فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار

کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار
کیمیای وحدت

نسخه الکترونیک کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار

«وحدت» موضوعی ریشه‌دار در حکمت و معرفت جهانی است و اندیشه و حکمت وحدت قرن‌هاست که در جهان مطرح بوده‌است اما هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از زمان به اندازه‌ی امروز اسباب و امکانات اجتماعی و فناوری لازم برای شناخت و توسعه‌ی آن در جامعه و جهان فراهم نبوده‌است. اکنون زمان به‌کارگیری این حکمت نوین و متعالی برای ایجاد یک روش زندگی متعالی و برنامه‌ریزی اجتماعی و همگانی فرارسیده است و بشر از نظر تحول فکری و تجربه‌ی ذهنی و اجتماعی به‌‌ درجه‌ای از فهم و درایت فکری، مدنی و اخلاقی رسیده‌است که نظام وحدت را روش زندگی و برنامه‌ی خود و جامعه قرار دهد. جهان‌بینی وحدت راهی روشن و عملی برای تطهیر اخلاقی بشری، تقویت حس خداشناسی، نوع‌دوستی، خیرخواهی، همدلی و تفاهم همگانی است. همه‌ی موجودات، پرتوها و امواج وجود بی‌همتای عالم‌اند و عاشقانه و پیوسته گرداگرد وحدت عالم در حال تحول و تکامل‌اند و شایسته‌ی وحدت‌اند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

وحدت، نظام و پیوندی فطری، تحولی و تعادلی در جهان هستی است و حکمت آن معرفتی است برای شناخت پروردگار و اتصالی پیوسته با عالم یکتا و تطهیر اخلاقی و اشاعه ی همدلی و صلح و دوستی. موضوعات این کتاب برای آشنایی با مفاهیم حکمت نوین وحدت و زندگی سعادتمند، متناسب با عصر و دانش معاصر است.
فطرت انسان آگاهی و غایت درونی دارد و گرایش به مفاهیم وحدت مدار را در بطن خود دارد و به طور فطری قوانین وحدت مدار عالم را درک و کشف و خود را با واقعیت عینی و فطری جهان هماهنگ می کند.
«وحدت» موضوعی ریشه دار در حکمت و معرفت جهانی است و اندیشه و حکمت وحدت قرن هاست که در جهان مطرح بوده است اما هیچ گاه و در هیچ برهه ای از زمان به اندازه ی امروز اسباب و امکانات اجتماعی و فناوری لازم برای شناخت و توسعه ی آن در جامعه و جهان فراهم نبوده است. اکنون زمان به کارگیری این حکمت نوین و متعالی برای ایجاد یک روش زندگی متعالی و برنامه ریزی اجتماعی و همگانی فرارسیده است و بشر از نظر تحول فکری و تجربه ی ذهنی و اجتماعی به درجه ای از فهم و درایت فکری، مدنی و اخلاقی رسیده است که نظام وحدت را روش زندگی و برنامه ی خود و جامعه قرار دهد.
حضور وحدت در همه ی شئون زندگی بشر مملوس و روشن و حکمت آن همه جا به چشم می خورد، تا حدی که برای عموم قابل درک و فهم است؛ انگیزه های فطری آن در اخلاق و حقوق و در همه ی شاخه های دانش و روابط بشری از علوم تجربی تا علوم انسانی و اجتماعی ریشه دارد. حرکت اجتماع و تاریخ بشر قدم به قدم جهان را به سوی درک وحدت امروزی رسانده است و شرایط پذیرش و معرفت آن را کاملاً آماده و مهیا کرده است و جامعه ی ایرانی شایستگی و ظرفیت سرشتی درک وحدت نوین و حکمت آن را در خود داشته و قابلیت فوق العاده ای برای ادراک و اشاعه ی آن دارد و این لطف بزرگ یزدانی است که شامل جامعه ی ایرانی شده و راه وحدت نوین جهانی را هموار کرده است.
جهان بینی وحدت راهی روشن و عملی برای تطهیر اخلاقی بشری، تقویت حس خداشناسی، نوع دوستی، خیرخواهی، همدلی و تفاهم همگانی است. همه ی موجودات، پرتوها و امواج وجود بی همتای عالم اند و عاشقانه و پیوسته گرداگرد وحدت عالم در حال تحول و تکامل اند و شایسته ی وحدت اند.
در عالم وحدت، همه کس عزیز و حضوری بی همتا و منحصر در حلقه ی وحدت عالم دارد. هیچ کس مانند و مشابهی در عالم خلقت ندارد و همگان برای پیوند وحدت عالم آفریده شده اند، لذا پروردگار به همه کس توجهی ویژه دارد و هرکس می تواند با خلوص و درستکاری، اتصال قوی تر با عالم پیدا کند و از گرما و شکوفایی عشق یزدانی بهره ی بیش تری ببرد و آسوده تر و پاکیزه تر عمل کند و راه را با اصالت بپیماید.
زندگی اجتماعی عرصه ی تبادلات وحدت مدار و سرشار از اتصال یزدانی است لذا انزوا و گریز پیشرفت نمی آورد. روشنفکر واقعی در متن زندگی و کار و کسب دانش خود می تواند وحدت مدار بوده و در حرفه و شغل خود وحدت عالم را درک و درستکار و متوجه و پایدار باشد؛ همه جا محل و مرکز توجه و تمرکز و خلوت با وجود وحدت مدار یزدانی است و همه چیز معرف و نشانه ی وحدت و حکمت و عظمت یزدانی است. عالم و زندگی عرصه ی حضور و وجود نیروی یزدان است و نیروی او در تلاش روزمره و فعالیت های اجتماعی بشر جاری است.
مهم ترین کار برای هرکس مراقبت از فکر وحدت و پرورش خلوص نیت و درستکاری است و برتر از آن نیست، لذا در هر رشته و شغلی که هستید توجه خود را مستدام و خالص کنید و اوقاتی را برای تقویت این توجه اختصاص دهید و عشق یزدانی را از راه توجه و خدمت به وحدت پرورش دهید و متذکر و یادآور یزدان و سپاسگزار موهبت او و قدردان همه چیز باشید تا نیروی ایمان و اتصال پایداری کسب کنید.
راه اتصال عملی با وحدت را با خلوص و خیرخواهی، گذشت و درستکاری در پرتو درخشنده ی توجه یکتایی و نیت یزدانی دنبال کنید و در حد توان یاری گر دیگران و حمایت گر همدل یک دیگر باشید، راه عملی همین است و بس.
روش وحدت و فلسفه ی آن در کتب دانشمند یگانه، آقای حشمت الله دولتشاهی ، با لطافت، گیرایی و استدلال ساده و قوی به بهترین وجه بیان شده است. در کتاب حاضر به بخش هایی از مطالب ارزنده و گرانقدر ایشان اشاره ای گذرا شده تا خواننده ی گرامی را به آثار تحول بخش و اصل حکمت نوین رهنمون کند.
وحدت، نظریه ای همگانی بر پایه ی فطرت جهانی انسان است و تعاریف و تعابیر آن نیز در مقیاس جهانی ارائه می شود. نگرش وحدت مدار به جهان و برداشت آن از انسان و جامعه و جهان، نگاه بشری را به مفاهیم انسانی متحول و جهانی کرده است. با یقینی محکم و عشقی یزدانی و اشتیاقی فراوان اظهار می کنم که وحدت به عنوان نظریه و روشی جدید و نوین و نافذ می تواند تاثیر شگرفی در تغییر و تحول باطنی هرکس بر جای گذارده و محیط سعادتی برای تفاهم و همبستگی جامعه و جهان به وجود آورد.
و اما از شما خواننده ی گرامی که این کتاب را برای مطالعه انتخاب کرده اید سپاسگزارم و نظرات شما را بسیار پذیرایم که راه اصلاح نقایص و پیشرفت فهم و رشد نگارنده در فهم نظرات شما عزیزان است. شما را به انتخاب حکمت و نظرات شایسته ی این کتاب دعوت می کنم تا آن چه را که عقلانی و محکم می بینید، با تفکر برگزینید و قبول کنید و آن چه را که فکر نمی پذیرد یا نمی پسندد برنگزینید. این کلام محکم و جاویدان قرآن کریم است که به ما مسلمانان توصیه می کند نظرات و آرای همدیگر را بشنویم و از روی عقل و بحثِ نیکو، بهترین را برگزینیم. روش قرآن کریم بحث و تفکر و تدبر است. قرآن حکیم، عقل را محور تدبر قرار داده و حکمت متعالی آن بسیار غنی و فراتر از آن است که کسانی به روش تحریک و تکفیر متوسل شوند.
با عشقی سرشار، سپاس می گویم یزدان مقتدر مهربان را، مافوق ترین نیروی قدرت و عظمت که مقدر فرمود، اندیشه ام بر وحدت متمرکز و با حکمت نوین انس گیرد و با فهم آن زندگی و تفکر کنم. در حد توان و ظرفیت معمولی ام که در هر کس وجود دارد و بیش تر نیست، هر آن چه و هر چیز که انجام دادم با وحدت بودم و از این، موهبتی برتر و حشمتی والاتر در کره ی خاکی برای خود ندیدم.
همواره تو را ستایش می کنم و بر این موهبت و فضیلت قدر می گزارم و هم چنان از تو یاری می جویم، طریق وحدت بپیمایم.

علی زاده محمدی

گفتارهایی درباره ی جهان شناختی وحدت

وجود، حقیقتی یگانه و هستی محض است که از درون و بطن خود، عاشقانه، فعال و خلاق و شکوفاست، دم به دم در خود می آفریند و پرتوهایی را می تابد و عالم کثرت را نمایان می سازد. بشر پرتویی از این عالم بیکران است که با حواس مغزی محدود خود تنها ذره ای از کثرت این گستره ی لایتناهی را می بیند و به کار می گیرد.
همه ی مخلوقات در آینه ی وجود یگانه ی او منعکس می شوند و همه پرتو و تابشی از امر یکتای او هستند و هدفی وحدانی دارند.
سراسر عالم با نیروی عشق و محبت یزدانی به هم پیوسته است و سیری تحولی و رو به کمال و غایتی وحدت مدار دارند. دلبستگی به یزدان ، نیروی پیوستگی کثرت در عین وحدت را پدید آورده است و همه ی موجودات گوناگون در عین کثرت و تفاوت، در مراتب و درجاتی از وجود او وحدت دارند و به جود الطاف او متصل اند.
انسان پرتویی از عالم خلقت برای اتصال به اصل منشور خود در تکاپوست و با تفکر و توجه عاشقانه در اصل خویش جست وجو می کند و خود را تحقق می بخشد و به معرفت یزدان نزدیک تر می شود. همه ی علوم و دانش و حکمت بشری تلاشی برای شناخت وجود بی همتای یزدانی است و هدف نهایی و غایی کوشش های بشر، شناخت و کنجکاوی در وجود لایتناهی پروردگار است که خود پرتویی درخشنده و منحصر به فرد از آن است.

واقعی ترین و عالی ترین روش شناخت

در دوره ی حاضر برای بشر با ساختار مغزی و سرشتی که در آن آفریده شده، واقعی ترین و عالی ترین روش شناخت و معرفت پروردگار، درک و کشف حکمت «وحدت در عین کثرت» است؛ این که با تفکر و توجه و اکتشاف در عالم آفرینش سیر کند و از راه نشانه ها و علایم به وجود یگانه ی پروردگار نزدیک شود و در هستی او سیر کند، چرا که عالم مرتبه ای از تجلی امر پروردگار است.
هرچه بشر در عالم سیر و تدبر کند، می بیند همه ی عالم در وجود و پرتو یگانه ی اوست و پرتویی از امر نامتناهی یزدانی است و هر چه بشر به دنیاهای بسیط تر و معنویت لطیف تر وارد می شود، مراتب باطنی نزدیک تری به وجود پروردگار پیدا می کند.

تصور و پندار غلط: همه چیز خدا نیست

هرچه بشر، در عالم بیش تر کنجکاوی و تفکر می کند درمی یابد، کائنات در گستره ی بی انتها و لایتناهی وجود یزدانی، اندک موجی بیش نیست و لذا درمی یابد که تصور همه چیز خداست، پنداری کودکانه و خیالی ناقص است و در شان عظمت و بزرگی پروردگار نیست. کسی نمی تواند همه چیز را خدا تصور کند، زیرا همه چیز در ذهن بشری محدود و در حد مقدار است و با وجود لایتناهی و بی انتهای یزدانی بسیار فاصله دارد. یزدان بزرگ تر از آن است که در تصور بشری بگنجد؛ همه چیز و هرچیزی را که بشر تصور کند موجی از اقیانوس لایتناهی وجود اوست.(۱)
وجود یکتای او همه چیز را فراگرفته است و همه ی موجودات و کائنات نشانه ها و آیات کوچکی از گستره ی بالفعل و لایتناهی امر او هستند. بشر از روی ناتوانی و محدودیت در اندیشه و کلام، او را اقیانوسی بیکران تصور می کند که از هرسو بی انتهاست و جهان خلقت را امواج اقیانوس می داند، بشر ناگزیر از این مثال هاست.

عالم، وهم و خیال نیست

پاره ای از نظریات قدیمی در قالب «وحدت وجود»، عالم و آفرینش را سراب و خیالی بیش نمی داند؛ برای مثال در بعضی از کتب دین هندو که برهمن (خداوند) را حقیقت یگانه و در مقابل، جهان مادی و محسوس را وجودی خیالی و توهمی می دانند، یعنی دنیا وهم و سرابی است که از سوی برهمن ایجاد شده، در حالی که در جهان بینی وحدت و توحید عالم، جهان هرچند در حال تغییر و تحول است اما وهم و خیال نیست و در بطن و فطرت این جهان نیز وحدتی واقعی و استوار و عینیتی وحدت مدار جاری است. جهان واقعیتی عینی و مراتبی از پرتوهای وجود مطلق یزدان است و راهی برای شناخت پروردگار. هرشخص که بخواهد پروردگار را بشناسد باید از طریق واقعیات هستی و سیر و تفکر در عالم و اکتشاف در آیات و نشانه ها به معرفت برسد و یا با مراقبه و دریافت های شهودی و بصیرت های الهامی، عالم وحدت را بیش تر درک کند.
عالم به هیچ وجه وهم و خیال نیست. اگر جهان وهم و خیال بود راه رشد و تکامل بشری بسته و حقیقت زندگی باطل و بیهوده می شد. برخی تصور می کنند با خیالی پنداشتن جهان به وحدت واقعی نزدیک تر می شوند در حالی که به طور ناخودآگاه برای جهان، وجودی مستقل متصور می شوند و جهانی خیالی در نظر می گیرند که بی ارتباط با وجود و امر یزدانی است و با این تصور، معلول را از علت یکتای خود جدا می کنند و یک پارچگی وحدت و توحید عالم را نفی می کنند.

چیزی مستقل از امر پروردگار نیست

مقصود از وحدت واقعی این است که چیزی مستقل از وجود و امر پروردگار نیست و وجود یکتا و بی انتهای او همه ی عالم را فراگرفته است؛ ذره ای نمی توان پیدا یا تصور کرد که بتواند در عالم، فضا و زمان و مکانی مستقل از امر پروردگار برای خود اختصاص دهد. به همین دلیل قرآن کریم می فرماید: که پروردگار، اول و آخر، ابتدا و انتها و ظاهر و باطن همه چیز، اوست و در اوست.(۲) همه ی کائنات و مخلوقات عالم هم چون موجی کوچک دلبسته و وابسته به هستی یگانه ی او هستند، او بی نیاز از همه ی مخلوقات و همه چیز است، امر او همه جا را پر کرده(۳) و دیگر جایی برای چیز دیگری وجود ندارد، و به تعبیر زیبای رهنمون وحدت، تنها خودش در خودش جاری است، بشر هرجا را که بنگرد جلوه ای از وجود یگانه ی او را درک می کند(۴)، چیزی را در عالم نمی توان پیدا کرد که پیوسته به امر یکتای او نباشد؛ از این رو عالم کثرت نیز از هر طرف با درجاتی به وحدت وجود او تعلق و پیوستگی دارد و با شیفتگی و اشتیاق به سوی او جاری است. کثرت عالم ماهیت مستقل ندارد، عینیت و مادیت آن ها تنها نمایان گر حدود وجود مخلوقات است. پروردگار ورای این همه مظاهر و کثرتی است که در نظر بشر می آید و یا نمی آید. امر یکتای او بالفعل، تحقّقی نامتناهی دارد که بشر با همه ی تصور و خیال و تفکر خود ذره ای از آن را می پندارد و درک می کند لذا تصور این که همه چیز خداست از ذهن کوچک و مکانیزم مغز افرادی تراوش شده که عینی گرا و محدودنگرند. همه چیز که در مخیله ی بشر می آید چیزی نیست، هر چه در عالم هست، اندکی از امر لایتناهی یزدان است و همه و همه نیرو و پرتویی از وجود لایتناهی پروردگار است که آغاز و انتهایی ندارد. تمامی عالم و کائناتی که بشر امروز با تلسکوپ های نوری شناسایی کرده و وجود آن ها را حدس می زند، موجی از گستره ی لایتناهی ذات یزدانی است. وجود نامرئی و لطیف ذات او همواره در حال خلق و انتشار بوده است. آن چه که در ذهن خلاق و فعال بشر می گنجد، موجی بسیار ناچیز از اقیانوس بیکران یزدانی است که هم چنان فعال و در حال سیر و تکامل در خویشتن است. جنب و جوشی که بشر می بیند، گوشه ای از کثرت عالم است که درون یزدان در حال تحول است.(۵)

توجه خالصانه و عاشقانه

عالم بر پایه ی راستی و عشق و محبت و مهرورزی بنا شده است و بشر نیز برای ایجاد تفاهم و وحدت باید به ریسمان عشق یزدانی چنگ بزند و با توجهی یگانه و پیوسته به پروردگار، به همه ی موجودات عالم احترام بگذارد و خیر و نیکی برای همه کس بخواهد تا عشق و مهرورزی یگانه در قلب او سرشار شود و به نشاط درونی و ایمانی پایدار دست یابد. راهی جز توجه خالصانه و عاشقانه برای استقرار وحدت و تفاهم در عالم نیست. پیوستگی و وابستگی موجودات به اصل و مبدا خود از راه عشق و محبت و قدرت فطری است.
امر پروردگار در عالم کثرت هم چون نوری یکتا از آینه ی وجود واحد او منعکس شده و خلقت را بر اساس تفاوت ها و شدت و ضعف مکانیزم وجودی موجودات شکل داده است.(۶)

انسان مثالی عالی

خودشناسی(۷) قوی ترین منبع برای خداشناسی و انگیزه ی رشد و شکوفایی علایق و استعدادهاست، و انسان مثالی عالی و شایسته برای توصیف وحدت عالم است. انسان فطرت واحد و در عین حال پیوسته با عالم و امر الهی دارد و علی رغم همه ی تغییرات و تحولات، وجود و هویت واحد خود را پیوسته نگاه می دارد و خود را ثابت و واحد حس می کند و می داند که همیشه خودش است و در عین حال این وحدت مداری دارای کثرتی از حواس و پیوسته به محیط و دیگران است، البته این مثال به غیر از بشری است که روان پریش و بیمار است.
وجود واحدی که صفات و حواس گوناگونی در آن تجلی پیدا کرده و فعال و پیش رونده است و با حواس ظاهری و باطنی خود در عالم سیر می کند، اندک اندک شکوفا و بارور و معرفت او به فطرت بیش تر می شود.(۸) هدف غایی و نهایی این کتاب حاضر، معرفی ابعادی از وجود وحدت مدار انسان و جهان برای شناخت بیش تر خویشتن و واقعیات و اتصال به فطرت یگانه ی عالم است؛ برتر از پرستش و معرفت یگانه هدفی در خلقت نیست.

منظور از وحدت، یکی شدن نیست

منظور از وحدت، یکی شدن نیست بلکه پذیرش کثرت و تفاوت انسان ها در قالب امر واحد یزدان و فطرت یگانه ی عالم است؛ کثرتی که در عین تفاوت، پرتو فطرت واحد و جلوه ی امر یکتای یزدانی است. لذا این تصور که غرض از وحدت یکی شدن باشد، تلقی نادرستی است. بشر با مکانیسم های مغزی نسبتاً متفاوت، علایق و عقاید گوناگون، زبان مختلف و محیط و فرهنگ متفاوت آفریده و پرورش یافته است. اگر همه ی بشر، یک فکر و عقیده داشته باشند و یا با یک زبان سخن گویند، امور جهان فلج می شود، لذا عقلانی و ممکن نیست که دین و اعتقادات و رسوم بشر یکی شود، چون رشد و پیشرفت معنا پیدا نمی کند و به همین دلیل قرآن کریم می فرماید: اگر می خواستیم همه ی امت ها و ملل را یکی می کردیم.(۹) پروردگار عالم از روی حکمت برای پیشرفت و رشد و زندگی بشر، سرشت مردم را بر کثرت و تفاوت قرار داد. استعدادها، زبان ها، فرهنگ ها و ادیان مختلف مانند آب و هوای مختلف امری طبیعی و برای رشد و پیشرفت بشری ضروری است. هرچه بشر خود و جهان را بیش تر کشف کرده و پیش آمده، علوم و علایق و استعدادهای او نیز تخصصی تر و ظریف تر شده اند. امروز هر رشته ی علمی به صدها شاخه ی تخصصی تبدیل شده و تسلط بر هر تخصصی، عمری فراگیری و مطالعه و مهارت نیاز دارد. به همین ترتیب استعدادها نیز تفاوت و ظرافت پیدا کرده اند، و هر چه تفاوت و اختلاف و تنوع در افکار و استعدادها بیش تر شود، کثرت امور پیچیده تر و تخصصی تر می شود. در قدیم، مردم از نظر فکر و علایق و امکانات اختلاف کمی داشتند و به تعبیر قرآن کریم انسان های اولیه امت واحد بودند(۱۰) و به مرور زمان که دانش و تخصص و امکانات آن ها بیش تر شد تفاوت آن ها در استعدادها و امکانات و عقایدشان بیش تر شد و به رقابت افتادند و برخی به جای لذت بردن از معرفت و تفاوت ها، در حقد و حسد فرو رفتند و از روی حسادت به جدایی و نفاق مشغول شدند، غافل از این که مکر آنان، انگیزه ی کثرتی برای وحدت شد، زیرا فطرت عالم بر وحدت استوار است و پروردگار هدایت گر آن است.
پروردگار، عالم را بر اساس کثرت و اختلاف سلایق و تفاوت مغزی افراد آفریده و راه هماهنگی را در فطرت وحدت مدار او قرار داده است که از طریق عشق و عقل به همدلی و تفاهم برسند و زندگی انسانی در کنار هم داشته باشند. وحدت همان اعتماد و احترام به هم دیگر و درک و مدارایی و فهم اختلاف نظرات است. هر اختلاف نظری با گفت وگو و همدلی فهمیده می شود و با رعایت حقوق انسانی و قوانین، قابل مدارایی و در نهایت تحمل است.

بزرگی و عظمت پروردگار

بشر در حد مکانیزم مغزی خود می تواند به درجات عالی معرفت یزدانی برسد، اما با این ساختار محدود مغزی نمی تواند واقعیت و ذات بزرگی و عظمت هستی مطلق را درک و تجربه کند. به همین دلیل گروهی عالم را سراب پنداشتند و چون در درک حقیقت عالم یکتا درماندند، ره افسانه زدند. بشر در حدی نیست که با مکانیزم جسمی و ظرفیت ذهنی محدودی که دارد با عظمت بی انتهای پروردگار یکی شود و با او اتحاد پیدا کند و یا در او انحلال یابد.

خیالات پارانویایی و ندای «انالحق»

حتی کسانی هم که ندای «اانالحق» سر داده و یا می دهند، در اثر حیرت و فشار ذهن دچار خیالات پارانویایی و بزرگ منشی های مانیایی شده اند و چنین تصور و خیال می کنند که با یزدان یکی شده اند، در حالی که در وهم و خیال خود غرق هستند. قطره نمی تواند عظمت بیکران هستی را درک کند و اگر هم تصور کند که با او یگانه شده است، وجودی نیست که خود را خدا تصور کند؛ چگونه یک نور سبز یا آبی ظریف و نحیف می تواند تصور کند کل نور است و شعله ی شمعی خیال کند نورالانوار عالم است، مگر این که واسطه های شیمیایی سلول های مغز ترشح اش کم و زیاد شود و جریان بیو الکتریکی سلول های عصبی ناهنجار و پرکار شده باشد و حالات مانیا پیدا شود. قطره ای از اقیانوس بی انتهای عالم هرگز نباید ادعای اقیانوس و بیکران بودن کند، این اندیشه ی بیمار است که از حد و حدود خود خارج شده و حال مانیایی پیدا کرده است، وگرنه هر عقلی با درک و فهم عظمت و وحدت عالم، حیرت زده و فروتن می شود و حد اندک خود را درمی یابد و به تعبیر زیبای قرآن کریم فروتنی و خشیت پیدا می کند.(۱۱)
حتی در حالت روشن بینی و تمرینات مراقبه و تمرکز که روح از جسم فاصله می گیرد و سرعت و توان سیر پیدا می کند و یا روحی بسیط، پرواز و جاهایی را نظاره می کند و یا در حالاتی از بی حسی، ادراکی بسیط و خلسه و سبکی پیدا می کند، همه ی این حالات نیز گشت وگذاری محدود و در حد ظرفیت و مکانیزم روحی انسان است و اگر یک ذره از حد خود بگذرد، مرگ پیش می آید و جسم می میرد و روح هم در عالم دیگر ظرفیت محدودی دارد و فقط در مرتبه ای لطیف تر از این عالم قرار می گیرد. حواس باطنی مغز انسانی در حد و اندازه ای نیست که با بزرگی و عظمت و قدرت بی انتهای عالم یگانه شود. اگر می توانست اتحادی صورت بگیرد، چیزی از سلول های جسمی و اثیری وجود انسان باقی نمی ماند زیرا فشار و حرارت این جوشش و اتصال آن قدر زیاد است که وجودی باقی نمی ماند. بشر از طریق عقل می داند پرتویی از امر پروردگار است و در کلام می داند و می گوید، ذره ای از اوست و به سوی او جاری است. این که تصور کند اوست، مانند تصور شعله ی کبریتی است که پندارد خورشید یا کهکشان است. کدام چراغ می تواند تصور کند در بطن خورشید روشن است و نور دارد و می درخشد. یزدان مافوق تر از آن است که در مخیله ی بشر بگنجد؛ همه چیز ذره و پرتویی از خورشید وجود درخشنده و لایتناهی اوست.

آهسته شدن امواج مغز

بشر با مکانیزم جسمی و روحی خود می تواند از طریق توجه و روشن بینی به احساس یک پارچگی در خود برسد و با روح یک پارچه ی عالم که امر و درجه ای از نیروی یزدانی است احساس پیوند کند و در حالتی ذهنی و خیالی و نه واقعی از یگانگی قرار گیرد و آرامش و خلسه ای پیدا کند؛ علت خلسه و آرامش هم در کاهش فشار جسم و ذهن است که ارتعاشات آن به حداقل می رسد که معمولاً در مواردی بی حسی و بی هوشی حاصل از انفعال جسمانی و یا رعشه پیش می آید که خلسه و از خود بی خودی آن، حاصل بی فکری و آهسته شدن امواج مغز انسانی و کم شدن متابولیسم بدن است و این سستی آرام بخش است. این حالات بی حسی ربطی به اتحاد و انحلال در وجود یزدانی ندارد. وجود یگانه ی یزدان بسیار بزرگ تر از آن است که در ذهن بشری بگنجد. عظمتی که تفکر و تمرکز واقعی در آن، فشار و حیرتی بر ارگانیزم وارد می آورد که در حد تصور و توان بشر نیست، چه رسد به اتحاد با وجود نامتناهی یزدانی. راه اتصال با عالم لایتناهی از دریچه ی مغز و شناخت و شهود پروردگار از طریق توجه و پرستش و تفکر و تعقل در نشانه های عالم است.

نگاه وحدت مدار به هستی

در جهان بینی وحدت مدار(۱۲)، وجود لایتناهی پروردگار همه چیز را در برگرفته و ابتدا و انتهایی ندارد و اول و آخر همه چیز است. دوگانگی و تضاد در باطن و ظاهر آن نیست و موجودات در برابر امر واحد یزدانی قرار ندارند بلکه ذراتی از پرتو و انعکاس وجود پروردگار و بخشی از جهان کثرت هستند که تحت اراده ی ذات واحد و حکمت یکتای پروردگار، راهنمایی می شوند و پرورش پیدا می کنند. لذا تصور خدایی که در بالا نشسته و پایین را اداره می کند، باوری از مراتب و مراحل ابتدایی رشد ذهنی و تاریخی بشری بوده، و معرف وجود لایتناهی پروردگار نیست. چگونه می توان عالمی یگانه و بی انتها را تصور کرد که از پیکره ی یگانه ی امر پروردگار جدا باشد و چگونه پروردگاری چندتکه، می تواند وجودی ازلی و ابدی و بی انتها باشد و همه چیز و همه جا را فراگرفته باشد؟

دوگانه پنداری

اگر پروردگار جدا از هستی قرار گیرد و جهان از وجود یگانه ی او جدا شود و از جایی چون بالا، عالم را اداره کند، تصور جهان و خلقت خارج از وجود و امر لایتناهی، باعث می شود تا وجود لایتناهی یزدانی تجزیه شود؛ چنین تخیلاتی دوگانه پنداری است و به فکر جدایی، ستیز و خشونت بشری کمک می کند. تنها یک نیرو و انرژی یکتایی در عالم جاری است که همه ی موجودات، امواج و ذرات، پیوسته به امر او در حال تحول اند، ضمن آن که هر موجودی با هویت و فردیت خود زندگی و فعالیت دارد و در مسیر تحول فردی خود قرار دارد، در عین حال در مراتب، درجات و نیروها پیوسته به عالم یکتا هستند و از آن جدا نیستند و هرکس متناسب با ساختار وجودی و مکانیزم مغزی خود سیر و تحولی مخصوص و نسبتا منحصر به خود را در امر او می پیماید و در هویت فردی خود پیش می رود و در ذات و باطن واحدی که پیوسته و دلبسته به یزدان است عمیق و عمیق تر می شود و سیری جاودانه دارد و لطیف و لطیف تر می شود و به ذات الطف خود، نزدیک تر می شود.

عالم، مظهر و جلوه است

نیروی یک پارچه ای که سراسر عالم را دربرگرفته هم چون نوری است که وجود تابناک و درخشنده ی او در تلالو آینه های مختلف، مراتب و کثرت واقعیات عالم ظاهر و متجلی می گردد. نور یزدانی است که دم به دم در حال رشد و تحول است و نوبه نو متولد می شود. همه ی پدیده های مادی و روحی جهان در حال تحول و حدوث اند و آیینه ی جهان، محل ظهور تصویر و تمثیل یزدان است. همه ی این پرتوها از فعل یک پارچه ی نور یزدانی است؛ موج و موجودی جدا و مستقل از او وجود ندارد که بخواهد با وجود مطلق او متحد باشد.
آری، همه چیز از اوست چون وجود او آشکار است، بر عالم پرتو می افکند و چون خود را بیان می دارد شمایلی از نور او منعکس می شود و کائنات و جهان دم به دم پدید می آیند و آسمان ها و کیهان آفریده می شوند. منشا صدور همه ی درجات و تحولات عالم، وجود نورانی یزدان مقتدر مهربان، مافوق ترین نیروی قدرت و عظمتی است که همه چیز در او جاری و از او و در اوست و سلسله مراتب اعتباری و نسبی دارد. اول و آخر و باطن و ظاهر همه چیز پروردگار یکتاست خودش در خودش حضور دارد و جاری است و به تعبیر زیبای قرآن کریم، جهان و عالم کثیر انعکاس و انتشار نور بی همتای اوست که از ورای شیشه هایی تودرتو، تلالو و کثرت رنگارنگ عالم را به وجود آورده است.(۱۳) همه ی مراتب و درجات به نور یزدانی وابسته و دلبسته به سوی او روان و در او شکوفا و متحول می شود.

عقل بشری مشروط به واقعیت جهان

ادراک و عقل بشری مشروط به واقعیت عینی جهان است و اجزای کثیر عالم را وارسی و کشف می کند. کثرت عالم امری عینی و واقعی است و سلسله مراتب و تحولاتی دارد که بشر در آن یک به یک طی مدارج و مرحله به مرحله تحول پیدا می کند و پیش می رود، از پله ای به پله ی دیگر صعود پیدا می کند و کثرت عالم را می پیماید، در هر مرحله ای وجود او لطیف تر و لطیف تر می شود و ادراک لطیف تری پیدا می کند. همه چیز پرتویی از امر یگانه ی یزدانی و از اقیانوس بیکران اوست و هر اقیانوسی امواج وجودی خود را دوست دارد و جزء وجود هدفمند و متعالی اوست که به سوی او در جریان است.
عالی ترین خاصیت فطری مغز و جهان فیزیک، کثرت نگری در عین وحدت است. معجزه ی جاری در جهان فیزیک، خاصیت کثرت در عین وحدت عالم است. جهان درحالی که می تواند مختصات عینی و فیزیکی داشته باشد، وحدت و یک پارچگی دارد و به هم پیوسته است. مغز انسان ظرفیت و قابلیت درک اندازه های عینی و شهودی یا به تعبیر امروزی فیزیکی و متافیزیکی را دارد. مغز کثرت نگر از یک طرف می تواند با ادراک های حسی محدود خود مختصات زمان و مکان و علیت وحدت مدار پدیده ها را استنباط کند و به عینیت و قوانین جهان دست پیدا کند و از سوی دیگر به واسطه ی حواس ماورایی خود، خارج از فیزیک عالم را هم درک کند.
کره ی خاکی و پدیده های آن متناسب با مختصات مغز کثرت نگر در مراتب مختلف واقعیات فیزیکی، با فطرتی(۱۴) وحدت مدار آفریده شده است. حواس بدون تجربه و به طور فطری روابط زمانی و علّی وحدت مدار را از درون پدیده ها درک می کنند.

متضاد اما مکمل یک دیگر

ذهن کثرت بین، اجزاء را در مقابل هم می بیند و در عین حال درمی یابد که نیروهای کثیر متضاد و مکمل هم دیگرند. کثرت عالم در عین وحدت آفریده شده است؛ وقتی جزئی در مقابل جزء شهودی دیگر قرار می گیرد، تضاد حس می شود، به قول مولانا موسئی با موسئی در جنگ می شود.(۱۵) در فطرت وحدت طلب انسانی، موسئی با موسئی دیگر (فرعون)، لازم و ملزوم رشد و تحول هم دیگر و پیشرفت امورند. بدون یکی دیگری بی معناست و در واقع پیوسته با هم دیگر و در قالبی وحدت مدار، کثرت و تمایز آن ها معنی و مفهوم پیدا می کند. با رابطه و همبستگی میان کثرت پدیده ها، وحدت معنا پیدا می کند و مغز وحدت مدار تمایز ها را از این تقابل ها درک می کند. اگر فطرت وحدت طلب نبود، مفهوم رابطه و پیوستگی هم شکل نمی گرفت. کثرت و وحدت لازمه ی ظهور هم دیگرند. بدون نظام وحدت اتفاق و تحولی هم پیدا نمی شود. هر جدال عالم مانند واقعه ی موسی و فرعون، شکلی از تعامل و تاثیر گذاری دو قطب و فاز وحدت مدار موجود در عالم برای تغییر و تحول در جامعه است. عالم وحدت برای رشد و تحول موجودات از طیف ها و قطبیت های موافق و متضاد بهره می گیرد.

تجربه ی عالم لایتناهی

مغز بشر هیچ گاه نمی تواند کلیت عالم را تجربه کند و عالم لایتناهی را در حد و اندازه ی بی نهایت آن درک کند. تنها در کلمه و بیان ریاضی و منطق، استدلال می کند اما در حدی نیست که واقعیت یکتای عالم را درک کند؛ قدم به قدم که پیش می رود در عوالم دیگر که وجود اثیری و لطیف تری پیدا می کند، درک بیش تری از وجود بی نهایت لطیف یزدانی کسب می کند.(۱۶) وحدت، حقیقت نهایی وجود پروردگار نیست بلکه توصیفی از وجود یگانه ی یزدانی در حد حکمت و علوم معاصر در کره ی خاکی است که البته برتر از دیگر فلسفه هاست. برداشت مغز از انسجام و پیوستگی عالم در قالب کثرت در شکل وحدت است. گستره ی عظمت یزدانی بسیار فراتر و برتر از وحدت است، مفاهیمی مانند ازلی و ابدی کلماتی است که بشر می سازد تا کلیت و اصل یکتای پروردگار را برای خود تجسم و تعریف کند و ادراکی ریاضی از عالم یکتا پیدا کند؛ تصوری انتزاعی از مافوق ترین نیروی قدرت و عظمت که بشر ظرفیت و توان مغزی درک حقیقت بیکران آن را در خود ندارد، سبب احترام، فروتنی وخشیت می شود که ثمره ی آن برای اهل معرفت، پرهیزکاری و خلوص و درستکاری است.(۱۷) حقیقت و واقعیت قدرت وعظمت یزدان بسیار برتر و بزرگ تر از آن است که در تصور بشر آید؛ یزدان مافوق ترین نیروی قدرت و عظمت است.

رشد و معرفت در دنیاهای دیگر ادامه دارد

ذهن بشر محدود و در چهارچوب مشروطی آفریده شده است که در حد ساختار و مکانیزم مغزی خود می تواند پروردگار را درک کند و مراحل تهذیب نفس و پیشرفت را طی و گام به گام تکامل پیدا کند. واقعیت کثرت عالم با حقیقت نامتناهی وجود پروردگار متفاوت است و مرحله به مرحله در دنیاهای دیگر به درک متعالی تری از حقیقت پروردگار می رسد و معرفت و یادگیری هم چنان در عالم دیگر به گونه ای وسیع تر و عمیق تر ادامه دارد.
مغز، واقعی ترین ظرفیت انسانی برای زندگی کمی و کیفی و رشد جسم و روح در کره ی خاکی است. فیزیک دنیا، متناسب با مغز و ذهن و روح انسانی ساخته شده است و بشر در مراحل مختلف تحولی و سیر لایتناهی خود، دوره به دوره لطیف تر می شود و متناسب با شرایط محیط اثیری خود، سلول های ذهنی لطیف تر و ادراک های روحی تری پیدا می کند و عالم را مرحله به مرحله بیش تر کشف می کند.(۱۸)
معرفتی که بشر امروزه از وحدت عالم پیدا کرده است، مرتبه ای از درک پروردگار بزرگ و متعالی و منطبق بر استعدادهای مغز بشری در کره ی خاکی است و زندگی درخشنده و سعادتمند و رستگاری او را در عالم ماده و پس از مرگ تامین می کند. در حالت توجه و تمرین، ذهن به فروتنی و ستایش پروردگار و عشق و وحدت می رسد و پروردگار را در حد ظرفیت و ساختار و مکانیزم مغزی درک و در زندگی و حرفه و روابط خود از نیروی آن استفاده می کند و درستکار و راستگو می شود.
ذهن وحدت مدار آدمی با قابلیت های تصویری، کلامی و فکری، معرفت پروردگار را از عینیات و حقایق جهان انتزاع می کند. مغز در ادراک ابتدایی، پروردگار را به گونه ای متشخص و جدا در مقابل و بالای خود تصور می کرد و خدا را از عالم جدا و در مقابل خود قرار می داد تا این که مقام وحدانی یزدان را درک کرد.

القاب مقدس در حد فهم بشری

وجود پروردگار در اندیشه ی الهامی و دریافت وحی توسط انسان، در قالب القاب مقدس مختلفی مانند برهمن، اهورامزدا، یهوه، روح القدس و الله و دیگر القاب ادیان الهی جلوه گر شده است که تمثیل هایی از وجود نامتناهی پروردگار در حد و حدود حواس مغز بشری است. القاب و عناوین و صفات یزدانی هرچند درجات متعالی برای فهم انسانی است، اما در اصل همه، عناوین و واژه هایی در حد فهم بشری هستند و کلمه ای نمی تواند همه ی وجود بیکران پروردگار را برای بشر تجسم کند و گاهی عناوین، خود حجاب و محدودیتی برای درک ذات نامتناهی وجود یزدانی است.
درک متعالی بشر از یزدان این است که سرانجام بگوید؛ یزدان بی شکل و بی صدا و ناملموس است؛ بی ابتدا و انتهاست تا حدی که ظاهر و باطن و پنهان و آشکار، از او و در اوست. وجود عظیم و قدرتمند او بزرگ تر و برتر از این تصورات است. اسباب و قراین عقلی و ادراک های شهودی، وجود نامتناهی پروردگار را در حالتی کلی و استنباطی عقلی، درک می کند و بس.(۱۹) امتیاز بشر به عقل و ادراک های شهودی و تجسمی آن است که درکی کلی از وجود مطلق و جاودان خداوند و عالم غیب را میسر می کند. اصل عرفان که معرفت حقیقی و متعالی و تجلی خداوند در قلب و دل است از طریق حس روشن بینی و الهام شکل می گیرد. کار عقل شناخت است که با علوم و فلسفه و ریاضی و آمار، ذهن را قانع و حل مسئله می کند و فکر را آسوده و راضی می کند، اما کار حواس باطنی وگیرنده های آن، دریافت های شهودی برای حل و درک مسائل و هم چنین علم حضوری به ذات یزدانی و خلوص است.

عالم نامتناهی در خود جاری است

عالم نامتناهی در خود جاری است و وجود لایزال و بی نهایت یزدانی در درون خود است، اما درک این تمثیل و مفهوم انتراعی دشوار است. کدام آزمایش و تجربیات بشری می تواند نشان دهد که پروردگار لایتناهی است و یا خودش در خودش جاری است؟ حتی وقتی خودش را در خودش مثال می زنیم، این «خود» در ذهن بشری باز محدود و بسته است. به همین دلیل بیان شده است، چون به توصیف خداوند می رسید، سکوت کنید. بشر با تفکر و مثال های متعدد وجود نامتناهی را برای خود ملموس می کند. بهترین تمثیل برای وجود پروردگار، نور است. تمثیلی که در قرآن کریم برای توصیف «الله» بیان فرموده است؛ نور جلوه ای است که در حین وسعت و گستردگی، هنگام انتشار کثیر و موضوعی ملموس از وحدت در عین کثرت است.

همه چیز از ذات بیرون آمده است

چیزی در جهان یافت نمی شود که ذاتی آگاه و وحدت مدار نداشته باشد و به سوی هدف در حرکت نباشد، چون از ذات بیرون آمده است. جالب تر این که هر حرکتی در ذات، خود را انتخاب کرده و در شکل کثرتی پدیدار شده است و چون در غالب کثرت درآمده پس محدود به جسم و ماده ی خویشتن شده است و آگاهی ذاتی او محدود گشته و ناگزیر در حدود جسم و ذهن خود می اندیشد و می کوشد خود را آشکار کند و بر ذات لطیف و بسیط و ذاتی که از آن جدا شده آگاه شود و آن را کشف کند.
انسان زمانی که از حوزه ی ذات به سوی کثرت زمینی روان شده، حرکت خود را انتخاب نمود و پذیرفت و مرحله مرحله پیش آمد و اکنون که در محدوده ی حواس است، از لطافت ذات خود غافل و از انتخاب خود ناآگاه است و فراق از این آگاهی، انگیزه و وصال و اشتیاق خودشکوفایی را فروزان کرد و عشق را پدیدار و کوشش و تلاش را روان ساخت و توانایی های بالقوه را یکی بعد از دیگری آشکار ساخت و در خود و محیط نمایان شد و به تعبیر زیبای قرآن کریم، خلیفه و نماینده ی خدا در زمین شد.

در طراز هر جسمی خود را نازل ساخت

آری ذات عشق و آگاهی یزدانی در حد هر جسمی خود را فشرده و در طراز و مراتب جسمانی، خود را فشرده و ثقیل می کند و فرود می آید و هرچه جسم رشد و تحول می یابد، صیقل پیدا کرده و روح و انرژی لطیف خود را آشکار و آزاد می کند و آگاهی باطنی و ذاتی آزادتر می شود. از این روح ذات آگاهی در عالم دیگر در کالبد پریسپری وسیع تر و عمیق تر جلوه می کند.
اما از لطف یزدانی شاکر باشید و به خود غرّه نشوید که راه تحول طولانی و مسیر لایتناهی است وذات یزدانی بی نهایت الطف است و بشر تحولات بی شماری را در جهان های دیگر طی می کند و به ذات یزدانی خود نزدیک تر می شود اما بسیار مسرور باشید که جاودانه اید و به ذات یزدانی وصل اید و افتخار و موهبت خلقت داشته اید و می توانید به سوی او روان باشید. بکوشید تا با نگرش وحدت مدار به این منبع درخشنده و نیروبخش وصل باشید و نیرو گیرید که یزدان نیرو می بخشد.

یک نیروی واحد در طراز و طبقات مختلف

یک نیروی واحد و وحدت مدار در طراز و طبقات و استعدادهای مختلف هم چون انوار متجلی از منشوری ساطع و تکثیر می شود. همه ی انوار به همدیگر متصل اند، یک ریشه دارند و رقیب و مقابل هم نیستند. بشر به دلیل کالبد محدود حواس خود، در امور و تفاوت ها رقابت و تضاد می بیند و ناگزیر است تضادهای ظاهری را بپذیرد. همه چیز از ذات یکتای پروردگار بیرون آمده؛ نیروی واحدی که از خود و در خود و بافته و تافته ی خویشتن است. نیروی واحدی که از آگاهی بسیط فشرده نازل شده و در قالب کثرت و مخلوقات در کره ی خاکی و محیط های اثیری دیگر جلوه گر شده و در محدوده ی خود زندگی و فعالیت دارد. اکنون از درون کثرت شکوفا می شود و آگاهی های محض خود را برونی و نمایان می کند. این همان «سیر الی الله» است که در اشعار زیبای مولانا آمده است.(۲۰)

جهان پرتویی از وجود یزدان است

اما هرچه هست، پرتویی از نیروی لایزال و بی انتهای یزدانی بیش نیست. کل کهکشان راه شیری و میلیاردها کهکشان و سحابی بزرگ و کوچک و تمامی موجودات دیگر و حتی موجودات نامرئی، همه ذره و موجی از وجود و امر واحد یزدان لایتناهی است. قدمت کهکشان راه شیری به میلیاردها سال برمی گردد و اکنون بشر انواری از کهکشان ها را دریافت می کند که میلیاردها سال پیش، زمانی که هنوز کره ی زمین، خورشید و منظومه ی شمسی متولد نشده بودند، ساطع و جاری شده و حالا به زمین رسیده است. اطلاعات ما نسبت به این کهکشان ها مربوط به میلیاردها سال پیش است و از وضعیت فعلی آن ها اطلاعاتی در دست نیست. همه ی این ها پرتوی از وجود ازلی یزدانند و در اول راه هستند. حال هرچه فکر بخواهد عظمت عالم و ابتدا و انتهای آن را پیدا کند، جز حیرت زدگی و ناباوری به چیزی نمی رسد. چون اول و آخری ندارد، هرچه با خیال و روشن بینی در گذشته فرو رود و هرچه با تصور آینده را بپیماید، فکر او به اول و آخر هستی نمی رسد و نقطه ای را پیدا نمی کند که آغاز و یا پایان وجود پروردگار باشد. هر جایی را آغاز و یا پایان تصور کند، باز قبل و بعد از آن را می تواند تصور کند و با فکر در آن فرو رود تا جایی که در اثر تمرکز مبهوت شده و حال مراقبه پیدا می کند و حس روشن بینی بیدار و سیری شهودی و حضوری در عالم تسهیل می شود. بشر برای درک مفهوم ابدی و ازلی یزدان ناگزیر به ادراک های شهودی و روشن بینی(۲۱) است.
هر زمانی را که برای آغاز وجود یزدان تصور کنید، این سوال پیش می آید که قبل از آن آغاز چه بوده است که هستی از درون آن منبسط و منتشر شده، حتماً قبل از آن چیزی بوده که به ماده تبدیل شده است و اگر تصور شود که هستی در نقطه ای به آخر می رسد و تمام می گردد، باز فکر می پرسد در کجا و در چه چیز عالم تمام و یا ناپیدا و نابود می شود؛ باز فضایی لازم است که بتواند موادی را در خود نیست و هضم کند. فضایی که عظمت هستی در آن تمام و نابود شود، باید وسیع تر و عظیم تر و قوی تر از خود عالم باشد، در نیستی که چیزی نمی تواند باطل شود. هر طور و به هر شکلی که بیندیشیم، چیزی نمی تواند هیچ و پوچ و یا عدم باشد و نیستی و عدم ممکن نیست، ابتدا و انتها برای چیزی وجود دارد که آخر و پایان و نیستی داشته باشد، بشر با قوای خیال و الهام، حضور عالم لایتناهی را درک و دل را آرام و مطمئن می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب جهان‌شناسی وحدت مدار