فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیامبران و اعجاز قرآن

کتاب پیامبران و اعجاز قرآن

نسخه الکترونیک کتاب پیامبران و اعجاز قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پیامبران و اعجاز قرآن

این کتاب حاوی پانزده درس است که در این درس‌ها سعی شده است به‌طور فشرده و اختصار به شاخص‌های رسالت و نبوت پرداخته شود و ضرورت وجود آن را در جامعه که از آن به نبوت عامّه تعبیر می‌شود، به اثبات برساند. همچنین پیرامون رسالت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللّه، پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، سخن به‌میان آمده که معروف به نبوت خاصّه است. با توجّه به این‌که در بیان معجزات حضرت، به اعجاز قرآن پرداخته شده که یگانه معجزۀ ماندگار پیامبر اسلام است، در هر عصر و زمانی، آن کتابی‌ که چشم دوست و دشمن را به خود خیره کرده است و هر کس از آن راهنمایی بخواهد او را به بهترین و استوارترین راه‌ها، راهنمایی خواهد کرد، همانا قرآن کریم است.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پیامبران و اعجاز قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درس اول: اصل نبوت و پیامبری

در این درس با مفاهیم زیر آشنا می شوید:

۱. اهمیت بحث نبوت.
۲. قانون و احتیاج انسان به رسولان الهی.
۳. انسان هرگز نمی تواند، قانون گذار جامعی باشد.
۴. کشورهای پیشرفته و قوانین آن ها.
۵. یک اشتباه، یا بدآموزی.

درس اول: اصل نبوت و پیامبری

یکی از اصول و مبانی مکاتب الهی، و از جمله مکتب اسلام، اصل نبوت است و در رابطه با این اصل مهم، چند مسئله بررسی خواهد شد:
۱. بحث از لزوم بعثت انبیاء و این که با چه دلیل و برهانی، می توان ثابت کرد که کاروان بشریت، منهای بعثت انبیاء، هرگز به مقصود نخواهد رسید.
۲. بحث و تحقیق، درباره ویژگی های انبیاء، مانند عصمت و وحی.
۳. راه شناخت انبیاء و اثبات کارهای خاص آنان، مثل معجزه و مطالعه و بررسی شخصیت و محتوای مکتب ایشان که رسالت آنان را برای ما ثابت کند.
۴. بحث و بررسی درباره نبوت خاصه، یعنی اثبات نبوت و رسالت حضرت خاتم الانبیاء(ص) و مسائل مربوط به آن.
بر کسی پوشیده نیست که رهبر و پیشوا، نقش مهمی در شکل گیری افکار و اندیشه های پیروان خود، ایفاء می کند. از این رو، بسیاری از سودجویان و فرصت طلبان، مردم را به خود فرا می خوانند؛ حال آن که مسیر ایشان، ضلالت و گمراهی است؛ از این رو بر هر انسان فهیم و عاقلی، لازم است که:
اول، نسبت به رهبر و پیشوای خود، شناخت کافی و لازم داشته باشد و از او، آگاهانه پیروی کند؛ مبادا با تقلید و پیروی کورکورانه، زندگی خود را تباه سازد و در هنگام مرگ یا حتی بعد از آن، آگاه شود و فریاد برآورد: یا لَیتَنِی اتَّخذْتُ مَعَ الرَّسولِ سبِیلًا؛ کاش! راهی با هدایت پیامبر و رهنمود های او، برمی گزیدم. (فرقان، ۲۸)
دوم، همه پیامبران، سخن واحد، دعوت واحد و پیام واحد دارند و آن، این است که راه سعادت و کمال انسانی، منحصر به راهی است که خدای متعال، برای بشریت مشخص کرده است؛ چه در مسائل عبادی، چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل اقتصادی، چه در مسائل اخلاقی و... در غیر این صورت، بشر گرفتار بیراهه، انحراف، عذاب و قهر الهی می شود؛ گرچه انسان ها در ابتدا به صداقت و راستگویی پیامبران اطمینان ندارند، ولی کیست که احتمال راستگویی و درستکاری این سلسله از مردان پاک تاریخ را ندهد و با وجود چنین احتمالی، هرگز نمی توان از این مسئله بی تفاوت گذشت؛ زیرا اگر اینان راستگو باشند، هنگامی صداقتشان برای ما آشکار می شود که دیگر، قدرتی بر جبران آن نخواهیم داشت.
سوم، بحث نبوت، جزو اصیل ترین و ریشه دارترین مباحث جهانی است؛ زیرا این بحث، یک بحث نوپا و تازه مطرح شده نیست بلکه بحثی بسیار قدیمی است که زمان پیدایش آن، برابر با زمان پیدایش انسان است؛ چه این که پیروان انبیاء، به افراد معدودی از جنگل های هندوستان، یا نقطه ای از قطب شمال و جنوب منحصر نبوده اند؛ بلکه بخش عظیمی از قافله بشریت و حتی فلاسفه و اندیشمندان، در هر عصر و زمانی در زمره پیروان ایشان و از طرفداران سرسخت مکتب آنان شمرده می شوند.
بنابر این، بحث نبوت، بحثی ضروری، بنیادی، پویا و سازنده است.

ضرورت و لزوم بعثت

پس از ذکر این مقدمه کوتاه، بحث و بررسی درباره موضوع نخست که عبارت از ضرورت و لزوم بعثت پیامبران است، آغاز می شود؛ بحثی که در این مقام، به دلیلِ قاطع و محکمِ عقلی نیازمند است؛ البته در این مسائل زیربنایی، هیچ گونه تعبد و تقلیدی، مورد قبول نخواهد بود؛ از این رو آیات شریفه قرآن کریم در این زمینه، مستدل و مبرهن وارد شده است.
بنابر این، بهتر خواهد بود که بحث و بررسی، حول وحوش آیات مربوطه، صورت گیرد و با استمداد از خدای متعال و امید به عنایت و یاری او، تحقیق و بررسی در این مبحث دنبال شود.
قرآن کریم یکی از ادله ضرورت و لزوم بعثت انبیاء را، پیاده کردن احکام شرایع در میان جامعه بشری، معرفی می کند و می فرماید:
۱. کانَ النَّاسُ اُمَّهً وَاحدَهً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشرِینَ وَمُنذِرِینَ وَاَنزَلَ مَعَهُمُ الْکتابَ بالْحَقِّ لِیحْکمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفواْ فِیهِ؛ مردم (درآغاز) یک دسته بودند و تضادی در میان آنان، وجود نداشت؛ به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی درمیان ایشان پیدا شد؛ (در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می کرد با ایشان، نازل فرمود تا در میان مردم و در آن چه اختلاف داشتند، داوری کند. (بقره، ۲۱۳)
۲.اِنَّا اَنزَلْنَا اِلَیک الْکتابَ بالْحَقِّ لِتَحْکمَ بَینَ النَّاسِ بِمَا اَرَاک اللّهُ وَلاَ تَکن لِّلْخآئِنِینَ خَصیمًا؛ ما این کتاب را به حق، بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته در میان مردم، قضاوت کنی و از کسانی مباش که از خائنان، حمایت کنی. (نساء، ۱۰۵)
برای نتیجه گیری بهتر از آیات یاد شده، عناوین زیر مورد توجه قرار می گیرد:
الف) آیا انسان می تواند به تنهایی زندگی کند؟ یا باید با دیگران باشد؟
ب) آیا جامعه مدنی بدون پیدایش اختلاف، امکان پذیر است؟
ج) وضع قانون، برای رفع اختلاف، بر عهده کیست؟
د) ابلاغ کنندگان قانون، چه کسانی می توانند باشند؟

انسان و اجتماع

هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد که انسان، «مدنی بالطبع» است و به زندگی اجتماعی، نیاز دارد؛ به خصوص اگر یک زندگی به نسبت راحت و مرفه، مدنظر باشد؛ گرچه در ریشه یابی این نیاز، برخی عقیده دارند که منشا اجتماعی بودن انسان از سرشت او سرچشمه می گیرد؛ چنان که گفته اند: الانْسانُ مدَنِّیٌ بالطَّبْع؛ سرشت انسان، اجتماعی است. گروهی هم گفته اند: غریزه استخدام، باعث اجتماعی بودن انسان می شود؛ زیرا او درک می کند که به تنهایی، نمی تواند نیازمندی های خود را تامین کند و به زندگی خویش ادامه دهد؛ از این رو برای رفع نیازهای خود، قهراً جذب جامعه و گروه می شود. گفته شده است: الْانْسانُ مُستَخْدِمٌ بالطَّبْع؛ سرشت انسان، یاری گراست.
به هرحال در این که انسان به صورت اجتماعی زندگی می کند، جای هیچ گونه تردید و تاملی نیست؛ بنابر این، انسان ناگزیر است در صحنه اجتماع، قدم بگذارد و وارد این میدان شود.

انسان و پیدایش اختلاف

با درنظرگرفتن تمایلات سرکش و محبت های افراطی که در بیشترِ انسان ها، وجود دارد و هر کدام درصدد بهتر زیستن، بهتر خوردن و بهتر و بیشتر اندوختن است و با توجه به این که مطلوب و محبوب بیشتر افراد در عالم خارج، محدود و بسیار اندک می باشد، تامین آن ها سخت و دشوار است.
با این حساب، پیدایش اختلاف و نزاع و کشمکش در میان آحاد جامعه، یک امر قهری و طبیعی خواهد بود(۱)؛ همان گونه که ازدحام هزاران زنبور و مگس بر سر یک قاشق عسل، باعث زد و خورد و کشمکش و اختلاف می شود.

برای رفع اختلاف، چه باید کرد؟

اکنون که پیدایش این اختلافات در جامعه، اجتناب ناپذیر است؛ برای رفع آن ها و آسایش و رفاه آحاد جامعه، چه باید کرد؟ آیا صحیح است گفته شود، هرکس قلدرتر و پُر زورتر است، آزاد است هر کاری می خواهد، انجام دهد و در حقیقت ظالم ، ظلم کند و مظلوم نیز بسوزد و بسازد!! به خاطر این که ضعیف و ناتوان است؟!! و خلاصه آیا درست است، کارکرد جامعه براساس این منطق، سروسامان گیرد؟! منطقی که می گوید:

برو قوی شو، اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت، ضعیف پامال است

به یقین هیچ فرد فهیم و عاقلی، این منطق و روش را درست نمی داند.
بنابر این، یگانه راه برای برقراری نظم و سامان دادن به جامعه و رسیدن هر صاحب حقی به حق خویش، وضع قوانین خوب و عادلانه است تا از خیره سری و تجاوزگری خیره سران و متجاوزان، پیشگیری کند؛ ولی در این جا، این سوال پیش می آید که چه کسی می تواند، قانون وضع کند؟ به عبارت دیگر، چه کسی صلاحیت قانون گذاری دارد؟
حقیقت این است که هر کسی بخواهد، برای جوامع بشری قانون وضع کند، باید شرایط فراوانی داشته باشد(۲) که نخستین آن ها، شناخت کامل از ساختار جسمی، روانی، غریزی، عاطفی و... انسان ها می باشد؛ زیرا کسی که می خواهد برای افراد بشر قانون بگذراد، باید در مرحله نخست آنان را کاملاً بشناسد.
آیا اکنون کسی هست که ادعا کند، انسان را می شناسد؟ یا بگوید: به اسرار و رموز جسمی و روانی او، پی برده است؟ پاسخ این پرسش، کاملاً منفی است؛ حتی کسانی که در این میدان، گام نهاده اند و سالیان درازی از عمر خود را صرف تحقیق، بررسی، روان کاوی و انسان شناسی کرده اند، اعتراف می کنند که انسان موجودی ناشناخته است و به مثابه کلافی سردرگم به نظر می رسد.
بزرگترین دلیل و برهان ناشناخته ماندن انسان، حتی از جنبه های جسمی و فیزیکی ـ چه رسد به ابعاد روحی و روانی ـ وجود مجامع علمی ـ تحقیقاتی در سراسر جهان است که در آن، هزاران دانشمند فیزیولوژیست به طور شبانه روزی، سرگرم مطالعه و تحقیق در ابعاد مجهول و تاریک بدن انسان می باشند؛ در حالی که اگر انسان، دست کم از جنبه های مادی و فیزیکی، برای دنیای ما شناخته شده بود، دیگر به این همه تحقیق شبانه روزی و جست وجو، برای کشف و شناسایی لایه های پیچیده وجود انسان، نیازی وجود نداشت.
الکسیس کارل، نویسنده کتاب انسان، موجود ناشناخته، پس از تحمل رنج و زحمت فراوان در رشته انسان شناسی، چنین گفته است: «در مورد انسان، بسیاری از پرسش ها، قهراً بدون جواب می ماند...؛ به راستی اگر بشر در رابطه با جسم و فیزیک انسان که محسوس و ملموس است، این گونه عاجز و ناتوان باشد؟ راجع به شناخت روحیات، تمایلات، جاذبه ها و کشش های روانی او چگونه است؟!»
انسانی که به طورکلی، یک بُعد وجودی اش لجنزار عالم مادی و بعد دیگرش، روح الهی است؛ مگر می شود او را شناخت؟!(۳) و خلاصه این که این تفاوت و اختلاف، آن گونه که در ترقی و تکامل و عروج و هبوط انسان، نقش دارد و براساس آن یکی ابوذر، یکی ابوجهل، یکی چمران، یکی صدام و یکی ظلمت زده خاک و دیگری صدرنشین ملکوت اعلا است، برای چه کسی روشن شده است؟

قانون گذار، فقط خداست

از همین مقدمه کوتاه، می توان نتیجه گرفت که افراد بشر، قدرت و توانایی قانون گذاری را ندارند؛ چه این که قانون گذاری در صلاحیت خدای متعال به عنوان خالق انسان می باشد و آن ذات مقدس است که از یک طرف، انسان را آفریده است و از طرف دیگر، به تمام اوضاع و احوال و شرایط زمانی و مکانی، آگاهی دارد که خود می فرماید:
۱. وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنسانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسوِسُ بِهِ نَفْسهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِیدِ؛ ما، انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او، از رگ قلبش، نزدیک تریم. (ق، ۱۶)
۲. وَمَا یعْزُبُ عَن رَّبِّک مِن مِّثْقالِ ذَرَّهٍ فِی الاَرْضِ وَلاَ فِی السَّماء؛ و هیچ چیز در آسمان و زمین از پروردگار تو، پوشیده و پنهان نمی ماند. (یونس، ۶۱)
در این جا ممکن است گفته شود: برخی ممالک و کشورها با همین قوانین عادی و معمولی، نظام اداری و سیاسی خود را ارتقاء بخشیده، در صنعت و فناوری نیز موفقیت هایی کسب کرده اند؛ در جواب می گوییم: سخن در این نیست که قوانین موجود در جهان کنونی، تا چه اندازه توانسته است قلمرو خویش را اداره کند؛ بلکه سخن در این است که:
اول، قوانین بشری، صددرصد اطمینان بخش نیست و ممکن است، بخشی از آن ها با مصالح واقعی انسان، تطبیق نکند؛ زیرا دانشمندان و قانون گذاران هر چند بی غرض باشند، اما به اعتراف خودشان به رموز و اسرارِ وجود انسان، آگاهی کامل ندارند؛ بنابر این، نمی توانند بهترین قانون گذار برای انسان ها باشند.
دوم، افراد بشر از خطا و اشتباه، مصون و محفوظ نیستند و این، واقعیتی است که بر هیچ فرد باانصافی، پوشیده و پنهان نیست و طبیعی است که در این صورت، اعتماد و اطمینان مردم نسبت به این قوانین، سلب می شود؛ مثلاً اگر قانون گذار اشتباهی مرتکب شود، ممکن است سال ها رنج و زحمت و خون ریزی و محرومیت، نسبت به میلیون ها انسان مظلوم و بی گناه تحمیل شود؛ چنان که به موجب قوانین موضوعه، راجع به امتیازات نژادی در کشورهای غربی و به خصوص آمریکا، چنین نتیجه شومی را به بار آورد و تا زمان رئیس جمهور مقتول آمریکا (کندی)، که لایحه تساوی حقوق سیاه و سفید (و فقط در قسمتی از مزایا) را به مجلس سنا تقدیم کرد، ادامه داشت و شگفت این جاست که بعد از این همه خسارت و آدم کشی و...؛ تنها هفتادوپنج درصد (۷۵) نمایندگان به این لایحه، رای موافق دادند و بقیه با آن مخالفت کردند.(۴)
مقایسه ای کوتاه و مختصر، میان قانون یک کشور به اصطلاح متمدن و مترقی و در اوج شکوفایی علم و صنعت و میان قانونی که چهارده قرن پیش و در دوران جاهلیت، آن هم در سرزمین حجاز و در میان عرب هایی که از یک سو، جاهل و نادان بودند و از جانب دیگر، تعصبات قومی قبیله ای داشتند، صلاحیت و بایسته های قانون گذاری را آشکار می سازد؛ این قانون در هزار و چهارصد سال پیش، تمام امتیازات ظاهری، جغرافیایی و... حتی عربیت را به رغم تعصبات قومی ـ عربی ملغی ساخته است، و می فرماید:
۱. لآ فَخْرَ لِعَرَبِیٍّ عَلیَ عْجَمِیِّ وَلآ لِعَجَمِیٍّ عَلیَ عَرَبِیٍّ الا بالتقوی؛ عرب را بر عجم و عجم را بر عرب، افتخار و امتیازی نیست؛ جز با تقوی و پرهیزگاری.
و این قانون مترقی با لغو تمام افتخارات قومی قبیله ای میان عرب و عجم، آن ها را نادیده انگاشت و امتیاز افراد را منحصر به تقوی و پرهیزگاری کرد.
۲. انَّ اَکرَمَکم عِندَ اللَّهِ اَتقاکم؛ گرامی ترین شما، نزد خدای متعال؛ البته باتقوی ترین شماست. (حجرات، ۱۳)

یک خطا در قوانین موضوعه

روان شناسان متعهد و دل سوز کشور سوئد از سر خیرخواهی و با محاسبه های علمی، محدودیت های جنسی را علت بیماری روانی جوانان این کشور اعلام کردند؛ متعاقب آن، قانون آزادی جنسی به تصویب رسید و آموزش مسائل جنسی در مدارس و دبیرستان ها، دایر شد و فاجعه ای پیش آمد که صدای همگان، حتی مسئولان کشور را درآورد؛ اما این اتفاق، چه زمانی افتاد؟
متاسفانه هنگامی که بیست سال از وضع و تصویب این قانون ناکارآمد، گذشت و نتایج شوم آن، دامن تمام خانواده های عفیف و پاکدامن را گرفت، پارلمان سوئد، برای حل این مشکل به تکاپو افتاد و نخست وزیر آن کشور، در یک جمله گفت: «برای جبران اشتباهی که مدت بیست سال ادامه پیدا کرد، چهل سال وقت نیاز داریم». بدیهی است که وقوع این اشتباه و نظایر آن، انسان را نسبت به قوانین بشری، بی اعتماد کرده است.
سوم، کدام انسانی است که هیچ گونه، میل و کششی به سمت و سوی رنگ و نژاد و افکار و عقاید خود نداشته باشد؟ بدون تردید، یکی از عوامل مهم و موثر در نارسایی و نقض قوانین بشری، همین ویژگی رنگ پذیری است که در عموم افراد بشر، وجود دارد و ایجاب می کند که جریانات محیطی و منطقه ای را حقیقت بینگارد؛ زیرا انسان ها به شدت، تحت تاثیر افکار، اندیشه ها و القائات جامعه خویش قرار می گیرند.
بنابر این، قوانین براساس همان افکار و عقاید و ذهنیت ها، وضع می شود؛ چه بسا نزدِ یک گروه خاص، عدالت به عنوان بد ترین جنایت جلوه کند؛ مثلاً به صهیونیستی که از کودکی و دوران دبستان، القاء شده است که خداوند، همه عالم را برای رفاه او خلق کرده و سایر مردم، طفیلی او می باشند و برای خدمتگزاری به وی آفریده شده اند؛ زیرا فقط قوم یهود، دوستان واقعی خداوند می باشند؛ حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی و قتل عام آوارگان ستمدیده فلسطینی را که به جرم دفاع از خاک وطن و خانه و کاشانه خویش صورت می گیرد، عین عدالت بداند!!
آیا این رنگ پذیری، واژه های حق، عدالت، خوب و بد را تحریف و دگرگون نمی سازد؟ آیا تحت عنوان حق و عدالت و آزادی و دفاع از حقوق بشر و... هزاران جنایت در حق ملت های ضعیف، صورت نمی گیرد؟! از ژان ژاک روسوی ادیب، تحلیل گر و نویسنده قانون، نقل شده است که گفت: برای کشف و وضع قوانینی که به درد ملت ها بخورد، یک عقل کل لازم است؛ عقل کلی که نسبت به تمام شهوات انسانی، اشراف داشته باشد؛ ولی تحت تاثیر آن ها، قرار نگیرد؛ طبیعت را کاملاً بشناسد، اما با آن، رابطه ای برقرار نسازد؛ قانون گذاری در سعادت و خوشبختی او نقشی نداشته باشد، ولی او با میل و رغبت به خوشبختی مردم، کمک کند و بالاخره به افتخاراتی بسنده کند که به مرور زمان، علنی شود؛ یعنی این که در یک قرن، خدمت کند و در قرن دیگر، نتیجه بگیرد.
رسو، آن گاه نتیجه می گیرد که: «فقط خداوند است که می تواند، قانون وضع نماید.»
اکنون با توجه به مطالب گذشته، کاملاً روشن می شود که کلام الهی، چقدر زیبا، دلنشین و اعجاب انگیز است که می فرماید:

هر کس به قانون و احکام الهی حکم نکند، فاسق، ظالم و کافر است:
وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا اَنزَلَ اللّهُ فاُوْلَئِک هُمُ الْکافِرُونَ؛ (مائده، ۴۴)
وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا انزَلَ اللّهُ فاُوْلَئِک هُمُ الظَّالِمونَ؛ (مائده، ۴۵)
وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا اَنزَلَ اللّهُ فاُوْلَئِک هُمُ الْفَاسقُونَ؛ (مائده، ۴۷)

با همین گفتار کوتاه و مختصر، کاملاً روشن است که قانون گذار واقعی، تنها و تنها آفریدگار جهانیان است که واجد جمیع شرایط قانون گذاری است.
اکنون که روشن و آشکار شد که برترین و صالح ترین قانون گذار، خدای متعال است؛ لازم است افراد برگزیده و ممتازی را برای ابلاغ و اجرای این قوانین، برانگیزد تا سعادت مردم را تامین کنند.
پیش تر نیز ذیل آیات شریفه ۲۱۳ سوره بقره و ۱۰۵ سوره نساء، این نتیجه به دست آمد که خدای متعال پیامبران را با یک سلسله احکام و مقررات، فرستاد تا اختلافات میان مردم را برطرف کنند و بشریت را به سرمنزل سعادت برسانند.

پرسش ها

۱. چرا بحث از نبوت، لازم و ضروری است؟
۲. چرا جوامع بشری در هیچ برهه ای خالی از اختلاف و کشمکش نیست؟
۳. برای رفع اختلافات اجتماعی، از چه عاملی باید کمک گرفت؟
۴. شرایط یک قانون گذار خوب، کدام است؟
۵. به چه دلیل انسان، هنوز شناخته نشده است؟
۶. اگر قانون گذار انسان را به طور کامل نشناسد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
۷. آیا انسان، خودش را کاملاً می شناسد؟
۸. چرا قوانین موضوعه، اطمینان بخش نیست؟
۹. قانون تبعیض نژادی و الغاء آن در آمریکا، چه تفاوتی با مقررات اسلام در این زمینه دارد؟
۱۰. رنگ پذیری قانون گذاران، چه مصیبت هایی را به بار می آورد؟
۱۱. دیدگاه ژان ژاک روسو، ادیب و نویسنده قانون، درباره قانون گذار چیست؟
۱۲. اگر به قانونی، غیر از قانون خدای متعال تن دهیم، چه خواهد شد؟

مقدمه

الحمداللّه رب العالمین و صلّی اللّه علی سیدنا و نبیّنا محمد(ص) و آله الطاهرین سیّما بقیه اللّه فی الارضیین
و ما اَرْسلْنا مِن قَبْلِکَ اِلّا رِجالاً نوحی اِلَیْهِم (یوسف، ۱۰۹)

نقش رسالت در جوامع بشری

مطالعه درباره شخصیّت مردان بزرگ آسمانی همچون ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی(ع) و نیز دقّت و توجّه در محتوای مکتب آنان و کتب آسمانی که به دست آن ها منتشر شده است از ابعاد مختلفی نتیجه بخش و سرنوشت ساز خواهد بود که به بعضی از ثمرات مهم آنها اشاره می شود.
۱. اصولاً انسان ها گرایش به فطرت خویش دارند، و هر چه را که مطابق فطرت می نگرند به آن رو می آورند. اگر نداهای شیطانی و اغواگر نباشد، بشر همچون نوزادهایی که به سینه مادران رو می آورند، به خدای بزرگ جهان اعتراف می کردند.
یگانه ندا و صدایی که در طول تاریخ در جهان طنین انداخته و با فطرت ها سخن می گفته است، ندای انبیاء بوده که قرآن در این رابطه می فرماید:
فاَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمونَ؛ پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی دانند. (روم، ۳۰)
طاغوت های دنیاپرست می دانستند که اگر در مقال انبیاء نایستند، در اندک زمانی توده مردم به آن ها می پیوندند، از این رو با تمام وجود سعی می کردند که مانع تبلیغات انبیاء شوند ولو به قیمت از بین بردن آن ها باشد.
سردمداران شرک و الحاد در مکّه چون خود را ناتوان در مقابل سخنان حکیمانه پیامبر(ص) دیدند، شروع کردند به نسبت های ناروا به او دادند؛ نسبت هایی ازقبیل مثل مجنون و کاهن و شاعر و ساحر و چنانچه افرادی از بیرون مکه وارد می شدند مانع ملاقات آن ها با حضرت می شدند و گاهی که حضرت آیات الهی را تلاوت می کردند برای این که این آیات به گوش مردم نرسد، مشرکین سروصدا راه می انداختند تا صدای ایشان به گوش مردم نرسد. قرآن در این رابطه می فرماید:
وَقالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَسمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکمْ تَغْلِبونَ؛ کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید. (فصلت، ۲۶)
۲. شناخت انبیاء و کلام وحی به انسان حالت تسلیم و تعبّد می بخشد زیرا اگر انبیاء را براساس معجزات و بینات شناختیم و دانستیم که آنان مسلّح به سلاحِ وحی می باشند و هر چه می گویند از جانب خدا و به صلاح جامعه و افراد است، قهراً دستورات آنان را بدون کم و زیاد می پذیریم و در مقابل احکامِ حلال و حرام هیچ گونه چون و چرا نمی کنیم.
۳. به طور معمول هر انسانی در جست وجوی یافتن یک انسان کامل است تا او را برای خود الگو قرار دهد و به این وسیله خود را به کمال برساند.
با مطالعه زندگی انبیاء و آگاه شدن از ارتباط آن ها با دستگاه ربوبی، قطعاً طالب کمال به مقصد و مقصود خود می رسد و یقین می کند که یگانه انسان های کاملی که تمام شئونات خود را وقف نجات بشریّت کرده اند و افراد را فرزندان خود دانسته و برای تامین آدمی با آنان صادقانه سخن گفته اند، سلسله جلیله انبیاء و پیامبران الهی بوده اند.
با توجه به مطالب پیش گفته، متن پیش رو حاوی پانزده درس است که در این درس ها سعی شده است به طور فشرده و اختصار به شاخص های رسالت و نبوت پرداخته شود و ضرورت وجود آن را در جامعه که از آن به نبوت عامّه تعبیر می شود، به اثبات برساند.
همچنین پیرامون رسالت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللّه، پیامبر عظیم الشان اسلام، سخن به میان آمده که معروف به نبوت خاصّه است.
با توجّه به این که در بیان معجزات حضرت، به اعجاز قرآن پرداخته شده که یگانه معجزه ماندگار پیامبر اسلام است، در هر عصر و زمانی، آن کتابی که چشم دوست و دشمن را به خود خیره کرده است و هر کس از آن راهنمایی بخواهد او را به بهترین و استوارترین راه ها، راهنمایی خواهد کرد، همانا قرآن کریم است.
در خاتمه توفیق آشنایی همگان را با انبیاء عظام و به خصوص با پیامبر بزرگ اسلام و کتاب آسمانی یعنی قرآن مجید را که بر او نازل شده است، خواستارم.
از صاحب نظران تقاضای عاجزانه دارم که در برخورد با خطا و اشتباه، این بنده کوچک را آگاه کنند. اَلهم تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ اَنتَ السَمیعُ العَلیم.

حسین اوسطی
تهران، ۱۳۹۵

وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَا انزَلَ اللّهُ فَاُوْلَئِک هُمُ الظَّالِمُونَ.
(مائده، ۴۵)

نظرات کاربران درباره کتاب پیامبران و اعجاز قرآن