فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قطار سرعت به سوی ثروت

کتاب قطار سرعت به سوی ثروت
چرا اکنون زمان سوار شدن به این قطار هوایی است؟

نسخه الکترونیک کتاب قطار سرعت به سوی ثروت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۷۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قطار سرعت به سوی ثروت

این کتاب را نخوانید! آن را بجوید و مطالعه کنید؛ آن را ببلعید. مثل کتاب کار با آن تمرین کنید. زیر کلماتش خط بکشید، دور نکات مهم دایره بکشید، ستاره بزنید، خلاصه بنویسید، علامت تعجب بگذارید و در حاشیه کتاب یادداشت بنویسید. لابه‌لای صفحاتی که بر شما تأثیر خاصی گذاشته برگه بگذارید یا گوشه آن‌ها را تا بزنید.

ادامه...

بخشی از کتاب قطار سرعت به سوی ثروت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نظرات افراد مشهور و موفق درباره این کتاب

چرا باید سوار قطار پرماجرا شویم؟

باز هم دارن هاردی و شاهکار جدیدش به نام قطار سرعت به سوی ثروت

«این کتاب خواندنی برای کسانی است که کسب وکار خود را تازه راه انداخته اند یا قصد راه اندازی آن را دارند. ای کاش بیست سال پیش موقع شروع سفر کارآفرینی ام این کتاب را خوانده بودم تا دچار خیلی از مشکلات نمی شدم و خیلی چیزها را زودتر یاد می گرفتم. هم اکنون زمان آن رسیده سوار این قطار ثروت ساز شوید!»
- دیوید باخ؛ بنیان گذار سایت FinishRich.com، نویسنده کتاب پرفروش میلیونر خودکار

«اثر دارن هاردی شگفت انگیز است! قطار سرعت به سوی ثروت پر از نکته های هوشمندانه ای است که هم اکنون می توانید از آن ها استفاده کنید.»
- باربارا کورکوران؛ نویسنده کتاب داستان های کوسه

«برای کسب موفقیت در تجارت باید سرسخت باشید، بزرگ فکر کنید و مهارت کسب کنید. برای بهترین شدن باید با بهترین ها همکاری کنید. دارن هاردی با موفقیت زندگی می کند و نفس می کشد! اگر برای کسب موفقیت جدی هستید، کتاب حاضر به شما کمک می کند تا به اوج موفقیت برسید. مطمئن باشید ایده های او را دوست خواهید داشت.»
- دونالد ترامپ؛ رئیس و نماینده سازمان ترامپ

«اکنون مناسب ترین زمان است که کارآفرین جسوری باشید. دارن هاردی به همه نکات ضروری برای یک کارآفرین موفق اشاره می کند؛ نکاتی که در هیچ مدرسه ای آن ها را به ما یاد نمی دهند (شجاعت، اشتیاق، هدف مندی و پشتکار، مقاومت، تفکر شجاعانه و…) پیش از سوار شدن به قطار ثروت ساز حتماً این کتاب را بخوانید.»
- پیتر اچ. دایا ماندیس؛ رئیس و مدیر اجرایی دانشگاه سینگولاریتی نویسنده کتاب پرفروش آینده بهتر از آنی است که فکر می کنید!

«دارن هاردی زندگی بزرگان دوران را مطالعه کرده است. با تک تک آن ها مصاحبه کرد و از آن ها آموخت، سپس همه را در یک کتاب جمع آوری کرده است. صادقانه بگویم بدون خواندن این کتاب چطور می توانستید به حکمت و اسرار زندگی برخی از بزرگ ترین متفکران تجاری تاریخ دست پیدا کنید؟»
- دیوید لینیگر؛ بنیان گذار و رئیس صنعت معاملات املاک Re/MAXLLC

«این کتاب منبعی باورنکردنی است؛ زیرا نه تنها آمیزه کاملی از ذهنیت لازم و مهارت موردنیاز برای کارآفرین موفق را فراهم می کند، بلکه چنان جالب و در عین حال ساده نوشته شده است که نمی توانید آن را کنار بگذارید. شفافیت، شوخ طبعی و بی پرده سخن گفتن دارن هاردی مرا بر آن داشت صفحه های این کتاب را پیوسته بخوانم تا به موضوع بعدی پی ببرم. حتی بعد از ۴۵ سال که از راه اندازی و اداره چند شرکت موفقم می گذرد، هنوز هم مطلب جدیدی یاد می گیرم. حتماً این کتاب را بخوانید.»
- جک کنفیلد؛ نویسنده مجموعه کتاب های سوپ جوجه برای روح و مبانی موفقیت

«دارن هاردی ماموریتی دارد. راه پیشرفت شما را دیده است و آنقدر بخشنده است که می خواهد آن را به شما بگوید. با دقت گوش کنید!»
- ست کودین؛ نویسنده کتاب فریب ایکاروس

«زندگی مانند ریل راه آهن پرپیچ و خم است که به اعتقاد دارن به موفقیت ختم می شود. من و دارن معتقدیم معیار موفقیت هر فردی خاص خود اوست و متوجه شدیم موفقیت برای شما به معنای یک عمر کار کردن است. این کتاب به شما کمک می کند تا معنی موفقیت را مطابق واژگان و برداشت خود تعریف کنید.»
- ماریا شرایور؛ نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، روزنامه نگار برنده جایزه پی بادی و امی

«آینده به کارآفرینان تعلق دارد و کتاب جدید دارن راهنمایی است که به همه کارآفرینان برای شروع کار، پیشرفت و حفظ تجارت موفق در دنیای شگفت انگیز کارآفرینی کمک می کند.»
- رابرت کیوساکی؛ ویراستار، کارآفرین، سرمایه گذار و نویسنده کتاب پدر پولدار، پدر فقیر

«موفقیت کلید دارد. دارن هاردی نه تنها خودش سوار بر قطار سرعت کارآفرینی شد؛ بلکه با بزرگ ترین کارآفرینان امروزی همراه شد، مصاحبه کرد و زندگی آن ها را مورد بررسی قرار داد. به نظر من هر کسی که خواستار کارآفرینی موفق است، باید این کتاب را مطالعه کند. این کتاب راهنما، انرژی شما را آزاد و غول کارآفرینی درونتان که آماده و منتظر است، هوشیار می کند.»
- آنتونی رابینز؛ رئیس هفت شرکت خصوصی، پرفروش ترین نویسنده نیویورک تایمز و مربی بسیار موفق

«ضربان قلبم با خواندن این کتاب تند می شود. دارن روح کارآفرینی را بهتر از همه کسانی که تاکنون می شناسم، تسخیر می کند و پرورش می دهد. ۲۵ سال کارآفرین موفق بوده ام؛ اما این کتاب مرا هیجان زده تر از گذشته کرده است. باید این کتاب را بخوانید و هر چه سریع تر به آن عمل کنید!»
- درک سایورس؛ بنیان گذار سی دی بِی بی و نویسنده کتاب هر چه تو بخواهی!

«شفافیت و نگرشی که دارن هاردی ارائه می دهد؛ هر کارآفرین کوشایی را متحول و به فرد موفقی تبدیل می کند. هاردی با اولویت بندی و محول کردن رهبری، برخی از بهترین نگرش ها را ارائه می دهد. هر کسی که می خواهد به موفقیت بزرگی برسد، باید کتاب دارن هاردی را در فهرست کتاب هایی قرار دهد که حتما باید بخواند.»
- جان آساروف؛ کارآفرین، پرفروش ترین نویسنده نیویورک تایمز و نویسنده کتاب جواب

«کتاب جدید دارن هاردی الهام بخش برنامه کاری کارآفرینان است. او شما را روی صندلی جلوی قطار سوار می کند و با تمام سرعت به قله ها و دره ها می برد. مفاهیم دارن اثبات شده و راهبردهایش طلایی هستند. این کتاب را بخرید و از سفر موفقیت آمیز خود لذت ببرید.»
- جفری گیتمور؛ نویسنده کتاب قرمز کوچک فروش

«اگر قصد دارید سوار قطار وحشت کارآفرینی شوید، حتماً در صندلی جلو بنشینید! شما در سفر زندگی خود با کتاب ماجراجویانه و جدید دارن هاردی همسفر هستید و این کتاب برای کسانی است که رویای رسیدن به تجارتی شخصی را دارند. بلیت خود را تهیه کنید.»
- گرانت کاردون؛ نویسنده کتاب اگر اول نباشی، آخری

«بیست سال طول کشید تا آنچه را دارن هاردی در دویست صفحه به هم فشرده نگاشته است، یاد گرفتم. این کتاب را بخوانید، مطالعه کنید و حریصانه ببلعید. یادگیری به شما سرعت می بخشد، موفقیت شما را افزایش داده و رفاه و کامیابی آینده شما را تغییر می دهد.»
- دیموند جان؛ بنیان گذار FUBU

«اگر خواستار یادگیری نحوه مدیریت مسامحه کاری و تردید در تجارت و زندگی شخصی خود هستید، پس حتماً باید این کتاب را دو بار بخوانید. یک بار برای کسب مهارت هایی که شما را سوار بر این قطار نگه دارد. بار دوم برای به کارگیری ابزارهایی که دارن به شما ارائه می دهد تا از هیجان سفر لذت ببرید و با به کارگیری مهارت های جدید خود کمتر از آن بترسید.»
- الکس ماندوزیان؛ مدیر بازاریابی آنلاین

«این کتاب هیزم شعله کارآفرینی را تامین می کند و اگر خواسته ای دارید، ایده ها و انگیزه اساسی را برای تلاش و رسیدن به موفقیت در اختیار شما قرار می دهد. بیشتر از این منتظر نشوید، این کتاب را بخوانید و به سوی رویای خود بروید.»
- مارک سانبورن؛ نویسنده کتاب عامل فروید و اثر دوباره نوازی

«دارن هاردی یکی از متخصصان سرآمد در کارآفرینی موفق و بزرگ است. این کتاب را بخوانید. نکات مهم آن را علامت گذاری کنید و سریع به آن ها عمل کنید و برنده شوید.»
- روبین شارما؛ نویسنده کتاب رهبر بی نام و نشان

«این کتاب مشهور پر از روش های عملی ثابت شده و تکنیک هایی است که شما را از هزینه کردن هزاران دلار و سال ها کار سخت نجات می دهد.
- برایان تریسی؛ نویسنده کتاب به سوی ثروت

«اکنون بهترین زمان کارآفرین شدن است و با کتاب جدید دارن برنامه ای برای موفقیت دارید. نگرش های دارن نه تنها براساس اولویت بندی، محول کردن کارها و رهبری عالی است؛ بلکه روش واقعی رسیدن به تجارت موفق و غلبه بر مشکلات و موانع موفقیت را یاد می گیرید و از دانش افراد موفق درباره تحقق رویاهایشان مطلع می شوید.»
- جو پولیش؛ بنیان گذار شبکه نبوغ

«شفافیت و نگرش دارن هاردی کارآفرین کوشا را به فردی بسیار موفق تبدیل می کند.»
- چیپ کونلی؛ نویسنده معادله هیجانی و اوج آن

«تمام صاحبان باهوش شرکت ها باید این کتاب را بخوانند. دارن هاردی در توضیح روش های برنده شدن در تجارت و زندگی امروز استاد است و کتاب حاضر نقشه شروع و راه اندازی شرکت رویایی و موفق شما را فراهم می کند. اگر می خواهید در این سفر هیجان انگیز به سوی ثروت دوام بیارید، همین حالا این کتاب را بخرید.»
- برندون بورچارد؛ نویسنده پرفروش نیویورک تایمز و کتاب پیام آور میلیونر

«این کتاب به همه کسانی که همیشه می خواستند کارآفرین موفقی شوند؛ اما نمی دانستند از کجا شروع کنند یا چه انتظاری داشته باشند، کمک می کند.»
- تونی شین هو؛ نویسنده کتاب زایش خوشبختی

«کتاب دارن هاردی شاهکاری درخشان است! آمیزه ای از ماجرای زندگی افراد مشهور دنیا مانند برانسون و جابز است. این کتاب موجب می شود به برخی از بزرگ ترین مغزهای متفکر کارآفرینی دوران خود دسترسی پیدا کنید.»
- مارک ای. اسپارکس؛ نویسنده کتاب آن ها نمی توانند تو را بخورند!

«اگر واقعاً می خواهید تجارت موفقی داشته باشید و خود را در این فرایند نابود نکنید، کتاب حاضر، کتابی مناسب برای شماست.»
- نیدو کوبین؛ رئیس شرکت هاروست برد

«هر بیست سال یک بار کتاب متحول کننده ای وارد بازار می شود و دنیای تجارت را برای همیشه دگرگون می کند. کتاب حاضر چنین اثری دارد و دارن هاردی باهوش ترین فرد در تجارت امروزی است. تاکنون کتابی که به این اندازه شفاف و دقیق باشد و نکات تغییردهنده تجارت و آینده را در برداشته باشد، نخوانده ام. دارن "راهنمای کارآفرینی" را با دقتی بی همتا ارائه می دهد! از این سفر لذت ببرید!»
- تاد دونکان؛ نویسنده کتاب تکه های زمان و فروش با اعتماد بالا

«دارن هاردی با موفق ترین کارآفرینان دوره ها مصاحبه کرده و دیدگاه های آن ها را به راهنمای گام به گامی تبدیل کرده است تا به ساخت تجارت شگفت انگیز شما کمک کند. نکته مهم در مورد کتاب حاضر این است؛ نقشه ای برای ساخت تجارت بسیار موفق ارائه می دهد که با آن از اشتباهات کلی بر حذر می مانید و بهترین روش های مطمئن و ثابت شده را به کار می برید.»
- کودی فوستر؛ دستیار بنیان گذار مشاوران اکسل

«در درون همه ما، کارآفرینی مشتاق نهفته است که می خواهد آزاد شود. با وجود این در بسیاری از موارد جامعه، خبرهای منفی، افراد منفی نگر، مخالف و مردد ما را از حرکت و فعالیت بازمی دارند، پس این مسئله به یک تغییر اساسی نیاز دارد. سرانجام این کتاب به شما فرصت می دهد تا هیجانات این سفر جادویی و شگفت انگیز را بشناسید.»
- دین گرازیوسیس؛ نویسنده پرفروش و سرمایه گذار املاک

«این کتاب عالی و پر از ایده و نگرش است. با خواندن این کتاب، کار بیشتری انجام می دهید و دارایی بیشتری نیز کسب خواهید کرد. موفقیت یک انتخاب است و شما انتخابی عالی در دست دارید. کتاب حاضر را بخوانید و پاداش آن را دریافت کنید.»
- فرانک کرن؛ نویسنده و موج سوار کالیفرنیایی

«همه افراد پیش از شروع سفر کارآفرینی ترس های زیادی دارند. کتاب جدید هاردی کمک می کند تا از این ترس ها عبور کنید و با راه حل های خود آماده مقابله با اتفاق های بعدی شوید.»
- کریس بروگان، نویسنده کتاب جوجه خروس ها وارث زمین اند!

«کارآفرینان تحول عظیمی را رهبری می کنند و بزرگ ترین تحول اقتصادی پنج سال اخیر را نیز به وجود آورده اند. کتاب دارن هاردی با ارائه بهترین روش های کارآفرینی موفق، خلاهای موجود را جبران می کند.»
- پال زاین پیلزر؛ اقتصاددان، کارآفرین، استاد و نویسنده ثروت نامحدود

«این کتاب آخرین منبع آماده سازی کارآفرینان است. ساده بگویم؛ اگر می خواهید به طور مطمئن تجارت موفقی داشته باشید، تضمین می کنم با این کتاب به آن می رسید.»
- دکتر ایوان میسنر؛ نویسنده و بنیان گذار بی ان آی

«دارن هاردی از حقیقت این کتاب و رسیدن به اوج موفقیت بسیار سخن می گوید. کتاب حاضر برای کسانی که می خواهند موفق شوند، خبرهای بسیار خوبی دارد.»
- دان کندی؛ NOBSBooks.com

«دارن هاردی دقیق ترین، متمرکزترین و مطلع ترین کارآفرینی است که می شناسم. چه کسی بهتر از او می تواند راه مقاومت در این قطار شگفت انگیز کارآفرینی را به شما نشان دهد، دارن هاردی؛ مدیر مسئول نشریه موفقیت است. این کار فقط از عهده او برمی آید. هر کارآفرین مشتاق و کارآزموده ای که خواهان موفقیت است، باید این کتاب را بخواند.»
- مایک کوئینج؛ رئیس و بنیان گذار شرکت ترافیک گیسر و مشتری فوری

«پولدار شدن سه راه بیشتر ندارد؛ نخست در لاتاری برنده شوید، دوم منتظر بمانید تا شخص دیگری رویای شما را تحقق ببخشد و سوم شجاع باشید و سوار قطار پرسرعت کارآفرینی شوید. دارن هاردی نشان می دهد؛ سوار شدن به این قطار بهترین سفر زندگی شما خواهد بود.»
- سیمون سینک؛ نویسنده کتاب های با چرا شروع کنید و رهبران بعد از همه غذا می خورند

«کتاب دارن هاردی توصیه های ژرف و عملی افراد موفق و باتجربه را ارائه می دهد. اکنون زمان آن است که با خواندن این کتاب ارزشمند صاحب شرکت و تجارت خود شوید.»
- هاری دنت؛ نویسنده کتاب صخره آمارنگاری

«دارن هاردی دانشجوی مادام العمر و استاد صنعت، هنر و مهارت است. این کتاب بسیار خواندنی، قابل اجرا و الهام بخش است و نقشه رسیدن به بالاترین آرزوهای شماست.»
- کارماین گالو؛ نویسنده کتاب مثل بچه خرس حرف بزن!

«کارآفرینان، قهرمانان جدید عصر حاضر هستند و شما اگر نمی خواستید یکی از این قهرمانان باشید، اکنون این کتاب در دست شما نبود. در کتاب حاضر دارن هاردی ابزارها و راهبردهایی را برای تسلط بر بالاترین اوج ها و غلبه بر سقوط های اجتناب ناپذیر در این سفر کارآفرینی در اختیار شما قرار می دهد.»
- جف والکر؛ نویسنده کتاب پرفروش پرتاب

«دارن هاردی این سفر وحشتناک را برای کسانی که می خواهند کارآفرینی موفق شوند به سفری موفق تبدیل کرده است. از کسی که با موفقیت این سفر را به پایان رسانده، یاد بگیرید.»
- جفری هایزلت؛ میزبان تلویزیونی و رئیس شبکه سی سوییت

«وقتی سخن از کارآفرینان و رمز موفقیت آن ها مطرح شود، نام استادشان، دارن هاردی به میان می آید. این کتاب میانبری است به موفقیت!»
- جک دالی؛ نویسنده کتاب فروش های فوق العاده، برنده جایزه کارآفرینی سال

«اگر شجاعت رسیدن به رویاهای خود را دارید، اجازه دهید دوستم دارن هاردی در مسیر هیجان انگیز و وحشتناک کارآفرینی مربی شما باشد. اکنون زمان آن فرا رسیده که این کتاب را تهیه و عظمت خود را کشف کنید.»
- لس براون؛ نویسنده کتاب به رویاهایت برس

«دارن به کارآفرینان و کسانی که می خواهند کارآفرین شوند، کمک می کند از چرخ فلک پیاده و سوار قطار هوایی پرسرعت شوند! اگر به توصیه دارن عمل کنید؛ قول می دهم از این سواری لذت ببرید.»
- هاروی مک کی؛ نویسنده پرفروش کتاب با کوسه ها شنا کن تا نتوانند تو را بخورند!

«دارن هاردی فرد موفقی را انتخاب و با او درباره روش تجاری اش مصاحبه کرده و آن را تجزیه و تحلیل کرده است. با این کتاب شخصاً به افکار بزرگ ترین متفکران کارآفرینی دوران دست می یابید.»
- جان سی. ماکسول؛ سخنران و نویسنده کتاب ۲۱ قانون انکارناپذیر رهبری

«در پایان سرنوشت خود را در دست بگیرید و سوار این قطار شده و به کارآفرینی بسیار موفق تبدیل شوید، دارن هاردی دقیقاً در کتاب جدید فوق العاده اش روش این کار را به شما نشان می دهد. فقط کتاب را نخوانید، بلکه به روش های آن عمل کنید. او به گفته هایش عمل می کند و چند سال مربی تجاری معتمد من بوده است!»
- ماری اسمیت؛ نویسنده بازاریابی رابطه جدید و دستیار نویسنده بازاریابی در فیس بوک

«توجه کنید؛ وارد تجارت شخصی شدن مانند سوار شدن به چرخ فلک کوچک نیست. اما اگر آماده مقابله با هیجانات و ناامیدی ها باشید، دارن سال ها تجربه خود را به عنوان کارآفرین با شما در میان می گذارد. خلوص و عشق او در کتابش می درخشد.»
- دانیل اچ پینک؛ نویسنده کتاب فروش یعنی انسان و رانندگی

علم و دانش برای انسان جمالی است که از هیچ کس پوشیده نیست. نسبی است که هرگز مورد جفا قرار نمی گیرد.

امام علی (ع)

مساله این نیست که خرید کتاب چقدر گرون تموم می شه، مساله اینه که اگر کتاب نخونی چقدر برات گرون تموم می شه!

این کتاب را به اولین مشتری و اولین فردی که مرا به عنوان کارآفرین باور کرد، یعنی مادربزرگ زیبا و دوست داشتنی ام (گرام. ز) تقدیم می کنم.



خواننده گرامی:
کتاب های انتشارات نسل نواندیش در تمامی مراحل تولید از«تالیف و ترجمه، حروف چینی و صفحه آرایی و ویرایش» تا «طراحی جلد، امور چاپ و صحافی» با کیفیتی بسیار بالا تولید شده و با قیمت چاپی پشت جلد در اختیار شما قرار می گیرد.

چنانچه کتاب حاضر فاقد این ویژگی ها باشد، تقلبی محسوب می شود.

خواهشمندیم در صورت مواجهه با هر یک از این موارد، با تلفن ۹-۸۸۹۴۲۲۴۷ واحد حقوقی نسل نواندیش تماس حاصل فرمایید.







«آن گاه که تصمیمی می گیرید؛ جهان هستی برای اجرای آن نقشه می کشد.»

رالف والدو امرسون

چگونه این کتاب را بخوانیم؟

آن را نخوانید!

۱. آن را بجوید و مطالعه کنید؛ آن را ببلعید. مثل کتاب کار با آن تمرین کنید. زیر کلماتش خط بکشید، دور نکات مهم دایره بکشید، ستاره بزنید، خلاصه بنویسید، علامت تعجب بگذارید و در حاشیه کتاب یادداشت بنویسید. لابه لای صفحاتی که بر شما تاثیر خاصی گذاشته برگه بگذارید یا گوشه آن ها را تا بزنید.
۲. نکات کلیدی هر فصل را به همراه خلاصه آن به صورت طرح عملی و کاربرگ اجرا کنید. مطالب و منابع مفید دیگر را می توانید در سایت RollercoasterBook.com/Resources جستجو کنید.
۳. مطالب و نکات جالب و گفتنی داخل کتاب را در شبکه های اجتماعی خود به اشتراک بگذارید. ما برخی از مطالب جالب و مورد علاقه خود را پررنگ تر چاپ کرده ایم. در هدف ما که الهام بخشی و تشویق کارآفرینان کنونی و آینده تمام دنیاست با ما هم قدم شوید. لطفاً در سایت اجتماعی “handle”@Darren Hardy و join the Ride عضو شوید.
از این سواری؛ شاد، نفس گیر و مهیج لذت ببرید.

دارن

مقدمه

باجه بلیت فروشی

سوار قطار هوایی شوم یا نه!

تابستان سال ۱۹۸۹، در هجده سالگی کارآفرین شدم. اجازه بدهید شفاف حرف بزم؛ این اتفاق عمدی نبود. تابستان آن سال هم مانند همه تابستان های تمام این هجده سال شروع شد. تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده بودم و می خواستم همان کاری که از من انتظار داشتند انجام دهم، یعنی به دانشگاه بروم.
برنامه من؛ دقیق تر بگویم، برنامه پدرم این بود که هشت سال در راهروهای تاریخی دانشگاه کالیفرنیای لوس آنجلس راه بروم و پس از آن به مدرک وکالت یا به قول پدرم «برگ برنده زندگی ام» افتخار کنم. برنامه کاملاً شفاف و ساده ای بود؛ مدرکی بگیرم، شغلی با درآمد بالا داشته باشم و در زندگی از دیگران جلو بزنم (درواقع مدرک پزشکی انتخاب اول پدرم بود، اما پس از این که فهمید با دیدن خون خودم یا هر کس دیگری حالت تهوع به من دست می دهد و بالا می آورم، دومین گزینه داخل فهرستش؛ یعنی وکالت را انتخاب کرد).
در حقیقت همیشه عاشق انجام دادن کارهای غیرسنتی بودم. ایده های دیگری برای پیشروی در زندگی داشتم که کار کردن برای یک نفر دیگر جزء آن ها نبود؛ اما پدرم تمام عمرم مرا برای این برنامه آماده کرده بود و سرانجام با وجود مخالفت درونی ام، تسلیم شدم. تابستان همان سال منتظر آخرین اتفاق غیرمنتظره ام بودم.
بعدازظهر یک روز گرم، دوستی به من تلفن زد و پیشنهادی به من داد که مقاومت در برابرش سخت بود. او گفت: «برادرم فیلمی هیجان انگیز دارد. می گوید شگفت انگیز است. پیتزا و نوشیدنی هم داریم و همه دوستان را دعوت کرده ایم تا با هم آن را تماشا کنیم!» همه این ها عالی بودند. آن هم برای پسری هجده ساله، نهایت لذت بود.
به دوستم گفتم: «روی من حساب کن!»

لحظه اوج هیجان

آماده خوش گذرانی با دوستان وارد خانه دوستم شدم. طبق برنامه غذا پیتزا و نوشابه بود؛ اما فیلم چطور بود؟ انتظار نداشتم چنین فیلمی را ببینم. هرچند از زمانی که وارد آن جا شدم تا بیست دقیقه نمی توانستم چشم از فیلم بردارم. وقتی فیلم تمام شد، به اطراف اتاق نگاه کردم؛ دوستانم هم به صفحه تلویزیون خیره شده بودند، معلوم بود آن ها هم انتظار دیدن چنین فیلمی را نداشتند. با وجود این که فیلم تاثیری روی آن ها نگذاشته بود؛ اما گمان کنم از دیدنش تعجب کرده بودند (یادتان باشد که دهه هشتاد بود).
فیلم مربوط به شرکتی بود که به شما این امکان را می داد تا سیستم های تصفیه آب را به قیمت کلی بخرید و آن را به قیمت خرده فروشی بفروشید و سود کنید. به این ترتیب فرصت داشتید؛ وارد تجارت بزرگی شوید.
با خودم فکر کردم، یک دقیقه صبر کن. من از عهده اش برمی آیم. این کار مناسب من است. آیا کار ارزشمندی است؟ آیا سودآور است؟ آیا می توانم مسئولیتش را قبول کنم؟ آیا امکان دارد کار متفاوتی انجام دهم؟
این ایده به نوعی به دلم نشست. با وجودی که بچه بودم می خواستم دیگران از وضعیت فوق العاده ام شگفت زده شوند. تابستان ها وقتی دوستانم در مشاغل موقتی کم درآمد و با دستمزد پایین کار می کردند، من کارهای عجیب دیگری انجام می دادم. چمن می زدم. میخ های داخل ساختمان های در حال ساخت را جمع آوری می کردم و هر کدام را به یک پنی می فروختم. در ایستگاه اتوبوس یا راه آهن از افراد غریبه می خواستم پرسش نامه نظرخواهی مدرسه را پر کنند و برای این کار پول می گرفتم. سخت کار می کردم؛ اما تنها پارو می زدم و خودم چیزهایی یاد می گرفتم.
ایده اداره کردن تجارت و تسلط بر آینده خود و اکتفا نکردن به کمترین دستمزدها و قوانین بیهوده و بی معنی عالی بود. حس طغیان گر درونم از مرز خارج شده بود. مثل کسی که تازه پرنورترین لامپ دنیا را روشن کرده است، وارد بازی شده بودم!
هزینه ثبت نام و خرید کالا پنج هزار دلار بود و من یک لحظه هم درنگ نکردم. به سرعت چک مبلغ پرداختی را نوشتم و از دستمزد چمن زنی، میخ فروشی و تک تک تحقیق ها و پرکردن پرسش نامه ها مبلغ آن را پرداخت کردم. پس از چند روز گاراژ پدرم پر از فیلترهای آب شد. نمی دانستم با آن ها چه کاری انجام دهم؛ اما مهم نبود، چون من وارد تجارت شده بودم.
هنوز هم یادم است، چقدر پریشان و آشفته بودم. در گاراژ ایستادم و دستانم را روی پاهایم گذاشتم و به انبوهی از سیستم های تصفیه آب خانگی خیره شدم و فقط سرم را تکان دادم. قرار بود در زمینه آب تصفیه شده استاد شوم.
درست سه ساعت از شروع این تجارت گذشته بود که نخستین جواب نه را شنیدم؛ پدرم که نمی توانست ماشینش را داخل گاراژ پارک کند، گفت: «این آشغال ها را از این جا ببر بیرون.»
با خودم گفتم: «پس آن ها را کجا بگذارم؟»
در جواب گفتم: «دارن برو بیرون و آن ها را بفروش.»
از آن جایی که چاره دیگری نداشتم، بیست دقیقه بعد لباسم را پوشیده بودم و دستگاه تصفیه آب را برای مصرف آب سالم تر به همسایه ها معرفی کردم. به آن ها گفتم: «به شیر آشپزخانه وصل می شود. دیگر لازم نیست بطری آب را از فروشگاه به منزل حمل کنید. بهتر از این ایده ای به فکرتان می رسد؟»
نخستین روز طولانی تجاری ام را پشت سر گذاشتم. هر دری که باز می شد، از زاویه جدیدی کالا را معرفی می کردم. آن ها را از حقایق مربوط به آب آلوده ای که به خانواده و حیوانات خانگی خود می دادند، می ترساندم. به آن ها می گفتم قرار است دنیا مکان استفاده از آب تمیز و نامحدود شود. از آمارهای اجباری و تکنیک های فروش که در گذشته استفاده نشده بودند (به احتمال زیاد هرگز دوباره استفاده نشدند)، استفاده می کردم. اما قاطع و متمرکز بودم. حتی وقتی همه چیز ناامیدکننده به نظر می رسید، به کارم ادامه دادم؛ اما در پایان آن روز چیزی نفروختم.
باورم نمی شد! چطور ممکن بود؟ در آغاز روز، چهل عدد فیلتر تصفیه آب در گاراژ پدرم داشتم و وقتی برگشتم همه سر جایشان بودند. وقتی آن روز عصر در گاراژ پدرم درحالی بسته شد که ماشین پدر بیرون پارک بود، فهمیدم به دردسر بزرگی افتاده ام. از آن بدتر این که برای اولین بار فکر کردم شاید مناسب کار تجارت نباشم. شاید حق با پدرم بود. شاید دانشگاه و شغل خوب داشتن انتخاب واقعی و درستی بود.
در حالی که مضطرب و سردرگم بودم (کمی هم از پدرم می ترسیدم) کاری را انجام دادم که هر نوجوان «نه شنیده و شکست خورده ای» انجام می دهد؛ به مادربزرگم تلفن زدم.
من بدون مادر، بزرگ شده بودم. پدرم هم از آن پدرهای مهربان و نوازشگر نبود. همیشه وقتی گریه می کردم، می گفت: «یا دست از گریه کردن بردار یا کاری می کنم که دلیل واقعی برای گریه کردن داشته باشی.» اگر فیلم استنلی کوبریک با نام ژاکت تمام فلز را دیده باشید، می فهمید که بزرگ شدن در آن خانه مثل حضور در جوخه ژنرال هارتمن بود.
مادربزرگم در زمان طوفان مایه آرامش بود. او زنی بود که کمکم کرد به مرد کنونی تبدیل شوم و عشق بی قید و شرط مورد نیازم را فراهم کرد. حتی وقتی عالی نبودم، فکر می کرد من شگفت انگیزم. تنها کاری که انجام می داد به من لبخند می زد و عزیزم صدایم می کرد، می دانستم مرا دوست دارد.
مادربزرگم چگونگی برخورد با مسائل مالی را به من آموخت. کمکم کرد تا نخستین حساب بانکی را باز کنم. به من آموخت چگونه پس انداز کنم و آن را افزایش دهم.
همه این کارها مادربزرگم را به منبع الهام بخش بزرگی تبدیل کرد. با وجود همه این کارها مشتری خوبی هم شد. یعنی در آن روز پرتلاش نیاز داشتم فیلتر تصفیه آب بفروشم. به او تلفن کردم و قرار شد با او ملاقات داشته باشم.
در حین گفتگو یک لیوان آب زلال تصفیه شده به مادربزرگم دادم. اما پیش از تمام شدن صحبتم، حرفم را قطع کرد و گفت: «عالی است عزیزم، من یکی می خرم.»
سعی کردم تعجبم را پنهان کنم. درست شنیدم، گفت: «من یکی از آن ها را می خرم؟»
من که از این حرف او بر سر شوق آمده بودم، صحبت های خود را ادامه دادم. احمقانه بودن مدل قدیمی شیر آب را توضیح دادم و گفتم که او باید وسایل ظرفشویی خانه را به روز کند. توضیح دادم که مخزن آب دیده نمی شود و فضایی را اشغال نمی کند. فقط آب تصفیه شده موردنیاز، به صورت مستقیم از شیر آب وارد می شود.
پرسید: «اما چه کسی آن را نصب می کند؟ می دانی که از پدربزرگت خواهش نمی کنم این کار را انجام دهد.»
گفتم: «مادربزرگ عزیزم، مشکلی نیست، خودم نصب می کنم. کاری ندارد.»
مادربزرگم گفت: «بسیار خب عزیزم، هر چه بخواهی در اختیارت می گذارم.»
با آن چند کلمه نخستین فروشم را انجام دادم و برای نخستین فروش عالی بود. وقتی مادربزرگم برای آوردن دسته چکش رفت، نصب فیلتر را شروع کردم. در کمتر از یک ساعت، فیلتر را نصب کردم و حالا یک مشتری داشتم.
با انرژی که از این موفقیت کسب کردم گام بعدی تمام فروشنده های موفق را برداشتم. از مادربزرگم خواهش کردم؛ مرا به افراد دیگری معرفی کند.
خیلی آسان بود. پدربزرگ و مادربزرگم در خانه های سازمانی بازنشستگان بالای پنجاه سال زندگی می کردند. مکان خوبی بود؛ پر از مردم خوب که همه از ملاقات مادربزرگم خوشحال می شدند. آیا همه فیلتر آب می خواستند؟ چرا که نه؟ البته که می خواستند! همه از همان مدلی که مادربزرگم خریده بود، سفارش دادند.
خیلی زود، به کمک و همراهی مادربزرگم، به منازل رفتم و هجده فیلتر آب را در ساختمان آن ها فروختم و نصب کردم. حس کارآفرینی داشتم!
در اوج، پرواز می کردم. با موفقیتی که کسب کرده بودم، فیلترهای تصفیه آب بیشتری سفارش دادم. حالا می توانستم به دانشگاه بروم (رشته وکالت را ادامه دهم و پدرم را خوشحال نگه دارم) و امپراطوری فیلتر آب را در کنارش بنا کنم. به همه جوانب آن فکر کردم.
چند روز پس از فروش اولیه ام، مادربزرگ و پدربزرگم برای تعطیلات به هاوایی رفتند و من هم به دانشگاه رفتم. یک روز صبح در ایوان نشسته بودم و قهوه می خوردم که یکی از همسایه ها تلفن زد. آن ها در طبقه پایین واحد مادربزرگ و پدربزرگم زندگی می کردند.
به نظر می رسید مشکل بزرگی پیش آمده است. همسایه های طبقه پایین توضیح دادند در اتاق نشیمن مشغول تماشای سریال تلویزیونی بودند که متوجه شدند آب از اطراف لامپ سقف، چکه می کند. پس از تماشای نخستین قسمت سریال تعداد قطره ها بیشتر و ریزش آب شدیدتر شده و لحظاتی بعد آب شرشر از سقف پایین ریخته بود. همسایه ها که ترسیده بودند به واحد تعمیرات ساختمان تلفن زدند و با سرعت به طبقه بالا رفتند و دیدند آب تا چند سانتی متری کف آپارتمان پر شده است.
خانه پدربزرگ و مادربزرگم را سیل برداشته بود. فرش ها، مبل و دیوارها. کتاب ها، جعبه ها، کفش ها و لباس ها و همه غرق آب شده بودند. مصیبتی بود. حالا این آب از کجا نشئت کرده بود؟ با شجاعت بگویم؛ از قسمت نصب فیلتر آب در زیر ظرفشویی!
با خودم گفتم مبادا فیلترهای آب عامل این فاجعه بودند. سریع فکر کردم شاید باید آن ها را بالاتر می بستم. با بی مسئولیتی من فیلترهای ناقص در خانه افراد بی گناه و ساده مشکل ایجاد کرده بود. خیلی عصبانی بودم! قبل از این که به کسی زنگ بزنم، معلوم شد این سیل به دلیل خراب بودن فیلترها نبوده و کافی بود لوله کش ماهری در کمتر از یک دقیقه بفهمد فیلترها ناشیانه نصب شده است. من مقصر بودم و نصاب تازه کار کسی نبود، جز خودم؛ همان نوه بی عیب و نقص مادربزرگ و این اتفاق فقط در خانه مادربزرگ رخ نداده بود؛ بدون شک همه هجده خانه ای که فیلتر خریده بودند با این فاجعه روبه رو می شدند. چون همه فیلترها را خودم نصب کرده بودم. پیش از این که به دانشگاه بروم، احساس می کردم چه کار بزرگی انجام داده ام، اما فهمیدم هجده بمب ساعتی را در ساختمان دوستان پدربزرگ و مادربزرگم کار گذاشته ام و در آخر بمب ها را خنثی نکرده بودم. من به همراه یک لوله کش که دوست پدربزرگم بود، به تک تک واحدها رفتیم و فیلترها را دوباره نصب کردیم. پس از آن با خجالت از او پرسیدم کار شما را چگونه جبران کنم. او گفت: «این هم شیرینی برگشت تو به دانشگاه.»
درحالی که هرگز تحصیلات دانشگاهی ام را کامل نکردم، به گذشته که نگاه می کنم می بینم پول خوبی برای مدرسه کارآفرینی هارد تاکز خرج کردم.
شایسته است از شرکت بیمه و هوش پدربزرگم برای بیمه کردن خانه اش قدردانی کنم؛ زیرا همه چیز را تعمیر و نوسازی کردند. من هم توانستم خودم را سرپا نگه دارم و به حرفه فروش فیلتر ادامه دهم. همان طور که بیان شد؛ روز نخست که به فیلترهای آب داخل گاراژ پدرم خیره شده بودم، نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم، اما امروز به خوبی بر اوضاع مسلط هستم.
این ماجرا به سال ها پیش مربوط می شود؛ ولی وقتی آن را برای شما تعریف می کنم، یاد نخستین شب تماشای آن سریال می افتم که گویی همین دیروز بود. احساس و هیجان رسیدن به فرصتی منحصر به فرد و شادی کشف کار مناسب خودم را به یاد دارم که حس متمایز بودن از دیگران را در من ارضا می کرد.
هیجان اولیه برداشتن گامی بزرگ و سرمایه گذاری با پولی که به سختی پس انداز کرده بودم و همین طور ترس از این که مبادا در این تجارت شکست بخورم و پس اندازم را از دست بدهم نیز فراموش نمی کنم.
هیجان ورود نخستین محصولاتم، خوش بینی به این که همه فیلتر آب می خرند و شادی فروش اولین محصول (با وجود این که مادربزرگم مشتری آن بود) را از یاد نمی برم. حس ناخوشایند و آزاردهنده ای که پدرم به من می داد، خالی شدن دلم در زمانی که همه «نه» گفتند و مشکلاتی را به یاد دارم که پس از فروش محصولات ایجاد می شد. همچنین شرمندگی و زحمتی که برای غلبه بر مشکلات نخستین هفته فروش و تجارت متحمل شدم، از یاد رفتنی نیست!
تابستانی که به طور اتفاقی کارآفرین شدم، مانند سفری غیرقابل پیش بینی و دلهره آور و در عین حال هیجان انگیز و خوشحال کننده بود.
سفر با قطار تندرو هوایی بسیار هیجان انگیز بود و من به قلاب افتاده بودم.
خیلی زود با وجود همه پیچ وخم ها و مشکلات دریافتم، راه دیگری برای زندگی ندارم. وقتی به دیگر فعالیت های موفق اقتصادی دست یافتم (نه خیلی موفقیت آمیز)، فهمیدم دیگر صاحبان کسب و کار چه چیزی می دانند. به معنی تجارت پی بردم. تجارت، کاری ترسناک، هیجان انگیز و به طور کلی سفری دلهره آور و اعتیادآور است.

اکنون زمان سوار شدن به این قطار است.

همین حالا که کتاب را به دست گرفته اید و این کلمات را می خوانید، ایمان دارم بزرگ ترین فرصت تاریخ بشر را در اختیار دارید. هیچ فرصتی بهتر از این نیست. نشریه موفقیت برای خدمت به کارآفرینان طراحی شده و این یعنی ما روزهای خود را صرف مطالعه اهداف و چشم اندازهای مالی و تجاری می کنیم.
ما به مغز بهترین و باهوش ترین تاجران دنیا دست می یابیم. آخرین خبرهای اقتصادی و اطلاعاتی رویدادها را می بینیم و در بزرگ ترین آرشیو موفقیت تاریخ تجارت حضور داریم.
با توجه به این سابقه گزارشی از خلاصه آن ارائه می دهم:
همین!

همین لحظه. برخلاف همه دوران تاریخ بشری عمل کنید.

اما بهتر است عجله کنید.
پیش از این شانس زیاد با کارآفرینان امروز همراه نبوده است. تا قرن ها، فقط کسانی که در شرکت های بزرگ بوده اند، به نکات ضروری برای موفقیت تجاری دسترسی داشتند. آن ها منابع و مواد خام مورد نیاز تولید محصولات، پول و هوش فضای قفسه های فروشگاه ها، کشتی ها، قطارها و کامیون ها را در حیطه اختیار خود گرفته بودند. همه رسانه ها و وسایل بازاریابی از روزنامه ها گرفته تا نشریه ها و رادیو و تلویزیون تحت سیطره آن ها بودند.
قوانین بازی را آن ها تعیین می کردند و پیروزی را برای خود نگه می داشتند. اما آن بازی به عصر صنعتی مربوط بود. حالا دیگر این بازی به پایان رسیده است.
در فناوری به مرحله حساسی رسیده ایم که ستون این برج های عاجی را به لرزش درمی آورد. تمام آن موارد تحت کنترل که زمانی در اختیار شرکت های محدود بود، از طریق تکنولوژی آزاد شده است و اکنون در اختیار بسیاری از افراد قرار دارد. بنابراین با در دست گرفتن کنترل و حضور فردی دارای ایده و تلاش جدی، این زمین بازی مورد هدف گیری و در چشم انداز شما قرار دارد. همه به بازار جهانی دسترسی دارند و نتیجه آن شگفت انگیز است.
در دهه گذشته، ثروت جهانی تا ۶۹ درصد افزایش یافته است. فقط در سال ۲۰۱۳، تعداد میلیونرها دو میلیون نفر شده است. به گزارش و پیش بینی اخیر موسسه حسابرسی دیلوییت تعداد میلیونرها به رشد بی سابقه ای خواهد رسید و تا سال ۲۰۲۰ دو برابر خواهد شد.
اما رویدادهای اخیر نشان می دهند این گزارش اشتباه است. تخمین آن ها بسیار پایین بود. تعداد میلیونرهای جدید سر به فلک کشیده است. پیش از این کسی بدون امتیاز، تحصیلات خاص، آموزش، ثروت قبلی یا ارتباطات به فرصت نامحدود و وفور مالی که امروز در دسترس است، نمی رسید. هرگز پیش از این به فرد معمولی فرصت منحصر به فرد پیوستن به جمع برگزیده میلیونرها پیشنهاد نمی شد.
ـ وجه اشتراک میلیونرهای جدید در چیست؟
ـ همه آن ها درست مانند شما کارآفرین خواهند شد.

زمان تصمیم گیری

لحظه سوار شدن به قطار پرسرعت کارآفرینی همین حالاست و این یک انتخاب است. انتخابی که فقط شما انجامش می دهید. روبه روی باجه بلیت فروشی ایستاده اید. می توانید فرصت را غنیمت بشمارید و بلیت بخرید یا می توانید برگردید و آن جا را ترک کنید.
ـ چه خواهد شد؟

می خواهم پیش از تصمیم گیری چیزی را در رویا تصور کنید. بیست، سی یا چهل سال بعد است و شما نوه خود را روی زانوی خود نشانده اید. او با تعجب به اطراف خانه شما نگاه می کند و با چشمانی کاملاً باز می پرسد: «چه کاری انجام داده ای؟ چطور به این موفقیت رسیدی؟»
شما می گویید: «من در مرحله مهمی قرار داشتم، زمانی که عصر صنعتی به پایان رسید و عصر ارتباطات شروع شد و…»
ـ این جمله را چطور کامل می کنید؟
می خواهید بگویید: «از آن لحظه باورنکردنی از تاریخ بهره کامل را بردم و انتخاب های من سبب به وجود آمدن زندگی پررونقی شد که عاشق آن هستم.»
یا می خواهید بگویید: «فرصت را از دست دادم. کاری نکردم. از آن چشم پوشیدم و به همین دلیل وضع ما این است.»
فرصت را از دست ندهید. با من همسفر شوید.
ـ عده ای فرصت را می شناسند، برمی خیزند و اقدام می کنند. شما چرا این کار را نکنید؟
افرادی که از شما هوش ، قابلیت و استعدادی کمتر دارند و کمتر تلاش می کنند روی پای خود می ایستند و مقاومت می کنند.
افرادی با تحصیلات کمتر، موقعیت اجتماعی پایین تر و با روابط خانوادگی ضعیف تر این موقعیت را درمی یابند.
حتی کسانی که به اندازه شما خوب، مهربان یا بخشنده نیستند، هم اقدام می کنند.
ـ اطرافیان شما در مقابل چشمان شما میلیونر می شوند. چرا شما نشوید؟ می توانید یکی از آن میلیونرهای جدید شوید. چه چیزی مانع شما می شود؟
ـ دوستان؟ خانواده؟ همکاران؟ شاید افراد مردد، منفی باف و بدبین که خودشان موفق نمی شوند و نمی خواهند شما هم موفق شوید؟
یا شاید خودتان مانع می شوید؟ آیا از ناامنی مالی می ترسید؟ شاید فکر می کنید وقت و پول کافی ندارید؟ شاید هم صدای منطق شما می گوید: «هرگز موفق نمی شوی!»
اکنون زمان استفاده از این فرصت عالی است. آن را از دست ندهید. من کمک می کنم تا بر تردیدهای خود غلبه کرده و این فرصت را از آن خود کنید. با این که شما را نمی شناسم، اما می دانم کارآفرینی توانمند و شایسته هستید. از کجا می دانم؟ چون همه ما، کارآفرینان قابلی هستیم. از همان ابتدا کارآفرین بودیم و در واقعیت همیشه کارآفرین خواهیم بود. این کتاب به شما کمک می کند با اتکا بر روح قدرتمند خود و بسیار مستقل که از قبل در درون شماست، جسارت کرده و حرکت کنید.
می خواهم الهام بخش مواردی باشم که هنگام ورود به این قطار هوایی برای شما و خانواده هایتان امکان پذیر است. می خواهم به شما درباره پیچ و خم ها و موانع مسیری که در پیش رو دارید، هشدار بدهم. حتی می خواهم نشان دهم چطور آن ها را دوست داشته باشید؛ زیرا وجود همین موانع و پیچ و خم ها این سفر را به طرز فوق العاده ای هیجان انگیز کرده و به شما کمک می کند بر چند مهارت مهم و ضروری برای تبدیل این قطار هوایی به موشک فضایی مسلط شوید تا بتوانید به ماه سفر کنید و به فراتر از آنچه ممکن می پندارید، برسید.
می دانم اگر چنین هدفی نداشتید، الان این کتاب در دست شما نبود. ما به استعدادها، نیروهای درونی و سرنوشت خود جذب می شویم. حتی اگر در این لحظه از آن ها آگاه نباشیم، ناآگاهانه هدایت می شویم. این کتاب با هدف به سوی شما آمده است. اتفاقی نیست. قرار بوده سوار این قطار شوید. این همان زندگی است که قرار بود آن را زندگی کنید.

هدف این کتاب چیست؟

به اعتقاد من همه ما به طور طبیعی کارآفرین هستیم؛ اما این به معنای بدون چالش بودن این سفر نیست. می دانم؛ زیرا تجربه اش کرده ام و هر روز شاهد آن هستم.
بسیاری از افراد به این علت که کسی در مسائل مهم به آن ها کمک نکرده، در تجارت خود تقلا می زنند. شاهد شکست بسیاری از شرکت هایی بوده ام که نباید شکست می خوردند؛ اما همه به این دلیل شکست خورده اند که شفافیت و حمایت مورد نیاز برای ماندن در مسیر و تسلط بر آن را نداشته اند.
کتاب حاضر درباره یادگیری استفاده موفقیت آمیز از قطار هوایی پرسرعت کارآفرینی است. اگر کارم را درست انجام داده باشم تا پایان این کتاب سه اتفاق رخ می دهد:
شما بسیار سرسخت تر می شوید: به این حرف ایمان دارم. ابتدا باید به عنوان کارآفرین بدانید از مسیر پیش روی خودتان چه انتظاری دارید. تعارف نداریم. می خواهیم در برابر نه شنیدن، منفی بافی و تردید ایمن شوید. در طول راه وقتی با این موارد روبه رو می شوید، می خواهم به شما اطمینان بدهیم که بدون شک آن ها را مغلوب خواهید کرد.
مجهزتر به این سفر می روید: شاید کارآفرینی سفری هیجان انگیز باشد؛ اما در دنیای واقعی هم رخ می دهد. بنابراین به مهارت های واقعی نیاز دارید. باید دوره های فروش، رهبری و بهره وری را درباره چگونگی انجام دادن کارها سپری کنید.
بیشتر از هر زمان دیگری اعتماد به نفس خواهید داشت: همه با ترس آغاز می کنیم. همه ما به خود تردید داریم و در مسیر راه با سختی مواجه می شویم؛ اما همه کمک دریافت نمی کنیم. شما دریافت می کنید. شما فراتر از حد تصور خود قابلیت دارید و بعدها همانند من به این باور می رسید.
بلیت را بخرید. از ورودی بگذرید، سوار ماشین شوید و کنار من بنشینید. می خواهیم سفر زندگی تان را آغاز کنید.
به قطار هوایی کارآفرینی و ثروت خوش آمدید.
آماده اید؟
بسیار خب، پس لبخند بزنید و دست هایتان را بالا ببرید…
و ج ی ی غ بکشید!!!

نظرات کاربران درباره کتاب قطار سرعت به سوی ثروت

لطفاً کتاب "دیوانگان ثروت ساز" دارن هاردی رو بیارید
در 2 سال پیش توسط Ali Joudaki
این که دقیقا کتاب اثر مرکبِ چرا با یه اسم دیگه است ؟؟؟؟؟؟؟
در 2 سال پیش توسط mas...net
هر انتشارات یه کتابو با یه اسم اختصاصی ترجمه کرده! که چی بشه مثلا؟
در 9 ماه پیش توسط Mohammad Reza
کتاب دیوانگان ثروت ساز رو حتما بزارید
در 2 سال پیش توسط سجاد علی زاده
کتاب خوبیه.. اگه البته بتونیم به گفته هاش عمل کنیم.. تو ایران یکم شرایط سخت تر از اونیه که تو کتاب گفته ولی بازم خیلی مفیده.. پیشنهاد میکنم بخونین ، اگه قراره عمل کنین در غیر این صورت وقتتون رو تلف میکنین
در 1 سال پیش توسط gho...ahr
مطالب؛ طولانی بیان شده و بیشتر موضوعات پیش پا افتاده رو گفته.فقط بخش مربوط به فروش خوبه.
در 2 سال پیش توسط Mohsen7080
کسخلت کتابش
در 2 ماه پیش توسط ami...i99
دوستان این کتاب با اثر مرکب کاملا متفاوته...اثر مرکب کتابیه در باب موفقیت فردی که هر کس میتونه ازش بهره ببره اما این کتاب(که اسم اصلیش "ترن هوایی کارآفرینی" هستش) بیشتر در مورد کار آفرینیه و شاید به درد هرکسی نخوره...و بگم برای کسایی که تو فکر کار آفرینی هستن یکی از بهترین و انگیزشی ترین کتاباس...تو خریدش شک نکنید(به امتیاز کتاب تو goodreads نگاه کنید)
در 2 سال پیش توسط soheil
کتاب خوبیه اما یه جاهایی خوب ترجمه نشده اما در کل مفید و تاثیر گذار هست
در 2 سال پیش توسط baz...139
کتاب خیلی خوبیه. توصیه میکنم یک بار بخونید. من قبل خوندمش دوبارا از فیدیبو تهبا کردم بخونم
در 1 ماه پیش توسط صادق افتتاحی