فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اندیشمند مصلح

کتاب اندیشمند مصلح
مالک بن‌نبی

نسخه الکترونیک کتاب اندیشمند مصلح به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اندیشمند مصلح

انسان با برقراری ارتباط و پیوند با خدا از نظر معنوی ارتقا می‌یابد و رابطه بین خالق و مخلوق پی‌ریزی می‌شود. نتیجه آن ایمان است و با ایمان وحدت حاصل می‌شودبنابراین رابطه معنوی بین خدا و انسان است که رابطه اجتماعی را به وجود می‌آورد و این رابطه به نوبه خود بین انسان و برادرش ارتباط برقرار می‌کند.

ادامه...

بخشی از کتاب اندیشمند مصلح

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول. شخصیت مالک و آثار او(۱)

مالک در سال ۱۹۰۵ میلادی از پدر و مادری فقیر، در شهر قسنطینه زاده شد. در آن هنگام پدر او یک کارمند ساده دولت در تبسه بود و مادر نیز به منظور سد جوع و معاش خانواده به کار خیاطی می پرداخت.
وضع مادی خانواده مالک، در حالی که او ششمین سال زندگی اش را سپری می کرد، به وخامت گرایید؛ به ویژه پس از مرگ دایی پدر و مادرش که کفالت مالک را به عهده داشت. از آن پس مالک با خانواده اش به زندگی ادامه داد و در این حال به آموختن قرآن مشغول شد. خانواده اش مقرری ماهانه مکتب خانه را، که به سختی فراهم می آوردند، می پرداختند. مالک در این خصوص حکایت می کند که یک ماه مقرری آماده نبود و مادرش تخت خواب خود را برای این منظور گرو گذاشت.
مالک مدت چهار سال در مکتب خانه و در محضر معلمان خود تلمّذ کرد بی آنکه بهره چندانی از آنان ببرد. هر روز ساعت هشت صبح، همزمان با آغاز کار مدرسه فرانسوی که بعدها به آن ملحق شد، عازم مکتب می شد. در مدرسه فرانسوی، مالک با خانم بویل معلم مدرسه آشنا شد و هوش مالک، اعجاب وی را برانگیخت. مالک با وجود ورود به مدرسه فرانسوی، نه فقط رابطه اش را با فرهنگ اسلامی قطع نکرد، بلکه سعی کرد تا حد امکان در مراسم مذهبی مثل نماز جمعه شرکت کند و در محافل و مساجد حضور داشته باشد.
مالک در محیط تبسه، مکانی که مردمش به دو گروه و جناح تقسیم می شدند، بزرگ شد: گروهی بعد از نماز عشاء به منظور شنیدن سخنرانی امام جماعت در مسجد باقی می ماندند؛ و گروهی دیگر به قهوه خانه ها می رفتند تا به داستان های هزارویک شب و بنی هلال و غیره گوش دهند.
مالک تحت تاثیر این دو جریان رشد می کرد و به آموخته هایش اضافه می شد، اما با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، به قسنطینه مسافرت کرد و نزد مادربزرگ خود اقامت گزید. محبت های بیش از اندازه مادربزرگش باعث شد تا مالک، این مرحله از عمرش را بی فایده سپری کند. عاقبت هم مادربزرگ، پدر و مادر او را فراخواند تا مالک را دوباره به تبسه ببرند.
مالک تا سال ۱۹۱۸ میلادی در تبسه مقیم بود، به طوری که در این زمان به خاطر احراز بالاترین رتبه به منظور ادامه تحصیل در قسنطینه، موفق به دریافت بورس تحصیلی شد. از این رو وی دوباره به قسنطینه بازگشت. در آغاز نزد عمویش، محمود، اقامت گزید و موسیقی را تا حدی از او آموخت و از طریق او با مسلک عیساویه، که یکی از مسلک های شایع صوفیه در شهر بود، آشنا شد.
تحصیلات او در قسنطینه در دو جهت بود: هم نزد استاد مارتن در مدرسه فرانسوی اشتغال به تحصیل داشت و هم صبحگاهان در مسجد بزرگ شهر، نزد شیخ عبدالمجید زبان عربی می آموخت. در سال ۱۹۲۰ داوطلب امتحان ورود به دبیرستان شد و با موفقیت این مرحله را گذراند. اولین سال تحصیلی دبیرستان در سال ۱۹۲۱ آغاز شد. البته به دست آوردن این موفقیت برای مالک، باتوجه به سن و سال وی و کلاسی که وارد آن می شد، چندان آسان نبود. دومین حلقه طلایی زندگی مالک در این سال شکل گرفت، او با برخی از شاگردان شیخ عبدالحمیدبن بادیس آشنا شد و احساس کرد که با دوستان جدیدش پیرو یک خط فکری می باشد. او در تابستان آن سال عازم تبسه شد تا تعطیلات را نزد والدینش بگذراند.
در سال چهارم دبیرستان (۱۹۲۵ـ ۱۹۲۴) بود که مالک دورنمای آینده اش را ترسیم می کرد. در پایان این سال با دوستی به نام قاواو در جست وجوی کار به مرسیلیاولیون رفتند و توقف کوتاهی هم در پاریس کردند، ولی کار مناسبی نیافتند و دوباره به الجزایر بازگشتند. در این دوران مالک شیفته مسافرت به سودان یا استرالیا بود تا در آنجا مزرعه ای برپا کند ولی تمام این آرزوها رویایی بیش نبودند.
پس از بازگشت به تبسه با مرکزی که به مدیریت یک شیخ عربی تبسی اداره می شد، تماس گرفت. مالک تلاش کرد که به عنوان منشی دادگاه مشغول کار شود، و موفق شد که در آغاز با سمت کمک منشی به کار مشغول شود و در کنار مسئولان اجرایی آیین دادرسی، در روستاهای مجاور تبسه انجام وظیفه کند. آفلو، واقع در منطقه وهران، اولین محل ماموریتش به شمار می آید. او در مارس ۱۹۲۷ وارد این محل شد و مدت یک سال در دادگاه آنجا به کار اشتغال داشت. او در آفلو روزنامه شهاب را که توسط ابن بادیس منتشر می شد مورد مطالعه قرار می داد.
در مارس ۱۹۲۸ به قسنطینه بازگشت و برای اولین بار با ابن بادیس آشنا شد. و از آنجا به تبسه رفت و تعطیلاتش را در آنجا گذراند. پس از تعطیلات به دادگاه شلغوم العید، که آن روزها شاتودان نامیده می شد، منتقل شد. هوای شلغوم العید مناسب حال وی نبود و چون مالک از اعمال قدرت منشی دادگاه صلحِ کورسیکی راضی نبود، آتش اختلاف بین آن دو روشن شد و سرانجام مالک از کار خویش استعفا داد.
مالک به تبسه بازگشت تا با داماد خویش و شریک او، در کار یک آسیاب مشارکت داشته باشد، اما با وقوع بحران اقتصادی در سال ۱۹۲۹ بخت چندان با آنان یار نبود و در نتیجه آسیاب را فروختند. در این حال پدر به مالک پیشنهاد کرد تا برای ادامه تحصیل مانند الجزایری های دیگر به پاریس برود و در دانشکده حقوق تحصیل کند.
مالک در سپتامبر ۱۹۳۰ به فرانسه رفت و در کنکور انستیتوی پژوهش های امور شرقی ثبت نام کرد. در پاریس با سازمان وحدت جوانان مسیحی پاریس آشنا شد. این سازمان بر اساس ضرورت کمک به امور دانشجویان مهاجر تشکیل شده بود. بدین ترتیب مالک به دور از عرف معمول، عضو مسلمان این تشکیلات شد. او در خاطراتش می نویسد: «در این سازمان که با سرپرستی هِنری نازیل و همسرش از نظر معنوی و مادی اداره می شد، از نظر روحی رشد کرد.»
مالک موفق نشد وارد انستیتوی پژوهش های شرقی شود. به گفته وی، برای ورود به این مرکز مسائل سیاسی بیشتر دخیل بود تا سنجش علمی. پس از آن به منظور تحصیل در رشته مهندسی برق وارد انستیتوی بی سیم شد. در میان این دو مرکز، یعنی واحد جوانان مسیحی و انستیتو، شخصیت مالک در ارتباط با ارزش های اجتماعی و تکنیکی که شاهد آنها بود و در محیط آنها زندگی می کرد، شکل می گرفت. مالک در کوی اعراب زندگی می کرد و آنان را به اصلاح مذهب، وحدت کشورهای شمال افریقا (مغرب عربی) و ارزش های اسلامی دعوت می کرد.
در سال ۱۹۳۱ با هدایت الهی با همسر فرانسوی خویش که اسلام آورده بود آشنا شد و ازدواج کرد. همسر مالک، نام خدیجه را انتخاب کرد و از این دوران به بعد زندگی مالک شکل جدیدی به خود گرفت. زیرا خدیجه به وی توجه می کرد و امکانات راحتی و آسایش او را در منزل فراهم می کرد. مالک در این دوره جهت یافتن کار با دوستان انستیتو و به ویژه حموده ابن الساعی تماس داشت.
در پاریس با ماسینیون، مستشرق معروف، آشنا شد. در یادداشت های به جای مانده از مالک ذکر شده است که به سبب دارا نبودن درایت و آشنایی کافی، روابطش با ماسینیون به هم خورد. او بعدها شیوه برخورد با افراد استعمارگر را در یادداشت های خود بیان می کند. در این دوره فرصتی پیش آمد تا با مهاتما گاندی، که در سال ۱۹۳۲ از پاریس دیدن می کرد، ملاقاتی داشته باشد. گاندی در مجمعی که مالک هم عضو آن بود، سخنرانی کرد. در این فرصت مالک با فرید زین الدین که هنگام وحدت مصر و سوریه، معاونت وزارت امور خارجه جمهوری متحده عربی را به عهده داشت، آشنا شد و از طریق او با افکار اصلاح طلبانه شکیب ارسلان که در آن تاریخ به ژنو پناهنده شده بود، آشنا شد.
مالک در تابستان ۱۹۳۲ به الجزایر بازگشت، و دریافت که موج اصلاح طلبی تمام کشور را فراگرفته است. پس از بازگشت از پاریس، به دروکس، که محل اقامت مادر همسرش بود، رفت و شیرین ترین روزهای زندگی اش را در آنجا گذراند و توانست با چهره دیگری از فرانسه آشنا شود. مالک هر سال در تعطیلات تابستانی از الجزایر دیدن می کرد تا اینکه در تابستان ۱۹۳۴ با مرگ مادرش مواجه گردید.
مالک به قصد ازدواج مجدد تمام افراد خانواده اش را گرد هم آورد؛ زیرا همسرش نازا بود و همه خانواده منتظر زمانی بودند که مالک دارای فرزندی شود و آرزوی مادرش را تحقق یافته ببینند.
مالک تلاش بسیار کرد که به جدّه، مصر، افغانستان و ایتالیا مسافرت کند، ولی همه این تلاش ها با شکست مواجه شد. در سال ۱۹۳۶ با هیئت های الازهر و شیخ محمد عبدالله درّاز در فرانسه آشنا شد. سپس همراه دوستانش با هیئت الجزایری، که به پاریس آمده بودند تا از مقامات فرانسوی بخواهند که مردم را در پارلمان شرکت دهند، دیدار کرد که شیخ عبدالحمیدبن بادیس و شیخ البشیر الابراهیمی و افراد دیگری عضو این هیئت بودند.
مالک در محافل الجزایری و عرب و در میان تمام مسلمانان در جهت اصلاح طلبی دست به اقداماتی زد. او برای نمونه اظهار می دارد: «در پایان تحصیلاتم (سال ۱۹۳۶) از وزیر مربوطه در پاریس درخواست کردم تا انستیتویی را در قسنطینه، به منظور آماده سازی دانشجویان داوطلب ورود به دانشکده فنی تاسیس کنم که پاسخی داده نشد. در سال ۱۹۳۸ در شهر مرسیلیا برای برادران سالخورده که در فرانسه کار می کردند مدرسه پیکار با بی سوادی را تاسیس کردم؛ اما اداره مربوط، به بهانه نداشتن شایستگی، از تدریس من در این انستیتو ممانعت به عمل آورد.»(۲)
پس از این واقعه مالک به تبسه روی آورد. اما مدتی نگذشت که جنگ جهانی آغاز شد. در این زمان مالک با تنگدستی روبه رو شد و در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۱۹۳۹ همراه همسرش به فرانسه بازگشت تا اینکه در سال ۱۹۵۶ از فرانسه به قاهره رفت.
پس از رفتن به قاهره رابطه اش با فرانسه قطع شد و دیگر هرگز آنجا را ندید. در این ایام او فقط با همسر فرانسوی خویش مکاتبه می کرد و برایش کمک مالی می فرستاد. در قاهره با جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر ملاقات کرد و دولت مصر برای وی مقرری ماهانه ای تعیین کرد. با این کمک بود که وقتش را وقف کارهای فکری کرد. تا اینکه در سال ۱۹۶۳، سال استقلال الجزایر، مصر را ترک کرد و به کشورش بازگشت و تا سال ۱۹۶۷ سمت مدیریت آموزش عالی را به عهده داشت. مالک در قاهره زبان عربی را به خوبی فراگرفت و در سخنرانی و نگارش از این زبان استفاده می کرد. منزل او در قاهره به یک محل فرهنگی تبدیل شده بود و محل تردد دانشجویان عرب و مسلمانی بود که در آنجا با اندیشه و دیدگاه و جهان بینی او در خصوص مسئله اصلاح طلبی آشنا می شدند. او به منظور شرکت در سمینارها و سخنرانی درباره اصلاح طلبی و انقلاب و چگونگی مواجهه و مقابله با استعمار، چندین بار از قاهره به کشورهای سوریه و لبنان سفر کرد.
مالک یکی از مشاوران کنفرانس اسلامی در قاهره بود، که اقامتش در قاهره برای او غنی ترین مرحله رشد فکری به حساب می آمد. در اواخر دهه ۱۹۵۰، مالک همان گونه که اشاره شد بنا به مصلحتی برای بار دوم با یکی از خویشاوندان خود ازدواج کرد. استاد فوزی الحسن در این باره گفته است: «انگیزه اصلی او در ازدواج دوم این بود که احساس می کرد به یک یاور نیاز دارد. او نمی خواست انسانی را به عنوان خدمتکار استخدام نماید.» به هر حال در سال ۱۹۶۱ ثمره ازدواج جدید وی تولد دو دختر دوقلو به نام های ایمان و نعمت بود.
مالک به زندگی ساده خو گرفته بود، چنآنکه استاد فوزی الحسن درباره وی گفته است: «او به آنچه داشت راضی بود، خوش رفتار بود، و برای دوستانش احترام زیاد قائل می شد.»
مالک در موعد امتحانات یعنی زمانی که با استاد فوزی هم منزل می شد، آسایش وی را فراهم می کرد و از ایشان به خوبی پذیرایی می کرد.
مالک در سال ۱۹۶۳ به الجزایر بازگشت. و با سمت ریاست آموزش عالی مشغول به کار شد. اما در سال ۱۹۶۷ به منظور اینکه بتواند وقتش را وقف کارهای فکری و اصلاح طلبانه کند، از این مقام استعفا داد و بقیه عمرش را در این امر مهم سپری کرد، تا اینکه در سی ویکم اکتبر سال ۱۹۷۳ به رحمت ایزدی پیوست.
مالک دارای تالیفات بسیار پربار و مفید بود که برخی از تالیفات او به زیور طبع درآمد و قسمتی دیگر از آن به عنوان مجموعه سخنرانی ها در کتابی جمع آوری شد. اغلب تالیفات مالک به زبان فرانسه می باشد، لذا وی از برخی شاگردان و یا دوستان خود برای ترجمه آنها به عربی کمک می گرفت. به همین دلیل اغلب مشهورترین مترجمان کتاب های او: استاد عبدالصبور شاهین و استاد عمر مسقاوی بودند، اما استاد فوزی حسن، ضمن مصاحبه ای که با ایشان داشتیم، در ترجمه برخی کتاب ها و ویرایش متن عربی به مالک کمک کرده است؛ به ویژه در ترجمه کتاب الصراع الفکری فی البلاد المستعمره. اما از ذکر همکاری استاد فوزی در مقدمه این کتاب و کتاب های دیگر ـ به رغم درخواست مالک ـ خودداری شده است و همین امر سبب شد مالک، استاد فوزی حسن را به دیده فرزندی بنگرد، نه شخصی بیگانه.
مالک در زمینه اصلاح و اندیشه اسلامی آثار باارزشی از خویش به جای گذارد. کتاب های او عبارتند از: الظاهره القرآنیه، شروط النهضه، وجهه العالم الاسلامی، الفکره الافریقیه و الآسیویه فی ضوء موتمر باندونج، الصراع الفکری فی البلاد المستعمره، المسلم فی عالم الاقتصاد، مشکله الثقاقه، میلاد المجتمع، انتاج المستشرقین، بین الرشاد والتیه، آفاق جزائریه، تاملات، فی مهب المعرکه، دور المسلم ورسالته، مذکرات شاهد القرن ـ الطفل، مذکرات شاهد القرن ـ الطالب.

مالک در نظر معاصرانش

مالک بن نبی زندگی خود را وقف اصلاح جامعه کرد، و در میدان فکر و اندیشه به تلاش پرداخت. وی در زمینه تخصص خود که مهندسی برق بود فعالیتی نکرد، زیرا احساس او نسبت به خطر استعمار و رنجی که در کنار مردم الجزایر لمس کرده بود، او را بر آن داشت که همواره در پاسخ افرادی که از ایشان می پرسیدند چرا در زمینه تخصص خود فعالیت ندارد بگوید: «اکنون کشورم به وجود من به عنوان یک اندیشمند بیش از یک مهندس نیازمند است.»
استاد فوزی الحسن ضمن مصاحبه ای درباره او می گوید: «مالک در بُعد اعتقادی و فکری، یک مسلمان تمام عیار بود. اسلام را عملاً در رفتار و کردار و گفته های خود منعکس و پیاده می نمود. انقلاب را به دیده یک طرز تفکر ستایش می کرد. فهم او از انقلاب این بود: انقلاب نوعی خواستن برای تغییرِ جهت دار است.»
استاد فوزی در ادامه می افزاید: «زمانی که با او در یک منزل ساکن شدم، دو شخصیت در او یافتم: عابد و اندیشمند و نویسنده. هرگاه پنجره اطاقش باز بود، نویسنده بود و هرگاه بسته بود، عابد و تسبیح گو. مالک کسی نبود که به اماکن لهو و لعب رفت و آمد داشته باشد. او به هیچ حرامی دست نیازید و حتی مصرف دخانیات را بر خویش تحریم کرد. او از فرهنگ گسترده ای برخوردار بود، و به خوبی از عهده مباحثه و گفت وگو برمی آمد و پرسشگر را پاسخی قانع و قاطع می داد. او حتی با طرح یک سوال تشخیص می داد که پرسشگر در چه زمینه علمی آشنایی یا تخصص دارد. مالک کتاب های خود را وسیله نشر اندیشه خویش قرار داده بود، لذا با توجه به قیمت ارزان کتاب ها، کسری هزینه چاپ را خود جبران می نمود.» (۳)
دکتر مصطفی سباعی، درباره او گفته است: «استاد مالک، جزایری الاصل است و در راه آزادی الجزایر با قلم و زبان خود جهاد کرده است؛ جهادی که رهبران جنبش آزادی بخش الجزایر ـ از بدو تاسیس آن ـ ارزش این حرکت را می دانستند. یکی از ویژگی های بارز مالک ژرف اندیشی، منطقی بودن، و واقع گرایی او در بیان افکار و اندیشه ها می باشد و آثار او نمایانگر قوت سبک و روش او در دفاع از افکاری است که بیان می کند. استاد مالک توانست با شیوه و سبک منحصر به فرد خود و برخورداری از فرهنگ گسترده غربی و بهره وری از فرهنگ عربی ـ اسلامی، توجه نسلی از جوانان روشنفکر را که مشتاق حفظ عقیده همراه با اصلاح طلبی بودند، به سوی خود جلب کند. این نسل استاد مالک را به دیده رهبر فکری و فردی دوراندیش و مومن می نگریست که با قلم خویش در راه خدا مجاهدت می کند.»(۴)
عمر مسقاوی درباره او گفته است: «اندیشه مالک در این جهت نیست که بخواهد معرفتی نوین در فقه، و یا علمی حاصل از تجارب تمدن جدید به جامعه اسلامی عرضه بدارد، بلکه اندیشه او بر این مبنا استوار بود که این معارف را طوری در قالب مفاهیم تربیتی بریزد که انسان را در راهِ رسیدن به هدف پیش ببرد.»(۵)
استاد عمر مسقاوی همچنین گفته است: «استاد مالک اسلام را به عنوان الهام گر ارزش های ما مطرح می ساخت. او اعتقاد داشت که اسلام قادر است نقش دوباره انسان را ـ رها از فشار تمدن استکباری ـ اعاده نماید. مالک عقیده داشت که اسلام در هیئت یک کتاب به گیتی عرضه نشده، بلکه اسلام به عنوان یک واقعیت اجتماعی که به سهم خود در ساختن سرنوشت انسان دخیل است، عرضه شده است.»(۶)
مسقاوی در ادامه می افزاید: «تولد مالک در الجزایر به او فرصت داد که شاهد دوران استعمار باشد؛ شاهد سرزمینی که صد سال و اندی رنج استعمار را بر دوش خود تحمل می کرد. این واقعه موجب شد که تجربه مهمی در اندیشه استاد مالک شکل بگیرد، تجربه ای که خامه او را از ارقام هندسی به صفحه اندیشه منتقل نمود، تا به جای بررسی عوارض تمدن، به مشکلات خود تمدن بپردازد.»
«او به عنوان یک روشنفکر الجزایری خویشتن را در جامعه جهت ایفای نقش رسالتی که احساس می کرد، مسئول می دید. ناگزیر پیش از ساختن ابزار، می بایست ابتدا انسان را ساخت و به قول معروف نباید کالسکه را پیش تر از اسب بسازیم، چرا که در این صورت برای رسیدن به هدف در ورطه محال قرار خواهیم گرفت.»(۷)
استاد انورالجندی درباره او گفته است: «مالک نسبت به مبلّغان و اندیشمندان و نویسندگان دیگر بسیار متفاوت بود؛ او یک فیلسوف اصیل بود، و با برخورداری از هویتی جامعه شناسانه که محصول فرهنگ اسلامی و فرانسوی بود و او آن را کسب کرده بود، نتوانسته بود که بین دانش و اندیشه اسلام که از قرآن و سنت و فلسفه و فرهنگ عظیم اسلامی مایه می گرفت و دانش و اندیشه غرب که از فرهنگ یونان و روم و مسیحیت مایه می گرفت، تلفیق به وجود آورد.»(۸)
دکتر عبدالعزیز الخالدی درباره او گفته است: «ابن نبی یک نویسنده حرفه ای یا دانشمند نبوده است که صرفاً در کتابخانه در مورد مسائل بی روح به تحقیق بپردازد؛ بلکه او شخصی بود که در زندگی انسانی خود مسئولیت و رسالت یک نویسنده را احساس کرد و به آن دل سپرد...»(۹)
استاد محمدالمبارک رئیس دانشکده الهیات دانشگاه دمشق درباره او گفته است: «مالک فردی عرب و مسلمان است. او جزء جامعه اروپا که جسمش در آن زیست، به حساب نمی آید، بلکه کسی بود که از نفوذ فرهنگ اروپایی به سبب ژرف اندیشی خویش آزاد و رها بود. این ژرف اندیشی باعث می گشت تا مالک با منابع و انگیزه های پنهان و عمیق فرهنگ غرب آشنا شود، به ویژه آنکه وی با کسب فرهنگ علمی توانست فرهنگ فلسفی و اجتماعی عظیم و عمیقی را کسب کند که انعکاسش در آثار و تالیفات او به خوبی آشکار است. دل و جان، عاطفه و احساس و عقل و اندیشه مالک، مالامال بود از فاجعه وارده بر میلیون ها انسان دردمند سرزمین الجزایر که قربانی تمدن قرن بیستم و اهداف منحط آن شده بودند.»(۱۰)
استاد محمد میلی درباره او گفته است: «دیدگاه ابن نبی در نوشته هایش، در این مسئله خلاصه می شود که نجات جهان اسلام در گرو به کارگیری تکنیک غرب در خدمت به روح اسلام است. با استقلال الجزایر انتظار می رفت که اندیشه مالک نقش بزرگی را ایفا نماید؛ اما دو عامل، دامنه اندیشه وی را محدود کرد: یکی آنکه دیدگاه مالک در مورد قابلیت و توانایی استعمار باعث شده بود که دشمنان مالک آن را به عنوان دفاعی از استعمار به شمار آورند. دوم شرایط خاصی بود که الجزایر در سال ۱۹۶۲ بعد از استقلال با آن مواجه شد، زیرا هوای تجددطلبی غالب گردید و تقلید از غرب و سبک زندگی غربیان باعث گردید که هضم عصاره تمدن مخرّب مدّ نظر قرار نگیرد و در نهایت افراط از این فرهنگ تقلید و استفاده شود.»(۱۱)

نظرات کاربران درباره کتاب اندیشمند مصلح