فیدیبو نماینده قانونی انتشارات لیوسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

نسخه الکترونیک کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

درک این امر که چرا آدم‌های خوب، کارهای بد می‌کنند و چرا ما به خطرناک‌ترین دشمنان خود تبدیل می‌شویم یکی از جدی‌ترین و خطیرترین پرسش‌هایی است که هر یک از ما ممکن است با خود مطرح کند. کتاب حاضر سفری بینش‌افزا و چشم‌گشا برای کنار زدن تاریکی و جهلی گسترده و غالبا ناپیدا است که بر انتخاب‌هایمان تأثیر می‌گذارد و بر همه وجوه تجربه حیاتی ما اشراف دارد. این سفر ما را به قلب دوگانگی تاریکی و نور می‌برد که در ژرفای هستی ما لانه کرده است. این کتاب گفت‌وگویی چالش‌برانگیز و در عین حال اجتناب‌ناپذیر است، زیرا اغلب ما شناختی از کلیت آنچه هستیم، نداریم، مسافات طولانی را درمی‌نوردیم تا همچنان به دیدن جهان از طریق افق‌هایی که برای‌مان آشناست برویم و لازم می‌دانیم از آن شخصی محافظت کنیم که معتقدیم قرار است خودمان باشد: خوب یا بد.

ادامه...

بخشی از کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول

۱ . تاثیر توپ رنگارنگ بازی ساحلی

کتاب چرا آدم های خوب کارهای بد می کنند، پژوهشی قدرتمند در نیروهای ناپیدایی است که ما را به ارتکاب به اعمال و اقداماتی خودویرانگرانه وامی دارد. همه ما داستان ها را شنیده ایم و سروکله این آدم ها در اخبار شبانگاهی، در صفحه اول روزنامه ها و تیترهای اصلی هفته نامه های جنجالی پیدا می شود: قهرمان المپیک بعد از آنکه متهم به دوپینگ شد، بی آبرو گردید؛ مُبلّغ مذهبی تلویزیونی به جرم ارتکاب به فحشا و فسق و فجور بازداشت شد، معلم مدرسه با یکی از شاگردانش سر و سرّی داشته است، یا ستاره بیسبال، در بازی به نفع تیم حریف گاوبندی کرده است. اینها تجلیات و تظاهرات عمومی آدم های خوبی است که به انحراف کشیده شده؛ به دل نگرانی های ملی ما تبدیل شده اند.
اما بی شمار اعمال خودویرانگرانه و بی خردانه به صورتی بی رحمانه واقع می شود که از چشم ما دور می ماند و خبرش به ما نمی رسد، چون در حیاط خلوت ها واقع می شود، مثل: جراح مشهور و موفق چشم با شهریه فرزندش قمار کرد؛ مقام دولتی که رشوه گرفت؛ مادر عضو انجمن خانه و مدرسه با نزدیک ترین دوست شوهرش رابطه برقرار کرد؛ مدیر بیمارستان مرتکب جعل بیمه شد، یا مدیر مالی ای که از مشتریان خود اخاذی می کند، اینان کسانی هستند که اغلب همکاران و آشنایانشان آنان را آدم هایی خوب، نه مجرم، نه بیمار روانی و نه بیمار اجتماعی می شناسند که با توجه به گذشته شان رفتارهای نابهنجار را هرگز پیش بینی نمی کردند. اینان مردمانی مثل من و شمایند، مردمی که با رویاهای بزرگ برای آینده شان شروع می کنند، اما با وجود هدف و مقاصد متعالی و خوب، همین به اصطلاح آدم های خوب کارهای بد می کنند و اغلب موارد بی آنکه دلیل آن را بدانند.
جامعه ما پر از اعمال و رفتارهای خودویرانگرانه ای است که اکثر ما را گیج و متحیر می کند و از خود می پرسیم: «چرا یک چنین آدمی، چنین کاری را کرد؟ چرا خودم این کار را کردم؟ چطور چنین حادثه ای رخ داد؟» خودویرانی یک چکش معروف بر روی سر است که سرانجام ما را از خواب غفلت بیدار می کند و از ما می خواهد حواسمان را جمع کنیم. بر سر اغلب ما این چکش فرود می آید؛ شکافی پدید می آورد که عقل و هوش ما را می رباید و به قلبمان راه می یابد، قلب شکسته را به درد می آورد و رویاهایمان را به آشوب می کشد و ما را به فراسوی واقعیت هایی سوق می دهد که برای خود ساخته ایم.
ما موجوداتی روحانی هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم و DNAما به نوعی طراحی شده که ما را به مبدامان ــ ذات راستینمان، خودِ متعالی مان یا خودِ بی نهایت مان ــ بازمی گرداند. یکی از شیوه هایی که ناآگاهانه این بازگشت را تضمین می کند، رنج و درد است. رنج و درد بزرگ ترین عامل و محرک این تغییر است؛ اهرمی روحانی است که در را به روی واقعیت های جدید با قلدری باز می کند. آیا مایلیم در خود عمیق ترمان بنگریم، بر روی آن بیشتر تامل کنیم، با آن دست به یقه شویم، درباره اش کنجکاوی و تحقیق کنیم و تغییر را در زندگیمان آغاز کنیم به شرط آنکه همه چیز کامل باشد؟ و طبعا همچنان زندگی روزینه خود را در آرامش و آسایش جهان آشنای خود ادامه خواهیم داد.
خودویرانی یک واسطه و یک عامل است که می تواند در لحظه ای و لمحه ای جهان ما را تغییر دهد، می توانیم ظرف چند ثانیه از تکبر و نابینایی به فروتنی و شفافیت ورود کنیم. رنجی که بر خود تحمیل می کنیم هدیه روحانی عظیمی است و وقتی هدف و غایت این رنج را بازیافتیم و درک کردیم، رنج خودویرانی قلمروهایی تازه و ناشناخته را آشکار می گرداند که قادر است مسیر زندگیمان را تغییر دهد.

بخش آسیب پذیر روان آدمی

بخش آسیب پذیر روان ما، جایی است که غالبا وجه تاریک ما خوانده می شود و ریشه و خاستگاه هر اقدام خودویرانگرانه ای است. زادگاه شرم، ترس و انکار است، همین جاست که مقصدها و مقصودهای خوب و متعالی ما را به مسیری نادرست می کشاند و می کشاندمان به سوی اعمال نابخردانه خودویرانگری و به گونه باورنکردنی ای، خود خراب کن است.
به دلیلی بسیار ساده شرم و انکار حامی و مقوم وجه و جانب تاریک هستی ماست. اگر به عنوان موجودی انسانی پذیرای ضعف ها، نقص ها و کمبودهایمان شویم، آنگاه قادر خواهیم بود هرگاه با غریزه و فشار روانی ای مواجه شدیم که نمی دانیم چطور با آن کنار آییم؛ تقاضای کمک کنیم. درخواهیم یافت که این انگیزش ها و محرک های تاریک ــ مثل فشار برقراری رابطه جنسی با کسان دیگری غیر از همسرمان، برداشتن پولی که متعلق به ما نیست یا دروغ گفتن برای اینکه موقعیت بالاتری کسب کنیم ــ بخش هایی طبیعی از نوع بشر است که باید درک و پذیرفته شود. اما از آنجا که این فشارهای درونی و این اجبارها کشف نشده اند و مورد بررسی قرار نگرفته اند در پوشش شرم و انکار جای می گیرند و در تاریکی پنهان می مانند و در تاریکی است که شبح ما، همان وجه ناخواسته و انکارشده مان؛ قدرت و توان بیشتری می یابد تا آن حد که انفجار اجتناب ناپذیر و غیرممکن می شود.
هر وجهی از وجوه ما که انکارش می کنیم و هر اندیشه و احساسی که آن را غیرقابل قبول و نادرست فرض می کنیم، سرانجام به نوعی خود را در زندگیمان نشان می دهد و میدان داری می کند. وقتی در کار ساختن کسب وکاری هستیم، یا خانواده ای را تشکیل می دهیم یا از کسانی که دوستشان داریم مراقبت می کنیم، وقتی گرفتارتر از آن هستیم که به هیجانات و عواطف خود توجه نشان دهیم، ناچار می شویم محرک های تاریکمان و نیز خصوصیات و صفات شرماگین مان را پنهان کنیم که ما را در معرض انفجار بیرونی قرار می دهد. دقیق تر اینکه در لحظه ای که انتظارش را نداریم یک جنبه و یک وجه طرد شده یا ناخواسته وجودمان می تواند سر برآورد و زندگیمان را ویران کند، آبرویمان را ببرد و همه پیشینه و تلاش های گذشته مان را نقش بر آب کند. این همانی است که من به آن، عنوان تاثیر توپ رنگارنگ بازی ساحلی داده ام.
فکرش را بکنید، چه نیرویی صرف می کنید تا توپ بادکرده ای را برای مدت زمانی زیر آب نگاه دارید. در لحظه ای که فکر می کنید موفق شده اید و آسوده هستید و یا حواستان نیست، توپی را که در زیر آب نگاه داشته اید با فشار بیرون می زند و آب را به صورت تان می پاشد. وقتی چیزی را در اعماق ذهن و روان خود سرکوب کرده، آن را در بخش ناآگاه ذهن خود فرستاده اید، کار همین توپ ساحلی را می کند و درست در لحظه ای که می پندارید همه چیز روبه راه است، اتفاقی خود ویرانگرانه می افتد: یک ایمیل پرطعنه و نیشدار برای همکاری می فرستید که نباید چنین ایمیلی را دریافت کند؛ وسوسه شده و بر اثر شهوتی بی معنا برای شبی پوچ به کسی که دوستش دارید، خیانت می کنید؛ پس از زدن سه پیمانه، پشت فرمان می نشینید و به جرم رانندگی به هنگام مستی بازداشت می شوید؛ به پس انداز خانواده دستبرد می زنید؛ در برابر عاشق جدیدتان آن روی سگتان را نشان می دهید؛ تفسیری نادرست می کنید که به بهای از دست دادن شغلتان تمام می شود، قبل از آنکه ارزیابی درستی داشته باشید، مهلتی را تعیین می کنید که بسیار اهمیت دارد؛ سر بچه تان داد می زنید یا تنبیه بدنی اش می کنید، از سر یاس و نومیدی... به عبارت دیگر آن توپ ساحلی ـ فشارهای درونی سرکوب شده و رنج های پردازش نشده و تراش نخورده ـ بیرون می زند و محکم با صورت تان برخورد می کند و رویاهایتان را درهم می ریزد، آبرویتان را می برد و شرمگین تان می کند.
چند بار دیگر، اعمال نابهنجار خودویرانی را باید انجام دهیم تا به حد کفایت شاهد و سند داشته باشیم تا درک کنیم تاثیرات ویرانگر انکار و سرکوب زباله های عاطفی پردازش نشده مان چیست؟ دون دیموس یک نمونه کامل از این ماجراست. این بابا کسی بود که در طول سی وپنج سال همه تلاش خود را کرد تا یکی از برجسته ترین چهره های رادیو و تلویزیونی شود، بنیاد همه سال های عمر شغلی اش بر پایه ارتباطات بود. اما در زمانی کمتر از یک دقیقه، شهرتی را که سال ها برای کسب آن کوشیده بود، نقش بر آب شد. توپ ساحلی از زیر آب بیرون پرید و محکم به صورتش خورد.
مل گیبسون از کسانی شخصیت های نمایشی خلق می کند که پایگاه های اخلاقی و محترمانه ای برای دیگران هستند و فیلم هایی با پیام های روحانی می آفریند و اگرچه با سرسختی اتهام ضدصهیونیستی را در فیلمش با عنوان وسوسه مسیح نفی کرده بود، در یک جمع باده نوشی، دیدگاه ها و اعتقاداتی را به صراحت بیان داشت که آنها را در سایه خویش پنهان داشته بود و نمی توانست سرکوبش کند. وقتی به جرم مستی به هنگام رانندگی به کنار جاده هدایت و بازداشت شد، با رگباری از اظهارات وقیحانه و خشم آلود، خود را بی حیثیت کرد.
بی شمار راه ها برای بیرون زدن توپ ساحلی و برخوردش با صورتمان در قالب واقعیت وجود دارد. می تواند چیزی به بی اهمیتی دعوا راه انداختن با شوهرتان درست پیش از بیرون رفتن از خانه برای قرارملاقاتی باشد که دیرتان شده است یا سرزنش فرزندتان در برابر دوستانش باشد پس از آنکه ماه ها کوشیده اید تا اعتماد او را جلب کنید، ممکن است به روز بعد موکول کردن روزآمدسازی رزومه تان و از دست دادن فرصتی عظیم یا گذراندن شبی را در برابر یخچال بعد از سه ماه رژیم سفت و سخت باشد. ممکن است این توپ، خود را خواب آلوده نشان دادن و بیش از حد خوابیدن و از دست دادن جشن عروسی بهترین دوست تان یا عاشقتان را با نام اشتباه صدا کردن باشد. ممکن است کسی را خر و مردرند بخوانید درحالی که فکر می کردید، طرف گوشی را گذاشته، حال آنکه هنوز گوشی را در دست می داشته. تا زمانی که تمایلی نداریم به توپ های ساحلی که درست در زیر ضمیر آگاهمان جای دارد، نگاه کنیم، ناآگاهانه ناچاریم در بیم لحظه بیرون زدن آن و تاثیری باشیم که بر زندگیمان و زندگی دیگران به جای می گذارد و باور کنید به ندرت آسیب این بیرون زدن، فقط متوجه خودمان می شود. چه بسیار زندگی ها که تاثیری دردناک و ناراحت خواهند بپذیرفت، چه بسیار قلب ها که خواهند شکست و چه بسیار نزدیکان بی گناه که از رشحات آن خیس و آلوده خواهند شد.
بیایید به عواطف سرکوفته و خصوصیات از سلطه خارج شده به عنوان گدازه های آتش فشانی انسان بنگریم، گدازه هایی که در سطوح زیرین زمین جای دارند. اگر بخارات این گدازه ها در سطح زمین برای تخلیه فشار نیروی قدرتمندی که در آن زیر وجود دارد، راهی پیدا نکنند، فقط به صورت جهشی بیرون می زنند. به همین ترتیب، در اعماق روح ما اجبارهای تیره و تار و انگیزش ها و محرک ها، شکل می گیرند و انباشته می شوند و اگر از طریق شیوه های سالم و بی خطر برای تخلیه و آزادسازیشان، راهی پیدا نکنند، به شیوه های نامناسب و بالقوه خطرناک، خود را بیان می کنند و نشان می دهند. با شناخت و پذیرش و درک جنبه تاریک خود، منافذ و راه خروج هایی طبیعی برای تخلیه بخارات درونمان فراهم آوریم. با ایجاد یک چنین منافذ و راه خروج هایی، نگرانی انفجار را برطرف کنیم، زیرا از این طریق، این امکان را فراهم می آوریم تا فشار به شیوه ای امن و مناسب آزاد گردد. اما وقتی این فشارها در تاریکی پنهان بماند و بر اثر شرم سرکوب و بر اثر ترس انکار شود، این شبح چاره ای ندارد مگر دچار انفجار شده، به صورت جهشی بیرون زند. آن سرریزهای ذهنی و عاطفی که در پی می آیند فاقد آن قدرت و توانند که کاری از دستشان برآید و شرایط ما را بهبود بخشند و نیز کسی که در پیرامون ماست قادر نیست نیاز ما را برای آزادسازی آن فشار پاسخ گوید.
روان ما طبعا در رهایی از فشار درونی را می طلبد که برخاسته از فشار جنبه هایی است که در خارج از کنترل ماست. دقیقا به همین دلیل است که تا این حد نسبت به اخبار بد، رفتار نادرست و بالاخص داستان های رسانه ای، حساسیت داریم که انفجارگونه مردمی را که در آن بالا و بالاها جای دارند، پایین می کشند. هرگاه یکی از این قصه های تکان دهنده حرص و آز و شهوت و انحراف و حماقت و فریب و خیانت را می شنویم ناخودآگاه، راه تخلیه خروجی درونی پیدا می کنیم و زیر فشار وجه تاریکمان، خود را آزاد می گردانیم. وقتی می بینیم آدم مشهوری متهم به آزار جنسی پسربچه ای سیزده ساله شده به ناگاه شیفتگی ما نسبت به امور هرزه نگاری به نظر می رسد به طور نسبی رنگ می بازد و رقیق تر می شود زیرا احساس می کنیم در مقایسه با آن شخص، ما ملایم تر و آرام تر هستیم. وقتی زنی از اعضای شورای شهرمان به هنگام دزدی از فروشگاهی گیر می افتد، آن وقت ما که سر اداره مالیات را کلاه می گذاریم، این کلاه گذاری را نزد خود بی اهمیت جلوه می دهیم. این درگیری با بخش تاریک ذهن و غافل ماندن رسانه ها از ما، به ما امکان می دهد به طور موقت پناهگاهی پیدا کنیم و در سایه سار آن پناهگاه بمانیم با این تصور که ما به آن هولناکی مردمی نیستیم که رسانه ها در پیرامونمان به تصویر می کشند. با این حال شیفتگی ما با آن بخش تاریک روح یا ذهن، داستان متفاوتی را بیان می کند.
اگر بخواهیم اطمینان پیدا کنیم بخش تاریک ذهنمان به نیروی فشار در پشت اعمالمان تبدیل نشده، نخست باید از فعالیت های درونی نظام عملیاتی نوع بشر، پرده برداریم: آنچه در این شبکه سفت و سخت جای می گیرد، ساختاری است که در همه انسان ها وجود دارد و آنچه به عنوان نرم افزار در هر یک از ما برنامه ریزی می شود، بعدا افزوده می گردد. ما باید دو نیروی متضادی را شناسایی کنیم که در درون هر یک از ما وجود دارد: نیرویی که ما را وامی دارد تا قابلیت های خود را گسترش بخشیم و عشق بدهیم و عشق بگیریم و به صدای درون خود توجه نشان دهیم و عضوی همدل از جامعه شویم و نیرویی که ما را پس می زند و در بهترین نقش های ما، خرابکاری می کند و پیوسته ما را به جهتی می کشاند که نامتجانس و در تقابل با عالی ترین هدف ها و عمیق ترین ارزش هاست. اکنون وقت آن است که چشم هایمان را باز کنیم و ببینیم چرا آدم های خوب ـ مردم سختکوش، متعهد، خیرخواه اهل مسجد و منبر و کلیسا و همراه و همدل ـ کارهای بد می کنند و صادقانه نگاه کنیم و ببینیم چطور به بدترین دشمن خود تبدیل می شویم.

۱. Yin
۲. Yang
۳. Robert Louis Stevenson's Strange Case of Dr Jakyll and Mr. Hyde
۴. P.D. Ouspensky
۵. G.I. Grudjeff
۶. Storm Thermond
۷. Bob Weir
۸. William W.
۹. Beau
۱۰. Guru Mayi
۱۱. Siddha Yoga Foundation
۱۲. John Bradshaw
۱۳. اشاره به داستان کسی است که همسایه طبقه بالایش نیمه شب ها مست به خانه می آمد و با لباس روی تختخواب دراز می کشید و از همان جا یک لنگه کفش خود را پرتاب می کرد و لحظاتی دیگر، لنگه کفش دیگر را می انداخت. همسایه طبقه زیرین شبی به او تذکر داد و شب بعد مرد مست بی حواس لنگه کفش اول را انداخت و ناگاه به یاد تذکر همسایه افتاد و لنگه کفش دوم را آرام روی زمین گذارد ولی همسایه طبقه زیرین تا صبح منتظر شنیدن صدای لنگه کفش دوم خواب به چشمانش راه نیافت. (م.)
۱۴. Havelock Ellis
۱۵. Debbie
۱۶. M. Scott Peck's People of Lie
۱۷. Enron: یکی از شرکت های بزرگ انرژی در آمریکا
۱۸. Dean Ornish
۱۹. بیماری و بهبودی. نویسنده از حروف آغازین آن ها بهره گرفته و i را در معنای «من» به عنوان یک انسان مفرد و تنها و weرا در معنای «ما» به عنوان افرادی متفق مورد بهره برداری قرار داده است.

۲۰. نردبام این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبام افتادنی است

ابله آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست

مولانا

۲۱. Emmet Fox
۲۲. Karmic
۲۳. الخیر فی ماوقع
۲۴. Neale Donald Walsch
۲۵. Sue
۲۶. Greyhond bus

نظرات کاربران درباره کتاب چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

بسیار عالی. مشاورم پیشنهاد داد ارزش چند بار خواندن رو داره
در 1 سال پیش توسط حسین شیرازی خواه
چند فصل رو خوندم، محتوا عالی است، ولی ترجمه بسیار سخت و گنگ است، میشد خیلی بهتر و روان تر ترجمه بشه
در 7 ماه پیش توسط a reader