فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع)

کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع)

نسخه الکترونیک کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع)

امیرمؤمنان علی (ع) فرزند ابوطالب و جدّ او عبدالمطلب پسر هاشم است. نام عبدالمطلب عامر بود و شیبةُ‌الْحَمد شهرت داشت. گویند چون زاده شد، موهایی سپید بر سر او رسته بود، پس او را شیبه لقب دادند. و چون مطلب عموی او پس از مرگ هاشم به مدینه رفت و شیبه را با خود به مکه آورد، از او پرسیدند: «این کودک کیست؟» گفت: «بنده من است.» و گفته‌اند مردم چنان پنداشتند که مطلب در این سفر بنده‌ای با خود آورده است. از این‌ رو عامر به عبدالمطلب مشهور شد. عبدالمطلب فرزند هاشم است و هاشم پسر عبد مناف. خاندان هاشم شاخه‌ای از عبد مناف‌اند و شاخه دیگر آن بنی‌عبد شمس نیای امویان است. و هر دو خاندان از قریش‌اند. خاندان هاشم در قریش به بزرگواری و گشاده‌دستی شناخته بودند، هرچند مکنتی چون خاندان عبد شمس نداشتند. مادرش فاطمه، دختر اسدبن‌هاشم‌بن‌عبدمناف است. فاطمه چندی تربیت رسول خدا را عهده‌دار بود و برای او چون مادر می‌نمود. او از جمله مسلمانان صدر اول است که به مدینه هجرت کرد. رسول خدا پیوسته او را گرامی می‌داشت و چون درگذشت، او را در پیراهن خود کفن کرد. کنیه مشهور او ابوالحسن و لقب‌هایش فراوان است. از آن لقب‌ها آنچه میان ایرانیان شهرت دارد، اسدالله و حیدر است.

ادامه...

بخشی از کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به نام خدا

ادیب نامدار، نویسنده توانا و مورخ بزرگ، دکتر سیدجعفر شهیدی، یکی از مفاخر تاریخ علم و ادب اسلام و ایران است.
دکتر شهیدی آثار گرانبهایی در حوزه­ی تاریخ و سیره­ی معصومین(ع) از خود به یادگار نهاد که در جامعه مخاطبان ایرانی و غیر ایرانی خود فوق­العاده تاثیرگذار بوده است، به گونه­ای که بعضی از آثار او تا کنون دهها بار به چاپ رسیده­ است.
یکی از افتخارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، این است که دکتر شهیدی در زمان حیات خود، نشر بخش قابل توجهی از آثار خود را به دفتر نشر فرهنگ اسلامی سپرد و این مسئولیت افتخار­انگیز ما را بر آن داشته است که اینک مجموعه­ای از آثار ایشان را در یک بسته­ی فرهنگی به دوستداران اسلام و اهل بیت پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) تقدیم کنیم.
این آثار، در عین برخورداری از ژرفای علمی، با زبانی سلیس، به مطالب اصلی و غیر حاشیه­ای پرداخته و به همین دلیل با استقبال وسیع خوانندگان رو­به­رو شده است.
از درگاه خداوند بزرگ، علوّ درجات روح بلند مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی را درخواست می­کنیم و ضمن ارج نهادن به یاد و خاطره آن نویسنده­ی سترگ، از خدا می­خواهیم که ما را در راه نشر آثار چنین مردان نامداری موفق و سرافراز فرماید.

چنین باد
دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۱

امیرمومنان علی (ع) فرزند ابوطالب و جدّ او عبدالمطلب پسر هاشم است. نام عبدالمطلب عامر بود و شیبهُ الْحَمد شهرت داشت. گویند چون زاده شد، موهایی سپید بر سر او رسته بود، پس او را شیبه لقب دادند. و چون مطلب عموی او پس از مرگ هاشم به مدینه رفت و شیبه را با خود به مکه آورد، از او پرسیدند: «این کودک کیست؟» گفت: «بنده من است.» و گفته اند مردم چنان پنداشتند که مطلب در این سفر بنده ای با خود آورده است. از این رو عامر به عبدالمطلب مشهور شد. عبدالمطلب فرزند هاشم است و هاشم پسر عبد مناف. خاندان هاشم شاخه ای از عبد مناف اند و شاخه دیگر آن بنی عبد شمس نیای امویان است. و هر دو خاندان از قریش اند. خاندان هاشم در قریش به بزرگواری و گشاده دستی شناخته بودند، هرچند مکنتی چون خاندان عبد شمس نداشتند.
مادرش فاطمه، دختر اسدبن هاشم بن عبدمناف است. فاطمه چندی تربیت رسول خدا را عهده دار بود و برای او چون مادر می نمود. او از جمله مسلمانان صدر اول است که به مدینه هجرت کرد. رسول خدا پیوسته او را گرامی می داشت و چون درگذشت، او را در پیراهن خود کفن کرد.(۱)
کنیه مشهور او ابوالحسن و لقب هایش فراوان است. از آن لقب ها آنچه میان ایرانیان شهرت دارد، اسدالله و حیدر است.
لقب اسدالله را رسول خدا (ص) به او داد(۲) و مادرش وی را حیدر خواند چنان که در بیتی که به حضرتش منسوب است آمده:

انَا الَّذی سَمَّتْنی اُمِّی حَیدَرَه
کلَیثِ غاباتٍ کرِیه المنظره(۳)

و حیدر در لغت عرب به معنی شیر است.

ولادت او را روز جمعه سیزدهم رجب، یا بیست و سوم آن ماه و بعضی نیمه شعبان نوشته اند. چه سالی؟ سی سال یا بیست و نه سال پس از عام الفیل. عام الفیل چه سالی بوده است؟ سالی که ابرهه، سردار حبشی با پیل های خود برای ویران کردن مکه آمد. اما آن چه سالی بود؟ در آن روزگار ضبط دقیق روز و ماه و حتی سال را نمی توانستند، چرا که بیشترین مردم خواندن و نوشتن نمی دانستند. حادثه ها در ذهن این و آن بود، نه در صفحه کاغذ و چون حادثه ای بزرگ پدید می آمد، آن را مبدا تاریخ قرار می دادند. آمدن پیلان به مکه و کشته شدن آنها به سنگ ریزه هایی که پرندگان می افکندند، واقعه ای بزرگ بود.
از این رو تاریخ را با سال آن واقعه در حافظه نگاه می داشتند.
چون رسول خدا در عام الفیل به دنیا آمده است و سن او هنگام رحلت ۶۳ سال بود، ولادت او را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰ میلادی ضبط کرده اند و چون ولادت علی را در سی سالگی رسول (ص) نوشته اند، بایستی علی (ع) در ۵۹۹ یا ۶۰۰ میلادی تولد یافته باشد.
عالمان شیعه عموماً و گروهی از دانشمندان سنت و جماعت نوشته اند علی (ع) در خانه کعبه به دنیا آمد. اما بعضی از سنیان یا این مکرمت را برای او ننوشته اند و یا آن را نپذیرفته اند. مسعودی نویسد: «در کعبه زاده شد.»(۴) مفید نوشته است: «پیش از او و بعد از او کسی در خانه کعبه به دنیا نیامد.»(۵)
مولف سیره الحلبیه نوشته است: «علی (ع) در سن سی سالگی رسول (ص) در کعبه متولد شد.»(۶) در دیوان سیدحمیری که با تحقیق شاکر هادی شکر در بیروت چاپ شده، قطعه ای دیده می شود که مطلع آن این است:

وَلَدَتْهُ فِی حَرَمِ الالَهِ وَ امْنِهِ
وَ الْبَیتِ حِیث فِناوه وَ الْمَسْجِد(۷)

مصحح دیوان این قطعه را از مناقب ابن شهر آشوب و دلائل صدوق آورده است. در مناقب این بیت ها و نیز بیت های دیگری در این باره از محمدبن منصور سرخسی آمده است.(۸) پس شهرت واقعه در آغاز سده چهارم مسلم بوده است و اگر بیت ها از سیدحمیری باشد، این داستان در آغاز سده دوم هجری نیز شهرت داشته است. در اثبات این فضیلت کتاب هایی نوشته اند که از متاخران مرحوم شیخ محمدعلی اردوبادی را می توان نام برد که نگارنده را با او دوستی بود.
در اینجا به مناسبت، داستانی را می آورم که پنجاه و چند سال پیش برایم رخ داد. سالیانی که در نجف اشرف بسر می بردم، مبتلا به درد چشم شدم که بسیار آزارم می داد. دو سه بار به مطب پزشکی به نام دکتر محمدالعید رفتم و هر بار یک ربع دینار، یعنی اندکی کمتر از یک چهارم ماهیانه ام را به او می دادم. قطعه فلزی به پلک چشمم می کشید و می گفت: «همت جوانان را داری.» چرا چنین می گفت؟ نمی دانم. اگر درد چشم بیشتر نمی شد کمتر هم نمی شد. پسین روزی در یکی از ایوان های صحن مقدس روبه روی گنبد مطهر نشسته بودم افسرده و از رنج چشم آزرده، روی به گنبد کردم و گفتم: «یا علی من برای درس خواندن به شهر تو آمده ام و تنها وسیلتم چشم است.» گریه ام گرفت، دو رباعی به ذهنم آمد و در آن حال زمزمه کردم:

ای بارگهت قبله گه اهل نیاز
وی روضه حضرت تو خلوتگه راز

در خانه کعبه زادی و زادگهت
شد قبله مسلمین بهنگام نماز

ای ذات خدای را تو مرآت جلی
وی نور مبین کاشف سِرِّ ازلی

در مدح تو این بس که نبودی دوزخ
لَو اجْتَمَعَ النّاسُ عَلَی حُبِّ علی

در همین حال بودم که یکی از آشنایان که نامش را فراموش کرده ام به صحن درآمد. مرا دید و حالم را پرسید. گفتم: «از چشم درد رنج می برم.» گفت: «فردا بیا با هم به کوفه برویم، سیداحمد ربیعی چشمت را ببیند.»
فردا به همراهی او به کوفه رفتم، به خانه سید درآمدیم. پیرمردی بود نورانی در زیرزمین خانه نشسته، تنی چند گرد او. نوبت به من رسید با ذره بینی درشت چشمم را نگاه کرد. پاره ای کاغذ برداشت و چیزی بر آن نوشت و چون به دستم داد، نوشته بود آرْجِدُل. گفت: «روزی سه بار در چشم بریز.» دوبار ریختم و نمی دانم به نوبت سوم نیازی افتاد یا نه، همان روز درد چشم آرام گرفت.
آرجدل چنان تاثیری داشت، یا حالت افسرده من و نیاز به درگاه مولای کارساز، یا تصادف؟ هرچه اسمش را می گذارید بگذارید. بپذیرید یا نه چشمم بهبود یافت. اما سال ها بعد که چشمم از نو درد گرفت، آرجدل سودی نداد. درباره آنچه سروده ام، بر من مگیرید و مرا به غلو و یا ترک ادبِ شرعی کردن نسبت مدهید. خود می دانید که چون بارقه عشق بدرخشد، عقل می گدازد. از این گذشته مگر شاعر اهل بیت مرحوم سیدجعفر حلّی درباره فرزند او نسروده است:

وَ قَدِ انْجَلی مِن مَکه وَ هُوَ ابنُها
وَ بِهِ تَشَرَّفَتِ الْحَطِیم وَ زَمْزَمُ

۲

چنان که نوشته شد خاندان هاشم از مکنت چندانی برخوردار نبودند. ابوطالب که در کودکی سرپرستی محمد (ص) را بر عهده گرفت، فرزندان و عیال بسیار داشت. قریش را سالی سخت پدید آمد. محمد (ص) عموی خود عباس را گفت: «برادرت ابوطالب نانخور فراوان دارد و چنین که می بینی مردم در سختی بسر می برند، بیا نزد او برویم و از آنان بکاهیم. من از پسران او یکی را برمی دارم، تو هم یکی را، و سرپرست آنها می شویم.» عباس پذیرفت. نزد ابوطالب رفتند و داستان را با او در میان نهادند. ابوطالب گفت: «عقیل را برایم بگذارید و هرچه خواهید بکنید.» محمد (ص) علی را و عباس جعفر را گرفت.(۹) از این رو علی در خانه محمد (ص) و در دامان او پرورده شد و خود در این باره چنین گوید: «در پی او بودم چنان که شتربچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت.»(۱۰)
هرچه بیشتر می بالید، رسول خدا بیشتر به او و تربیت او می افزود و علی در این باره چنین فرمود: «آن گاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد. و مرا در بستر خود می خوابانید. چنان که تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید.»(۱۱)
هنگامی که رسول خدا در کوه حرا به رتبت پیمبری مشرف شد و به خانه بازگشت، در خانه او خدیجه، علی و زید پسر حارثه بسر می بردند. چنان که در تاریخ تحلیلی نوشته ام، او حالت و رسالت خود را بیش از آن که به دیگران بگوید به این سه تن گفت و هر سه به او گرویدند. بی هیچ چون و چرا، باورکردنی است که علی (ع) نخستین مرد در پذیرفتن دین اسلام باشد. او در این باره چنین می گوید: «هر سال در حرا خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود. من سومین آنان بودم، روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را می شنودم.»(۱۲)
و در جای دیگر می گوید: «هیچ کس پیش از من به پذیرفتن دعوت حق نشتافت، و چون من صله رحم و افزودن در بخشش و کرم نیافت.»(۱۳)
ابن هشام از ابن اسحاق آورده است: «نخستین مرد که به رسول خدا گروید و او را بدانچه از جانب خدا آورده بود گواهی داد، علی بن ابی طالب بود. در آن هنگام ده سال از عمر وی می گذشت و از جمله نعمت های خدا بر علی آن بود که پیش از اسلام در کنار رسول خدا بسر می برد.»(۱۴)
در آغاز اسلام، خواندن مردم به مسلمانی پنهانی بود. این مدت را سه سال نوشته اند و چون آیه وَ اَنذِرْ عَشِیرَتَک الاَقْرَبِینَ(۱۵)، نازل شد پیغمبر به علی گفت: «خدا مرا فرموده است خویشاوندان نزدیکم را به پرستش او بخوانم. گوسفندی بکش و صاعی نان و قدحی شیر فراهم کن.»
علی چنان کرد. در آن روز چهل تن یا نزدیک به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگی از آن خوردنی سیر شدند. اما همین که رسول خدا (ص) خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب گفت: «او شما را جادو کرد.» و مجلس به هم خورد. روزی دیگر پیغمبر (ص) آنان را خواند و گفت: «ای فرزندان عبدالمطلب گمان ندارم کسی از عرب برای مردم خود بهتر از آنچه من برای شما آورده ام آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آورده ام.»(۱۶)
آن گاه رسالت خود را به خویشاوندان رساند و گفت کدام یک از شما مرا در این کار یاری می کند تا برادر و وصیّ من و خلیفه من در میان شما باشد؟ همه خاموش ماندند. علی گفت: «ای فرستاده خدا آن منم.»
پیغمبر فرمود: «این وصی من و خلیفه من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او فرمان برید.»(۱۷)
از این روز علی به جانشینی و وصایت رسول خدا (ص) گماشته شد و چنان که خواهیم نوشت، در روز هجدهم ذوالحجه سال دهم هجرت که به واقعه غدیر معروف است، خلافت او بر همه مسلمانان اعلام شد.
علی پیوسته در کنار پیغمبر بود و نگهبانی او می نمود. ابن ابی الحدید از امالی محمدبن حبیب آورده است: «ابوطالب بر جان پیغمبر می ترسید. بسا شب هنگام نزد بستر او می رفت و او را برمی خیزاند و علی را به جای وی می خواباند.»
شبی علی گفت: «من کشته خواهم شد.» ابوطالب در چند بیت به او چنین گفت: «پسرم! شکیبا باش که شکیبایی خردمندانه تر است و هر زنده ای می میرد. بلایی است دشوار، اما خدا خواسته است دوستی فدای دوستی شود. دوستی والاگهر، کریم و نجیب. اگر مرگی رسید تنها برای تو نیست، هر زنده ای می میرد.»
علی چنین پاسخ می دهد: «مرا در یاری احمد شکیبایی می فرمایی؟ به خدا آنچه گفتم از بیم نبود. دوست می دارم یاری مرا ببینی و بدانی. پیوسته فرمان بردار تو هستم، من احمد را که در کودکی و جوانی ستوده است، برای رضای خدا یاری می کنم.»(۱۸)
هنگامی که قریش بنی هاشم را در شِعب ابوطالب دربندان کردند، ابوطالب در جمله آنان بود. او علی را به نگهبانی محمد سفارش می کرد. دور نیست داستانی را که ابن ابی الحدید آورده در این روزها رخ داده باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب علی از زبان علی یا زندگانی امیر مومنان علی (ع)

سلام میشه کتاب علی از زبان علی از آقای محمدیان رو هم بگذارید ؟ کتابش جدیده
در 9 ماه پیش توسط m.f...m.f