فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بیداری نیلوفرانه

کتاب بیداری نیلوفرانه

نسخه الکترونیک کتاب بیداری نیلوفرانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بیداری نیلوفرانه

به سان نیلوفر، با شکیبایی ژرف، در خاک زندگی ریشه بگستران، و با شوق بیکران، همه گلبرگ هایت را در آسمان معنا باز کن. آنگاه، نرم و آرام، بر گونه گرم و روشن مهر بوسه بزن و بدین سان دل خویش را بیدار کن. این است رمز و راز رستن و رستن: بیداری نیلوفرانه.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.13 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بیداری نیلوفرانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بیداریِ نیلوفرانه

یادآوری

بی تردید، آبشخورِ عرفانِ تابناک اسلامی، آیات شریفه ی قرآنی و احادیثِ ژرف و زیبای نبوی ست. در این آخرین کتاب آسمانی، که هیچ شک و شبهه ای در آن نیست، بیان همه چیز یافت می شود. به همین دلیل است که عرفان اسلامی تا بدین حد سرشار و زیبا و ماندگار است.
عارفان مسلمان، در طول تاریخ، چراغ های روشن معنویت بوده اند. آن ها راه های درون را همچون کف دست خود می شناختند، بنابراین، راهنمایانی قابل اعتماد بودند.
گنجینه ی عظیم عرفان اسلامی اکنون در اختیار ماست، گنجینه ای که انسان امروز بیش از هر زمانی دیگر به آن محتاج است. بشر، گرچه بیرونِ خود را آراسته است، اما درونی بس ویران دارد. ویرانی و تاریکی درون بشر، به بیرون او نیز سرایت کرده است و جهان را تهدید می کند. آن کس که از حقیقت خویش ــ خدا ــ اعراض می کند، زندگیش به تنگنایی خفقان آور می افتد. قرآن کریم می فرماید:

وَ مَنْ اعْرَضَ عَن ذِکرِی فَانَّ لَهُ مَعِیشهً ضَنکا. طه، ۱۲۴.
و آن کس که از یاد من رو برگرداند، همانا زندگیش به تنگنا خواهد افتاد.

امروز، جهان است که دچار تنگناست. و دلیل این تنگنا و دلمردگی و تنگدستی، اعراض از یاد حقیقت است. همه به مصرف توصیه می کنند، نه به حق. همه به داشتن و انباشتن بیشتر توصیه می کنند، نه به حق. همه در رقابتی دیوانه وار فرسوده می شوند و می میرند.
باید طرحی نو درانداخت، طرحی که بر معنویت قرآن کریم و روایات ژرف و زیبای انبیا و اولیای الهی مبتنی ست. در این راستا، عرفان اسلامی ست که همه ی لوازمات این کار مهم را در اختیار ما قرار می دهد. همت باید و دانایی و دلسوزی. والا، چیزی کم نداریم. آندره مالرو نویسنده ی نام آور فرانسوی می گوید: «بشر در قرن بیست و یکم باید تکلیف حیات خویش بر کره ی زمین را روشن کند. قرن بیست و یکم یا سراپا معنوی خواهد بود، و یا حیات بشری بکل به باد فنا خواهد رفت.»
ما از دو جهت خرسندیم؛ یکی آن که به فرهنگ سرشار اسلامی دسترسی داریم، دوم آن که به گنجینه ی عظیم فرهنگ و ادب فارسی دسترسی داریم. زبان فارسی، برای ما، نعمتی ست که باید قدر و قیمت آن را خوب بدانیم. زبان فارسی، زبانی ست که فردوسی، شمس تبریزی، مولانا، حافظ، عطار، سعدی، شیخ ابوسعید ابوالخیر، سنایی، خیام، شیخ محمود شبستری، عراقی، عین القضات همدانی، شهاب الدین سهروردی، احمد غزالی، و بسیاری دیگر از حکیمان و عارفان بزرگ جهان به این زبان سخن گفته اند. زبان این حکیمان و عارفان بزرگ و بی بدیل، زبان مادری ماست، و این میراث گران بهای ماست. ما به این زبان و این ادب و این فرهنگ و این آیین می بالیم، و از این بابت، خدا را شکر می کنیم.
پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده است:

اعدی عدوّک، نَفْسک الّتی بین جنبیک.
دشمن ترین دشمن تو، نَفْس توست که در درون توست.

این کتاب، درباره ی جنبه های گوناگون نفس (ایگو) است، و نیز درباره ی راه رهایی از این نَفْس. بدیهی ست، نَفْس (ایگو) را می توان رام کرد و به کار گرفت. نَفْسی که رام توست و در خدمت حقیقت تو، دیگر اماره بالسّو نیست، بلکه نَفْس مطمئنه است که از سونیت و سوعمل پاک است.
نَفْس یا ایگو، سه جنبه دارد:
  • نَفْس اماره
  • نَفْس لوّامه
  • نَفْس مطمئنّه
این کتاب، می کوشد گیر و گرفتاری های ناشی از شیطنت های نَفْس اماره و استحاله ی آن را به نَفْسِ مطمئنّه شرح دهد. شاید بتوان گفت که این کتاب به دنبال کشف آن حقیقتی ست که حقیقت توست، همان حقیقتی که در عالم خاکی ــ که عالم نَفْس اماره است ــ به دست نمی آید. بنابراین، عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو آدمی. این آدم نو، دیگر در تملک ملک خویش نیست، بلکه کسی ست که زِ ملک تا ملکوت را در اختیار خویش دارد، زیرا نَفْس او در خدمتِ جامِ جهان نمای دل اوست.

زِ مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت جامِ جهان نما بکند

امام عارفان، علی بن ابی طالب، علی (ع) فرموده است: «ریاضت آن نیست که چیزی در تملک خود نداشته باشی، بلکه آن است که به تملک اشیا درنیایی.»

غلام همّت آنم که زیر چرخِ کبود
زِ هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزاد است

تعلق، همذات پنداری با صورت هاست. از دل همین تعلقات است که نَفْس یا ایگو زاده می شود. و نَفْس است که اماره ی به سو است، و با انداختن تو به دام سونیت و سوعمل، رنج می آفریند.
اسلام، هرگز ریاضت و رهبانیت را برنمی تابد. اسلام، دین رهایی و بهره مندی ست؛ رهایی از اسارتِ ذهن و بهره مندی از مواهب زندگی. این کتاب نیز بر دو مفهوم رهایی و بهره مندی ابتنا دارد.
در اسلام، بهره مندی از مواهب زندگی، از غرور مبراست. پیامبر گرامی اسلام (ص) اسوه ی انسان کامل در اسلام است. او تمثّل لولاک لما خلقت الافلاک بود، یعنی بهره مند از تمامی جهان. با وجود این، بی پیرایه بود و مهربان. امام حسن مجتبی (ع) درباره ی ایشان می فرماید: «درِ خانه ی او هرگز قفل نبود. از خانه ی او هیچ کس پاسبانی نمی داد. هرگز ظرف غذایش پُر نبود، نه هنگام چاشت و نه شامگاه. روی زمین می نشست و نشسته غذا می خورد. لباس هایی ساده به تن می کرد. بر الاغی سوار می شد، و گاهی کسی را نیز بر ترک آن الاغ می نشاند. پس از خوردن غذا، انگشتان خود را می لیسید.»
همه ی این ها نشانه ی متانت، تواضع و فروتنی آن حضرت است. درود جاودانه ی خداوند بر او باد.
در اسلام، زکات و رمضان نیز هست؛ دو عاملی که موجب رهایی از نَفْس و بهره مندی درست از مواهب زندگی می شود. زکات، بهره مند ساختن فقرا از بهره ای ست که در زندگی نصیب ما شده است. هر مسلمانی باید درصدی از درآمد خویش را صرف رفاه و بهبود معاش و معیشت نیازمندان جامعه ی خویش کند. زکات، مایه ی توزیع عادلانه ی ثروت در جامعه است. زکات، در لغت، به معنای پاک شدن و پاک کردن است. زکات، نه تنها موجب تطهیر جامعه می شود، بلکه موجب تطهیر روح و روان فرد زکات دهنده نیز می شود. تطهیر روح، چیزی ست که در ماه مبارک رمضان نیز رخ می دهد. در جامعه ی اسلامی، مسلمانان برای تطهیر جامعه و تطهیر روح و روان خویش، از یکدیگر سبقت می گیرند، زیرا سبقت در خوبی را امر پروردگار خویش تلقی می کنند.

فَاسْتَبِقوا الْخَیراتِ اِلَی اللَّهِ مَرجِعُکم جَمِیعا. المائده، ۴۸.
در خوبی ها از یکدیگر پیشی بگیرید، بازگشت همه ی شما به سوی خداست.

همین آیه ی شریفه ی قرآنی می تواند سرلوحه ی اخلاقی زندگی همه ی افراد و جوامع جهان باشد. همین آیه ی شریفه می تواند برای انسان امروز گشایشی باشد، انسانی که به خاطر سبقت گرفتن در ماتریالیسم مصرف و انباشتن، در درون و بیرون دچار تنگناست. این آیه ی شریفه به ما می گوید: خوب باشید، خوب عمل کنید، و کاری را انجام ندهید که به بدی آن وقوف دارید.
امروزه، که سوپرمارکت معنویت جهان پُر از کالاهای گوناگون است، ندای قرآن بسیار شنیدنی ست که: خدا خریدنی نیست، بلکه دوست داشتنی ست. انرژی عظیم نهفته در کلمه ی قدسیِ لا اله الّا اللّه، می تواند تو را به فلاح برساند و عالمی نو و آدمی نو بیافریند. این کلمه ی قدسی درباره ی آن نیست که «خدای من وجود دارد و خدای تو وجود ندارد، بنابراین، من بهتر از تو هستم»، بلکه درباره ی سامانی نیکو بخشیدن به معنویت ماست. لا اله الّا اللّه، به ما می گوید که نباید هیچ چیز و هیچ کس را، جز خدا، به خدایی پرستید. و آهنگ این سخن زمانی به گوش می رسد که انسان امروز به پرستش ظواهر مشغول شده است. زیبایی ظاهر، سکس، پول، قدرت، اطلاعات، و غیره، هواهای نفسانی انسان امروزند که بر سریر خدایی تکیه زده اند. انسان امروز، مقصد اصلی خویش را گم کرده است. انسان امروز، نسبت به هدف عمده ی زندگی خود دچار سردرگمی شده است. انسان امروز، دچار بی قراری و ترس است. انسان امروز، احساس می کند نمی خواهد آنچه را دارد، و ندارد آنچه را می خواهد. در ضمن، انسان امروز می ترسد از دست بدهد آنچه را دارد. کلمه ی قدسی لا اله الّا اللّه به یاد ما می آورد که در لابه لای اشیا و اندوخته های خود به دنبال حقیقت وجودمان نگردیم، زیرا حقیقت وجود ما خود خداست. خداست که گمشده ی ماست.
انبیا و اولیای الهی، و نیز عارفان ربانی، همواره یادآور شده اند که: مبادا هواهای نفسانی خویش را اله خویش بگیرید. مبادا بُت نَفْس خود را بپرستید. در غیر این صورت، کمال وجودی خویش را درنمی یابید. این سخن، البته با خصلت خوشباشی زمانه ی ما تطابق ندارد. این سخن، دلمشغولی ما به نَفْس یا ایگومان را به چالش می کشد. خلاصه ی سخن انبیا و اولیای الهی، و نیز عارفان ربانی این است: پیرامون حقیقتِ خویش ــ که خداست ــ طواف کنید، نه پیرامون نَفْس خویش.
برای آن که در مدار خدا بچرخی، باید از حوزه ی جاذبه ی نَفْس یا ایگوی خویش خارج شده باشی. انرژی عظیم نهفته در کلمه ی قدسی لا اله الّا اللّه می تواند تو را از حوزه ی جاذبه ی نَفْس یا ایگو خارج کند و در مدار حقیقت وجودی ات قرار دهد. قولوا لا اله الّا اللّه، تفلحوا. فلاح، رهایی، وارستگی، در کلمه ی قدسی لا اله الّا اللّه است.
در هر حال، شاید بتوان گفت که تمامی این کتاب، تفسیر این بیت زیبای شاعر شیرین سخن سرزمین مان حافظ شیرازی ست:

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

عالم خاکی را معادل نَفْس و نفسانیت یا ذهن و ایگو گرفته ام. عالمی دیگر، زمینی ست که در آن آدمی خود را با محتوای ذهن خود همذات نمی پندارد و از نَفْس و نفسانیت خود خلاصی یافته است. این کتاب، رهیافتی به این رهایی ست.

استحاله ی گِل به گُل

زمین، ۱۱۴ میلیون سال پیش، صبح، درست پیش از دمیدن آفتاب: نخستین گُل سیاره ی ما گلبرگ هایش را باز می کند تا به روی خورشید بوسه بزند. پیش از این واقعه ی مهم که خبر یک دگرگونی انقلابی در حیات گیاهی بود، سیاره ی زمین، به مدت میلیون ها سال، پوشیده بود از خزه و گیاه. احتمال داده می شود که نخستین گل چندان عمر نکرده باشد، و گل ها باید پدیده ای کمیاب و در انزوا بوده باشند. زیرا شرایط نباید برای رشد گل ها چندان مناسب بوده باشد. با وجود این، طبیعت به آستانه ی تحولی مهم می رسد و ناگهان، انفجاری از رنگ ها و رایحه ها زمین را فرامی گیرد ــ البته کسی نبوده است تا شاهد این انفجار رنگ و رایحه باشد.
بعدها، این موجودات قشنگ و خوشبو، که نام شان گُل است، نقشی اساسی در تحول آگاهیِ انواع دیگر موجودات ایفا کردند. قرار بود آدم ها به سوی این گل ها کشیده شوند و ستایش شان کنند. وقتی آگاهی بشر رشد یافت، گل ها نخستین چیزی بودند که بی آنکه ارزش مصرفی داشته باشند، یعنی بی آنکه نقشی در بقای انسان ایفا کنند، مورد توجه و علاقه ی آدمی قرار گرفتند. گل ها الهام بخشِ بسیاری از هنرمندان، شاعران و عارفان شدند. حضرت عیسی (ع) به ما می گوید که درباره ی گل ها تامل کنیم و زندگی را از آن ها بیاموزیم. دیدن زیبایی گل، آدم ها را بیدار می کرد تا زیبایی های نهفته در خویش را ببینند؛ همان زیبایی هایی که پاره های اساسی وجود انسانی ست. نخستین بارقه ی ادراک زیبایی، مهم ترین حادثه ی تکامل آگاهی بشری ست. احساس شادمانی و عشق، به شدت به فهم و ادراک زیبایی گره خورده است. گل ها روییدند تا برای ما نماد صوری آن چیزهایی شوند که در وجود ما متعالی، قدسی و بی شکل و صورت اند. گل ها ظریف اند و ناپایدار و اثیری، و نیز لطیف تر از خاکی هستند که از آن می رویند. گل ها آمدند تا پیام آورانِ عالمی دیگر شوند، همچون پُلی میانِ دنیایِ فیزیکیِ صورت ها و دنیای بی مثال و بی صورت. گل ها نه تنها رایحه ای داشتند که مشامِ جسم را می نواخت، بلکه رایحه ای خوش هم برای مشامِ روحِ آدمی داشتند. گُل ها مرتبه ی روشن شدگیِ گیاهان بودند.
هر شکلی از حیات ــ کانی، گیاهی، حیوانی، بشری ــ بهره ای از بیداری و شهود حق دارد. با وجود این، بیداری و شهود حق رخدادی ست نادر، زیرا بیداری، جهشی ست فراتر از پیشرفتِ تکاملی: وقفه ای ست از روندِ پیشین، جهشی ست به مرتبه ای کاملاً متفاوت از وجود، و مهم تر از همه، کاهشِ سطحِ مادیِ موجودِ بیدار شده است.
چه چیزی می تواند سنگین تر و نفوذناپذیرتر از یک صخره باشد؟ صخره، سخت ترین و فشرده ترینِ همه ی صورت هاست. با وجودِ این، بعضی از صخره ها دستخوشِ تغییراتِ ملکولی می شوند و به کریستال تبدیل می شوند و بدین سان، شفاف می شوند و نور را از خود عبور می دهند. بعضی از زغال ها تحتِ تاثیرِ حرارت و فشارِ شدید، به الماس تبدیل می شوند. بعضی از فلزهای سنگین نیز در اثر فعل و انفعال های فیزیکیِ مشابه، به سنگ های قیمتی تبدیل می شوند.
بیش ترِ جانورانِ خزنده، وابسته ترین موجودات به خاک، طیِ میلیون ها سال ثابت ماندند. با وجود این، بعضی از آن ها پَر و بال درآوردند و به پرنده تبدیل شدند و بدین سان، از فرمانِ نیروی جاذبه که آن ها را سالیانِ سال بسته ی زمین نگه می داشت، سر پیچیدند. آن ها خزندگانِ ماهرتر و سریع تر نشدند، بلکه به مرتبه ای ورای خزیدن و راه رفتن صعود کردند. از زمان های بسیار قدیم، برای آدمی گل ها، کریستال ها، سنگ های قیمتی و پرنده ها ارزشِ ویژه ای داشته اند. البته، آن ها نیز همچون دیگر شکل های حیات، مظاهرِ حیاتِ یگانه و آگاهیِ یگانه اند که خداست. بی تردید، اهمیت، افسون و جاذبه ی ویژه ی آن ها برای آدمی، در کیفیتِ آن جهانیِ آن ها نهفته است.
هنگامی که اندک حضوری به آدمی دست می دهد و او کمی درنگ و توجه می کند، می تواند حضورِ آن حَیِّ لایموت را که روحِ جان و جهان است، در همه ی پدیده ها و اشکالِ حیات مشاهده کند، با او اُنس بگیرد، دوستش بدارد و یگانگیِ ذاتِ خود را با او، که اَحَد است و واحِد، تجربه کند. بدونِ این تجربه ی کیهانی، بیش ترِ آدم ها فقط صورتِ ظاهرِ امور را می بینند و نسبت به جانِ جان و جانِ جهان بی خبر می مانند. این گونه آدم ها، نسبت به ذاتِ خویش نیز در بی خبری به سر می برند و خود را همان صورتِ ظاهر و عواطف و احساسات شان می پندارند.
در ارتباط با گل ها، کریستال ها، سنگ های قیمتی و پرنده ها، آدمی ــ حتی اگر از آگاهیِ والایی نیز بهره مند نباشد ــ به سادگی می تواند تشخیص دهد که آن ها چیزی بیش از وجودِ فیزیکی شان هستند، بی آنکه بداند همین ویژگی ست که آن ها را به سوی این چیزها می کشاند. به دلیلِ ویژگیِ اثیری، صورتِ ظاهرِ این امور، کم تر از صورت های مظاهرِ دیگر، ذاتِ اُلوهی شان را پنهان می کند. البته، نوزادانِ انسان و حیوان نیز همین احساس را به آدمی منتقل می کنند. اینان ظریف اند و لطیف، و هنوز در صورتِ مادیتِ زُمختِ خویش قوام نگرفته اند. بنابراین، بارقه های معصومیتی خاص و نیز شیرینی و زیباییِ ویژه ای را از خود ساطع می کنند که این جهانی نیست. این امور، حتی کسانی را به وجد می آورد که از استعداد و حساسیتِ نسبتا پایینی برخوردارند.
بنابراین، هنگامی که هشیار هستی و در آستانه ی یک گل، یک کریستال و یا یک پرنده به تامل ایستاده ای و از چسباندنِ برچسب های ذهنی به آن ها اجتناب می کنی، این امور پنجره ای می شوند برای تو به روی بیکرانه ی بی شکل و صورت که هستیِ ناب است، خداست. به این حالت، در عرفان، فتح و فتوح می گویند، یعنی گشایشِ روحی. این پنجره، در واقع، پنجره ی روحِ توست که رو به خدا باز می شود. به همین دلیل است که کریستال و گل و پرنده نقشی اساسی در تکاملِ آگاهیِ بشری ایفا کرده اند. برای مثال، گلِ نیلوفر سمبلِ شکوفایی معنوی می شود و کبوتر سمبلِ روحِ اولیای الهی. این پدیده ها زمینه را برای انتقالِ آگاهیِ بشری به مرتبه ای ژرف تر آماده کرده اند. این همان بیداریِ معنوی ست که اکنون قصدِ تجربه ی آن را داریم.

نظرات کاربران درباره کتاب بیداری نیلوفرانه