فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

کتاب ادبیات انقلاب در شیعه
جلد دوم

نسخه الکترونیک کتاب ادبیات انقلاب در شیعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

ادبیات شیعه سخنگوی مکتب و زبان بلند پیام‌داران آن مکتب یعنی ائمه طاهرین: و پیروان صدیق ایشان است. اکنون به‌جاست اگر این ادب در این عصر فرخنده تقدیم جامعه اسلامی شود. در این عصری که همه امیدها پس از اتکال به خدای تعالی و امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به اوست، یعنی سرخیل مستضعفان تاریخ و پناه شیعه در این زمان، ولی فقیه و نایب امام عصر(عج) رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری‌ اسلامی ایران، امام خمینی ـ روحی فداه ـ آری امید به اوست که سرفصل تاریخی شیعه را گشود و خط شیعه را بر اساس عصیان علیه استکبار و طاغوت ترسیم کرد و خط اطاعت را به مردم شناساند.

ادامه...

بخشی از کتاب ادبیات انقلاب در شیعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

به فاصله دو سال پس از نشر جلد نخستین ادبیات انقلاب در شیعه اینک با استمداد از الطاف بی چون خداوندی و در طلیعه عصری سراسر حرکت و رحمت و عزت و شرف و شهادت که به یمن انقلاب اسلامی ایران، نصیب ملت بزرگوار و مومن و لایق آن شده است، جلد دوم ادبیات انقلاب در شیعه، تقدیم جامعه اسلامی می گردد. استقبال مردم از چنین کاری ـ به رغم نقص و لغزش های آن ـ مولف را بر آن داشت تا به تهیه و تنظیم مجلدات بعدی کتاب دست زند.
گرچه در مقدمه جلد اول کتاب، خوانندگان محترم تا حدودی به هدف و شیوه و سبک کار مولف در این کار آشنا شدند، ولی اجازه می خواهد در این جلد نیز سخنانی در این باب گفته شود تا مبدا و مقصد، بهتر روشن شود.
* * *
در تاریخ اسلام، شیعه به دو صفت ممتاز و به دو عاطفه مشهور است. همین چهار، به اضافه آن همه تلاش در راه دین خدا و استقرار حق و دفاع از ائمه دین: او را به سلامت از گذرگاه حوادث و وقایع به پایگاه امن اعتقادی و جایگاه سالم تاریخی اش رهنمون شده است. آن دو صفت که پیوسته شیعه را در طوفان های حوادث نلغزانده و از پای نیفکنده است، عصیان است و اطاعت و آن دو عاطفه که شیعه را در موضع گیری اعتقادی سیاسی، نیکوترین مددکار بوده است، تَوَلّی است و تَبَرّی. عصیان شیعه همواره متوجه ائمه کفر و جور و غاصبان و ناصالحان است. شیعه هیچگاه جز بر اساس تعلیمات کلی اسلام که از طریق پیامبر گرامی(ص) و ائمه طاهرین: به او تعلیم شده است، گام ننهاده و ره نسپرده است. طبیعی است که بر اساس چنین رهنمودی، هیچگاه در برابر قدرت زورگویان ناصالح تمکین نکند. در زیارت عاشورا، شیعه تنها حکام غاصب را لعن نمی کند، بلکه «مُمَهِّدین» یعنی زمینه چینان و مباشرانی را که واسطه تمکین مردم در برابر کارهای حکام می شوند، از نفرین دور نمی دارد:

«لَعَنَ اللّهُ المُمَهِّدیِنَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ.»
نفرین خدا بر آنانی باد که زمینه چینان تمکین مردم در برابر فاجعه شهادت شما شدند!

باز می بینیم در همان زیارت در خطاب به پیشوای حق و صدق و هدایت امام حسین(ع) آمده است:

«لَعَنَ اللّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِک.»
خدای لعنت کناد امتی را که بر اسبان زین نهادند و لگام زدند و برای جنگ با تو در نقاب فرو بردند!

این بینش عمیق شیعه است که پیوسته جهش ها را در تاریخ حیات سربلندش پی می آورد و به او مَنِشی خاص به خود می دهد. در بینش عمیق شیعه باطل با تمام ابعاد به صورت جریانی کامل و شامل مورد مداقه و بررسی قرار می گیرد و شیعه در برابر آن و چهره های گوناگونش عاصی و نافرمان است.
اطاعت در شیعه خاص خدا و پیامبر و ائمه و اولیاء است. شیعه این را در گذشت زمان نیک فرا گرفته و ارزش آن را شناخته و بدان قیام کرده است. یاران بزرگوار امام حسین(ع) در کربلا در لحظات شهادت، از امام می خواستند تا رضایت خود را از آنان اعلام دارد تا آنان با طیب خاطر همراه رضایت امامشان به سرای جاودانی بشتابند.
همین اطاعت که عَمّار یاسر ۹۴ ساله را در صِفِّین برای دفاع از حق و در رکاب امام حق به میدان می کشد و این پیر عقیده مندِ در راه دین صدمه دیده و به خاطر مکتب آزارچشیده را که قهرمان دو عصر تنزیل و تاویل (عصر نبوت و امامت) است، بر آن می دارد تا در راه عقیده و در اطاعت امام، حیات خود را فدای رضایت او که رضایت خداست، بنماید.
اطاعت از ولایت است که انسانی بزرگ چون حُجْر بن عدیّ کندی را وامی دارد تا به سال ۵۱ هجری در مَرْجِ عذراء، به هنگام شهادت چنین سخن گوید: «جان فدای تو ای مولای ما امیرالمومنین(ع) به خاطر رضایت تو و به جهت پای فشردن بر ولایت توست که با ما چنین می کنند.»
همین اطاعت و کسب رضایت امام است که چهار هزار مومن فداکار شیعه را به سال ۶۵ هجری از کوفه به نُخَیْلَه و از آنجا به عَینُ الْوَرْدَه می آورد و در برابر لشکر شام قرار می دهد یعنی ـ توابین ـ گروهی که تنها به خاطر فروشستن غبار گناه تنها رها کردن امام حسین(ع) در کربلا، و به عنوان توبه گران با شعار «یا لَلثّارات الْحُسَین!» در خط سرخ شهادت گام می نهادند و در شط خون شهادت شنا می کردند، تا امامت را پاس دارند و عدالت را بر پای نگه دارند و انسانیت را برکشند و درفش حق خواهی و حق جویی را برافرازند.
اما آن دو عاطفه که قوام حیات عاشقانه شیعه است، یعنی توَلّی و تبَرّی ممیز و شاخص خط و ربط او در تاریخ نیز هست.
در کلامی از معصوم در پاسخ کسی از دین آمده است: که مگر دین جز دوست داشتن و دشمن داشتن، چیز دیگری هست. شاخصه ها و موازین این دو در شیعه اولیای دین هستند. دوستی و دشمنی ما بر اساس دوست داشتن و دشمن داشتن آن هاست که آن ها راهنمایان و سمت نمایان هدایت اند. در زیارت عاشورا می خوانیم: «انّی سِلْمٌ لِمنْ سالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکمْ الیٰ یوْمِ الْقِیٰامهِ.» ای حسین(ع) و ای اهل ­بیت پیامبر(ص)! من با هر که با شما سر آشتی دارد، سر آشتی دارم و با هر که با شما سر جنگ دارد تا قیامت در ستیزم و با او دشمنی دارم!
بر اساس این تعلیمات جامع و روشن، شیعه چون ولایت پیامبر(ص) و امامان: را بر گردن گرفت، همه ولایت ها و اطاعت ها را نفی کرد. این نفی و اثبات جریانی است هم برونی و هم درونی. شیعه متعهد هر دو بخش را به نیکی باید انجام دهد. جریان درونی برای کسب آمادگی برونی، همان عواطف اند، دوست داشتن و دشمن داشتن یعنی اثبات ولایت اولیای دین و نفی هر ولایتی که معارض با ولایت آن هاست. از اینجاست که شیعه زیباترین و ارزشمندترین نوشته ها و سروده ها را در عالم ادب در رثا و مدح و هجا و حماسه بر جای نهاده است. این امر را محققان ادب و تاریخ عرب ـ و حتی کسی چون احمد امین مصری که با شیعه به انصاف نرفته است ـ تصدیق کرده اند.(۱)
*
با عنایت به موارد فوق همان گونه که در مقدمه جلدِ نخستینِ ادبیات انقلاب در شیعه بیان شد، ادبیات شیعه سخنگوی مکتب و زبان بلند پیام داران آن مکتب یعنی ائمه طاهرین: و پیروان صدیق ایشان است. اکنون به جاست اگر این ادب در این عصر فرخنده تقدیم جامعه اسلامی شود. در این عصری که همه امیدها پس از اتکال به خدای تعالی و امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به اوست، یعنی سرخیل مستضعفان تاریخ و پناه شیعه در این زمان، ولی فقیه و نایب امام عصر(عج) رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی ـ روحی فداه ـ آری امید به اوست که سرفصل تاریخی شیعه را گشود و خط شیعه را بر اساس عصیان علیه استکبار و طاغوت ترسیم کرد و خط اطاعت را به مردم شناساند.
به شیعه آموخت که: که را دوست بدارد و که را دشمن. و بدین سان تولی و تبرای تاریخی شیعه را بر اساس مکتب اهل ­بیت: فرا یادمان داد و هم بیاموختمان که دوستی مان برای که و چه باشد و دشمنی مان علیه که و چه. او که با تز «پیروزی خون بر شمشیر» خیزشی در این نسل خفته پدید آورد و معادلات نظامی ـ سیاسی جهان استکبار را در هم ریخت. من ادب انقلاب را به نسلی که امروز نسل ۱۵ خرداد نام گرفته است، و شکوهمندترین انقلاب های الهی تاریخ را در جهان به وجود آورده است و بی محابا بر استکبار دغل تاریخ هجوم برده است، و دوباره صحنه های بدْر و اُحُد و خَندَقْ و صِفّین و جَملْ و طَفْ و فخْ را با آفریدن ۱۵ خرداد و ۱۷ شهریور و فتح خرمشهر در ذهن تاریخ تداعی کرده است، تقدیم می دارم. روی ادب انقلاب با این هاست و این ها خود ادب انقلاب اند.
ادب انقلاب، ادب امامت است و امت و بیان حماسه های امتی است که در تاریخش روزهای خدا دارد. از ادب انقلاب بوی کوی حسین(ع) به مشام می رسد و خلق و خوی حسین(ع) در عروق جان می دود.
*
در این جلد به تصحیح و ترجمه و شرح نامه ابوبکر خوارزمی به شیعیان نیشابور پرداخته شده است. این نامه به گفته مورخین معاصر از اعتبار تاریخی خاصی برخوردار است.(۲) و در واقع باید گفت که خود رنج نامه ای است که خوارزمی به شیعیان رنجدیده و اندوه رسیده نیشابور، می نویسد.
او در این نامه بر آن است تا مشکلات قرن چهارم شیعیان نیشابور را به تاریخ سراسر مبارزه و حرکت و مقاومت شیعه در راه حفظ مکتب و اعتلای کلمه حق و اطاعت از اولوالامر، مرتبط سازد. او می خواهد آن ها را با تاریخی آشنا سازد که جز در صحنه ماندن، و در میدان حوادث پای کوبیدن، و بر سر حفظ عقیده بر جای ایستادن، و در رکاب امام حق علیه ائمه کفر و جور و وجوه گوناگون آن شمشیر زدن، چیزی را نمی شناسد. این تاریخ سرفراز و عزتمند، گذشته اش بُنِ استوارِ حال، و حالش تنه تنومندِ گذشته است، میوه آینده اش هم برگذشته پای می فشارد و هم در حال چنگ آویخته است.

روش کار

آنچه در این نامه محل اعتناست، اشارات تاریخی و ادبی آن است و شامل حوادثی است که به ترتیب پس از پیامبر گرامی(ص) رخ داده و در دو عصر بنی اُمَیّه و بنی عباس به اوج خود رسیده است. خوارزمی تمامی این حوادث را با قلمی ادیبانه و متعهدانه به رشته تحریر کشیده است.
بیان اجمالی هر واقعه در تاریخ دو قرن اول اسلام، در اشارات ادیبانه خوارزمی، آن هم برای شیعیان قرن چهارم هجری که با زبان وقایع از مردم عصر ما آشناتر و به مدارک و اسناد، آگاه تر بوده اند، کمی ابهام داشت، سعی شد تا هر حادثه از شهادت، تبعید، کشتار، بر دار کشیدن و سوزانیدن را با توسل به اسناد و مدارک، روشن کند و هر یک را در بخش تعلیقات، جداگانه توضیح دهد.
عین نامه به لحاظ اعتبار ادبی و تاریخی نقل شد و با توجه به نسخه های مطبوع موجود (چاپ قسطنطنیه، چاپ بیروت) و مراجعه به منابع معتبر تاریخی تصحیح و شرح لغوی شد و اغلاط موجود در چاپ های مذکور نیز تصحیح گردید.
آیات کریمه و احادیث شریفه و اشعار متن برای تمیز از عین متن، با حروف مشخص جدا شد و پس از آن ترجمه ای از نامه آمد. اکنون این دفتر با اعتراف به لغزش و نقص در پیش روی فرزانگان و دانشوران متعهد است. همه امید نگارنده آن است که از کمک و راهنمایی دریغ نکنند و او را به اشتباهاتش آگاه گردانند.

اَلْکمالُ لِلّهِ وَحْدَهُ
تهران ـ ۱۲/ ۴/ ۱۳۶۱
صادق آئینه وند

۱. زندگی نامه خوارزمی

معاویه به امام حسین(ع) گفت: ای ابوعبداللّه، دانستی که ما شیعیان پدرت را کشتیم، پس آن ها را حنوط کردیم و کفن پوشاندیم و بر آنان نماز خواندیم و دفنشان کردیم؟ امام فرمود: به پروردگار کعبه قسم که بر تو پیروز آمدم، لیکن ما به خدا قسم اگر شیعیان تو را بکشیم، آنان را نه کفن کنیم و نه حنوط و نه برایشان نماز بخوانیم و نه دفنشان کنیم.

تاریخ یعقوبی

زندگی خوارزمی(۳)

او ابوبکر محمد بن عباس خوارزمی نویسنده، لغوی، ادیب، رَحّاله، فخر خوارزم و صاحب رسائل مشهور است. در خوارزم متولد شد و در آنجا رشد کرد.۱
صاحب تاسیس­الشیعه خوارزمی را در عداد مشاهیر علمای نحو ذکر کرده و درباره او چنین گفته است: «شیخ ادب و علامه عصر خود در علوم عربیت محمد بن عباس ابوبکر خوارزمی است.»
در نیشابور سُکنی گزید و از ابوعلی اسماعیل بن محمد صَفّار و دیگر استادان استماع کرد.۲
صاحب رَوْضات­الْجَنّات آورده است: خوارزمی در اوان کودکی از زادگاهش خارج شد و به گردش در شهرها پرداخت و به ملاقات سیف الدوله حَمدان نائل آمد و مدتی پیش او بماند. نیز به بخارا رفت و مدتی با ابوعلی بَلْعَمی مصاحبت کرد، ولی او را مدح نگفت بلکه هجو کرد. پس از آن آهنگ سیستان کرد و والی آن دیار طاهر بن محمد را مدح گفت و پس از چندی او را هجو کرد. به خاطر این کار به زندان افتاد و پس از چندی رهایی یافت. آن گاه عزم خوزستان کرد و مدتی پیش والی خوزستان بماند. سرانجام او را نیز هجو کرد و به سوی نیشابور آمد و از آنجا آهنگ محضر صاحب بن عَبّاد کرد. اما آن گونه که از مضمون تواریخ برمی آید، بین او و صاحب هم اختلاف افتاد و برای آخرین بار به نیشابور آمد و به تدریس پرداخت.۳
یاقوت گفته است: «خوارزمی صاحب اشعار و رسائل معروف از اهل خوارزم است. اصلش از طبرستان بود و به همین جهت ملقب به طَبَرْخَزی شد. در کودکی از زادگاهش بیرون آمد، بلاد را بگردید و سیف الدوله حمدان را ملاقات کرد و مدتی در خدمت او بزیست.»۴

شخصیت علمی و ادبی خوارزمی

ابن خَلِّکان گفته است: او در لغت و انساب پیشوای عصر خود بود، مدتی در شام در نواحی حلب بزیست. ثَعالبی در یتیمهُ­الدَّهْر گوید: او نابغه دهر و دریای ادب و آگاه به نظم و نثر و دانای به ظرافت و فضل بود. بین فصاحت و بلاغت را جمع می کرد، از اخبار و وقایع ایام و دیوان های شعر عرب سخن می آورده و کتاب های لغت و نحو و شعر را تدریس می کرده است. او از هر موضوع نادری سخن می گفت و در بیان، مایه ها و گوهرهای گران بها می آورد. در تعریف و توصیف، ادب گفتارش رسا بود و در نیکونگری و آوردن عبارت های نمکین و آهنگ موزون و مهارت در بیان جد و شیرین گفتاری به گاه شوخی، بر هر نیکوگو و خوش محضری، برتری داشت.۵
حکایت شده است که ابوبکر متوجه اَرَّجان شد و در نظر گرفت که به حضور صاحب برسد. به یکی از دربان های صاحب گفت: به صاحب بگو: یکی از ادبا نزد در است و اذن دخول می خواهد. موقعی که دربان این موضوع را به صاحب خبر داد، صاحب گفت: به وی بگو: من بر خودم لازم نموده ام که احدی از ادبا نزد من نیاید مگر این که تعداد بیست هزار شعر از اشعار عرب را حفظ کرده باشد. دربان برگشت و موضوع را برای ابوبکر شرح داد. ابوبکر گفت: به وی بگو این مقدار از شعر مردان یا زنان؟
صاحب گفت: این ابوبکر خوارزمی است. اذن دخول به وی بده! وقتی ابوبکر داخل شد صاحب او را شناخت و بسیار مسرور گردید.۶
سیوطی در طَبقات از قول حاکم گفته است: او در حفظ لغت و شعر یگانه عصر خود بود، تا جایی که قریحه او از به خاطر سپردن محفوظاتش ناتوان می نمود.۷
در الوَسیط آمده است: وی در هر فن از فنون فرهنگ اسلامی به ویژه نویسندگی و شاعری صاحب نظر بود.
اقطار جهان را درنوردید و به شهرهای علم و ادب مسافرت کرد. در شعر حافظه ای قوی داشت و در علم لغت و اشتقاق پرمایه بود. در کتابت بر طریقه ابن عمید می رفت و در این شیوه با حفظ جزالت الفاظ، صحت و محتوا را دنبال می کرد.۸
در ریحانه­الادب گوید: در نحو و لغت و شعر و انساب و فنون ادب علامه عصر، یگانه دهر، نابغه روزگار و در هر دیار با کثرت حفظ اشعار در غایت اشتهار و در میان افاضل زمان مُشارٌ بالْبَنان بود.۹
زکی مبارک نویسنده معاصر مصری درباره شخصیت خوارزمی می گوید: ابوبکر خوارزمی شخصیتی بزرگ است که در راه پیشبرد ادب عربی به پا خاست و چندین نسل را به خود مشغول داشت. او چهره ای است که در سبک نویسندگی ممتاز و در بینش و تفکر برخوردار از خصایصی است که هیچ نویسنده ای را با او یارای همسری و همسنگی نیست. در نثر سبکی دارد که بر سایر سبک های معاصر خود برتری دارد. او شاعر نیز بود ولی دیوانش از میان رفته و جز اندکی از آن بر جای نمانده است. از این رو دشوار توان از حیات شعری او تصویری به دست داد.
گرچه به آسانی و با قاطعیت می توان گفت که ندرخشیدن او در شاعری امری طبیعی و حتمی بوده است، زیرا در عصر او شاعرانی همچون شریفِ رَضیّ، مُتَنَبّی، مُعَرّی و ابوفِراس بودند که هیچ کس به گرد آنان نمی رسید.۱۰

خطبه

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمْ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ الصَّلوٰهُ وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ سَیّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلیٰ اَعْدائهِمْ اَجْمَعِینَ الیٰ قِیامِ یوْمِ الدِّینِ وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ بَقِیَّهِ اللّٰه الْاَعْظَم فِی الْاَرَضینَ ـ عَجَّلَ اللّهُ تَعالیٰ فَرَجَهُ وَ جَعَلَنا مِنْ اَعْوانِهِ وَ اَنْصارِهِ وَ الْمُسْتَشهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ ـ وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ سَیِّدِ الْقاداتِ وَ قائِدِ السّاداتِ زَعِیمِ ثوْرَتِنا وَ وَلِیِّ اَمْرِنا نائِبِ الْامامِ، اَلْامامِ الْخُمینیِّ الْعَظَیمِ ـ مَدّ اللّٰه فِی عُمْرِهِ وَ اَیَّدَهُ بِنَصرِهِ وَ رَدَّ کیْدَ اَعْدائِهِ الیٰ نُحورِهِمْ وَ جَعَلَ کلِمَهَ الْحَقِّ هِیَ الْعُلْیٰا وَ کلمَهَ الْباطِلِ هِیَ السُّفْلیٰ ـ انَّهُ وَلِیٌّ قَدِیرٌ.

وفات او

در باب تاریخ تولد خوارزمی اطلاع دقیقی در دست نیست، گذشته از آن بر سر سال وفاتش نیز تاریخ نگاران بر یک قول نیستند. ابن خَلِّکان وفات او را به سال ۳۹۳ ذکر کرده است، ولی غالب مورخان و تاریخ ادب نویسان وفات او را به سال ۳۸۳ ذکر کرده اند. شیخ عباس قمی در تَتمَّه­­الْمُنْتَهی در حوادث سال ۳۸۳ آورده است که: در سنه ۳۸۳ فاضل و ادیب و شاعرِ متبحرِ لبیب محمد بن عباس، ابوبکر خوارزمی در نیشابور وفات کرد.۱۱ در ریحانه­الادب محض احتیاط هر دو تاریخ ۳۹۳ و ۳۸۳ ذکر شده است. در الوسیط و تاسیس­الشیعه سال ۳۸۳ را سال وفات او آورده اند و قول راحج و غالب، همین سال را تایید می کند.

آثار خوارزمی

مشهورترین اثری که از خوارزمی برجای مانده رسائل است که حاوی نامه های اوست. دیوان اشعار او همان گونه که ذکر شد بیشتر آن از میان رفته و کمی از آن باقی مانده است. در ریحانه­الادب در باب آثار او آمده است:
۱. دیوان شعر.
۲. رسائل که در قاهره و استانبول و بمبئی چاپ شده است.
۳. مُفید­الْعلوم و مُبید­الْهُموم که در دمشْق و مصر و قاهره چاپ شده است.۱۲

اندیشه و نگرش خوارزمی از خلال نگارش او

در زندگی پر حوادث خوارزمی دو حادثه شاید بیش از همه جلب نظر کند:
۱. اتصال او به صاحب بن عَبّاد و انقطاع از او.
۲. مناظره با بدیع الزمان همدانی.
می دانیم که بین صاحب بن عباد و مُتَنَبّی اختلافی بود که بیشتر اختلاف سلیقه بود تا عقیده. اتصال ادیبی چون خوارزمی به محضر ادیبی قدرتمند و در منصب وزارت، یعنی صاحب فرصتی بود برای دامن زدن و طرح این اختلاف از زبان دیگران. گرچه خوارزمی از پیوستن به صاحب چیز دیگر می خواست و کمتر بر آن بود تا خود را در دام اختلافات شخصی و خودمحوری های ادبی و شعری ـ که مع التاسف قرن چهارم هجری سخت بدان مبتلا بود ـ افکند. این امر به درستی برای نگارنده روشن نیست، ولی برخلاف نظر قاطع و جازم زکی مبارک که در این­باره بیان کرده است، نظری دیگر دارد. در یکی از رساله ها نکوهشی از اخلاق کاسبانه و متلون مُتَنَبّی به میان می آید و در آن رساله مُتَنَبّی نه به جهت فنی و ادبی بلکه از جهت رفتار یا بهتر بگوییم نه علماً بلکه خُلقاً سرزنش می شود. آیا اختلاف بین صاحب و مُتَنَبّی خوارزمی را هم بر آن داشت تا برای خوش آیند صاحب به چنین سخنانی روی آورد؟
آیا با جرئت می توان گفت کسی که در تمام شهرها و بلاد و پیش صاحب منصبان و قدرتمندان خطه خوارزم و سیستان و خوزستان اخلاق ماندگاری و زبان تقرب را نه داشت و نه سعی داشت به کار برد، به یکباره در اینجا با آن همه احتیاط که در او سراغ داریم بی احتیاطی می کند و وارد میدان خصومتی می شود که در آخر دود آن به چشم هر از راه رسیده خواهد رفت؟!
با تاسف باید گفت که ما از اخبار دقیقِ ابوبکر و تردّدِ او به شهرها و محال کمتر اخباری در دست داریم ولی همین قدر می دانیم که نکوهش او از اخلاق ناپایدار و روحیه سودجو و طماع مُتَنَبّی که شاعری را سرمایه این کار کرده بود، روزی می توانست سوال و انتقاد را متوجه خودش نیز بکند.
پس اگر به ظاهر قضیه توجه شود، طبیعی است که باید بگوییم خوارزمی هم با آن­همه زیرکی و احتیاط، خود در دام اختلاف دو رقیب افتاد و بی تعمق حَمّالَهُ الْحَطَبِ نایره فروزنده ای شد که سرانجام باید زبانه ای از آتش آن بر دامن قبایش درافتد.
نظر۱۳ مرحوم زکی مبارک چنین است که انتقاد خوارزمی از مُتَنَبّی به جهت تقرب صاحب و برای خوشایند اوست که به نظر نگارنده چنین نمی تواند باشد.
به نظر ما عصری که خوارزمی در آن زندگی می کرد، عصری است که ادب حتی در نزد ادیبان و ادب دوستان جنبه تفنن و صفت تشخص به خود گرفته بود. در دربارها و پیشگاه وزیران و امیران، شاعران و سجع گویان و نکته پردازان، ادب را به محفل اشراف آورده و گذشته از آن­که خود با آن نان می خوردند، سعی بر آن داشتند تا تعهد را از او بازگیرند و آن را در بازی های تفنن آمیز و مدیحه های اغراق انگیز به کار برند. خوارزمی ادیبی بود متعهد و شاعری بود دردمند. او دردی داشت و آرمانی. کسی چون او به سهولت می توانست در دربارها و پیشگاه امیران و انیران پای بگذارد و مکانت به چنگ آرد و به مدح و ستایش و تفنن روزگار بگذراند.
او نوعاً شعرا و ادبای عصر خود و عصور پیش از خود را می نکوهید و بر آنان عیب می گرفت:

«مٰا ظَنُّک بِقَوْمٍ الْاِقْتِصادُ مَحْمُودٌ الّٰا مِنْهُمْ وَ الْکذْبُ مَذْمُومٌ الّٰا فِیهِمْ؛ وَ اذاً ذَمُّوا ثَلَبُوا وَ اذا مَدَحُوا سَلَبُوا وَ اذا رَضُوا رَفَعُوا الْوَضیعَ وَ اِذا غَضبُوا وَضَعُو الرَّفیعَ وَ اذَا افْتَرُوا عَلیٰ اَنْفُسِهِمْ بِالْکبائِر لَمْ یلْزَمْهُمْ حَدٌّ وَ لَمْ یُمْتَدَّ اِلَیهِمْ یدٌ.»۱۴
«چه گمان داری درباره گروهی که میانه روی پسندیده است مگر از آنان، دروغ ناپسند است جز درباره ایشان! موقعی که سرزنش می کنند سخت ناسزا می گویند. هرگاه خشنود شوند، فرومایه را بالا برند و چون خشمگین گردند، برجسته را فروکشند. آن گاه که بر خود افترای گناه های بزرگ بندند، حد بر آنان لازم نیاید و دستی به ایشان نرسد.»

اگر نیک به جملات بالا نگریسته شود، از خلال آن ها مفهوم می شود که غرض خوارزمی در این فراز شاعرانی است که از سخن و عملشان بوی تعهد نمی آید و آنچه که در میان خلق خدا مذموم است در میان اینان شایع و رایج است.
گفتن ها و نگفتن هایشان نه از سرِ واقعیت که از روی هوی و هوس است، هر که را خواهند بالا کشند و هر که را طبع اینان نپسندد فرو کشند، اگرچه به ناحق! آیا بهتر از این سخنان کوتاه و رسا می توان بی تعهدی قومی را تفسیر و تعبیر و بلکه تصویر کرد؟ خوارزمی در این گفتار اشاره به آیه کریمه درباره شعرا دارد:

«اَلشُّعَراءُ یتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ اَلَمْ تَرَ اَنَّهُمْ فِی کلِّ وٰادٍ یهیمونَ وَ اَنَّهُمْ یقُولوُنَ ما لاٰ یفْعَلوُنَ.»۱۵
«شاعران را گمراهان پیروی می کنند، آیا نمی نگری که آنان خود در هر وادی، سرگشته و حیران اند و به آنچه می گویند عمل نمی کنند.»

او اگر مطلق شاعرپیشگان عصر خود را نکوهش می کرد و یا بر متنبی عیب می گرفت نه به ملاحظه غرضی بود و نه از جانب کسی به اینکار وادار شده بود. گفتیم که او دردی داشت و رنجی. بعداً رنج هایش را در رنج نامه ای به شیعیان نیشابور نوشت و در آن نامه ارزشمند و بس والا که شرح رنج ها و دردها و ستم هایی است که بر بهترین و متعالی ترین انسان های زمین رفته است، از رنج درون بکاهید و عقده دل را فرو ریخت.
هر پژوهشگر منصف که در این نامه غور کند و زوایای آن را نیک از نظر بگذراند، درمی یابد که این همه عشق و محبت اگر نسبت به آن گونه انسان ها که جملگی در آن نامه بدان ها اشاره شده است، در کسی باشد کی می تواند درِ همیشه گشاده باری را رها کند و به درباری بخزد.
او بر متنبی عیب می گرفت که: «وفای ارزشمند را با بهایی ناچیز از آزمندی عوض کرده و پرده ای از طمع و امید، بین او و عهد و وفا را جدا کرده است.

نظرات کاربران درباره کتاب ادبیات انقلاب در شیعه