فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع)

کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع)

نسخه الکترونیک کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع)

نویسنده در مقدمه‌ی کتاب آورده است: چیزی ننوشته‌ام که درک واقعیت آن برای مردم روزگار ما آسان نباشد، و از سوی دیگر نتیجۀ عملی بر آن مترتب نگردد. از میان همۀ نوشته‌ها آن را گزیده‌ام که تاریخ درست یا نزدیک به درست ضبط کرده است... در این کتاب کوشیده‌ام با نشان دادن آنچه در سندهاست سیمایی از ظاهر این امام بزرگوار نشان ده، چرا که درک مقام او از روی حقیقت و واقع، در توانایی من نیست.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به نام خدا

ادیب نامدار، نویسنده توانا و مورخ بزرگ، دکتر سیدجعفر شهیدی، یکی از مفاخر تاریخ علم و ادب اسلام و ایران است.
دکتر شهیدی آثار گرانبهایی در حوزه­ی تاریخ و سیره­ی معصومین(ع) از خود به یادگار نهاد که در جامعه مخاطبان ایرانی و غیر ایرانی خود فوق­العاده تاثیرگذار بوده است، به گونه­ای که بعضی از آثار او تا کنون دهها بار به چاپ رسیده­ است.
یکی از افتخارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، این است که دکتر شهیدی در زمان حیات خود، نشر بخش قابل توجهی از آثار خود را به دفتر نشر فرهنگ اسلامی سپرد و این مسئولیت افتخار­انگیز ما را بر آن داشته است که اینک مجموعه­ای از آثار ایشان را در یک بسته­ی فرهنگی به دوستداران اسلام و اهل بیت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) تقدیم کنیم.
این آثار، در عین برخورداری از ژرفای علمی، با زبانی سلیس، به مطالب اصلی و غیر حاشیه­ای پرداخته و به همین دلیل با استقبال وسیع خوانندگان رو­به­رو شده است.
از درگاه خداوند بزرگ، علوّ درجات روح بلند مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی را درخواست می­کنیم و ضمن ارج نهادن به یاد و خاطره آن نویسنده­ی سترگ، از خدا می­خواهیم که ما را در راه نشر آثار چنین مردان نامداری موفق و سرافراز فرماید.

چنین باد
دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۱

لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ هذِهِ اْلاُمَّه احَدْ(۲)

خداوند از بندگان خود دو تیره را برگزیده است، از عرب قریش و از جز عرب فارس را.(۳)

ملقب به زین ُالعابدین(۴)، ذُوالثَّفَنات(۵)، سَیِّدُ الْعابدین(۶)، قدْوَه الزّاهِدِین(۷)، سیدالْمُتَّقینِ(۸)، امامُ الْمومِنین(۹)، الامین(۱۰)، سجّاد(۱۱)، الزَّکیّ(۱۲)، زَیْنُ الصّالِحین(۱۳)، مَنارُ الْقانِتِین(۱۴). جز این چند لقب که نوشتیم لقب های دیگری نیز به او داده اند چون: العَدل، امامُ الاُمَّه، الْبَکّاء. از این لقب ها سجاد و زین العابدین شهرت بیشتری دارد و ذُوالثَّفنات در تائیَّه دِعْبِل آمده است:

دِیارُ عَلِیٍّ وَالْحُسَینِ وَ جَعْفَرٍ
وَ حَمْزَه وَ السَّجادِ ذِی الثَّفَنات(۱۵)

این لقب ها را که به امام علی بن الحسین نهاده اند، مانند لقب هایی نیست که در عرب هنگام زادن کودک و یا در کودکی وی بدو می دهند. نیز چون لقب هایی نیست که از سده سوم هجری در قلمرو حکومت اسلامی رواج یافت و یا لقب هایی که در سده سیزدهم و چهاردهم هجری در کشور ما معمول شد و یکی از منتقدان اجتماعی فهرستی از آن را در کتاب خود(۱۶) آورده است.
این لقب ها را مردم به این امام(ع) داده اند، مردم نه به معنای لغوی این کلمه، بلکه به معنای اصطلاحی آن، یعنی صرافان گوهرشناس و عارفان انسان جو. آنان که در آن دوران تاریک از دیو و دد ملول شده بودند و با دیدن او کسی را دیدند که آن دانشمند در روز روشن با چراغ گرد شهر در پی او می گردید و نمی یافت. مصداقی کامل از «عِبادُ الرَّحْمن».(۱۷)
بیشتر کسانی که این لقب ها را بدو داده اند، نه شیعه بودند و نه او را امام و منصوب از جانب خدا می دانستند، اما نمی توانستند آنچه را در او می بینند ندیده بگیرند. هر یک از این لقب ها نشان دهنده مرتبه ای از کمال نفس و درجتی از ایمان، و مرحله ای از تقوا و پایه ای از اخلاص است و بیان دارنده اعتماد و اعتقاد مردم به دارنده این لقب ها: سید عابدان، پیشوای زاهدان، مهتر پرهیزکاران، امام مومنان، زیور صالحان، چراغ شب زنده داران و پیشانی پینه بسته. و چنان که خواهید خواند او به حقیقت مظهر نمایان این صفت ها بوده است، و این گفته ای است که همگی برآنند.
کُنیتِ او را ابومحمد(۱۸)، ابوالحسن(۱۹)، ابوبکر(۲۰) و ابوالحسین(۲۱) نوشته اند. پدرش، امام حسین بن علی بن ابی طالب(ع)، دخترزاده پیغمبر اسلام (ص)، سومین امام شیعیان جهان و مادر او چنان که شهرت یافته است، شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ایران از سلسله ساسانی است.
شهرت شهربانو ریشه ای هزارویکصدساله دارد و در قوت به درجه ای است که بعضی ترجمه نویسان معاصر(۲۲) نوشته اند: «مشیّت پروردگار بر این بود که این بانو در میان مردمی مشرک پرورده شود و از عیب کفر و بی دینی بر کنار ماند، چنان که مشیّتِ الهی محمد را از شرک و کفر بر کنار داشت»!(۲۳)
مادر بودن شهربانو، دختر یزدگرد برای امام چهارم در باور عموم، چنان مسلم و بلکه بدیهی است که اگر کسی در پذیرفتن آن تردید کند، گویی اصلی ثابت و ضروری از ضروریات را منکر شده است و در این جهان سزاوار لعن و در آن جهان جاودان در دوزخ خواهد بود.
اما اگر پژوهشگری این شهرت درازمدت را نادیده بگیرد و خوش باوری یا اعتماد محض را کنار نهد و آنچه را محدثان و تاریخ نویسان قرن سوم نوشته اند، بی چون و چرا نپذیرد، بلکه به سر وقت سندهای آنها رود و با روش علمی به تحقیق در آن سندها بپردازد، سپس مضمون آن سندها را با قرینه های خارجی بسنجد، برایش روشن خواهد شد که داستان شهربانو مصداقی درست از این مثل تازی است که: «رُبَّ مشْهُورٍ لا اصْلَ لَهُ».(۲۴)
آری داستان شهربانو را نخست پندارها و افسانه ها پدید آورده، سپس واقعیت خارجی در پوشش خیال از دیده ها پنهان مانده است. آن گاه تذکره نویسان و مورخان بعدی، بی هیچ جستجو گفته های پیشینیان را پذیرفته اند، شاید بدان سبب که داستان را در خور نقد علمی نمی دیده اند. امروز هم بیشتر کسانی که می خواهند درباره امام علی بن الحسین (ع) چیزی بنویسند و یا رویدادهای عصر او را بررسی کنند، ضرورتی نمی بینند که در این باره پژوهشی کنند. نیز روا نمی دارند کسی این شهرت درازمدت را نپذیرد. پنداری اگر داستان شهربانو درست نباشد، منقصتی دامان خاندان امامت را خواهد گرفت یا به حشمت تیره ای بی حرمتی خواهد شد.
نویسنده سی سال پیش که چنین بحثی را گشود نوشت: من داستان شهربانو را باور نمی کنم چون سندهایی که این داستان در آن آمده درست نیست. اکنون هم می گویم اگر پایه چنین شهرت درازمدت بر این سندهاست که بررسی شده، چندان ارزش علمی ندارد. اما اگر پژوهنده ای سندی قطعی و غیرقابل تردید بیابد، بر اوست که آن را در معرض قضاوت محققان قرار دهد.
متاسفانه تاکنون هرچه درباره شهربانو، به اصالت یا ضمنی نوشته شده، جز آنچه بعضی شرق شناسان نوشته اند، بر پایه همان شهرت است. اما کسانی که می خواهند تنها از زندگانی امام چهارم خود آگاه شوند می گویند: علی بن الحسین بنده برگزیده خدا، نمونه اعلای تربیت اسلامی، فاضل ترین هاشمیان عصر خود... و بالاخره امامی است که خدا طاعت او را واجب فرموده است. مادر او شهربانو باشد یا غَراله یا سُلافه یا حِرار، شاهزاده باشد یا کنیزک، ایرانی باشد یا از اسیران کابُل، در آنچه ما از زندگانی این امام می خواهیم اثری ندارد.
چنین نظری از دیدگاه این دسته از خوانندگان کتاب درست است، اما از دیدگاه تاریخ نویسی نمی توان بحث را بدین اختصار پایان داد، بلکه تا حد ممکن باید اسناد را مقابله و بررسی کرد شاید حقیقت روشن شود و یا لااقل راهی برای تحقیق آیندگان باز شود.(۲۵) اگر چنین پژوهشی ضرورت داشته باشد باید گفت:
در اسناد دست اول و نزدیک به عصر اول نام مادر امام چهارم بدین صورت ها دیده می شود:
شهربانو(۲۶)، شهربانویه(۲۷)، شاه زنان(۲۸)، جهان شاه(۲۹)، شهرناز(۳۰)، جهان بانویه(۳۱)، خَوْلَه(۳۲)، بَرَّه(۳۳)، سُلافه(۳۴)، غزاله(۳۵)، سلامه(۳۶)، حرار(۳۷)، مریم(۳۸)، فاطمه(۳۹).
از میان این چهارده نام که نوشته شد، شهربانو از همه مشهورتر است. شهرت شهربانو تا آنجاست که مزاری هم به نام بی بی شهربانو در نزدیکی شهر ری در دل کوه برای او و به نام او برپاست. برپا دارندگان و زیارت کنندگان این مزار گویند این بانو پس از حادثه کربلا و شهادت امام حسین بر اسب او ذوالجناح نشست و یکسره به ایران تاخت. در نزدیکی ری، بدین کوه رسید و دشمن در پی او بود. شهربانو خواست بگوید ای «هو» مرا بگیر! گفت ای کوه مرا بگیر! کوه شکافته شد و او در دل کوه رفت.
پدر او یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، نوشجان از مردم خراسان(۴۰) و شیرویه(۴۱) پسر پرویز نوشته اند و مشهورتر از همه نام یزدگرد است.
اما شهربانو که گویند در کربلا حاضر بود، چگونه به ایران افتاد؟ و یا اگر از عراق به حجاز رفت، چرا از آنجا به ایران هجرت کرد و این راه های دراز را برای چه پیمود تا بدین سرزمین برسد و دشمن او را دنبال کند؟ و او از هو یاری بخواهد، لیکن زبانش به خطا هو را کوه بگوید و کوه هم از هم باز شود و او را در شکم خود پنهان سازد؟! داستانی است که افسانه پردازان باید به آن پاسخ دهند و یا لااقل آن را روشن کنند. و اگر متتبعی علاقه مند بخواهد از ریشه این داستان و حقیقت این مزار آگاه شود بهتر است به همان شماره از مجله بررسی های تاریخی رجوع کند.
اما نام شهربانو دختر یزدگرد ساسانی، تنها در زیارت نامه ها و قصه هایی که برای توجه شنوندگان می نویسند نیامده است. چنان که نوشتیم این نام شهرتی هزارویکصدساله دارد، نه تنها در میان مردم، بلکه در کتاب های تذکره، رجال و تاریخ، نوشته شخصیت هایی بزرگ و مشهور در جهان تشیع.
حال که چنین است باید دید برابر این اسناد دختر یزدگرد ــ آخرین پادشاه ایران پیش از اسلام ــ چگونه از ایران به حجاز و به مدینه رفت و زناشویی او با سیدالشهدا حسین بن علی (ع) چگونه بوده است؟ و اسنادی که این داستان در آنها آمده، قابل اعتماد است یا نه. و اگر محدثی ثقه آن را نوشته است نوشته او را دربست باید پذیرفت؟ و یا باید شیوه پژوهندگان عصر را در نقد علمیِ داستان ها رعایت کرد؟ و یقین است که صورت دوم مورد قبول همگان خواهد بود. زیرا آنچه در آن بحث می شود، حادثه ای تاریخی است، نه حکمی الزام آور.
دیرینه ترین سند (تا آنجا که نویسنده جستجو کرده است) که گوید شهربانو در جنگ مسلمانان با ایرانیان اسیر گردید و او را به مدینه، نزد عمر بردند، کتاب بصائر الدرجات تالیف محمدبن حسن صفار قمی متوفای سال ۲۹۰ هجری قمری است که گوید دختر یزدگرد را به اسیری نزد عمر آوردند.(۴۲) چون طریق او در نقل این روایت طریق کلینی و نقل از عمروبن شمر است و روایت او و کلینی هر دو یکی است از نوشتن عبارت بصائر خودداری می شود. پس از آن کتاب اصول کافی نوشته ثقه الاسلام محمدبن یعقوب کُلینی است.(۴۳) کلینی از طریق عمروبن شمر از جابربن عبدالله چنین روایت می کند:
چون دختر یزدگرد را بر عمر درآوردند، دوشیزگان مدینه به تماشای او آمدند. چون به مسجد درآمد، مسجد به نور او روشن شد. چون عمر به او نگریست، وی روی خود را پوشاند و گفت: «اف بیروچ باد هرمز = ابیروچ باد هرمز». عمر گفت مرا دشنام می دهد و قصد کشتن او کرد. امیرالمومنین (ع) او را فرمود: تو چنین حقی نداری! او را بگذار تا یکی از مسلمانان را به شوهری اختیار کند. و او را بهره آن مسلمان از مال فَیْئ(۴۴) قرار بده.
عمر دختر را آزاد گذاشت. او بیامد و دست خود را بر سر حسین (ع) نهاد.
امیرالمومنین پرسید: نام تو چیست؟
گفت: جهان شاه.
امام فرمود: نه. شهربانو!(۴۵)
سپس به حسین گفت یا اباعبدالله او بهترینِ روی زمین را برای تو خواهد زاد.(۴۶)
اما این حدیث با چنین سند و متنی پذیرفتنی نیست، یا لااقل در پذیرفتن آن می توان تردید کرد. نیز قرینه های خارجی، چنان که خواهیم نوشت، با آن سازش ندارد.
نخست از جهت سند در حدیث بنگریم. راوی حدیث عمروبن شمر است که نجاشی و ابن غضائری او را بسیار ضعیف دانسته اند. و صاحب مرآه العقول و وجیزه بر ضعف او تصریح کرده اند.(۴۷) حدیث از جهت متن نیز درخور بررسی است. بار دیگر در این عبارت بنگرید: چون به مسجد درآمد، مسجد به نور او روشن شد. باید پرسید چرا مسجد روشن شد؟ مشعلی برای او افروختند؟ و یا او آفتابی یا ماهی بود؟ مقام جای مجازگویی نیست که بگوییم این عبارت چنان است که بگویند «مجلس ما را به جمال خود نورانی کردی». این گونه تعبیرها خاص عبارت های مصنوع است نه روایت.
امام صادق(ع) در بیان این حدیث قصد عبارت پردازی و مدیحه سرایی ندارد. برای همین است که مجلسی چون با چنین غرابتِ لفظ در حدیث، روبه رو شده عبارت را بدین گونه تفسیر کرده است: «روشن شدن مجلس بدو، یعنی مردمان به دیدن وی شادمان شدند».(۴۸) اما این تفسیر مخالف ظاهر کلمه است. گذشته از روایت کافی و بصائرالدرجات، در روایت خرائج از جابر، جلمه چنین است «اَشْرَقَ الْمَجْلسُ بِضَوْءِ وَجْهها»(۴۹). و باز در ذیل این روایت به نقل جابر می بینیم که: عمر خواست او را به مزایده بگذارد. علی (ع) گفت: دختران پادشاهان را هرچند که کافر باشند نمی توان فروخت. او را به اختیار خود بگذار تا یکی را انتخاب کند. عمر چنین کرد و دختر نزد حسین بن علی (ع) رفت و دست خود را بر دوش او نهاد و این گفتگو (البته به فارسی دری) میان آنان روی داد:
ـ چه نام داری ای کنیجک؟
ـ جهان شاه.
ـ نه شهربانویه.
ـ آن خواهر من بود.
ـ راست گفتی.(۵۰)
***
فقره دیگر از عبارت حدیث نیز شایسته تامل است. «دختران پادشاهان را هرچند کافر باشند، نمی توان فروخت.» دختران پادشاهان این امتیاز را از کجا یافته بودند؟ آیا در زمان رسول خدا چنین حکمی تشریع شد، یا عموم روایتی از پیغمبر یا ظاهر لفظی از قرآن بر این حکم دلالت دارد؟
جمله دیگر که ساختگی بودن حدیث را نشان می دهد این است که گوید شهربانو گفت: «اَبیروچ باد هرمز.»(۵۱) هرمز چرا باید نفرین شود؟ او که به نامه پیغمبر بی حرمتی کرد. اگر داستان بدان صورت باشد که نوشته اند، خسروپرویز پسر هرمز است. اگر دختری به مسجد مدینه درآمده و اگر آن دختر شهربانو فرزند یزدگرد بوده، این اندازه مسلم است که پدر و جد خود را می شناخته و از کردار آنان به خوبی آگاه بوده است.
نیز در ذیل روایت می خوانیم: علی بن الحسین را ابْنُ الْخَیرتین می گفتند، زیرا برگزیده خدا از عرب هاشم است و از عجم فارس. این فقره از حدیث به صورت های گوناگون دیده می شود:
خدا از بندگانش دو تیره برگزیده است، از عرب قریش و از جز عرب فارس را.(۵۲)
خدا از آفریدگان خود دو صنف را برگزید، از عرب قریش و از عجم فارس را.(۵۳)
و در بعضی روایت ها تیره برگزیده به جای قریش، بنی هاشم است. گویا دگرگون کردن کلمه قریش به بنی هاشم پس از برافتادن امویان و روی کار آمدن عباسیان بوده است. این روایت به هر مضمون که باشد با ظاهر قرآن کریم و روح شریعت اسلامی سازگاری ندارد. قرآن سبب کرامت را تقوا دانسته است، نه نژاد و چنان که در جای دیگر این کتاب می آید، عبدالملک مروان امام علی بن الحسین را سرزنش می کند که چرا کنیزکی را به زنی گرفته است و او در پاسخ می نویسد: «خداوند هر پستی را با اسلام محو می سازد».
در چنین شریعتی، چگونه می توان گفت قریش (به طور عموم) از دیگر طایفه ها برتر است؟ و ابوسفیان، معاویه، یزید و سُهیل بن عمرو نزد خدا از قیس بن سعدبن عباده، ابو ایوب انصاری، سلمان فارسی و صدها تن دیگر از این گونه مسلمانان حقیقی گرامی تر هستند؟
بلکه چگونه می توان گفت همه فرزندان هاشم بن عبد مناف نزد خدا از دیگر مردمان عزیزترند و با این حکم رتبه ابولهب بن عبدالعُزَّی و پسران او و عباس بن عبدالمطلب و زیدالنار و جعفر کذاب را از محمدبن یعقوب کلینی، محمدبن حسن طوسی و مفید و شیخ انصاری و دیگران بالاتر دانست؟ آن روایت که از احمدبن اسحاق اشعری قمی نقل شده و امام عسکری(ع) بر او خرده گرفته که چرا به حسین بن حسن بی حرمتی کرده است(۵۴)، در مورد وظیفه غیرهاشمیان برابر هاشمیان است، و معنی آن این نیست که چون حسین از نژاد هاشم است هرچه بکند نزد خدا عزیز است و پروردگار از او مواخذت نخواهد کرد.
در بحار روایتی دیگر به نقل از محمدبن جریر رستم طبری می بینیم. در این روایت داستان رنگ دیگری گرفته و با آب و تاب بیشتری نقل شده: عمر می خواهد زنان اسیر را بفروشد، امیرالمومنین علی (ع) مانع می شود و به او می گوید از پیغمبر شنیدم که بزرگان قوم را هرچند مخالف شما باشند گرامی بدارید. «چنان که می بینیم اینجا دیگر داستان شهربانو تنها نیست. داستان همه زنان ایرانی است که اسیر شده اند.» سپس می فرماید من سهم خود را از این اسیران بخشیدم. بنی هاشم می گویند ما هم سهم خود را بخشیدیم. مهاجر و انصار هم می گویند ما هم سهم خود را بخشیدیم. عمر به علی (ع) پرخاش می کند که چرا به خاطر عجمان با من مخالفت می کنی.(۵۵) روایت طولانی است و آثار پرداخت شعوبیان به خوبی در آن نمایان است.
مضمون روایت ها با همه دستکاری ای که در آن کرده اند، چنان شگفت و ناپذیرفتنی است که از صدها سال پیش محدثان و نسب دانان بر آن خرده گرفته و به انکار برخاسته اند.
سید احمدبن علی داودی مولف کتاب عُمدَه الطّالب فی انساب آل ابی طالب در این باره نظری جالب دارد که برای تکمیل این قسمت از بحث و نیز آشنایی با شیوه بحث های دیرین، نوشتن آن بی فایده نیست. وی می گوید: خداوند علی بن الحسین را به فرزندزادگی پیغمبر از پادشاه زادگی مجوس بی نیاز فرموده است. آن هم دختری که بر سنت اسلامی متولد نشده است. اگر پادشاهی موجب شرف بود بایست عجم بر عرب و بنی قحطان(۵۶) بر بنی عدنان فضیلت داشته باشد.
گروهی از عوام و دسته ای از حسینیان به این نسبت فخر کرده اند که حسینیان نبوّت و پادشاهی را در خود جمع کرده اند. این سخنی بی اساس است. نیز فاطمه دختر حسین بن علی (ع) مادر فرزندان حسن مثنّی فرزند امام حسن است و چنان که می گویند مادر او مادر علی بن الحسین است.(۵۷) پس اگر ولادت از کسری فضیلتی بود بنی حسن نیز از چنین فضیلت برخوردارند. نیز حسن بن علی (ع) بر برادر خود امام و طاعت او بر حسین واجب بود. و این فضیلتی است که فرزندان امام حسن می توانند به رُخ حسینیان بکشند.(۵۸)
مشکل دیگری که در صورت پذیرفتن این روایت با آن رو به رو خواهیم شد، این است که شهربانو چه سال و در کجا اسیر شده؟ اگر جزء اسیران خراسان است، خراسان را در دوره عثمان گشودند نه در خلافت عمر. پس در نتیجه آوردن شهربانو به مسجد مدینه و گفتگوی او با عمر نادرست خواهد بود. و اگر در عهد خلافت عمر اسیر شده باشد، اسیری او در یکی از نبردهای قادسیه، مدائن یا نهاوند بوده است که در این صورت داستان از دو جهت پذیرفتنی نیست.
نخست این که تاریخ نویسان هنگام شرح جنگ های عرب و ایران، داستان حرکت و عقب نشینی یزدگرد را از نقطه ای به نقطه دیگر به تفصیل نوشته اند. به موجب این گزارش ها یزدگرد و خاندان او هیچ گاه در میدان نبرد نبوده اند. هنگامی که جنگ قادسیه آغاز شد، یزدگرد در مدائن بود و پیش از آنکه مسلمانان به مدائن برسند به حُلْوان رفت. سپس از حلوان به قم و کاشان و از آنجا به اصفهان و کرمان و مرو افتاد. در این عقب نشینی ها یزدگرد نه تنها زنان و خویشاوندان و خزانه خود را همراه داشته است، بلکه آشپزان، رامشگران و یوزبانان او نیز همراه وی بوده اند.(۵۹) پس دختر او چه وقت و در کجا و چگونه اسیر مسلمانان شده است؟
دیگر آن که امام علی بن الحسین بنابر مشهور در سال سی وهفتم هجری متولد شده و به اختیار این بنده ولادت او در سال چهل وششم و یا چهل وهفتم از هجرت است.
عمر چنان که می دانیم در سال بیست وسوم هجری کشته شد. بر فرض که بگوییم شهربانو را در آخرین روزهای زندگانی عمر نزد او به مدینه آورده اند، از آن سال (بیست وسوم) تا سال سی وهفتم که سال ولادت امام علی بن الحسین است چهارده سال گذشته، چگونه شهربانو در این مدت نازا مانده است؟ این حادثه هرچند محال نیست، بسیار بعید می نماید. این هر دو استبعاد را مجلسی دریافته و بدان اشارت کرده است.(۶۰)
بر نخستین سند که از شهربانو و گرفتاری او نام می برد، چنین اشکال هایی وارد است و چنان که می بینیم نه تنها از یک جهت بلکه از چند جهت در خور مناقشه است. پس می توان گفت چنین حدیثی پذیرفتنی نیست. درست است که این حدیث از محدث بزرگواری چون کلینی روایت و در کتاب معروفی چون الکافی نوشته شده، می دانید که حدیث های گردآوری شده در کتاب شریف الکافی همه در یک درجه از درستی و صحت نیست. دیگر این که از زمان حادثه تا عصر کلینی دویست وپنجاه سال یا بیشتر گذشته و خدا می داند در این مدت دراز پیروان نِحله های گوناگون چه حدیث ها ساخته و چه روایت ها که دگرگون کرده اند. کلینی بسیار از آن حدیث ها را که خود می شناخته و راویان آن را راستگو و قابل اعتماد می دانسته در کتاب خود فراهم آورده است و چون معیار پذیرفتن حدیث نزد آنها اعتبار و یا وثاقت راوی بوده به جهات دیگر نمی پرداخته اند.
اما نباید از نظر دور داشت آن کس که حدیثی می سازد و بر زبان ها می اندازد، می کوشد تا گوینده آن را کسی یا کسانی معرفی کند که نتوان بر آنها انگشت نهاد. داستان آن همه حدیث را که مخالفان و معاندان در دفترهای اصحاب ائمه(ع) داخل کردند و برساختن آن حدیث ها موجب تَنَبُّه اصحاب و دقت آنها در ضبط حدیث شد، شنیده اید و می دانید که امام(ع) مغیره بن سعید را نفرین کرد که در کتاب های اصحاب پدرش روایت ها نوشت که امام آن را نفرموده بود.(۶۱) این روایت ها گواه این جعل و تخلیط هاست. پس اگر ما حدیث نقل شده در کتاب کافی را نپذیریم و یا در پذیرفتن آن تردید کنیم، گردی بر دامن وثاقت کلینی و عظمت کتاب او نخواهد نشست، چه آن بزرگوار در عصر خود کوششی را که مقدور بود کرده است.
***
گویا به خاطر همین ناسازواری های زمانی و مکانی است که دسته ای دیگر از تاریخ نویسان، اسیری دختر یزدگرد را در عهد عثمان بن عَفان نوشته اند. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا از سهل بن قاسم نوشجانی چنین آورده است: امام رضا(ع) در خراسان مرا گفت ما و شما خویشاوندانیم!
گفتم: امیر این خویشاوندی از کجاست؟
فرمود: هنگامی که عبدالله بن عامربن کُرَیز خراسان را گشود، بر دو دختر یزدگرد دست یافت و آن دو را نزد عثمان بن عفان فرستاد. عثمان یکی از دو دختر را به حسین (ع) و دیگری را به حسن (ع) بخشید و این دو زن هنگام وضع حمل درگذشتند و پرستاری علی بن الحسین را یکی از کنیزان پدرش بر عهده گرفت. اما علی بن الحسین (ع) او را مادر خود می دانست. چون بر وی معلوم شد که مادرش نیست و کنیز اوست وی را شوهر داد. مردم پنداشتند علی بن الحسین مادر خود را شوهر داده است.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگانی علی‌بن‌الحسین (ع)