فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه شناسی سیاسی

کتاب جامعه شناسی سیاسی
شناخت دولت

نسخه الکترونیک کتاب جامعه شناسی سیاسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جامعه شناسی سیاسی

تاکنون شیوه‌های جامعه‌شناسیک بیشتر در مورد قوم‌شناسی و روان‌شناسی جامعوی به‌کار گرفته شده است. در این نوشتار قصد داریم که روش‌ها و برداشت‌های متعلق به جامعه‌شناسی را در تحلیل و تحریر خطوط کلی و جنبه‌های عام پدیده‌ها و رفتار سیاسی نیز به‌کار ببندیم تا وقایع و کنش‌های مربوط به علم سیاست را در قالب جامعه‌شناسی سیاسی ارائه دهیم. شناخت راستین زیست جامعوی، به‌ویژه کارکرد سیاست و دولت، نخستین گام برای آشنایی و تفاهم بین ملت‌ها و ستیززدایی بین مردمان تلقی می‌شود. جامعه‌شناسی سیاسی امروز می‌تواند ره‌گشای سیاست آرامش فردا و آسایش پس‌فردا باشد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جامعه شناسی سیاسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت مولف

تاخیر در تکوین و تدوین این کتاب

در میانه دهه ی ۱۳۶۰، به هنگام فراهم آوردن مقدمات نوشتن کتاب «زایش و خیزش ملت»، به این نتیجه رسیدم که شناخت دولت مکمل شناخت ملّت است و بالعکس. بنابراین، به توازی تالیف، تحریر و طبع کتاب مذکور، به جمع آوری داده های نخستین مربوط به تکوین دولت پرداختم. انتشار کتاب چهار جلدی پروفسور هانری لوفور، استاد برجسته ی فرانسوی فلسفه، جامعه شناسی و هنر تحت عنوان ۱ـ «دولت در جهان مدرن، ۲ـ نظریه مارکسیست درباره ی دولت از هگل تا مائو، ۳ـ دولت و شیوه ی تولید دولتی، ۴ـ دولت: تضادهای دولت مدرن» در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد میلادی، کار تالیف کتاب حاضر را تسهیل و تسریع کرد.
در بازگشت به تهران در اوایل دهه ی ۷۰ هـ. ش. و آغاز تدریس جامعه شناسی در دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی، ضمن گفتگو با روان شاد دکتر محمد عبدالهی، مدیر وقت گروه علوم اجتماعی دانشکده، به وی اطلاع دادم که کتابی در زمینه ی جامعه شناسی سیاسی، ترجمه و تالیف کرده ام. به پیشنهاد دکتر عبدالهی متن دست نویس کتاب «شناخت دولت» را در اختیار شادروان دکتر رهین، مدرس جامعه شناسی سیاسی در دانشکده نام برده در بالا گذاشتم. پس از گذشت چند ماه، دکتر رهین متن دستکاری شده و با حاشیه نگاری های نسبتاً متعصبانه از دیدگاه چپ افراطی را به من بازگرداند.
رفت وآمدهای من به پاریس، در پی عدم تثبیت شغلی در تهران، سامان دادن نهایی کتاب حاضر را حداقل برای چند سال به تاخیر انداخت و در این مدت حوادث متعدد سیاسی در منطقه به ویژه در عراق، با حاکمیت صدام و صدامیان رخ داد که گوشه هایی از آن، بدون ذکر نام در کتاب حاضر منعکس شده است.
درگذشت پروفسور هانری لوفور، یکی از بزرگ ترین اندیشمندان قرن بیستم در فرانسه، در سال ۱۹۹۱ و نکوداشت نام و آثار بی بدیل او، به مناسبت بیستمین سال در گذشتش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از سویی و محول کردن تدریس جامعه شناسی سیاسی به من در دانشکده مدیریت و علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال، موجب شد که پس از چندین سال تعلیق و تاخیر، گرد زمان را از آن زدوده، به دست کارکنان شکیبای «نشرقطره» بسپارم.
فصول آغازین کتاب ترجمه آزادی است از جلد چهارم کتاب فوق الذکر زنده یاد پروفسور هانری لوفور. در فصول بعدی دم گرم و لحن نقد او در نوشتار حاضر بازتاب یافته است.
چنان که در بالا اشاره شد توصیفات بی نام شخصیت هایی ک در متن کتاب آمده هیچ ارتباطی با شخصیت های حی ّ و حاضر ندارد و هرگونه شباهتی اتفاقی است.
برای تدقیق و تصحیح برخی از واژگان، مولف ناچار شده، در موارد محدودی، شماری از واژگان غیرمعمول در زبان جامعه شناسی به طور کل و جامعه شناسی سیاسی را، به ویژه، ساخته و به کار برد؛ به امید این که چنین نوپردازی ها فهم موضوع را آسان و متن مطلب را رسا، دقیق وگویا کرده باشد. در زیر «شان نزول» و چگونگی پردازش آن ها توضیح داده می شود؛ مولف پذیرای هرگونه نقد و پیشنهاد سازنده است.
جامعوی: در پی تدقیق محتوا و تطبیق آن با حاوی اخیراً دریافته ام که صفت «اجتماعی» را، که از واژه ی «اجتماع» گرفته شده است به جای صفت جامعه، در برابر ''Social'' به کار می بریم و در پی خوگیری و بی چون و چرائی، به ناسازگاری چنین برگردانی پی نمی بریم؛ در صورتی که پیشگامان جامعه شناسی، نظیر مارکس، تونیس، ماکس وبر و دورکیم... تعاریف خاصّی در قبال اصطلاحات ''Community'' یا ''Gemeinschaft'' به معنای «اجتماع» و Society یا Gesellschaft معادل با «جامعه» ارائه داده اند.
اصولاً جایز نیست که صفت مشتق از اسمی را با درون مایه مشخص، به جای صفت اسم دیگری به کار برند که با اسم اولیه در لفظ و معنا منافات دارد. کاربرد «اجتماعی» مشتق از «اجتماع» به جای صفت «جامعه» از این قماش می باشد. ظاهراً چنین می نماید که بنا به دستور فارسی صفت «جامعه» باید «جامعه ای» بوده باشد: به همین جهت برخی از جامعه شناسان ایرانی، اشتباهاً، صفت فوق را در برابر ''Societal'' قرار داده اند و «اجتماعی» را برای بیان مفهوم ''Social'' بسنده دانسته اند! برخی از استادان «مددکاری اجتماعی» نیز برای تفکیک «اجتماعی» از «جامعه» گامی وراءتر برداشته در برابر ''Community Social Working'' «مددکاری جامعه ای» به کار برده اند! طبق قواعد دستور فارسی و عربی هنگامی که آخر اسمی به یک حرف صدادار مانند «آ» «ا» (هـ غیر ملفوظ) ختم شود به خاطر خوش نوائی و خوش بیانی حرف صدادار به «واو» تبدیل می گردد و سپس «یا» افزوده می شود.
صفات منسوب عیسوی، یحیوی، مولوی... دنیوی، مینوی، کروی و شوروی به جای عیسائی، یحیائی، مولائی... دنیائی، مینوئی، کره ای و شورائی طبق همین دستور ساخته شده اند و در گذشته نسبتاً دور از غزنه و گنجه نیز به همین روال غزنوی و گنجوی درست کرده اند.
با تبعیت از این قانون مندی زبانی ما از اسم «جامعه» صفت «جامعه وی» یا درست تر «جامعوی» را ساخته در برابر ''Social'' و ''Societaire'' قرار دادیم تا با صفت «اجتماعی» مشتق از اجتماع و معادل با ''Communal'' و ''Communautaire'' اشتباه نشود. درست است که اغلب پیشگامان جامعه شناسی صفت ''Social'' را به مسائل مربوط به «اجتماع» و (Community) نیز اطلاق کرده اند ولی در دهه های اخیر زبان جامعه شناسی دقیق تر و غنی تر شده بسیاری از جامعه شناسان عصر ما، به ویژه کارکردگرایان، نظیر پارسنز، ناچار به وضع لغت تازه پرداخته اند که Societal نمونه ی آن می تواند باشد.
اصطلاح اخیر کاملاً تازگی دارد و بیش تر از جامعه شناسی کارکردی برون تراویده است. برای ساختن آن ''y'' آخر Society را با پسوند منسوب ''al'' جایگزین کرده اند. ما همین شیوه را به کار بسته «» مستور جامعه را بارز کرده «ی» نسبت بدان افزوده، صفت «جامعتی» را ساخته ایم و معنای مبسوط آن را در فهرست واژگان آورده ایم.
ـ وند: پسوند «وند» به معنا و تحریف «بند» و معادل با بسته، پیوسته و پیرو، پیشینه دیرینه ای به اندازه دماوند، الوند، نهاوند دارد.
برخی از اقوام ایرانی، از آن جمله کُرد، وابستگی و پیوستگی ایلی و ارضی را با افزودن پسوند «وند» به آخر نام ایل و محل مشخص کرده اند مانند کیاوند، کاکاوند، کبودوند، خورشیدوند....
ما این پسوند را به معنای فاعلی در برابر پسوند ''ist'' لاتین و با افزودن «ی» یعنی «وندی» در مقابل پسوند ''ism'' به کار می بریم.
در نیمه ی دوم قرن نوزدهم، به هنگام جنبش های ''patriotism''، ''nationalism''، ''socialism''، ''racism'' پیشگامان واژه سازی به اغراق آن ها را به «میهن پرستی»، «ملت پرستی»، «جامعه پرستی»، «نژادپرستی»... برگرداندند.
بعد از جنگ بین الملل دوم، به واسطه رواج انواع ''ism''های دیگر واژه سازان بعدی، به ویژه کسانی که در حوزه ی علوم اجتماعی (یا جامعوی) کار می کردند، پی به اغراق و ناسازگاری ''ism'' با «پرستی» بردند و به جای آن «گرائی» را نشاندند از آن جمله است «کارکردگرائی»، «ساخت گرائی»، «نازی گرائی» (یا به غلط سرمایه داری)....
اکنون هر کسی بر حسب موردی پسوندهای «داری»، «پرستی» و «گرائی» را بنا به ذوق و سلیقه ی خود به کار می برد.
با توجه به این که در مکاتب سیاسی، فلسفی و عقیدتی، پسوند ''ism'' مبین اعتقاد می باشد و «اعتقاد» و «عقیده» از ریشه ی «عقد» به معنای گره و بستگی مشتق شده اند ما بر این باوریم که پسوند «وند» و «وندی» معنا و مفهوم پیروی و پیوند (پی وند) را عمیق و صحیح تر از «گرائی tendency» بیان می کند و به واسطه ی یک سیلابی بودن بهتر تلفظ می شود. بنابراین در برابر patriotism, nationalism, capitalism, racism, structuralism, functionalism, traditionalism, terrorism به ترتیب نقشوندی، ساختوندی، نژادوندی، سرمایه وندی، ملتوندی، میهنوندی، بیموندی، سنتوندی را به صورت مکتب و اعتقاد و صفت فاعلی مربوط به پیرو معتقد، معادل با پسوند ''ist'' را با «وند» وضع کرده ایم: نظیر نقشوند، ساختوند، نژادوند، سرمایه وند، ملتوند، میهنوند، بیموند، سنتوند.
ـ ورز: پسوند «ورز» یا «ور» از فعل ورزیدن برگرفته شده در اسامی نظیر کشاورز، پیشه ور، دانشور، دینور، سرور، پایور... به کار رفته است که هم می تواند به معنای کننده ی کار یا دارنده باشد. ما در نوشته های خود پسوند «ور» یا معادل با «ورز» به کار می بریم و برای دارندگی پسوند «مند» را ترجیج می دهیم. بدین سان پیشه ور، همانند کشاورز یا کارورز کسی است که به پیشه ای اشتغال دارد و معاش خود را از راه ورزیدن در پیشه ای تامین می کند، چنان که دانشورز شغل مبتنی بر دانش دارد و دینورز از طریق خدمات دینی، به عنوان یک شغل، فعالیت می کند.
سرور و پایور را به معنای سرواره و پای واره نیز می توان تلقی کرد که ما در همین معنا تنواره را معادل با organic و تنوندی را برابر با organicism (مکتب اسپنسر) پذیرفته ایم. چنان که در متن کتاب ملاحظه خواهد شد تفاوت عمده ای بین خردمند، خردورز و خردوند وجود دارد: «خردمند» کسی است که دارای خرد است. «خردور» یا «خردورز» (rational) کسی است که در امور خود خرد را به کار می گیرد؛ خردوند (rationalist) کسی است که، بدون الزام به خردمند یا خردورز بودن، به اصالت و کارکرد خرد اعتقاد دارد. همین معانی در «فرمند»، فرورز و فروند یا دانشمند، دانشورز و دانشوند نیز صادق است.

با توجه به نوآوری در برخی از اصطلاحات به خوانندگان عزیز و ارجمند پیشنهاد می کنم پیش از پرداختن به متن اصلی کتاب مروری به واژگان در پایان کتاب داشته باشند.
در پایان بایسته است از همکاران فرزانه که بخش هایی از کتاب را خوانده و پیشنهادهای ارزنده ای ارائه داده اند صمیمانه سپاس گزاری بکنم.
چنان که پیداست تولید و «تولد» کتاب نتیجه ی مهارت های گوناگون متعددی است. از مدیر نشرقطره و گروه فنی، کسانی که با شکیبایی در تایپ، ویراستاری، طراحی، چاپ، صحافی و توزیع مشارکت عملی و نظری داشتند تشکر وافری دارم.

د. شیخاوندی
دی ماه سال ۱۳۹۲

پیش نوشتار

تاکنون شیوه های جامعه شناسیک بیشتر در مورد قوم شناسی و روان شناسی جامعوی به کار گرفته شده است. در این نوشتار قصد داریم که روش ها و برداشت های متعلق به جامعه شناسی را در تحلیل و تحریر خطوط کلی و جنبه های عام پدیده ها و رفتار سیاسی نیز به کار ببندیم تا وقایع و کنش های مربوط به علم سیاست را در قالب جامعه شناسی سیاسی ارائه دهیم.(۱)
برای دستیابی به چنین منظوری شایسته است که کارکردهای اساسی سیاست را که در اکثر کشورها به هم شبیه هستند، با توجه به شرایط زمانی، مکانی، فردی و جمعی، از انواع و اشکال ریز و درشت آن ها، از هم تفکیک کرده، مورد کنکاش و کاوش قرار دهیم. از دیدگاه توالی و تسلسل موضوع تاکنون نخست تحول کنش های سیاسی در بستر تاریخ مورد بررسی قرار گرفته، سپس به ابعاد حقوقی نهادها و نهادهای حقوقی پرداخته شده و در فرجام، نوبت جامعه شناسی سیاسی فرا رسیده است. این علم اجمالاً کارکردهای پایدار، ساختارها، سلسله مراتب، نوع ذهنیّات و پندارها، خاستگاه و راستای تحوّل آن ها را در عرصه ی سیاست بیان می دارد.
یکی از زمینه های جامعه شناسی سیاسی جمع آوری، تحلیل و تدوین نوشته های سیاستورزان و دولتمردان می باشد که خود در «گود سیاست» بوده، با آن درگیر یا رهبری آن را در عصر خویش به عهده داشته اند. در ایران این مقولات در قالب حکمت عملی، سیرالملوک، سیاست نامه ها...، مدون گشته است از جمله، نظام الملک، که یکی از پیشگامان این شیوه به شمار می آید، در کتاب معتبر خویش موسوم به «سیاست نامه» اشاره ی متعددی به شخصیّت های سیاسی ـ دینی متقدم دارد. با بازگویی عمل کرد امیران و سلاطین در شرایط خاصّ، به عنوان الگوی کار، برای «ولی نعمت و خداوندگار» خویش و بازماندگان آنان ارائه می دهد. در اروپا، در عرصه ی علم سیاست، ماکیاول، در پی اثر معروف خود به نام «اِل پرنسیپه» یا (امیر)(۲)، نامور گشته و بانی علم سیاست (منفک از فلسفه) محسوب می شود. ماکیاول نیز، همانند نظام الملک، مدت ها در دستگاه دولتی مشغول کار بوده، بنا به مسئولیت های خود، در شهر ـ دولت های ایتالیایی سفر کرده، به سفارت پرداخته و در پی آن کارکرد دولتواره ها را مورد مطالعه و مداقّه قرار داده است. وی برداشت ها و بینش های سیاسی ـ روانی خود را در تبعید و تقاعد به رشته ی تحریر کشید (در سال ۱۵۱۳، همزمان با سلطنت شاه اسماعیل در ایران) و کتاب «ال پرنسیپه» را آراست. این کتاب، بعد از مرگ نویسنده، در سال ۱۵۳۲ انتشار یافت.
از زمان های دیرین ستیز و جنگ یکی از عمده ترین عوامل پیدایی دولت و نیز از صحنه های عملکرد سیاست بوده، در عصر ما، به ویژه در نیمه ی نخست قرن بیستم، ابعاد جهان سوز یافته است. مناقشات، تجاوزات، و در پیآمد آن ها دفاع نظامی، همیشه پشتوانه ای از توجیهات تقویت و تمرکز دولت و تحرّک و تحریکات سیاسی را به همراه داشته و هنوز هم دارد. جنگ ها و انقلاب ها لحظات بسیار بحرانی و حسّاس زیست جامعه تلقی می شوند. بر دانشوران است که بدانند از طریق چه فعل و انفعالاتی، چه قضا و قدری، رفتار دولت ها در جریان تمدن، به حوادث مخرّب و خانمان سوز جنگ، جنگ طبقاتی و انقلاب منجر می شود. این مقوله را می توان در قالب علم «ستیزشناسی» (پوله مولوژی)(۳) نیز مورد مطالعه قرار داد که مکمل جامعه شناسی سیاسی (politique) می تواند باشد. با شناخت انگیزه و محرکات ستیزها و مناقشات (polemique) طبقاتی، قومی و ملّتی است که می توان راه تفاهم و وفاق ملّی را از سویی و صلح بین ملّت ها را از سوی دیگر، هموار ساخت؛ صلحی که بر خردورزی دولتمردان و پیش بینی جامعه شناسیک استوار بوده، از کشاکش و کشتار متعصبانه ی طبقات، ادیان، اقوام و ملت ها پیشگیری کند.
شناخت راستین زیست جامعوی، به ویژه کارکرد سیاست و دولت، نخستین گام برای آشنایی و تفاهم بین ملت ها و ستیززدایی بین مردمان تلقی می شود. جامعه شناسی سیاسی امروز می تواند ره گشای سیاست آرامش فردا و آسایش پس فردا باشد.

دفتر یکم:در چیستی و چه سانی علم جامعه شناسی سیاسی

بخش یکم

۱ـ۱. نام و نگرش جامعه شناسی سیاسی

علم سیاست نه تنها از نظر تاریخ، موضوع و روش، بلکه حتی از دیدگاه نام گذاری نیز مورد شک و تردید است. از همان آغازکار این مساله مطرح شد که آیا علم سیاست همان جامعه شناسی سیاسی است؟ امروزه عملاً هردواین اصطلاح مورد استفاده قرار می گیرند. تا این اواخر، اصطلاح علم سیاست توسط کسانی به کار برده می شد که مشغله ی فکری، یا خاستگاه شغلی آنان اکثراً حقوقدانی و تاریخ شناسی بوده است. در صورتی که عنوان «جامعه شناسی سیاسی» اغلب توسط افرادی که پیشینه ی تعلیمات یا تعلّقات شناخت جامعوی یا فلسفی داشتند به کار گرفته می شد.
در سال ۱۹۴۹، هنگامی که ژرژ بوردو به انتشار اثر عظیم خود «رساله ی علم سیاست» آغاز کرد، موریس دو ورژه نیز کتاب «حقوق اساسی و علم سیاست» را به چاپ رسانید. همزمان با این جریان، در دانشگاه سوربن پاریس، موضوع به صورت جامعه شناسی مطرح بود. بنا به تصویب نامه ی مورخ پنجم فروردین ۱۹۵۴ «علم سیاست» رسماً وارد دانشکده ی حقوق پاریس شد. در پیآمد آن، دو «اردوگاه» به سرکردگی دانشوران نام برده گشوده شد که هریک پرچم «هویت» خود را به دوش می کشید. از سویی ژرژ بوردو به دفاع از «علم سیاست» برخاست و آن را توجیه و توصیف کرد(۴)؛ از سوی دیگر، موریس دو ورژه بر آن شد که به عنوان «جامعه شناسی» اعتبار بخشد(۵). پیرو این نام و نگرش جویی از سویی، «علم سیاست» به مثابه ادامه ی حقوق اساسی تلقی می شود و تحت این عنوان موضوع آن شناخت نهادهای سیاسی، به ویژه دولت است و از سوی دیگر، «جامعه شناسی سیاسی» با تلقی امور سیاسی، به عنوان بخشی از مسائل جامعوی، آن ها را در قالب پدیده های عینی جامعوی (Social) مورد مدّاقه و بررسی قرار می دهد و در نتیجه: بیش از پیش بینی، محیط، خاستگاه و انگیزه های بروز و پیدایی امور سیاسی را قلم رو خود می شمارد. امروزه، دیگر تقابل و تملّک نام و نگرش در این زمینه به پایان رسیده است. طرفداران علم سیاست (گاهی، بنا به سنّت و معمول ایرانی آن را «علوم سیاسی» می نامیم.) بیشتر به تحلیل کارکرد عملی سیاست می پردازند؛ در صورتی که مدافعان جامعه شناسی سیاسی میدان عملیات و تحقیقات را بسیار گسترده کرده، ابعاد ساختاری و نهادی قدرت سیاسی، یا حاکمیت، و فراز و فرود آن و «رفتار سیاسی» مردم، در دوره های «سیاست زدگی»،«سیاست زدایی»، «سیاست بازی»... گروه ها، احزاب و افراد، را پهنه ی پژوهش خود می شمارند.
برخی از دانشوران حدّ شکن مرزهای تعیین شده را از پیش پای خود برداشته، در پی نوآوری، نگرش های جدید و نام های نویی گام پیش نهادند.
به طور کل، جامعه شناسی سیاسی شاخه ای از جامعه شناسی است که به بحث درباره ی قدرت، نحوه ی توزیع آن در درون گروه ها و لایه های یک جامعه، یا میان جوامع می پردازد و علل تعارضات و تضادهای ناشی از توزیع نامتعادل قدرت و تاثیر و تاثری را که قدرت مندی، قدرت مداری و قدرت جویی برمی انگیزد، مورد بررسی قرار می دهد.
گرچه دولت در کانون اندیشناکی جامعه شناسان سیاسی نیز قرار دارد ولی در عین حال آنان همه ی فراشدهایی که در خارج از حوزه ی دولت هستند، ولی به نحوی از انحاء از دولت متاثر و یا در آن تاثیر می بخشند، در قلم رو تحقیقات خود به «ثبت» رسانده اند. البته، این مساله تازگی ندارد، در گذشته «علم سیاست» به بحث و بررسی اساسی دستگاه دولت، مکانیسم مدیریت امور عامه (res publica) می پرداخت.
جامعه شناسی سیاسی، تجزیه و تحلیل جامعه شناسیک پدیده های سیاسی و روابط و اندرکنش دو سویه ی سیاست و ساختار جامعوی و فراشدهای سیاسی و جامعوی ناشی از آن را زمینه ی کار خود می پندارد.
امروزه، سیاست نوین اصولاً فعالیت هایی را دربرمی گیرد که هدف آن به طور نظری، یا عملی، برخورداری و سهم ستانی از قدرت بوده، کوشش می شود که روی روند و کارکرد قدرت تاثیر بگذارند؛ اعم از این که این قدرت مستقیماً در حیطه ی عملیات دولت، به عنوان قانونی ترین قدرت زوروَرز و سلطه گر (ماکس وبر) بوده باشد، یا گروه ها و سازمان هایی باشند که به سرکردگی سیاستورزانی، هوس تصرف قدرت و تحقق آرمان های خویش را در سر می پرورانند. اینان ممکن است قدرت دولتی را فقط برای ارضای امیال، حفظ و افزایش منافع خویش به کار گیرند؛ یا این که آن را به مثابه ابزار «قانونی» در خدمت آرمان و مکتب ابردولت خود بگمارند.
یکی از ویژ گی های کارکرد سیاست این است که همیشه در بطن خود هسته ی تعارضات و تناقضات جامعوی را بارور می کند؛ زیرا که، از سویی، در نگرش ها، اولویت های مربوط به تامین نیازها و برخورداری از مواهب و وسایل تحقق آن ها، همدلی همگانی، یا اجماع، وجود ندارد؛ از سوی دیگر، کنش سیاسی در حالت عادی، همانند بسیاری از کنش های جامعوی، در قالب مجموعه ای از قواعد و آئین ها، یا روایی هایی، انجام می گیرد که مورد پذیرش همگان، جز فعالین انقلابی رژیم افکن، قرار دارد. سیاست گذاری هایی که در شرایط آرام تحقق می یابند، معمولاً با توجه به باورهای عمومی و هنجارها (گاهی هم بدون توجه بدان ها در جریان دگرگونی سریع) اجماع سیاستورزان ضرورت پیدا می کند. اگر سیاست گذاری مورد پذیرش اکثریت قرار نگیرد و بخش عمده ای از سیاستورزان به مخالفت برخیزند تراز سیاست احتمالاً به هم می خورد. در چنین شرایطی، تجدید انتخابات یا همه پرسی می تواند به تعادل جامعه و تایید یا نفی سیاست گذاری موردنظر یاری رساند وگرنه، ممکن است جامعه وارد یک فراشد انقلابی گردد و شمشیر قهر انقلابی در گزینش سیاسی حَکَم قرار گیرد. هرقدر سیاست شناسان از انقلاب و چالش انقلابی (قبل و بعد) گریزان هستند، جامعه شناسان سیاسی دلداده ی هرگونه چالش، به ویژه، «انقلاب» می باشند.
به همین سبب، انواع انقلاب های صنعتی، فرهنگی، دینی، سرخ، سفید و سبز (اخیراً مخملی)، خرد و کلان... آنان را به خود جلب می کنند.
اختلاف و تعارض، همانند اجماع و مکانیسم هایی که حل مسالمت آمیز مخاصمات گروهی را در پی آورد، در کانون فراشد سیاسی قرار می گیرند و در نتیجه، جامعه شناس سیاسی ناچار به هر دو جنبه ی علل و انگیزش های تنش، خیزش، فروکش و آرامش سیاست می پردازد. آن جامعه شناسی که به گونه ی تک بعدی (تنها) اجماع و نظم نظام جامعه را مورد توجه قرار می دهد از جاده ی انصاف و بی طرفی منحرف می شود و نمی تواند مسائل رویارویی گروه ها و خواست های متنوعی را تبیین کند که در درون نظام سیاسی، همانند انواع جریانات گرم و سرد، در سیلان هستند؛ یا حتی آن ها را در زیر امواج جامعوی پنهان بدارد. در ضمن، اگر بنا باشد توجهات جامعه شناس سیاسی تنها به تعارضات و تخاصمات جامعوی (مانند جامعه شناسان مارکسیست) معطوف شود، عواملی که می کوشند جامعه را در حال تعادل نگه دارند و به تراز نظام سیاسی یاری رسانند نادیده گرفته می شوند. بنابراین، جامعه شناس سیاسی در دیده وری و پژوهش های خود همان مقدار به اجماع و همدلی عامه توجه دارد (استروکتورو فونکسیونالیست ها) که به تعارض و تضاد گروه ها و طبقات (مارکسیست ها). اگر بنا باشد پژوهشگر سیاسی توجّه یا اولویّت خاصّی، بدون دلیل، به یکی از فراشدهای اساسی بدهد و تاکید متعصبانه ای به عمل آورد و دیگر نکات را نادیده بگیرد و ارج نگذارد از راه پژوهش منحرف شده، در راستای فرقه گرایی و مکتب ستایی قرار می گیرد، یا به قول آلفرد وایتهد: «واقعیت به صورت نادرستی جا انداخته می شود».
جامعه شناسی سیاسی گرچه یک رشته ی نسبتاً جوانی است ولی خیزگاه آن را باید در آثار متفکران بزرگ قرن نوزدهم، مانند کارل مارکس و آلکسی دوتوکویل(۶)،... پی گیری کرد. بعدها، جامعه شناسان پیشتاز قرن بیستم، مانند ماکس وبر، روبرت میشل و امیل دورکیم، این رشته را از نظر تئوری غنی ساختند و برای ورود به دانشگاه ها بالیده کردند.
کارکرد سیاست در آمریکا، نحوه ی تبلیغ و اغوای گروه ها و به اصطلاح «حکومت مردم بر مردم» زمینه ی خوبی برای پژوهندگان و نظرسنجان فراهم آورد؛ در صورتی که در همان عصر فاشیسم در ایتالیا، نازیسم در آلمان و اروپای مرکزی و سوسیواستالینیسم در شرق اروپا و شرق دور فرزانه زدایی می کردند و پژوهشگران، به ویژه دانشوران جامعوی را از میهن و ملّت خود می گریزاندند. به همین سبب دانشگاه های آمریکایی کانون های خوبی برای شکوفایی علم، به ویژه جامعه شناسی عملی، بالاخص، جامعه شناسی سیاسی، محسوب می شد. به هنگامی که این رشته راه خود را برای ورود به دانشگاه هموار می ساخت، «علم سیاست سنتی»، که سال ها پیش از آن صاحب کرسی شده بود، به مقابله و مقاومت پرداخت. جامعه شناسی سیاسی، به عنوان رشته ی نورس و در نتیجه جویای نام، مقام و مکان، ناچار شد در توجیه «حقانیت» خود به نقادی علم سیاست بپردازد و مدعی شود که سپهر سیاست خیلی پهناورتر از آن است که تنها در دامن علم سیاست بگنجد. جامعه شناسی سیاسی قصد دارد تمام رفتار، کردار، پندار و طرز تلقی های سیاسی مردمان را، اعم از این که در قدرت، یا در دولت، بوده باشند یا نه، مورد بررسی قرار دهد؛ فراشدهای سیاسی را شناسایی کرده آن ها را با کل ساختار جامعوی (طبقات، گروه های دینی، قومی، حرفه ای و اغواگران توده ها...) پیوند بزند.
این جامعه شناسی روی روش هایی که یک نظام سیاسی برای استواری و دوام خود به کار می گیرد و نیز شرایط و رفتار سیاسی مردم، مثلاً در جریان رای دادن تکیه کرده، به تحقیق و تفحص می پردازد.
در ارتباط با برخی از فعالیت های ظاهراً غیرسیاسی، مانند فرهنگساری(۷) (جامعه پذیری) نسل جوان، انجمن های رسمی و غیررسمی و محافل متعدد که در درون آن ها افراد به انواع متفاوت درهم می تنند، یا راه های پیچیده ای که طی آن نظام باورها، مسلک ها و نگرش های سیاسی سیاستورزان... رنگ و جلا می گیرند در پهنه ی پژوهش جامعه شناسی سیاسی جا داده می شوند. فراخ نگری این رشته ی نوخاسته سبب شد که یک چرخش عظیم و مهمّی در اندر بستگی سیاست با درون مایه ی عظیم زیست جامعوی رخ دهد که از خلال آن دیدگاه ها و رفتار جمعی هرچند «ناچیز»، ولی موثر در کار سیاستورزی، سیاست گرایی، ایفای وظیفه و تکلیف کشوروندی مورد مطالعه قرار گیرد.
در چهارچوب جامعه شناسی سیاسی، برخلاف فلسفه ی سیاسی و علم سیاست، دیگر جایی برای کشوروند ایده آل «کامل العیار» انتزاعی وجود ندارد، بلکه هر فردی، تحت تاثیر شرایط و عوامل خاص خانوادگی، تحصیلی، شغلی،... در راستای ویژه ای قرار می گیرد و شاید در نوع خود «بی تا» باشد.
هنگامی که توده ی مردم از کوی، ایل، ده و تبار خود کنده شده، بی هویت، تنها به عنوان کشوروند، چون قطره ای در اقیانوس میلیونی شهرها رها شده اند، دیگر دموکراسی مستقیم و رو یا رو مفهوم چندانی ندارد. در جامعه ی انبوهی نظرات و خواست های سیاسی، همانند کالاها، توسط دلالان و مبلّغان در طبق جارچیان نهاده می شوند و از طریق رادیو، تلویزیون، برنامه های تحصیلی و مطبوعات... به خانه های مردم صادر می گردند و «افکار» و آراءِ مردم را شکل و جهت می بخشند. به همین روند، آنان تصمیم گیرندگان سیاسی را تحت تاثیر قرار می دهند و خواست های خود را با مردم، یا به نام مردم، در برنامه های سیاست گذاری می گنجانند. چنین فراشدهایی از هیجانات عاطفی و تعصبات قومی ـ فرهنگی مبرّا بوده، محصول تشکیلات یا شبکه هایی است که افراد مشترکاً به مقاصد خاصّی به وجود می آورند. نکته ی جالب این است که بسیاری از این تشکیلات، حتی رسماً یا غیر رسماً، جنبه ی سیاسی نیز ندارند، مانند: خانواده، مدرسه، همسایه ها، گروه های همبازی و غیره؛ ولی همه ی این عناصر در تکوین شخصیت کودک، به عنوان کشوروند آینده، سهم خود را ایفا می کنند. در این گروه هاست که فرد می آموزد خود را با دنیای دوروبر خویش انطباق دهد و دریابد که کیست. طرز تلقی ما، ارزش ها، روایی ها و ناروایی ها، از جمله نگرش های سیاسی ما، هم گام با پدران و مادران، بعد در دوره ابتدایی، همراه با هم شاگردان، به ویژه معلمان شکل می یابند و در جان ما جا می گیرند. خیلی گزافه نیست اگر ادّعا شود که جریان سیاسی شدن فرد، هم زمان با فراشد فرهنگساری، از خردسالی آغاز می شود. روی فعل «آغاز می شود» تاکید می کنیم و می افزاییم که این امر به هیچ وجه بدان معنا نیست که سیاست گرایی یا سیاست زدایی در درون کودک تثبیت می گردد. انسان یک موجود پویا، کاونده، سازنده و زداینده است. در جریان بالیده شدن، تحت تاثیر عناصر متعدد، در مراحل متفاوت، کودک قالب های نویی به خود می پذیرد؛ ولی بعد از مدتی، قالب شکنی کرده یا «قالب تهی» می کند و در قالب دیگر می رود و تطور می یابد. گروه های هم سن وسال، هم درس، هم دین، هم قوم، هم نیا، هم طبقه، هم رزم و هم بزم... در شکل دهی و سوگیری سیاسی فرد دخالت فعالی دارند. بنا به نظر جامعه شناس سیاسی، اگر بنا باشد یک رفتار سیاسی را تجزیه و تحلیل کنند (مانند روانکاو) باید تمام این عوامل و عناصر را مورد بررسی قرار دهند. (بی دلیل نیست که پلیس های سیاسی، ضمن بازجویی از متهم، فوراً دست بر شبکه ی ارتباطی او می گذارند و از دوستان و یاران او جویا می شوند). علم سیاست سنتی و تئوری های پیشین دموکراسی توجه چندانی به مسائل فوق نداشتند (حالا هم تقریباً ندارند) و در نتیجه، نمی توانند درباره ی فراشد چندبعدی و چندوجهی رفتار سیاستورزان داوری کنند؛ اعم از این که اینان از کشوروندان معمولی بوده باشند یا از نخبگان سیاسی تصمیم گیرنده.
در مقایسه با سیاست شناسان، جامعه شناس سیاسی می کوشد یک دیدگاه گسترده تر و جامع تر، با عناصر و انگیزه های دقیق تری، شاخص های فراشد و کنش سیاسی را توصیف و تفسیر کند. به همین سبب است که نحوه ی نگرش و کارکرد این رشته به نسبت علم سیاست کاملاً فرق می کند. کارل مارکس، پایه گذار علم پویایی سیاسی در جوامع پرتلاطم دگرگون گرا و دگرگون پذیر، از سن بیست و پنج سالگی، با نقادی از نظام ها و باورهای دینی ـ معرفتی رایج، گام به میدان مبارزه گذاشت.
جامعه شناسی سیاسی، به عنوان ذهن مایه ای از چنان اندیشه ورزی، راه بنیادگذار خود را ادامه داد و به عنوان این که «جوان است و جویای نام آمده است» با حربه ی ایراد و انتقاد از «علم سیاست» به میدان گام نهاد و برای مدت مدیدی لحن و روش چالشگرانه، شکاک و نقاد خود را حفظ کرد. هنگامی که جامعه شناسی سیاسی جوش می زد و در پی «کرسی» به هر نیمکتی تکیه می داد، «علم سیاست» که در آغوش فلسفه ی سیاسی، از زمان سقراط تاکنون، آبدیده شده، حرمت و قداستی یافته بود با متانت و وقار فیلسوفانه و سیاست مآبانه راه خود را می پیمود!
درحالی که «علم سیاست سنتی» با خویشتن داری، همّ خود را صرف تثبیت اوضاع و بهبود تدریجی (مسالمت آمیز بی تخاصم) نظام جامعوی می کرد، جامعه شناسی سیاسی، حداقل در دوره تشکّل و تدوین، توجه خاصّی به عوامل و عناصر جامعه بهم زن «شهرآشوب» و «هل مِن مبارز»ها داشت، تا از اهمیّت و عمق نیروهای دگرگون گرا و راستای حرکت آن ها اطلاع دقیقی به دست آورد. تحقیق دانشگاه کلمبیا در ایران، در سال ۱۳۳۲، پیش از سقوط دکتر مصدق، یکی از این نمونه هاست.(۸)
سرانجام، وقتی که رشته ی جامعه شناسی سیاسی «حقّانیت» و قاطعیت وجود خود را در عرصه ی دانشگاهی و سیاسی به ثبوت رسانید، به تدریج به حوزه ی عملیات «علم سیاست» نیز «رای برد» (به جای دست برد!) زد و از در آشتی با آن درآمد. به قول «سیمور لیپست» و «رابرت مرتن»: علم سیاست به رشته ی دولت شناسی تبدیل شد، رشته ای که قلم رو خود را به جنبه های مثبت و کارکردهای آشکار نهادهای سیاسی محدود می کرد. در صورتی که جامعه شناسی سیاسی، به عنوان رشته ی نوخاسته، پیشرو و تندرو بوده، اغلب به تضادها و ستیزهای جامعوی و تغییرات ناشی از آن ها، با تکیه به کارکردهای پنهان و غیررسمی... و با ارزیابی ابعاد کژکاری و بدکاری سیاست به طور اعم می پرداخت. برای تسهیل تفهیم، می توان چنین انگاشت که «علم سیاست» به بخش آشکار و رویت پذیر کوه یخ شناور در اقیانوس جامعه نظر داشت؛ درحالی که جامعه شناسی سیاسی درصدد بود که در بخش عظیم غوطه ور در آب و نهان از دل و دیده کاوش کند. اگر خیلی ساده انگاری تلقی نشود می توان گفت که «علم سیاست» به «کالبدشناسی نظام سیاسی، با تکیه بر جنبه های توصیفی می پردازد؛ در صورتی که جامعه شناسی سیاسی زمینه های «زیست شناسی»، رفتار شناسی و روان شناسی سیاسی، با تاکید روی روش های تحلیلی و کارکردی را در برمی گیرد.»
هنگامی که سیاست شناس درباره ی روش های کارآیی فراشد کشورداری و بهبود کارکرد دستگاه دولت پرس وجو به عمل می آورد؛ جامعه شناس سیاسی توجه خود را به پهنه ی گسترده تری، مانند نحوه ی کارکرد دیوان سالاری و عواقب «بی عاطفه» و خردگرایانه و علم مدار آن، معطوف می دارد. مطالعات پژوهندگان اخیر در مورد دیوانی شدن امور، از دولت گرفته تا اتحادیه ها، احزاب سیاسی دموکراتیک و صدور گواهی نامه ها بر معرفت انسان ها به نسبت سال های بست نشینی در مدارس و رفتار سیاسی آنان نه به این خاطر است که کارآیی نظام را افزون سازند و تیغ دیوانیان را برنده تر گردانند، بلکه، قصد بر این است که از طریق تحلیل و توصیف رفتار و طرز تلقی ها روش هایی بیابند تا سازمان، که فی نفسه یک «وسیله» است، به «هدف» تبدیل نگردد و به عنوان یک خادم به جای مخدوم ننشیند! جامعه شناسان سیاسی می کوشند نشان دهند که دستگاه دیوانی، همزمان با توسعه ی کمّی و کیفی، قدرت لاحق خود را افزون تر می کند و به تدریج کار زور ورزی و ستمباری آن از چهارچوب قانون فراتر می رود و به حدّ دیوان ستایی می رسد؛ در صورتی که به هنگام ضعف و زبونی دیوانیان، قدرت ابتکار و آزادی افراد و گروه ها بیشتر می گردد و به رغم سوءاستفاده های گروهک های ذینفوذ و «پارتی بازی ها» (سرمایه جامعوی شبکه ای)، بار دیوان سالاری کمتر بر دوش مردم سنگینی می کند.
جامعه شناس سیاسی به جای پرداختن به کارکرد نهادهای رسمی در سطح محلی بیشتر ترجیح می دهد اثر سلطه گران اقتصادی را روی فراشد سیاسی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، برملا سازد و نشان دهد که در جامعه نیروهایی هستند که ظاهراً در حوزه ی سیاسی قرار ندارند، ولی بازتاب کردار و گفتار آنان روی سیاست آشکار بوده، نتایج کاملاً سیاسی بار می آورند. پژوهندگان این علم نشان می دهند که چگونه سرآمدگان اقوام و ادیان، اعضای کلوب های سرمایه داری، نخبگان بومی در شهرستان ها... از شبکه تصمیم گیرندگان خود را برکنار می دارند و یا بنا به قیاسی، به مثابه حشرات قوی تارهای تنیده ی قانون دولتی یا مقررات دیوانی را پاره می کنند و می گذرند در صورتی که حشرات ضعیف، به عنوان کشوروندان پای بند به مقررات، در دام آن ها می افتند و مدتی تقلّا می کنند ولی ناچار سر تسلیم فرود می آورند و آئین نامه های بی رگ و پی را چون وحی منزل می پندارند!
در قدیم، در اروپای غربی و آمریکا، این باور وجود داشت که فراشدهای جامعه ی دموکراتیک طبق نسخه ی مبشرین آزادی، مانند: جان لاک، ژان ژاک روسو، فرانسوا ولتر، استورات میل و اخلاف آنان تحقق می یابد. بدون توجه بدین باورها، جامعه شناسان سیاسی بیشتر روی اختلاف فاحش موجود بین تصمیم گیرندگان و نخبگان در قدرت و توده های مردم در ذلت تاکید می کنند. اینان مدّعی هستند که دیگر آن آرمان کشوروندان برابر، مشارکت مساوی در امور خلق، همدلی و هم سویی به اسطوره تبدیل شده اند و این قول «لاس ول» را پذیرفته اند که «پژوهش سیاسی یعنی مطالعه و مداقه در احوال موثر و متاثر در عالم سیاست است»(۹) موثران کسانی هستند که بر تارک جامعه جا می گیرند و نخبه شمرده می شوند و در نتیجه: از بیشترین و بهترین اطلاعات، ابزار و نعمت ها برخوردار می گردند؛ درحالی که بقیه ی مردم، هرکس به وسع خویش، به ته مانده های آنان بسنده می کنند!
مقولاتی که برشمردیم «مشتی از خروار» است تا گرایش ها و نگرش های جامعه شناسی سیاسی را در آغاز کار نشان دهیم. بعد از این که مدعیان نوخاسته به کرسی استادی نشستند و مقام و قلم رو پژوهش خود را استحکام بخشیدند، حرم و حریمی بهم می زنند؛ به تدریج، در موضع خود نسبت به علم سیاست تعادل به وجود می آورند. در پی تاثیر بیش از حد «تالکوت پارسونز» در جهت گیری کلی تئوری کارکردی (فونکسیونالیستی)، جامعه شناس سیاسی ناچار شد که پیگیرانه شالوده های نظام جامعوی، قانونیت و اجماع را درباره ی قدرت مورد دیده وری قرار دهد و از ادعاهای انتقادی پیشین خود بکاهد تا زمینه ی نزدیکی به علم سیاست را فراهم سازد. سیمور لیپست در آمریکا پیشگام این تفاهم بود. وی با ارزیابی مجدّد از موضع «قدرت» اعلام داشت: «اگر تعادل و توازن کلی جامعه مورد توجه جامعه شناس است ترازمندی و استواری ساختار نهادی رژیم های سیاسی و شرایط جامعوی دموکراسی از اساسیترین پهنه های پژوهش جامعه شناسی سیاسی می باشند.»(۱۰)
اگر لیپست روی «شرایط جامعوی دموکراسی» تاکید می کند ما معتقدیم به سبب «جامعه زایی» (Socio – genous) شرایط جامعوی رژیم های دیکتاتوری و توتالیتر (تامّ جو) نیز در همین قالب می گنجند. آمدن و رفتن دیکتاتورها بیش از همه وابسته به مساعدت شرایط جامعوی است. بررسی چنین شرایطی در حوزه ی عملیاتی جامعه شناس سیاسی قرار دارد.
همه ی نکته نظرهای رشته ی جامعه شناسی سیاسی را در این آغازه نمی توان گنجاند؛ سعی ما بر این بوده که تا حد مقدور زمینه های کار و سوگیری تئوریک محققان این رشته را در این مختصر جا دهیم.
به سزاست بیافزاییم که به نظر ما نخستین تحقیق جامعه شناسی سیاسی در ایران در سال ۱۳۳۲، بعد از سقوط دولت دکتر مصدق، توسط پژوهندگان دانشگاه کلمبیا در نیویورک انجام گرفت تا بدانند ایران به کدامین سو می رود: چپی است یا راستی؟
قریب ده سال بعد «دانیل لرنر» با استفاده از داده های تحقیق تطبیقی فوق کتاب جالب و جامعی را تحت عنوان "The Passing of Traditional Society" (گذر از جامعه ی سنتی) در سال ۱۹۵۸، با مقدمه ای از دیوید رایسمن، به چاپ رسانید و سپس در سال ۱۹۶۴ از سوی Free Press به نشر دوم رسید. محتوای کتاب که مبتنی بر جریان تجدّد در خاورمیانه است کشورهای ایران، اردن، ترکیه، سوریه، لبنان و مصر را دربرمی گیرد. بخش ایران زیر عنوان «ایران: در دنیای دوقطبی» چاپ شده است. پرسشنامه ی جامع مربوط به تحقیق نیز ضمیمه ی کتاب فوق می باشد.
بعد از تشکیل موسسه ی «مطالعات و تحقیقات اجتماعی» خانم زهرا شجیعی، از نخستین فارغ التحصیلان دوره ی فوق لیسانس، با پشتکار و شکیبایی خارق العاده ای کار مطالعه ی نخبگان ایران را از نخستین دوره ی مشروطیت تا دهه ی چهل هجری شمسی، تحت سرپرستی مدبرّانه ی دکتر صدیقی و همکارانش، با مهارت و کاردانی درخور تحسین، به فرجام رسانید. اثر بزرگ خانم شجیعی در دو مجلد بزرگ تحت عناوین:
۱ـ وکلا و وکالت در ایران.
۲ـ وزراء و وزارت در ایران.
از سوی «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی»، در آستانه ی سالگرد انقلاب مشروطیت، به چاپ رسید. این پژوهش یکی از بهترین و پربارترین آثار در زمینه ی مشخصات نخبگان ایران است.
پل ویی، جامعه شناس فرانسوی، در استخدام «موسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی» دانشگاه تهران، مقاله ای تحت عنوان «دولت و فئودالیته در ایران» (L'Etat et La Féodalite en Iran) در مجله ی زیر انتشار داد.(۱۱) بخشی از آن مقاله در «موسسه» به فارسی برگردانده شد. این بخش نیز مبیّن نگرش جامعه شناسی سیاسی به نظام به اصطلاح «فئودالی» ایران است.
مورخین اخیر روسی کم وبیش کوشیده اند با تکیه بر گرایش های مارکسو ـ استالینی موضع طبقات را در انقلاب مشروطیت معین کنند، مثلاً: «تاریخ مشروطیت» تالیف ایوانف در چنین راستایی نوشته شده است. هرچند که این قبیل نوشتارها، فاقد تحقیقات عملی و محلی است، ولی برداشت بنیادی و نظری آن ها تا حدی بر بینش جامعه شناسی سیاسی استوار است، حتی اگر در روایی نتیجه گیری ها و مدل سازی ها شک و تردید وجود داشته باشد.
اگر شک و تردید نبود امکان بازبینی باورها و بازسازی و باززدایی آن ها نیز میسر نمی شد.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه شناسی سیاسی