فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندانیان باور

کتاب زندانیان باور
راهنمای کاربردی تغییر باورها

نسخه الکترونیک کتاب زندانیان باور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زندانیان باور

نویسندگان کتاب با الهام گرفتن از کارهای پادسکی این نکته را برجسته ساخته اند که راه رسیدن به باورهای مرکزی مراجعین تحلیل گفتار درونی آنهاست. تحلیل نظامند و دقیق گفتار درونی مراجعین، شناخت درمانگران را به سمت نظام باورهای افراد مبتلا به مشکلات هیجانی سوق خواهد داد اما شناخت درمانی با تمام پیشرفت های خود تحلیل ناقصی از شناخت ارائه داده است. زیرا تحلیل گفتار درونی باید به سطح انگیزه و احساس مراجع برسد که منشا و آبشخور اصلی شناخت است. هسته اصلی کتاب حاضر تغییر باورهای مرکزی مراجعین است. اگرچه در خصوص باورهای مرکزی و طرح واره ها بین صاحب نظران رویکردشناختی اختلاف نظر وجود دارد اما باورهای مرکزی در حقیقت زیربنایی ترین سطح شناخت را تشکیل می دهند.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندانیان باور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

در سال ۱۹۸۵ یک دختر پانزده ساله، همکلاسی اش را در اوریندای(۱) کالیفرنیا کشت و جامعه را حیرت زده کرد. او یکی از مقبول ترین و موفق ترین دانش آموزان مدرسه بود، به عبارتی می توان گفت که یک ستاره بود. قاتل نوجوان در مصاحبه ای که پس از جنایت با او انجام شد، اظهار کرد که به شدت نسبت به قربانی خود احساس حسادت می کرده است. اغلب خانواده های مرفه ساکن این حومه از نظر مالی نسبت به خانواده او وضعیت بهتری داشتند. آنان می توانستند خانه، ماشین، لباس، تعطیلات، باشگاه های تنیس و کلاس های قایقرانی بهتری را برای خانواده اشان فراهم کنند. او به این دنیا هیچ احساس تعلقی نداشت و به خاطر وضعیت مالی و سطح زندگی خانواده اش، احساس حقارت می نمود. و احساس می کرد در جامعه ای که همه افراد آن دارای اعتماد به نفس هستند و خوشحال و پولدار به نظر می رسند بسیار ناچیز و بی مقدار است.
این باور که بدون داشتن ثروت و موقعیت اجتماعی «هیچی» نیست در دختر نوجوان رنج و ناراحتی شدیدی ایجاد می کرد. ناراحتی دختر نوجوان روز به روز بیشتر می شد تا جایی که به صورت یک عمل خشونت بار بروز کرد، جنایتی که به راحتی می توان گفت دفاع در مقابل باور عمیق وی مبنی بر احساس بی ارزشی اش بود.
برعکس، جیمز بالدوین در محله ای فقیرنشین بزرگ شده بود. هارلم(۲) محله ای نکبت بار بود که ساکنان آن با مصرف مواد مخدر، خشونت و رویای فرار با سرخوردگی هایشان مقابله می کردند. بسیاری از مردم به دلیل سلطه اقتصاد نژادپرستی متقاعد شده بودند که هیچ پشتیبانی ندارند و نمی توانند کاری انجام دهند، ولی جیمز دیدگاه متفاوتی نسبت به خودش داشت. او معتقد بود که حرفی برای گفتن دارد و توانایی بیان آن را هم در خودش می دید. مطمئن بود که عاقبت کسی به حرف هایش گوش می کند. او معتقد بود که توانایی تسلط بر سرنوشت خود را دارد. کتاب بالدوین با عنوان «برو و بر بلندای قله ها آن را بگو»(۳) سهم بزرگی در شناخت مسئله ای به نام فقر و سیاه پوست بودن در کشور متمدن امریکا داشت.
چه چیزی انتخاب های بالدوین و نوجوان حسود را توجیه می کند؟ چطور افراد چنین مسیرهای متفاوتی را در پیش می گیرند؟ آیا همین قدر که بگویم بالدوین خیلی باهوش بود یا آن نوجوان جامعه ستیز بود، کافی است؟ یا اینکه به سادگی بگوییم هر دو ماحصل دنیای شرطی شدن بودند؟
ما قصد داریم راجع به این موضوع بحث کنیم که متغیر اصلی و تعیین کننده «باور» می باشد. آن نوجوان به هر دلیل معتقد بود که بی ارزش است و بالدوین معتقد بود که حرف مهمی برای گفتن دارد. عملکرد هر دو از باورشان مشتق شده و توسط باورهایشان تعیین شده بود. در نهایت اینکه این باورها هستند که به افراد کمک می کنند یا آسیب می رسانند.
اعتقادات بسیار عمیقتان، باورهای مرکزی اساس شخصیت شما می باشند. اساس شخصیت شما را باورهای مرکزی تثبیت شده ای تشکیل می دهند. این باورها هستند که شما را به عنوان یک فرد ارزشمند یا بی ارزش، با کفایت یا بی کفایت، قوی یا ضعیف، دوست داشتنی یا حقیر، مستقل یا وابسته، متعلق یا مطرود، قابل اعتماد یا مشکوک، انعطاف پذیر یا خشک، ایمن یا مورد تهدید توصیف می کنند و به شما تلقین می کنند که آیا دنیا با شما عادلانه رفتار نموده است یا قربانی شرایط زندگی تان شده اید.
این کتاب زندانیان باور(۴) نامگذاری شده است، چرا که بیانگر واقعیتی است که اغلب اتفاق می افتد؛ انسان ها توسط باورهای منفی و محدودکننده ای که در باره خود و زندگی شان دارند، زندانی می شوند. آنان خود را با میله های اعتقاداتشان محصور می کنند: «آن کار را نکن، خطرناک است... او نمی داند که من وجود دارم... من در نظر او هیچم... عشق هرگز نمی تواند استمرار داشته باشد... بهتر است خودمان را گرفتار آن نکنیم... بهتر است ساکت بمانم، عقیده من اهمیتی ندارد... بهتر است به این کار بچسبم، نمی توانم از عهده مسئولیت بزرگتری برآیم.»
کم ترین کاری که این کتاب می کند این است که به شما آموزش می دهد تا چگونه به تدریج و به آرامی باورهایتان را تغییر دهید، آنها را کنار بگذارید و کم کم فضا و آسایش زندان خود را افزایش دهید. شما می توانید با پشتکار، باورهایتان را تا جایی تغییر دهید که باورهای جدید دروازه هایی را به سوی یک زندگی آزادتر و رضایتمندانه تر برایتان باز کنند.

چه کسی می تواند از این کتاب استفاده کند

شما می توانید به منظور کشف، بررسی، آزمایش، تایید و یا اصلاح باورهای مرکزی تان از این کتاب استفاده کنید. این کتاب به کمک توضیحات دقیق، مثال ها و تمرین های گام به گام هر آنچه را بدان احتیاج دارید در اختیارتان قرار می دهد.
تنها کاری که این کتاب نمی تواند انجام بدهد این است که نمی تواند پاسخ و حمایت مورد نیاز و مناسب با تاریخچه و شرایط منحصربه فرد شما را فراهم کند و در مورد محیط و گذشته شما کاری انجام دهد. به همین دلیل وجود یک دوست خوب، همسر حمایت کننده یا یک درمانگر مشتاق می تواند ارزشمند باشد. چنانچه در موقعیت یک درمانگر هستید و کار رفتار درمانی شناختی انجام می دهید، این کتاب به عنوان یک منبع مفید در کمک به مراجعانتان به شما کمک می کند و الگوی روشنی در به کارگیری جدیدترین پیشرفت های شناخت درمانی ارائه می کند.

چه کسانی نباید از این کتاب استفاده کنند

قربانیان سوءاستفاده دوران کودکی. کار با باورهای مرکزی نیازمند این است که شما برخی از نخستین تجربه های ناخوشایند زندگی تان را دوباره زنده کنید. اگر در دوران کودکی از نظر جسمی، عاطفی یا جنسی مورد سوءاستفاده قرار گرفته اید، زنده کردن خاطرات برای شما خیلی دردناک و ناراحت کننده است و باید تحت نظارت یک متخصص بهداشت روان از این کتاب استفاده کنید.

کسانی که در بحران به سر می برند. کارکردن روی باورهای مرکزی یک راه حل درازمدت برای رفع مشکلات رفتاری و عاطفی تثبیت شده است. چنانچه در موقعیت بحرانی حادی به سر می برید - به خصوص اگر به شدت افسرده هستید یا قصد خودکشی دارید - باید فوری از یک متخصص بهداشت روان کمک بگیرید و وقتی موقعیت و حالت خلقی تان به ثبات رسید از درمانگرتان بخواهید که با کمک این کتاب روی باورهای مرکزی شما کار کند.

معتادان. اگر الکل یا مواد مخدر زیاد مصرف می کنید یا به اختلال خوردن مبتلا هستید باید ابتدا به کمک یک متخصص آن مشکل را حل کنید.

افرادی که فاقد خودانگیزشی هستند. کشف و اصلاح باورهای مرکزی نیازمند صرف وقت و احساس تعهد است. اگر می بینید از نظر وقت مشکل دارید و نمی توانید با تکیه بر خودتان پیشرفت کنید، این کتاب را به یک روان درمانگر که در حیطه رفتار درمانی شناختی تخصص دارد نشان دهید و از او کمک بگیرید.

چطور از این کتاب استفاده کنید

نخست بهتر است کتاب را ورق بزنید تا با آن آشنا شوید، ولی تمرین ها را باید طبق ترتیب انجام دهید. فصل های کتاب ترتیب منطقی خاصی دارند و هر فصل بر پایه فصل قبلی نوشته شده است.
فصل اول بیان می کند که چطور باورهای مرکزی پایه قانون هایی هستند که شما طبق آنها رفتار می کنید و چطور این قانون ها به گفتگوهای درونی شما رنگ می دهند و شکل دهنده طرز تلقی های شما از خودتان هستند و چطور جهت گیری های تاییدی و عادت های ذهنی تان باعث تثبیت کل فرآیند می شوند.
فصل دوم دو روش برای تعیین باورهای مرکزی تان ارائه می کند: پرسشنامه باورهای مرکزی و ثبت روزانه گفتگوهای درونی تان.
فصل سوم به شما کمک می کند تا پیامدهای مثبت و منفی باورهای مرکزی تان را بشناسید.
در فصل چهارم شما یک باور را با پیامدهای منفی عمده آن انتخاب می کنید و با مرور منظم گذشته تان به دنبال شواهدی می گردید که آن باور را حمایت یا رد می کند.
فصل پنجم شما را راهنمایی می کند تا قوانینی را که از باورهای مرکزی تان مشتق شده کشف کنید. قرار است شما یک کار مداوم و روشمند روی پایه های شخصیتتان انجام دهید، بنابراین با دقت پیش بروید. هر بار یک گام بردارید و برای پیدا کردن جهت حرکت به خودتان فرصت کافی بدهید و نتایج تمرین هایی را که انجام می دهید خوب مد نظر قرار دهید.
و در آخر اینکه مشکوک باشید. ما از شما انتظار نداریم تمام باورهایتان را فقط به این دلیل که ممکن است پیامدهای منفی داشته باشند یا اینکه ممکن است شما با داشتن باورهای دیگر زندگی شادتری داشته باشید عوض کنید. تا وقتی قانع نشده اید باور دیگری درست است، باورهایتان را تغییر ندهید. واقعیت این است که شما دلایل قاطعی برای حفظ باورهایتان دارید و تا وقتی که قانع نشده اید باور دیگری درست است حتی کوچکترین تغییری هم در باورهایتان ایجاد نکنید. صبور باشید. یک عمر طول کشیده تا این ترکیب منحصربه فرد از باورهای مرکزی شما شکل گرفته است، بنابراین مسلّم است که چندین ماه طول خواهد کشید تا باورهایتان تاثیر پذیرند.
با احتیاط عمل کنید، بعضی کتاب های خود یاری که روش های سطحی، سریع و ثابت را پیشنهاد می کنند مثل این می مانند که عیب های یک ساختمان قدیمی را با رنگ کردن می پوشانند. این کتاب متفاوت است و یک روش عمیق و جدی را پیشنهاد می کند، روشی که بیشتر شبیه انجام تعمیرات اساسی در پایه یک ساختمان می باشد.
فصل ششم به شما نشان می دهد چطور به صورت هدفمند برخی از قوانینی را که در زندگی تان محدودیت ایجاد کرده اند، بررسی کنید. زمانی که به شما ثابت شود یک قانون بی اعتبار است، به خودتان اجازه دهید تا باوری را که پایه و اساس این قانون است تغییر دهید.
فصل هفتم به شما می گوید چطور قوانین جدید را از باورهای تجدید نظر شده تان استخراج کنید و چطور کم کم این قانون ها را در زمینه های بیشتر و بیشتری از زندگی تان به کار گیرید.
فصل هشتم با ارائه دستور کارهایی دقیق به منظور تجسم صحنه های مهم زندگی گذشته تان در پرتو باورهای مرکزی تغییر یافته به کتاب پایان می دهد. در تصویرسازی ذهنی، شما کودک درون خود را آرامش می دهید و این فرصت را خواهید داشت که دوباره و به طور واقعی تاریخچه روان شناختی خود را بنویسید.
مطالعه این کتاب راحت و در عین حال کوتاه و فهم آن ساده است، ولی خواندن صِرف این کتاب به تنهایی برای تاثیر گذاشتن بر روی باورهای مرکزی شما کافی نیست. تنها با انجام تمرین های کتاب می توانید به نتیجه برسید، نه از طریق فهمیدن متن کتاب؛ پس، تمرین ها را انجام دهید. هیچ راه دیگری به جای فرآیند کشف و آزمایش باورهای مرکزی تان وجود ندارد و بدون فرآیند کشف و آزمایش باورها، هیچ تغییری امکان پذیر نیست.

ماتیو مک کی(۵)
پاتریک فانینگ(۶)
کالیستوگا، کالیفرنیا، ژانویه ۱۹۹۱(۷)

یادداشت مترجم

فرض اساسی شناخت درمانگران این است که رفتار و هیجان از طریق فرایندهای شناختی واسطه مندی می شوند. (دابسون و دوزویس، ۲۰۰۰) امروزه شناخت درمانی با پشتوانه پژوهشی گسترده و نظریه پردازی های دقیق به یکی از رویکردهای درمانی اثربخش برای حیطه بسیاری از اختلالات روان شناختی تبدیل شده است. رویکردی که در اوایل آماج اصلی آن فقط افسردگی بود حوزه عملش به اختلالات شخصیت، اختلالات سومصرف مواد، حوزه عملش به اختلالات کشیده شده است. و این همه مدیون تلاش گروه بزرگی از متخصصان و پژوهشگران است که زندگی و وقت خود را صرف گسترش این شیوه درمانی نموده اند.
علاوه بر این شناخت درمانگران سعی کرده اند اصول پیچیده رویکرد شناختی را به زبان قابل فهم برای افراد غیرمتخصص توضیح دهند و در این زمینه کتابهای ارزشمندی به رشته تحریر درآمده است.
کتابی که ترجمه آن را پیش رو دارید یکی از کتابهای کاربردی و فوق العاده ارزشمند برای تغییر نظام باورهای افراد مبتلا به مشکلات هیجانی است. اگرچه خواندن کتاب این نکته را به ذهن متبادر می سازد که تغییر باورها و طرح واره های ناسازگار کار ساده ایست، ولی ناگفته پیداست که چنین تغییری نیازمند برنامه ریزی و تلاش مداومی است که در بستر رابطه درمانی سالم با یک متخصص با صلاحیت در حوزه شناختی رخ خواهد داد.
نویسندگان کتاب با الهام گرفتن از کارهای پادسکی این نکته را برجسته ساخته اند که راه رسیدن به باورهای مرکزی مراجعین تحلیل گفتار درونی آنهاست. تحلیل نظامند و دقیق گفتار درونی مراجعین، شناخت درمانگران را به سمت نظام باورهای افراد مبتلا به مشکلات هیجانی سوق خواهد داد اما شناخت درمانی با تمام پیشرفت های خود تحلیل ناقصی از شناخت ارائه داده است. زیرا تحلیل گفتار درونی باید به سطح انگیزه و احساس مراجع برسد که منشا و آبشخور اصلی شناخت است. این نکته مدیون اندیشه های پربار ویگوتسکی (به نقل از قاسم زاده، ۱۳۷۵) است که نقش گفتار درونی را در شکل گیری مضمون، معنا و نظم بخشی رفتار برجسته ساخته است.
هسته اصلی کتاب حاضر تغییر باورهای مرکزی مراجعین است. اگرچه در خصوص باورهای مرکزی و طرح واره ها بین صاحب نظران رویکردشناختی اختلاف نظر وجود دارد اما باورهای مرکزی در حقیقت زیربنایی ترین سطح شناخت را تشکیل می دهند (لیهی، ۲۰۰۳).
بک (۱۹۹۵) شناخت را در سه سطح رفتار خودآیند، مفروضه های زیربنایی و باورهای مرکزی تحلیل می ند که تا حدودی مطابق با گفتاردرونی، قواعد و باورهای مرکزی ارائه شده در این کتاب است.
باورهای مرکزی حالت غیرشرطی دارند نظیر «من بی ارزشم». اما قواعد یا مفروضه های زیربنایی به گونه ای شرطی در قالب جملات اگر... پس مثل «اگر دیگران مرا دوست داشته باشند پس من بی ارزشم» بیان می شوند (یانگ، ۱۹۹۹)
یکی دیگر از ویژگی های مثبت کتاب حاضر پرسشنامه های باورهای مرکزی است که با الهام گرفتن از پرسشنامه ط-رح واره یانگ توسط نویسندگان تهیه شدهاست و این پرسشنامه می تواند میزان تغییر در باورهای مراجعین را نشان دهد. البته ذکر این نکته ضروری است که متخصصین نباید تنها با نمرات پرسشنامه اعتماد کنند. زیرا تغییر در طرح واره ها یا نظام باورها اگر به درستی اتفاق افتاده باشد باید در جهان بیرونی ابراز شود و نمود مشخص پیدا کند. (قاسم زاده ۱۳۷۸)
در ترجمه کتاب سعی شده است تا جای ممکن متنی روان و قابل فهم ارائه شود که با همه تلاش مطمئنا نواقصی خواهد داشت. در پایان از آقای دکتر علی صاحبی جهت رهنمودهای ارزشمندشان در معرفی کتاب و همچنین آقای کمال علمی مدیر محترم نشر آسیم که زحمت انتشار کتاب را به عهده گرفتند صمیمانه سپاسگزارم.

پاییز ۱۳۸۳

-قاسم زاده، حبیب الله (۱۳۷۵) ویگوتسکی و انگیزه سخن، چیستا، ۱۲۹ و ۱۲۸. ۶۶۹-۶۸۵
-قاسم زاده، حبیب الله (۱۳۷۸). پردازش طرح واره ای و فرایند متغیر. سخنرانی ارائه شده در دانشگاه تربیت معلم تهران.
-Beak, JS. (1995) Cognitive Therapy: basic and beyond. NewYork: Guilford Press
-Dobson، K.S, &Dozdis, D.T.A. (2000). Historical and philosophical bases of the cognitive- behavioral therapies. In K.S. Dobson (ed). Hand book of cognitive-behavioral therapies (2ed)(p.p3-39). New York: Guilford press.
-Leahy, R.L (2003). Cognitive theapy techniques. New York:Guilford Press.
-Young,J.E (1999).Cognitive therapy for personality disarders: A schema – focused approach. Sarasota, FL: professional resource exchange.

تقدیم به پدر عزیزم

۱. تصویر شما از خودتان

باورهای مرکزی شما مفاهیم اصلی هستند که بر اساس آنها زندگی می کنید. آنها تصویری از خودتان ارائه می دهند، تصویری از نقاط ضعف و قوّت، توانایی ها، ارزشمندی و ارتباطتان با دنیای خارج.
باورهای مرکزی تان در حقیقت هویت شما و تعیین کننده بُعد عاطفی زندگی تان و چگونگی احساس شما نسبت به خودتان می باشند. آنها همه چیز زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهند؛ از انتخاب همسر تا لذت بردن از یک دوش گرفتن طولانی و گرم. آنها هستند که حد و حدود چیزهایی که شما می توانید در زندگی به دست آورید را معین می کنند، آنها هستند که تعیین می کنند چه کسی شایستگی دارد با شما دوست شود. آنها هستند که انتظارات شما از زندگی را در قالب تغذیه، رضایت و سلامت عاطفی تعریف می کنند.
سایمون را در نظر بگیرید. او از بچگی خود را فردی پرعیب و نقص و بی ارزش می دانسته و برای جبران این وضعیت سخت تلاش می کند تا برای خودش ظاهری مقبول به وجود آورد. کت و شلوارهای دست دوز، جواهرات گران قیمت، صحبت کردن با صدای ملایم، احوالپرسی خوشایند، دست دادن محکم و لبخند گرم؛ ولی او بر این باور است که اگر کسی با او صمیمی شود می فهمد که در زیر این ظاهر آراسته فردی پوچ و ترسو وجود دارد. به دلیل این حس بی ارزشی که نسبت به خودش دارد، خود را یک آدم حیله گر احساس می کند. او تصمیم گرفته که با کسی صمیمی نشود. طبیعی است تنهایی و انزوای او ادامه پیدا خواهد کرد. او فکر می کند اگر کسی او را بشناسد، هرگز نمی تواند دوستش داشته باشد.
حالا کارمن را در نظر بگیرید. او خود را بی کفایت می داند: «من هیچ کاری را درست انجام نمی دهم. به طور باورنکردنی تصمیم های احمقانه می گیرم. حتی اگر در تصمیم گیری هم اشتباه نکنم، در انجام آن خرابکاری می کنم.» به همین دلیل کارمن یک حالت انفعالی به خودش گرفته است. بی هدف پیش می رود و خودش را به دست حوادث می سپرد. او توجهات نامهربانانه و حتی بالهوسانه مردان را می پذیرد. در یک شغل کم درآمد و پرتنش مانده، چرا که فکر می کند «شاید جای بدتری پیدا کنم.» با مادربزرگ بد اخلاقش زندگی می کند، چون هنوز نمی داند که آیا می تواند به تنهایی زندگی کند یا خیر.
تصویری که از خودتان دارید به روشنی پایه و اساس اکثر تصمیم گیری های شما در زندگی است. هدف های شما را تعیین می کند و زیربنای ترس های اصلی را تشکیل می دهد. وقتی تصویر شما از خودتان پر از عیب و نقص باشد، پیامی که به شما می دهد این است که لیاقت موفقیت را ندارید و در زندگی باید همیشه منتظر رنج، فقدان و آسیب باشید؛ ولی وقتی تصویری که از خودتان دارید جذاب و سرشار از قدرت و اطمینان باشد، دنیا در نظر شما خوشایندتر و دستیابی به آرزوها امکان پذیرتر خواهد بود.
بسیاری از باورهای مرکزی شما بدون اینکه از وجودشان مطلع باشید عمل می کنند که ممکن است بتوانید احساسات مشخصی چون بی ارزشی، آسیب پذیری یا بی کفایتی را در خود تشخیص دهید، ولی تاثیر آنها در انتخاب های روزانه تان همچنان به طور عمده نامشخص باقی می مانند. به دلایل بسیار زیادی مهم است که باورهای مرکزی خود را به سطح آگاهی تان بیاورید تا آنها را به وضوح و صادقانه مورد بررسی قرار دهید.
این کتاب به شما کمک می کند تا باورهای مرکزی تان را به همان میزان تاثیری که بر زندگی روزمره تان دارند، بشناسید. فصل بعد شامل فهرستی از باورهای مرکزی و تمریناتی است که شما را در تشخیص باورهایی که احساسات و رفتارهایتان را به طور مثبت یا منفی تحت تاثیر قرار می دهند، کمک می کند.
تشخیص صرفاً نخستین گام به شمار می آید. این کتاب به شما کمک می کند تا باورهایتان را مورد پرسش قرار دهید و صحت آنها را ارزیابی کنید. برخی از چیزهایی که در تصویر خودتان می بینید، کاملاً درست هستند و برخی از آنها ممکن است تحریف شده یا یک اشتباه محض باشند. خیلی زود فرآیند چالش کردن، آزمایش کردن و ارزیابی باورهای مرکزی تان را شروع می کنید. هیچ راهی برای فرار از تاثیرات آنها وجود ندارد، ولی می توان باورهای تحریف شده، محدودکننده و ایجادکننده ترس را اصلاح کرد.
شما می توانید چگونگی دیدتان را نسبت به خودتان تغییر دهید. راه هایی وجود دارد که سایمون به کمک آنها می تواند حس کم بینی را که در وجودش تثبیت شده است را کشف و با آن چالش کند. کارمن هم می تواند به کمک روش هایی که وجود دارد احساس بی کفایتی خود را مورد آزمایش قرار دهد و علاوه بر ضعف ها بتواند توانایی های خود را هم به وضوح ببیند.
فرآیند شناسایی باورهایتان و سپس چالش کردن و مورد آزمایش قرار دادن آنها کار مشکلی است ولی فواید بالقوه آن بی شمار است: تغییر عمده در حس ارزشمندی تان، خلاص شدن از ترس ها، تمایل به مخاطره کردن و احساس آزادی.

رشته های نامریی

باورهای مرکزی به دو طریق زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهند. نخست اینکه آنها قانون هایی برای بقا و مقابله کردن وضع می کنند. دوم اینکه آهنگ خودگویی های درونی ثابت شما را تعیین می کنند، خودگویی هایی که به کمک آنها وقایع را تفسیر و عملکردتان را ارزیابی می کنید.

قانون ها

وقتی تصویر مشخصی از خود و نحوه ارتباطتان با جهان خارج را می پذیرید به ضرورت قانون هایی مرکزی برای خود وضع می کنید که به شما می گویند چطور به بقای خود ادامه دهید. از آن جایی که سایمون خود را پر از عیب و نقص و بی ارزش می دید راهبردهای زیر را به منظور مقابله با طردهای پیش بینی شده در پیش گرفت:
۱ - هرگز اجازه نده کسی تو را خوب بشناسد.
۲ - همیشه کاری کن که خوب به نظر برسی.
۳ - همیشه سعی کن به هنگام بروز اولین نشانه تعارض، کنار بکشی.
۴ - سعی کن بفهمی که مردم از تو چه می خواهند تا خواسته شان را برآورده کنی، در غیر این صورت تو را طرد خواهند کرد.
۵ - باید صلاحیت کافی برای انجام کارها را داشته باشی، در غیر این صورت طرد خواهی شد.
۶ - هیچ کس نمی خواهد واقعیت را در مورد تو بشنود. کسی را در احساسات خود سهیم نکن و اگر آسیب دیدی اجازه نده هیچ کس بفهمد.
۷ - از کسی چیزی نخواه، هیچ کس خواسته تو را برآورده نمی کند.
۸ - هرچقدر می توانی از خودت مراقبت کن، هیچ کس از تو مراقبت نخواهد کرد.
همان طور که می بینید باورهای مرکزی سایمون قانون های روانشناختی مشخصی برای او به وجود آورده است. هر یک از این قانون ها تاثیر تعیین کننده ای بر نحوه عملکرد وی در ارتباطاتش دارد. در دنیایی که احساس بی ارزشی می کند و با طرد کسانی که به بی ارزش بودن او پی می برند مواجه است، هر یک از قانون های فوق نتیجه ای منطقی و راهبردی سازگارانه و ضروری می باشند. سایمون در نقش یک فرد بی ارزش، مجبور است برای ادامه زندگی از خودش محافظت کند. او از این قانون ها به عنوان یک سپر رفتاری برای مقابله با طرد شدن هایی که انتظارش را دارد، استفاده می کند.
قانون کارمن خیلی متفاوت است. احساس بی کفایتی اش او را ملزم می سازد که:
۱ - هرگز یک تصمیم روشن و واضح نگیر.
۲ - هیچ گاه به طور مستقیم خواسته هایت را دنبال نکن، چرا که به هر حال آنها را به دست نمی آوری.
۳ - بدان یا مردی را که می خواهی پیدا نمی کنی و یا اینکه یک ولگرد از آب درمی آید. بنابراین از هر کس که پیشقدم می شود و اظهار علاقه می کند فقط لذت ببر.
۴ - سعی نکن چیزهای جدید را تجربه کنی، چرا که ممکن است تجربه وحشتناکی باشد و یا تو از عهده آن برنیایی.
۵ - سعی نکن از خودت مواظبت کنی. تو نمی دانی چطور این کار را انجام بدهی و خرابکاری می کنی.
۶ - بهتر است اصلاً کاری انجام ندهی تا مجبور نشوی خرابکاری بالا بیاوری.
اگر دقت کنید متوجه می شوید که قانون های کارمن مانع از این می شوند که او در زندگی دست به مخاطره بزند. این قانون ها او را در موقعیت عجز و ناتوانی محصور کرده اند. همیشه منتظر شکست است و فکر می کند در تصمیم گیری خود همیشه اشتباه می کند. در نتیجه این قانون ها او را ملزم می کنند که چیزی را تغییر ندهد و موقعیت را همان طور که هست حفظ کند.
این قانون ها ارزش مطلق دارند به طوری که به نظر می رسد زیر پا گذاشتن آنها منجر به فاجعه می شود. سایمون فکر می کند اگر تنهایی و ترس خود را بروز دهد، مردم واکنش تحقیرآمیزی خواهند داشت و از او دوری خواهند جست یا او را مسخره می کنند. کارمن می پندارد که تصمیم گیری سریع منجر به شکستی تحقیرآمیز و دردناک می شود و همه می فهمند که او چقدر احمق است.
زیرپا گذاشتن قانون ها به قیمت درهم شکستن و خرد شدن است. همه می دانند اگر کسی خود را از یک ساختمان ده طبقه پرت کند، جاذبه زمین او را به طرف پایین می کشد. درست به همین صراحت شما پذیرفته اید که هر گونه انحراف از راهبردهای نشات گرفته از باورهای مرکزی تان فاجعه به بار می آورد.

خودگویی درونی

باورهای مرکزی بر دومین سطح تجربه های شما اثر می گذارند. شما در هر لحظه از زندگی آگاهانه تان با خود صحبت می کنید، تجاربتان را تفسیر می کنید، قضاوت می کنید، در مورد احساسات و انگیزه های دیگران فرضیه می سازید، نتایج را پیش بینی می کنید و تلاش می کنید تا مفهوم هر چیز را درک کنید. این کار طبیعی است و به این ترتیب انسان به زندگی خود ادامه می دهد. توانایی تفسیرکردن، جستجوی معنا، اسنادسازی علت ها و فرضیه سازی چیزهایی هستند که ما را از جانداران رده پایین متمایز می سازد.
با وجود اینکه خودگویی رفتاری سازگارانه است و به شما کمک می کند تا محیط اطرافتان را بشناسید در عین حال می تواند رنج آور و بازدارنده باشد. خودگویی درونی به طور مرتب باورهای مرکزی و قانون های شما را منعکس می کند. خودگویی درونی، باورهای مرکزی و قانون ها را در موقعیت های مشخصی که خود را در آن می یابید به کار می گیرد. به عنوان مثال وقتی سایمون برای نخستین بار در قرار ملاقاتی حاضر می شود با خودش می گوید: «دیوانه، در باره مادرت با او صحبت نکن. او می فهمد که تو چه رابطه بدی با او داری.» خودگویی درونی سایمون نوع مکالمه او را ارزیابی می کند و مانع ایجاد رابطه ای صمیمی می شود. خودگویی درونی کارمن به گونه متفاوتی او را با شکست مواجه می کند. وقتی رئیسش حجم زیادی از کارهای اضافه را روی میز او می گذارد، با خودش می گوید: «آیا کار دیگری هم می توانی بکنی؟ نه. تو هیچ جا نمی روی.»
دقت کنید سایمون و کارمن چطور در مواجهه با چالش هایی که باورهای مرکزی منفی آنها را تحت تاثیر قرار می دهند با خود حرف های خود آسیب رسان می زنند. خودگویی درونی مانع فعالیت و حرکت آنان می شود و این امر باعث می شود که از مخاطره و تجربه چیزهای جدید وحشت داشته باشند، در نتیجه از همان راهبردهای مقابله ای بی خطر و آزموده شده پیشین استفاده می کنند که همچنان منجر به احساس تردید و ناامیدی می شود.

کنار هم چیدن

نمودار زیر که توسط کریستین پادسکی ( ۱۹۸۹ ) تهیه شده است نشان می دهد که چطور باورهای مرکزی، قانون ها و خودگویی درونی همه با هم کار می کنند.



 نمودار ۱

ربکا را در نظر بگیرید. یکی از باورهای مرکزی او به آسیب پذیر دانستن خودش مربوط می شود. به طور افراطی خودش را مستعد هر گونه آسیب و بیماری می پندارد و در مقابله با هر چیز غیرعادی احساس بی کفایتی می کند؛ خواه احساسات درونی اش یا چالش های دنیای بیرونی. ترکیب آسیب پذیری و احساس بی کفایتی ربکا را مجبور کرده است که قانون های مشخصی برای خودش وضع کند:
۱ - به جاهای جدید نرو. اگر این کار را انجام بدهی دچار احساس سراسیمگی و استیصال می شوی.
۲ - اجازه نده کسی در حق تو لطفی بکند. آنها در عوض ممکن است از تو بخواهند که چیز وحشتناک و متفاوتی برایشان انجام دهی.
۳ - ورزش های اکسیژن زا انجام نده. ورزش کردن ضربان قلب را تندتر و ایجاد برافروختگی می کند. این مسئله وحشتناک و غیرطبیعی است.
۴ - سوار هواپیما نشو وگرنه از خود بی خود می شوی.
۵ - به مرکز شهر نرو. آنجا شلوغ و پر از آدم های غیرطبیعی است.
۶ - با جان بیرون نرو. احساسات جنسی خیلی شدید و خارج از کنترل هستند.
۷ - در پروژه اخیر محل کارت شرکت نکن. شاید مجبور شوی به شیکاگو بروی.
۸ - یک خودرو نو بخر تا خراب نشود. وقتی خودروهای کهنه خراب می شوند وحشتناک است.
حالا دقت کنید وقتی ربکا مجبور است برای گرفتن مدارکش به یک وکیل در طبقه سی و پنجم یک ساختمان برود، باور مرکزی آسیب پذیری و قانون ناشی از آن راجع به نرفتن به مرکز شهر چطور بر خودگویی درونی او تاثیر می گذارد.

مرکز شهر پر از آدم های عجیب و غریب است، تو را اذیت می کنند و کیف پولت را می دزدند. من از این کار متنفرم. یک عده آدم که انگار همه شان عصبانی هستند و با همه دعوا دارند. خدایا! آسانسور هم که از همه بدتر است. از احساس بی وزنی که با پایین آمدن یا سرعت گرفتن آسانسور به من دست می دهد متنفرم. زیر پاهایم هم درست سی و پنج طبقه قرار دارد. مواجهه شدن با تمام این صحنه ها به یک باره وحشتناک و خسته کننده است.

باورهای مرکزی ربکا، رفتن او به مرکز شهر را هر لحظه تحت تاثیر قرار می دهد و این ناراحتی را به حد یک کابوس شبانه تبدیل می کند. خودگویی درونی او باورها و قوانینش را به زنگ خطرهای وابسته به موقعیت تبدیل می کند. هر حرفی که ربکا به خودش می زند منجر به ترشح آدرنالین و تجربه موج ناراحت کننده ای از هورمون های استرس زا در او می شود. وقتی خودش را در معرض افکار فاجعه آمیز قرار می دهد، تنش او شدیدتر می شود.
همچنین دقت کنید که چطور انتظارش از پریشانی به یک پیش گویی خودکامبخش تبدیل می شود: خودگویی درونی، پاسخ استرس آمیزی را در او ایجاد می کند که از آن می ترسید و انتظارش را داشت و بدین ترتیب باور مرکزی او راجع به آسیب پذیری تایید می گردد.

نظرات کاربران درباره کتاب زندانیان باور

من خودم مشاور و درمانگر هستم بارها این کتاب رو هم توو آموزشهای حضوری هم توو جلسات فردی برای کمک به مراجعینم استفاده کردم و بسیار هم پیشنهاد دادم برای مطالعه.. وظیفه ی خودم دونستم که نظرم رو برای افرادی که مایل به خوندن این کتاب هستند و به بخش نظرات سر میزنند ارائه بدم.
در 5 ماه پیش توسط سحر میدان عدلی
این کتاب توسط روانشناسم بهم معرفی و تجویز شد و پیشنهاد کرد که حتماً بخونمش و من هم در حال مطالعش هستم. امیدوارم کمک کنه که زندگی بهتری داشته باشم.
در 2 سال پیش توسط فرشاد
کتاب های ماتیو مک کی معمولا عالی است
در 1 سال پیش توسط سید مهدی قبله
عالی و بسیار کاربردی
در 1 سال پیش توسط mas...ebz
بسیار کتاب عالی برای شناخت باورها و راهکارهای تغییر آنها. تشکر از فیدیبو
در 6 ماه پیش توسط sar...eng
این کتاب واقعا فوق العاده و توسط روانشناسان بسیاری در داخل و خارج کشور توصیه می شه. حتما بخونین
در 3 هفته پیش توسط smn...hri
انشالله این کتاب باارزش را صوتی ارائه دهید
در 1 ماه پیش توسط مهناز پشوتن
سلام ..کتاب رو خریدم ولی گزینه دریافت نداره ..فقط سمت چپ نوشته خریداری شده و سمت راست نوشته خواندن هر کردوم رو میزنم اتفاقی نمی افته..چیکار کنم
در 4 ماه پیش توسط sam...ood
دوستان تعداد صفحات کتاب برای من مشخص نمیشه، چطور می تونم این مشکل رو بر طرف کنم؟
در 2 ماه پیش توسط arghavan rm
من ۱۰۰٪ خواندن این کتاب رو توصیه می کنم.
در 6 روز پیش توسط رسول وطن پرست