فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شوخی‌های پسران آدم

کتاب شوخی‌های پسران آدم

نسخه الکترونیک کتاب شوخی‌های پسران آدم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شوخی‌های پسران آدم

در این کتاب بیشتر شوخی‌هایی آمده است که آقایان درباره‌ی خانم‌ها ساخته‌اند. چون به نظر گردآونده بهتر است خانم‌ها به جای آنکه با جنس مخالف‌شان در ستیز باشند، با شوخی و خنده از نوع احساس‌ها، عقده‌های روحی، خواسته‌ها، حساسیت‌ها، تصورات و مشکلات جنس مقابل آگاه شوند. البته ارزش همه‌ی شوخی‌های کتاب یکسان نیست، برخی از این‌ها یک مقاله حرف دارند ولی برخی هم فقط برای عوض کردن روحیه و کم کردن تنش‌های تاریخی دو جنس! در این کتاب آمده است.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.93 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شوخی‌های پسران آدم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



استقبال

کشیش نام زن و مردی را که قرار بود آن روز برای ازدواج در کلیسا حاضر باشند یادش رفته بود. برای همین قبل از مراسم دعای یک شنبه، از پشت تریبون گفت: لطفاً کسانی که می خواهند امروز ازدواج کنند بعد از مراسم دعا تشریف بیاورند پای تریبون.
مراسم دعا که تمام شد پانزده تا پیرزن آمدند جلو، پای تریبون!

اطمینان

زن و شوهری اهل نیوجرسی برای شکار به جنگل رفته بودند که ناگهان شوهر به زمین افتاد. زن خوب شوهرش را ورانداز کرد. سفیدی چشم های شوهرش معلوم بود و انگار نفس نمی کشید. تلفن همراهش را از جیبش در آورد و به تلفن امداد زنگ زد. بعد در حالی که نفس نفس می زد به تلفنچی امداد گفت: شوهرم انگار مُرده آقا! حالا باید چه کار کنم؟
تلفنچی با لحنی آرام و مهربان گفت: لطفاً خونسرد باشید خانم من راهنمایی تان می کنم. اول از همه باید مطمئن شویم که ایشان مرده اند.
چند لحظه ای بین آن ها سکوت برقرار شد و بعد صدای شلیک گلوله ای آمد! سپس زن دوباره به تلفنچی گفت: خوب حالا باید چه کار کنم؟!

خونسردی

دو خانم انگلیسی در سینما نشسته بودند و صندلیِ بین آن ها خالی بود. اولی به دومی گفت: این صندلی مال کسی است؟
ــ آره، مال شوهرم بود، ولی او حالا مرده و بلیتش هم توی خانه است.
ــ خوب خانم یکی از آشناهای تان را به جای او می آوردید.
ــ نمی شد. آخر همه ی دوست و آشناها برای تشییع جنازه ی شوهرم به قبرستان رفته بودند!

راه حل

پدری به دخترش گفت: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که به تو داده اند خوب فکرهایت را بکن!
دختر گریه کنان گفت: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم!
پدر گفت: خوب عزیزم او را هم با خودت ببر!

دخترهای امروزی

پدر از خانم مدیر مدرسه پرسید: دختر من شانزده سالش است. صلاح می دانید که کم کم با او درباره ی بعضی از مسائل صحبت کنم؟
خانم مدیر گفت: بله حتماً، چون شاید شما هم یک چیزهایی یاد بگیرید!

باران

ــ چه طور شما دیشب نفهمیدید باران آمده. مگر صدای رعد و برق را نشنیدید؟
ــ نه، آخر مادرزنم داشت با من صحبت می کرد!

سینما

کنترلچی سینما بلیت ها را از پیرمردی که همراه خانم مسنی بود، گرفت و پرسید: این خانم با شما هستند؟
پیرمرد آهی کشید و گفت: بله متاسفانه الان پنجاه سال است که با من هستند!

تازه عروس

تازه عروس گریه کنان به مادرش گفت : من دیگر نمی توانم با منوچهر زندگی کنم، چون دیروز به من فحش داد و با من کتک کاری کرد.
مادرش گفت: بعد از کتک کاری با تو آشتی نکرد؟
تازه عروس: نه، چون دو سه نفر از همسایه ها او را با آمبولانس بردند بیمارستان و هنوز برنگشته!

خواستگاری

دختر از نامزدش پرسید: بالاخره مرا از پدرم خواستگاری کردی؟
پسر گفت: آره.
دختر: خوب بابام چه گفت؟
پسر: هیچ چیز. سرش را روی شانه ام گذاشت و زار زار به حالم گریه کرد!

زن مهربان

وکیل: خانم می شود بفرمایید چرا قبل از این که به شوهرتان سیلی بزنید اصرار کردید عینک شان را بردارند؟
خانم: خوب، آخر عینک حیف بود آقا!

مسافر بیچاره

رانند ه ی آژانس موقع پیاده شدن آقای میلیاردر به او گفت: می بخشید آقا، اما دیروز که دخترتان را آوردم این جا، سه برابر این پولی را که شما دادید به من کرایه دادند !
آقای میلیاردر گفت: خوب او حق دارد، چون او پدر دارد اما من یتیم هستم!

کمک

زن در حالی که دستش روی شانه ی شوهرش بود به مهماندار هواپیما گفت: خانم کمک کنید. شوهرم می خواهد خودش را از هواپیما پرت کند پایین!
مهماندار گفت: ببخشید خانم، فکر می کنم بهتر است خودتان این مشکل را حل کنید. من زورم نمی رسد.
زن: خوب پس حداقل کمک کنید در هواپیما را باز کنیم !

توقعات

شوهری بدبخت که با دکتر روان شناس مشورت می کرد گفت: بیچاره شدم آقای دکتر، من همه کار برای دلخوشی زنم انجام می دهم، اما او دلش می خواهد هر کاری که شوهر قبلی اش می کرده، من هم بکنم.
دکتر روان شناس گفت: خوب، چه اشکالی دارد، چرا این کار را نمی کنید؟
مرد جواب داد: نمی شود آقای دکتر، آخر شوهر اولش خودکشی کرده!

شاعر

دو دوست با هم صحبت می کردند. اولی گفت: از بد شانسی چند وقت است زنم طبع شعر پیدا کرده و هر روز صبح ساعت شش مرا از خواب بیدار می کند و می گوید وقت سحر است، خیز ای مایه ی ناز!
دومی گفت: بابا اِی وَل. زن من هر روز صبح ساعت شش مرا بیدار می کند و می گوید خبر مرگت چه قدر می خوابی؟ یالا بلند شو گورت را گم کن برو سر کار!

مسافرت

پسر بزرگ بابا، چرا با ماشین داری هی توی خیابان های اطراف خانه می چرخی؟ مگر نمی خواهیم برویم شمال؟
پدر: چرا باباجان، گفتم یک نیم ساعت، سه ربع این جاها گشت بزنم که اگر مادرت یادش آمد چیزی جا گذاشته ایم مجبور نشویم دوباره از وسط راه برگردیم!

نسخه

دکتر وقتی خوب دختر جوان را معاینه کرد و از او چیزهایی پرسید، به او گفت: خانم شما کاملاً سالم هستید. فقط باید شوهر کنید!
دختر نگاه معنی داری به دکتر کرد و پرسید: ببخشید شما مجرد هستید؟!
دکتر گفت: بله خانم ولی ما فقط نسخه می نویسیم، دارو را باید از جای دیگر تهیه کنید!

دلخور

اولی: چیه؟ چرا این قدر تو هَمی؟ زنت باهات دعوا کرده!
دومی: نه، باهام آشتی کرده!

بلا

ــ فهمیدی آخرش چه بلایی سر خانم گیبسون آمد؟
ــ آخ حتماً دیگر نمی تواند حرف بزند؟
ــ نه شوهرش کر شد!

زن گرفتن

مردی در خیابان به دوستش که سال ها او را ندیده بود رسید و پرسید: ببینم بالاخره زن گرفتی یا هنوز خودت همیشه ظرف هایت را می شویی؟
مرد آهی کشید و گفت: هر دو تاش!

پاداش

فروشنده ی کفش های زنانه اعلامیه ی بزرگی به این مضمون به دیوار مغازه اش آویزان کرده بود:
به خانم هایی که تا نیم ساعت پس از ورود به مغازه کفش دلخواه خود را انتخاب کنند، بیست درصد از قیمت کفش تخفیف داده خواهد شد!

بعد از عمل

خانمی که عملش کرده بودند تازه داشت به هوش می آمد، اما زیر لب می گفت: بی شعور، احمق، کثافت!
دکتر که در این لحظه بالای سر زن بود، رو به شوهر او کرد و گفت: خانم تان به هوش آمده، دارد با شما حرف می زند!

شلوار

محمود به خانه ی نامزدش آمده بود. موقع صحبت با او، ناگهان سر و صدای زیادی از طبقه ی بالای خانه به گوش رسید. محمود با نگرانی از نامزدش پرسید: مهری، این صداها چیه که از اتاق بالا می آید؟
مهری گفت: چیزی نیست، مادرم دارد شلوار پدرم را روی زمین می کشد.
محمود: اما شلوار که این همه سر و صدا ندارد!
مهری: آره، اما انگار پاهای پدرم هم هنوز توی شلوار است!

راهنمای طرز حرف زدن با خانم ها

همان طور که گواهینامه گرفتن برای آقایان واجب است، لازم است آن ها طرز حرف زدن با خانم ها را هم خوب بلد باشند تا خدای نکرده بعداً از زندگی پشیمان نشوند. البته ما در این جا فقط چند نمونه از جمله های پرکاربرد را آورده ایم.
جمله ی خطرناک: شام چی داریم؟
جمله ی بهتر: عزیزم می خواهی در حاضر کردن شام به تو کمک کنم؟
جمله بهتر تر(!): عزیزم شام برویم کدام رستوران غذا بخوریم؟

جمله ی خطرناک: چه قدر می خوری؟
جمله ی بهتر: هنوز میوه ها و سالادها مانده عزیزم، نمی خوری.
جمله ی بهتر تر: نوشیدنی بریزم با غذایت بخوری عزیزم؟

جمله ی خطرناک: حالا مگر از صبح تا حالا چه کار می کردی؟
جمله ی بهتر: چه قدر کار می کنی عزیزم؟ باز خودت را داغون کردی؟
جمله ی بهتر تر: اگر بدانی توی این لباس خانگی چه قدر ماه می شوی!

جمله ی خطرناک: می خواهی این را بپوشی؟
جمله ی بهتر: وای چه قدر رنگ شکلاتی لباست به تو می آید!
جمله ی بهتر تر: وای نگاهش کنید! توی این لباس واقعاً محشر شدی.

نظرات کاربران درباره کتاب شوخی‌های پسران آدم

چندان طنزهای جالبی نداره بیشتر کتاب جوک هست 😕
در 1 سال پیش توسط شهروز حسامی