فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه

کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه
نسخه نمونه، ۲۹ ترانه از باب دیلن

نسخه الکترونیک کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه

*** با دریافت این فایل، بخشی از کتاب را همزمان با ارائه در نمایشگاه کتاب، به صورت رایگان بخوانید *** هیچی نمی‌گم؛‌ فقط می‌رم/ تو این جهان خسته از غصه/ با قلب سوزان، هنوز حسرت می‌خورم‌/ هیچ‌کسی نیست که بدونه.../ تموم دنیا با حدس و گمان پر شده/ تموم دنیای پهناوری که مردم می‌گن گِرده/ ذهنت رو از تفکر تهی می‌کنن...

ادامه...

بخشی از کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

۱. Dixie: ایالت های جنوبی امریکا، درمحاوره مترادف با جنوب. م


قبل از این که عاشقت بشم

خب، اعصابم داره منفجر می شه و بدنم متشنجه
حس می کنم تموم دنیا منو دوخته به حصار
ضربه ی خیلی سختی خورده م، خیلی چیزا دیده م
حالا فقط لمس تو می تونه درمانم کنه
نمی دونم می خوام چی کار کنم
خوب بودم، قبل از این که عاشقت بشم

خب، خونه م آتیش گرفته، شعله ش تا آسمون می ره
فکر می کردم که بارون می گیره، ولی ابرا رد شدن
حالا انگار دارم به آخر راهم می رسم
اما می دونم خدا مراقبمه و نمی ذاره گمراه شم
هنوز نمی دونم می خوام چی کار کنم
خوب بودم، قبل از این که عاشقت بشم

‘Til I Fell In Love With You

Well, my nerves are exploding and my body’s tense
I feel like the whole world got me pinned up against the fence
I’ve been hit too hard, I’ve seen too much
Nothing can heal me now, but your touch
I don’t know what I’m gonna do
I was all right ’til I fell in love with you

Well, my house is on fire, burning to the sky
I thought it would rain but the clouds passed by
Now I feel like I’m coming to the end of my way
But I know God is my shield and he won’t lead me astray
Still I don’t know what I’m gonna do
I was all right ’til I fell in love with you

پسرا تو خیابون سرگرم بازی هستن
دخترا مثل پرنده ها چرخ می زنن
وقتی برم، اسمم یادت می مونه
می خوام برم به ثروت و شهرت برسم
هنوز نمی دونم می خوام چی کار کنم
خوب بودم، قبل از این که عاشقت بشم

آت وآشغالا جمع شده ن و همه جا رو گرفته ن
چشمام انگار دارن از حدقه درمی آن
عرق از سر و صورتم می چکه و خیره می شم به زمین
به دختری فکر می کنم که دیگه برنمی گرده
هنوز نمی دونم می خوام چی کار کنم
خوب بودم، قبل از این که عاشقت بشم

خب؛ دیگه از حرف زدن خسته شدم، از تلاش برای توضیح دادن خسته شدم
هرچی سعی کردم خوشحالت کنم بیهوده بود
فردا شب قبل از این که خورشید غروب کنه،
اگه هنوز زنده باشم، تو جنوب ام(۱)
هنوز نمی دونم می خوام چی کار کنم
خوب بودم، قبل از این که عاشقت بشم

۱۹۹۷

Boys in the street beginning to play
Girls like birds flying away
When I’m gone you will remember my name
I’m gonna win my way to wealth and fame
I don’t know what I’m gonna do
I was all right ’til I fell in love with you

Junk is piling up, taking up space
My eyes feel like they’re falling off my face
Sweat falling down, I’m staring at the floor
I’m thinking about that girl who won’t be back no more
I don’t know what I’m gonna do
I was all right ’til I fell in love with you
Well, I’m tired of talking, I’m tired of try
ing to explain
My attempts to please you were all in vain
Tomorrow night before the sun goes down
If I’m still among the living, I’ll be Dixie bound
I just don’t know what I’m gonna do
I was all right ’til I fell in love with you

1997 by Special Rider Music

۰۰۰ ,۱۰ مرد

ده هزار مرد روی یه تپه
ده هزار مرد روی یه تپه
بعضیا می رن پایین، بعضیا قراره کشته شن

ده هزار مرد با لباس آبی نفتی
ده هزار مرد با لباس آبی نفتی
صبح طبل می زنن، شب می آن سراغ تو؛

ده هزار مرد تو راه ان
ده هزار مرد تو راه ان
هیچ کدومشون کاری نمی کنن که مامان جونت خوشش نیاد!

ده هزار مرد حفاری می کنن برای طلا و نقره
ده هزار مرد حفاری می کنن برای طلا و نقره
همه شون صورتاشونو تراشیده ن، همه شون از سرما برگشته ن

10,000 Men

Ten thousand men on a hill
Ten thousand men on a hill
Some of ’m goin’ down, some of ’m gonna get killed

Ten thousand men dressed in oxford blue
Ten thousand men dressed in oxford blue
Drummin’ in the morning, in the evening they’ll be coming for you

Ten thousand men on the move
Ten thousand men on the move
None of them doing nothin’ that your mama wouldn’t disapprove

Ten thousand men digging for silver and gold
Ten thousand men digging for silver and gold
All clean shaven, all coming in from the cold
هی! کی می تونه عاشق تو باشه؟
هی! کی می تونه عاشق تو باشه؟
بذار سرشو بزنم تا واقعا بفهمی!

ده هزار زن همه با لباس سفید
ده هزار زن همه با لباس سفید
وایستادن دم پنجره تا به من شب به خیر بگن

ده هزارمرد که خیلی تکیده و ضعیف به نظر می آن
ده هزار مرد که خیلی تکیده و ضعیف به نظر می آن
هر کدومشون هفت تا زن گرفته ن، هرکدومشون تازه از زندون دراومده ن

ده هزار زن اتاقمو تمیز می کنن
ده هزار زن اتاقمو تمیز می کنن
دوغم رو ریخته ن و حالا دارن با جارو جمعش می کنن

آه، عزیزم، ازت ممنون ام برای چایی!
عزیزم، ازت ممنون ام برای چایی!
این لطف توئه که این قدر با من خوبی!

۱۹۹۰

Hey! Who could your lover be?

Hey! Who could your lover be?
Let me eat off his head so you can really see!

Ten thousand women all dressed in white
Ten thousand women all dressed in white
Standin’ at my window wishing me goodnight

Ten thousand men looking so lean and frail
Ten thousand men looking so lean and frail
Each one of ’m got seven wives, each one of ’m just out of jail

Ten thousand women all sweepin’ my room
Ten thousand women all sweepin’ my room
Spilling my buttermilk, sweeping it up with a broom

Ooh, baby, thank you for my tea!
Baby, thank you for my tea!
It’s so sweet of you to be so nice to me

1990 by Special Rider Music

۲×۲

یکی یکی، دنبال خورشید رفتن
یکی یکی، تا وقتی که دیگه کسی نموند
دوتا دوتا، به سوی عاشقاشون پر کشیدن
دوتا دوتا، تو شبنم مه آلود
سه تا سه تا، روی دریا رقصیدن
چهارتا چهارتا، توی ساحل رقصیدن
پنج تا پنج تا، سعی کردن زنده بمونن
شیش تا شیش تا، اونا با کلک بازی می کردن

چند تا راهو رفتن و شکست خوردن؟
چند تا از برادرا و خواهراشون دم آخر رو تو زندون گذروندن؟
چقدر سم استنشاق کردن؟
چقدر بدشانسی آوردن؟

2 X 2
One by one, they followed the sun
One by one, until there were none
Two by two, to their lovers they flew
Two by two, into the foggy dew
Three by three, they danced on the sea
Four by four, they danced on the shore
Five by five, they tried to survive
Six by six, they were playing with tricks

How many paths did they try and fail?
How many of their brothers and sisters lingered in jail?
How much poison did they inhale?
How many black cats crossed their trail?

مقدمه

۱. از روزی که آکادمی نوبل نام باب دیلن، ترانه سرا، خواننده، هنرمند و نویسنده ی امریکایی را به عنوان برگزیده ی جایزه ی ادبی آن آکادمی اعلام کرد، خیل کارشناسان وطنی با نکوهش این آکادمی، به انتقاد از اعطای این جایزه به باب دیلن پرداختند. حال آن که در کشور ما تقریباً هیچ اثر دندان گیری که به معرفی یا احیاناً نقد این نویسنده و هنرمند بپردازد وجود نداشت و کمتر کسی به وجوه دیگر دیلن به جز خوانندگی و احتمالاً ترانه سرایی وقوف داشت و این آشنایی محدود نیز بیشتر به شنوندگان حرفه ای موسیقی غربی خلاصه می شد.
این نکته را روشن کنم که هدفم از این نوشته دفاع از نوبل باب دیلن نیست؛ چه خود، نقض غرض است. پرسش اینجاست که دانش کارشناسانی که رای آکادمی را به چالش کشیده اند، مبتنی بر چیست؟ همان طور که گفته شد در منابع فارسی کتابی اساساً وجود ندارد که آثار این ترانه سرا را تشریح کند، خصوصیات ویژه ی ادبی آن را برای مخاطب تبیین کند و تاثیرات تاریخی اجتماعی آثار او را بررسی کند. شاید مقالاتی پراکنده و انگشت شمار در نشریات در طول چند دهه ی گذشته وجود داشته باشد، که آن ها هم عمدتاً از سطح ژورنالیستی مصاحبه یا معرفی، فراتر نرفته باشند. خوش بینی غایی این است که این دوستان در منابع ترجمه نشده ی لاتین غور کرده باشند، که خوش بینی واقع بینانه ای نیست. شاید اگر استاد یگانه ای چون فتح الله بی نیاز را دست نابهنگام اجل از شاخه ی هستی نچیده بود، می شد او را کارشناس و منتقدی دانست که پیش از هر اظهارنظر خام دستانه ای منابع لاتین را از نظر گذرانده باشد. یادش گرامی.
۲. وجه دیگر این ماجرا تحسّری تاریخی است که ما نسل در نسل به انگشت گزیدن مشغول ایم که در این روزگار نامراد آکادمیسین های نوبل چرا تک ستاره های زنده ی ادبیات ما را نمی بینند؟ پرسش این که ما چه کرده ایم برای معرفی شان به جهان؟ اگر باب دیلن یا هر نویسنده ی دیگری به قله ی رفیع نوبل ادبی می رسد، دهه ها درباره ی آثارشان سخن گفته می شود. کتاب و مقاله نوشته می شود. در دانشگاه ها معرفی و بررسی می شود. آثار به کیفی ترین شکل ممکن به زبان های دیگر ترجمه و ویرایش می شود. ما چه کرده ایم؟ چه کرده ایم جز انگشت گزیدن؟
فرض کنید شما پژوهشگر و دانشجویی هستید که می خواهید درباره ی باب دیلن تحقیق کنید. با یک جست وجوی ساده در یک کتاب فروشی آنلاین به انبوهی از منابع می رسید که در آن ها پرتره ی کاملی از این هنرمند ترسیم شده است. از وجوه شخصیتی او تا بیوگرافی های تخصصی، تفسیر و تاویل ترانه ها و... جالب اینجاست که عمده ی این آثار محصول دهه ی اخیرند و تعداد بسیار زیاد عناوین در این دهه با محوریت زندگی و آثار باب دیلن عمیقاً شگفتی آور است.
حال فی المثل چند کتاب به همین زبان فارسی درباره ی محمود دولت آبادی نوشته ایم؟ ترجمه، پیشکش. چه بنالیم از بیگانگان وقتی آشنایان قدمی برنداشته اند؟ یکی از دلایل این ماجرا دور تسلسل کتاب نخواندن و کتاب ننوشتن است و در این میانه ناشران از ریسک کردن روی سرمایه ی محدودشان هراس دارند و اصلاً سعی می کنند وارد این فضاها نشوند ترجیح می دهند دولت آبادی، نون نوشتنی به تنور بزند و همه بر سر خوان بنشینیم. هرچند مگر چقدر در حوزه هایی مثل بیوگرافی نویسی یا نقد ادبی کارشناس تربیت کرده ایم در دانشگاه هایمان که حالا فصل برداشت را انتظار بکشیم؟!
۳. پرسش سوم: کتاب باید جریان ساز باشد یا دنباله روی جریان ها؟ در ماجرای نوبل ادبی در تمام این سال ها دیده ایم که عمده ی برندگان پس از بردن جایزه تازه به خوانندگان ایرانی معرفی شده اند. در برخی موارد مثل دوریس لسینگ چند کتاب انگشت شمار از آن ها پیش از بردن جایزه به فارسی ترجمه شده بود؛ اما پس از برگزیده شدن یک نویسنده ناشران و مترجمان و خوانندگان به آثار او هجوم می آورند. بدون شک این نشانه ی بیماری کتاب و بازار کتاب در کشور ماست. اگر چنین بیماری ای وجود نداشته باشد، خواننده، مترجم و ناشر هریک تحلیل خود را از برگزیده شدن یک نویسنده خواهد داشت و البته کتاب هایی که پیش تر از او منتشر شده اند ـ مثل تمام دنیا ـ با استقبال تازه ای روبه رو خواهد شد. لااقل در ماجرای نوبل، جایزه را به نویسنده ای می دهند که دهه ها کار خودش را کرده و دیگر در ایام بازنشستگی یا در آستانه ی آن است. مسابقه ای که در این شرایط بیمار بین ناشران و مترجمان به راه می افتد، اولین قربانی اش کیفیت کتابی است که باید «ادبیات» را برای خواننده نمایندگی کند.
۴. غم انگیز است که بسیاری از اهالی حرفه ای عرصه ی کتاب از ناشر گرفته تا خبرنگار هنوز نمی دانند که جایزه ی نوبل را به یک اثر نمی دهند و به مجموع فعالیت های یک نویسنده اعطا می شود. در این وضع و با این دانش معوج از مخاطبان کتاب چه انتظاری داریم؟ چند روز پیش حسب اتفاق در رادیو خبری را شنیدم درباره انتشار یک کتاب که مشخص بود خبر را روابط عمومی ناشر تنظیم کرده و برای رسانه ها فرستاده است؛ در انتهای خبر تصریح می شد که این کتاب جایزه ی نوبل ادبیات سال فلان را برده است. شنیدن این جمله در یک برنامه ی تخصصی در یک رادیوی تخصصی غم انگیز است دیگر؛ نیست؟
۵. پایان سخن با چند سطری از باب دیلن:
هیچی نمی گم؛ فقط می رم/ تو این جهان خسته از غصه/ با قلب سوزان، هنوز حسرت می خورم / هیچ کسی نیست که بدونه.../ تموم دنیا با حدس و گمان پر شده/ تموم دنیای پهناوری که مردم می گن گِرده/ ذهنت رو از تفکر تهی می کنن...

یاسین محمدی
آذر ۹۵

نظرات کاربران درباره کتاب آوازغمناک کلاغ سیاه

خب چرا نسخه اصلیش رو قرار ندادین؟ شاید یکی میخواست بخره /:
در 1 ماه پیش توسط amir hosseini