فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه

کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه

نسخه الکترونیک کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه

هر چند به نظر می‌رسد واژۀ جاهلیّت، در ادبیات دینی ما وصف دوران ویژه‌ای از تاریخ شبه جزیرۀ عربستان است ولی با دقت در شاخصه‌های قرآن و روایات می‌توان حدس زد که این ویژگی‌ها، مختص سرزمین عربستان و دوران خاص آن زمان نیست. از همین رو کتاب حاضر بر آن است تا به پرسش‌های متعدد این گستره اشاره کند. پرسش‌هایی همچون: ۱. مفهوم جاهلیّت چیست؟ و در ادبیات دینی، اصطلاح جاهلیّت، برای چه نوع فرهنگی و برای کدام جامعه و با کدام ویژگی به‌کار رفته است؟ ۲. مؤلفه‌های جاهلیّت از نگاه امام امیرالمؤمنین علی(ع)، کدامند؟ ۳. از منظر نهج‌البلاغه راه‌کار‌های برون‌رفت از فرهنگ جاهلی کدام است؟

ادامه...

بخشی از کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش درآمد

هر چند به نظر می رسد واژه جاهلیّت، در ادبیات دینی ما وصف دوران ویژه ای از تاریخ شبه جزیره عربستان است ولی با دقت در شاخصه های قرآن و روایات می توان حدس زد که این ویژگی ها، مختص سرزمین عربستان و دوران خاص آن زمان نیست. از همین رو کتاب حاضر بر آن است تا به پرسش های متعدد این گستره اشاره کند. پرسش هایی همچون:

۱. مفهوم جاهلیّت چیست؟ و در ادبیات دینی، اصطلاح جاهلیّت، برای چه نوع فرهنگی و برای کدام جامعه و با کدام ویژگی به کار رفته است؟
۲. مولفه های جاهلیّت از نگاه امام امیرالمومنین علی(ع)، کدامند؟
۳. از منظر نهج البلاغه راه کار های برون رفت از فرهنگ جاهلی کدام است؟

امیرالمومنین علی(ع) که سخنش همچون سخن رسول خدا(ص) حجت است، و بیان و تبیین ایشان از آیات قرآنی، همچون بیان و تفسیر رسول خدا(ص) به حساب می آید، با تکیه برآموزه های وحیانی قرآن، در گفتار و رفتار خویش ضمن بیان ویژگی های جاهلیّت، راه های برون رفت از فرهنگ جاهلیّت در نهج البلاغه را نشان داده است. از آنجا که نهج البلاغه دایرهالمعارفی از اندیشه های تابناک آن حضرت، به عنوان منبع اصلی اثر پیش رو انتخاب شد. تلاش این نوشتار برآن است تا با جستاری در آن بتوان شاخصه ها و مولفه های جامعه جاهلی را شناسایی و راه های برون رفت از آن را به دست آورد. هر چند دیگران در این زمینه، گام هایی برداشته اند که در جای خود شایسته تقدیر است، اما در این اثر با نگاهی متفاوت به جاهلیّت از منظر امیرالمومنین(ع) نگریسته شده است. نگارندگان بر آن بوده اند تا نشان دهند راه کارهای امیرالمومنین(ع) کاملاً کاربردی است و جامعه جاهلی کنونی هیچ راهی به جز کاربست راه کارهای ایشان، پیش رو ندارد.
نوشتار حاضر در سه بخش ارائه شده است. در بخش اول به تعریف مفاهیم بنیادین و اصطلاحاتی همچون عقل، جهل، علم، از منظر لغوی و نیز اصطلاحی مورد توجه قرار گرفته است. در بخش دوم، مولفه های جامعه جاهلی، در دو فصل ارائه شده که در فصل اول، دین و احکام عبادی و در فصل دوم احکام سیاسی، اجتماعی، حقوقی و احوال شخصی در جاهلیّت بررسی شده است. در بخش سوم، راه های برون رفت از جاهلیّت از نگاه حضرت علی(ع) ژرف کاوی شده، به طوری که در فصل اول این بخش، تصحیح شناخت و ارتقا سطح دانش مردم مورد بحث واقع و در فصل دوم راه کارهای عملی حضرت علی(ع) در دو قسمت فردی و اجتماعی، معرفی شده است. در بُعد فردی به واکاوی عملکرد حضرت(ع) در زندگی شخصی، و در بُعد اجتماعی اصلاحات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی حضرت(ع)، در زدودن آلودگی های جهالت پرداخته شده است. امید که نوشتار حاضر گامی هر چند کوتاه در معرفی مفاهیم بلند کتاب بی نظیر نهج البلاغه برداشته باشد. سخن آخر سپاس از همه بزرگوارانی است که این اثر و نگارندگان آن، از الطاف آنان برخوردار شدند و راه سخت نوشتار و پژوهش را هموار کردند که از خدای سبحان برای همه آن عزیزان عزت و توفیق بندگی بیش از پیش خواستاریم.

ومن ا...التوفیق و علیه التکلان
دکتر محمدهادی (بهروز) یدالله پور
نسیبه یدالله پور
شهریور ماه ۱۳۹۲

گفتار اول: مفهوم شناسی

درآمد

در نگاه شیعه گفتار و رفتار حضرت امام علی(ع)، مطابق با آموزه های وحیانی و سنت قطعیه پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مفسر و مبین قرآن کریم است؛ ازاین رو فهم تفسیر و رسیدن به مراد آیات الهی در گرو فهم گفتار و رفتار حضرت علی(ع) است و نهج البلاغه مهمترین منبع منعکس کننده مسلک رفتاری و گفتاری در دوران زمامداری ایشان(ع) است.
امیرالمومنین(ع) همچون مورخی که گویا در تمام وقایع تاریخی حضور داشته و از نزدیک حوادث تاریخ را تجربه کرده، به واکاوی رفتار و افعال انسان و انگیزه های او و نیز به عوامل پیروزی و شکست گذشتگان پرداخته(۱) و راه های برون رفت از بن بست های فردی واجتماعی را نشان می دهد.
شناخت مفاهیم کلیدی نهج البلاغه از جمله «واژه جاهلیّت و کاربرد آن» در کلام علی(ع) و شناخت دستورالعمل های ایشان برای مصون ماندن از فرهنگ جاهلی، هم راه را برای فهم بسیاری از آیات قرآنی که تنها به کلیات پرداخته اند هموار می کند و هم راه ورود به فهم سیره علی(ع) را نشان می دهد. بنابراین واژه جاهلیّت در کلام امیرالمومنین(ع) به ویژه در نهج البلاغه و واژگان مرتبط با آن بررسی و ویژگی های جامعه جاهلی کاوش می شود تا در پرتو آن بتوان راه های برون رفت از جاهلیّت را شناسایی کرد.
با شناخت مفهوم جاهلیّت و مختصات آن و درک راه های برون رفت از جاهلیّت می توان از گرفتار شدن در نمودها ونمادهای آن، و نیز با آسیب شناسی وضعیت موجود به رفع نقایص پرداخت و برای تقویت نقاط قوت برای رسیدن به وضعیت مطلوب کوشش کرد.
امید است با عملی شدن این راه کارها زمینه رشد و تکامل و پویایی جامعه بشری و حاکمیت ارزش های الهی و انسانی که مهمترین آرمان پیامبران الهی و انسان های بزرگ در طول تاریخ بشریت بوده، فراهم شود که بی تردید براساس سنت قطعی الهی، آرمان شهر انسان با ظهور یگانه منجی هستی حضرت صاحب الزمان (عج) محقق خواهد شد و تحقق آن در گرو زمینه های اجتماعی و سیاسی پیش از ظهور است.
یکی از واژگانی که در مقابل جهل قرار دارد واژه علم است که در این بخش به آن پرداخته می شود.

۲- ۱. معنای لغوی و اصطلاحی علم

راغب اصفهانی علم را ادراک حقیقت شئ می داند و علم را از جهتی به نظری و عملی و از وجهی دیگر به عقلی و سمعی تقسیم می کند.(۲)
به عقیده ابن منظور، عالم کسی است که به آنچه می داند عمل کند.(۳)
صاحب تاج اللغه علم را به معنای معرفت و شناخت گرفته است.(۴)
در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، علم به معنای یقین آمده و بین معرفت و علم تفاوت قائل شده است. هر معرفتی علم است اما هر علمی، معرفت و شناخت نیست چون معرفت افاده تمیز و تشخیص معلوم از غیرش می کند اما علم آن را افاده نمی کند.(۵)
نتیجه آنکه وقتی گفته می شود فلانی عالم است سه نکته به ذهن متبادر می شود: نخست آنکه عالم شناخت دارد در برابر کسی که اصلا شناخت ندارد و یا مراد این است که او شناخت صحیحی دارد در برابر کسی که شناخت صحیحی ندارد یا مراد این است که او بر مقتضای شناخت صحیح خود عمل می کند.

۲ -۲. معنای لغوی و اصطلاحی عقل

راغب اصفهانی عقل را نیرویی می داند که برای پذیرش علم، و نیز به علم و دانشی که با آن نیروی باطنی انسان از آن سود می برد عقل گفته می شود. از این رو امیرالمومنین(ع) فرموده اند: عقل دو گونه است: عقل طبیعی و فطری و عقل اکتسابی. هرگاه عقل فطری در انسان نباشد عقل اکتسابی و شنیده ها سود نمی دهد چنانچه نور خورشید به چشمی که نور ندارد بهره ای نمی دهد.
عقل بند کردن و باز ایستادن است مثل "عَقَلَ البَعیر بالعِقالِ" بستن پای شتر با پایبند.

عقل الدواء البطن: بند آوردن دارو معده را از شکم روی.
عَقَلَتْ المراه شعرَها: زن موی خویش را شانه کرد و گره زد.
عَقَلَ لِسانَه: زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد.(۶)

ابن فارس نیز عقل را نگه دارنده انسان از گفتار و کردار زشت می داند.(۷)
ابن منظور عقل را مترادف با حجر و نهی و ضد حمق می داند و عاقل کسی است که نفس خود را حبس و از تمایلات و هوی ها دور می کند. عقل به این علت عقل نامیده می شود که صاحبش را از افتادن به هلاکت نگه می دارد.(۸)
حجر و تحجیر به معنای سنگ چین کردن است و از همین رو به قوم ثمود که خانه های مستحکمی از سنگ های کوه برای خود بنا کرده بودند اصحاب الحجر گفته شده است. سنگ چین کردن برای تعیین مرز میان دو چیز و جلوگیری از خلط و خبط یا ایمن نگه داشتن اشیاء و یا اشخاص از هجوم ها صورت می پذیرد و عقل، به سبب داشتن چنین عملکردهایی، حجر نامیده شده است. «نهی» نیز به همین معنا است زیرا از نهی به معنای باز داشتن گرفته است.(۹)
مجمع البیان زیر واژه عقل برای رهنمون شدن به معنای آن حدیثی را بیان می کند: «العقل غطاء یستر» یعنی عقل عیوب صادر شده از انسان را می پوشاند و نوری روحانی است که نفس انسان به وسیله آن علوم ضروری و نظری را درک می کند. «یعتقل» به معنای فهمیدن و درک کردن است. نیز معقل به فتح میم و کسر قاف به معنای حصن، دژ نزدیک است، معقل به پناهگاه نیز اطلاق می شود.(۱۰)
عقل به معنای فهم و معرفت و درک است و به معنی اسمی در قرآن نیامده فقط به صورت فعل مثل عقلوه، یعقلون و... به کار رفته است. در روایات که «العقل ما عُبِدَ بِهِ الرحمن و اکتُسبَ الجنان» و «ما خلق الله خلقا اکرم علیه من العقل» که مراد از آن ظاهراً همان نیروی فهم و درک انسانی است.(۱۱) پس عقل را به این دلیل عقل نامیده اند که جلوی غرایز و امیال سرکش را می گیرد و زانوی غضب و شهوت را می بندد و عقال می کند. به همین ترتیب در اصل به معنای امساک و استمساک یا عقد و امساک است.(۱۲)
اسم عقل، بر معانی مختلف اطلاق می شود که بعضی از آن ها به واسطه اشتراک و بعضی به واسطه تشکیک است، آنچه که به واسطه اشتراک است دارای شش معنی است:
ـ اول غریزه ای است که بدان انسان از حیوانات امتیاز می یابد و آماده پذیرش دانش های نظری و اندیشیدن در صنعت های فکری می شود و در آن کودن و هوشمند یکسانند. عقل بدین معنا را حکماء در کتاب برهان استعمال و مقصودشان از آن نیروی نفس است که بدان، یقین به مقدمات درست ضروری حاصل می شود، نه به سبب نیروی حس و فکر، بلکه به سبب فطرت و طبع.
ـ دوم عقلی است که اصطلاح همگی متکلمان است و می گویند این را عقل، اثبات و این را نفی کرد. مقصودشان از آن مراتب اولیه است که نزد همه و یا بیشتر مشهور است.
ـ سوم عقلی است که در کتاب اخلاق از آن بحث می شود و مراد از آن، بخشی از نفس است که به سبب مواظبت بر اعتقاد خرده خرده، و در طول تجربه کم کم حاصل می شود و آن از اموری ارادی است که اگر خواهیم آن را برمی گزینیم و یا رها می کنیم، و در قانون تجربه و مذهب، و در عرف گفته می شود که او عاقل است.
ـ چهارم که مردمان به واسطه وجودش در انسان، گویند عاقل است و بازگشت آن به خوب فهمیدن و با هوشیاری سریع در استنباط آنچه که سزاوار است برمی گزیند و یا رها کند، می باشد.
ـ پنجم عقلی است که در کتاب نفس از آن بحث شده و آن بر چهار گونه و مرتبه است، عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.(۱۳)
ـ ششم عقلی است که در کتاب الهیات و معرفت ربوبیت از آن بحث شده و آن موجودی است که او را تعلق به چیزی جز مبدع و آفریننده خود که خداوند قیوم است نمی باشد. آن را عالم جبروت گویند و تمامش نور و خیر است که آمیزش به ظلمت و بدی ندارد.
اما معانی عقل که مقول به تشکیک است، چون از جهت شدت و ضعف و کمال و نقص متفاوتند و از آن جمله: مراتب عقل عملی است که در کتاب های اخلاق از آن بحث می شود که اول آنها پاک کردن ظاهر است به سبب اعمال عبادات و دوری از آنچه از آنها منع شده و دوم پاک کردن باطن است از زشتی ها تا آنکه نفس مانند آینه ای براق شده و سوم آنکه معلومات را به تمامه یا بخش بیشتر آن را مشاهده کند و چهارم آنکه از نفس خود فانی شده و تمامی اشیاء را صادر از حق و راجع به او ببیند و این تخلق به اخلاق الهی است، چنانچه در بیان رسول خدا(ص) دستور بدان داده شده که: تخلق به اخلاق الهی پیدا کنید.(۱۴)
در اصول کافی مرحوم کلینی، روایاتی را از ائمه اطهار(ع) آورده اند که، آن را از مبانی روش تفسیر موضوعی به شمار می آوریم. از آن جمله روایت «تعقل کردن» یا روایت «اولوالالباب» در این جا قابل استناد و بحث است. در این آیات، امام جعفرصادق(ع) به هشام خطاب کرده، می فرمایند: ای هشام خدای متعال، عقل را راهنمای بر شناخت خویش قرار داد تا در آیات الهی در نظام هستی تدبر کنید (و با تدبر بفهمید) که مسلما مدبری دارند. پس فرموده: «وَسَخَّرَ لَکمُ اللَّیلَ وَالنَّهارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجومُ مُسخَّرَاتٌ باَمْرِهِ اِنَّ فِی ذَلِک لآیاتٍ لِقوْمٍ یعْقِلُونَ»(۱۵) شب و روز و خورشید و ماه را به خدمت شما گماشت، ستارگان زیر فرمان اویند در اینها برای که عقل خود را به کار اندازند، نشانه ها است. و فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَه ثُمَّ مِنْ عَلَقَه ثُمَّ یخْرِجُکمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغوا اَشدَّکمْ ثُمَّ لِتَکونوا شُیوخًا وَمِنْکمْ مَنْ یتَوَفَّی مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا اَجَلا مُسمًّی وَلَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ»(۱۶)
او کسی است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه ای، سپس از علقه (خون بسته شده)، سپس شما را به صورت طفلی (از شکمها مادر) بیرون می فرستد، بعد به مرحله کمال قوت خود می رسید، و بعد از آن پیر می شوید، و (در این میان) گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله می میرند و در نهایی به سرآمد عمر خود می رسید؛ و شاید تعقل کنید!
و قال «اعْلَمُوا اَنَّ الله یحْیی الارْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَینَّا لَکمُ الآیاتِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ»(۱۷) زمین را بعد از موت شدنش زنده می کند. این آیات را برای شما بیان می کنیم، شاید تعقل کنید.
و قال «وَفِی الارْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ اَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنوَانٌ وَغَیرُ صِنْوَانٍ یسقَی بِماءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الاکلِ اِنَّ فِی ذَلِک لآیاتٍ لِقوْمٍ یعْقِلونَ»(۱۸) و باغ ها از تاک و کشتزار و نخستان جفت و جدا از هم، که همه از یک آب مشروب می شوند و لیکن میوه بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده ایم در اینها آیاتی است برای کسانی که تعقل کنند.
و قال «وَ مِنْ آیاتِهِ یرِیکمُ البَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیحْیی بِهِ الارْضَ بَعْدَ موْتِهَا اِنَّ فِی ذَلِک لآیاتٍ لِقوْمٍ یعْقِلُونَ»(۱۹) از جمله آیه های وی این است که برق را برای بیم و امید به شما بنمایاند و از آسمان، آبی نازل کند تا زمین را پس از موات شدندش زنده کند در اینها برای مردمی که تعقل می کنند، نشانه هایی است.
و فرمود: «بگو بیایید آنچه را پروردگارتان به شما حرام کرده بخوانم این که چیزی را با او شریک مکنید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندان خود را از بیم تنگدستی نکشید که شما و آنها را ما روزی می دهیم و به کارهای زشت، چه عیان و چه نهانش نزدیک نشوید و تنی را که خدا محترم داشته، نکشید مگر به حق. اینهاست که خدا شما را به آن سفارش کرده، شاید تعقل کنید»
و فرمود: «مگر بعضی از مردگان شما نسبت به اموالی که به شما داده ایم شریکتان می باشند تا در دارائی برابر باشید و از آنها چنانچه از یکدیگر می ترسید، بترسید. آیات خود را اینگونه برای مردمی که تعقل می کنند شرح می دهیم»
ای هشام پس خداوند صاحبان عقل را اندرز داده و به آخرت تشویقشان کرده و فرمود «زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و سرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است چرا تعقل نمی کنید؟»
ای هشام، سپس خدا کسانی را که کیفرش را تعقل نمی کنند، بیم داده و فرموده: «سپس دیگران را هلاک ساختیم و شما صبحگاهان و شامگاهان به آنها می گذرید. پس چرا تعقل نمی کنید؟» و فرمود: «ما بر مردم این دهکده به سبب گناهی که می کرده اند، عذابی از آسمان فرود آریم.»
ای هشام عقل همراه علم است و خدا فرموده: «این مثال ها را برای مردم می زنیم و جز دانشمندان تعقل نمی کنند.»
ای هشام سپس کسانی که تعقل نمی کنند، نکوهش نموده و فرموده: «چون به مشرکان گویند آنچه خدا نازل کرده و پیروی کنید و گویند نه بلکه از آئینی که پدران خویش را بر آن یافتیم پیروی می کنیم گرچه به پدرانشان چیزی تعقل نکرده و هدایت نیافته بودند.» و فرمود: «داستان کافران چنان است که شخصی به حیوانی که جز صدایی و فریادی نمی شود، بانگ زند. ایشان کران، لالان و کورانند پس تعقل نمی کنند.»
و فرمود: «بعضی از آنها به سوی تو گوش فرا دهند اما مگر تو می توانی به کران در صورتی که تعقل نمی کنند، بشنوانی.» و فرموده: «مگر گمان نبری بیشتر آنها می شنوند یا تعقل می کنند؟ ایشان جز به مانند چارپایان نیستند بلکه روش ایشان گمراهانه تر است.» و فرموده: «با شما دسته جمعی کارزار نکنند، مگر از درون دهکده های مستحکم یا از پشت دیوارها. دلیری ایشان میان خودشان با شدت است گمان بری باهمند اما دل هاشان پراکنده است. چنین است، زیرا آنها گروهی هستند که تعقل نمی کنند.» و فرموده: «خود را یاد می برید، در صورتی که کتاب آسمانی می خوانید، مگر تعقل نمی کنی؟»
ای هشام خدا اکثریت را نکوهش کرده و فرموده: «اگر بخواهی از اکثریت مردم زمین پیروی کنی، تو را از راه خدا به در برند.» و فرموده: «اگر از آنها بپرسی، که آسمان ها و زمین را آفریده؟ مسلما می گویند: خدا، بگو ستایش مخصوص او است. اما اکثریت آنان نمی دانند. و فرموده: «اگر از آنها بپرسی، که از آسمان باران فرستد و زمین موات را بدان زنده کند؟ قطعا می گویند خدا، بگو حمد خداراست. اما اکثریت آنها تعقل نمی کنند.»
ای هشام سپس خداوند از صاحبان عقل به نیکوترین وجه یاد کرده و ایشان را به بهترین زیور آراسته و فرموده: «خدا به هر کس بخواهد حکمت بیاموزد و هر که حکمت گیرد خیر بسیار گرفته است و جز صاحبان عقل درنیابد.» و فرموده: «آنها که در دانش ریشه دارند گویند به قرآن ایمان داریم تمامش از نزد پروردگار ماست ولی جز صاحبان عقل درنیایند.» و فرموده: «همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز برای صاحبان عقل نشانه هاست.» و فرموده: «مگر آنها که در اوقات شب، در حال سجده و قیام، مشغول عبادت اند و از آخرت بیم دارند و به رحمت پروردگارش امیدوارند. بگو مگر کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند، یکسانند؟ صاحبان عقل درمی یابند.» و فرموده: «کتاب پر برکتی را به سوی تو فرستادیم تا در آیاتش تدبر کنند و تا صاحبان عقل متذکر شوند» و فرموده: «موسی را هدایت دادیم و آن کتاب را هدایت و پند صاحبان عقل بوده و میراث بنی اسرائیل کردیم.» و فرموده: «و پند دهید که پند دادن مومنان را سود دهد» و فرموده: «مگر آن که می داند آنچه پروردگارت به تو نازل شده حق است، مانند شخصی کور است؟ تنها صاحبان عقل در می یابند.»
ای هشام، خدای متعال در کتابش می فرماید: «همانا در این کتاب یادآوری است برای کسی که دلی دارد(یعنی عقل دارد).» و فرمود: «همانا به لقمان حکمت دادیم.» یعنی مراد از حکمت، عقل و فهم است.(۲۰)
حضرت امام جعفرصادق(ع) در تفسیر موضوعی عقل و عاقل از دیدگاه قرآن، آیاتی که لفظ و مشتقاتی از عقل در آن وجود دارد یا معنای مترادف آن مانند اولواالباب در آیه ای برده شده، در این بحث تفسیری آورده اند، آنگاه به بیان دیدگاه قرآن در این موضوع پرداخته و نکاتی بسیار دقیق را بیان کرده اند که هم آموزش روش تفسیر موضوعی به شمار می رود و هم مصداقی برای چگونگی انجام آن. اندک پژوهشی در این امیر خطیر به ما معلوم خواهد کرد که این روش، در مباحث قرآنی نزد ائمه اطهار(ع) بسیار معمول بوده تا حدی که تمامی سخنان آنان را می توان با شاهدی از قرآن مجید همراه دانست.(۲۱) آنچه در این کتاب به عقل تعبیر می شود همان نیروی بازدارنده از سلطه هوی وهوس است.

نظرات کاربران درباره کتاب واکاوی جاهلیت از منظر نهج‌البلاغه