فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در ستایش دوچرخه

کتاب در ستایش دوچرخه

نسخه الکترونیک کتاب در ستایش دوچرخه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب در ستایش دوچرخه

مارک اوژه، انسان شناس فرانسوی، نویسنده کتاب حاضر، با یادآوری این نکته مهم که تغییر در زندگی مقدم بر تغییر در شهر است، دوچرخه، این اسطوره زیسته رویا و گریز اقشار فرودست اروپاییان اواسط قرن بیستم را، معجزه‌ای می‌داند که اینک بخشی از زیبایی شهرهای آمستردام و کپنهاک شده است. او به نیکی از تلاش سیاست‌گذاران توسعه و عمران شهری لیون فرانسه در عرضه دوچرخه به مردم و بازدیدکنندگان یاد می‌کند و می‌گوید این اقدام شهروندان را واداشته است تا یکدیگر را ببینند و ملاقات کنند کوچه‌ها و خیابان‌ها را اجتماعی، محله‌های زندگی را بازسازی و شهر را رؤیایی کنند. «ملکه کوچک» نامی شاعرانه برای دوچرخه در فرانسه است. آگو با یادآوری دوران طلایی دوچرخه، دلیل این که اینک دوچرخه سواری در فرانسه افول یافته است، گسست بین زندگی روزمره و اسطوره (دوچرخه) می‌داند. او می‌افزاید که این گسست به خاطر فاصلۀ زیاد محل زندگی و کار و استفادۀ مرتب از خودرو رخ داده است و درنتیجه، دوچرخه، به قلمرو ورزش و فراغت سوق یافته است و ملکه کوچک دیگر آنچه بود، نیست.

ادامه...
  • ناشر انتشارات تیسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در ستایش دوچرخه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

در ستایش دوچرخه

مارک اوژه(۱)
مترجم: حسین میرزایی(۲)

فصل اول: دوچرخه از اسطوره تا آرمان

نمی توان در ستایش دوچرخه قلم فرسایی کرد بی آنکه از «خود» سخن گفت. دوچرخه جزئی از تاریخچه زندگی هریک از ماست. دوچرخه سواری به لحظه هایی خاص از دوران کودکی و نوجوانی ما باز می گردد. با دوچرخه است که هرکس بخشی از بدن خود و ظرفیت های جسمانی آن را کشف می کند و برای کسب آزادی ای که دوچرخه به انسان می دهد، می کوشد. از این رو، سخن گفتن از دوچرخه برای کسی که به نسل من تعلق دارد، به طور قطع خاطراتی را در ذهن بیدار می کند. این خاطرات فقط شخصی نیستند بلکه در یک دوره زمانی، محیط انسانی و فضای تاریخی مشترک با میلیون ها نفر دیگر ریشه دارند.
پس از جنگ جهانی دوم، ورزش دوچرخه سواری که بی اندازه مردمی شده بود، به ویژه با از سر گیری مسابقات دور فرانسه(۳) بُعدی حماسی پیدا کرد و امروزه با وجود بحران ناشی از کج روی های ورزش حرفه ای و نیروزایی دارویی، همچنان پابرجا مانده است. این بحران به دلایل فراوانی رو به وخامت نهاده؛ به ویژه از این رو که به حافظه درونی و اسطوره پردازی شخصی هر کدام از ما مربوط می شود. درست به همین دلیل، شاید بتوان به حل این بحران امید داشت زیرا اسطوره ها زندگی دشواری دارند. باید دانست که سیاست اداره شهر نیازمند تجدید نظر است.
درست در زمانی که شهرسازی جهان محکوم به این است که رویاهای روستایی را در قالب های طبیعت عمران یافته مانند پارک های منطقه ای محقق سازد، یا در اشباح طبیعت خیالی مانند پارک های تفریحی به نمایش بگذارد، معجزه دوچرخه سواری، شهر را به مکانی پُرماجرا یا دستِ کم به میدانی برای چرخ زدن بدل می سازد. این معجزه مدت هاست که بخشی از زیبایی شهرهایی مانند آمستردام و کپنهاگ شده است. اکنون شاهد آن هستیم که سیاست گذاران فرانسوی توسعه و عمران شهری نیز به نوبه خود، به باور این معجزه رسیده اند و با وجود دردسرها و ناشی گری های سر راه، سعی دارند آن را در دو شهر فرانسه که از تراکم خودروها در حال انفجار هستند، محقق سازند. در پاریس همانند لیون، اینکه دوچرخه در اختیار عموم مردم یا بازدیدکنندگان شهر قرار گرفته شهروندان را وادار می کند تا یکدیگر را ببینند و ملاقات کنند و کوچه ها و خیابآنها را اجتماعی، محله های زندگی را بازسازی و شهر را رویایی کنند.
ما دیگر در سال ۱۹۶۸(۴) زندگی نمی کنیم. امروز، تغییر در زندگی مقدم بر تغییر در شهر است. کارهای زیادی باید انجام شود و آنچه تا کنون انجام شده همواره به خوبی انجام نشده است؛ اما همین که آرمان جای خود را پیدا کرده چیز کمی نیست.

فصل دوم: اسطوره زیسته

اسطوره و تاریخ

با چند تاریخ و ارجاع آغاز کنیم. من آنها را به صورت درهم ارائه می دهم تا بتوانم مطلب را به کسانی که شاهد روزهای بسیار خاص در سال های پایانی دهه ۱۹۴۰ نبودند، منتقل کنم.
پس از بدترین وحشی گری های تاریخ، در فردای نخستین انفجارهای اتمی، و در شب آنچه به زودی «تعادل وحشت» خواهندش خواند، در اروپایی که از بسیاری جهات هنوز به طور کامل از قرن نوزدهم بیرون نیامده بود، نیاز به زیستن، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می داد. طبقه کارگر در صحنه حاضر بود و با وجود آنچه برخی در مورد ابهامات و جنایت های اردوگاه شوروی می دانستند یا باید می دانستند، همچنان به آینده خوش سوسیالیسم باور داشت.
دوچرخه، این وسیله ضروری برای پایین ترین اقشار جامعه و نیز نماد رویا و گریز، ناهمخوانی وضعیتی را بیان می کرد که در آن مشکلات و سختی های زمان حال هنوز با نوید ها و وعده های سرِ خرمنِ آینده ای بهتر سنجیده می شد. این وضعیت را می توان در فیلم دزد دوچرخه(۵) به کارگردانی ویتوریو دسیکا(۶) در سال ۱۹۴۸ و فیلم روز جشن(۷) اثر ژاک تاتی(۸) محصول ۱۹۴۹ مشاهده کرد. در این سال، فاستو کوپی(۹) قهرمان جهان در سرعت، برنده مسابقات دور فرانسه و دور ایتالیا شد.
فیلم «دزد دوچرخه»، نخستین شاهکار نئورئالیسم ایتالیایی، اضطراب ها و پرسه زنی های مردی بیکار از حومه های رُم را روایت می کند. او به عنوان آگهی چسبان استخدام می شود که استفاده از دوچرخه لازمه کار اوست. همسر وی دوچرخه را با گرو گذاشتن سه جفت ملحفه در بانک رهنی تهیه می کند. فیلم روزی را به تصویر می کشد که در آن، دوچرخه قهرمانِ بخت برگشته داستان دزدیده می شود و او عزم را جزم می کند که دزد را بیابد، ولی از محله ای که دزد در آن اقامت دارد رانده می شود، آنگاه وسوسه دزدیدن یک دوچرخه ذهن او را به کار می گیرد ولی دستگیر می شود و این گونه روز خود را با شرمساری و ناامیدی به پایان می رساند.
«روز جشن» فیلم طنزی است که داستان آن در فضای روستایی فرانسه رخ می دهد. ژاک تاتی که خود نقش نامه رسان را بازی می کند هیچ چیز غم انگیزی برای ترحم ندارد: اطرافیان او را که آدمی شُل و وِل و ناشی است، با شوخی و بی غرض ورزی دست می اندازند. او ذاتاً ادا و اطواری است. وقتی نامه پخش می کند مثل پیش خدمت کافه سارتر(۱۰) که نقش خود را بازی می کند، وقتی می بیند دوچرخه سواران محلی مسابقه می دهند و جوانان محله با هم رقابت می کنند، اطوار دوچرخه سوار مسابقه را می ریزد. او جز به منظور خود نمایی آنجا نیست اما هیچ کس آن طور که او می خواهد به وی نگاه نمی کند. او در قالبی از انزوا و فقر فرو می رود اما به شکلی جلف و طنزآمیز.
فاستو کوپی وقتی جوان بود، در قصابی کار می کرد و سفارش های مشتریان را با دوچرخه، درِ خانه تحویل آنها می داد؛ مانند بوبه(۱۱) شاگرد نانوا که در زمان خود، نان و شیرینی نانوایی خانوادگی را تحویل می داد. کوپی با آرزوی دوچرخه سوار حرفه ای شدن، به عنوان هم گروهیِ(۱۲) جینو بارتالی(۱۳)، کار خود را آغاز کرد و به «قهرمان کامل»(۱۴) تبدیل شد؛ قهرمانی که بعدها بارت(۱۵) از آن سخن خواهد گفت؛ قهرمانی که نسل های متمادی خواب او را می دیدند زیرا مجسمه همت، هوش، فریبایی و در عین حال بدبختی بود. او فقط ظرف چند سال از دوره زندگیِ نوواقع گرایانه خود به قله های اسطوره ای شهرت و حتی اسطوره سیاسی دست یافت زیرا در برابر جینو بارتالیِ محافظه کار، خدای دموکرات ـ مسیحی(۱۶)ها، به عنوان محبوب مردم مطرح شد و مورد توجه مطبوعات چپ قرار گرفت؛ گو اینکه با یک ماجرای رومانتیک زناکارانه خشم واتیکان را برانگیخت.
در همان دوره، در سال ۱۹۴۷ همه مردم فرانسه با گوش دادن به تصنیف «سوارِ دوچرخه»(۱۷) با صدای بورویل(۱۸) خنده سر می دادند. این تصنیف کمی جسورانه، به اندازه کافی ابلهانه، به رسمِ «مردم سرزمین گُل ها»(۱۹) و به سبک مضحک روستایی سروده و اجرا شده بود که همه موضوعات اسطوره ایِ افسانه دوچرخه سواری، دوچرخه، دوچرخه سوار و مسابقه دور فرانسه را به شکلی سخره آمیز و خنده دار درمی آورد:

«... ناگهان چه کسی را جلوی خود می بینم؟ دختری زیبا و باطراوت سوار بر دوچرخه»
[... ]
ـ مگر شما هم مسابقه می دهید؟
ـ نه! من مسابقه نمی دهم...
[... ]
ـ شما در مسابقه شرکت کردید؟
ـ مسابقه دور فرانسه
ـ نه! ولی همه جا را دور زده ام... (۲۰)»

برای اینکه اسطوره متولد شود، باید تاریخ آن را پرورده باشد، باید انسان ها بتوانند شکل متعالی شده آنچه را زندگی می کنند، در آن ببینند؛ بنابراین جای تعجب نیست که هم در زمان مرخصی های باحقوقِ پیش از جنگ، یعنی سال های ۱۹۳۶، ۳۷ و ۳۸ که انواع دوچرخه های یک نفره و چند نفره جاده های فرانسه را تسخیر می کردند و نیز در سال های پس از جنگ هنگامی که بسیاری از کارگران همچنان با دوچرخه به محل کار خود می رفتند، دوچرخه و قهرمانان دوچرخه سواری به نوعی مورد پرستش مردم قرار گرفته باشند.
اگر امروز این کیش مردمی در فرانسه، به ظاهر سریع تر از سایر کشورهای اروپایی کمرنگ شده، بی شک به این دلیل است که پیوند بین زندگی روزمره و اسطوره به شدت سست ـ اگر نگوییم قطع ـ شده است. فاصله زیاد محل زندگی و کار و استفاده مرتب از خودرو، دوچرخه را به قلمرو ورزش و فراغت سوق داده است.
روزهای تعطیل، «دوچرخه سواران»(۲۱) در جاده های فرانسه در رفت و آمدند؛ هستند جوانانی که هنوز رویای پیشه قهرمانی در سر دارند، اما قهرمانان فرانسوی کمیاب شده اند. دوچرخه سواری روی پیست که هانری تولوز لوترک(۲۲) را در پایان قرن نوزدهم مجذوب خود کرده بود و پیش از جنگ(۲۳) این بسیار مردمی بود، بلافاصله پس از پایان جنگ، به ویژه با رقابت شش روزه(۲۴)، دیگر یک نمایش به روز در جامعه فرانسوی که این همه مشتاق داشت، نبود.
دوچرخه این «ملکه کوچک»(۲۵) دیگر آنچه بود، نیست. رقابت پاریس ـ روبه(۲۶) و جهنم شمال(۲۷) زمانی شهرت خود را از دست دادند که فعالیت های صنعتی در شمال فرانسه رو به زوال می گذاشتند. مسابقات بوردو ـ پاریس(۲۸) در سال ۱۹۸۸ تعطیل شد و مسابقات منطقه ای نیز همچون مسابقات دور غرب مدت هاست که نابود شده اند؛ در حالی که در گذشته، سرشناس ترین دوچرخه سواران از آن چشم پوشی نمی کردند و بی رغبت نبودند که با شرکت در آن، مدال دریافت کنند. دستِ کم در فرانسه مسابقات کلاسیک بزرگ مانند لی یژ ـ باستونْی ـ لی یژ(۲۹) یا میلان ـ سان رمو(۳۰) یا مسابقات دور لومباردی(۳۱) دیگر برای مردم جالب نیستند. چنانچه مسابقات دور فرانسه هنوز هم توده ها را به خیابآنها می کشاند، مسابقات دیگر در زادگاه بوبه، اَنکِتیل(۳۲) و هینو(۳۳)، حیثیتی را که تا چند دهه پیش داشته اند، تا اندازه زیادی از دست داده اند؛ درحالی که حقیقتاً این موضوع در کشورهای شمال اروپا، ایتالیا و اسپانیا موضوعیت ندارد زیرا در این کشورها کاربرد مردمی، روزمره و کارکردی دوچرخه (مربوط به فعالیت های حرفه ای) بیشتر از فرانسه حفظ شده است.
ازآنجاکه در فرانسه اسطوره رو به زوال است، فرانسوی ها دیگر قهرمان مسابقات نیستند. این طور نیست که چون آنها قهرمان نمی شوند اسطوره در حال فروپاشی باشد می ماند مسابقات دور فرانسه که تا سال ۱۹۸۰ جایگاه ویژه ای را در ذهن فرانسوی ها اشغال کرده بود. اگر تهدیدها برای لغو این مسابقات محقق می شد، یعنی این رقابت ها برای همیشه از فرانسه رخت برمی بست و بخشی از اسطوره پردازی شخصی فرانسوی ها را با خود می برد، قطعاً افراد بالای سی سال از این امر آسیب می دیدند. ازآنجاکه اسطوره امری واژگانی نیز هست، می توان مطمئن بود که مسابقات دور فرانسه هنوز هم چیزی را در طول مسیرها از نسلی به نسل دیگر منتقل می کند و اگر روزی آن را حذف کنند، زمانی طولانی لازم است تا از حافظه جمعی محو شود. این مسابقات با حواشی ذهنی آن، «محل حافظه»(۳۴) ممتازی شده است.
پس از جنگ، من آنقدر بزرگ شده بودم که به تنهایی به آرایشگاه بروم و اصرار داشتم که آرایشگر فرق سمت چپ برای من باز کند و موهای پشت گوشم را کاملاً بزند. در آن زمان من خودم را به دست لذت های ممنوعه می سپردم: خواندن مجله های ورزشی But (گل و باشگاه) و Miroir Sprint (آینه دوی سرعت) این آخری که در سال ۱۹۴۹ منتشر می شد، هفته نامه ای طرفدار چپ و حزب کمونیست بود. مجله But et Club در سال ۱۹۴۷ توسط گاستون بناک(۳۵)، با همکاری فلیکس لِویتان(۳۶) منتشر می شد. لویتان روزنامه نگار ورزشی ای بود که در سال ۱۹۵۱ سردبیر مجله Parisien libéré (پاریسی آزادشده) و یکی از سازمان دهندگان مسابقات دور فرانسه شد. در همان زمان، مجله گل و باشگاه، مجله Miroir des Sports را که به دلیل انتشار در زمان اشغال پاریس در سال ۱۹۴۴، ممنوع شده بود، در خود ادغام کرد. این مجله در ابتدا عنوان فرعی مجله بوت و کلوب بود اما از سال ۱۹۵۶ به طور کامل و به سادگی جای عنوان اصلی را گرفت. هدف آشکار این بازگشت، این بود که در برابر نفوذ مجله آینه ورزش ها بایستد اما هر دو هفته نامه، پس از سال ۱۹۶۸ ـ زمانی که رقابت با تلویزیون در قلمرو تصویر بسیار دشوار شده بود ـ تعطیل شدند. همه این ملاحظات تاریخی و سیاسی از نظر من پنهان بود تا اینکه حول و حوش سال ۱۹۵۰، وقتی به آرایشگاه می رفتم به مجله هایی برمی خوردم که مملو از تصاویری بود که در آنها می شد چهره دوچرخه سواران مسابقات شش روزه یا قهرمآنهای افسانه ای ام، از روبیک(۳۷) گرفته تا کوپی را پیدا کنم.
در بروتانْی(۳۸)، جایی که من تعطیلات تابستانی خود را می گذراندم، دوچرخه سواری امری مردمی بود؛ این کمترین چیزی است که می توان گفت. صیادان با رکاب زدن به بندر های اطراف می رفتند؛ هر صبح و شام. همسران آنها نیز حتی زیر باران و در معرض بادهای شدید، برای رفت و آمد به کارخانه های کنسرو به همین شیوه عمل می کردند. رفت و آمدهای افراد در طول روز کاملاً مشخص بود. مسیرهای من، با دوچرخه ای آبی رنگ که پدر بزرگ به من هدیه کرده بود، بولهوسانه تر بود. در ماه ژوئیه، هر روز عصر حدود ساعت چهار یا پنج، مقابل کافه ای در میدان کلیسا پیدایم می شد؛ کافه چی جلوی درِ کافه لوحی آویخته بود که بر آن نام سه نفرِ اول هر مرحله آن روز، و سه نفرِ اول رتبه بندی کلی مسابقات دوچرخه سواری را ثبت می کرد. آنجا بود که تمام تعصب میهن پرستانه(۳۹) من با تحسین و اشتیاقی که برای کوپی ایتالیایی، با اعلام قهرمانی اش در سال های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۲ داشتم، برای همیشه بر باد رفت. هیچ گاه تحسین بی حدوحصری که من را که من برای کوپی داشتم برای یک قهرمان فرانسوی به ویژه برای بوبه (که در سال ۱۹۵۳ قهرمان مسابقات دور فرانسه شد) در خود حس نمی کردم.

نظرات کاربران درباره کتاب در ستایش دوچرخه