فیدیبو نماینده قانونی نشر ایران‌بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم
نسخه نمونه

نسخه الکترونیک کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

*** با دریافت این فایل، بخشی از کتاب را همزمان با ارائه در نمایشگاه کتاب، به صورت رایگان بخوانید *** اکنون، چند قرن پس از داوینچی، پژوهشگران با استناد به نوشته‌های به جا مانده از داوینچی توانسته‌اند وقایع زندگی او را از درون هاله‌ای اسطوره آسا که شخصیت او را احاطه کرده بود، خارج سازند و به کاوش در مورد آن بپردازند. جالب این است که خصلت‌های گوناگون شخصیت داوینچی در دنیای واقعی و غیر اسطوره‌ای جذاب‌تر به نظر می‌رسد. در این کتاب شما با ابعاد مختلف شخصیت داوینچی آشنا خواهید شد و به آنچه باعث شد او به یک انسان بزرگ و مشهور تبدیل شود، پی خواهید برد. از سوی دیگر، خواهید دید که او مثل هر انسان دیگر در زندگی خود کاستی‌ها، خطاها و شکست‌هایی هم داشته است.

ادامه...

بخشی از کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

روی پای خودت بایست!

«خوابیدن بر روی یک تختخواب با لحاف پر قو انسان را مشهور نمی کند، به خصوص اگر خودت در زیر لحاف باشی!»

از یادداشت های شخصی لئوناردو داوینچی که از دانته(۶۳) نقل قول شده است.

اگر از شما خواسته شود که یکی از بزرگ ترین اندیشمندان تاریخ را نام ببرید، در صورتی که بدانید لئوناردو داوینچی که بوده و چه آثاری از خود به جا گذاشته است، ممکن نیست که نام او را از قلم بیاندازید. لئوناردو در یک خانواده ی معمولی که زیاد هم اهل علم و اندیشه نبود، به دنیا آمد. محیط خانوادگی او برای پروراندن استعدادهای فوق العاده ی او مساعد نبود. شرایط تولد او هم به هیچ وجه معمولی محسوب نمی شد. سرنوشت لئوناردو چنان رقم خورد بود که انگار از همان ابتدای زندگی باید خود را برای نبرد با دشواری ها آماده می کرد. به نظر نمی رسید که آینده ای درخشان در انتظار او باشد.
داوینچی در ۱۵ آوریل سال ۱۴۵۲ در روستایی واقع در ایالت «توسکان»(۶۴) واقع در ایتالیا چشم به جهان گشود. در آن زمان ایتالیا به هیچ وجه شباهتی به یک کشور متحد و یک پارچه نداشت و به «ایالت – شهر»(۶۵) های مجزا تقسیم شده بود. محل تولد لئوناردو، از فلورانس که کانون رُنسانس بود و از آنجا به سراسر اروپا گسترش پیدا می کرد، فاصله ی زیادی نداشت. «رُنسانس» را باید یک تحول فرهنگی دانست (در زبان فرانسه این واژه به معنای «تولد دوباره» است) که در اواسط قرن پانزدهم میلادی در سراسر اروپا، از شمال این قاره تا جنوب آن یعنی ایتالیا، پا گرفته بود. در واقع، این «تولد دوباره» به معنای شکفته شدن مجدد فرهنگ غنی رُم باستان در قاره ی اروپا بود. داوینچی که فرزند نامشروع یک پدر گمنام و یک دختر ازدواج نکرده ی روستایی بود، خیلی زود به یکی از سه شخصیتی تبدیل شد که در این تحول فرهنگی نقش تعیین کننده ای ایفا کردند.
نام کامل پدر لئوناردو «پیرو فروئوسینو دی آنتونیو داوینچی»(۶۶) بود. او و اجدادش از نسل ها پیش در رفاه کامل زندگی می کردند. پیرو مالک یک دفتر اسناد رسمی بود. او با تهیه و به ثبت رساندن تمام مدارک و اسناد بخش خصوصی بهداشت و پزشکی آن زمان که پس از رُنسانس در فلورانس سر برآورده بود، درآمد زیادی کسب می کرد (بخش تجاری بهداشت و درمان فلورانس به نوبه ی خود با ارائه ی خدمات درمانی و بهداشتی به خصوص به جامعه ی هنری نوپای شهر، منافع سرشاری داشت.). نام فامیل خانواده ی لئوناردو، یعنی «داوینچی»، به معنای ساکن شهر «وینچی» بود. با این حال، نمی توان محل دقیق تولد لئوناردو را تعیین کرد. در برخی منابع آمده که او در دهکده ی «آنچیانو»(۶۷) که چند مایل با شهر وینچی فاصله داشت، به دنیا آمده است.
بعدا وقتی داوینچی معروف شد، عده ای از هم ولایتی های او ادعا می کردند که ریشه ی «وینچی» از واژه ی لاتین vincere است که به معنای «پیروزی» یا «چیرگی» است. آنها می خواستند با این سخنان لئوناردو را سلحشوری جلوه دهند که در تمام زندگیش برای دست یابی به موفقیت های پی درپی همواره خواهد تاخت و در هر گام به دستاوردی بی سابقه دست خواهد یافت. اما واقعیت این است که نام فامیل لئوناردو، یعنی داوینچی، هم ریشه با یک واژه ی ایتالیایی به معنای برگ های نازکی بود که در آن نواحی از آن برای بافتن زنبیل استفاده می کردند. گرچه لئوناردو در جایی به دنیا آمده بود که با مرکز رُنسانس اروپا فاصله ی چندانی نداشت، اما در زمان کودکی و آغاز نوجوانی خود، مانند بیشتر اهالی آن منطقه، در جریان آنچه در دنیا می گذشت قرار نمی گرفت.
علاوه برآن، لئوناردو به دلیل این که یک فرزند نامشروع یا به عبارت دیگر یک «حرام زاده» به حساب می آمد، از تمام حقوق اجتماعی معمول در آن زمان محروم بود. او نمی توانست وارد دانشگاهی بشود یا به طور قانونی در جایی کار کند. لئوناردو از استعدادهای خیره کننده ای برخوردار بود. به همین دلیل پیشنهاد های کاری با دستمزد های مناسب از این و آن دریافت می کرد. اما او هیچ امیدی نداشت که بتواند از این فرصت های شغلی استفاده کند.
لئوناردو از حمایت معنوی و احساسی پدر و مادر خود هم برخوردار نمی شد. با این حال، مراسم غسل تعمید او همراه با چند کودک دیگر به طور رسمی برگزار شد و در آن ده ها پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ شرکت کردند. چنین مراسمی می توانست تا حدودی بر نامشروع بودن او سرپوش بگذارد. علاوه بر آن، سِرپیرو، پدر لئوناردو، مردی جاه طلب بود (واژه ی «سِر» در نام پدر لئوناردو هم حاکی از آن بود که او به یک خانواده ی «محترم» و «متشخص» تعلق دارد.) و می دید وضعیت غیرعادی فرزندش برای او نامناسب است و مانع پیشرفت وی خواهد شد. به همین دلیل، سِر پیرو مصمم بود هرچه زودتر از وضعیت نامناسبی که ناشی از داشتن یک فرزند نامشروع بود، رهایی یابد.
کاترینا زمانی که لئوناردو را به دنیا آورد بیست و پنج سال بیشتر نداشت. گفته می شد که او هم از یک خانواده ی اصل و نسب دار است (البته در این مورد تردید های زیادی وجود دارد.)، اما به هر حال، او از ثروتی برخوردار نبود که بتواند با آن فخرفروشی کند. در مورد حرفه ی مادر لئوناردو بین بسیاری از «زیست نامه نویسان»(۶۸) عهد داوینچی اختلاف نظر وجود داشت. حتی عده ای از آنها نوشته اند که او پیشخدمتی بیش نبوده است.
از چگونگی روابط عاطفی بین سِرپیرو و کاترینا اطلاعات زیادی در دست نیست. اما به احتمال زیاد یک عشق واقعی بین آنها وجود داشته است. داوینچی در دهه ی پنجم زندگی خود در این مورد به نکته ی جالبی اشاره می کند. او می نویسد: «... اگر مردی با یک زن روابطی ناهنجار و سلطه جویانه داشته باشد، فرزندی که از آنها به دنیا می آید، به احتمال قوی کج خلق، تندمزاج و غیر قابل اعتماد خواهد شد. اما اگر روابط بین آن زن و مرد بر اساس یک عشق واقعی و تمایل هر دو طرف استوار باشد، احتمال این که فرزندشان فردی فهمیده، باهوش، شوخ طبع، سرزنده و دوست داشتنی به بار آید، بسیار بیشتر است.» می توان نتیجه گرفت که لئوناردو به وجود یک عشق پایدار بین پدر و مادرش اشاره می کند، چون این خودِ او بوده که به عنوان «فردی فهمیده، باهوش، شوخ طبع، سرزنده و دوست داشتنی» بین مردم شناخته شده بود. اما عشق بین پدر و مادر لئوناردو به ازدواج آنها منجر نشد.
ظرف یک سال پس از تولد لئوناردو داوینچی، پدر او با دختر شانزده ساله ی یک دفتردار ثروتمند ازدواج کرد. مادر او نیز به همسری یک کارگر کوره پز خانه به نام آکاتابریگا(۶۹) در آمد. لئوناردو از آن پس به احتمال زیاد با مادر و ناپدریش در ناحیه ای به نام «کَمپو زِپی»(۷۰) که در نزدیکی وینچی قرار داشت، زندگی می کرد. خانواده ی آکاتابریگا در آن منطقه املاکی هم داشتند.
پدر لئوناردو طی چند سال بعد گاهی سری به فرزندش می زد. اما فرانچسکو(۷۱)، عموی لئوناردو، که برای کار کشاورزی و اداره ی مزارع انگور در وینچی مانده بود، از لئوناردو مراقبت می کرد و به او علاقه ی زیادی داشت. در مورد این که رفتار ناپدری لئوناردو با او چگونه بوده، اطلاعات زیادی به جا نمانده است. اما در سال های بعد، داوینچی به نوعی «پیش گویی اسرارآمیز» می پردازد (که بهتر است آن را ترکیبی از عبارت های «رمزآلود» و «فلسفی» دانست.)، او می گوید: «گاهی ناپدری یا نامادری ها بهتر از پدران و مادران واقعی، بچه های شان را می پرورانند.» داوینچی در همین رابطه معتقد است که هرقدر هم ریشه ی یک درخت بیشتر و بهتر در زمینی مناسب کاشته شود، باز هم ممکن است میوه ای بهتر از یک درخت پیوندی به بار نیاورد. به عبارت دیگر شاید یک گیاه پیوندی ریشه ای حقیقی تر از آن گیاه را در خود پرورش دهد.
طی یکی دو سال پس از تولد لئوناردو، او تحت سرپرستی پدربزرگ و مادربزرگ پدری خود قرار گرفته بود. آنها به دلیل اختلاف سن زیاد با لئوناردو، نه از نظر فیزیکی و نه از نظر احساسی قادر نبودند آن طور که باید و شاید به نوه ی خود برسند. اما سرانجام این عمو فرانچسکوی لئوناردو بود که با آغوشی باز و اختصاص وقت کافی وظیفه ی سرپرستی لئوناردوی جوان را به عهده گرفت و به او علاقه مند شد. با این حال، شکل گیری اخلاقی ویژه، اراده و اعتماد به نفس در لئوناردو به قدری سریع بود که عموی او گاهی در مورد تاثیر تلاش هایش برای تربیت و پروش او احساس ناامیدی می کرد. کودک جوان از همان آغاز عاصی بود. هیچ چیز را همان گونه که بود نمی پذیرفت و این ویژگی در او به تدریج تبدیل به نیرویی می شد که او را قادر می ساخت آثاری ماندگار در دنیایی که در آن زندگی می کرد از خود به جا بگذارد. به نظر می آمد که دنیای اطراف این کودک بی پروا برایش بسیار کوچک است. شکل گرفتن تدریجی شخصیت ویژه ی لئوناردو به گونه ای بود که از همان آغاز شوق «پرواز» را در او بر می انگیخت. لئوناردوی کوچک بسیار جاه طلب بود، اما خودِ او نمی دانست که در آینده ای نه چندان دور، به یکی از بزرگ ترین چهره های تاریخ تبدیل خواهد شد.

آثار به جا مانده از لئوناردو داوینچی

در این بخش کوتاه از کتاب، لیستی از نقاشی هایی را که یا توسط خود داوینچی خلق شده اند، یا او نقشی اساسی در آفرینش آنها داشته، ارائه می دهیم. در این لیست به ترتیب ابتدا نام اثر، سپس سال خلق آن و در انتها محل نگهداری اصل اثر در حال حاضر ذکر شده است. (باید توجه داشت که تاریخ خلق آثار و محل نگهداری آنها در حال حاضر ممکن است دقیق نباشند.) در مورد مجسمه ها و پیکره های ساخته شده توسط داوینچی فقط یک مورد به جا مانده که مدل یک اسب سوار به صورت مومی شکل است. این پیکره در سال ۱۵۰۸ به عنوان یک «طرح اولیه» به منظور آفرینش یک مجسمه ی سنگی کامل تر توسط داوینچی ساخته شده و نه در یک موزه، بلکه به طور خصوصی توسط یکی از علاقه مندان او نگهداری می شود.

«چهره ی جینورا دِ بِنچی»(۷)، ۱۴۷۴، گالری ملی، واشینگتن دی. سی.، آمریکا
«بشارت»(۸)، ۱۴۷۲-۱۴۷۵، گالری اوفیتسی(۹)، فلورانس، ایتالیا
«بشارت»، ۱۴۷۸، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«مریم مقدس با گل میخک»(۱۰)، ۱۴۸۰-۱۴۷۸، گالری «آلته پیناکوتک»(۱۱)،
مونیخ، آلمان
«مریم مقدس و گلِ او»(۱۲)، ۱۴۷۸، موزه ی هرمیتاژ، سنت پترزبورگ، روسیه
«سنت ژِرُم»(۱۳)، ۱۴۸۰-۱۴۸۲، پیناکوتکا(۱۴)، واتیکان، ایتالیا
«پرستش مردان خردمند»(۱۵)، ۱۴۸۱، گالری اوفیتسی، فلورانس، ایتالیا
«مریم مقدس در صخره ها»(۱۶)، ۱۴۸۳-۱۴۸۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«چهره ی یک موسیقیدان»(۱۷)، ۱۴۸۵، پیناکوتکا آمبروزیانا(۱۸)، میلان، ایتالیا
«بانویی با یک قاقم»(۱۹)، ۱۴۸۸-۱۴۹۰، موزه ی چارتوریسکی(۲۰)، کارکوف،
لهستان
«مریم مقدس در صخره ها»، ۱۵۰۸-۱۴۹۱، گالری ملی، لندن، انگلستان
«تصویر یک بانو»(۲۱)، ۱۴۹۵، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«شام آخر»(۲۲)، ۱۴۹۵-۱۴۹۸، سالن پذیرایی سنتا ماریا دِل گراتسی(۲۳)، میلان، ایتالیا
«اتاقی در برج»(۲۴)، ۱۴۹۷-۱۴۹۸، قصر اسفورتسِسکو(۲۵)، میلان، ایتالیا
«چهره ی ایزابلا دِسته»(۲۶)، ۱۴۹۹-۱۵۰۰، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«مریم مقدس و فرزندش با سنت آن و سنت ژان باتیست»(۲۷)، ۱۵۰۰ یا ۱۵۰۶- ۱۵۰۸، گالری ملی، لندن، انگلستان
«مونالیزا»(۲۸)، آغاز: ۱۵۰۳-۱۵۰۷، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سالوادور موندی»(۲۹)، ۱۵۰۶-۱۵۱۳، کلکسیون خصوصی
«صورتِ یک زن جوان»(۳۰)، ۱۵۰۸، گالری ملی، پارما، ایتالیا
«مریم مقدس و فرزندش با سنت آن»(۳۱)، ۱۵۱۰-۱۵۱۳، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سنت جان باتیست»، ۱۵۰۵-۱۵۰۷ یا ۱۵۱۳-۱۵۱۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه
«سنت جانِ کشاورز»(۳۲)، ۱۵۱۳-۱۵۱۶، موزه ی لوور، پاریس، فرانسه

وقایع مهم و برجسته در زندگی خارق العاده لئوناردو داوینچی

۱۴۵۲
در ۱۵ آوریل این سال لئوناردو در شهری نزدیک به فلورانس به دنیا می آید. او فرزند نامشروع یک کارمند دفتر اسناد رسمی و یک زن فقیر است که هردو به زحمت زندگی خود را می گذرانند.

۱۴۶۰ اواسط دهه
لئوناردو به عنوان کارآموز نزد یک هنرمند محترم فلورانسی به نام آندرِآ دِل وِروکیو(۳۳) به کار می پردازد. او سیزده سال تمام به کار با وِروکیو ادامه می دهد.

۱۴۶۹
لورنستو دِ مدیچی(۳۴) (که نام فامیل او به معنای «بلند مرتبه» یا «عالی» است) در فلورانس بر سر کار می آید. او که یکی از رهبران و حامی رُنسانس است، از این پس رئیس داوینچی محسوب می شود.

حدود ۱۴۷۰
داوینچی در خلق یک نقاشی هنرمندانه توسط وِروکیو به نام «توبیاس و فرشته»(۳۵) با او همکاری می کند.(۳۶)

۱۴۷۲
داوینچی به عنوان عضوی از «انجمن نقاشان فلورانس» پذیرفته می شود. ساندرو بوتیچلی(۳۷) نیز در همان سال به او می پیوندد.

۱۴۷۳
داوینچی اولین اثر نقاشی خود را به نام «سانتا ماریا دِل نِوِه»(۳۸) که در آن رودخانه و آبشار در میان کوهسار به تصویر درآمده است، خلق می کند. او در همین سال کار بر روی یکی از اولین آثار مستقل خود تحت عنوان «مریم مقدس با گل میخک» را آغاز می کند.

۱۴۷۴
داوینچی اولین تصویر چهره ی یک زن را به نام «تصویر جینِورا دِ بِنچی» به پایان می رساند.

۱۴۷۵
میکل آنجلو بووناروتی(۳۹) که بعدا همه او را به عنوان یکی از رقبای بزرگ داوینچی تلقی می کنند، در «جمهوری فلورانس» به دنیا می آید. در همین سال، داوینچی در خلق اثر مشهور«بشارت» (احتمالا با همکاری هنرمند دیگری به نام آندرِآ دِل وِروکیو(۴۰)) مشارکت می کند.

۱۴۷۶
داوینچی علنا به همجنس گرایی متهم می شود، اما دادگاه عملا این اتهام را به سرعت رد می کند.

۱۴۸۱
صومعه ی «سن دوناتو آ اسکوپِتو»(۴۱) داوینچی را رسما به عنوان یک نقاش هنری به کار می گمارد. او کار بزرگ خود را به نام «پرستش مردان خردمند» در همین سال آغاز می کند، اما هرگز آن را به پایان نمی رساند. با این حال، همین اثر ناقص داوینچی را باید یکی از شاهکارهای او به حساب آورد.

۱۴۸۲
داوینچی به میلان نقل مکان می کند و در ابتدا نزد دوک آن شهر به نام «لودویکو اسفورتسا»(۴۲) مشغول به کار می شود.

۱۴۸۳
این بار داوینچی توسط «انجمن عقیدتی اخوت معصومان»(۴۳) در میلان که وابسته به کلیسای کاتولیک است، به کار گرفته می شود. وی در این انجمن کار بر روی تابلوی نقاشی «مریم مقدس در صخره ها» را آغاز می کند. در همین سال رافائل(۴۴) به دنیا می آید که در سال های بعد به همراه داوینچی و میکل آنجلو به عنوان سه هنرمند بزرگ مشهور در هنر دوره ی رنسانس شناخته می شوند.

۱۴۸۵
بیماری طاعون در میلان شیوع پیدا می کند. داوینچی در این سال سرگرم ساختن «ماشین پرواز» خود می شود.

۱۴۸۷
داوینچی پژوهش در زمینه ی کالبدشناسی بدن انسان را با جدیت آغاز می کند.

۱۴۸۸
وِروکیو در ونیز فوت می کند.

۱۴۹۰
داوینچی کار بر روی پیکره ی بزرگ یک اسب از برنز برای اسفورتسا را که مدت ها صحبت آن بود، آغاز می کند. در همین سال سالای(۴۵) به خانه ی داوینچی نقل مکان می کند.

۱۴۹۲
لورنستو دِ مدیچی در فلورانس از دنیا می رود و با مرگ او «دوران طلائی رُنسانس» در این شهر پایان می یابد. در همین سال کریستف کلمب قاره ی آمریکا را کشف می کند.

۱۴۹۳
داوینچی کار بر روی «اسب اسفورتسا» را با ساختن آن با گِل رُس به پایان می رساند و نام آن را «اسب بزرگ»(۴۶) می گذارد.(۴۷)

۱۴۹۵
داوینچی نقاشی تابلوی «شام آخر» را در کلیسای سانتا ماریا دِل گراتسی(۴۸)، در میلان آغاز می کند.

۱۴۹۶
داوینچی رساله ای ریاضی را در مورد «نسبت های خداوندی»(۴۹) که توسط فرا لوکا پارچولی(۵۰) نوشته شده بود، ارائه می کند.

۱۴۹۸
داوینچی تزئینات و دکوراسیون داخلی اتاقی در قصر اسفورتسا در میلان را که «اتاقی در برج» نام دارد، انجام می دهد. در همین سال او به طراحی «ماشین پرواز» خود ادامه می دهد.

۱۴۹۹
ارتش فرانسه، شهر میلان را به اشغال خود درمی آورد. داوینچی چند ماه بعد میلان را ترک می کند.

۱۵۰۰
داوینچی پس از ترک میلان ابتدا در شهر مانتووا(۵۱) اقامت می گزیند. او در این شهر تابلویی از چهره ی «ایزابلا دِسته» می کشد. او سپس به فلورانس نقل مکان می کند و تابلوی «مریم مقدس و فرزندش با سنت آن» را نقاشی می کند.

۱۵۰۲
داوینچی به عنوان مهندس علوم نظامی توسط چِزارِ بورجا(۵۲)، دوکِ والنتینوا(۵۳) استخدام می شود. وظیفه ی او در این سِمَت، سفر به منطقه ی رُمانیا(۵۴) و سرکشی به قوای نظامی دوک بود که در این منطقه موضع گرفته بودند. در این سال، او به یک دیپلمات فلورانسی به نام نیکولو ماکیاولی(۵۵) که به خاطر نگارش رساله ای سیاسی به نام «پرنس» مشهور شده بود، معرفی می شود.

۱۵۰۳
داوینچی به فلورانس می رود. در این شهر ماموریت کشیدن بزرگ ترین تابلوی نقاشی اش به نام «نبرد آنگیاری»(۵۶) به او واگذار می شود. این تابلو توسط مشاوران مالک قصر وِکیو(۵۷) به او سفارش داده می شود. در همان زمان یک تابلوی نقاشی دیگر توسط میکل آنجلو در سمت دیگر دیوار قصر که موضوع آن هم نبرد آنگیاری است، کشیده می شود که در آن صحنه های دیگری از نبرد آنگیاری به نمایش در می آید. در همین سال، داوینچی طرحی برای این که کشتی های شهر رقیبِ فلورانس، یعنی پیزا، نتوانند از رودخانه ای که در کنار قصر وِکیو قرار داشت عبور کنند، ارائه می کند، اما این پروژه با شکست مواجه می شود. در همین سال، داوینچی کار بر روی تابلوی «مونالیزا» را آغاز می کند.

۱۵۰۴
سِر پیرو(۵۸) پدر لئوناردو بدون این که ارثی از خود به جا گذارد، فوت می کند.

۱۵۰۵
داوینچی کشیدن تابلوی «نبرد آنگیاری» بر روی دیوار قصر وِروکیو را نیمه تمام باقی می گذارد. این اولین تجربه و تلاش او برای نقاشی بر روی یک دیوار گچی است که با شکست مواجه می شود.

۱۵۰۶
شارل دامبواز(۵۹) حاکم فرانسوی شهر میلان از داوینچی می خواهد که به آن شهر برود.

۱۵۰۷
داوینچی از سوی لویی دوازدهم، پادشاه فرانسه به سِمَت نقاش و مهندس در دربار فرانسه منصوب می شود. او نقاشی دومین نسخه ی تابلوی «مریم مقدس در صخره ها» را آغاز می کند و فرانچسکو مِلسی(۶۰) را به عنوان منشی خود استخدام می کند. در همین سال، عموی لئوناردو که فرانچسکو نام دارد از دنیا می رود و با نقض توافق خود با برادرش سر پیرو، یعنی پدر داوینچی، وصیت می کند که پس از مرگ او یک ملک بزرگ به برادرزاده اش برسد. این کار عموی لئوناردو باعث می شود که او سالها پس از آن در یک دعوای قضائی درگیر شود.

۱۵۰۸
میکل آنجلو کار بر روی تابلوی نقاشی «سیستین چاپِل»(۶۱) را در مقر اقامت پاپ آغاز می کند.

۱۵۱۱
جورجو وازاری که بعداُ به عنوان بزرگ ترین زیست نامه نویس دوره ی رُنسانس مشهور می شود، چشم به جهان می گشاید. نوشته های او هنوز هم یکی از مهم ترین منابع درباره ی زندگی داوینچی به حساب می آید.

۱۵۱۳
داوینچی به رم می رود و در واتیکان اقامت می گزیند. در این سال او پژوهش در مورد انعکاس نور از آیینه را آغاز می کند. به احتمال قوی در همین سال یک چهره نگاری بی سابقه را از خود، که بعدا به یکی از آثار مشهور او تبدیل می شود، در شهر «تورین»(۶۲) به سرانجام می رساند.

۱۵۱۵
داوینچی با هدیه ی یک «اسب مکانیکی» به فرانسیس اول، پادشاه جدید فرانسه به او شادباش می گوید.

۱۵۱۶
داوینچی به قصر فرانسیس اول می رود و مدتی در قصر آمبواز که متعلق به پادشاه فرانسه است، زندگی می کند.

۱۵۱۹
داوینچی در دوم ماه مه در قصر آمبواز واقع در شهر «کلو» در فرانسه چشم از جهان فرو می بندد.

با طبیعت یکی شو!

«طبیعت ملکه ی تمام دانش ها و و همه ی دانشوران است. کسانی که طبیعت را نادیده می گیرند، زندگی و کار را برای خود بیهوده و کسل کننده می سازند.»

نوشته ای از دفترچه های یادداشت لئوناردو داوینچی

داوینچی شیفته ی طبیعت بود و در بسیاری از کارهایش از آن الهام می گرفت. طبیعت به نوعی سرچشمه و زیربنای زندگی فلسفی او به حساب می آمد. داوینچی معتقد بود که طبیعت از نظر معماری و مکانیکی کامل و از تعادل بی نظیری برخوردار است. او بر آن بود که بهترین کاری که یک هنرمند می تواند انجام دهد، الهام گرفتن از طبیعت است. به نظر داوینچی محتوای هر علمی در واقع تکرار قوانین ذاتی طبیعت است. به عنوان مثال او در مورد نوآوری و فن آوری می نویسد:
«برخی از افراد بشر ممکن است وسیله یا چیزی را اختراع کنند. می توانند ماشین هایی بسازند که کار خاصی را انجام دهند. اما هیچ نوآوری بشری نمی تواند به اندازه ی پدیده های طبیعی زیبا، ساده و هدفمند باشد. طبیعت از هیچ کس و هیچ چیز انتظار خاصی ندارد. و در آن هیچ چیز یا پدیده ای بیهوده و زیادی نیست.»
عشق داوینچی به طبیعت از گشت و گذار او در تپه های اطراف وینچی آغاز شد. او به همراه فرانچسکو، گاهی چندین روز متوالی را در باغ های اطراف شهر می گذراندند. به باغ ها و درختان زیتون سرکشی می کردند و شاخه های زائد درختان و بوته ها را می کندند. در همان حال به دنبال یک زمین مناسب برای کشت انگور می گشتند. لئوناردوی جوان ذهن کاوشگری داشت. او با ولع به دنبال دانستن بیشتر در باره ی اسرار طبیعت بود. جورجو وازاری در این مورد نوشته است: «داوینچی در همه ی ابعاد پدیده های طبیعی کند وکاو می کرد. از خواص درختان و گیاهان گرفته تا حرکت ستارگان، از مسیر چرخش کره ی ماه به دور زمین تا برآمدن و وغروب خورشید در آسمان.»
در دنیای مدرن امروز روشن شده است که عناصر موجود در طبیعت از نوعی پیوستگی و هماهنگی درونی برخوردارند، اما در زمان داوینچی پدیده های طبیعی جدا از هم به نظر می رسیدند و این فقط او و تعداد محدودی از دانشمندان دیگر بودند که توانستند به ارتباط بین اجزای مختلف طبیعت پی ببرند و پیوستگی درونی و ذاتی طبیعت را در همه جا «مشاهده» کنند. زمانی که داوینچی در باغ زیتون عمویش در حال گشت و گذار بود، موارد استفاده ی گوناگون زیتون توجه او را جلب کرد. زیتون فقط یک میوه ی خوردنی نبود، بلکه از آن هم به عنوان دارو، هم برای روغن کاری برخی از ماشین ها و هم برای روشن کردن چراغ های آن زمان استفاده می شد. داوینچی چند سال بعد، به هنگام چیدن زیتون از درختان در مورد آن می نویسد: «نعمت از آسمان فرو می ریزد. ما هم زیتون را می خوریم و هم با آن چراغ هایمان را روشن می کنیم.»
آثار برداشت های داوینچی از طبیعت، در سال های بعد در تابلوهای نقاشی او جلوه گر شد. تابلوی «بشارت» (که او در سال ۱۴۷۸ آن را کشید و یکی از اولین و مهم ترین تابلوهای نقاشی است که او به تنهایی خلق کرد)، نقاشی های متعددی که او تحت عنوان «مریم مقدس و فرزندش»(۷۲) کشید و بیشتر آثار بی نظیر بعدی او (و صد البته تابلوی معروف مونالیزا(۷۳)) همگی به نوعی متاثر از طبیعت بودند. منظره های طبیعی تنها زمینه هایی فرعی از این تابلو ها نیستند، بلکه بخش مکمل و برجسته ی نقاشی او را تشکیل می دهند و به تابلوها روح و احساس می بخشند. او با این منظره ها نخواسته که تنها برداشت خود از منظره ی تپه های «توسکانی» را که در کودکی بشدت تحت تاثیر آن قرار گرفته بود، به نمایش بگذارد، بلکه اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم داوینچی اولین نقاش دوران خود بود که از کشیدن چهره های قدیسان به تنهایی فراتر رفت و طبیعت را نیز در زمینه ی تابلو های نقاشی خود به تصویر کشید. در واقع، در همه ی تابلوهای نقاشی داوینچی که در سال ۱۴۷۳ توسط او خلق شده و اکنون در گالری اوفیتسی در فلورانس از آنها نگهداری می شود، مناظری دلنواز از طبیعت به چشم می خورد. کِنِت کلارک(۷۴) در قرن پیشین درباره ی لئوناردو داوینچی چنین نوشته است:
«از نظر داوینچی انسان شباهت زیادی به یک ماشین دارد. برای درک انسان باید هم عملکرد کلی آن ماشین و هم اجزاء و قطعات تشکیل دهنده ی آن را شناخت. داوینچی معتقد بود که کوه ها و صخره های زمین فقط سنگ هایی بی جان نیستند. آنها با هم مناظری روح بخش و زیبا به وجود می آورند، اما این زیبایی ها تنها ظاهر طبیعت هستند که چشم آنها را می بیند. کوه ها استخوان های زمین هستند که بخشی از آناتومی طبیعت به حساب می آیند. حتی گاهی هم از درون به حرکت درمی آیند و باعث زلزله می شوند. ابرها تنها توده هایی با اشکال اتفاقی و بی قاعده نیستند. حرکت های زیبای آنها که انگار توسط یک هنرمند خبره هدایت می شوند، بی حساب و کتاب نیستند. گاهی به هم می پیوندند و به نوعی با هم متحد می شوند. سرانجام هم این بخارهای آب مجددا به اصل خویش بازمی گردند و به صورت باران زمین، رودخانه ها و دریاها را آبیاری می کنند.»
داوینچی در یادداشت های خود از طبیعت مطالب جالب و جذابی را می نوشت. گاهی هم به طور شفاهی با دوستانش درباره ی طبیعت سخن می گفت. او به همه توصیه می کرد که نگاهی عمیق به طبیعت و پدیده های طبیعی داشته باشند. گاهی به اطرافیانش می گفت: «هرگاه فرصتی یافتید از خانه و شهر خود خارج شوید، حتی خانواده و دوستانتان را ترک کنید و به تپه ها و کوه های خارج از شهر بپیوندید و از زیبایی های آن لذت ببرید.»
داوینچی یک طبیعت گرای واقعی بود. او به حیوانات هم عشق می ورزید و نگران آنها بود. داوینچی در آن زمان که هیچ کس بجز استفاده از جانوران و مهار کردن آنها فکر دیگری در سر نداشت، طرفدار حقوق حیوانات بود. باید گفت که از نظر حیوان دوستی، او اندیشه هایی بسیار پیشرو تر از زمانه ی خود در سر داشت. وازاری در این مورد می نویسد: «داوینچی علاقه ی زیادی به تمام حیوانات داشت. با آنها با حوصله رفتار می کرد و شیفته شان بود. اگر به جائی می رفت که پرنده ها را در قفس می فروخنتد، آنها را می خرید، پول فروشنده را هر قدر که بود می پرداخت و پرنده را با دست خود از قفس آزاد می کرد. او از بازگردندان آزادی به این پرندگان لذت می برد.»
(توماسو ماسینی(۷۵) که به نام «زوروآسترو»(۷۶) معروف بود و شناخته می شد) که یکی از دوستان شفیق و بسیار نزدیک لئوناردو به حساب می آمد، درباره ی حیوان دوستی او نوشته است که: «لئوناردو حتی از کشتن پشه یا کَک هایی که ممکن بود او را بگزند، پرهیز می کرد و همیشه ترجیح می داد پیراهن هایی کتانی بر تن کند تا چیزی که از بدن مرده ی یک حیوان درست شده است [مثل چرم، پوست و نظائر آنها] بدن او را لمس نکند.»
به نظر می آید که داوینچی در جوانی به حیوانات بیشتر از انسان ها علاقه داشت. این حساسیت کمتر او در مورد انسان ها شاید ناشی از روابط ناامید کننده ی وی با انسان و انسانیت به طور کلی در آغاز زندگی او باشد. داوینچی پس از این که جوانی را پشت سر گذاشت، موضع خود را در مورد خلق و خوی انسان ها در مقایسه با حیوانات چنین بیان می کند: «انسان از توانائی بسیار مهم سخن گفتن برخوردار است... اما مسئله این است که بیشتر سخنان انسان ها نادرست است و گاهی هم دروغ می گویند، در صورتی که حیوانات هرچند از توانایی سخنگویی محرومند، اما به نوعی منظور خود را به درستی، با شفافیت و سادگی و به نحوی مفید و موثر بیان می کنند.» داوینچی زمانی که در سال ۱۴۹۰ در میلان به سر می برد، قصه هایی نوشت که در آنها حیوانات می توانند حرف بزنند. او تلاش می کرد از این موهبت فرضی سخن گفتن حیوان ها در قصه هایش بیشترین استفاده را ببرد تا به جای آنها برای انسان ها درددل کند و رنج هایی که حیوانات تحمل می کنند را بیان کند. البته در این که منبع و منشا اصلی این قصه ها واقعا از داوینچی بوده، تردید وجود دارد، اما با قاطعیت می توان گفت که این داستان ها توسط او نوشته شده، هرچند ممکن است موضوع آنها از قصه های سنتی رایج بین عوام نشات گرفته باشد. به هر حال، داوینچی حیوانات را دوست داشت و از هر فرصتی برای بیان این احساس خود استفاده می کرد. در عین حال، داوینچی گاهی از تشریح جسد حیوانات برای مقاصد علمی اِبائی نداشت، اما روشن است که او این کار را نه با رغبت، بلکه بیشتر به خاطر پی بردن به اسرار آناتومی موجودات زنده و پیشبرد علوم طبیعی انجام می داد.
عشق لئوناردو نسبت به طبیعت که در کودکی او و به هنگام گشت و گذار در تپه های اطراف وینچی شکوفا شد، در سراسر عمرش با او بود. حتی زمانی که او بعدا در شهرهای بزرگ و پر ازدحام اقامت داشت، شیفتگی نسبت به طبیعت در جان او زنده بود. او وقتی در شهر زندگی می کرد، هیچ فرصتی را برای «جولان در طبیعت» از دست نمی داد. داوینچی سوارکار ماهری بود و اسب های او تا اواخر عمرش با او بودند. او زمان های زیادی را در اصطبل خصوصی خود سپری می کرد و در همان جا بود که تابلوهای نقاشی و پیکره های زیبایی از اسب و حیوانات دیگر را خلق کرد.
گفته می شد که داوینچی هرگز صاحب خانه ای که متعلق به خودش باشد، نبوده است. با این حال، او در سال ۱۴۹۷وارد بازار خرید و فروش املاک شد و زمینی را که پیش بینی شده بود در آن یک باغ انگور هم دایر شود، خرید. او در صدد بود تا شور و شوق خود را که سال ها به آن می اندیشید، ارضا کند. «خانه» برای او تنها مامنی نبود که با آجر و خشت و گِل ساخته شده باشد تا او بتواند در آن به کار و استراحت بپردازد. او دوست داشت با طبیعت «یکی» شود. به دنبال جایی بود که اطرافش را کوه و دشت و گُل احاطه کرده باشد و بالاخره هم به این خواست خود رسید.
***
نیروی نهفته در آب

«در آب، بستری که در آن جریان می یابد و هر حرکتش رازهایی وجود دارد که باید در مورد آنها و نیرویی که در آب نهفته است نوشت و تحقیق کرد.»

نقل از مقدمه ی رساله ی پیشنهادی داوینچی درباره ی آب
***
داوینچی تنها شیفته ی طبیعتِ بکر اطراف توسکانی، گل ها و درخت هایی که در این سرزمین می روییدند، یا حیواناتی که بدون کوچک ترین دخالت انسان ها در دشت ها و کوه های آن منطقه آزادانه به چرا وگشت و گذار می پرداختند، نبود. او علاوه بر عشق به طبیعت، برای آن احترام خاصی قائل بود. او اعتقاد داشت که در این طبیعت ظاهرا خاموش نیروهایی نهفته است که پیش بینی تاثیر آنها بر محیط اطراف کار ساده ای نیست. داوینچی به خصوص، هم به زیبایی حرکت های آب و هم به امکان بهره برداری علمی از آن، نگاهی ویژه داشت. نقل قولی که در ابتدای این بخش از او شده است، گویای تمایل او به انجام پژوهشی همه جانبه در مورد آب است. در این باره از او رساله ای به نام «دست خط لِستِر»(۷۷) به جا مانده که هم اکنون در اختیار بیل گیتس(۷۸)، یکی از شخصیت های مشهور علوم رایانه ای است. داوینچی در این دست خط مشاهده ها و نتیجه گیری های متعددی در ژئوفیزیک(۷۹) آب به عمل آورده و این نوشته ی او را در آن واحد باید هم یک رساله ی علمی و هم بخشی از اندیشه های فلسفی وی به حساب آورد.
تاثیر آب در اندیشه های داوینچی در آثار متعددی از او به چشم می خورد. حتی می توان انعکاس مرموز آب را در تابلوی نقاشی معروف داوینچی تحت عنوان «مریم مقدس در صخره ها» مشاهده کرد. او در مورد اثر آب بر جزیره ی قبرس که آب آن را در اقیانوس احاطه کرده، مطالب جالب زیر را نوشته است، بدون این که اصلا سفری به این جزیره داشته باشد.
***
«بچه ی آب»(۸۰)

«خیلی ها به کشیدن یک تابلوی نقاشی علاقه دارند، بدون این که از استعدادی واقعی در این کار برخوردار باشند. این عده مثل بچه هایی هستند که با عجله هر چیزی را نقاشی می کنند و هرگز به جزئیات و حواشی آن نمی پردازند. آخر هم نقاشی خود را نیمه کاره رها می کنند.»

لئوناردو داوینچی
***
«از کوه های «کیلیکیه»(۸۱) می توان سواحل جزیره ی زیبای قبرس را دید. ونوس زمانی در این جزیره اقامت داشته است. دریانوردان زیادی هم که از دور جذب زیبایی های این جزیره شده بودند، تلاش کردند در این جزیره پهلو بگیرند، اما اکثر آنها پس از فرو رفتن در گرداب های اطراف جزیره یا برخورد با صخره های اطراف آن از بین رفتند. دریانوردان شیفته ی قبرس می شوند و عطر گلهای این جزیره که با وزش باد در اطراف آن پراکنده می شود، آنها را مست می کند. اما دریغا که این همه زیبایی و عطر گل ها به آسانی قابل دسترسی نیست. خدا می داند چند کشتی در اطراف این جزیره پس از تلاش های ناموفقِ دریانوردان برای نزدیک شدن به آن یا غرق شده، یا در هم شکسته اند!»
داوینچی در اوایل دهه ی ۱۴۹۰ در مورد این که چگونه باید یک طوفان شدید را نقاشی کرد، چنین می نویسد:
«ابتدا باید ابرهای در هم پیچیده در آسمان را در تابلوی نقاشی به نحوی متمایز نشان داد و این احساس را برای بیننده به وجود آورد که باد ابرها را به سویی می کشاند. در همان حال باید شن های ساحلی، برگ ها، شاخه های درختان و اشیاء سبک که در اثر طوفان همراه با توده ای از مه و غبار متراکم در آسمان به پرواز در آمده اند را به تصویر کشید.»
زمانی که داوینچی شصت سالگی را پشت سر گذاشته بود، تلاش کرد دستورالعمل های خود را برای نقاشی طوفان بر اساس آنچه در انجیل آمده بود، تکمیل کند. وازاری در مورد یک تابلوی نقاشی مطالبی نوشته است که داوینچی از «نپتون»(۸۲) کشیده بود. از نپتون در اساطیر یونانی به عنوان«الهه ی دریا» یاد می شده است. وازاری در این نوشته به «یک اقیانوس طوفانی که در زمینه ی آن ارابه ی نپتون توسط اسبان دریایی در حال گذشتن از میان تلاطم دریاها هستند و در آن شبح هایی از غول ها و الهه های دریایی نیز دیده می شوند»، اشاره می کند.
برای داوینچی طبیعت ماده ی خام و عنصری اصلی در نقاشی به حساب می آمد. آب برای او جزئی مهم از طبیعت به شمار می رفت که بشر نمی تواند به آسانی آن را مهار کند. او به همین دلیل شیفته ی آب و نیروهای نهفته در آن بود. می خواست بیشتر درباره ی آب بفهمد و راهی را بیابد که بتوان از آب به گونه ای مفید برای زندگی بشر استفاده کرد. داوینچی آن قدر در مورد آب به تفکر و پژوهش می پرداخت که سرانجام توانست به طرحی که از نظر اصول مهندسی ساختمان در آن زمان نه تنها بی نظیر بلکه باورنکردنی به نظر می رسید، دست یابد. (داوینچی حتی یک لباس غواصی هم به منظور شنا کردن در اعماق دریا ها طراحی کرده بود.) داوینچی در تمام عمر خود به فکر مهار آب بود و به موفقیت های بزرگی هم در این مورد دست یافت.

۱. دمیتری مِرِژکوفسکی (Dmitry Merezhkovsky) (۱۸۶۶-۱۹۴۱) رمان نویس، متفکر مذهبی و منقد ادبی روسی بود که اغلب از او به عنوان بنیان گذار «جنبش نمادگرایی» (Symbolism Movement) یاد می شود. او دو بار همراه با همسرش مجبور به زندگی در تبعید شد که دومین تبعید او از سال ۱۹۱۸ تا زمان مرگش در پاریس در سال ۱۹۴۱ به طول انجامید. دمیتری مسیحیت را به شیوه خاص خود تفسیر می کرد و به عنوان یکی از جدی ترین منتقدان نظام اتحاد شوروی شناخته شده بود. م.
۲. در این مورد رجوع کنید به بخشی از این کتاب تحت عنوان «عشق ممنوع در رُنسانس ایتالیا» که از صفحه ی ۲۲۲ آغاز می شود. م.
۳. کالبد شناسی معادلی است برایAnatomy که اغلب در فارسی از آن استفاده می شود. با این حال، چون به نظر مترجم این معادل، معنای کامل «آناتومی» را نمی رساند، در موارد معینی از تلفظ واژه ی انگلیسی (یعنی همان آناتومی) که کم و بیش در زبان فارسی جا افتاده نیز استفاده شده است. م
۴. جورجو وازاری (Giorgio Vasari) (۱۵۱۱-۱۵۷۴) هنرمند نقاش، معمار، نویسنده و تاریخ نویس ایتالیائی بوده که بنیان گذار «تاریخ هنر» محسوب می شود. مهم ترین اثر او کتابی است تحت عنوان «زندگی بهترین نقاشان، مجمسه سازان و معماران جهان» م.
۵. لیانا بورتولون (Liana Bortolon) که در سال ۱۹۲۳ به دنیا آمده است، روزنامه نگار و منقد ادبی ایتالیایی است که در مبارزات ضد فاشیستی کشور خود نیز فعالیت های چشم گیری داشته است. م.
۶. The Life, Times and Art of Leonardo.
۷. Portrait of Ginevera de’Benci
۸. Annunciation
۹. Galleria degli Uffizi
۱۰. Madonna of the Carnation
۱۱. Alte Pinakotheek
۱۲. Benois Madonna
۱۳. Saint Jerome
۱۴. Pinacoteca
۱۵. The Adoration of the Magi
۱۶. The Virgin of the Rocks
۱۷. Portrait of Musician
۱۸. Pinacoteca Ambrosiana
۱۹. Lady with an Ermine
۲۰. Czartoryski Musuem
۲۱. Portrait of a Lady
۲۲. The Last Supper
۲۳. Refectory of Santa Maria delle Grazie
۲۴. Salla delle Asse
۲۵. Castello Sforzesco
۲۶. Potrait of Isabella d’Este
۲۷. The Virgin and Child with Saint Anne and Saint John the Baptist
۲۸. Mona Lisa
۲۹. Salvator Mundi
۳۰. Head of a Young Woman
۳۱. The Virgin and Child with Saint Anne
۳۲. (Saint John) Bacchus
۳۳. Andrea Verochio
۳۴. Lorenzo de’Medici
۳۵. Tobias and the Angel
۳۶. این تابلو پسر وِروکیو که نام او «توبیت» بوده است را به هنگام ملاقات با یک فرشته ی فرازمینی نشان می دهد.
۳۷. Sandro Botticelli
۳۸. Feast of Santa Maria delle Neve
۳۹. میکل آنجلو بووناروتی (Michelangelo Buonaroti) (۱۴۷۵-۱۵۶۴) نقاش، مجسمه ساز، شاعر، معمار، وارد در امور مهندسی و یکی از بزرگترین شخصیت های زمان خود و دوره ی رُنسانس در ایتالیا بود. او به عنوان یکی از بنیان گذاران «هنر غربی» (Western Art) شناخته می شود. م.
۴۰. آندرِآ دِل وِروکیو (Andrea del Verrocchio) (۱۴۳۵-۱۴۸۸) نقاش، مجسمه ساز و زرگر ایتالیایی بود. اغلب او را با نام فامیلش وِروکیو که در زبان ایتالیائی به معنای «چشم واقعی» است، خطاب می کردند که البته این نام یک لقب هم برای او به حساب می آمد. وِروکیو صاحب یک کارگاه بزرگ بود که بسیاری از کارهای زرگری، مجسمه سازی و نقاشی او و شاگردانش در آن انجام می شد. داوینچی هم یکی از شاگردان وِروکیو در هنر نقاشی بود که با او در این کارگاه کار می کرد. م.
۴۱. سن دوناتو آ اسکوپتو (San Donato a Scopeto) صومعه ای بود که در کلیسایی واقع در شهر فلورانس قرار داشت. این صومعه در حال حاضر «ویا اوگو فوسکولو» (Via Ugo Foscolo) نامیده می شود. م.
۴۲. Ludovico Sforza
۴۳. Confraternity of the Immaculate Conception
۴۴. رافائل (Raphael) (۱۴۸۳-۱۵۲۰) که نام کامل او به ایتالیایی Raffello Sanzio da Urbino بود، همان طور که در متن اشاره شده، به عنوان یکی از نقاشان و مجسمه سازان مشهور ایتالیایی در دوره ی رُنسانس شناخته می شود. م.
۴۵. سالای (Salai) (۱۴۸۰-۱۵۲۴) که نام اصلی او Gian Giacomo Caprotti da Oreno بود، به عنوان شاگرد، مدل نقاشی و خدمتکار داوینچی به او می پیوندد. م.
۴۶. به ایتالیایی Gran Cavallo. م.
۴۷. داوینچی قرار بود از این مجسمه که از گِل رُس ساخته شده بود، برای ساختن مجمسه ی اصلی از برنز استفاده کند. م.
۴۸. Santa Maria delle Grazie
۴۹. De divina ptoportione (On the Divine Proportion)
۵۰. Fra Luca Parcioli
۵۱. مانتوا (Mantua) مرکز ایالت لومباردی (Lombardy) واقع در شمال ایتالیاست. م.
۵۲. Cesare Borgia
۵۳. Duke of Valentinois (والنتینوا منتسب به شهر وَلانس [Valence] در ۱۰۰ کیلومتری جنوب شهر لیون در فرانسه است.) م.
۵۴. Romagna
۵۵. Niccolo Machiavelli. در مورد روابط بین داوینچی و ماکیاولی مطالب بیشتری در بخش های آینده ی کتاب خواهد آمد. م.
۵۶. Battle of Anghiari
۵۷. قصر وِکیو (Palazzo Vecchio) که در ایتالیایی به معنای «قصر قدیمی» است، در حال حاضر یکی از بزرگ ترین بناهای تاریخی شهر فلورانس به حساب می آید. در زمان داوینچی این قصر محل برگزاری و تشکیل جلسه های مهم دولتی و شهرداری شهر بود. م.
۵۸. Ser Piero
۵۹. Charles d’Amboise
۶۰. Francesco Melzi
۶۱. Sistine Chapel
۶۲. Turin. به ایتالیایی: تورینو. م.
۶۳. دانته (۱۲۶۵-۱۳۲۱) که نام کامل او دانته آلیگیری (Dante Alighieri) بوده، شاعر و نویسنده ی بزرگ ایتالیایی است که به حق از او به عنوان بزرگترین ادیب قرون وسطی در ایتالیا یاد می شود. شاهکار او «کمدی الهی» است که به عنوان یک اثر جاودانی از آن یاد می شود. م.
۶۴. توسکان (Tuscan) یا توسکانی (Tuscany) استانی است در بخش مرکزی ایتالیا که مرکز آن شهر فلورانس است. م.
۶۵. City-State
۶۶. Piero Fruosino di Antonio da Vinci
۶۷. Anchiano
۶۸. Biographers
۶۹. Accattabriga
۷۰. Campo Zeppi
۷۱. Francesco
۷۲. Virgin and Child
۷۳. در زمینه ی تابلوی مونالیزا، منظره ی مرموز و زیبایی از کوه، دره، جنگل، رودخانه و... به گونه ای «محو» و «دودی شکل»، اما چشم نواز و خیره کننده به چشم می خورد. م.
۷۴. کِنِت کلارک (Keneth Clark) (۱۹۰۳-۱۹۸۳) نویسنده، گوینده و تاریخ نویس انگلیسی بود که چندین کتاب در زمینه های مختلف نوشته است. او در سال ۱۹۵۹ به خاطر تهیه ی یک فیلم مستند طولانی به نام «تمدن» برای بی.بی.سی. مشهور شد. م.
۷۵. Tommaso Masini
۷۶. زوروآسترو (به ایتالیایی Zoroastro و به انگلیسی Zoroaster) در لغت به معنای زردشت یا منسوب به زرتشت است. اما این که آیا ارتباطی بین توماسو ماسینی و آئین زردشتی وجود داشته یا نه روشن نیست. م.
۷۷. «دست خط لِستِر» (Codex Leicester) مجموعه ای است که شاید مهم ترین نوشته ی لئوناردو داوینچی بین بیش از ۳۰ مقاله و نوشته های علمی باشد که از او به جا مانده است. یکی از اشراف انگلیسی به نام توماس کوک (Thomas Coke) (۱۶۹۷-۱۷۵۹) که به نام کُنت لِستِر شناخته می شد، در سال ۱۷۱۹ این دست خط را خرید و از آن پس نام او بر روی این رساله باقی ماند. م.
۷۸. بیل گیتس (Bill Gates) در سال ۱۹۹۴ «دست خط لِستِر» را در یک حراج به قیمتی بیش از ۳۱ میلیون دلار خریداری کرد. در این مورد همچنین رجوع کنید به کتاب «چگونه مثل بیل گیتس فکر کنیم؟» که توسط ناشر و مترجم این کتاب در فروردین ۱۳۹۵ منتشر شده است. م.
۷۹. ژئوفیزیک (Geophysics)بخشی از علوم است که زمین و خاک را به طور کلی از نظر فیزیکی مورد مطالعه قرار می دهد و شامل هواشناسی (Meteorology)، اقیانوس شناسی (Oceanology) و زلزله شناسی (Seismology) نیز می شود. م.
۸۰. «بچه ی آب» (Water Baby) عنوان داستانی است که ابتدا در سال های ۳-۱۸۶۲ در یکی از مجله های انگلیسی به صورت پاورقی منتشر شد و در سال های پس از آن تا کنون به صورت قصه ای جذاب که مادران برای کودکانشان تعریف می کردند، در آمد. قهرمان این داستان کودکی است که به کار تمیز کردن دوده ی بخاری های هیزمی (شُمینه) می پردازد. او طی یک حادثه در رودخانه ای غرق می شود و پس از آن به دریا راه می یابد. کودک از توانایی زندگی در آب برخودار می شود، با ماهی ها و سایر جانوران دریایی سخن می گوید و.... ظاهرا انتخاب این عنوان توسط نویسنده نوعی استعاره برای بیان تاثیر آب بر افکار داوینچی از زمان کودکی است. م.
۸۱. «کیلیکیه» (Cilicia) منطقه ای است در جنوب شبه جزیره ی آناتولی در ترکیه ی کنونی که به آن «چوکورارا» هم می گویند. م.
۸۲. Neptune
۸۳. «کُدِکس انتلانتیکوس» (Codex Atlanticus) مجموعه ای از دست خط های لئوناردو داوینچی بیش از ۱۱۱۹ برگ است که هم شامل نوشته های او می شود و هم نقشه های متعددی در آن وجود دارد. داوینچی در این مجموعه مسائلی که از سال ۱۴۷۸ تا سال ۱۵۱۹ به آنها می اندیشیده یا روی آنها کار کرده بود را گنجانده است. در این دست نوشته ها مطالب گوناگونی از آلات موسیقی گرفته تا انواع اسلحه و ماشین پرواز و نوشته هایی از علم مکانیکِ آن زمان گرفته تا گیاه شناسی می توان یافت. (کُدِکس به معنای یک یا چند«دست خط» یا «دست نوشته» است. در این کتاب، هرگاه صحبت بر سر یک دست خط باشد، از معادل فارسی آن استفاده شده، اما گاهی منظور از «کُدِکس» مجموعه ای از دست خط یا نوشته هاست. در این گونه موارد، همان لفظ زبان اصلی، یعنی«کُدِکس» به کار برده شده است.) م.
۸۴. Artists’ Guild
۸۵. San Donato at Scopeto
۸۶. مَگی (Magi) در واقع یک اسم جمع است که به سه نفر از دوستداران مسیح گفته می شد. این سه نفر زمانی که عیسی مسیح کودکی بیش نبود، به خدمت او و مریم مقدس در آمدند و به آنها لقب «مردان عاقل» (Wise men)داده شد. م.
۸۷. مِدیچی (Medici) خانواده ای معتبر و با نفوذ بودند که حتی در انتخاب پاپ ها هم دست داشتند. م.
۸۸. «انونیمو گادیانو» Anonimo Gaddiano) به انگلیسی (Anonimous Gadiano دست نوشته ای بود که مانند یک لوح تقدیر به هنرمندان مشهور آن زمان اهدا می شد. این دست خط منسوب به خانواده ی Gaddi در فلورانس است که نسل اندر نسل به هنر نقاشی می پرداختند. تدارک این تقدیرنامه، ریشه در یونان باستان دارد که در آن عصر هم به هنرمندان برجسته ی یونانی هدیه ای مشابه تقدیم می شد. م.
۸۹. لورِنسوی بزرگ (Lorenzo the Magnificent)لقب لورِنسو دِمدیچی (۱۴۴۹-۱۴۹۲) بود. او هرچند نه به صورت رسمی، بلکه در عمل، حکمران بلامنازع و قدرتمند جمهوری فلورانس به حساب می آمد و علاوه بر سیاست به مهارت در هنر و تسلط بر برخی از رشته های هنری نظیر نقاشی و شعر هم مشهور بود. تولد او تقریبا هم زمان بود با آغاز «دوران طلائی رُنسانس» در فلورانس و با مرگش هم این دوران به پایان رسید.
۹۰. Bottega
۹۱. Gesso
۹۲. texture Painting
۹۳. Lorenzo Guiberti
۹۴. «تعمید گاه» محل مجزایی در کلیسا های دوران قبل از رنسانس بود که در آن مسیحیان غسل تعمید داده می شدند. این محل معمولا از قداست خاصی برای مسیحیان برخوردار بود و به نحوی مجلل و با گنبدی ویژه ساخته می شد. م.
۹۵. Tobias and the Angel
۹۶. Trademark
۹۷. Painters’ Guild
۹۸. Paolo Giovio


پیشگفتار

«او در تاریکی شب، زمانی که همه در خواب بودند، بیدار شد.»

دمیتری مِرِژکوفسکی(۱)

لئوناردو داوینچی زندگی خود را از «هیچ» آغاز کرد. حتی تا زمانی که زنده بود، اکثرا او را یک هنرمند «معمولی» و اندیشمندی که گاهی فکر های عجیب و غریب به سرش می زند، می دانستند. اکنون نزدیک به پنج قرن و نیم از زادروز او می گذرد. هرچند پس از این همه سال، هنوز داوینچی و زندگی او در هاله ای از رمز و راز باقی مانده است، اما حالا دیگر همه او را به عنوان مشهورترین هنرمند و یکی از اندیشمندان استثنایی در تمام اعصار می شناسند. اگر در حال حاضر از کسی که حتی علاقه ی مختصر و مبهمی به هنر داشته باشد هم بخواهید از هنرمندانی در گذشته و حال نام ببرد، ممکن است که او مثلا از پیکاسو یاد کند، اما حتما نام داوینچی را از قلم نخواهد انداخت. تابلوی «مونالیزا» اثر خیره کننده ی داوینچی است که نقاشان زیادی تلاش کرده اند به نحوی، و گاهی هم به شکلی مضحک، از آن تقلید کنند. طی چندین نسل که از آفرینش این اثر می گذرد، نسخه های تکثیر شده ی «مونالیزا» زینت بخش دیوار اتاق های بسیاری از افراد عادی و به ویژه دانشجویان هنر بوده است. اما این اثر فقط به این دلایل شهرت جهانی کسب نکرده است. «مونالیزا» زنی است با لبخندی معماگونه بر لب و چهره ای عجیب که هیچ شباهتی به زنانِ زمان خود ندارد. چهره ی رازآلود او در عین حال هم پیام صلح و آشتی به بینندگانش می دهد و هم انگار چیزی شبیه دود مواد مخدر از خود ساطع می کند!
داوینچی همچنین به نمادی از نبوع تبدیل شده است. البته شاید صفت نابغه برای او قابل بحث باشد، چون این صفت معنایی دقیق ندارد. ابتدا باید روشن شود که اصلا نبوغ یعنی چه؟ استعداد فوق العاده؟ توانایی و زیرکی بیش از اندازه؟... یا شاید نوعی قدرت خدادادی اَبَرانسانی؟ مسئله این است که خود واژه ی «نبوغ»، گاهی صفتی غیر از آنچه ظاهرا معنی می دهد را تداعی می کند. داوینچی ممکن است خصلت های یک «نابغه» را داشته باشد، اما اطلاق این صفت به او باعث می شود شخصیت داوینچی از ما فاصله بگیرد و او را برای ما دست نیافتنی و حتی «غیرزمینی» گرداند. به هرحال اگر او نابغه هم بوده باشد، مثل یک نابغه ی زمان ما نزیسته است و او را نمی توان یک نابغه ی معمولی تلقی کرد. داوینچی شخصیتی چند لایه و پیچیده داشت. قائل شدن صفت های معمولی برای او نوعی بی عدالتی در تشخیص هویت این انسان خارق العاده محسوب می شود. بدون شک داوینچی دارای خصلت هایی خدادادی در زمنیه های گوناگون بوده است. یکی از پژوهشگران علوم طبیعی در زمان ما معتقد است که او احتمالا از نظر مغزی با اکثر انسان ها تفاوت های عمده ای داشته است. به گمان این پژوهشگر، توانایی خارق العاده ی داوینچی که او را قادر می ساخته در آن واحد به علوم مختلف زمان خودش به آسانی تسلط یابد، نشان می دهد که هر دو قسمت چپ و راست نیم کره ی مغز او به نحوی نادر و عجیب بیش از حد تکامل یافته بودند، به نحوی که قادر بوده حرکات تند و برق آسای فیزیکی را همانند فیلمی که به صورت کُند پخش می شود، مشاهده کند.. با این همه مواردی هم وجود داشته که زندگی و اندیشه های لئوناردو با او از در چالش برمی آمده و به نظر می رسیده که او نه تنها با خود، بلکه با اطرافیانش به رویارویی می پردازد. به ویژه، گاهی و در مورد اجرای برخی از پروژه های او گذشت زمان برایش یک دشمن محسوب می شده است.
در زندگی خانوادگی داوینچی هم پیچیدگی های زیادی وجود داشت. وقتی به دنیا آمد، در زندگی او هیچ زمینه ای برای این که او به یک شخصیت بزرگ تبدیل شود، وجود نداشت. داوینچی خانواده ی پرعده ای داشت و پیش از این که به شانزده، هفده سالگی برسد و فعالیت های حرفه ای خود را آغاز کند، پدر و مادرش قادر نبودند به ویژه از نظر احساسی، زیاد به او بپردازند. پس از آن هم روابط شخصی خاصی با افراد دیگر و به ویژه با زنان نداشت. شاید به همین دلیل در برخی از محافل شایع شده بود که او گرایش های همجنس گرایانه داشته است.(۲)
به هرحال، حتی اگر داوینچی دارای خصلت هایی بوده که ممکن است برای برخی از مردم غیرقابل قبول به نظر آید، این امر نمی تواند بر آثار بی نظیر او که بسیار پیشرفته تر از زمان خود بود، سایه ای بیاندازد. داوینچی با خلق آثار هنری خود، ثابت کرد که خارق العاده ترین فردی بوده که تا آن زمان در این دنیا می زیسته است. اما برای پی بردن به ابعاد شخصیتی شگفت انگیز او باید فراتر از این رفت. داوینچی نه تنها یک نقاش، مجسمه ساز و موسیقیدان بی نظیر، بلکه یک دانشمند برجسته نیز بود. او قرن ها پیش از این که بشر قادر باشد به امکان پرواز در آسمان ها به طور عملی بیاندیشد، «ماشین پرواز» مشهور خود را طراحی کرد. داوینچی پژوهش هایی فوق العاده در زمینه ی کالبدشناسی(۳) انسان انجام داد و در این مورد آثار مستندی از خود به جا گذاشت که تا آن زمان بی سابقه بود. او را همچنین باید یک ریاضیدان برجسته، یک نقشه کش ساختمان و یک مهندس معمار توانا دانست. علاوه برآن، داوینچی تجهیزات و ماشین های زیادی، از وسائل آشپزخانه گرفته تا نمونه ای صنعتی از یک زیردریایی را اختراع کرد که در عصر او باورنکردنی به نظر می رسید. او در زمینه ی فلسفه نیز آثاری ارزشمند از خود به جا گذاشته است. می توان به ذکر توانایی های علمی دیگر او همچنان ادامه داد، اما بهتر است خواننده در موارد دیگر به متن کتاب مراجعه کند.
هرچند بسیاری از کارهای هنری داوینچی کامل نشد، اما او هزاران صفحه ی یادداشت از خود به جا گذاشت که می تواند به عنوان منابع پژوهش در مورد افکار و شخصیت چند بعدی او مورد استفاده قرار گیرد. زیست نامه نویسان معاصر با داوینچی از همین منابع برای پژوهش در مورد شخصیت و زندگی او استفاده کرده اند و می کنند. یکی از معروف ترین پژوهشگران در این زمینه جورجو وازاری(۴) است (که از داوینچی به عنوان «انسانی با روح شاهانه و وسعت نظری شگرف» یاد می کند.)
اکنون، چند قرن پس از داوینچی، پژوهشگران با استناد به نوشته های به جا مانده از داوینچی توانسته اند وقایع زندگی او را از درون هاله ای اسطوره آسا که شخصیت او را احاطه کرده بود، خارج سازند و به کاوش در مورد آن بپردازند. جالب این است که خصلت های گوناگون شخصیت داوینچی در دنیای واقعی و غیر اسطوره ای جذاب تر به نظر می رسد. در این کتاب شما با ابعاد مختلف شخصیت داوینچی آشنا خواهید شد و به آنچه باعث شد او به یک انسان بزرگ و مشهور تبدیل شود، پی خواهید برد. از سوی دیگر، خواهید دید که او مثل هر انسان دیگر در زندگی خود کاستی ها، خطاها و شکست هایی هم داشته است.
لیانا بورتولون(۵) در کتاب خود تحت عنوان «زندگی، زمانه و هنر لئوناردو»(۶) می نویسد:
«لئوناردو به مطالعه درباره ی علوم مختلف علاقه ی زیادی داشت و به پژوهش در هر شاخه ای از علوم می پرداخت... از این نظر می توان او را به حق و به معنای واقعی کلمه یک نابغه ی جهان شمول دانست، نابغه ای آشفته حال که از پرداختن به جنبه های فرعی پدیده ها هم صرف نظر نمی کرد. در دنیای کنونی، انسان ها وقتی با یک نابغه مواجه می شوند، ممکن است احساس آشفتگی کنند. واقعیت این است که مردم قرن شانزدهم هم نسبت به داوینچی چنین احساسی داشتند. حتی اکنون هم وقتی به زندگی لئوناردو در پنج قرن پیش می نگریم، ممکن است شخصیت شگفت انگیز او ما را متحیر سازد...»
اما در این کتاب ما نقاب «نابغه بودن» را از چهره ی واقعی داوینچی کنار می زنیم تا خواننده را با زوایای حقیقی او و زندگی اش آشنا کنیم.

فرصت ها را دریاب!

«وقتی بخت و اقبال به تو روی می آورد، محکم به آن بچسب و رهایش مکن. مهم نیست که پیش از آن چه گذشته و چگونه به چنین موقعیتی دست یافته ای. فقط به فرصت هایی که در برابرت ظاهر خواهند شد، بیندیش!»

برگرفته از یادداشت های شخصی داوینچی

به نظر می آمد که زندگی هیچ فرصت خارق العاده ای برای داوینچی فراهم نمی آورد. به همین دلیل بود که اگر در موارد نادری بخت و اقبال به او روی می آورد، فرصت استفاده از موقعیت مناسبی که برایش پیش آمده بود را از دست نمی داد. عبارتی که در صفحه ی قبل از داوینچی نقل قول شد، از این نظر کاملا گویاست. این عبارت از مجموعه ای از دست خط های داوینچی به نام «کُدِکس انتلانتیکوس»(۸۳) نقل شده است و نشان می دهد که او شانس و اقبال را همچون دوستی بی وفا تلقی می کرد که فقط هر از گاهی به او نزدیک می شد!
اطرافیان داوینچی مشاهده می کردند که استعداد هنری خارق العاده ای در او در حال شکل گرفتن است و از او انتظار داشتند که از این استعداد در حال شکفتن اش استفاده کند. لئوناردو از همان اوان کودکی همیشه یک دفترچه ی یادداشت با خودش داشت و هر مطلبی که در تخیلات و اندیشه هایش جرقه می زد را در آن می نوشت. پدر لئوناردو کاغذ کافی در اختیار او نمی گذاشت، اما چون او یک دفتردار بود، و چیزی که در یک دفترخانه زیاد یافت می شد، کاغذ بود، لئوناردو به هر ترتیبی که بود صفحات سفید کاغذ برای یادداشت هایش را می یافت. سِر پیرو مشاهده می کرد که لئوناردو گاهی تصویر های کودکانه ای بر روی کاغذ رسم می کند. او که تخصصی در هنر و به خصوص نقاشی نداشت، تصمیم گرفت که این نقاشی های لئوناردو را به یکی از دوستان نقاش خودکه آندرِآ دِل وِروکیو نام داشت و در فلورانس زندگی می کرد، نشان دهد.
وقتی وِروکیو نقاشی های لئوناردو را دید، بلافاصله دریافت که داوینچی از استعدادی بالقوه در هنر نقاشی برخوردار است. به همین دلیل تصمیم گرفت که او را به عنوان کارآموز نزد خود بپذیرد. لئوناردوی جوان که پانزده یا شانزده سال بیشتر نداشت، به فلورانس نقل مکان کرد و به طور تمام وقت در کارگاه نقاشی وِروکیو مشغول به کار شد. به این ترتیب، زندگی داوینچی در فلورانس که مهد رُنسانس به حساب می آمد، آغاز شد. او پس از چند سال کار مداوم، به عنوان یکی از افراد محفل هنری وِروکیو شناخته شد و وحتی به عضویت رسمی «اتحادیه ی هنرمندان»(۸۴) در شهر فلورانس که از اعتبار زیادی برخوردار بود، پذیرفته شد.
با وجود این که «اتحادیه» حتی برای کسب حیثیت بیشتر برای خود ترجیح می داد از مهارت های ویژه ی داوینچی بیشتر استفاده کند، اما در مجموع از او استقبال زیادی نمی شد. با این حال، لئوناردو با آغوش باز آماده ی ارائه ی انجام هرخدمتی به درخواست کنندگان بود. در یک مورد او سفارشی از کلیسای «سَن دوناتو» در «اسکوپِتو»(۸۵) که در فلورانس واقع شده بود، دریافت کرد. او باید در محراب کلیسا صحنه ای را از پرستش سه ستایشگر عیسی مسیح که به «مَگی»(۸۶) معروف بودند، نقاشی می کرد. لئوناردو علاقه ی زیادی به انجام این کار نداشت و آن را نوعی کسر شان برای خود می دانست، اما برای تامین مالی خود و تهیه ی مواد اولیه ی نقاشی، کمی غذا و شراب برای خودش به کار پیشنهاد شده تن داد. پدرش هم به خاطر این که بتواند به عنوان دفتردارِ صومعه و کلیسا خدمتی به آنها بکند، پسرش را تشویق کرد که پیشنهاد کاری کلیسا را بپذیرد. او حتی این طور وانمود کرد که ترتیب پیشنهاد کاری را خود او داده است تا به لئوناردو لطفی کرده باشد.
تنظیم قرارداد با کشیشان کلیسا کار ساده ای نبود. آنها شرایط پیچیده ای در قرارداد های خود با دیگران می گنجاندند. (که یکی از این شرایط عبارت بود از تامین وثیقه ای از سوی طرف قرارداد، یعنی لئوناردو، به منظور ضمانت مهریه ی هر زنی که ممکن بود مراسم ازدواج با او در کلیسای آنها انجام شود!) داوینچی هرگز این کار را تکمیل نکرد، اما انعقاد قرارداد با کلیسا برای او فرصتی به حساب می آمد که توانست بعدا از آن به عنوان یک پیشنهاد کاری از سوی یک کارفرمای معتبر به نفع خود استفاده کند.
به این ترتیب، راه برای داوینچی برای دریافت پیشنهادهای کاری مناسب تر از سوی کارفرماهای معتبر باز شد. او در استفاده از چنین فرصت هائی مهارت زیادی داشت. به همین ترتیب بود که خانواده ی با نفوذ «مدیچی»(۸۷) تقریبا به طور هم زمان و به اتفاق آرا برای تقدیر از داوینچی تقدیرنامه ی معروف «انونیمو گادیانو»(۸۸) را به او اعطا کردند. در این تقدیرنامه از داوینچی به عنوان یک هنرمند بزرگ که مورد تایید و علاقه ی خاص «لورِنسوی بزرگ»(۸۹) هم قرار گرفته بود، یاد شد. البته روابط داوینچی با لورِنسو مدتی بعد، یعنی زمانی که لورِنسو میکل آنجلو را هم مورد تقدیر قرار داد، کمی بحرانی شد. داوینچی هم که احساس ناخوشایندی نسبت به فلورانس پیدا کرده بود، در سال ۱۴۹۰ محل زندگی خود را به میلان تغییر داد و عازم این شهر شد تا بلکه در آن فرصت های بیشتری برای رشد و ترقی بیابد.
در مورد فرصت طلبی داوینچی واضح ترین مثال، نامه ای بود که او به دوک میلان یعنی لودویکو اسفورتسا فرستاد. داوینچی در این نامه ی مفصل به اسفورتسا در مورد خطراتی که او را تهدید می کرد، هشدار داده بود، اما هدف اصلی او از نوشتن این نامه این بود که به طور تلویحی خود را به او معرفی کند و او را از استعدادهایی که در زمینه های مختلف داشت، آگاه سازد.
داوینچی در نامه اش نوشت که او برای ارائه ی هرگونه خدمتی به اسفورتسا آمادگی دارد. او که می دانست اسفورتسا علاقه ی ویژه ای به نوآوری در زمینه های تسلیحاتی دارد، در نامه ی خود بر روی توانائی های خود در «مهندسی نظامی» تاکید کرد، هرچند که او هیچ گونه سابقه ای در این مورد نداشت (البته بعدا معلوم شد که او واقعا در مورد ابداع تسلیحات جدید دارای استعداد شگرفی است!). داوینچی همچنین با علم به این که استفورتسا به موسیقی نیز بسیار علاقه مند است، خود را یک نوازنده ی ماهر و طراز اول چَنگ معرفی کرد، البته بدون این که در این مورد اغراق کند. سرانجام جسارت و پیگیری داوینچی موثر واقع شد و چیزی نگذشت که او به عنوان یکی از کارمندان رسمی و حقوق بگیر اسفورتسا کار خود را آغاز کرد.
تقریبا دو دهه بعد، فرانسوی ها به فلورانس حمله کردند و این شهر را پیروزمندانه به تصرف خود در آوردند. داوینچی به فلورانس بازگشت و از او مانند یک قهرمان استقبال شد. در فلورانس او ابتدا به استخدام چِساره بورجا در آمد. (اما چند ماه پیش از این که ستاره ی اقبال بورجا افول کند، او را ترک کرد.) داوینچی مدتی بعد به خدمت در بخشی از دربار پادشاهی فرانسه که در فلورانس مستقر شده بود، مشغول شد. به این ترتیب، لئوناردو نشان داد که از نوعی حس ششم برخورد است و می تواند حدس بزند برای کسب منافع خود باید در چه زمانی، در چه جایی باشد تا از هر فرصتی به نحوی شایسته سود جوید.
***
زندگی یعنی آموزش هنر!

«خیلی ها به کشیدن یک تابلوی نقاشی علاقه دارند، بدون این که از استعدادی واقعی در این کار برخوردار باشند. این عده مثل بچه هایی هستند که با عجله هر چیزی را نقاشی می کنند و هرگز به جزئیات و حواشی آن نمی پردازند. آخر هم نقاشی خود را نیمه کاره رها می کنند.»

لئوناردو داوینچی
***
در دوران رُنسانس ایتالیا، کارآموزِ نقاشی بودن نزد یک استاد، کار ساده ای نبود، اما اگر کارآموز استعداد کافی داشت، می توانست تمام مهارت های نقاشی را از استاد خود بیاموزد.
وقتی یک پسر نوجوان (معمولا پسران در ده تا پانزده سالگی برای کارآموزی انتخاب می شدند) به عنوان کارآموز مشغول به کار می شد، به صورت تلویحی تعهد می سپرد که سال ها کار پر زحمت را به جان بخرد. اما در عوض از یک محل نسبتا مناسب برای زندگی و حتی یک پول توجیبی مختصر برخوردار می شد و این فرصت را می یافت که از تجربه و مهارت های استاد خود که آسان به دست نیامده بود، بهره مند شود. ساعت ها کار شاق و مداوم ممکن بود کارآموز را آزار دهد، اما اگر استاد از ابراز محبت کمی نسبت به کارآموز خود دریغ نمی کرد، گذران زندگی برای کارآموز زیاد هم دشوار نبود. لئوناردو فرزند نامشروع خانواده بود. به همین دلیل، یک کارآموز معمولی به حساب نمی آمد. اما این وضعیت ویژه ی او به نفعش تمام شد، چون استادش ترجیح داد او را مدت بیشتری پیش خود نگه دارد تا از سرکوفت دیگران در امان بماند.
وِروکیو استاد خوب و مهربانی بود. او در محافل هنری اعتبار ویژه ای داشت. استعداد درخشان وِروکیو در نقاشی بر کسی پوشیده نبود و حتی همه او را در این هنر به عنوان یک کارشناس و «صاحب سبک»می شناختند. در واقع او، اگر نگوییم بزرگ ترین، حداقل یکی از بزرگ ترین کارشناسان هنر نقاشی عهد خود محسوب می شد. بسیاری از زیست نامه نویسان آن زمان، لئوناردو را بهترین شاگرد وِروکیو نمی دانستند، اما روابط بین این استاد و شاگرد آن قدر خوب بود که لئوناردو نزدیک به سیزده سال در کارگاه نقاشی وِروکیو باقی ماند. او اگر می خواست، خیلی زود تر از آن قادر بود به تنهایی یک کارگاه نقاشی مستقل برای خود دایر کند، اما ترجیح داد که پیش استاد مهربان و خبره ی خود به کار ادامه دهد.
لئوناردو خیلی زود در کارگاه نقاشی وِروکیو، به ویژه در بخشی که به کارآموزان اختصاص داشت (و در زبان ایتالیایی به آن «بوتِگا»(۹۰) می گفتند)، «همه کاره» شد. او هرچه را استاد می خواست، برایش فراهم و آماده می کرد. لئوناردو مثل یک خدمتکار کارگاه را تمیز می کرد. او یاد گرفته بود که چگونه رنگ های مختلف را با ترکیب مواد خاص (که عبارت بود از مخلوط زرده ی تخم مرغ، مقداری چسب مایع و رنگی که قرار بود در آن روز به خصوص مورد استفاده قرار گیرد. البته داوینچی در ایتالیا یکی از اولین کسانی بود که برای تهیه ی رنگ نقاشی به نوآوری پرداخت و از نوعی روغن هم استفاده کرد.) برای رنگ های مختلف نقاشی آماده کند. او همچنین قلم مو و تابلوی نقاشی چوبی (که ابتدا آن را در آب می جوشاند و سپس صفحه ی روی آن را با لایه ای از چسب و ماده ای خمیری شکل که به آن «گِسو»(۹۱) می گفتند، می اندود.) را آماده می کرد. لئوناردو گاهی در دستورالعمل های مربوط به تهیه ی رنگ ها دست می برد (او تلاش می کرد از مواد ارزان قیمت و گاهی چوب های نه چندان مرغوب استفاده کند تا از نظر اقتصادی همه چیز با صرفه تر تمام شود) که گاهی هم به نتیجه ای مطلوب نمی انجامید. (بعدا خواهیم دید که او با دست بردن در قواعد نقاشی آب رنگ و بر روی گچ، به ویژه در مورد دو تابلوی «شام آخر» و «نبرد آنگیاری»، چه افتضاحی به بار آورد.)
وِروکیو آموزش به شاگردانش را یک کار رسمی و بسیار جدی تلقی می کرد. او می دانست که عملکرد کارآموزان در کارگاه نقاشی تا چه اندازه می تواند بر حیثیت و شهرت او به عنوان یک نقاش طراز اول تاثیر بگذارد. وِروکیو ابتدا مقدمات نقاشی را به شاگردانش می آموخت. در مورد آموزش کشیدن منظره، بافت نقاشی(۹۲) و همچنین چهره نگاری، به احتمال قوی لئوناردو اولین کارآموز او بوده است.
برای این که یک کارآموز بتواند قلم مو به دست بگیرد و نقاشی کند، ممکن بود سال ها طول بکشد. نه فقط به خاطر این که مواد و ابزار لازم برای نقاشی، از رنگ دانه هایی که با آنها رنگ های مختلف به دست می آمد گرفته تا خود تابلو که از چوب درخت های صنوبر، گلابی و گردو درست می شد، بسیار گران بودند، بلکه به این دلیل که کارآموز ابتدا باید می آموخت که چگونه از رنگ ها آن گونه که لازم است، استفاده کند. کارآموزان باید علاوه بر نقاشی بر روی تابلوی چوبی، اصول نقاشی آب رنگ را هم یاد می گرفتند (که البته در این مورد داوینچی استاد خرابکاری بود!) پس از آن هم نوبت به مجسمه سازی، ابتدا با استفاده از خاک رُس و سپس با نقره و طلا می رسید. سرانجام هم کارآموزان یاد می گرفتند که چگونه معماری یک بنا را انجام دهند.
اما آموزش کارآموزان تنها شامل این موارد نمی شد. در دوران رُنسانس حرکتی آغاز شد که طبق آن به کارآموزان «هنرهای لیبرال» هم آموزش داده می شد. برخی از مطالب کلاسیک هم هنوز از برنامه ی تدریس در دانشگاه های بزرگ آن زمان حذف نشده بود. این مطالب به ابتکار لورنسو گیبرتی(۹۳) که از سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۴۵۵ زندگی کرد و به خاطر ساختن درهای برنزی برای «تعمیدگاه»(۹۴) فلورانس مشهور شد، در برنامه ی درسی دانشگاه های آغاز دوران رُنسانس گنجانده شده بود. گیبرتی نه تنها از دانشجویان دانشگاه ها، بلکه از کارآموزان هنری هم انتظار داشت و در واقع از آنان می خواست مباحث مفصلی شامل آناتومی، ریاضیات، ستاره شناسی، هندسه، دستور زبان، تاریخ، پزشکی و فلسفه را بیاموزند. به این ترتیب، کارآموزان نقاشی در دوران رُنسانس فلورانس علاوه بر کارهای هنری، باید به فراگیری مباحث علمی دوران خود هم می پرداختند و کارگاه آموزش نقاشی آنان (یا همان «بوتِگا») چیزی از یک دانشگاه تمام عیار کم نداشت.
اولین کار مهم لئوناردو در کارگاه نقاشی وِروکیو در حدود سال ۱۴۷۰ توسط او کشیده شد. او در این تابلو یک سگ و یک گربه را به عنوان ضمیمه ای برای یکی از کارهای وِروکیو به نام «توبیاس و فرشته»(۹۵) (اصل این تابلو هم اکنون در گالری ملی لندن نگهداری می شود.) نقاشی کرده بود. همچنین گفته می شود که نشان دادن توبیاس در حالی که قصد جست وخیز دارد و مجعد نشان دادن موهای او کار لئوناردو بوده است و حتی برخی از این کار او به عنوان یک «علامت تجاری»(۹۶) متعلق به داوینچی یاد می کنند، اما آنچه به یقین می توان گفت این است که لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۷۸ رسما به عنوان یک عضو رسمی «انجمن نقاشان»(۹۷) شهر فلورانس پذیرفته شد و اولین کار مستقل لئوناردو همان تابلوی معروف «بشارت» بوده که او در سال ۱۴۷۸ آن را کشیده است.
احتمالا در همین سال بود که داوینچی پس از پرداخت تمام بدهی های خود به استادش، کارگاه نقاشی خود را دایر کرد و کارآموزانی را به خدمت گرفت. پائولو جویو(۹۸) که یکی از تاریخ نگاران هم عصر با داوینچی بوده است، می نویسد که او به کارآموزانی که کمتر از بیست سال داشتند حتی اجازه نمی داد به تابلوهای نقاشی نزدیک شوند. به جای آن، داوینچی از کارآموزان خود می خواست که به کمک یک قلم سربی نُک تیز در آثار هنرمندان کلاسیک کاوش کنند و زیبایی های هنرِ آنها در به نقش کشیدن طبیعت، انسان و جزئیات هر اثر را بیابند. داوینچی معتقد بود که آنها تنها از طریق جستجوی مداوم و پیگیر در این آثار قادر خواهند بود به اهمیت و عظمت هنر به معنای واقعی پی ببرند. فقط خود داوینچی می دانست چرا پیش از پرداختن به کار عملی، چنین کاری برای کارآموزانش ضروری و اجتناب ناپذیر است.

نظرات کاربران درباره کتاب چطور مثل داوینچی فکر کنیم

ما مثل خودمون فکر می کنیم
در 1 سال پیش توسط mil...775
لطفا نسخه کاملش رو هم قرار بدین. کتاب خیلی خوبیه
در 2 سال پیش توسط کتیبه سپید
فیدیبو مکانی برای عرضه کتاب های الکترونیکی هست. تبلیغ نسخه کاغذی جای مخصوص خودش رو داره، مثل سایت ناشر یا.....دیگر سایت های ذینفع..!
در 7 ماه پیش توسط بهمن
من به دوستانی که علاقه‌مند هستند توصیه می‌کنم به نسخه‌ی نمونه اصل این کتاب یه نگاهی بندازند. ترجمه روونه اما اگه اصلشو ببینید مترجم چنان اشتباهات واضحی «از همون خط اول»در ترجمه کرده که از خریدن ترجمه‌ی این کتاب پشیمون می‌شید. Main title: how to think like da vinci, by: Daniel Smith
در 9 ماه پیش توسط Hooman Madani
نسخه کامل لطفاااا
در 1 سال پیش توسط نیلوفر