فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس

کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس

نسخه الکترونیک کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس

مطالعه این کتاب معادل ۱۸ جلسه مشاوره‌ی خصوصی با دکتر باربارا دی. آنجلیس مشاور و روانکاو مشهور آمریکایی است. این کتاب به شما کمک خواهد کرد تا راه‌حل مشکلات و پاسخ پرسش‌های خود را درباره‌ی زندگی عشقی، روابط رمانتیک یا ازدواج بیابید. به موازات آن روش‌های نوینی را برای عشق ورزیدن و برقراری ارتباط خواهید آموخت و این قبیل روابط، زندگی شما را برای همیشه دگرگون خواهد ساخت. من هیجان‌زده هستم تا هر چه زودتر مطالعه‌ی این کتاب را شروع کنید. زیرا می‌دانم تغییرات و پیشرفت‌های شگرفی انتظارتان را می‌کشد!

ادامه...

بخشی از کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





پیامی از باربارا دی آنجلیس:

سلام، وقت و انرژی زیادی را صرف نوشتن این کتاب نموده ام تا شما بتوانید در خلوت شخصی خانه تان از آن استفاده نمایید. با مطالعه ی این کتاب، حقایق بسیاری را درباره ی خود و روابط تان خواهید آموخت. به خاطر داشته باشید که این کتاب به همراه کتاب های جانبی آن معادل چندین جلسه مشاوره و روانکاوی خصوصی با من است و جانشین خوبی برای آن محسوب می شود. این کتاب به گونه ای طراحی شده است تا همه ی مطالبی را که نیاز دارید از آن بیاموزید.
این کتاب به شما کمک خواهد کرد تا راه حل مشکلات و پاسخ پرسش های خود را درباره ی زندگی عشقی، روابط رمانتیک یا ازدواج بیابید. به موازات آن روش های نوینی را برای عشق ورزیدن و برقراری ارتباط خواهید آموخت و این قبیل روابط، زندگی شما را برای همیشه دگرگون خواهد ساخت. من هیجان زده هستم تا هر چه زودتر مطالعه ی این کتاب را شروع کنید. زیرا می دانم تغییرات و پیشرفت های شگرفی انتظارتان را می کشد!
از این که به خود، زندگی و روابط تان با دیگران اهمیت می دهید و برای آن ها ارزش قائل اید به شما افتخار می کنم. از این که خود را متعهد ساخته اید تا در روابط صمیمی تان موفق شوید بسیار خوشحالم.

ارادتمند و دوستدار شما:
بارابارا دی. آنجلیس

بخش اول: با هم بودن

* فصل اول. عشق را در اولویت قرار دهیم
* فصل دوم. دلایل پوشیده، پنهان و ناشناخته ی مشکلات و اختلافات زناشویی
* فصل سوم. فرو ریختن دیوارها و موانع روحی ـ احساسی ـ راز خلق عشقی پایدار و ماندگار
* فصل چهارم. چرا عشق و ازدواج می تواند بسیار مشکل باشد؟
* فصل پنجم. چگونه اعجاز عشق را زنده نگه داریم؟

فصل اول: عشق را در اولویت قرار دهیم

امروز خواندن کتابی را شروع کرده اید که زندگی تان را برای همیشه دگرگون خواهد ساخت. خود را متعهد کرده ام که به شما کمک کنم تا زندگی و عشق و ازدواجی را که شایسته اش هستید به دست آورید. گرچه به لحاظ فیزیکی و جسمانی در کنارتان حضور ندارم، اما بدانید روحم با شماست. واژه های این کتاب را فقط برای شما نوشته ام. برای آن دسته از شما که آماده ی تغییر و رشد شخصی می باشید و آماده اید تا عشق بیشتری را به زندگی خود دعوت کنید. این را نیز بدانید که قدم به قدم با شما همراه خواهم بود. بدانید به راستی به شما افتخار می کنم. زیرا به ندای درونی خود که می گوید استحقاق بیش از این را دارید گوش داده اید. شما این قدرت و توان را داشته اید بر ترس هایی غلبه کنید که بسیاری از مردم را سر جای خود نگه داشته و از رشد و تحول شخصی بازداشته است. حال می خواهم به سبب جرات و شهامت تان به خودتان تبریک بگویید. جرات و شهامت روحی ای که به شما قدرت و توان می دهد تا با مشکلی که از آن رویگردان بوده اید، روبه رو شوید. این جرات و شهامت که از خود بپرسید؛ «کدام یک از نواحی زندگی ام به اندازه ی کافی خوب و رضایت بخش نیست، آیا به راستی خوشحال هستم؟ آیا عشقی را که شایسته اش هستم دریافت می کنم؟» جرات و شهامت روحی همان امری است که به شما توان و قدرت می دهد که ببینید چه عواملی شما را از عشق ورزیدن باز می دارد. قدرت و شهامت رویارویی با آن چه به شما امکان می دهد ببخشید و از خود مایه بگذارید و با تمام وجود احساس کنید و زنده باشید. این حقیقت که به خود واقعی تان نگاهی بیندازید و بپرسید آیا همانی که می خواهم، هستم و این پرسش مستلزم جرات و شهامت روحی بسیاری است. چنان چه جواب این پرسش منفی است دلائل آن کدام اند. چه کاری از دستم ساخته است تا این الگو را تغییر دهم. بگذارید جمله ی قصار معروفی را که افلاطون گفته است با شما در میان بگذارم. افلاطون گفته است: «زندگی که بازنگری و معاینه نشده باشد، ارزش زیستن ندارد.» آیا این جمله ای بسیار عمیق و بامعنا نیست؟ اکنون با مطالعه ی این کتاب و کار کردن بر روی آن می خواهید زندگی خود را از آن چه هست باارزش تر کنید و به آن معنی و مفهوم ببخشید تا به راستی ارزش زندگی کردن داشته باشد.
همه ی ما در مقاطع خاصی از زندگی برای رشد و تغییر شخصی، آمادگی بیشتری داریم؛ این آمادگی که زندگی خود را دوباره ارزیابی کنیم. ممکن است در سال گذشته آمادگی این همه تغییر را نداشتیم. در زندگی یک یک ما زمانی فرا می رسد که احساس می کنیم نیاز داریم تغییر نماییم و آمادگی آن را نیز داریم و این که می بایست فوری کاری کنیم تا این تغییر عملی شود. شاید به این حقیقت رسیده باشیم که زندگی مان آن گونه که می خواهیم نیست و دارای چنان درد روحی ـ عاطفی عمیقی هستیم که به کمک نیاز داریم. گاهی اوقات صدایی از درون مان می گوید: «استحقاق ما بیش از آن چیزی است که دریافت می کنیم.» آیا تا به حال شده بخواهید میوه ای را از درخت بچینید. چنان چه نرسیده باشد هرچه آن را بکشید از شاخه جدا نمی شود. اما گاهی میوه چنان رسیده است که با کوچک ترین اشاره ای از شاخه جدا می شود و می افتد. کافی است آن را لمس کنید. به همین گونه برهه هایی در زندگی ما وجود دارند که تمایل به تغییر را بیش از هر زمان دیگری در خود احساس می کنیم. گویی چنان رسیده ایم که با کوچک ترین تلاشی تغییر می کنیم. چنان چه احساس تعهد می کنید که از این کتاب استفاده نمایید و روی آن کار کنید بدین معناست که تمایل و آمادگی تغییر را دارید و می توانید تغییراتی مطلوب در زندگی خود ایجاد کنید. شاید ندای کوچکی در درون تان می گوید: «حال دیگر آماده ام.» ممکن است کمی ترسیده باشم و ندانم چه چیزی در انتظارم است. اما آمادگی آن را در خود احساس می کنم.
به دلیل جرات و شهامت روحی تان به شما تبریک می گویم زیرا کار کردن بر روی این کتاب بدین معناست که به خود تعهد داده اید رشد کنید و خودتان را بیشتر دوست داشته باشید؛ با این کار نه تنها زندگی خود را تغییر خواهید داد، بلکه زندگی آنانی را که به نحوی با شما تماس دارند متاثر خواهید ساخت. چنان چه فرزندانی دارید با شروع کار و تلاش بر روی این کتاب و آموختن عشق، بزرگ ترین موهبت دنیا را به آنان هدیه داده اید. زیرا با این کار چرخه ی معیوبی را که شاید از والدین تان به شما ارث رسیده باشد می شکنید و از انتقال آن به نسل بعد جلوگیری می کنید.
اغلب مردم حتی در تمام عمرشان به اندازه ی آن چه شما با کار کردن بر روی این کتاب از عشق و عشق ورزیدن خواهید آموخت، درباره عشق نخواهند آموخت. کار کردن بر روی این کتاب یعنی که امیدها و نگرش ها و رویاهای بزرگی دارید و خاص و ویژه هستید. چنان چه به همراه همسرتان بر روی این کتاب کار می کنید، هم اکنون یک دقیقه توقف نمایید و از او تشکر کنید زیرا شهامت و تمایل آن را به خود راه داده که به همراه شما بر روی این کتاب کار کند تا بتواند بیاموزد خودش و شما را بیشتر دوست داشته باشد. به همسرتان بگویید: چقدر به او افتخار می کنید و سپس در آغوشش بگیرید و او را ببوسید. اگر به تنهایی بر روی این کتاب کار می کنید از شما می خواهم که چشمان تان را ببندید و از درون تان به سبب تلاش هایش تشکر کنید و بگویید که چقدر به او افتخار می کنید. پس از انجام دادن این کار می توانید دوباره شروع کنید.
اکنون اجازه دهید اندکی درباره ی خودم و این که چرا کتاب را تالیف کردم با شما صحبت کنم. این کتاب را دوازده سال پیش ابداع نمودم. زیرا بیش از هر کس دیگری به آن احتیاج داشتم. من در خانواده ای بزرگ شده بودم که پدر و مادرم بسیار غمگین بودند و با هم خوشبخت نبودند. آن ها زیاد با هم دعوا می کردند و عشق و محبت چندانی در خانه ی ما نبود و در نهایت هنگامی که من خیلی کم سن و سال بودم از هم طلاق گرفتند. می توان گفت که هرگز در ازدواج الگوی سالمی ندیده بودم. تمام آن چه در عمرم شاهدش بودم ازدواج های بسیار ناسالم و ناشاد بود. پس نمی خواستم زندگی خودم هم مثل زندگی پدر و مادرم شود. اما مطلب زیادی نمی دانستم و نمی دانستم چگونه ازدواج سالمی خلق کنم.
هنگامی که عاشق شدم و بارها قلبم شکست از خودم پرسیدم: «چرا چنین اتفاقاتی برایم پیش می آید! اصلا نمی خواهم زندگی و ازدواجی شبیه زندگی و ازدواج پدر و مادرم داشته باشم. مگر چه اشتباهی مرتکب می شوم؟» این بود که مطالعه و تحقیق بر روی ازدواج را آغاز کردم و تلاش نمودم تا آن جا که در توان دارم درباره ی عشق و ازدواج بیاموزم. اما متاسفانه متوجه شدم که آموخته ها و دانسته هایم نتوانستند در شکستن الگوهای رفتاری و عادت های ناسالمی که منجر به شکست روابطم می شدند کوچک ترین کمکی بکنند؛ الگوها و عادت های ناسالمی که همه را از پدر و مادرم به ارث برده بودم. درد و رنج عاطفی بسیاری را از گذشته تحمل می کردم. این درد و رنج ها روی روابطم تاثیر می گذاشتند. اما کاری از دستم ساخته نبود و فقط می دانستم که می بایست روش های بهتری نیز وجود داشته باشد. می دانستم دلیلی وجود دارد که همواره شخص خاصی را برای عشق ورزیدن انتخاب می کنیم، آن هم بارها و بارها.
می دانستم توضیحی وجود دارد که چرا در ابتدای روابطمان از عشق سر از پا نمی شناسیم، اما پس از مدتی اعجاز عشق کمرنگ می شود و از بین می رود. می دانستم می بایست دلائلی وجود داشته باشد که زوج های به راستی عاشق نمی توانند بر موانع و دیوارهای روحی ـ عاطفی خود غلبه نمایند و کاری کنند که صمیمیت و نزدیکی بیشتری بین خودشان ایجاد کنند. پس به دنبال کشف پاسخ ها رفتم و آن ها را نیز یافتم. این پاسخ ها زندگی ام را برای همیشه دگرگون کردند. چنان چه در همه ی این سال ها از عشق و عشق ورزیدن نیاموخته بودم هرگز نمی توانستم ازدواج فوق العاده ای را که اکنون دارم از آن خود سازم و تا این اندازه احساس عشق و دوست داشتنی بودن کنم. از آن پس آموخته های خود را با میلیون ها انسان دیگر در میان گذاشتم و به آن ها نیز کمک کردم زندگی و روابط خود را متحول نمایند و عشق و خوشبختی را که به دنبالش بودند بیابند. از این که فرصت یافته ام آموخته هایم را با شما نیز سهیم شوم، بسیار خوشحال و خوشوقتم.
مطالبی را که در این مجموعه با شما در میان خواهم گذاشت، سرآمد تمام اطلاعاتی است که درباره ی عشق و ازدواج و زندگی می دانم و تا به حال آموخته ام. می توان گفت همه ی این کتاب فقط به یک موضوع محوری و اساسی می پردازد و آن «آزادی» است.
هدف کتاب آن است که آزادی بیشتری را در زندگی به دست آورید. آزادی در بخشیدن، دادن و عشق ورزیدن؛ آن هم به هر اندازه که می خواهید. آزادی در مطالبه کردن خواسته ها و نیازهایتان؛ آن هم به حدی که استحقاقش را دارید؛ بی آن که وانمود کنید هرچه دریافت می کنید، کافی است. آزادی برای احقاق حقوق خود و این که صدای تان را بازیابید. آزادی برای این که به احساسات خود اعتماد کنید. آزادی یعنی رها کردن نیروهایی که دیگر به آن نیازی ندارید: دردها و رنج های عاطفی به جامانده از گذشته، خودباوری ضعیف، کوله بار احساسی ـ عاطفی به جا مانده از دوران کودکی و تمام آن چه شما را از خوشحال و خوشبخت بودن بازمی دارد.
آزادی یعنی این که همین الان اینجا باشید، آن هم صد در صد و در گذشته زندگی نکنید و اجازه ندهید که زمان حال شما را متاثر سازد و خراب کند. بالاتر از همه این که خودتان را ببخشید و خودتان و دیگران را دوست داشته باشید و همسر یا مادر و پدری باشید که می دانید می بایست باشید.
باور دارم که دلیل تمام دردها و رنج های تان در درون خودتان است. این تجربه را از زندگی خودم و کسانی که به آن ها مشاوره داده ام، آموخته ام. همه ی آن چه برای خلق خوشبختی نیز بدان نیاز دارید در درون خودتان است. کنترل خوشحالی و خوشبختی زندگی شما به دست کسی نیست مگر خودتان. مژده آن که قدرت و توان دارید و می توانید تمام آن چه را از زندگی و ازدواج خود نمی پسندید تغییر دهید و متحول سازید.
این کتاب به شما نشان خواهد داد که چگونه از قدرت خود استفاده کنید. مهم نیست که همسرتان تغییر کند یا رییس تان از فردا به یک باره احترام بیشتری برایتان قائل شود یا فرزندان تان مودب و خوش رفتار شوند. این انتخاب های روزانه شماست که زندگی تان را رقم می زند. این انتخاب که احساسات تان را درک کنید یا نکنید و آن ها را ابراز و بیان کنید یا نه. این انتخاب که به خودتان اعتماد داشته باشید و خودتان را باور کنید و یا این که تضعیف و ناتوان سازید. پس آزادی دیگری که این کتاب در اختیارتان قرار خواهد داد که شاید بزرگ ترین آزادی زندگی تان باشد آن است که آزادی انتخاب داشته باشید. انتخاب هایی که بتوانند قدرت و اقتدار شخصی را در زندگی به شما بازگردانند.
معتقدم بسیاری از ما در زندگی از موضع ضعف برخورد می کنیم. در این جا می خواهم به شما کمک کنم قدرت و اقتدار قبلی خویش را بازپس بگیرید. قدرتی را که روزی از دست داده اید. آن هم وقتی تصمیم گرفتید و باور کردید که استحقاق عشق و محبت بیشتری ندارید. هنگامی که به کمتر از آن چه به راستی استحقاقش را داشتید، راضی شدید. هر بار که تصمیم می گیرید درباره ی آن چه ناراحت و نگران تان می کند با دیگران صحبت نکنید، مبادا از دست تان ناراحت شوند، این قدرت و توان را از دست می دهید. قدرتی را که در کودکی به دلیل بی کفایتی و ناتوانی والدین تان در عشق ورزیدن به شما، از دست داده اید. خوبی ها و توانمندهای خود را در جایگاه انسانی منحصر به فرد ندیده اید و به این حقیقت که پدر و مادرتان بودند که نمی توانستند و نیاموخته بودند بی قید و شرط به شما عشق بورزند توجه نکرده اید. شاید این قدرت را در کودکی هنگامی که کسی قلب تان را شکست و درست به شما عشق نورزید از دست دادید.
یا وقتی که تصمیم گرفتید دیگر عاشق نشوید و کسی را دوست نداشته باشید. شاید به همین دلیل است که شخص جدیدی را به زندگی خود راه نمی دهید و امیدها و آروزهای تان را رها کرده و در خود کشته اید و آن ها را کاملا فراموش کرده و دیگر تعقیب شان نمی کنید.
این کتاب طراحی شده که به شما کمک کند تا مجدد احساس عشق و سرزندگی کنید و به همان شخصی بدل شوید که می بایست باشید تا بتوانید احساس یکپارچگی و تمامیت وجودتان را بازیابید. چنین رشد و تغییری، پیشرفتی اساسی و شگرف و فوق العاده است و به مراتب بیش از یک تغییر ساده است. تغییر دادن تمام آن چه شما را سر جای تان نگه داشته و از آن که تغییر کنید بازمی دارد. تغییر الگوها و عادت های رفتاری ناسالم و قدیمی. تغییری که آزادی را برایتان به ارمغان می آورد.
حال زمان آن فرا رسیده که بخش تمرین ها (بخش دوم) را برای نخستین بار باز کنید و نمودار آن چه را به زودی برایتان شرح خواهم داد مقابل خود ببینید (نمودار فصل ۱)
می خواهم تمثیل و تصویر زیبایی از آن چه برایتان توضیح خواهم داد ارایه دهم. تصور کنید بر صخره ای مرتفع ایستاده اید و زیر پای خود پرتگاه عمیقی را مشاهده می کنید. مقابل شما صخره ی بزرگ دیگری قرار دارد که می خواهید روی آن بپرید. می توانید این تمرین تخیلی را با چشمان باز یا بسته انجام دهید. چنان چه در حال رانندگی هستید انجام دادن این تمرین اندکی سخت یا خطرناک خواهد بود. صخره ای را که هم اکنون بر آن ایستاده اید منطقه ی امن می نامم. این صخره نماینده ی الگوها و عادت های رفتاری فعلی شماست؛ رفتارهایی که به آن ها عادت کرده اید. روش های ارتباطی شما، روش های تان در عشق ورزیدن، الگوها و عادت های تان در بیان و ابراز کردن احساسات تان و خطرهایی که به جان می خرید. این منطقه را حاشیه ی امن می نامم. زیرا محتویاتش برایتان آشناست. نه این که ایمن و بی خطرند.
اکنون تصور کنید در حالی که همان جا ایستاده اید، تمام آن چه را می خواهید به دست آورید بر روی صخره ی مقابل تان قرار دارد. می توانید صخره را دور یا نزدیک به خود تصور کنید. اما آن چه مسلم است صخره را مقابل خود می بینید. تمام امیدها، آرزوها، عشق، روابط و نزدیکی بهتر، صمیمیت بیشتر، آزادی، موفقیت و دستیابی های بیشتر، سود و پول، رفاه بیشتر، خانه ی بزرگ تر و جدیدتر، شغلی بهتر و پردرآمدتر و… در حالی که روی صخره ایستاده اید و به امیدها و آرزوهای تان که بر روی صخره ی مقابل قرار گرفته است نگاه می کنید، به خود می گویید: «می دانم که می بایست بپرم و به طرف مقابل برسم» سپس چشمان تان را می بندید و می گویید یک، دو، سه، همین الان می پرم، اما سر جای تان خشک می شوید. در زندگی درست بر لبه ی صخره ی منطقه ی امن خویش ایستاده اید و به طرف مقابل به تمام آن چه می خواهید و آرزو دارید به آن ها برسید، چشم دوخته اید. اما ترس هایی که در درون خود احساس می کنید شما را از آن که بپرید و روی صخره ی مقابل فرود آیید، بازمی دارد.
حال بیایید در این باره صحبت کنیم که چرا و از چه چیزی می ترسید. چرا از این که بپرید و به آرزوهای خود دست یابید، واهمه دارید. چرا از رشد و تغییر می هراسید. شاید به این طرف و آن طرف و بالای سر خود نگاه می کنید و انسان های دیگری را که بر بالای سرتان پرواز می کنند و در حال پرش، جهش و حرکت به سوی خواسته ها و نیازهای شان هستند می بینید، اما نمی توانید به آن ها بپیوندید و خودتان نیز همین کارها را بکنید. نمی توانید دل به دریا بزنید و برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهای خود قدمی بردارید. بیایید یک دقیقه راجع به ترس تان و منشا و دلائل آن صحبت کنیم. چرا می ترسید بپرید، چه امری شما را از آن که رشد و تغییر کنید باز می دارد؟ نخستین ترسی که با آن مواجه هستید ترس از شکست است. می ترسید نتوانید موفق شوید. می ترسید، اشتباهی از شما سر بزند. صدای کوچکی در درون تان می گوید: «اگر افتادم چه؟ اگر شکست خوردم چه؟ اگر بپرم و در پرتگاه زیر پای خود سقوط کنم و نابود شوم چه؟» ترس دیگری که با آن مواجه هستید می گوید: «اگر پریدم و روی صخره ی طرف مقابل نیز به سرعت فرود آمدم اما متوجه شدم که از همان اول نمی بایست این کار را می کردم چه؟»
درحقیقت تنها اشتباه موجود، سر جای خود ماندن و رشد و تغییر دیگران را نظاره کردن است. اما همین الان که این کتاب را می خوانید، نخستین تغییر بزرگ را ایجاد کرده اید. شما بزرگ ترین قدم را برداشته اید. جرات و شهامت آن را به خود راه داده اید که این کتاب را خریداری نمایید و روی آن کار کنید. «ترس از ناشناخته ها، شما را سر جای خود نگه می دارد و از این که قدمی بردارید و به سمت خواسته ها و آرزوهایتان جهش کنید، بازمی دارد. شما نمی دانید در صخره ی مقابل چه چیزی انتظارتان را می کشد. صخره ای که روی آن هستید با این که برایتان درد و غم به همراه آورده، اما آشناست و می دانید با آن چه کار کنید. مدت هاست درد و رنج آن را به جان خریده و به گونه ای با آن کنار آمده اید. زخم های خود را مداوا می کنید و لنگ لنگان پیش می روید، اما چنان چه مدام سر جای خود بایستید هرگز به خواسته های تان نخواهید رسید.
سومین ترس، ترس از ترک کردن گذشته است. ترس از رها کردن دلبستگی ها و خاطرات و پشت سر گذاشتن تمام آن چه روزی برایتان آشنا بوده است. مانع دیگر برای رشد و تغییر این است که کوله بار احساسی ـ عاطفی خود را به شکل چمدان های بزرگی تصور می کنید که می بایست آن ها را با خود به صخره ی مقابل ببرید.
در آینده راجع به کوله بار احساسی ـ عاطفی بیشتر صحبت خواهیم کرد. تا انتهای این کتاب بارها به مفهوم آن رجوع خواهیم کرد. این چمدان ها یا همان کوله بار احساسی ـ عاطفی نماینده ی تمام موضوع ها و مسائل حل و فصل نشده ای است که از دوران ماقبل به جای مانده اند. همه ی خشم ها و انزجارهایی که در دورن خود سرکوب کرده و یا هرگز ابراز یا تخلیه ننموده اید؛ تمام کسانی که هنوز آن ها را نبخشیده اید؛ الگوها و عادت های رفتاری که از کودکی با شما بوده و هنوز آن ها را تغییر نداده اید؛ کسانی که هنوز با آن ها خداحافظی نکرده اید و به لحاظ احساسی عاطفی درگیرشان هستید؛ بند ناف هایی که هنوز نبریده اید؛ قید و بندهایی که هنوز شما را به گذشته غل و زنجیر کرده اند. پس احساس می کنید اگر بپرید و به صخره ی طرف مقابل بجهید، چنان سنگین خواهید بود که به قعر دره سقوط خواهید کرد. هرگز نمی توانید همه ی چمدان های سنگین را با خود بردارید و به سوی اهداف تان پرواز کنید. گاهی اوقات از این که چمدان ها را پشت سر خود جا بگذارید می ترسید.
ممکن است کسانی نیز بر لبه ی صخره در کنارتان ایستاده باشند. همسرتان، دوستان تان، پدر و مادرتان، به آن ها می گویید: «زود باش، حالا می خواهم بپرم. آمادگی و شهامت آن را یافته ام که گذشته را پشت سر بگذارم و به رویاهای خود بیندیشم.» اما آن ها نگاهی به شما می اندازند و می گویند: «ما همین جا راحت هستیم. تو می توانی تنها بپری.» این همان جایی است که با این تصمیم دشوار روبه رو می شوید که آیا بپرید و آن ها را برای همیشه ترک کنید و یا کنارشان بمانید و به زندگی فعلی خود ادامه دهید. شاید این خودتان هستید که تنها مانده اید و همسرتان مدت هاست که به سمت دیگر پریده است. شاید خیلی وقت است که کسی از شما خواسته با او همسفر شوید و به همراه او رشد و تغییر کنید، اما در مقابل رشد و تغییر از خود مقاومت نشان داده و تنها مانده اید. شاید این شما هستید که جرات و شهامت آن را به خود راه داده اید که بپرید، اما چون کسی با شما همراهی نمی کند ترسیده اید و از ترس این که تنها بمانید و آن ها را از دست بدهید، مدام سهل انگاری می کنید و پریدن را پشت گوش می اندازید.
خودم در زندگی با چندین موقعیت دشوار مواجه شده ام. بسیار سخت است که مجبور باشید میان رشد و تغییر شخصی خود و ماندن با انسانی دیگر یکی را انتخاب کنید. ترس دیگری که با آن روبه رو هستید ترس از رها کردن و اعتماد کردن است. ترس از این که دیگر بر شرایط و اوضاع تسلط نداشته باشید. مجموعه ی تمام این ترس ها مانع می شوند که تغییرات اساسی و ضروری در زندگی خود ایجاد کنید. مشکل دیگری نیز وجود دارد که آن را آستانه ی تحمل بالا در درد و رنج می نامم. اغلب مردم تحمل زیادی در مواجهه با درد و رنج از خود نشان می دهند. چنین انسان هایی همواره منتظرند در موقعیتی اسفناک، بغرنج و ناراحت کننده قرار بگیرند سپس جرات و شهامت تغییر را بیابند. چنان چه اوضاع بیش از حد خراب نشود، هرگز دست به عمل نمی زنند و سر جای شان می مانند. صبر می کنند کارد به استخوان شان برسد و بعد مشاوره می گیرند یا نزد روانکاو می روند و یا مطالعه و ورزش کردن را آغاز کرده و یا سیگار کشیدن را ترک می نمایند.
اگر شما نیز مانند من در کودکی درد و رنج طاقت فرسایی را تحمل کرده اید به احتمال قوی آستانه ی تحمل بسیار بالایی در مواجهه با درد و رنج دارید.
می توان گفت به درد و رنج عادت دارید و برایتان عادی شده است. چرا هنگامی که کودک بودید درد و رنج بسیاری را تحمل می کردید و لب به شکایت نمی گشودید؟ چنان چه در خانواده های پرشر یا خانواده هایی کوچک ولی با دعواهای بسیار زیاد و یا خانواده های الکلی بزرگ شده اید و تنش روانی زیادی در اطراف تان وجود داشته، پس به درد و رنج و اضطراب عادت دارید که حتی ممکن است متوجه آن هم نباشید. شاید چنین انسان هایی در روابط فعلی و زندگی خود درد و رنج زیادی را تحمل کنند اما خودشان هم خبر نداشته باشند. آنان همواره به کمتر از حق خودشان راضی می شوند و در زندگی خوشحالی و موفقیت های چندانی را تجربه نمی کنند.
این انسان ها همواره خودشان را گول می زنند و می گویند: «همه چیز همان طور که هست کافی است» در حالی که از درون خود می دانند هرگز این گونه نیست. نکته ی بسیار اساسی و مهم این است که چنان چه سر جای خودتان بمانید و در مقابل رشد و تغییر مقاومت نشان دهید، روزگار به شما ضربه ای خواهد زد و مجبورتان خواهد کرد که از منطقه ی امن خود خارج شوید و وسط زمین و آسمان معلق بمانید تا در نهایت تصمیم بگیرید روی صخره ی مقابل فرود آیید. ضربه را هنگامی دریافت می کنید که خداوند شما را روی صخره تان نگاه می کند و به این نتیجه می رسد تا زمانی که ضربه ای به شما وارد نشده است به طرف مقابل نخواهید پرید.
سپس همان شب همسرتان به شما می گوید: «دیگر خسته شده ام. می خواهم از تو جدا شوم.» این همان ضربه است.
شاید شغلی دارید که مدت هاست می دانید باید از آن استعفا بدهید و به دنبال شغل دیگری بروید، اما مدام این کار را به تعویق می اندازید. ناگهان روزی رییس تان وارد اتاق تان می شود و می گوید: «شما اخراج هستید. بهتر است به دنبال شغل دیگری باشید.» این نیز همان ضربه است.
ضربه زمانی زده می شود که نیرویی از خارج با زندگی تان تداخل کند و شما را مجبور سازد تا بپرید و تغییر کنید؛ حتی اگر خودتان نیز از قبل در نظر داشتید این کار را بکنید اما مدام آن را به تعویق می انداختید. گاهی اوقات این ضربه به شکل تصادفی در رانندگی حادث می شود. تصادفی که شما را مجبور می کند دو ماه بی حرکت در رختخواب بمانید و فکر کنید و مجدد زندگی تان را ارزیابی نمایید. گاهی اوقات ضربه این گونه به سراغ تان می آید تا شما را به فکر فرو ببرد و این حقیقت را نشان تان بدهد که چگونه با بدن و سلامتی خود رفتار می کردید.
بی شک هم اکنون برخی از شما مطالعه و کار روی این کتاب را شروع کرده اید زیرا یک ضربه وادارتان ساخته تا این کار را بکنید. شاید همسرتان بود که به شما گفت: «چنان چه مایل نباشی بیشتر روی رابطه مان کار کنیم تو را ترک خواهم کرد» و به همین دلیل این کتاب را می خوانید و اگر مورد شما نیز همین باشد بسیار خوشحال هستم.
گاهی اوقات تا ضربه نخوریم از خواب غفلت بیدار نمی شویم و زندگی خود را مجدد ارزیابی نمی کنیم. به شما اطمینان خاطر می دهم که مقداری ترس و اضطراب و نگرانی کاملا طبیعی است. طبیعی است از تغییر بترسید. تغییر همواره ترسناک است. ما انسان ها تغییر را دوست نداریم. بگذارید از شما سوالی بپرسم: آیا شما هر شب در همان سمت همیشگی رختخواب تان نمی خوابید؟
آیا ماشین تان را در همان محل همیشگی پارک نمی کنید؟
آیا برای شام همواره روی صندلی خاص نمی نشینید؟
چنان چه کسی از شما بپرسد چرا همواره در یک جا می نشینید، به او پاسخ خواهید داد: «چون این جا جای من است.»
اگر خوب فکر کنید می بینید پاسخی منطقی برای این گونه پرسش ها وجود ندارد. تنها دلیل این است که با آن چه برایمان آشناتر است، راحت تر هستیم. ما تغییر را دوست نداریم و تا حد ممکن در مقابل آن مقاومت می کنیم. دوست داریم به الگوها و عادت های رفتاری خود بچسبیم تا این توهم را تداوم بخشیم که روی اوضاع و شرایط محیط خود کنترل داریم و جایی برای نگرانی نیست. اما در جایی زندگی می کنیم که در دست داشتن کنترل همه چیز کمابیش محال است. جهان هستی و کائنات همه کنترل نشدنی اند.
تغییر به معنای رها کردن است و این که نخواهیم همه چیز را کنترل کنیم. ما انسان ها تغییر و رها کردن را دوست نداریم و وقتی به خود می گوییم حالا آمادگی رشد و تغییر را دارم تک تک سلول های بدن مان با صدای بلند می گویند: نه! من دوست ندارم تغییر کنم. دوست دارم کنترل همه ی امور در دست من باشد. زیرا از دست دادن کنترل، ترسناک و وحشتناک است. درس آموزنده ای که درمورد عشق، زندگی و موفقیت وجود دارد و کمک می کند تا بر ترس های خود آن هم نه تنها در این کتاب، بلکه در هر جای دیگر زندگی غلبه کنید این است: «شکست و ناکامی قبل از تغییر و موفقیت، به جا و طبیعی است.»
برای مثال: کافی است به پدیده ی تولد که بزرگ ترین و شگرف ترین پدیده ی تغییر است که در تمام عمر خود با آن روبه رو شده اید نگاهی بیندازید. زمانی فرا می رسد که ناگهان کنترل عضلات رحم و مجرای تولد از دست مادر خارج می شود و با انقباض هایی شدید و کنترل نشدنی بچه از رحم خارج می شود و تولد به شکلی اعجازآمیز صورت می گیرد. به راستی که تولد اعجازی بس شگفت انگیز است.
حال به مثال دیگری توجه کنید: هنگامی که خانه تان را تعمیر می کنید یا می خواهید آن را بازسازی کنید و نقشه اش را تغییر دهید، همه جا کثیف و به هم ریخته به نظر می رسد. گرد و خاک روی همه ی وسائل را پوشانده و همه چیز از کنترل خارج شده است. اما به یک باره خانه ای زیبا و با نقشه و طرحی جدید ساخته می شود. تغییر واقعی همواره ایجاب می کند نسخه ی قدیمی محو و نابود شود و تولدی جدید صورت پذیرد. جالب این جاست که همواره به آن چیز قدیمی می چسبیم و از تولد و ظهور و شکلی نو می ترسیم. بدین ترتیب خود و زندگی مان را از تغییرات مثبت و فوق العاده محروم می سازیم. جمله ی قصاری از بزرگان را به خاطر می آورم که می گوید: «در دل هر بحران، فرصت دوباره ای برای تولد نهفته است.» یعنی درست هنگامی که فکر و احساس می کنیم کنترل همه ی کارها را از دست داده و دچار بحران شده ایم، این فرصت در اختیار ما قرار دارد که خود را رها کنیم تا به شکلی نو زاده شویم.
حال بگذارید نکته ی جالبی را درباره ی رها کردن و تولد دوباره با شما در میان بگذارم. این باور در اکثر ما وجود دارد که رها کردن همواره مشکل است و تولد دوباره دردناک می باشد. همه ی ما به طرزی پنهان باور داریم که رها کردن کوله بار احساسی مان؛ خشم و انزجار سرکوب شده نسبت به همسرمان؛ فرو ریختن دیوارهای احساسی پیرامون مان و حتی کار کردن بر روی کتاب و… بسیار سخت و دشوار است. باید حقیقتی را بگویم: رها کردن به مراتب از مقاومت کردن در مقابل تغییر آسان تر است. چسبیدن، مقاومت کردن و رها نکردن از سیال بودن و رها کردن دشوارتر است. هرگز نمی دانید چه میزان از انرژی خود را صرف سرکوب کردن احساسات و عواطف تان و رها نکردن، پافشاری کردن و… می کنید. حال چیزهایی که به آن ها چسبیده اید و رهایشان نمی کنید عبارتند از: افکار منفی و ناخوشایند درمورد خودتان، دردها و رنج های عاطفی به جا مانده از گذشته و دوران کودکی، خشم و انزجار نسبت به مردم و اطرافیان یا لجبازی با همسرتان.
در حقیقت رها کردن به انرژی کمتری نیاز دارد. شغل و وظیفه ی من در این کتاب آن است که حامی و پشتیبان و نگهبان تان باشم و به شما انگیزه و انرژی ببخشم و به شما مژده دهم که موفق هستید و درست قدم برمی دارید و به شما دلگرمی دهم که بی گمان از عهده ی آن برمی آیید و هم اکنون نیز آمادگی اش را دارید. شغل و وظیفه ام این است که از صخره ی طرف مقابل تان فریاد بزنم: «زود باش بپر. بی شک می توانی. من این جا مراقب هستم و تو را خواهم گرفت و نمی گذارم بیفتی.» دستم را از صخره ی مقابل شما دراز کرده و آماده ام تا دست تان را بگیرم. می توانید از دانسته ها و آموخته های خود از این کتاب پلی برای رسیدن به صخره ی مقابل بسازید به طوری که حتی مجبور نباشید بپرید.
این کتاب به شما کمک می کند هم اکنون بپرید و این جهش و قدم بزرگ را بردارید. در سراسر این کتاب در کنارتان خواهم بود و به شما کمک خواهم کرد و دست تان را خواهم گرفت. این را نیز می دانم که شما آمادگی و توان آن را دارید.

نظرات کاربران درباره کتاب مشاوره‌ خصوصی با باربارا دی آنجلیس

میشه کتاب آیا تو آن‌گمشده ام هستی باربارا هم‌بگذارین
در 1 سال پیش توسط ray...981
من بیشتر کتاباش خوندم واقعا عالین و تو زندگی من تاثیر بسزایی داشته امیدوارم برا بقیه هم مفید واقع بشه با تشکر
در 5 ماه پیش توسط مژگان براتی
عالیه
در 2 سال پیش توسط aa1...329