فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه

کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه
جرعه اول، سرچشمه حکمت

نسخه الکترونیک کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۲۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه

فلسفه نیاز به حکومت چیست؟ حکومت را برای چه می‌خواهیم و از یک حکومت مطلوب و آرمانی چه انتظاراتی داریم؟ حق حاکمیت از آن کیست؟ مشروعیت حکومت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از رای مردم یا خواست و فرمان الهی؟ کارکرد و کار ویژه‌های یک حکومت چیست؟ شیوه حکمرانی چگونه باید باشد؟ حقوق و تکالیف متقابل حاکمیت و مردم چیست؟ شیوه حکمرانی چگونه باید باشد؟ کتاب حاضر در پی یافتن پاسخ چنین پرسش‌هایی از نهج‌البلاغه است، کتابی که به درستی درباره آن گفته اند که : فراتر از کلام مخلوق و فروتر از کلام خالق است.

ادامه...

بخشی از کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی نبینا محمد و اهل بیته اجمعین واللعن علی اعدائهم الی یوم الدین.

«نهج البلاغه» هنوز هم، حتی در میان ما، ناشناخته و مهجور و مظلوم است؛ همانگونه که خودِ «امام علی(ع)» نیز چنین است. قرن ها است که دوست و دشمن درباره امیرالمومنین(ع) و مهم ترین و مشهورترین مجموعه ای که از گفته ها و نوشته هایش که سیدرضی (قدس الله نفسه الزکیه) گردآورده است، سخن گفته اند و می گویند؛ امّا طُرفه اینکه این تکرارها نه تنها ملال انگیز نشده، که «به شیوه باران، پر از طراوت تکرار است».(۱) این هم یکی دیگر از خصایص آن یگانه هستی است که با این همه شهرت و محبوبیت، بازهم ناشناخته و مظلوم است. شاید هم چاره ای جز این نباشد؛ چه آنکه او در نقطه ای از کمال ایستاده است که هیچ مرغ بلندپروازی نمی تواند تصوّر رسیدن به آن را داشته باشد، و کتابش نیز ژرفایی از معارف و حکمت است که از دریای بی کران قرآن جاری شده و به آن متصل است.
او از سویی خود را چنین معرفی کرد که: «سیل خروشان (علم و فضیلت) از دامنه کوهسار وجودم، پیوسته جاری است و مرغ (دور پرواز اندیشه) به قلّه (وجود) من نمی رسد.»(۲)
و از سوی دیگر فرمود: «قرآن معدن ایمان و کانون آن است، چشمه سارهای دانش و دریاهای علم و باغ های عدالت و برکه های عدل و پایه های اسلام و بنیان آن و نهرهای حق و دشت های خرّم و سرسبز دین است؛ دریایی است که هر چه از آن برگیرند پایان نمی گیرد و چشمه ای است که هر چه از آن بردارند کم نمی شود.»(۳)
پس چه عجب که غوّاص چنین دریایی نیز چیزهایی دیده و یافته و گفته باشد که برای ما نابیناهای اسرار، و ناشنواهای حقیقت و ناتواناهای سلوک، هنوز هم نادیده و ناشنیده و نافهمیده باقی مانده باشد.
تنها انتظاری که از ما می رود اظهار عجز است، و دراز کردن دست تمنا؛ و تنها امیدی که از او می رود اظهار لطف است و گرفتن دست مشتاقان؛ و آنچه در این مجموعه پیش ِروی شما قرار گرفته، و ان شاء الله قرار خواهد گرفت، نمودی از همین تلاش است و همان عطاء.
سپاسگزارم خدای مهربان را که از ابتدا مِهر امام علی(ع) و عشق به کلام او را در اعماق وجودم نهاد؛ و هر گاه و بی گاه نعمت اندیشه و گفتگو درباره آن را ارزانی ام داشت. از مدت ها پیش و پس از آنکه به لطف پروردگار، «درس های ماندگار»(۴) مورد قبول و استقبال شیعیان و شیفتگان مولا قرار گرفت، گروهی از دوستان، به گردآوری و انتشار این مباحث نیز اصرار و ترغیب می کردند.
ناگفته پیدا است که اجابت این خواسته تا چه اندازه دشوار است؛ امّا سرانجام نیم نگاهی به سماحت و سخاوت حضرتش اجازه داد که نه تنها جرات خوشه چینی از شجره طیبه کلام ایشان را به خود راه دهم، بلکه در انتظار کرامت بی پایان ایشان نیز، با سری رو به زمین، و دستی رو به آسمان، عرضه بدارم: «یا اَیهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضاعَه مُّزْجاه فاَوْفِ لَنَا الْکیلَ وَتَصدَّقْ عَلَینَآ اِنَّ اللّهَ یجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»(۵)
نام این مجموعه «سرچشمه حکمت» نهاده شد؛ چه آن که پیشوای عدالت خواهان جهان، چشمه زلالی است که بی واسطه از منبع وحی و رسالت می جوشد و حکمت را که «خیرکثیر» است، بی دریغ نثار تشنگان فلاح و رستگاری می کند؛ «یوتِی الْحِکمَه مَن یشَاءُ وَمَن یوْتَ الْحِکمَه فَقَدْ اُوتِی خَیرًا کثِیرًا وَ مَا یذَّکرُ اِلاَّ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ»(۶)
اگر حکمت، درک صحیح و عمیق حقیقت است، واقعاً آن را از چه منبع جوشانی، بعد از قرآن، و غیر از نهج البلاغه می توان سراغ گرفت؟
البته در گزینش این نام تلمیح و تفالی نیز منظور بوده است؛ تلمیح به محل برگزاری این درس ها که «سرچشمه» بوده است؛ محل شهادت هفتاد و دو شهید مظلوم؛ و سیدالشهدای این انقلاب؛ آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی(اعلی الله مقامهم)؛ و تفالی به این غزل لسان الغیب، حافظ شیرازی (علیه الرحمه) که:

حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

همو که در جای دیگر گفته است:

گر طالب فیض حقّ به صدقی حافظ
سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

در هر حال، جرعه اول از «سرچشمه حکمت»، متن درس هایی است که در جمع گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه ارائه شده، و در عصر روزهای ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۱ شمسی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده بود. آن متن را دوستانی زیر نظر اینجانب پیاده، و تا حد ممکن خلاصه، و تا اندازه ای ویرایش کردند که لحن گفتار را به نوشتار، اندکی نزدیک تر سازد.
درباره دلایل انتخاب موضوع، یعنی «حکومت و سیاست» و منبع آن، یعنی «نهج البلاغه» در متن درس ها سخن گفته ام. سپس کوشیده ام تا برای سه پرسش مهم در فلسفه حقوق و سیاست، در این کتاب شریف پاسخ هایی بیابم؛ دلایل نیاز به حکومت و فلسفه برپایی دولت، کارکردهای حکومت و وظایف دولت، و سرانجام، نقش مردم در حکومتی که بر اندیشه علوی استوار است.
البته موضوع مهم دیگری نیز باقی مانده است؛ «حقوق و تکالیف متقابل شهروندان و حاکمان» که «فیض روح القدس ار باز مدد فرماید»، در آینده ارائه خواهد شد.
امیداوارم این عرض ارادت، مورد عنایت آن بزرگواری واقع شود که «خاک را به نظر کیمیا کند»؛ خطاها را بر من ببخشاید، و زندگی و مرگم را چنان بخواهد که می خواهم. «بار خدایا! آنچه تو از من به آن آگاه تری بر من ببخشای و اگر بار دیگر به سوی آن باز گردم، تو نیز آمرزش خود را بر من بازگردان. خداوندا! آنچه از کارهای نیک که بر آن تصمیم گرفتم و عهد و پیمان بر آن بستم، ولی وفایی نسبت به آن از من ندیدی، بر من ببخش. خداوندا! آنچه را با زبان به تو تقرّب جستم، سپس قلبم با آن مخالفت کرد بر من ببخش. پروردگارا! نگاه های اشارت آمیز و سخنان بی فایده و خواسته های نابه جای دل و لغزش های زبان مرا عفو فرما!»(۷)

محسن اسماعیلی
نهم آذرماه ۱۳۹۳ ش.
هفتم صفر المظفر ۱۴۳۶ ق.
روز میلاد پرشکوه باب الحوائج، امام موسی ابن جعفر (ع)

فصل اول: آشنایی با نهج البلاغه و گردآورنده آن

قبل از ورود به بحث حکومت و سیاست در نهج البلاغه، لازم است ابتدا مختصری درباره نهج البلاغه، گردآورنده آن، میزان اعتبار، شروح و تفاسیر این کتاب شریف بحث کنیم. زیرا متاسفانه به رغم تلاش های مفیدی که در این زمینه صورت گرفته، نهج البلاغه هنوز هم مهجور مانده است. به عبارت دیگر، با اینکه به لطف خداوند، در جمهوری اسلامی ایران، حکومت بر مبنای تعالیم شیعی بنا شده است و افتخار ما به این است که حکومتی در راستای حکومت علوی داریم و در کشوری شیعه مذهب زندگی می کنیم اما باز هم نهج البلاغه مظلوم و مهجور است و گاهی حتی دیده می شود کسانی که اطلاع درستی از مطالب تاریخی یا محتوای این کتاب ندارند، قضاوت های نادرست و یا حداقل ناتمامی درباره این کتاب و گردآورنده آن می کنند.

ماهیّت کتاب نهج البلاغه و شخصیت سیدرضی

این فکر که نویسنده نهج البلاغه شریف رضی است، فکر اشتباهی است. نویسنده کسی است که مطالب کتاب انشای او باشد؛ در حالی که سیدرضی، عبارات و جملات نهج البلاغه را انشاء نکرده است بلکه به تصریح خودش، فقط گردآورنده و انتخاب کننده بعضی از خطبه ها یا نامه های امیرالمومنین(ع) است. بنا بر این تعبیر، نویسنده نهج البلاغه برای سیدرضی، تعبیر درستی نیست.
گردآورنده فرمایشات امیرالمومنین(ع) در این کتاب شخصی است به نام ابوالحسن محمد بن حسین موسوی که به شریف رضی یا سیدرضی معروف است. ایشان در نیمه دوم قرن چهارم به دنیا آمده و عمر کوتاه اما بسیار پُر برکتی داشته است. کمتر کسی در طول زندگی توانسته است مطالبی را گرد آورد و کتابی را بر جای بگذارد که به اندازه نهج البلاغه، تاریخ را به عنوان یک کتاب آرمان خواهانه تحت تاثیر خودش قرار داده باشد. او کتاب های بسیار مهمی از خود بر جای گذاشته که یکی از آنها نهج البلاغه است.

نسب و خاندان سیدرضی

یکی از فضائل و عظمت های سیدرضی، نسب ایشان است که از طرف پدر به امام کاظم(ع) و از طرف مادر به امام علی(ع) می رسد. به خصوص که مادر ایشان شخصیتی بسیار برجسته، پاکدامن، فاضله، باسواد و شناخته شده در دوران خودشان بودند. اگر این مادر نبود، ممکن نبود فرزندی مثل سیدرضی بتواند در دامان او پرورش یابد. مادر ایشان که سیده بودند نامشان فاطمه خاتون بود و در زمان خود، به عنوان یکی از زنان سرآمد، الگو، صاحب دانش و تقوا شناخته می شدند. حتی عجیب است که شیخ مفید در میان کتاب های خودش، کتابی مختصر به نام احکام النساء یعنی احکام شرعی ویژه بانوان دارد و در مقدمه آن کتاب می نویسد: «من با این خانم آشنا شدم و ایشان از من خواهش کرد کتابی بنویسم که به طور خلاصه احکام شرعی ویژه بانوان در آن جمع آوری شده باشد. من هم استخاره کردم و استخاره ام خوب آمد و به این درخواست پاسخ مثبت دادم». روشن است که وقتی شیخ مفید از کسی با این خصوصیات یاد می کند و به درخواست او این گونه پاسخ می دهد معلوم می شود ایشان، جایگاه ویژه ای داشته است. علاوه بر آن داستانی در مورد ایشان نیز نقل شده که متواتر است و کتاب های مختلفی این داستان را نقل کرده اند. داستان چنین است:
شبی، شیخ مفید در خواب دید در مسجد کرخ بغداد که محل تحصیل وی بود، نشسته است. ناگهان حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) وارد مسجد شدند؛ در حالی که دستان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) که هنوز کودک بودند در دست مبارکشان بود. حضرت زهرا(س) جلو آمدند و دو کودک خود را به او سپرده و فرمودند: «یا شیخ؛ علّمهماالفقه»؛ ای شیخ، به آنها فقه بیاموز. در این هنگام شیخ مفید از خواب پرید و در حیرت فرو رفت که این خواب چه تعبیری می تواند داشته باشد؛ چون از یک طرف، معنا ندارد که من بخواهم به امام معصوم(ع) درس بدهم و از طرف دیگر، خواب دیدن معصومین در رویا، نمی تواند خواب آشفته و بدون تعبیر باشد. تا اینکه وقتی صبح طبق معمول هر روز سر جلسه درس در مسجد کرخ بغداد نشسته بود یک دفعه دید فاطمه خاتون در حالی که کنیزان دور او را گرفته بودند و دستان دو کودکش علی مرتضی و محمد رضی را در دست داشت، وارد مسجد شد. شیخ مفید برخاست و بر خاتون سلام گفت، و او فرمود: «یا شیخ؛ علّمهماالفقه»؛ یعنی دقیقاً همان تعبیری که در خواب شنیده بود. این خانم هم گفت: ای شیخ این دو فرزند من هستند، خدمت تو آوردم که به آنان فقه بیاموزی. شیخ مفید به یاد خواب دیشب افتاد، خیلی منقلب شد و این دو بچه را تحویل گرفت و تا می توانست برای تعلیم و تربیت علمی و عملی این دو برادر همت گماشت.(۸)
این دو ماجرا، به خوبی بیانگر شخصیت و جایگاه ویژه مادر سیدرضی می باشد.
علامه امینی در مورد پدر سیدرضی هم می نویسد: ابو احمد، در عهد خلافت سیاسی و دولت آل بویه، صاحب منزلتی بزرگ و والا بود، ابو نصر بهاءالدین، او را با لقب «طاهر اوحد» امتیاز بخشید. پنج نوبت سرپرستی و نقابت آل ابی طالب را به عهده گرفت، و در حال نقابت رخت از جهان کشید موقعی که دیدگانش تاریک گشته بود. در خدمات دینی و اجتماعی گام های وسیعی برداشته و با سابقه ممتد و قدمی استوار، تلاش و کوششی چشمگیر داشته است.(۹)
برادر سیدرضی، هم سید مرتضی است که سه سال بزرگتر از سید رضی است. وی، برخلاف سیدرضی بیشتر به عنوان چهره فقهی و علمی شناخته شده است و کتاب هایش هنوز هم بسیار مورد استناد واقع می شود؛ مثل انتصار یا ناصریات یا کتاب امالی که معروف است و از نظر اخلاقی مطالب مفیدی را دارد. اسم اصلی این بزرگوار، علی بن حسین موسوی است و دارای مقامات و کرامات و منزلت والایی بوده است.
البته داستان جالبی را از این بزرگوار نقل می کنند. گفته اند: در مسئله ای فقهی بین شیخ مفید و شاگردش سید مرتضی اختلاف نظر شد و با بحث و ارائه دلیل مشکل حل نشد. هر دو راضی به قضاوت امام امیرالمومنین علی(ع) شدند. مسئله را بر کاغذی نوشته و بالای ضریح مقدس حضرت گذاشتند. صبح روز بعد که کاغذ را برداشتند دست خطی مزین به چنین نوشته ای دیدند که: «انت شیخی و معتمدی والحق مع ولدی علم الهدی» (ای شیخ) تو مورد اطمینان من هستی و حق با فرزندم علم الهدی است.(۱۰) در این جواب که به شیخ مفید خطاب کرده و فرمودند: «انت شیخی و معتمدی» احترام استاد را با این جواب حفظ کردند؛ یعنی تو استاد خوبی هستی، ولی حق با فرزندم علم الهدی است. این لقب را امیرالمومنین به سید مرتضی دادند.
داستان دیگری در مورد شخصی به نام ابوسعید محمد بن حسین است که در زمان القادر بالله وزیر بود. این شخص مدتی مرض صعب العلاجی پیدا کرد و پزشکان نتوانستند او را درمان کنند. شبی حضرت علی(ع) به خوابش آمدند و به او گفتند بگو علم الهدی برایت دعا کند تا خوب شوی. گفت علم الهدی کیست؟ حضرت به او فرمودند علی بن حسین موسوی همان علم الهدی است. چنین شد که این لقب برای سید مرتضی باقی ماند.(۱۱)
بنابراین، سیدرضی در خانواده ای بزرگ شد که از خاندان شناخته شده از لحاظ نسب و سبب، اهل علم و دانش و از مفاخر شیعه بودند و هیچ کس نمی تواند در امانت داری، میزان صداقتشان و خدمتشان به مکتب اهل بیت(ع) تردید کند.

شخصیت سیدرضی

وی در میان بزرگان شیعه جزء نوادر و نوابغ است و مثل یک ستاره پرفروغ در آسمان علمای اسلام می درخشد.
در اینجا تنها به جمله ای از یک شخصیّت بسیار متتبع و منصف که به تاریخ و به معارف دینی تسلّط کامل دارد، مبالغه و گزافه گویی نمی کند و در ضمن عشق به امیرالمومنین(ع) سراسر وجودش و کل زندگیش را به خودش اختصاص داده است در مورد سیدرضی اکتفا می کنیم. این جمله در کتاب الغدیر علامه امینی است. سبک علامه امینی در کتابشان این است که هر موقع بخواهد به اثری از شاعران استناد کند ابتدا اجمالی از زندگینامه و شخصیت او را بیان می کند.(۱۲)
مرحوم علامه امینی(۱۳) در میان شعرای قرن چهارم یکی از کسانی را که نام می برد، همین سیدرضی است چون سیدرضی علاوه بر فضائل و مناقبی که داشته است شاعری زبردست و ادیبی برجسته هم بوده و شعرهای مهمی هم درباره حادثه غدیر گفته است؛ به همین مناسبت علامه امینی از ایشان یاد می کند و در مورد ایشان نوشته است:(۱۴)
«اما سرورمان شریف رضی، از افتخارات خاندان عترت است، پیشوایی در علم حدیث و ادب و چهره درخشانی از چهره های آئین و مذهب. در آنچه از تبار والا گهرش به ارث برده، مقام اول را حائز گشته است:
از علم سرشار، سرشت تابان، اندیشه روشن، مناعت طبع، شیوه والا، خاندان پاک، با تباری از نبی و شرافتی از علی، عظمتی از فاطمه و سیادتی از کاظم تا برسد به فضائلی چون سیل خروشان، و افتخاراتی چون موج از پس موج بیکران.
هر چند نویسنده ای خوش بیان در ثنا و ستایش او داد سخن دهد، آوردگاه کمالاتش طی نشود، و ژرفای معالی و مکارمش تحدید نگردد، و زبان از وصف روح تابناکش خسته و عاجز ماند، و تمام آنچه در فرهنگ رجال، ازمدح و منقبت او به رشته نظم و تحریر کشیده اند، دون آن مناقب بی کران و اخلاق و آداب کریمه است که سرورمان شریف رضی حائز آن گشته است.»

موقعیت علمی و اجتماعی سیدرضی

سیدرضی از همان دوران طفولیت به خصوص از ده سالگی نبوغ خود را نشان داد و خیلی سریع توانست با فراگیری دانش های متفاوت دوران خودش، علاقه استادان را به خودش جلب کند. علاوه بر اینکه دانش زیادی در رشته های مختلف داشت و حتی بعضی نوشته اند هیچ دانشی در آن روزگار نبود که در بغداد رواج داشته باشد ولی سیدرضی آن را فرا نگرفته باشد، در عین حال در شعر و ادب هم سرآمد بود. از ده سالگی اشعار بسیار راقی و عالی می گفت به طوری که در تمام اشعاری که از او باقی مانده حتی مصرعی بر خلاف ادب و عفت و عظمت و بزرگی یک فرد دیده نمی شود.
سیدرضی کم کم بزرگ می شود ولی رشد اجتماعی و علمی او، بسیار سریع تر از رشد جسمی و سنی اش است؛ به گونه ای که در جامعه آن روز نفوذ فوق العاده ای پیدا می کند و حتی خلفای بنی عباس نمی توانند او را نادیده بگیرند و معمولاً از او مشورت می خواستند یا احترام او را حفظ می کردند.
سیدرضی، علاوه بر جنبه های علمی شخصیتی، مسئولیت های اجرایی هم به عهده داشت که مهم ترین آن ها نقابت علویین در آن زمان به معنای سرپرستی سادات بود. بعدها نیز طائع الله خلیفه عباسی، ریاست طالبیین (سرپرستی خاندان ابی طالب) را به عهده او گذاشت. وی، در مقطعی نیز امیرالحاج بود و حجاج خانه خدا را سرپرستی می کرد. همچنین سرپرست دیوان مظالم ـ چیزی شبیه دیوان عدالت اداری ـ آن روزگار را هم عهده دار بود و تمام این مناصب در سن ۲۱ سالگی بر دوش او بوده است.
اما در کنار مسئولیت های متعدد اجرایی، سیدرضی همچنان به کسب دانش، تحقیق و پژوهش نیز علاقه وافر داشت و از امکاناتی که در اختیار داشت دانشگاهی را به نام دارالعلم بنیان گذاشت و کتابخانه بزرگی در آن ایجاد کرد. وی، خود اداره این دانشگاه را عهده دار بود و تلاش و مراقبت زیادی می کرد تا دانشجویان دغدغه ای جز درس خواندن و کتاب نوشتن نداشته باشند.
سیدرضی خود نیز اهل قلم بود و آثار و تالیفات زیادی در علوم مختلف دارد؛ به طوری که علامه امینی ۱۹ مورد آن را ذکر می کنند و برخی از آنها عبارتند از:
۱. نهج البلاغه
۲. تلخیص البیان عن مجازالقرآن که در حقیقت نوعی تفسیر قرآن است.
۳. مجازات آثار النبویه، که تفسیر بیانات پیامبر عظیم الشان اسلام است.
۴. حقایق التاویل فی متشابه التنزیل درباره تفسیر قرآن و علوم قرآنی است.
۵. خصائص الائمه(ع) که تاریخ امامان شیعه محسوب می شود.
۶. دیوان شعر.

بررسی شبهات و اشتباهات در مورد نهج البلاغه

از اشتباهاتی که گاهی در مورد نهج البلاغه ذکر می شود این است که گفته می شود تمام سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه جمع شده است. خیر، این گونه نیست و نهج البلاغه تنها بخشی از سخنان و نامه های امیرالمومنین(ع) است. از این امام بزرگوار خطبه ها و نامه های دیگری هم وجود دارد که افراد دیگری، هم قبل و هم بعد از سیدرضی، جمع کرده اند که می توان به کتاب دررالکلم اشاره کرد.
علاوه بر این، سیدرضی در مقدمه کتابش توضیح داده است که ملاک گزینش خطبه ها و نامه های نهج البلاغه و کلمات حکمت در مورد امیرالمومنین(ع) چه بوده است. در واقع هدف ایشان جمع آوری بلیغ ترین سخنان حضرت امیر(ع) بوده است. یعنی آنچه بیشتر مد نظر بوده، جنبه ادبی این کلمات بوده است. از این رو اسم آن را نهج البلاغه (روش بلاغت) گذاشته است. به عبارت دیگر روش بلاغت را می خواسته یاد بدهد. چون در آن زمان شعر و ادب خیلی رواج داشت و هر کسی سعی می کرد با نقل و استناد به اشعار گذشتگان یا جملات بلاغت آمیز گذشتگان حرف خودش را به کرسی بنشاند. سیدرضی می خواهد نشان بدهد بلیغ ترین جملات، جملاتی است که حضرت علی(ع) به کار برده است. و نمونه های سخن ایشان را جمع کرد تا وعاظ، خطبا و شعرا بتوانند در صحبت ها و نوشته های خود از آنها استفاده کنند و الگو بگیرند.
مطلب بعدی، این است که بعضی از خطبه ها که در نهج البلاغه در حد چند سطر است، در سایر منابع چند صفحه و بیشتر از مطالب نهج البلاغه است. این امر هم، به این دلیل است که سیدرضی آن قطعه ای را که به نظر خودش بلیغ تر و شگفت انگیزتر بوده گزینش و انتخاب کرده است. مثلاً یک جمله را از میان یک خطبه بیرون کشیده و فقط همان را نقل کرده است.
همچنین چون هدف او، فقط جنبه بلاغت بوده، این کار همراه با حذف استادان بوده است؛ بنابراین در نهج البلاغه، سند سخنان و نامه ها را ذکر نمی کند یعنی نمی نویسد این سخنان را چه کسی برای من نقل کرد تا ما امروزه بتوانیم ارزیابی کنیم آیا ناقلان این خطبه یا نامه جزء راویان صادق، یا موثق و قابل اعتماد هستند یا نه. پس در نهج البلاغه اثری از ذکر استادان دیده نمی شود و فقط مثلاً ابتدای خطبه می گوید «و من کلماته» و سپس خطبه را نقل می کند.
همین حذف سند باعث بعضی از اشتباهات و البته بعضی از غرض ورزی ها شده است. به طوری که برخی گفته اند نهج البلاغه نوشته خود سیدرضی است و حتی برخی جسارت را بالاتر برده اند و گفته اند این کتاب، نوشته سیدرضی است که به نام امیرالمومنین(ع) درآورده است.
درست است که خطبه های نهج البلاغه سند ندارد اما این بدین معنا نیست کتاب معتبری نباشد. خیر، این طور نیست و علت اینکه سیدرضی استادان را حذف کرده به این دلیل بوده که نمی خواسته است یک کتاب فقهی بنویسد تا نیازی به ذکر سند باشد. ضمن این که این جملات در آن دوران شناخته شده و معروف بوده و سیدرضی خودش به این جملات اعتماد داشته است. بنابراین سندها را حذف کرده تا کتابی مختصرتر، خواندنی تر و برای مردم عادی قابل استفاده تر ارائه شود.
البته باز هم نمی خواهیم بگوییم تمام جملاتی که در نهج البلاغه آمده با معیارهایی که در علم درایه و رجال و در فقه برای استنادات فقهی به کار می گیریم، دارای اعتبار است و می شود فتوای فقهی داد. ولی درمجموع نهج البلاغه، کتاب معتبری است و خوشبختانه بعضی از علمای بزرگ زحماتی کشیده اند و تلاش کرده اند تا سند خطبه ها، نامه ها و کلمات امیرالمومنین(ع) را در کتب دیگر به دست بیاورند.
در زمینه سند نهج البلاغه کتاب های زیادی نوشته شده که به مهمترین آنها اشاره می کنیم:
۱. کتاب مدارک نهج البلاغه که فقیه زبردست علامه کاشف الغطاء نوشته است. البته عمر ایشان کفاف نداد که در همه نهج البلاغه این کار را بکند ولی ایشان بخش عظیمی از اسناد نهج البلاغه را جمع آوری کرد.
۲. کتاب بعدی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه است. مستدرک، کتابی است که برخی مطالب در کتاب اصلی جا افتاده است و محدث یا فقیه دیگری می آید آن ها را به کتاب اضافه می کند، مثل مستدرک الوسائل که تکمیل شده وسایل الشیعه است یا مثل مستدرک سفینه البحار شیخ عباس، که یعنی برخی احادیث دیگر وجود دارد که در کتب وسایل یا سفینه البحار نیامده است و فرد دیگری آنها را در کتاب مستدرک آورده است. بنابراین، مستدرک نویسی بین علماء مرسوم بوده است.
۳. مصادر نهج البلاغه نوشته عبدالله نعمت.
۴. مصادر نهج البلاغه و اسانیده نوشته سید عبدالزهراء حسینی.
۵. منهاج البراعه میرزا حبیب الله خویی هم مقداری از اسناد را جمع کرده است. تکمله المنهاج علامه حسن زاده آملی نیز بخشی از اسناد را ذکر کرده است.
۶. مرحوم آقای محمد دشتی هم درباره نهج البلاغه کارهای زیادی کرده است؛ از جمله ترجمه ای از نهج البلاغه دارد و نیز کتابی با عنوان روش های تحقیق در اسناد و مدارک نهج البلاغه به زبان فارسی نوشته است.
۷. بحثی کوتاه درباره مدارک نهج البلاغه نوشته آیت الله رضا استادی نیز کتابی محققانه، کوتاه و بسیار مناسب و مفید است.
با توجه به مطالب پیش گفته، این توهم که نهج البلاغه متشکل از روایاتی است که سند ندارد باید از ذهن بیرون برود و سند بسیاری از قسمت های نهج البلاغه با همان معیارهایی که با آن ها آشنا هستیم، سندهای محکم و قابل استنادی است.
بار دیگر تاکید می شود که آنچه در نهج البلاغه آمده است تمام روایات از امیرالمومنین(ع) نیست؛ زیرا از یک سو برای آن مستدرکاتی نوشته شده است. از سوی دیگر جمله معروفی است که نشان می دهد آنچه سیدرضی جمع کرده است، تنها بخش اندکی از میراث امیرالمومنین علی(ع) است.
مسعودی در جلد دوم کتاب خود با عنوان مروج الذهب نقل می کند: «در زمان من، حدود چهارصد و هشتاد خطبه از حضرت علی(ع) در دست مردم روزگار ماست» (ص۴۳۱). حال وقتی به نهج البلاغه مراجعه می کنیم می بینیم تنها دویست و چهل و یک خطبه در آن ذکر شده است. علاوه بر آن، مسئله جالب این است که مسعودی صد سال قبل از سیدرضی زندگی می کرده است. به عبارتی، صد سال قبل از سیدرضی، و در کتاب مسعودی ـ که الآن در دست همه ما است و کسی نسبت به آن شکی ندارد ـ این جمله وجود دارد که مردم حدود چهارصد و هشتاد خطبه از حضرت علی(ع) در دست دارند. بنابراین نداشتن سند، ضعف برای نهج البلاغه نیست زیرا این کتاب با آن هدف نوشته نشده است، ضمن اینکه اگر نقصی محسوب می شد، دیگران زحمت کشیده اند و سندها را جمع آوری کرده اند و امروز خوشبختانه از این نظر مشکلی نداریم.
در هر حال شبهه ای در انتخاب خطبه ها و نامه ها و کلمات نهج البلاغه امیرالمومنین(ع) نمی تواند باشد و این احتمال که سیدرضی این کتاب را نوشته باشد و به نام امیرالمومنین(ع) تمام کرده باشد نمی تواند صحیح باشد. زیرا اول، آن چه در نهج البلاغه آمده است، در کتاب های قبل از آن هم هست و مورخین و محدثین هم آن را نقل کرده اند.
دوم، هر نویسنده ای، در نوشتار و پژوهش های خود سبکی دارد و می توان متن کتاب های دیگر سیدرضی را که به دست خط خود اوست، به راحتی با متن نهج البلاغه مقایسه کرد. با این که سیدرضی یک ادیب برجسته و یک شاعر شناخته شده ای است ولی این دو کتاب، با هم قابل مقایسه نیستند و سبک شان با یکدیگر متفاوت است.
سوم، در بخش های بسیاری از نهج البلاغه می بینیم وقتی سیدرضی جمله ای را از امیرالمومنین(ع) نقل می کند، در ادامه آن می نویسد «اقول» یا «قال الرضی»، که یا جملات حضرت امیر(ع) را توضیح می دهد و تفسیر می کند، یا سر ذوق آمده و می خواهد خواننده را برای دقت بیشتر تشویق کند. پس وقتی تا این حد دقت داشته که حتی جملات خودش با جملات امیرالمومنین مخلوط نشود چگونه می تواند آن را به نام امیرالمومنین(ع) تمام کند؟
عجیب است کسانی که چنین شبهاتی را برای دروغ پردازی القاء می کنند ابتدا به بررسی نهج البلاغه نمی پردازند تا مرتکب این اشتباهات نشوند. حتی در برخی موارد سیدرضی می نویسد من این را از فلان کتاب نقل می کنم که برای مثال می توان به کتاب البیان و التبیین(۱۵)، یا کتاب واقدی(۱۶)، یا سعید بن یحیی اموی در المغازی(۱۷)، یا ابوجعفر اسکافی در مناقب امیرالمومنین(۱۸) یا تاریخ طبری(۱۹) اشاره کرد. این کار دو فایده دارد. یکی اینکه نشان می دهد این کتاب، نوشته سیدرضی نیست. دیگر اینکه نشان می دهد این کتاب سند داشته و سیدرضی هم به آنها توجه داشته ولی با توجه به هدف خود، نیازی به آوردن سند نمی دیده است.
علامه امینی می نویسد: «دلیل دیگر، تصریحات شریف رضی است که خود در مقدمه نهج البلاغه و یا در کتاب های دیگرش بیان کرده است. مثلاً در مقدمه نهج البلاغه گوید: من در سال های اول جوانی و شادابی زندگی، دست به تالیف کتابی زدم به نام خصائص الائمه (ویژگی های ائمه اطهار(ع)) مشتمل بر خبرهای ظریف و جالب و کلمات گهربار آنان...» یا در جزء پنجم از تفسیرش در صفحه ۱۶۷ می گوید: «و کسی که مایل است تاریخ این موضوع را که بدان اشاره کردیم، بداند باید در کتاب دیگرمان به نام نهج البلاغه مطالعه و دقت کافی نماید؛ همان کتابی که گزیده سخنان امیر المومنین(ع) را در آن جمع آورده ایم و مشتمل بر سه باب است در فنون مختلفه معانی و رشته های پراکنده سخن از خطبه ها و نامه ها گرفته تا مواعظ و حکم و کلمات قصار. و در کتاب مجازات نبویه صفحه ۲۲۳ می گوید: این مطلب را در کتاب دیگرمان موسوم به نهج البلاغه یاد کرده ایم، همان کتابی که برگزیده تمام سخنان آن سرور را در آن گرد آورده ایم.»(۲۰)
ابن ابی الحدید هم که سنی معتزلی است و شرح خوبی بر نهج البلاغه نوشته است در توضیح این بحث می گوید:
«بسیاری از کوته فکران، خودسرانه می گویند قسمت بیشتر نهج البلاغه، کلام نو پرداخته است که جمعی از شیعیان فصیح ساخته و پرداخته اند و چه بسا برخی از آن را به ابوالحسن رضی و یا غیر او نسبت داده اند.
تعصب چشم آنان را کور کرده که از راه روشن دور افتاده و به کوره راه تاریک منحرف شده اند و علت آن جز سرگشتگی و بی معرفتی به سبک و اسلوب سخن نیست.»(۲۱)

شارحان نهج البلاغه

تفاسیر و شرح های زیادی بر نهج البلاغه نوشته شده است که در اینجا شروحی را که معروف تر و قابل دسترس تر هستند معرفی می کنیم.
معروفترین و مشهورترین شرحی که برای نهج البلاغه نوشته شده است متعلق به عزالدین ابن ابی الحدید سنی معتزلی مذهب است که در سال ۶۵۶ هجری قمری فوت کرده است. این کتاب که جزء قدیمی ترین تفسیرهای نهج البلاغه است در ۲۰ جلد و به زبان عربی است و گفته می شود وی در طی چهار سال به طور شبانه روز وقت گذاشته و این کتاب را نوشته است. گرچه این کتاب خالی از نقص نیست و گاهی لغزش هایی هم دارد ولی انصافاً جانب انصاف را رعایت کرده است.
شرح دیگر، شرحی است که شیخ محمد عبده از علمای اهل سنت به صورت تک جلدی، کوتاه، ساده ولی سودمند و به زبان عربی نوشته است. این دو شرح از شروح اهل سنت بر نهج البلاغه بود.
در بین علمای شیعه که به شرح نهج البلاغه پرداخته اند نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:
یک نمونه، شرح معروفی است از یک دانشمند و فیلسوف بزرگ شیعه، کمال الدین ابن میثم بَحرانی با نام «شرح نهج البلاغه» و معروف به شرح ابن میثم. این کتاب که بسیار عالمانه و به زبان عربی است حدود ۳۰ سال بعد از شرح ابن ابی الحدید نوشته شده است.
کتاب معروف دیگر، کتاب علامه میرزا حبیب الله خویی(۲۲) در شرح نهج البلاغه به نام «منهاج البراعه» است که این هم شرح مفصل و سودمندی در ۲۰ جلد و به زبان عربی است. البته متاسفانه ایشان در وسط کار از دنیا رفتند و کتابشان کامل نشد ولی علامه آیت الله حسن زاده آملی به همراه مرحوم آیت الله محمدباقر کوه کمره ای آن را تکمیل کردند. و کتابی که هم اکنون چاپ شده است بخش زیاد آن، تالیف مرحوم خویی است و آنچه که ناقص ماند و ایشان نتوانست آن را کامل کند این دوعالم بزرگوار تقریباً با همان سبک، نتیجه کار او را تکمیل کردند.
شرح بعدی، تالیف شیخ محمدجواد مغنیه(۲۳) به نام فی ظلال نهج البلاغه (در سایه نهج البلاغه) است. این کتاب در چهار جلد و به زبان عربی است.
شروح بالا که ذکر شد شرح ترتیبی نهج البلاغه بودند یعنی از خطبه اول شروع کرده اند و خطبه به خطبه جلو رفته و توضیح داده اند. ولی شرح موضوعی نیز بر نهج البلاغه نوشته شده است که نمونه آن، شرح موضوعی دقیق و محققانه و متتبعانه مرحوم علامه محمدتقی شوشتری(۲۴) به نام نهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه در ۱۶جلد می باشد.(۲۵)
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه از علامه محمدتقی جعفری(که البته ناتمام ماند) و یک دوره تفسیر کامل نهج البلاغه از آیت الله مکارم شیرازی به نام «پیام امام امیرالمومنین(ع)» را نیز باید به فهرست شرح های فارسی افزود.

نظرات کاربران درباره کتاب سیاست و حکومت در نهج‌البلاغه