فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی

کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی

نسخه الکترونیک کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی

برجسته ترین تفاوت و تمایز هنر اسلامی با هنرهای مذاهب و مشاربی چون مسیحیت، هندوییزم و بودیزم، شمایل گریزی آن است. مسیحیت و هندوییزم متاثر از اصل بنیادی حاکم بر آنها که تجسد یا ظهور خدا در قالب انسان است. شمایل نگاری از خدا و قدیسین را مجاز و بدان صفتی مقدس بخشیدند اما آموزه های قرآنی مبتنی بر آیه 143 سوره اعراف که خداوند هیچ صورتی از خود در مقابل «رب ارنی انظر الیک» موسی ننمایاند شمایل نگاری خداوند و اولیای الهی را مجاز و مقدس نینگاشت. این اثر ارائه نظریه تجلی در هنر اسلامی در برابر نظریه تجسد در هنرهای مذاهبی چون هندوییزم و مسیحیت است.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.49 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

هنر و معماری اسلامی با آن که قدمتی دستکم به طول سیزده قرن دارد لیکن در حوزه نظری با چالش هایی جدی روبروست؛ چالش هایی که در مقالات مختلف در حد توان، آن را مورد نقد و تامل قرار داده ام(۲) و در این جا نیازی به تکرار آن ها نیست. آن چه مهم است و بر آن تاکید می شود این که عوامل مختلف و متعددی فقر تحقیق و تامل در حوزه نظری هنر و معماری و بالتبع فقدان نظریه ها در این باب را سبب شده است. همین مساله عامل اصلی آن چالش ها و نقدها و بعضاً نفی هنر و معماری اسلامی شده است.
از نزدیک به بیش از نیم قرن پیش که گروه جدیدی تحت عنوان سنت گرایان با رهبری کسانی چون رنه گنون، فریتیوف شوآن، آناندا کوماراسوآمی، مارتین لینگز، سیدحسین نصر، تیتوس بورکهارت، هانری کربن و... مبانی نظری مدرنیته را به چالش کشیده و درمان اصلی دردها و رنج های ناشی از آن را بازگشت به سنت و احیای مجدد مبانی آن دانستند، تلاش هایی در جهت تبیین مبانی نظری هنر و معماری اسلامی از سوی آنان صورت گرفت. مبنا و مرجع اصلی این تبیین، آیات، روایات و آثار عرفانی و حکمی عرفا و حکمای مسلمان بود. به یک عبارت آثار بزرگان حکمت و عرفان در تمدن اسلامی با رویکرد کشف مبانی حکمی هنر و معماری اسلامی توسط این بزرگان مورد خوانش و قرائت قرار گرفت. به عنوان مثال هانری کربن در تبیین وجوهات نظری معماری کعبه که محور اصلی معماری در تمدن اسلامی است به تاویل دقیقی آویخت که قاضی سعید قمی، حکیم بزرگ دوره صفوی در شرح خود بر توحید صدوق از کعبه و وجوهات هندسی آن آورده بود. جملات ذیل نوع رویکرد قاضی سعید قمی و مهمتر ظهور آرای او در رای و نظر اندیشمندی چون هانری کربن را با نیت تبیین مبانی نظری معماری به خوبی نشان می دهد: "از فراز این قله است که می توان تشخیص داد که چگونه می شود تطابق یا تناظری میان صورت های اشیاء یا موجودات روحانی و اشیاء یا موجودات مادی برقرار داشت. قاضی سعید قمی می گوید عزیمت گاه بحث، کامل ترین و استوارترین ِاشکال، یعنی کره است. (به اعتقاد قاضی سعید کره کامل ترین شکل است و بنابراین موجودات روحانیِ بسیط به شکل کره اند: «ان الموجودات علی تباینها قسمین: جسمانی و روحانی و ان افضل الاشکال و اوسعها و ابعدها عن قبول الافات هو الکره فلذالک صارت البسائط علی هذا الشکل»). حال در آن واحد، به همراه مولف مان، ملاحظه می کنیم که در وضعیت فعلی، وقتی از شکل کره به شکل مکعب منتقل می شویم، در حقیقت، این انتقال، انتقال از یک مقوله به مقوله دیگر نیست زیرا شکل مکعب صرفاً جایگاه برخی روابط کارکردی را که پایه های آنها در متن کره درج شده است، تعیین می کند به خصوص، از این لحاظ وقتی گفته می شود موجودات روحانی شکل کروی دارند نباید دچار خطا شد زیرا منظور این کلام یک رابطه هندسی به معنای دقیق کلمه نیست بلکه مفاد آن یک رابطه کارکردی است. معنایش این نیست که موجودات روحانی به شکل یک گوی با قطر مشخص اند. می خواهد بگوید این گونه نیست که هر فرشته یا هر صورت نوری بشری یا جسم مثالی «در بهشت» باشد بلکه هریک از آنها «بهشت» شان را در درون خویش دارند درست همانطور که هر موجود شیطانی «دوزخ»شان را در درون خویش دارد. قاضی سعید قمی، بر این مطلب تاکید می ورزد که شکل کروی، گردی [استداره] چیزی نیست که از قبل موجود باشد و بر موجودات روحانی تحمیل شود. شکل کروی که در ادامه به تصوری از آن می رسیم ـ یعنی کرویت عالم در کلیت آن و نیز کرویت آسمان هایی که عالم متشکل از آنهاست ـ شکلی برگرفته از موجودات روحانی است. شکلی است که تجلی قانون باطنی وجود آنها در مکان [دنیوی] خود ما است....... تناظر میان مرکز صورت جسمانی و مرکز صورت روحانی به اعتبار آن که این مرکز، یک مرکز محاط است و تناظر میان مرکز صورت جسمانی و مرکز صورت روحانی به اعتبار آن که این مرکز یک مرکز محیط است برای آن که درکی شهودی داشته باشیم از این که کعبه در جایگاه مرکز عالم خاکی علاوه بر این محیط بر این عالم نیز هست (محیط محاط، حاوی ـ محوی) باید در خیال درک کرد که ساختار آن متناظر با ساختار هیکل های عالم روحانی، هیکل های نورانی است و این همان معنایی است که مضامین خیمه آسمانی و ابر سپید برای بیان آن طرح شده اند. بالاخره در همین ساختار عنصری که چهار سنگ بنا نماینده آنند وارد می شود؛ عنصری که بیت سنگی را «تجرد می بخشد» و به بیت روحانی ایمان تبدیل می کند".(۳)
مثال های دیگری نیز در این باب می توان آورد؛ مثال هایی که در آثاری چون هنر اسلامی، زبان و بیان، هنر مقدس، هنر و معنویت اسلامی، معبد و مکاشفه، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی و... مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است.
این آثار و آرا نقش بسیار مهمی در تنویر و تبیین هنر و معماری اسلامی داشتند و گرچه مورد نقد و بعضاً نفی برخی متفکران و منتقدان واقع شدند لکن به هرحال در تدوین مبانی نظری هنر و معماری اسلامی بسیار موثر عمل کردند. لیکن علیرغم این تلاش های گرانقدر و نیز بی توجه به نقدهای بعضاً غیرعلمی به آرای این اندیشمندان، همچنان در کشف نظریه هایی که می توانند کامل تر و دقیق تر آثار هنری تمدن اسلامی را شرح داده و مبانی دینی و معنوی آن را آشکار سازند تلاشی وسیع تر و جدی تر مورد نیاز است. این پژوهش در بحث کشف بنیادی ترین نظریه هنری در تمدن اسلامی به ویژه در باب شمایل ها به تبیین و تحقیق درباره چگونگی صورت نمودن امر مطلق در اسلام و مذاهب و مشاربی چون مسیحیت و هندوئیزم و تاثیر آن بر ماهیت و صورت هنر در این سه مذهب پرداخته و با استناد به آیه ۱۴۳ سوره اعراف، نظریه تجلی در باب تصویرگری و شمایل نگاری را ارائه می دهد. لکن پیش از پرداختن به این نظریه تاملی کوتاه در باب نسبت میان دین و هنر و به یک معنا اثبات این نسبت، ضروری است.

فصل اول: دین و هنر

«شاید هیچ کلمه ای غیر دین نباشد که همواره و آشکارا خیلی صاف و ساده به کار رود، ولی در واقع، نمایان گر نگرش هایی باشد که نه فقط بسیار متفاوت اند، بلکه گاه مانعه الجمع اند.»

دائره المعارف دین، میرچا الیاده

از این رو که محور بنیادی این پژوهش، تحلیل و تبیین موضع سه دین زنده جهان در باب هنر است، طبیعتاً اولین و مهمترین سخن، بحث در باب نسبت میان دین و هنر است و البته مبادی چنین بحثی نیز بی تردید تعریف این دو مقوله اساسی است؛ دو مقوله ای که در بادی امر بسیار صریح و روشن می نمایاند اما چنان که در مطلع کلام آوردیم «شاید هیچ کلمه ای غیر دین نباشد که همواره و آشکارا خیلی صاف و ساده به کار رود، ولی در واقع، نمایان گر نگرش هایی باشد که نه فقط بسیار متفاوت اند، بلکه گاه مانعهالجمع اند».(۴) در این میان شرح و بحث در باب دین اولویت دارد زیرا این دین است که باید هنر را در خویش تعریف نموده و موضع خود را در برابر آن مشخص نماید و نه عکس آن. به عبارتی پرسش از چیستی و ماهیت هنر نزد دین است و نه تعریف دین در قانوس هنر.نمایان گر

الف: تعریف دین از منظر فلسفه دین

سخن اول این که اصولاً دین از دو منظر قابل تعریف است. یکی از منظر ادیان و یا به یک عبارت تعریفی که هر دین از خویش دارد و دوم تعریفی که دانش جدیدالتاسیس فلسفه دین از دین ارائه می دهد. ما به دلایلی تعریف فلسفی دین را در این تحقیق مقدم شمرده و سپس از منظر ادیان ماهیت و چیستی دین را (البته به اختصار) مورد توجه و تامل قرار خواهیم داد.
تعریف معرفت محور، تعریف عام و جامعی است که از منظر فلسفی، دین را:

اولاً مبتنی بر خرد فلسفی،
ثانیاً متکی بر تحقیقات مفصل تاریخ ادیان در یکی دو قرن اخیر،
و ثالثاً مستند به ویژگی ها و صفات جامع مذکور در تمامی ادیان، تعریف و تبیین می کند در حالی که از منظر ادیان، هر دین تعریف خاص خود را دارد؛ تعریفی که می تواند متفاوت از تعاریف دیگر ادیان باشد. به عبارتی تعریف یک دین از خویش، لزوماً مرتبط با تعاریف ادیان دیگر نیست. اما هنگامی که با دایره المعارف دین ویراسته میرچا الیاده(۵) یا دائره المعارف دین و اخلاق ویراسته جیمز هستینگز(۶) (که از معتبرترین دانشنامه های فلسفی و نیز تاریخ ادیان اند) و نیز اثر دیگری از میرچا الیاده با عنوان مقدس و نامقدس (که تبیین ماهیت دین را مبنا قرار داده است) مواجه می شویم دین به صورتی مورد مداقه فلسفی قرارمی گیرد که تعریف آن بر دین های بسیار، قابل اطلاق باشد. گرچه به تعبیر یکی از مشهورترین و البته معتبرترین دانشنامه های دین، یعنی همان دائرهالمعارف ویراسته میرچا الیاده اختلاف نظر صاحب نظران درباره تعریف دین بسیار است و به تعبیر او، فقط در غرب چنان تعریف های فراوانی از دین پدید آمده است که حتی ارائه فهرست ناقصی از آنها غیرممکن است.(۷) الیاده می گوید آیین ها و مشاربی چون آیین کنفوسیوس، شینتو و بودا که به وجودی متعالی (خدا) معتقد نیستند از منظر عرف عام و خاص به همان اندازه دین محسوب شده و دین نامیده می شوند که ادیان ابراهیمی چون اسلام، مسیحیت و یهودیت. علاوه بر این وجود نگرش های گوناگون اخلاقی، تاریخی، روان شناختی، جامعه شناختی، فلسفی و زیباشناختی که نمونه هایی از رویکردهای مختلف و متفاوت به دین اند رسیدن به تعریفی جامع و کامل از آن را بسیار سخت و صعب نموده است. لیکن با این وجود چنین دانشنامه هایی با تلفیق نگره عقلانی و نگره پژوهشی برخاسته از بررسی های تاریخی در متون مذهبی، سعی در ارائه تعریفی از دین دارند.
چنان که گفتیم ازجمله معتبرترین این دانشنامه ها، دانشنامه دین به کوشش سترگ یکی از بزرگ ترین دین شناسان و اسطوره شناسان قرن بیستم یعنی میرچا الیاده(۸) است. این اثر که دارای هشت هزار صفحه در قالب شانزده جلد و محتوای ۲۷۵۰ مقاله است با همکاری ۱۴۰۰ دین پژوه در سطح جهان، زیر نظر مستقیم الیاده تولید و انتشار یافته است؛ اثری بی همتا در تاریخ ادیان که منبع و مرجع بسیاری از متفکران در تعریف و شناخت دین محسوب می شود. رویکرد حاکم بر تمامی مقالات این دانشنامه، به ویژه در تعریف دین، رسیدن به امری جامع و مشترک به گونه ای است که در میان تمامی مذاهب و ادیان ریشه داشته باشد. همین نگره جامع نگر است که به تعریفی چنین از دین رسیده است: «دین متضمن اعتقادات، جهت گیری ها و اعمالی است که بشر را به عوامل فوق طبیعی یا حقایق مقدس و متعالی مربوط می سازد. دین به امری می پردازد که آن را مساله تفسیرپذیری خوانده اند که خود شامل پرسش­های همیشگی در مورد حقیقت نهایی و هدف جهان طبیعی و نیز معنای مرگ و رنج است».(۹)
در تعریف فوق عنصرِ مقدم و ذاتی، حضور عوامل فوق طبیعی و یا حقایق مقدس و متعالی است و این بدان معناست که دین فی حد ذاته از منظر دین، مورد توجه و تبیین قرار گرفته و نه از منظر دین دار یا انسانی که معتقد به دین است. گرچه بشر نیز از این رو که مرتبط و متصل با دین است در تعریف فوق مورد توجه است اما این توجه بدان صورت نیست که دین را محصول باور انسان دانسته و به یک عبارت انسان را چنان موثر در ظهور دین بداند که دین محمول ایده و اعتقاد او انگاشته شود (برخلاف اسطوره که انسان در ظهور آن مدخلیتی تام و تمام دارد و به یک عبارت این انسان است که اسطوره را می آفریند). دین در تعریف فوق، موضعی مستقل از انسان دارد و این اوست که به واسطه دین تعریف می شود و نه عکس آن. شاید بدین دلیل که در محضر عقل و دل همیشه و هماره خدا (با هر تعریفی که از او وجود دارد) مقدم بر بشر است. این تقدم نکته ای نیست که حتی عقل آن را نفی کند یا منکر شود. عقل نیز با تمامی عقلانیت برهانی خویش در تایید تقدم خدا بر بشر یا آسمان بر زمین، لحظه ای درنگ نخواهد کرد.
البته در تعریف فوق تاکید دیگری نیز هست که سویه بشری آن را تقویت می کند: «دین متضمن اعتقادات، جهت گیری ها و اعمالی است که بشر را....». طبیعی است بر بنیاد چنین تاکیدی دین شامل اعتقادات، جهت گیری ها و اعمال انسان است و این خود نشان کاملی از محوریت انسان در تعریف فوق دارد. مسلماً در این باب تردیدی وجود ندارد اما توجه کنیم که فصل قریب این تعریف، که عامل تمایز میان اعتقادات، جهت گیری ها و اعمال انسان با دیگر عقاید و اعمال است، «عوامل فوق طبیعی یا حقایق مقدس و متعالی» است. یعنی معانی ای که ذات و گوهر دین شناخته می شود. به عبارتی انسان، صرف اتصال به این عوامل و حقایق است که دین دار شناخته می شود. ساده تر این که این عوامل و حقایق، صفت حقیقی دین محسوب می شوند که هرکس به صرف باور بدان ها، متدین و دین دار خوانده می شود. بنابراین هرجا و هرکس که مدعی ارتباط یا اعتقاد به جهانی فوق طبیعی و حقایقی مقدس و متعالی باشد فردی دین دار یا مومن و معتقد به یک دین شناخته می شود. خود الیاده نیز در کتاب مقدس و نامقدس و با تاثیرپذیری از کتاب مفهوم امر قدسی رودلف اوتو(۱۰) و با رجوع به کتاب واقعیت اجتماعی دینِ(۱۱) امیل دورکیم،(۱۲) به دنبال ارائه وجهی عام و فراگیر از ماهیت دین است. از منظر او دین به مثابه تجربه ای است از یک امر قدسی. امر قدسی به عنوان گوهر این تعریفِ موجز و مختصر در آثار الیاده تعریفی روشن دارد؛ تعریفی که به ویژه در تقابل با مفهوم نامقدس در ارائه مفهومی از دین می کوشد. الیاده با بیان گزاره هایی چون:

- امر مقدّس قلمرو امور فوق طبیعی و یا چیزهای غیرعادی، برجسته و مهم است؛
- مقدّس، ابدی، مملو از جوهر و واقعیت مطلق است؛
- و امر مقدّس حوزه نظم، کمال و جایگاه اجداد، قهرمانان و خدایان است و تجلیات این امور (مقدّس) به جهان «نظمی قدسی» می بخشد تا انسان زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم نماید،(۱۳)
سعی دارد تعریفی از انسان دینی ارائه دهد. یعنی انسانی که: «باور دارد واقعیت و ساحتی مطلق یا قدسی فراتر از جهان وجود دارد لیکن در جهان تجلی می کند و به همین دلیل به آن [جهان] تقدس و واقعیت می بخشد. همچنین [انسان دینی] می اندیشد که حیات، دارای منشا قدسی است و این که هستی انسان به همان نسبتی که دینی است به همه امکانات بالقوه خود تحقق می بخشد یعنی در واقعیت قدسی شرکت می کند. خدایان، انسان و جهان را آفریدند، قهرمانان آن را کامل کردند، و تاریخِ همه این آفرینش های الهی و نیمه الهی در اساطیر محفوظ مانده است. با واقعیت بخشیدن دوباره به تاریخ مقدس و با تقلید از رفتار خدایان، انسان به خدایان تقرب می جوید یعنی در امری واقعی و دارای معنا و اهمیت، شرکت می جوید».(۱۴)
الیاده با ایجاد تقابل میان امر مقدس و نامقدس به ادراک دقیق تر تقدس کمک می رساند. وی با بیان ویژگی هایی چون:
- امر دنیایی از حوزه امور روزمرّه و یا چیزهای معمول، تصادفی و بی اهمیت است؛
- امر دنیایی نابودشدنی، زودگذر و مبتنی بر خیالات است. تنها به میزانی از واقعیت بهره مند است که با امر قدسی در ارتباط باشد؛
- و امر دنیایی، آشفته، در حال تغییر و فاقد تاثیرگذاری بر رفتاری آدمی است،
انسان غیردینی را انسانی می داند که امر متعالی را انکار می کند، واقعیت را نسبی می داند و حتی ممکن است در معنای هستی تردید کند. از دیدگاه او در گذشته های دور تاریخ نیز انسان های غیردینی وجود داشته اند اما این جوامع جدید غربی اند که با افزایش وسیع انسان های غیردینی بر اضطراب بشری افزوده اند: «انسان غیردینی امروزی، نگرش و حیث وجودی تازه ای برعهده گرفته است. او خود را تنها فاعل و عامل تاریخ می پندارد و هر نوع توسل به امر متعالی را انکار می کند. انسان خود را می سازد و تنها هنگامی کاملاً خود را می سازد که به تقدس زدایی کامل خود و جهان پرداخته باشد. او تنها هنگامی خود را خواهد یافت که کاملاً از هر نوع راز و رمزی تهی شده باشد. او واقعاً آزاد نخواهد بود مگر آن که آخرین خدا را کشته باشد».(۱۵)
به هرحال از دیدگاه یکی از معتبرترین دانشنامه های دین در جهان امروز و نیز متفکران عرصه فلسفه و تاریخ دین، گوهر ذاتی ادیان اعتقاد به امری مقدس و متعالی است که قطعاً و بالذات ماهیتی کاملاً فرابشری و فراجهانی دارد. اما ارتباط هستی و انسان با این امر مطلق قطع و گسسته نیست. چنانچه الیاده به درستی تصریح می کند تامل در متن همه ادیان حتی در دوره های ابتدایی بشر نشان می دهد این امر مطلق و مقدس در جهان حضور دارد. حال یا بر طبق نظریه های وحدت وجودی، هستی همه اوست یا بر طبق نظریه های ارتدکسی عالم محمل و منزل فرمانروایی مطلق اوست؛ اویی که اینک در قالب قوانین و رهنمودهایش عالم و آدم را حاکمیت می کند. این معنا در نگره درون دینی از منظر ادیان بسیار شفاف و صریح است.

نظرات کاربران درباره کتاب نظریه تجلی در باب شمایل‌گریزی هنر اسلامی