنیان های نظری و عملی حیات فرهنگی شهر و مدیریت متناسب با آن مورد کاوش قرار گیرد و بر اساس ضرورت های شهر و بضاعت های مدیریت شهری، راه های نوینی پیش روی شهر، شهرداری و شهروندان بگشاید.
نتایج حاصله از همایش ماتریس فرهنگی باید توجه به وجوه غیر فنی و اقتصادی شهر را پُررنگ سازد و دشواری های شهرداری در مواجهه با آن ها را بازنمایی کند تا از این راه نوعی فرهنگ سازی در جامعه شهری و به ویژه در میان مدیران ارشد فرهنگی ایجاد کند تا شهر را موجودی زنده، فرهنگی و اجتماعی و دارای حیاتی ارگانیک ببینند؛ از این رو امیدوارم این همایش، در جایگاه پیونددهنده دانشگاه و مدیریت شهری قادر باشد تا فرهنگ، مدیریت فرهنگی کلان شهر تهران و ابعاد مهم ماتریس فرهنگی شهر تهران را در نسبت با یکدیگر تعریف کرده، وضع موجود و بایسته های نسبت میان این عناصر را موشکافی نموده و راهبردهایی علمی و کارآمد برای پیشرفت همراه با عدالت در کلان شهر تهران در چهارچوب الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت ارائه کند.

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
محمدباقر قالیباف

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت استراتژیک فرهنگی شهر تهران جلد اول