فیدیبو نماینده قانونی انشارات یاقوت سپاهان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف

کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف

نسخه الکترونیک کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف

پیرمرد غمگین شد و گفت: عجله دارم؛ نیازی به عکس برداری نیست! پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند. پیرمرد گفت: همسرم در خانۀ سالمندان است. هر روز صبح به آن جا میروم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود. پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می­دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: متأسفانه، او آلزایمر دارد. چیزی را بیاد نمی‌آورد؛ حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی او نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟! پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می­دانم او چه کسی است...

ادامه...

بخشی از کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پندی از سقراط

روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: "در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت: "چرا رنجیدی؟"
مرد با تعجب گفت:"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."
سقراط پرسید: "اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
مرد گفت: "مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید: "به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
مرد جواب داد: "احساس دلسوزی و شفقت؛ و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
سقراط گفت: "همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است. "



از مداد بیاموزیم

پسرک از پدر بزرگش پرسید: درباره چه می نویسی؟
پدر بزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد بشوی!
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید، گفت: اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام!
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت به آرامش می رسی:
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او باید همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد، اما آخر کار نوکش تیزتر می شود و اثری که از خودش به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر است. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام صفت پنجم مداد:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی از تو به جای می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی. پس شاید همیشه نتوانی از پاک کن استفاده کنی.



*رضا نجفی. فرهنگ آثار. سروش.

دانشجو و استاد

دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن داشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلماً شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید...



* صبح صادق/۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

نظرات کاربران درباره کتاب به طراوت باران، به سپیدی برف