فیدیبو نماینده قانونی نشر ایران‌بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم

کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم
نسخه نمونه

نسخه الکترونیک کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم

*** با دریافت این فایل، بخشی از کتاب را همزمان با ارائه در نمایشگاه کتاب، به صورت رایگان بخوانید *** مردم عادی بیشتر هاوکینگ را به خاطر اینکه در قفسِ جسم و بدن از کارافتاده‌اش همچنان بال ‌و ‌پر می‌زند، تحسین می‌کنند. مغز و اندیشه‌های بی‌نظیر هاوکینگ هنوز هم به نحو حیرت‌انگیزی فعال‌اند. او تلاش می‌کند با کند و کاو در علوم پیچیده به پرسش‌های ما که گاهی جنبه‌ای عاطفی هم دارند، مثلا اینکه دنیای ما چگونه و چرا به وجود آمده است، پاسخ‌های روشنی بدهد. جسم هاوکینگ به او خیانت کرده است، اما فکر او همچنان زنده است. هاوکینگ تمام تشخیص‌های پزشکان در مورد بیماری‌اش و پیش‌بینی‌هایی که در مورد محدودیت زمانی زندگی او می‌کردند را نقش بر آب کرد. معالجان هاوکینگ می‌گفتند که او حداکثر تا سی سالگی دوام خواهد آورد، اما او اکنون هفتاد‌و‌چهار‌ساله است. زندگی هاوکینگ در آن واحد هم غم‌انگیز و هم قهرمانانه است. ما گاهی با او به خاطر بیماری‌اش احساس هم‌دردی می‌کنیم، اما در همان حال هاوکینگ با زندگی خود به ما می‌آموزد که با اعتقاد راسخ به نیروی «امید»، همه چیز امکان‌پذیر است. خودِ او با صراحت لهجه‌ی مخصوص خودش می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر یک نابغه‌ی فلج مقاومت کند.»

ادامه...

بخشی از کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



پیشگفتار

«بدون شک نام استیوِن هاوکینگ در تاریخ علم ثبت خواهد شد. میلیون ها نفر فقط با خواندن کتاب های پرفروش او توانستند درک و دید خود را در مورد کیهان و دنیای هستی گسترش دهند. تعداد بیشتری از مردم هم از او آموختند که چگونه می توان با اراده و استقامت در برابر ناملایمات زندگی ایستادگی کرد.»

مارتین ریز(۱)، مجله ی نیو استِتزمَن(۲)، ۲۰۱۵

اگر بخواهیم به این پرسش کلی که استیون هاوکینگ کیست، ساده ترین پاسخ را بدهیم، فقط باید بگوییم که او مشهورترین دانشمند دنیا در حال حاضر است. تنها آلبرت انشتین بود که در زمان خود شاید به اندازه ی هاوکینگ شهرت جهانی کسب کرد، اما رسانه های گروهی بین المللی شهرت و اعتبار استیون هاوکینگ را به مراتب فراتر از آوازه و اشتهاری که انشتین حتی در قرن بیستم داشت، می دانند. زمانی که استیون یک دانشجو بود، پزشکان تشخیص دادند که او به بیماری «تصلب عضلات جانبی» یا همان ALS (که به آن «بیماری نورون های حرکتی»(۳) نیز گفته می شود) مبتلا شده است. به این ترتیب، هاوکینگ از ده ها سال پیش در صندلی چرخ دار خود حبس شده و مدت هاست که حتی نمی تواند لب های خود را برای سخن گفتن حرکت دهد. اما مغز خارق العاده ی او همچنان به نحو عجیب و خیره کننده ای فعال است و به نکات مبهم و تاریک دنیای هستی روشنایی می تاباند. از زمان انتشار کتاب «تاریخ مختصر زمان»(۴) در سال ۱۹۸۸ تا کنون، هاوکینگ توانسته است به نحو بی سابقه ای و بیش از هر دانشمند دیگر، چه آنهایی که هنوز زنده اند و چه کسانی که در گذشته می زیسته اند، ارتباط برقرار کند.
هاوکینگ آگاهی ما را در مورد «حفره های سیاه»(۵) و این که اصلا چه هستند، چقدر عمرکرده اند و خواهند کرد، چندین برابر کرده و با این کار خود نوری آگاهی بخش بر منشا دنیای هستی تابانده است. در واقع، هاوکینگ با روشنگری های خود چند گام اساسی به سوی یک پاسخ نهایی به این پرسش که «ما از کجا آمده ایم؟» برداشته است. تا پیش از پژوهش های ژرف هاوکینگ درباره ی منشا جهان هستی، پاسخ کیهان شناسان به اینکه دنیا و کائنات چگونه به وجود آمده اند، بر اساس تئوری «انفجار بزرگ» یا همان «بیگ بنگ»(۶) استوار بود. اما نظریه های نوین و ریشه ای هاوکینگ ما را به تجدید نظر در مورد آنچه تا کنون قطعی تلقی می کردیم، وا می دارد. او بنیادی ترین دانسته های ما را در مورد مفهوم زمان، به چالش می کشد.
برخی از مفسران معتقدند که شهرت بیش از حد هاوکینگ باعث شده است که اهمیت فوق العاده ی دستاورد های علمی او برای ما پوشیده بماند. این واقعیت دارد که استیون هاوکینگ یک «لون رنجر»(۷) زمان ما نیست که بخواهد از حق مردم برای «دانستن» دفاع کند، اما او به منظور کشف و نمایاندن «حقیقت» به مردم، با تعداد زیادی از کیهان شناسان نخبه ی معاصر در دوران شکوفایی علوم فضایی همکاری نزدیک داشته است. مهم نیست که ما هاوکینگ را «نخبه ترین نخبه ها» بدانیم یا نه. درست مثل این است که بخواهیم از میان سرداران بزرگ تاریخ، شهرت اسکندر مقدونی را با ناپلئون، یا بین فوتبالیست های معروف جهان پِلِه را با مارادونا مقایسه کنیم. هر یک از این شخصیت های معروف، به خاطر برخی از خصلت های فردی خود مشهور شده اند، به نحوی که نمی توان به صورت قاطع گفت که کدام یک از آنان ماهرتر، جسورتر، مشهورتر یا بهتر بوده اند. اما آنچه در مورد هاوکینگ می توان با قاطعیت گفت این است که او به دورنمای دنیای علم در آینده شکل نوینی بخشیده و نتایج فعالیت های علمی او از همه نظر خارق العاده، تاثیرگذار و درخشان بوده اند.
مردم عادی بیشتر هاوکینگ را به خاطر اینکه در قفسِ جسم و بدن از کارافتاده اش همچنان بال  و  پر می زند، تحسین می کنند. مغز و اندیشه های بی نظیر هاوکینگ هنوز هم به نحو حیرت انگیزی فعال اند. او تلاش می کند با کند و کاو در علوم پیچیده به پرسش های ما که گاهی جنبه ای عاطفی هم دارند، مثلا اینکه دنیای ما چگونه و چرا به وجود آمده است، پاسخ های روشنی بدهد. جسم هاوکینگ به او خیانت کرده است، اما فکر او همچنان زنده است. هاوکینگ تمام تشخیص های پزشکان در مورد بیماری اش و پیش بینی هایی که در مورد محدودیت زمانی زندگی او می کردند را نقش بر آب کرد. معالجان هاوکینگ می گفتند که او حداکثر تا سی سالگی دوام خواهد آورد، اما او اکنون هفتاد و چهار ساله است. زندگی هاوکینگ در آن واحد هم غم انگیز و هم قهرمانانه است. ما گاهی با او به خاطر بیماری اش احساس هم دردی می کنیم، اما در همان حال هاوکینگ با زندگی خود به ما می آموزد که با اعتقاد راسخ به نیروی «امید»، همه چیز امکان پذیر است. خودِ او با صراحت لهجه ی مخصوص خودش می گوید: «هیچ کس نمی تواند در برابر یک نابغه ی فلج مقاومت کند.»
ماجرای زندگی استیوِن هاوکینگ یک داستان معمولی نیست. هوش و استعداد فوق العاده و شخصیت ویژه ی او، ما را وا می دارد که در برداشت خود از معنای واژه هایی چون «فلج»، «معلول»، «ازکارافتاده» و غیره تجدید نظر کنیم. هاوکینگ مانند آلبرت انشتین که به نوعی «پدرِ علمی» او در فیزیک به حساب می آید فقط یک دانشمند بزرگ نیست، او یک انسان دوست تمام عیار هم هست. هاوکینگ در کارزارهای سیاسی ـ اجتماعی گوناگون؛ مثلا برای خلع  سلاح اتمی، تامین حقوق معلولان، دستیابی به صلح بین فلسطینیان و اسراییلی ها و غیره، به طور فعال شرکت می کند. در زندگی او، باز هم مثل انشتین، فراز و نشیب هایی هم وجود داشته است. هاوکینگ دو بار ازدواج کرده و سه فرزند دارد که نشان می دهد او به رغم وضعیت جسمی نابسامان خود، تا چه اندازه برای زندگی عاطفی و خانوادگی خود و روابط با دیگران اهمیت قائل است. البته جاه طلبی بی حد و اندازه ی هاوکینگ و تعهدی که او به کار حرفه ای خود دارد، گاهی در زندگی خانوادگی اش تاثیرات نامطلوبی هم به جا گذاشته است.
حتی بیماری هاوکینگ هم با نوعی تناقض همراه بوده است. زمانی که فقط چند سال از بیست سالگی اش می گذشت و او برای کارهای بزرگی که در سر داشت خیز برداشته بود، به او گفته شد که بزودی خواهد مُرد. اما همین احتمال مرگ زودرس برای او انگیزه ای شد که شور و شوق اش برای فعالیت های علمی به طور جهشی و به نحوی که پیش از آن هرگز حتی خودش هم فکرش را نمی کرد، افزایش یابد. شاید بتوان گفت که مشکلات جسمی او به  نوعی باعث شد که اندیشه هایش با سرعت بیشتری شکوفا شود. ماجرای او ممکن است هرکسی را به یاد جمله ای از کتاب «اتاقک غواصی و پروانه»(۸) نوشته ی «ژان دومینیک بوبی»(۹) بیندازد. موضوع این کتاب ماجرای زندگی خود نویسنده است که او هم مانند هاوکینگ فلج شده بود. او در کتاب خود صندلی چرخ دارش را به یک اتاقک غواصی تشبیه می کند که در آن محبوس شده و می نویسد: «اتاقک غواصی من زیاد هم بد نیست... اندیشه های من از درون این اتاقک مانند پروانه ای سبک بال به پرواز درمی آیند.»
هاوکینگ فقط در مورد مسائل علمی که ممکن است برای برخی کسل کننده باشند، رفتاری جالب و جذاب نداشت. مردم عادت داشتند و دارند که از او مثلا در مورد کائنات و مفهوم زمان، حرف های پیچیده ای بشنوند. اما او با همان ذکاوت و خردمندی که برای تحلیل مسائل علمی به کار می بَرَد، قادر است آنچه را که می اندیشد، به زبانی شیرین و قابل فهم، حتی برای بچه ها، بیان کند. مثلا یک بار در سال ۲۰۱۳ درباره ی ستارگان، به زبانی که به گفته های «پیتر پَن»(۱۰) بی شباهت نبود، گفت که: «یک بار هم که شده، به جای نگاه کردن به پایین، سرتان را بالا ببرید و در شب به ستاره هایی که در آسمان می درخشند خیره شوید. مطمئن باشید که اگر حتی مدتی کوتاه در نگاه به آسمان درنگ کنید، این پرسش که ممکن است کودکانه هم به نظر آید، برایتان پیش خواهد آمد که این همه ستاره از کجا آمده اند و چرا چنین می درخشند؟»
در پایان این پیشگفتار لازم است به خوانندگان یادآوری شود که هدف از نگارش این کتاب تجزیه و تحلیل تئوری های پیچیده ی استیون هاوکینگ نیست و نمی تواند هم باشد. دانشمندان زیادی طی سال ها و حتی دهه ها تلاش کرده اند مطالبی که توسط او بیان شده را به زبانی که برای طیف وسیعی از مردم عادی قابل فهم باشد، تشریح کنند که من نمی توانم بگویم موفق شده اند یا نه. اکنون اگر من بخواهم ادعا کنم که با این کتاب، بخشی از این کار را حتی به صورت نسبی انجام می دهم، چیزی بیش از یک گستاخی محض محسوب نخواهد شد. اینکه حتی خودِ هاوکینگ هم در نگارش مطالبی که تلاش می کرد مخاطبان وسیعی داشته باشد، زیاد موفق نبوده، به دلیل ناتوانی او در برقراری ارتباط با خوانندگانش نیست. مسئله این است که خودِ مطالب آنقدر پیچیده اند که حتی مغز هوشمندان غیر متخصص را هم به درد می آورند!... خلاصه کنم، اگر از حداقل تخصص در علوم فیزیک برخوردارید، بهتر است به نوشته های خودِ هاوکینگ و منابعی که در این مورد وجود دارند، رجوع کنید (توصیه ی من این است که پیش از هر مطلب دیگر، کتاب «تاریخ مختصر زمان»(۱۱) را بخوانید.)
اما به جای تمام اینها، کتاب «چطور می توان مثل استیون هاوکینگ فکر کرد؟» که اکنون خواندن آن را آغاز می کنید، می تواند به شما کمک کند تا به آنچه پشت سرِ این همه دانش و شهرت یک مرد نهفته است، پی ببرید. هرچند در کتاب به منابعی که از آنها استفاده شده اشاره خواهم کرد تا خوانندگان درصورت تمایل بتوانند با مراجعه به آنها درباره ی جزییات زندگی استیوِن هاوکینگ و آثار او بیشتر بدانند، اما هدف اصلی من در این کتاب پرداختن به شخصیت استیوِن هاوکینگ، آنچه منجر به شهرت او شد، اینکه چرا و چگونه می اندیشد، زندگی او چگونه بوده و مطالبی مانند اینهاست. این هشتمین کتاب از سری کتاب های «چگونه می توان مثل... فکر کرد؟»(۱۲) است. هدف من پس از انتشار هر کتاب این بوده که بدانم آیا توانسته ام به نحوی واقع بینانه هم توانایی های خارق العاده و ویژگی های مثبت و هم نقاط ضعف احتمالی شخصیت های مورد نظر را بیان کنم تا خواننده پس از خواندن کتاب بتواند به این نتیجه بر سد که شخصیت موضوع کتاب در نهایت، مانند «یکی از ماست» یا نه. امیدوارم این کتاب بتواند به شناختِ بهتر شخصیتی که تلاش کرده است علم را «بهبود بخشد»، یاری رساند و در این مورد روشنگری کند.

راه خودت را برو!

«اگر ما بفهمیم ماهیت کائنات چیست و این دنیای ما چگونه به عمر خود ادامه می دهد، قادر خواهیم بود همه چیز را به طریقی کنترل کنیم.»

استیون هاوکینگ، کتاب «تاریخچه ی مختصر زندگی من»، ۲۰۱۳

از همان سال های جوانی استیون هاوکینگ، نشانه هایی در او مشاهده می شد که نشان می داد او اراده ی خلل ناپذیری برای کشف حقیقت دارد و به سمت علوم کشیده می شود، اما هیچ کس نمی توانست پیش بینی کند که او در آینده ای نه چندان دور مشهور ترین دانشمند جهان خواهد شد. استیوِن در ۸ ژانویه ی ۱۹۴۲ در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد. چون در آن زمان لندن دائما توسط آلمانی ها بمباران می شد، پدر و مادر استیوِن، فرانک و ایزابل، در آکسفورد زندگی می کردند. آنها وابستگی دیگری هم به این شهر داشتند. هر دو در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده بودند. فرانک در پزشکی و ایزابل هم در فلسفه، علوم سیاسی و اقتصاد از این دانشگاه فارغ التحصیل شده بودند.
فرانک تخصص خود را در رشته ی بیماری های استوایی گرفته بود. او زمانی که مدیر بخش پزشکی موسسه ای در لندن بود، با همسر آینده ی خود آشنا شد. آنها پس از ازدواج و پیش از آغاز جنگ دوم جهانی، مدتی در شرق آفریقا اقامت داشتند و درست وقتی جنگ شروع شد، به بریتانیا بازگشتند. مقامات نظامی کشور با وجود نیاز به نفرات بیشتر، ترجیح دادند که فرانک هاوکینگ از طریق ادامه ی فعالیت های پژوهشی در امور پزشکی، در خدمت جنگ باشد.
***
آیا تقدیرِ استیون هاوکینگ این بود که یک شخصیت برجسته و مشهور بشود؟

روز تولد استیوِن هاوکینگ درست مصادف بود با سیصدمین سالروز مرگ گالیله، اخترشناس مشهور ایتالیایی. برای برخی، چنین روز تولدی می توانست بدیمن باشد، اما هاوکینگ چنین تعبیری را بی معنی می دانست. او می گفت طبق آمار موثق، حدود ۲۰۰ هزار کودک در چنین روزی به دنیا آمده اند، بدون اینکه تولدشان در چنین روزی کوچک ترین تاثیر منفی یا مثبت بر روال زندگی آنها گذاشته باشد. با این حال، باید گفت صرف نظر از این تفسیر و تاویل ها، از میان آن ۲۰۰ هزار کودگ، شاید فقط استیوِن در همان راهی گام نهاد که گالیله در زمان خود پیموده بود.
***
خانواده ی هاوکینگ در اواخر جنگ به بریتانیا بازگشتند و در محله ی سبز و خرم «هایگِیت»(۷۵) واقع در حومه ی شمال لندن سکنا گزیدند. آنها در محل اقامت جدید خود زندگی راحتی داشتند، هرچند که به خاطر جنگ، دیگر از گشاده دستی و ولخرجی های پیشین خانواده خبری نبود. خیلی زود تعداد افراد خانواده افزایش یافت. در سال ۱۹۴۳، مِری(۷۶) خواهر استیوِن، و پس از آن در ۱۹۴۷، خواهر دوم او فیلیپا(۷۷) به دنیا آمدند. در سال ۱۹۵۴ ادوارد(۷۸)، برادر خوانده ی استیوِن هم به جمع خانواده پیوست. پیش از آن، خانواده ی هاوکینگ به یک شهر تاریخی کوچک به نام سنت آلبنس که در بیست مایلی لندن و در حومه ی شمالی این شهر قرار داشت، نقل مکان کرده بودند. خواهران استیوِن که اختلاف سنی کمی با او داشتند، در کودکی هم بازی های اصلی او بودند. در عین حال نوعی رقابت بین آنها هم وجود داشت. خودِ استیوِن در سال های بعد اذعان کرد که مِری خیلی باهوش تر از او بوده است، چون توانسته بود در چهار سالگی خواندن و نوشتن را یاد بگیرد، در صورتی که استیوِن در هشت سالگی تازه می توانست برخی از نوشته ها را بخواند. او در کودکی دلیل این تاخیر در یادگیری خود را شیوه ی تدریس در مدرسه ای که برای او انتخاب شده بود، می دانست. پدر و مادر استیوِن او را در مدرسه ای به نام «بایرون هاوس»(۷۹) ثبت نام کرده بودند که مدرسه ای پیشرفته به حساب می آمد. این مدرسه از روش های سنتی آموزش تبعیت نمی کرد و در آن به کیفیت و عمق مطالب بیشتر از سرعت آموزش اهمیت داده می شد.
استیوِن در زمان کودکی زیاد کتاب نمی خواند، اما خیلی کنجکاو بود که به ماهیت هرچه که می دید، پی ببرد. مثلا می خواست بداند که قطارها چگونه کار می کنند. او برای ارضای این کنجکاوی خود، مدتی تمام پول توجیبی ناچیزش را پس انداز کرد و یک قطارِ اسباب بازی با ریل هایش را خرید. اما عملکرد این قطار مصنوعی و کوچک او را راضی نمی کرد. او به دنبال این بود که بداند قطار واقعی چگونه کار می کند. وقتی تقریبا سیزده ساله بود، به قایق و هواپیما علاقه پیدا کرد و نمونه های مصنوعی کوچکی از آنها را برای خودش ساخت. او زمان زیادی از وقت آزادش را به بازی با این نمونه ها می گذراند و در همان حال تلاش می کرد اسباب بازی های ساخت خودش را کامل تر کند. یکی دیگر از سرگرمی های دوران نوجوانی هاوکینگ ساختن وسایل بازی های فکری با چوب و تخته بود. قواعدی که خودِ او برای برخی از این بازی ها طراحی می کرد، بسیار پیچیده بودند. مثلا در یک مورد استیوِن یک تخته ی چوبی درست کرد که بر روی آن هزاران مربع کوچک شبیه به ستاره هایی که در آسمان می درخشیدند، وجود داشت. در واقع، او برای خود یک «مینی کائنات» درست کرده بود؛ به نحوی که اجزای آن، یعنی ستارگان، تحت کنترل خودش بودند. استیوِن به این شکل، علاقه ی زیاد خود را به چیزی که مطالعه در آن بعدا به موضوع مورد علاقه ی او در سراسر زندگی اش تبدیل شد، بروز می داد.
در فضای فکری حاکم در خانواده ی هاوکینگ، از «متفاوت فکر کردن» استقبال می شد و بچه هایی که با دیگران فرق داشتند، مورد تحسین قرار می گرفتند. پدر و مادر استیوِن هردو روشنفکر بودند و از افکار و رفتار سنتی حاکم در اکثر خانواده های آن زمان لندن تبعیت نمی کردند. البته در دهه ی ۱۹۵۰، وجود این «محیط روشنفکری» در خانواده هایی که در هایگِیتِ لندن و بخصوص در محله ی سنت آلبنس (که هاوکینگ بعدا آن را به عنوان محله ای «متین و موقر» می ستود) زندگی می کردند، زیاد غیر عادی محسوب نمی شد. یکی از کارهای «روشنفکرانه» ی خانواده ی هاوکینگ این بود که در برخی از روزهای تعطیلات، به یک کاروان سیار کولی ها در ساحل وِیموث(۸۰) در نزدیکی محل اقامت شان می پیوستند و با آنها به خوش گذرانی می پرداختند، تا اینکه پس از چند سال شهرداری وِیموث کولی ها را وادار به ترک آنجا کرد. استیوِن همراه با خانواده ی خود حدود یک سال را هم با یکی از تاکسی های سیاه رنگ و قدیمی لندن به گردشگری در کشورهای اروپایی و آسیایی پرداخت. در یک مورد دیگر، ایزابل (که خود را زنی آزاداندیش می دانست و به تازگی عضو «اتحادیه ی جوانان کمونیست» هم شده بود)، بچه ها را در تابستان به اسپانیا برد تا تعطیلات را با یکی از دوستان و همکلاسی قدیمی اش که با یک شاعر به نام رابرت گرِیوز(۸۱) ازدواج کرده بود و در اسپانیا زندگی می کرد، بگذرانند. استیوِن بیشتر وقت خود را در این تعطیلات به «ماشین سواری» با پسر رابرت گذراند.
در سال ۱۹۵۱ دولت بریتانیا نمایشگاهی را تحت عنوان «فستیوال بریتانیا» برگزار کرد تا در آن دستاورد های «جهان مدرن» در زمینه هایی چون فناوری، صنعت، علم، معماری و هنر را به نمایش بگذارد. هدف اصلی دولت از برگزاری این نمایشگاه این بود که از افسردگی ناشی از جنگ که حتی پس از پایان آن به نحو چشمگیری در مردم مشاهده می شد، بکاهد و امید به آینده را به  ویژه در جوانان زنده کند. استیوِن هاوکینگ یکی از بازدیدکنندگان پرشور و شوق این نمایشگاه بود. او عضو یک محفل علمی در مدرسه اش هم شد و پس از مدتی به عنوان فعال ترین عضو این محفل بر سر زبان ها افتاد و دوستانش به او لقب «انشتین» دادند. اعضای این محفل، درباره ی هر مسئله یا پرسشی با یک دیگر بحث و تبادل نظر می کردند. از اینکه یک هواپیمای بدون سرنشین چگونه توسط امواج رادیویی از راه دور کنترل می شود گرفته تا اینکه کائنات چگونه به وجود آمده اند یا اینکه خدایی وجود دارد یا نه. بچه های عضو این محفل، لزوما دانش آموزانی نبودند که رفتاری خشک، بیش از حد جدی، سرد و بی روح داشته باشند. با این حال، در میان آنها استیوِن با هیکلی استخوانی و غیر ورزشکارانه که اغلب نُک زبانی حرف می زد، با دانش آموزان دیگر فرق داشت. علاوه بر آن، تمام بچه های این محفل از باهوش ترین دانش آموزان مدرسه بودند.
سرانجام زمانی رسید که استیوِن باید در مورد رفتن به دانشگاه تصمیم می گرفت. او به نحوی تزلزل ناپذیر متقاعد شده بود که باید در رشته ی فیزیک (که از نظر او «بنیادی ترین علم» محسوب می شد) به تحصیل بپردازد. او خودش هم دقیقا نمی دانست چرا، اما عمیقا مطمئن بود که فقط با خواندن فیزیک می توانست به آنچه «در عمق کائنات می گذرد»، پی ببرد. پدر استیوِن از این تصمیم پسرش راضی نبود. او فکر می کرد استیوِن با تحصیل در رشته ی پزشکی خواهد توانست در آینده جای او را پر کند و به فعالیت های او ادامه دهد، اما استیوِن هاوکینگ معتقد بود که به  ویژه از نظر تاثیری که یک فرد می تواند بر دنیای پیرامون خود داشته باشد و صادقانه به بشریت خدمت کند، فیزیک رشته ای بهتر از پزشکی است. او چندین سال بعد در این مورد چنین اظهار نظر کرد: «من هرگز معتقد نبوده ام که عدم موفقیت من در کارهایم می تواند زیانی به کسی برساند، اما اگر من به حرفه ی پزشکی می پرداختم، مطمئن نبودم که چنین است. فیزیک از این نظر با پزشکی تفاوت دارد. در فیزیک مهم نیست که شما در چه مدرسه و دانشگاهی درس خوانده اید، یا به کدام خانواده تعلق دارید، مهم این است که چه می کنید.»
به این ترتیب بود که هریک از اعضای خانواده ی هاوکینگ، خود مستقل از سایر افراد خانواده راه تحصیل، رشد و ترقی خود را انتخاب می کردند. زمانی که استیوِن هاوکینگ رشته ی «علوم طبیعی»(۸۲) را برای ادامه ی تحصیل در دانشگاه انتخاب کرد، پدرش گمان می کرد که استیوِن هم راه او را دنبال خواهد کرد. اما هرچند استیوِن هاوکینگ دانشگاه آکسفورد، یعنی همان دانشگاهی که پدرش در آن تحصیل کرده بود را انتخاب کرد، اما یک رشته ی تحصیلی به جز پزشکی را برای آینده ی علمی خود برگزید. به هرحال، آنچه فرانک هاوکینگ می خواست این بود که پسرش در حرفه ی خود به عنوان یک شخصیت برجسته عرض اندام کند. استیوِن هاوکینگ هم به این خواسته ی پدرش فرانک هاوکینگ چنان پاسخی داد که در تصور او هم نمی گنجید. ضمنا این آرزوی هاوکینگِ پدر که یکی از افراد خانواده راه او را دنبال کند، تحقق یافت: مِری دختر او و خواهر استیون یک پزشک شد و آنچه فرانک هاوکینگ سنت خانواده تلقی می کرد را حفظ کرد.

وقایع مهم و برجسته در زندگی خارق العاده ی استیون هاوکینگ

۱۹۴۲
استیوِن ویلیام هاوکینگ(۱۳) در ۸ ژانویه در شهر آکسفورد انگلستان به دنیا آمد. پدر و مادر او فرانک و ایزابل(۱۴) هاوکینگ نام داشتند. خانواده ی او پس از پایان جنگ جهانی دوم به لندن نقل مکان کرده بودند.

۱۹۵۰
خانواده ی هاوکینگ در «سنت آلبنس»(۱۵) در بیست مایلی شمال لندن اقامت گزیدند.

۱۹۵۳
استیوِن هاوکینگ به عنوان دانش آموز در مدرسه ی سنت آلبنس پذیرفته شد. خانواده ی او تصمیم گرفتند پس از پایان دوره ی دبیرستان، تلاش کنند که او به دانشگاه آکسفورد(۱۶) راه یابد.

۱۹۵۹
استیوِن دوره ی لیسانس خود را در رشته ی علوم طبیعی در کالجِ دانشگاه آکسفورد، یعنی همان کالجی که پدرش هم در آن درس خوانده بود، آغاز کرد.

۱۹۶۲
هاوکینگ دوره ی لیسانس خود را به پایان رساند و نفر اول شد. او سپس دوره ی فوق لیسانس را در دانشگاه کمبریج(۱۷) در رشته ی «کیهان شناسی»(۱۸) آغاز کرد. در همین سال استیوِن برای اولین بار به همسر آینده اش «جِین وایلد»(۱۹) معرفی شد.

۱۹۶۳
پزشکان تشخیص دادند که هاوکینگ به بیماری «تصلب عضلات جانبی» (ALS) مبتلا شده است.

۱۹۶۴
استیوِن عازم لندن شد تا در سخنرانی راجر پِنروز(۲۰) که یک ریاضیدان مشهور بود و در دانشگاه بیرکبِک(۲۱) تدریس می کرد، حضور یابد. او به شدت تحت تاثیر تئوری «منفرد ها»(۲۲) که توسط پِنروز تشریح شد، قرار گرفت.

۱۹۶۵
هاویکینگ با جِین وایلد ازدواج کرد.

۱۹۶۶
استیوِن هاوکینگ دوره ی دکترای خود را به پایان رساند و به عضویت افتخاری مدرسان «کالج گانویل و کیز»(۲۳) که بخشی از دانشگاه کمبریج است درآمد. در همین سال، هاوکینگ تصمیم گرفت که به همراه راجر پِنروز پژوهشی درباره ی تئوری «منفرد ها و حفره های سیاه»(۲۴) انجام دهد.

۱۹۶۷
جِین هاوکینگ اولین فرزند خود را که یک پسر بود، به دنیا آورد. اسم او را رابرت(۲۵) گذاشتند.

۱۹۶۹
بیماری ALS هاوکینگ حاد ترگردید و او مجبور شد از آن پس از صندلی چرخ دار استفاده کند.

۱۹۷۰
هاوکینگ از تئوری نسبیت عام انشتین نتیجه گرفت که امکان دارد تمام کائنات از یک «نقطه ی منفرد» به وجود آمده باشد. در همین سال جِین دومین فرزند خود را که این بار یک دختر بود، به دنیا آورد. استیون و جِین نام دخترشان را لوسی(۲۶) گذاشتند.

۱۹۷۱
هاوکینگ با تئوری های خود نشان داد که چگونه پس از انبساط حفره های سیاه در طول زمان، دنیا و کائنات شکل گرفته اند. در همین سال هاوکینگ به همراه براندون کارتر(۲۷) «قضیه ی بی مویی»(۲۸) را منتشر و تشریح کردند.

۱۹۷۳
هاوکینگ عضو هیئت علمی «دانشکده ی ریاضیات کاربردی و فیزیک تئوریک»(۲۹) در دانشگاه کمبریج شد. در همین سال، او و جرج اِلیس(۳۰) رساله ای را تحت عنوان «ساختار فضا ـ زمان در مقیاسی گسترده»(۳۱) منتشر کردند. هاوکینگ به کمک دانشمند ی دیگر، «قوانین چهارگانه ی مکانیک حفره های سیاه» را نوشتند.

۱۹۷۴
هاوکینگ مقاله ای تحت عنوان «انفجار حفره های سیاه» در نشریه ی علمی «طبیعت»(۳۲) نوشت. همچنین، او تئوری ویژه ای را که خود ابداع کرده بود، منتشر کرد که بعدا به عنوان «تابش هاوکینگ»(۳۳) مشهور شد. در همین سال، درجه ی استادی در دانشگاه کمبریج در رشته ی «فیزیک جاذبه»(۳۴) به هاوکینگ اعطا شد.

۱۹۷۵
استیوِن عازم آمریکا شد تا در «انستیتوی فناوری کالیفرنیا»(۳۵) به فعالیت های علمی خود ادامه دهد. هاوکینگ در محل جدید کار خود با کیپ تورن(۳۶) که بعدا همکار و دوست نزدیک او شد، ملاقات کرد. در همین سال، استیوِن «مدال طلای علمی پیوس یازدهم»(۳۷) را از واتیکان دریافت کرد.

۱۹۷۷
هاوکینگ و گَری گیبونز(۳۸) یک تئوری انقلابی درباره ی «دستگاه مختصات اقلیدسی در جاذبه ی کوانتُمی»(۳۹) منتشر کردند.

۱۹۷۸
استیوِن هاوکینگ مدال علمی آلبرت انشتین را دریافت کرد.

۱۹۷۹
هاوکینگ کرسی افتخاری «استاد لوکاسی ریاضیات در دانشگاه کمبریج»(۴۰) را که یکی از معتبر ترین و پر افتخار ترین مقام های علمی جهان به حساب می آید، کسب کرد. پیش از او تنها اسحاق نیوتون، چارلز بَبِج(۴۱) و پل دیراک(۴۲) توانسته بودند صاحب این کرسی شوند. او همچنین عضو «جامعه ی سلطنتی»(۴۳) علوم در بریتانیا که از اعتبار و قدمت زیادی برخوردار بود، شد. در همین سال جِین هاوکینگ سومین فرزند و دومین پسر خود را به دنیا آورد که نام او را تیموثی(۴۴) گذاشتند.

۱۹۸۲
«رتبه ی (علمی) امپراتوری بریتانیا»(۴۵) به هاوکینگ اعطا شد و مدال آن را نیز دریافت کرد.

۱۹۸۳
هاوکینگ به کمک جِیمز هارتل(۴۶) تئوری «بی کرانه»(۴۷) را که در آن تشریح شده بود چگونه کائنات از هیچ به وجود آمده اند، منتشر کرد.

۱۹۸۵
هاوکینگ به هنگام بازدید از «سازمان پژوهش های هسته ای اروپا»(۴۸) در سوئیس به طور ناگهانی مبتلا به ذات الریه شد و چیزی نمانده بود که جان خود را از دست بدهد، اما پزشکان با وارد کردن لوله ای به داخل ریه از طریق نای، تنفس او را بازگرداندند. استیوِن پس از این بیماری، توانایی حرف زدن به صورت نیمه طبیعی را هم از دست داد.

۱۹۸۷
استیوِن مدال علمی «پل دیراک» را دریافت کرد.

۱۹۸۸
هاوکینگ کتاب «تاریخ مختصر زمان: از انفجار بزرگ تا حفره های سیاه»(۴۹) را که تلاش کرده بود آن را به زبانی عامه فهم بنویسد، منتشر کرد. این کتاب با استقبال بی نظیری از سوی مردم مواجه شد، رکورد فروش را در هم شکست و خیلی زود به یک کتاب کلاسیک(۵۰) فیزیک تبدیل شد.

۱۹۸۹
استیوِن عنوان «همدم افتخاری»(۵۱) را دریافت کرد.

۱۹۹۰
هاوکینگ از همسرش جِین جدا شد و زندگی مشترک خود را با پرستار سابق خود، ایلین مِیسِن،(۵۲) آغاز کرد.

۱۹۹۳
کتاب «حفره های سیاه، کائنات کوچک و چند مقاله ی دیگر»(۵۳) توسط هاوکینگ منتشر شد. او جزییات پژوهش هایی درباره ی «منفردهای صاعقه آسا»(۵۴) را که به همراه جان استیورات(۵۵) انجام داده بود، نیز به چاپ رساند. در همین سال، هاوکینگ اولین شخصیت غیر  بازیگری بود که در قسمت «نسل آینده»(۵۶) در سریال تلویزیونی «ستاره نوردی»(۵۷) ظاهر شد.

۱۹۹۵
استیوِن با ایلین مِیسِن ازدواج کرد.

۱۹۹۹
هاوکنیگ همراه با شخصیت های شناخته شده ی بین المللی مانند اسقف دِزموند توتو(۵۸) یک بیانیه ی جهانی تحت عنوان «منشور هزاره ی سوم» را برای دفاع از حقوق معلولان منتشر کردند. در همین سال استیوِن برای اولین بار با شخصیت واقعی خودش در سریال کارتونی «سیمپسون ها»(۵۹) ظاهر شد.

۲۰۰۰
پلیس درباره ی این ادعا که ایلین همسر هاوکینگ او را مورد آزار و اذیت قرار داده است، تحقیق کرد، اما اتهامی به ایلین وارد نشد.

۲۰۰۱
کتاب «کائنات در داخل پوست گردو»(۶۰) از هاوکینگ منتشر شد.

۲۰۰۲
دو کتاب دیگر، اولی تحت عنوان «با نگاه بزرگان به دنیا بنگر!: این است کار بزرگی که دانشوران در علومی مانند فیزیک و اخترشناسی باید انجام دهند»(۶۱) و دومی با نام «تئوری همه چیز: منشا و سرنوشت کائنات»(۶۲) از هاوکینگ منتشر شد.

۲۰۰۳
استیوِن به طور شفاهی از دخالت نظامی بریتانیا در عراق انتقاد کرد و دولت را به خاطر این اقدام سرزنش کرد.

۲۰۰۴
هاوکینگ با قبول اینکه اطلاعات می تواند از درون حفره های سیاه درز کند، اعلام کرد که هفت سال پیش با جان پرِسکیل(۶۳) در این مورد شرط بسته بود و اکنون می پذیرد که شرط را باخته است.

۲۰۰۵
دو کتاب دیگر از هاوکینگ منتشر شد: اولی تحت عنوان «خداوند اعداد صحیح را خلق کرد»(۶۴) و دومی که همراه با لئونارد ملودینف(۶۵) تالیف شده بود، به نام «تاریخ مختصرتر زمان»(۶۶)

۲۰۰۶
هاوکینگ و توماس هرتاگ(۶۷) با هم تئوری «وارونه بودن» کیهان شناسی(۶۸) را ارائه کردند. در همین سال استیوِن ایلین را طلاق داد.

۲۰۰
استیوِن و دخترش لوسی اولین سری از کتاب های علمی ـ تخیلی خود را منتشر کردند. در همین سال هاوکینگ «مرکز کیهان شناسی تئوریک» را در کمبریج تاسیس کرد. همچنین، قرار شد او به زودی در سفینه ای با «نیروی جاذبه ی صفر» که مردم به آن «تراوش ستاره ی دنباله دار»(۶۹) می گفتند، پرواز کند.

۲۰۰۹
هاوکینگ پس از سی سال فعالیت پر ثمر به عنوان «استاد لوکاسی ریاضیات» در همین مقام بازنشسته شد. در همین سال او «مدال آزادی ریاست جمهوری»(۷۰) را از باراک اوباما دریافت کرد.

۲۰۱۰
کتاب «طرح بزرگ»(۷۱) که هاوکینگ و ملودینف به طور مشترک نوشته بودند، منتشر شد.

۲۰۱۲
استیوِن در مراسم افتتاحیه ی بازی های پارا المپیک که برای میلیون ها بیننده ی تلویزیونی به طور مستقیم پخش می شد، شرکت و سخن رانی کرد.

۲۰۱۳
هاوکینگ مهم ترین و معتبرترین جایزه ی بین المللی فیزیک را به ارزش سه میلیون دلار دریافت کرد. در همین سال کتاب «تاریخچه ی مختصر زندگی من»(۷۲) از او منتشر شد.

۲۰۱۴
فیلم سینمایی «تئوری همه چیز» که بر اساس زندگی استیوِن هاوکینگ ساخته شده بود، نامزد دریافت جایزه ی اسکار به عنوان بهترین فیلم شد و اِدی ردماین(۷۳) که در این فیلم نقش هاوکینگ را بازی کرده بود، برنده ی اسکار برای بهترین بازیگر مرد شد.

۲۰۱۵
هاوکینگ در ضیافت ناهار در برنامه ی ویژه ی «ابتکارهای موفق»(۷۴) که همه ساله برای جستجوی زندگی در سیارات دیگر برگزار می شود، حضور یافت. در همین سال او در استکهلم پایتخت سوئد، طی یک سخنرانی چگونگی انتقال اطلاعات از حفره های سیاه به خارج از این حفره ها را تشریح کرد.

استعداد طبیعی هرکس می تواند کارساز باشد، اما...

«توانایی های عملی من هرگز حریف جاه طلبی های علمی و تئوریکی که داشتم، نشدند.»

استیون هاوکینگ، کتاب «تاریخچه ی مختصر زندگی من»، ۲۰۱۳

افراد خانواده ی هاوکینگ به روشنفکر بودن خود افتخار می کردند. این را هرکس که به دیدن آنها می آمد، خیلی زود می فهمید. برخی می گفتند که حتی به هنگام صرف غذا، هریک از اعضای این خانواده غرق در مطالعه ی کتاب مورد علاقه ی خود می شد.
استیوِن در چنین فضایی رشد کرد. او بیشتر وقت خود را با خودآموزی می گذراند. استیوِن مسائل اصلی و اساسی را در مدرسه می آموخت، اما آنچه را که در برنامه ی درسی گنجانده نشده بود، خودش یاد می گرفت. استیوِن می خواست همه چیز را بداند. او به تدریج اسباب بازی هایش را کنار گذاشت و به تفکر در مطالبی پرداخت که حتی برای کسانی که بسیار بزرگ تر از او بودند، سرگیجه آور به نظر می رسید!
البته تمام «پژوهش های ژرف» او به نتیجه ای که دلش می خواست منجر نمی شد. اما اگر به نتیجه هم می رسید، خیلی زود از فکر کردن به مسئله ی پیشین خسته می شد و به مطلب جدیدی می پرداخت و آنقدر به این کار ادامه می داد تا به هدف اصلی خود از اندیشیدن نزدیک شود. آن وقت بود که رسیدن به نتیجه ی دلخواه به نظرش دست نایافتنی می رسید. این حالت استیوِن در عبارتی که از خودِ او در آغاز این فصل نقل قول شده، به روشنی قابل درک است. او هدف هایی برای اندیشیدن انتخاب می کرد که از توانایی های علمی او فراتر می رفت. او می دانست که باید به چه برسد، اما با سن کمی که داشت، قادر نبود راه های عملی رسیدن به آنچه را که در تخیلات خود به آن دست یافته بود، ارائه دهد. مثلا اگر هاوکینگ اراده می کرد که هواپیمایی بسازد، تمام اجزای آن را دقیقا طبق اصول علمی قابل قبول در آن زمان «در ذهن خود» می ساخت، اما اگر دست به کار می شد تا آن هواپیما را در عمل بسازد، مطمئنا چیزی می ساخت که هرچند در تخیلات او طبق اصول دقیقی طراحی شده بود، نمی توانست به پرواز درآید!
همین کنجکاوی های علمی شگرف او بود که استیوِن را از بچه های هم سن و سال او متمایز می کرد. هاوکینگ همیشه دوست داشت مسائلی را که دیگران نتوانسته بودند از عهده ی حل آنها برآیند، حل کند. این اشتیاقِ استیون برای اینکه در مورد حل مسئله های دشوار ریاضی اولین نفر باشد، همیشه در او وجود داشت. او در سال ۲۰۰۲ به هنگام تدریس در «مرکز علوم ریاضی دانشگاه کمبریج»(۸۳) گفت: «هیچ لذتی برای انسان بالاتر از این نیست که در مورد کشف چیزی یا پدیده ای اولین نفر باشد و مثل ارشمیدس فریاد بزند: یافتم! یافتم!(۸۴)» پس از آن، وی کمی از نزاکت معمول استادان دانشگاه به هنگام تدریس فراتر رفت و اضافه کرد: «نمی خواهم این لذت را با لذتی که هنگام آمیزش جنسی به انسان دست می دهد، مقایسه کنم، اما اگر این کار را بکنم، باید بگویم که لذت «یافتم... یافتم» از هر لذت جنسی بیشتر و طولانی تر است!...»
هاوکینگ هنوز توان اندیشیدن خود را در جوانی به خاطر می آوَرَد و پنهان نمی کند که پس از ابتلا به ناتوانی های عضلانی، نیرو و بهره دهی تفکر و تعمق و حافظه ی او بسیار بیشتر از گذشته شده است. به عنوان مثال، استیوِن در میان همکارانش به خاطر حفظ کردن فرمول ها و روابط بسیار پیچیده ی ریاضی که ممکن است به صورت نوشته های ریز چندین صفحه را اشغال کنند، مشهور شده است. او به هنگام تدریس، بدون کوچکترین اشتباه و لغزش، معمولا تمام فرمول ها را، هر قدر هم که مفصل و طولانی بودند، بدون مراجعه به یادداشتی بر روی تخته سیاه یا صفحه ی نمایش می نوشت. معمولا برای پرورش حافظه ی افراد از روش هایی که گاهی پیشرفته و موثر است، استفاده می شود، اما به نظر نمی رسد بتوان حافظه ی یک انسان معمولی را تا اندازه و کیفیت حافظه ی استیوِن افزایش داد، چون دقیقا معلوم نیست که حافظه ای با این توانایی از ابتدا دارای چه حجمی بوده و چگونه در طول زمان شکل گرفته است.
اینکه بگوییم استیوِن هاوکینگ به طور ذاتی باهوش بوده و با استعدادی فوق العاده به دنیا آمده است، به تنهایی راه به جایی نمی برد. مسئله این بود که او از هوش ذاتی خود چگونه استفاده می کرد. مثلا اینکه هاوکینگ به راحتی معادله های طولانی را به خاطر می آوَرَد و حتی جزء کوچکی از آنها را فراموش نمی کند، فقط به خاطر حافظه ی بسیار قوی او نیست، بلکه به این دلیل است که او معنای دقیق و حقیقی آن معادله ها را می داند و می فهمد؛ بنابراین اصلا «نمی تواند» در تکرار آنها اشتباه کند. هاوکینگ به روش های سنتی سنجش هوش و «آی کیو»(۸۵) هم اعتقادی ندارد، هرچند می داند اگر کسی این ضریب را در مورد او بسنجد، به این نتیجه خواهد رسید که او از آی کیوی بالایی برخوردار است. هاوکینگ معتقد است کسانی که به آی کیو اهمیت زیادی می دهند، در نهایت از نظر هوشی هم بازنده محسوب خواهند شد، چون هوش به خودی خود اهمیت چندانی ندارد، مهم این است که از هوشِ زیاد چگونه استفاده شود.
اما به هر حال نباید شک کرد که استیوِن از ابتدا از هوش و استعداد سرشاری برخوردار بوده است، کما اینکه همکلاسی هایش به او لقب «انشتین» داده بودند. البته، چنانچه بعدا خواهیم دید، او به این قانع نبود که یک «انشتین شماره ی ۲» بشود. جاه طلبی هاوکینگ فرا تر از این بود و هست. او مانند تمام کسانی که مصمم اند تحولی شگرف در دنیای ما ایجاد کنند، اعتقاد راسخ دارد که استعداد و هوشِ «خام» کافی نیست، بلکه هوش انسان ها باید در کالبدی پویا با کند و کاو در کائنات پرورش یابد و پخته شود تا بتواند تحولی بنیادین در اندیشه های بشر ایجاد کند.

... اما بدون پشتکار، استقامت و پیگیری در کار، هرگز به جایی نمی رسی!

«من تمام عمر خود را با احتمال یک مرگ زودرس گذرانده ام، به همین دلیل از وقت تلف کردن منزجرم.»

نقل قول از سخنرانی استیون هاوکینگ به هنگام اولین نمایش فیلم مستند «هاوکینگ» در کانادا، ۲۰۱۳

هاوکینگ از یک انسان معمولی، اما بسیار باهوش، به یک تئوریسین جهانی تبدیل شد. اما این تحول شگرف در شخصیت او به  آسانی به دست نیامد. او برای رسیدن به این شهرت بین المللی سفری طولانی و پر فراز و نشیب را طی کرد. استیوِن تا زمانی که خود را برای دوره ی دکترا آماده می کرد، به موفقیت چشم گیری در عرصه ی دانش دست نیافت. با اینکه در مدرسه به او لقب «انشتین» را داده بودند، او نتوانست نه در دبیرستان و نه در دانشگاه آکسفورد آنطور که همه انتظار داشتند، موفق باشد.
در بریتانیا معمولا دانش آموزان بالای یازده سال امتحانی را می گذرانند که نتیجه ی آن تعیین می کند دانش آموز در چه دبیرستانی و در چه رشته ای تحصیل خود را ادامه دهد. هاوکینگ توانست در این امتحان نتیجه ی خوبی به دست آورد و در یکی از دبیرستان های معتبر سنت آلبنس پذیرفته شود. در این دبیرستان بر روی دستور زبان انگلیسی تکیه ی بیشتری می شد و دانش آموزانی در آن تحصیل می کردند که نسبت به همکلاسی های خود از توانایی و استعداد بیشتری برخوردار بودند. استیوِن در ابتدای ورود به این دبیرستان موفق بود، اما نتوانست به این موفقیت تداوم بخشد، به نحوی که در پایان سال اول نفر بیست و چهارم کلاس شد که فاصله ی زیادی با «رد شدن» نداشت. وضعیت او در سال دوم هم زیاد بهتر از سال اول نبود. او در این سال فقط یک پله صعود کرد و به رده ی بیست و سوم کلاس رسید. سال بعد هجدهم شد. به این ترتیب، هرچند که هر سال نتیجه ی کمی بهتر از سال قبل به دست می آورد و گاهی هم، البته به ندرت، در اواسط هر سال ناگهان وضعیت درسی اش خیلی بهتر می شد، اما هرگز نتوانست در پایان هر سال به رتبه ای در نیمه ی اول دانش آموزان کلاس دست یابد. علاوه بر آن، چون نوشته های او بسیار نامرتب و گاهی درهم و برهم بودند، برخی از معلمان از وضعیت تحصیلی او رضایت نداشتند و حتی گاهی او را «شاگرد تنبل» خطاب می کردند.
حداقل در برخی موارد به  نوعی حق با معلمان بود. از نظر استیوِن، بیشتر مطالبی که در دبیرستان تدریس می شد، آنقدر ساده، غیر مهم و بی ارزش و یا آنطور که خود او گاهی بر زبان می آورد، «مزخرف» بودند که او ترجیح می داد درباره ی آنها اصلا فکر نکند. به همین دلیل هم در امتحانات پاسخ لازم را به پرسش ها نمی داد و به نتیجه ای قابل قبول دست نمی یافت. با این حال، در پایان دوره ی اول دبیرستان، هاوکینگ نتیجه ی قابل قبولی در «سطح معمولی» (یا «او لِوِل»(۸۶) که در آن زمان دانش آموزان پس از یازده سال تحصیل و اغلب در سن شانزده سالگی می گذراندند) کسب کرد، به نحوی که می توانست به تحصیل در ده رشته ی تکمیلی دبیرستانی ادامه دهد. استیوِن پس از دو سال، در امتحانات «سطح پیشرفته» (یا «اِی لِوِل»(۸۷) که دانش آموزان باید برای ورود به دانشگاه می گذراندند) نیز موفق عمل کرد. او پس از طی این دوره می توانست برای ادامه ی تحصیل در داشگاه، یکی از سه رشته ی ریاضیات، فیزیک و شیمی را انتخاب کند.
هاوکینگ رشته ی فیزیک را انتخاب کرد. اما متن درس ها برایش اصلا جالب نبودند. به نظرش همه چیز «توضیح واضحات» می آمد. استیوِن مجبور بود مطالب را بخواند، اما فقط به دنبال این بود که در چه بخشی از درس ها به مطالب مربوط به سیاره ها و کائنات اشاره می شود. او در تمام دوره ی دبیرستان خود، فقط به یکی از معلمانش که ریاضیات درس می داد و نامش «دیکرین تاتا»(۸۸) بود، بسیار علاقه مند شد. تاتا که قرار بود به زودی برای تدریس به دانشگاه «اِکسِتر»(۸۹) برود، هنوز به کارش در دبیرستان ادامه می داد و عادت داشت با به راه انداختن بحث یا حتی جَدَل بین دانش آموزان، آنها را وادار کند که به جای فکر کردن به نتیجه ی امتحان در آخر سال، تخیلات خود را از هر گونه قفل و بند رها سازند و هدف نهایی خود از تحصیل و اندیشه های شان برای آینده را در کلاس بیان کنند. استیوِن شیفته ی این روش تدریس تاتا شد و به طور فعال در بحث هایی که او راه می انداخت، شرکت می کرد.
***
هاوکینگ به عنوان یک مهندس سخت افزار

استیوِن بیشتر از کلاس های درس در فعالیت های «فوق برنامه» موفق بود. به عنوان مثال، در دبیرستان در گروهی که کارش ساختن نوعی مرکز تلفن نسبتا پیشرفته بود، فعالیت چشمگیری داشت. این کار فنی در آن زمان در برخی از دبیرستان های بریتانیا به عنوان یک «پروژه» توسط دانش آموزان داوطلبی که بین شانزده تا هیجده سال داشتند انجام می شد و استیوِن نیز با علاقه و فعالانه در آن شرکت کرد.(۹۰) دانش آموزان برای ساختن دستگاه باید از قطعات تلفن های کهنه و از کار افتاده استفاده می کردند. نباید فراموش کرد که در آن زمان، یعنی در اواخر دهه ی ۱۹۵۰، تنها برخی از موسسات آکادمیک و تعدادی از سازمان های سطح بالای دولتی، از تلفن های شماره گیر که به یک مرکز تلفن اتوماتیک وصل بودند، استفاده می کردند و مردم عادی هنوز به این گونه تلفن ها دسترسی نداشتند. درواقع، پروژه ای که به دانش آموزان داده می شد، به  نوعی منعکس کننده ی پیشرفت مهندسی مخابرات به حساب می آمد و نشان می داد که یک مهندس سخت افزار در آینده ای نه چندان دور باید به چه نوع کارهایی بپردازد.
***
هاوکینگ یک دانش آموز ممتاز و برجسته نبود. اما همین توانایی های بالقوه ی فنی او موجب شد که بتواند به  راحتی در امتحان ورودی دانشگاه آکسفورد قبول شود. او به ۹۰ درصد پرسش های امتحان پاسخ صحیح داد. با این حال، او در دوره ی لیسانس دانشگاه هم هنوز فکر می کرد که درس ها بیش از حد ساده هستند. به همین دلیل، در وضع تحصیلی او پیشرفت قابل  ملاحظه ای به چشم نمی خورد. هاوکینگ به طور متوسط فقط روزی یک ساعت برای درس خواندن وقت می گذاشت که حتی برای جوانی نابغه به سن و سال او زمان کمی به حساب می آمد.
علاوه بر آن، هاوکینگ جوان تر از اکثر هم کلاسی هایش بود، چون اغلب دانشجویان پس از گذراندن خدمت سربازی به دانشگاه راه می یافتند، اما او توانسته بود پس از دبیرستان مستقیما وارد دانشگاه شود. به دلیل همین اختلاف سن و خلق و خوی ویژه ی استیوِن، او معاشرت زیادی با دانشجویان دیگر نداشت. او برای خروج از این انزوا به قایق سواری و تمرین برای هدایت کشتی روی آورد. (جثه و قد و قامت او برای این کار بسیار مناسب بود.)(۹۱) پرداختن به فعالیت های اجتماعی و ورزشی باعث شد وقتی که به درس خواندن اختصاص می داد، باز هم کم تر شود.
با همه ی اینها، در یک مورد دکتر رابرت بِرمَن(۹۲) که استاد راهنمای استیوِن هم بود، به استیوِن و سه دانشجوی دیگر سیزده مسئله ی گمراه  کننده و دشوار داد و از آنها خواست تلاش کنند هر تعدادی از مسئله ها را که می توانند حل کنند و پاسخ شان را چند هفته بعد به او تحویل دهند. زمانی که موعد تحویل پاسخ مسائل رسید، سه دانشجوی دیگر توانسته بودند فقط یک یا دو مسئله را، آن هم به صورت ناقص حل کنند. اما هاوکینگ که در همان روز آخر مدت کوتاهی را صرف حل مسئله ها کرده بود، پاسخ کامل نُه مسئله را به استاد تحویل داد. واقعیت این بود که پاسخ مسائل دشوار ریاضی اغلب به او الهام می شد، به گونه ای که در مدت بسیار کوتاهی و بدون صرف وقت و انرژی زیاد به راه حل مسئله دست می یافت.
سرانجام سال ۱۹۶۲ که آخرین سال دوره ی لیسانس هاوکینگ در دانشگاه آکسفورد بود، فرا رسید. استیوِن در امتحان ورودی برای آغاز فوق لیسانس، بالاترین نمره ی رده ی دوم را کسب کرد که در مرز رده ی اول قرار داشت. اما او برای اینکه بتواند هر رشته ای و موضوع تِز دکترای خود را که مایل بود انتخاب کند، باید در رده ی اول قبول می شد. طبق مقررات دانشگاه، در چنین حالتی، دانشجو باید یک امتحان شفاهی را هم می گذراند (که به آن امتحان «ویوا»(۹۳) گفته می شد) تا بتواند «رده ی اولی» محسوب شود. هاوکینگ در این امتحان به استادانی که با او مصاحبه می کردند گفت که «اگر می خواهید از شر من رها شوید، بهتر است مرا در رده ی اول قبول کنید، چون در این صورت برای دکترا به دانشگاه کمبریج خواهم رفت و هم شما راحت خواهید شد و هم من!» اعضای گروهی که از هاوکینگ امتحان شفاهی گرفتند، نمره ی قبولی را به او دادند، البته نه به خاطر اینکه از دست او خلاص شوند، بلکه به این دلیل که به هنگام مصاحبه با استیوِن دریافتند که با دانشجویی باهوش تر و زرنگ تر از خودشان سر و کار دارند!
تا زمانی که هاوکینگ در دانشگاه آکسفورد بود، نه تنها تغییر مثبتی در برخوردهای اخلاقی او با دیگران مشاهده نشد، بلکه بی قراری بیشتری در رفتارش به وجود آمد. او چندین سال بعد در سال ۱۹۹۲ در یک برنامه ی رادیویی به نام «انتخاب شما در یک جزیره ی بی آب و علف»(۹۴) که از رادیوی بی بی سی ۴ پخش شد، گفت: «در سال های آخر دهه ی ۵۰، انگار اکثر جوان ها از یک خواب طولانی برخاسته بودند و در اکثر کسانی که هم سن و سال من بودند، نوعی احساس بدبینی نسبت به همه چیز به وجود آمده بود... و از زندگی روزمره احساس خستگی می کردند.»
با این حال، در همان سال ها اتفاقی غیر منتظره در زندگی هاوکینگ رخ داد. وضعیت جسمی او رو به وخامت گرایید. جمله ای که در آغاز این بخش از او نقل شده، حاکی از این است که او ناگهان به شخصیتی جدی و پرکار تبدیل شد. استیوِن احساس می کرد که با گذشت زمان در حال نبرد است و او باید به «اسب» زندگی خود مهمیزی می زد تا تندتر بتازد. در بخش بعدی این کتاب خواهیم دید که دختر جوانی به نام جِین وایلد وارد زندگی هاوکینگ شد و به او برای ادامه ی یک زندگی پرثمر، بهره گیری موثرتر از استعدادهای ذاتی اش و انجام کارهای جدی و پیگیر انگیزه داد.
از آن پس، تحولی چشم گیر در زندگی حرفه ای استیوِن به وجود آمد. او بر بی حوصلگی ناشی از بیماری خود چیره شد و ـ هرچند کمی دیر ـ نظم بی سابقه ای به کارهای خود داد. هاوکینگ نمی دانست چه مدت دیگر زنده خواهد ماند. بنابراین تصمیم گرفت هرچه زودتر برای تمام پرسش های اساسی علمی که در ذهنش شکل گرفته بود، پاسخ هایی در خور و صحیح بیابد. یکی از بنیادی ترین مسائلی که مدتی ذهن او را اشغال کرده بود و او پیش از آن از تفکر عمیق و پیگیر در مورد آن طفره می رفت، چگونگی پیدایش و انتظام کائنات بود. یافتن یک پاسخ علمی و دقیق برای این مسئله با «میان بر» زدن امکان نداشت. از سوی دیگر، او فکر می کرد فرصتی برای کند و کاو گسترده در پاسخ های فرضی به این مسئله ی اساسی و بررسی یکِ یک آنها را ندارد. او قرار نبود شعری بسراید و وقت کافی برای وزن و قافیه ی آن شعر بگذارد. تحقیق در کائنات یک کار تجربی هم نبود که او بتواند با توسل به «آزمایش و خطا» یک راه حل عملی و سریع برای آن بیابد. هاوکینگ در سال ۲۰۰۵ در مصاحبه با روزنامه ی گاردین می گوید: «این درست نبود که اگر پاسخ پرسش هایی که برایم مطرح بود نیابم، بی حوصله و عصبی شوم. من مجبور بودم در همان حال که به کارهای دیگر می پردازم، به تفکر خود در مورد مسائل بنیادی ادامه دهم. گاهی یافتن پاسخ صحیح، ممکن است سال ها طول بکشد. مثلا در مورد اینکه چگونه اطلاعاتِ درون حفره های سیاه از بین می روند، بیست  و  نه سال طول کشید تا من پاسخ درست را یافتم.»
واقعیت این است که هرچند اندیشه های عمیق هاوکینگ درباره ی کائنات پیش از بیست سالگی در ذهن او شکل گرفت، اما سال ها طول کشید که این اندیشه ها به پایه و اساسی برای یافتن پاسخ به مسائل بنیادی تبدیل شود. استیوِن در مصاحبه ی دیگری که باز هم با روزنامه ی گاردین در سال ۲۰۱۱ داشت، در پاسخ به روزنامه نگار که پرسید: «خُب، تا حالا که راهی طولانی طی شده، از این  به  بعد چه باید کرد»، پاسخ داد: «کاری که ما لازم است انجام دهیم این است: باید برای اندیشه ها و اعمال آینده مان بیشترین ارزش ها را قائل شویم.»

۱. مارتین ریز (Martin Rees) یک کارشناس علوم فضایی و کیهان شناس انگلیسی است که در سال ۱۹۴۲ به دنیا آمده است. وی درجه ی فوق لیسانس خود را از کالج ترینیتی در دانشگاه کمبریج (Trinity College, University of Cambridge) انگلستان که مدرک بسیار معتبری به حساب می آید، دریافت کرده و کتاب ها و مقاله های مهم و متعددی در زمینه های تخصصی خود تالیف کرده است. او هم اکنون به عنوان یک عضو فعال با «بولتن دانشمندان اتمی» (Bulletin of Atomic Scientists همکاری می کند. م.
۲. New Statesman Magazine
۳. Motor Neuron Disease (MND)
۴. Brief History of Time
۵. Black Holes
۶. Big Bang
۷. «لون رنجر» (Lone Ranger) قهرمان خیالی داستانی است که در آمریکای قرن نوزدهم با انسان های شرور و «آدم های بد» مبارزه می کرد و معتقد بود که تمام انسان ها دارای حقوق برابر هستند و نباید به قانون شکنان اجازه داد به مردم صدمه بزنند. در ماجراهایی که نویسنده ی داستان نقل می کند، لون رنجر همیشه یک ماسک بر صورتش می زند تا شناخته نشود و با دوستش که سرخ پوستی به نام «تونتو» (Tonto) است، برای دفاع از حقوق مردم عادی به هرکاری دست می زند. او همیشه مسلح است، اما از اسلحه اش فقط به منظور دفاع از خود یا خلع سلاح کردن «آدم های بد» استفاده می کند. ماجرا های لون رنجر ابتدا در سال ۱۹۳۳ از یک شبکه ی رادیویی در آمریکا پخش شد و سپس در سال های ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۷ از تلویزیون به صورت سریال به نمایش درآمد. به این ترتیب، این شخصیت خیالی به عنوان نمادی از یک مدافع برابری انسان ها به تدریج وارد فرهنگ آمریکاییان شد. م.
۸. رُمان «اتاقک غواصی و پروانه» (Diving Bell and the Butterfly) خود زیست نامه (اوتوبیوگرافی) ژان دومینیک بوبی (رجوع شود به پانوشت بعدی) سردبیر مجله ی فرانسوی «اِل» (Elle) است که در سال ۱۹۹۷ توسط خودِ وی نوشته شده است. (توضیح اینکه منظور از Diving Bell یک محفظه شبیه به ناقوس بزرگ کلیساست که می توان با آن به زیر آب رفت و به غواصی پرداخت.) وی در سال ۱۹۹۵، زمانی که چهل  و  پنج سال بیشتر نداشت، پس از یک سکته ی مغزی و به سر بردن بیست روز در حالت کُما بکلی فلج شد، به نحوی که فقط می توانست سر و پلکِ یکی از چشمانش را تکان دهد. پس از آن، او قادر بود فقط به کمک یک تابلوی حروف الفبا که در برابرش قرار می گرفت و با تکان دادن سر و پلک چشمش، یک حرف از حروف الفبا را انتخاب کند و از این طریق با اطرافیان خود ارتباط برقرار کند. ژان دومینیک در همین حالت توانست داستان زندگی خود را در کتابی که به آن اشاره شد بنویسد و منتشر کند. م.
۹. Jean Dominique Bauby
۱۰. پیتر پَن (Peter Pan) شخصیتی افسانه ای است که توسط رمان نویس اسکاتلندی جِی. ام. باری (Barrie J.M.) خلق شده است. این شخصیت، یک پسربچه است که همیشه در همان سن کودکی باقی می ماند و به عنوان رهبر یک گروه نامتجانسِ متشکل از هوری های دریایی، تعدادی سرخ پوست، چند فرشته، دزدان دریایی و دیگران در سرزمینی فرضی به نام «هرگز آباد» (Neverland) (یا «ناکجاآباد») زندگی اش را به مبارزه با دشمنانش می گذراند و ماجراهای زیادی در زندگی اش پیش می آید. از این نوشته تا کنون فیلم های کارتون، سریال ها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی زیادی تهیه شده و به نمایش درآمده که همگی با استقبال بی سابقه ی نوجوانان، جوانان و حتی افراد مسن قرار گرفته است. کتاب های متعدد حاوی ماجراهای پیتِر پَن نیز در سراسر جهان فروش فوق العاده ای داشته اند. م.
۱۱. A Brief Story of Time
۱۲. از این سری کتاب های این نویسنده تاکنون کتاب هایی درباره ی شرلوک هُلمز، انشتین، بیل گیتس، استیو جابز، لئوناردو داوینچی توسط انتشارات ایران بان منتشر شده اند. م.
۱۳. Stephen William Hawking
۱۴. Frank and Isobel
۱۵. Saint Albans
۱۶. University of Oxford
۱۷. University of Cambridge
۱۸. Cosmology
۱۹. Jane Wilde
۲۰. راجر پِنروز (Roger Penrose) ریاضیدانی انگلیسی است که در سال ۱۹۳۱ به دنیا آمده است. او به ویژه در ریاضیات در ارتباط با علم فیزیک و کیهان شناسی تخصص دارد و برای تبیین روابط ریاضی نسبیت عام انشتین کارهای مهمی انجام داده است. پِنروز به خاطر فعالیت های با ارزش خود در زمینه ی ریاضیات در فیزیک، جوایز زیادی دریافت کرده که یکی از آنها جایزه ی وُلف (Wolf Prize) است که در سال ۱۹۸۸ به طور مشترک «به خاطر غنی ساختن فهم بشر از کائنات» به او و هاوکینگ اهدا شد. به احتمال قوی منظور از «غنی ساختن فهم بشر از کائنات» باید تبیین ریاضی «نقطه ی منفرد» باشد که در متن به آن اشاره شده است. م.
۲۱. Birkbeck University
۲۲. Singularities
۲۳. Cambridge’s Gonville and Caius College
۲۴. Singularities and Black Holes
۲۵. Robert
۲۶. Lucy
۲۷. Brandon Carter
۲۸. NoـHair Theorem
۲۹. Department of Apllied Mathematics and Theoretical Physics (DAMTP)
۳۰. George Ellis
۳۱. Large Scale Structure of SpaceـTime
۳۲. Nature
۳۳. Hawking Radiation
۳۴. Gravitational Physics
۳۵. California Institute of Technology (Caltech)
۳۶. Kip Thorne
۳۷. Pius XI Gold Medal for Science
۳۸. Gary Gibbons
۳۹. System of Euclidean Quantum Gravity
۴۰. Lucasian Professor of Mathematics at Cambridge (توضیح اینکه این عنوان در سال ۱۶۶۳ به نام هنری لوکاس استاد دانشگاه کمبرج و نماینده ی پارلمان انگلیس بنیان گذاری و در ژانویه ی سال بعد مورد تایید چارلز دوم پادشاه انگلیس قرار گرفت و رسمیت یافت. طبق تشخیص روزنامه ی دیلی تلگراف این عنوان یکی از معتبر ترین عنوان های آکادمیک در جهان است که فقط به شخصیت های بسیار معتبر علمی جهان تعلق می گیرد. م.)
۴۱. Charles Babbage
۴۲. Paul Dirac
۴۳. «جامعه ی سلطنتی» (Royal Society) که در سال ۱۶۶۰ توسط چارلز دوم پادشاه بریتاینا بنیان نهاده شده، قدیمی ترین جامعه ی علمی دنیاست و فقط کسانی که فعالیت های علمی در سطح «خدمت به بشریت» انجام می دهند، به عضویت این جامعه مفتخر می شوند. م.
۴۴. Timothy
۴۵. «رتبه ی (علمی) امپراتوری بریتانیا» (Commander of the Order of British Empire) یک مقام افتخاری برای دانشمندان و هنرمندان شاخص است که از از سال ۱۹۱۸ توسط جرج پنجم پادشاه بریتانیا به کسانی که فعالیت های علمی و هنری استثنایی انجام داده اند، اعطا می شود. این مقام معادل شوالیه یا «سِر» به حساب می آید. مدالی شبیه مدال شوالیه های بریتانیایی نیز به کسی که این مقام را می گیرد، داده می شود. م.
۴۶. James Hartle
۴۷. No ـ Boundry
۴۸. European Organization for Neutral Research (این سازمان به هنگام تاسیس در سال ۱۹۵۴ به زبان فرانسه Conseil Euorpéen pour la Recherche Nucléaire که مخفف آن CERN بود، خوانده می شد و هنوز هم اغلب، حتی در انگلیسی، با همین چهار حرف مخفف از آن یاد می شود) م.
۴۹. A Brief History of Time: From the Big Bang to Black Holes
۵۰. منظور از «کلاسیک» در این جا به معنای اثری معتبر، قابل استناد، ماندگار و جهانی است. طبق آنچه در مطبوعات آن زمان و بعدا منتشر شد، کتاب «تاریخ مختصر زمان» چندین سال به عنوان پرفروش ترین کتاب در دنیا معرفی شد. طبق همین آمار، حداقل ۱۰ میلیون نسخه از کتاب طی چند سال به فروش رفت. م.
۵۱. عنوان«همدم افتخاری» (Companion of Honour) از سال ۱۹۱۷ توسط چارلز پنجم پادشاه بریتانیا ابداع شده است. این عنوان به کسانی که فعالیت های مهمی در زمینه های هنر، علم، ادبیات، موسیقی، سیاست، صنعت و دین داشته اند تعلق می گیرد. م.
۵۲. Elaine Mason
۵۳. Black Holes and Baby Universes and Other Essays
۵۴. Thunderbolt Singularities
۵۵. John Stewart
۵۶. Next Generation
۵۷. Star Trek
۵۸. اسقف دِزموند توتو (Archbishop Desmond Tutu) فعال حقوق بشر اهل آفریقای جنوبی است که در سال ۱۹۳۱ به دنیا آمده است. سازمان های حقوق بشری و بسیاری از مردم جهان که اسقف توتو را می شناسند، به خاطر فعالیت های گسترده ا ی که او علیه آپارتهاید، نژداپرستی، شیوع بیماری ایدز به ویژه در آفریقا، تبعیض جنسی، فقر و سایر نابرابری های اجتماعی داشته، احترام زیادی برای او قائل اند. وی به خاطر همین فعالیت ها در سال ۱۹۸۴ برنده ی جایزه ی صلح نوبل شد و در سال های پس از آن نیز جوایز متعددی از سازمان های معتبر حقوق بشری جهان دریافت کرد. توتو همچنین اولین اسقف سیاه پوست کیپ تاون در آفریقای جنوبی است. م.
۵۹. «سیمپسون ها» (The Simpsons) نام یک سریال کارتونی آمریکایی است که از سال ۱۹۸۹ تا کنون ۶۰۷ قست از آن در ۲۸ فصل جداگانه پخش شده و قرار است حداقل تا سال ۲۰۱۹ ادامه یابد. موضوع این سریال ماجراهایی است که برای یک خانواده ی فرضی آمریکایی پنچ  نفره به همراه یک سگ و یک گربه در منطقه ا ی خیالی در آمریکا رخ می دهد. به نقش هاوکینگ در این سریال انیمیشن تلویزیونی در بخش های بعدی هم اشاره خواهد شد. به ویژه رجوع کنید به صفحه ی ۲۲۰ این کتاب. م.
۶۰. The Universe in a Nutshell
۶۱. On the shoulders of the Giants: The Great Works of Phyisics and Astronomy
۶۲. The Theory of Everything: The Origin and Fate of the Universe
۶۳. John Preskill
۶۴. God created integers
۶۵. Leonard Mlodinow
۶۶. A Briefer Story of Time
۶۷. Thomas Hertog
۶۸. “TopـDown” Theory of Cosmology
۶۹. Vomit Comet
۷۰. Presidential Medal for Freedom
۷۱. The Grand Design
۷۲. My Brief History
۷۳. Eddie Redmayne
۷۴. Breakthrough Initiatives
۷۵. Highgate
۷۶. Mary
۷۷. Philippa
۷۸. Edward
۷۹. Byron House
۸۰. Weymouth
۸۱. رابرت گرِیوز (Robert Graves) (۱۸۹۵-۱۹۸۵) شاعر، رمان نویس و منقد ادبی انگلیسی بود که علاوه بر سرودن شعر و نوشتن رمان، به خاطر پژوهش هایی که درباره ی اساطیر یونانی انجام داده بود، مشهور شد. م.
۸۲. علوم طبیعی (Natural Sciecnce) به دو بخش اصلی تقسیم می شود: علوم مربوط به زندگی (بیولوژی) و علوم فیزیکی. به این ترتیب، هم فیزیک و هم پزشکی شاخه هایی از این علوم به حساب می آیند.
۸۳. Cambridge’s Centre for Mathematical Sciences
۸۴. گفته می شود ارشمیدس یک بار در حالی که در حمام و در داخل یک حوضچه ی آب بود، ناگهان پس از احساس سبک شدن بدنش در آب، کشف کرد که هر جسمی در داخل آب به اندازه ی وزن آب هم حجم قسمت شناور در آب سبک تر می شود و فریاد زد: «یافتم!...یافتم!» به این ترتیب، در زبان انگلیسی، هرگاه کسی ناگهان به واقعیتی پی می بَرَد یا چیز جدیدی را کشف می کند، یا به عبارت دیگر مطلبی به او «الهام» می شود از واژه ی Eureka (یوریکا)که همان واژه ی یونانی به معنای «یافتم» با کمی تغییر است، استفاده می شود. نویسنده نیز در متن همین واژه را آورده است. م.
۸۵. آی. کیو. (IQ) حروف اول دو واژه ی انگلیسی Intelligence Quotient به معنای میزان بهره ی هوشی است. این اصطلاح برای اولین بار در سال ۱۹۱۲ توسط یک روانشناس آلمانی به نام ویلیام اشترن (William Stern) در یک کتاب مطرح و روشی برای اندازه گیری آن توسط وی پیشنهاد شد. از آن زمان روش های متنوعی برای «سنجش آی کیو»، اغلب برای سنجش هوش جوانان، طراحی شده که از برخی از آنها هنوز هم استفاده می شود. م.
۸۶. در آغاز دهه ی ۱۹۵۰ در بریتانیا (به جز استکاتلند) نظام آموزشی ویژه ا ی تدوین شد که طبق آن دانش آموزان پس از یازده سال تحصیل و معمولا در سن شانزده سالگی مدرکی کسب می کردند که به آن «او لِوِل» (O Level که خلاصه شده ی Ordinary Level به معنای «سطح معمولی» بود.) می گفتند. بعد از این دوره، دانش آموز می توانست یا با همین مدرک که می توان آن را «معادل دیپلم» تلقی کرد، به تحصیل پایان دهد و وارد بازار کار بشود، یا بسته با اینکه چه نمراتی را در درس های مختلف گرفته بود، در رشته های مختلف به تحصیل خود ادامه دهد. طبق این نظام آموزشی، دانش آموزان برای ورود به دانشگاه های برتر پس از دوسال تحصیلات تکمیلی، باید مدرک «اِی لِوِل» (A Level که خلاصه شده ی Advanced Level و به معنای «سطح پیشرفته» بود.) را کسب می کردند. این دو سال تحصیل اضافی در واقع نوعی دوره ی «پیش دانشگاهی» به حساب می آمد. در سال های بعد، این نظام آموزشی تغییر کرد، اما هنوز از آن در اکثر کشورهای مشترک المنافع استفاده می شود. م
۸۷. رجوع شود به پانوشت پیشین. م.
۸۸. Dikran Tahta
۸۹. «اِکسِتر» (Exeter) شهری است در جنوب غربی انگلستان و دانشگاه معتبری به همین نام در آن وجود دارد که در سال ۱۹۲۲ تاسیس شده، اما در سال ۱۹۵۵، یعنی در همان زمانی که هاوکینگ در دبیرستان درس می خواند، به «دانشگاه اِکسِتر» تغییر نام داد و از آن پس اهمیت بیشتری کسب کرد. در حال حاضر این دانشگاه، با اینکه در شهر مهمی واقع نشده، با بیش از ۲۰۰۰۰ دانشجو و نزدیک به ۱۳۰۰ مدرس یکی از دانشگاه های مهم و متعبر بریتانیا به حساب می آید. م.
۹۰. در متن به این فعالیت «فوق برنامه» با عنوان Logical Uniselector Computing Engine یا به طور خلاصه LUCE که می توان با کمی مسامحه آن را به «موتور جستجوگر محاسباتی با استفاده از داده های دیجیتالی» ترجمه کرد، یاد شده است. توضیح اینکه تا آن زمان بیشتر مکالمه های تلفنی از طریق مرکز تلفن هایی صورت می گرفت که در آنها یکی از ماموران مرکز تلفن پس از دریافت درخواست مکالمه از طرف کسی، به طور دستی خط او را به خط گیرنده وصل می کرد. هدف از برنامه ی LUCE این بود که این کار به نحوی هوشمند توسط رله و کنتاکتوری که ۳۶۰ درجه می چرخید، صورت گیرد و دستگاه مورد نظر گیرنده ی مکالمه را بیابد و تلفن را به طور اتوماتیک به خط او وصل کند. م.
۹۱. مربی آموزش هدایت کشتی خیلی زود متوجه شد که هاوکینگ برای برنده شدن در مسابقه بی محابا و بی احتیاط عمل می کند و دست به هر کاری می زند، به نحوی که یک بار چنان بر سرعت کشتی افزود که خطر آفرین شد و کشتی هم پس از برخورد به شناور های دیگر صدمه دید. م.
۹۲. Dr. Robert Breman
۹۳. ویوا (Viva) ظاهرا حروف اول واژه های Very Impressive Vocational Achievement است که از آن مفهوم «سنجش موثر استعداد های حرفه ای» استنباط می شود. اما خودِ واژه ی «ویوا» هم به معنای «زنده باد» است. م.
۹۴. نام این برنامه “Desert Island Discs” است که از سال ۱۹۴۲ هر هفته در رادیوی BBC 4 اجرا می شود و پخش آن هنوز هم ادامه دارد. در هر برنامه از یک یا چند میهمان که معمولا شخصیت های شناخته شده هستند، پرسیده می شود که اگر تنها و بی کس در یک جزیره ی دورافتاده رها شوند، ترجیح خواهند داد چه چیزی را در آن جزیره به همراه خود داشته باشد. واژه ی “Discs” به این دلیل در عنوان برنامه گنجانده شده بود که اغلب یکی از انتخاب های شرکت کننده یک صفحه ی گرامافون (در سال های آغازین برنامه) یا یک دیسکت (در سال های پس از آن) حاوی یک آهنگ یا آواز بود. البته میهمان برنامه می توانست از کتاب، یک ابزار ورزشی یا هر چیز سرگرم کننده ی دیگرِ مورد علاقه ی خود نیز نام ببرد. از این برنامه تاکنون ۳۰۰۰ قسمت پخش شده و برخی از شخصیت ها چند بار در برنامه شرکت کرده اند. م.
۹۵. اِدوین هابِِل (Edwin Hubble) (۱۸۸۹- ۱۹۵۳) کیهان شناس معروف آمریکایی قرن بیستم و اولین کسی است که نظریه ی انبساط کهکشان ها و اینکه سیاره ها هرچه بیشتر از کهکشان شیری (که منظومه ی شمسی نیز در آن قرار دارد،) دور تر می شوند، سرعت فاصله گرفتن آنها از این کهکشان افزایش می یابد را مطرح کرد. م.
۹۶. DNA

چاپ و نشر متن این کتاب جهت آشنایی خواننده ایرانی با نظریات هاوکینگ می باشد و به منزله ی تایید نظریات وی نیست.

دورنمایی کامل از آینده را مجسم کن!

«من به روشنی می دیدم که ستاره ها استیوِن را به سمت خود می کشند.»

نقل قول استیوِن هاوکینگ از مادر خود در جریان مصاحبه در برنامه ی «انتخاب شما در یک جزیره ی بی آب و علف»، ۱۹۹۲

رشته ی تحصیلی هاوکینگ در دوره ی لیسانس در دانشگاه آکسفورد «علوم طبیعی» بود که البته شامل ریاضیات و فیزیک هم می شد. استیوِن فکر می کرد که فیزیک با خصلت های طبیعی او بیشتر جور درمی آید و خود را نه یک ریاضی دان، بلکه یک متخصص فیزیک می دانست. علاوه بر آن، زمانی که او دوره ی فوق  لیسانس خود را در دانشگاه کمبریج آغاز کرد، هدف خود را مطالعه در زمینه ی «کیهان شناسی» تعیین کرده بود. اما ابتدا باید بدانیم کیهان شناسی چه مباحثی را در بر می گیرد و چرا هاوکینگ به این رشته علاقه ی ویژه ای داشت؟
زمانی که استیوِن تحصیلات عالی خود را در کمبریج آغاز کرد، فیزیک به دو بخش اساسی تقسیم می شد. بخش اول شامل کشف اسرار کائنات می شد که همان موضوع علم «کیهان شناسی» بود. بخش دوم فیزیک هم به آنچه در درون اتم می گذشت می پرداخت و مبحث اصلی آن بخش نوپایی در فیزیک بود که مکانیک کوانتیک نام داشت. اگر بخواهیم به زبان ساده موضوع این دو بخش مجزای فیزیک را بیان کنیم، بهتر است بگوییم که بخش اول به دنیای مادی در «بُعد کلان» می پردازد و در بخش دوم ریز ترین «اِبراز وجود» ماده که همان اتم است را مورد مطالعه قرار می دهد. به عبارت دیگر، یک بخش به «تصویر کلی» و بخش دیگر به «جزئیات» دنیای ماده می پردازند. در این میان اندیشمندانی هم بوده اند که تلاش کرده اند نوعی «یگانگی» بین این دو بخشِ به  ظاهر متفاوت و متناقض فیزیک بیابند که شاید هاوکینگ بین این دانشمندان برجسته ترین آنها در دوران ماست (بعد از انشتین که با اعتقاد به این «یگانگی» چنین کاری را به طور جدی آغاز کرد، اما به نتیجه ی نهایی نرسید.) البته این ساده کردن بیش از حد یک مسئله ی بسیار بغرنج است که فقط به منظور ارائه ی یک برداشت کلی برای خوانندگان بیان می شود و پرداختن به چند و چون دقیق آن باید توسط کسانی که کارشان نگارش تاریخ رشد و تحول در علوم در قرن های بیستم و بیست  و یکم است، انجام گیرد.
به این ترتیب، می توان گفت که هاوکینگ اگر می خواست، می توانست در دوره ی فوق لیسانس و دکترا به مطالعه و تحصیل در زمینه ی «فیزیک ذرات» هم بپردازد. اما او «کیهان شناسی» را که بیشتر باب طبعش بود، انتخاب کرده بود و می توان گفت که با این کار خود آغاز یک «دوران طلایی» را در رشد و توسعه ی این بخش از فیزیک رقم زد. این رشته ی تحصیلی در آن زمان تازه پا گرفته بود و هنوز در دانشگاه آکسفورد عرضه نمی شد، اما استیوِن نمی توانست صبرکند. او تصمیم خود را گرفته بود.
کیهان شناسی رشته ای علمی است که با ساختار و چگونگی تحولات گذشته و آینده ی کائنات سر و کار دارد و در آن تمام عواملی که با حرکت سیاره ها و تاثیر متقابل آنها بر روی یک دیگر ارتباط دارند، مورد بررسی قرار می گیرد. اما در این میان، دو عامل یا پارامتر بنیادی و اصلی که در این علم بسیار مهم و اساسی تلقی می شوند عبارتند از «زمان» و «مکان» یا «فضا». هاوکینگ در آغاز مطالعات ژرف و همه جانبه ی خود در دانشگاه کمبریج درباره ی کیهان شناسی، در کتاب خود تحت عنوان «تاریخچه ی مختصر زندگی من» اشاره کرده است که دست اندر کاران این دانشگاه مطالب اساسی این رشته را نادیده می گرفتند. در صورتی که به نظر هاوکینگ، فرضیه هایی که توسط اندیشمندان این رشته عرضه می شد، می توانست یک جهش علمی در شناخت ما نسبت به کائنات ایجاد کند. پیش از آن، در دهه ی ۱۹۲۰ اِدوین هابِل(۹۵) ثابت کرده بود که کهکشان «راه شیری» در حال دور شدن از منظومه ی شمسی است و به عبارت دیگر، کائنات در حال انبساط هستند. اکنون نوبت به هاوکینگ و دانشمندان نسل جدید رسیده بود که کار پیشینیان خود را ادامه دهند و تشریح کنند که اصلا این «انبساط کائنات» در چه زمانی آغاز شده و ممکن است به چه رویدادی منتهی شود. استیوِن هاوکینگ سرانجام پس از سال ها درجا زدن در پژوهش های علمی خود، راهی را یافته بود که فقط می توانست با «چالش» با دیگران به نتیجه برسد. به همین دلیل، با چنگ و دندان به پژوهش های علمی خود چسبید و تحقیقات خود را ادامه داد تا به آنچه سال ها در ذهن خود می پروراند، دست یابد. صحبت بر سر یک مبحث ناب و بی انتهای علمی بود که اندیشه ها و تخیلات وی را شعله ور می ساخت و استیوِن هم مصمم بود که در آن پیش گام باشد و با کشف یک قانون جهان شمول، یگانه و یکتا درباره ی تحول در کائنات، به سال ها اغتشاش فکری در این زمینه پایان دهد. شاید بتوان گفت که هاوکینگ شانس خود را برای دستیابی به نوعی «کیمیاگری» در علم فیزیک می آزمود. او آرزو و اشتیاق شدید خود را برای یافتن راه حل هایی ساده برای یک یا چند مسئله ی پیچیده و بغرنج، در مصاحبه ای که در سال ۲۰۱۱ با روزنامه ی گاردین داشت، چنین بیان کرد: «علم زمانی زیبا به نظر می رسد که با آن بتوان پاسخ هایی ساده درباره ی چگونگی ارتباط بین پدیده های پیچیده و مشاهدات ظاهرا بی ارتباط با هم بیان کرد و توضیح داد. برای روشن شدن مطلب، بهتر است به دو مثال در این مورد اشاره کنم. یکی نمایش شکل حلزونی و موازی «دی. اِن. اِی»(۹۶) در زیست شناسی و دیگری معادله های بنیادی در فیزیک که توسط آنها حرکت ماده و الکترون در حوزه ی زمان و مکان تبیین می شوند.»

نظرات کاربران درباره کتاب چطور مثل استیون هاوکینگ فکر کنیم

عالی بود توصیه میکنم اگه به استیون هاوکینگ علاقه دارید حتما این کتابو مطالعه کنید.باتشکر
در 2 سال پیش توسط حسام جعفرنتاج
عالی
در 1 سال پیش توسط www...1ta
این کتاب کی کاملش میاد؟؟
در 2 هفته پیش توسط مهدی فولادی
کتاب خوبیه
در 1 ماه پیش توسط سارا علومی پور