فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی

کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی
شهادت، قضاوت، افتاء، سیاست

نسخه الکترونیک کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی

در این کتاب درباره زن و چهار مسئله شهادت، قضاوت، افتاء و سیاست بحث شده و به سؤالاتی که معمولا در این موضوعات مطرح است پاسخ داده شده است. مباحث این کتاب همچون سایر آثار شهید مطهری از بیانی روشن و روان و محتوایی متقن و غنی برخوردار است و تا حدی بُعد فقهی شخصیت علمی آن ـ به تعبیر امام خمینی (ره) ـ متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام را نشان می‌دهد.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.82 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

کتاب حاضر تنظیم شده پنج جلسه بحث و انتقاد انجمن اسلامی پزشکان تحت عنوان «زن و مسائل قضایی و سیاسی» است که در اواخر سال ۱۳۴۵ و اوایل سال ۱۳۴۶ هجری شمسی توسط استاد شهید آیت اللّه مطهری ایراد شده است. در این کتاب درباره زن و چهار مسئله شهادت، قضاوت، افتاء و سیاست بحث شده و به سوالاتی که معمولا در این موضوعات مطرح است پاسخ داده شده است.
مباحث این کتاب همچون سایر آثار آن اسلام شناس شهید از بیانی روشن و روان و محتوایی متقن و غنی برخوردار است و تا حدی بُعد فقهی شخصیت علمی آن ـ به تعبیر امام خمینی (ره) ـ متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام را نشان می دهد.
قهرا این کتاب در ادامه مباحث آن استاد شهید درباره حقوق زن است و با کتابهای نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب، پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب و اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب در یک خانواده از کتب استاد قرار می گیرد.
تنظیم و ویرایش علمی این اثر توسط آقای دکتر علی مطهری، عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، انجام شده است.
امید است این اثر نیز همچون سایر آثار آن عالم ربانی و مجاهد مخلص در آشنایی بیشتر ملت حقیقت جوی ایران و جامعه بزرگ اسلامی خصوصا نسل جوان با معارف اسلامی و منطق قوی و متین اسلام در مسائل مربوط به حقوق زن مفید و موثر واقع شود.
از خدای متعال توفیق بیشتر در نشر آثار آن متفکر شهید و حاصل عمر و پاره تن امام خمینی(ره) را مسئلت می کنیم.

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
برابر با ۹ جمادی الثانی ۱۴۳۳

بخش اول: زن و شهادت

بسم اللّه الرحمن الرحیم

یا اَیهَا الَّذینَ آمَنوا اِذا تداینْتُمْ بِدَینٍ اِلی اَجَلٍ مُسمّیً فَاکتُبوهُ وَلْیکتُبْ بَینَکمْ کاتِبٌ بِالْعدْلِ وَ لایاْبَ کاتِبٌ اَنْ یکتُبَ کما عَلَّمَهُ اللّه ُ فَلْیکتُبْ وَلْیمْلِلِ الَّذی عَلَیهِ الْحَقُّ وَلْیتَّقِ اللّه َ رَبَّهُ وَ لایبْخَسْ مِنْهُ شَیئا فَاِنْ کانَ الَّذی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفیها اَوْ ضَعیفا اَوْ لایستَطیعُ اَنْ یمِلَّ هُوَ فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعدْلِ وَاسْتَشهِدوا شَهیدَینِ مِنْ رِجالِکمْ فَاِنْ لَمْ یکونا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَ امْرَاتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ اَنْ تَضِلَّ اِحْدیهُما فَتُذَکرَ اِحْدیهُمَا الاْخْری(۱).

مبحث امروز ما از مباحثی است که مربوط به زن است ولی نه در مسائل خانوادگی؛ مربوط به حقوق خانوادگی نیست بلکه مربوط به امور اجتماعی است به طور کلی. بعضی از مباحث ما مربوط به مسائل قضایی است و بعضی دیگر مسائل سیاسی. ما اول وارد مسائل قضایی می شویم.
در مسائل قضایی دو مطلب است که از نظر زن و مرد باید مورد توجه قرار بگیرد: یکی موضوع شهادت زن است، که شهادت زن از نظر اسلام با شهادت مرد در سه جهت فرق می کند. دیگر در موضوع خود قضاوت است که لااقل در فقه شیعه زن نمی تواند قاضی شود ولی مذاهب دیگر فقهی اسلامی، بعضی با شیعه موافق هستند و بعضی دیگر نه. مثلا فقه شافعی نظیر فقه شیعه نظر می دهد و می گوید زن نمی تواند قاضی باشد ولی فقه حنفی این جور نیست. عقیده ابوحنیفه این است که زن می تواند قاضی شود، البته آن هم در حدودی که شهادتش مقبول است، که آن را بعد باید توضیح دهیم. و بعضی دیگر از فقهای اهل تسنن بوده اند [ که نظری متفاوت داشته اند.] محمد بن جُریر طبری معروف که به تاریخ معروف است ولی او، هم مورخ است و هم مفسر و قبل از همه اینها فقیه است، از فقهای بسیار بزرگ اهل تسنن است که انحصار مذهب فقهی به این چهار مذهب سبب شد که تقریبا از ردیف ائمه اهل تسنن خارج شد و الاّ تا قرنها بعد اتباع زیادی داشت. در فقه طبری زن می تواند قاضی باشد مطلقا، هیچ اختصاص و تخصیصی هم ندارد.

شهادت زن

ما اول مسئله شهادت را بحث می کنیم. در مسئله شهادت، دو مطلب است: یکی همان چیزی است که خیلی معروف است و همه به آن توجه دارند که هر جا که دو مرد برای شهادت لازم است، به جای آن، چهار زن لازم است و اگر احیانا در موردی یک مرد باشد و شاهدْ ملفّق از زن و مرد باشد، یک مرد باید باشد و دو زن. این یکی از آن مسائل است که خیلی هم معروف است و روی آن زیاد صحبت می شود. یک موضوع دیگر که این را کمتر توجه دارند یا اصلا ندیده ایم که در کتابهای اجتماعی کسی توجه داشته باشد این است: در بسیاری از موارد اساسا شهادت زن قبول نیست، دو زن هم به جای یک مرد قبول نیست، بلکه صد زن هم به جای یک مرد قبول نیست؛ آنها چرا؟ و لهذا مسائل شهادت و مسائل قضاوت از مسائل مهم است.
در این مسائل آنچه در خود قرآن کریم آمده است همین مسئله شهادت دو زن است در موردی که یک مرد شهادتش کافی است، که آیه ۲۸۲ از سوره بقره را خواندم. این آیه همان آیه ای است که طویل ترین آیات قرآن است؛ آن را ترجمه کنم:
«یا اَیهَا الَّذینَ امَنوا اِذا تَداینْتُمْ بِدَینٍ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً فَاکتُبوهُ» ای اهل ایمان! هر وقت با یکدیگر معامله ای انجام دادید(۲) و دینی به ذمّه یکی از دو نفر تا یک مدت معین باقی ماند(۳)، این را حتما بنویسید، ثبت کنید، ننوشته از قضیه نگذرید.
همین است که می گویند در اسلام ثبت ترغیب شده است. حالا اگر نگوییم واجب است، مسلّم سنت هست که معاملات ثبت شود. معلوم است، علتش این است که از اختلاف و مشاجره و دعوا برکنار باشد. قراری که دو نفر با یکدیگر می گذارند و بعد، از یکدیگر جدا می شوند بعدها منشا هزار اختلاف می شود ولی وقتی که نوشته شد و امضا و شاهد بود، دیگر اختلاف نیست.
«وَلْیکتُبْ بَینَکمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ». در آن زمان همه خط نداشتند و نمی نوشتند، حالا هم همه خط ندارند؛ مخصوصا قید می فرماید که: یکی از شما که نویسنده است از روی عدالت و درستی بنویسد؛ نه این که یک چیزی به نفع یکی و به ضرر دیگری بنویسد.
«وَ لایابَ کاتِبٌ اَنْ یکتُبَ کما عَلَّمَهُ اللّه ُ». نویسنده در آن زمانها کمتر بوده است و ممکن بود که نویسندگان از این کار مضایقه کنند. پول گرفتن هم که معمول نبوده که یک حق تحریری بخواهند بگیرند و در مقابل حق تحریر بنویسند. قرآن توصیه می کند که هیچ نویسنده ای حق ندارد از نوشتن چنین چیزی ابا کند، به آن ترتیبی که خدا دستور داده است که بنویسند بدون حیف و میل.
«فَلْیکتُبْ» پس او باید بنویسد. «وَ لْیمْلِلِ الَّذی عَلَیهِ الْحَقُّ» آن کسی که حق به عهده اوست املا کند، هرچه که این املا می کند او بنویسد. «وَلْیتَّقِ اللّه َ رَبَّهُ وَ لایبْخَسْ مِنْهُ شَیئا» بترسد از خدا، پروردگار خود، و چیزی را کم نکند. این، هم شامل آن مدیون می شود ـ یعنی در وقتی که املا و اقرار می کند چیزی کسر نگذارد، حقیقت را بگوید ـ و هم شامل کاتب می شود که هرچه این می گوید عین همان را بنویسد. این در صورتی است که «من علیه الحق» خودش عاقل و رشید باشد که بتواند املا کند. حالا اگر مدیون خودش صلاحیت این که املا کند ندارد، رشید نیست و به تعبیر قرآن سفیه است(۴)، یا ضعیف است(۵) و یا اصلا قدرت املا کردن ندارد(۶) «فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعَدْلِ» کسی که ولیّ اوست این کار را بکند، حالا یا ولیّ به معنی کسی که حق تصرف در مال او را دارد یا کسی که یک [ نوع] سرپرستی از او می کند مثل وکیلش.
تا این جا با «ما نحن فیه» ارتباط ندارد، عمده اش این جاست: «وَاسْتَشْهِدوا شَهیدَینِ مِنْ رِجالِکمْ» جستجو کنید دو شاهد از مردان خودتان. حالا حتما باید مرد باشند؟ «فَاِنْ لَمْ یکونا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَ امْرَاتانِ» اگر آن دو شاهد هردوشان مرد نیستند، یک مرد و دو زن. «مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ» اما این شاهدها، اعم از مرد یا زن، از کسانی باشند که مرضیّ و پسندیده هستند یعنی مورد وثوق و اعتمادند. همانی است که ما با نام «عدالت» شرط می کنیم، می گوییم شاهد باید عادل باشد خواه مرد یا زن.
«اَنْ تَضِلَّ اِحْدیهُما فَتُذَکرَ اِحْدیهُمَا الاُْخْری» یک نکته سر همین جمله است. این جمله تعبیری است برای این که چرا دو زن باید باشند؛ حالا یک زن باشد چطور؟ می فرماید: برای این که اگر یکی از دو زن در مطلب گم شد، دیگری به یادش بیاورد؛ برای این که مبادا یکی از اینها در وقتی که می خواهد شهادت بدهد، گویی فراموش کند، مطلب از نظرش محو شود، آن دیگری مدد و کمک این باشد که یادش بیاورد بگوید نه، این جور بود؛ تا دوتایی به اصطلاح ذهنهایشان را روی هم قرار دهند و آن دیگری به یاد آن اوّلی بیاورد.
در قرآن راجع به این که زن می تواند قاضی باشد یا نمی تواند، چیزی نیست ولی راجع به شهادت همین مقدار در قرآن هست.

چرا دو زن به جای یک مرد؟

فرضیه اول: نقص عقل زن

در این جا سوال مهمی پیش می آید و آن همین است که چرا به جای یک مرد حتما باید دو زن باشد؟ به اصطلاح، فلسفه این کار چیست؟ برای فلسفه این کار سه فرض می شود ذکر کرد:
یک فرض ـ که در برخی کتابها اغلب روی همین تکیه می کنند یعنی متهم می کنند ـ این است که می گویند: اسلام چون زن را ناقص العقل می داند می گوید شهادت دو زن برابر است با شهادت یک مرد. یک چیزی هم این جا اضافه می شود و آن این است: عقل جوهر انسانیت و مابه الامتیاز انسان از غیر انسان است. پس موجودی که از لحاظ این جوهره و این مابه الامتیاز نصف موجود دیگر [ که خودش انسان است]باشد آن موجود نصف انسان است. وقتی که انسانیت انسان به عقل باشد و این جا از لحاظ شهادت، عقل زن مساوی با نیمِ عقل مرد شناخته شده است پس، از نظر اسلام انسانیت زن مساوی است با نیمی از انسانیت مرد. این، حرفی است که اغلب در این کتابها می نویسند.
ولی آیا فلسفه این کار این است؟ مسلّم این نمی تواند باشد، چرا؟ برای این که باب شهادت به چیزی که ارتباط ندارد عقل است. شهادتِ به معقول جایز نیست، معتبر هم نیست و شهادت هم نیست. شهادت، شهادتِ به محسوس است. اصلا در باب شهادتها به طور کلی شهادت در مورد محسوسات است که کسی بگوید من فلان جریان را دیدم، یا فلان جریان را شنیدم.
معقولات مربوط به معلومات است. فرض کنید که ما دو نفر طبیب داشته باشیم یکی مرد و یکی زن، و استنباط طبیب مرد یک چیز باشد و استنباط طبیب زن چیز دیگر؛ در این جا اگر بگوییم دو طبیب زن رایشان مساوی است با یک طبیب مرد، معنایش این است که معقول و استنباط زن ضعیف تر است از معقول و استنباط مرد، و چون گفته اند رای دو زن مساوی است با رای یک مرد، پس معلوم می شود که عقل دو زن مساوی است با عقل یک مرد. ولی نه یک چنین چیزی ما در باب معقولات یعنی در باب شهادتهای عقلی داریم ـ و لهذا اگر کسی مریض باشد و بخواهد به طبیب حاذق مراجعه کند، فرق نمی کند که آن طبیب مرد باشد یا زن ـ و نه این جور چیزها اسمش شهادت است؛ حالا ما تعبیر کردیم به شهادت عقلی، ولی اصلا اسمش هم شهادت نیست، رای است.
پس [ مسئله دو زن به جای یک مرد در] باب شهادت را هیچ نمی شود به پای این حساب گذاشت که عقل زن ضعیف تر است، چون اصلا شهادت با عقل کار ندارد، نه با عقل مرد کار دارد و نه با عقل زن. [ در شهادت،] چیزی نیست که بخواهد حل و فصلش با عقل باشد. می گویند چیزی را که دیده ای بیا بگو که آن را دیده ام؛ چیزی را که شنیده ای بیا بگو که آن را شنیده ام. این اصلا مربوط به عقل نیست.

فرضیه دوم: تقوا و عدالت زن نصف مرد است

فرضیه دومی که در این جا احتمال آن می رود، فرضیه خود دین و عدالت است. شاهد باید عادل باشد. عدالتی هم که در این جا می گوییم همان تقوای مذهبی است؛ یعنی شاهد باید دارای ملکه تقوا باشد که به موجب آن از گناهان کبیره و اصرار بر صغیره اجتناب می کند.
آیا می شود گفت علت این که شهادت دو زن برابر است با شهادت یک مرد، این جهت است که تقوای دو زن برابر است با تقوای یک مرد، و عدالت دو زن برابر است با عدالت یک مرد، یعنی عدالت مرد استحکام بیشتری دارد و عدالت زن استحکام کمتر؟
عدالت خودش یک موضوعی است. در موارد دیگری هم عدالت شرط است. مثلا در امامت جماعت عدالت شرط است. مرد نمی تواند به زن اقتدا کند ولی مسلّم آن مربوط به عدالت زن نیست و لهذا زنهای دیگر می توانند به یک زن اقتدا کنند. این جور نیست که عدالت زن ضعیف تر شناخته شده. حالا این جا چطور؟ آیا می توانیم این مطلب را بگوییم که در این جا به طور کلی عدالت زن و وثوق به زن ضعیف تر شناخته شده است؟ این یک فرضیه و احتمالی است اما آنچه که خود قرآن تعبیر کرده است خلاف این است. وقتی خود قرآن تعبیر کرده است، دیگر ما نمی توانیم دنبال این حرفها برویم که آیا دلیلش این است که عقل یا عدالت زن کمتر است؟

فرضیه سوم: به حفظ و ضبط ارتباط دارد

پس یک جنبه سومی وجود دارد. جنبه سوم حفظ و ضبط است. در شهادت، «احساس» شرط است، شاهد باید احساس کرده باشد. عدالت برای شاهد شرط است. شرط دیگری که برای شاهد می کنند این است که می گویند شاهد باید ضَبّاط باشد، ضبط کن باشد. شاهدی نباشد که ضبطش خوب نیست، مثل این که نسیان و فراموشی زیاد دارد. این را مخصوصا فقها در باب خبر واحد که در فقه حجت است قید می کنند، می گویند راوی علاوه بر این که باید عادل باشد، باید ضبّاط باشد. اگر راوی یک آدم عادل مسلّم العداله ای هم هست ولی ضبطش خیلی خوب نیست، زیاد فراموش می کند، می گویند قولش معتبر نیست. آیا می شود گفت که ضبط زن از ضبط مرد کمتر است؟
اگر این را بگوییم باز دو توجیه می شود برایش کرد: یکی این که به طور کلی حفظ و ضبط زن از مرد کمتر است. آیا علم این را از ما قبول می کند که به طور کلی حفظ و ضبط زن کمتر است؟ یا نه، در مسائلِ این گونه که می خواهد شهادت بدهد، حفظ و ضبطش کمتر است؟ یعنی انسان به هر موضوعی که زیاد توجه دارد، موضوعاتی که مورد علاقه اش است، در آن موضوعات حفظ و ضبطش خوب است ولی در موضوعاتی که مورد علاقه اش نیست طبعا کمتر به یادش می ماند چون مورد علاقه اش نیست.
مسائلی که مورد شهادت واقع می شود ـ از جمله همین چیزی که قرآن در این آیه ذکر کرده است ـ مسائلی است که از حدود کارهای زن خارج است، کارهای بیرونی است. اسلام البته آن زنی را می گوید که طبق دستور خود اسلام عمل می کند که اشتغال و سرگرمی اش بیشتر به کارهای داخلی و بچه داری و تربیت فرزند و شوهرداری و خانه داری و این جور چیزهاست و مسائل بیرون که مثلا برادرش یا شوهرش یا همسایه ها با هم معامله ای کردند و در آن معامله قراردادشان این گونه بود یا نبود، از موضوعاتی است که طبعا مورد توجه او نیست. چون طبعا مورد توجهش نیست حفظ در آن جا ضعیف است. آیه قرآن هم تکیه اش روی موضوع حفظ و ضبط است؛ نه تکیه اش روی عقل است و نه تکیه اش روی ایمان و عدالت. از این جهت این جور فرمود: «اَنْ تَضِلَّ اِحْدیهُما فَتُذَکرَ اِحْدیهُمَا الاُْخْری» دو زن باشند نه یکی، برای این که اگر یکی از آنها یادش نبود دیگری به یادش بیاورد. این، راجع به موضوع علت و فلسفه این امر.

یک احتمال

البته یک مطلب دیگر در باب شهادت هست و آن این است(۷): شهادت و قضاوت، هردو از مسائلی هستند که با احساسات انسان زیاد سروکار دارند چون انسان وقتی که در مورد حقوق شهادت می دهد، قهرا له یک نفر و علیه دیگری شهادت می دهد. در موضوع زن این مطلب را گفته اند که از لحاظ غرایز، مشابهات زیادی میان زن و مرد هست ولی از لحاظ عواطف، تفاوت از زمین تا آسمان است. مثلا حس علاقه به فرزند را مرد هم دارد زن هم دارد. نمی شود گفت زن از مرد علاقه بیشتری به فرزند دارد. شوهر به زن علاقه مند است و زن به شوهر. نمی شود گفت که طبعا علاقه زن به شوهر بیشتر از علاقه مرد به زن است. ولی یک چیز دیگر هست: عواطف زن در این جور موارد از عواطف مرد قویتر است؛ یعنی در این گونه مسائل زن سریع التاثرتر از مرد است، تاثرش سریعتر است. به عبارت دیگر جوشان تر است، زودتر به غلیان می آید. اگر خبر یک حادثه سوئی درباره فرزند به پدر و مادر برسد، با این که در عمق روح معلوم نیست که مادر بیش از پدر علاقه مند به فرزند باشد ولی مادر زودتر به جوش و به حرکت می آید، زودتر منبعث می شود. زن، هم از لحاظ محبت و هم از لحاظ خشم سریع التاثرتر است و به همین دلیل زود اشکش جاری می شود و می گرید.
باب شهادت و باب قضاوت با احساسات سروکار دارد یعنی ممکن است زن در یک موردی که باید شهادت بدهد حقیقت یک جور حکم کند ولی احساساتش جور دیگری حکم کند؛ مثلا یک التماس و یک خواهش و یک گریه آن کسی که شهادت علیه او تمام می شود کافی است که روح او را منقلب کند. این نه مربوط به ضعف عقل است و نه مربوط به ضعف ایمان و ضعف عدالت، بلکه مربوط به این حالت احساساتی بودن است.
این امر در میان خود مردها هم هست. ما بعضی از مردها را می گوییم مردهای احساساتی. این معنایش این نیست که چون اینها احساساتی هستند پس عقلشان یا ایمان و تقوایشان از مردهای دیگر کمتر است، بلکه جوشش و تاثر آنها بیشتر است. این احتمال هست که در باب شهادت، علت این که در مواردی که شهادت یک مرد کافی است گفته اند به جای او دو زن باید شهادت بدهند این است که زن بیشتر از مرد متاثر می شود.
آیه قرآن هم که فرمود: «اَنْ تَضِلَّ اِحْدیهُما فَتُذَکرَ اِحْدیهُمَا الاُْخْری» ما این جور تفسیر کردیم ـ همان طور که اغلب مفسرین گفته اند ـ که این را بر نسیان زن حمل کردیم، گفتیم ممکن است او در مطلب گم شود و گمراه شود از باب این که فراموش کند، دیگری به یادش بیاورد. ممکن هم هست مقصود ـ که بعضی دیگر از مفسرین گفته اند ـ این باشد که «اَنْ تَضِلَّ» یعنی زن گمراه شود نه از باب این که فراموش کند، بلکه از نظر این که احساساتش به یک طرف برود، آن دیگری یادآوری اش می کند که نه، مطلب این جور است. وقتی آن دیگری یادآوری اش کند جلوی احساساتش را می گیرد(۸).

نظرات کاربران درباره کتاب زن و مسائل قضایی و سیاسی