فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی

کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی

نسخه الکترونیک کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی

در یکی از دوره‌های سخت و دشوار خودکاوی و در جست‌وجوی موشکافانه‌ی ناکامی‌های زندگی، احساس بی‌ارزشی را به‌عنوان توجیه‌کننده‌ی رفتار‌های آسیب‌زا مطرح کردیم. این جست‌وجو و یافته، نه یک تجربه‌ی انتزاعی، بلکه بازنگری روان‌شناختی از تداعی‌ها، پیچیدگی‌ها و موشکافی‌های مشترک در عرصه‌ی تجربه‌ی ملموس و عینی افراد بوده است. در این عرصه رویکردهای خاصی با سبک‌ها و فنون متفاوت مورد تحلیل و استفاده قرار گرفته‌اند. دلیل این التقاط‌گرایی، پیچیدگی‌های شخصیت آدمی در تعامل با واقعیت‌ها و موقعیت‌های اجتماعی است.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

در طول سال ها مشاوره و روان درمانی افراد مختلف که درد ها و رنج های بی شماری را بر دوش می کشیدند، در برخی از مواقع به آن ها، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، فرآیند خودشناسی را آموزش می دادیم. تصور ما این بود که آگاه به تمام مسائل درونی خود هستیم. در این فرآیند پویایی های ارتباطی خود و دیگران را دایماً تحلیل می کردیم و پویایی آن ها را با دیگران نیز به محک تحلیل می گذاشتیم. از این نظر تصور ما این بود که آن ها فکر می کنند خود را شناخته و نسبتاً به خود دانا هستند. این وضعیت هم چنان برای ما به عنوان محک و تاییدی محسوب می شد که به طور مکرر دنبال می کردیم. اما در برهه هایی از زمان و موقعیت هایی از زندگی به چیز هایی دست می یافتیم که گاه تعریف نشدنی، بی معنا یا غیرقابل تفسیر بودند، اما حضور و وجود آن، بر اندرون افراد و روابطی که با دیگران داشتند تاثیر می گذاشت. چنین چیزی برای ما عجیب و گاه ترسناک بود و به همین علت به نظر می رسید که ناخودآگاه تلاشی برای انکار و حذف آن ها به وجود می آید. ما آموخته بودیم که در فرآیند درمان از دو سو حرکت کنیم. یکی حرکت به سمت بیرون برای درک دیگران و درمان آن ها و دیگری حرکت به درون برای فهم خویشتن. اما این فهم و درک درونی می توانست تمامی انگاره های ما را به باد انتقاد بگیرد و به ما نشان دهد که علی رغم فکرمان، دانا نیستیم. در فضایی چنین تاریک جرئت پا گذاشتن نداشتیم و هرگاه که چنین می کردیم و قدمی برای درک عمیق تر خود برمی داشتیم، ترس های بی نام و نشانی به سراغ ما می آمد که به نظر می رسد ریشه در ناکامی های ما داشت. بسیاری از حوادث و وقایعی که پیرامون ما اتفاق افتاد نشان داد که چنین است و ما نسبت به خویش تصور غلطی داشته ایم و همین امر ما را به مسیر دیگری از فهم دنیای خود و مراجعین مان سوق داد. در این عرصه، شگفت زدگی را از خویشتنی که فکر می کردیم می شناسیم، درک کنید. آیا ما نا بینا بوده ایم؟ آری چنین بود. ما اسیر درد ها و ترس های خود بودیم و تلاش می کردیم که آن ها را به دست فراموشی بسپاریم، اما چنین نشد و آن ها حضور خود را بر ما تحمیل می کردند. از این جا داستان پی گیری این نابینایی و درک دانایی و نادانی ما آغاز شد. به نظر می رسید ناکامی مراجعین ما نیز بر این مبنا قرار داشت. ما نابینا هایی هستیم که بهای آن را باید می پرداختیم. اگر چشمان خود را باز نکنیم و خود و زندگی را آن چنان که هست در نیابیم، قادر نخواهیم بود که از درد ها و رنج های خود رها شویم. در چنین فضایی زندگی ما عرصه ای می شود برای شکست خوردن، درد کشیدن و احساس بی ارزشی و زمانی که بخواهیم آگاه شویم باید راهی را بپیماییم که از درون دردها و ترس ها ی مان عبور می کنند. درک ترس ها و ناکامی ها ی مان راهی است برای دانایی نسبت به خویشتن و همه ی دردهایی که در پیکره ی عاطفی مان پنهان شده است. امید است که مسیر پیموده شده ای که در این کتاب به شرح آن پرداخته ایم، بتواند شما خوانندگان عزیز را یاری دهد. امیدواریم بتوانید از ناکامی ها و ترس های تان رها شوید و احساس ارزشمندی را در فضای روانی و پیکره ی عاطفی خود مجدداً تجربه کنید.

دکتر سیدحمید آتش پور(۱۳۹۱)

خودکاوی

در یکی از دوره های سخت و دشوار خودکاوی و در جست وجوی موشکافانه ی ناکامی های زندگی، احساس بی ارزشی را به عنوان توجیه کننده ی رفتار های آسیب زا مطرح کردیم. این جست وجو و یافته، نه یک تجربه ی انتزاعی، بلکه بازنگری روان شناختی از تداعی ها، پیچیدگی ها و موشکافی های مشترک در عرصه ی تجربه ی ملموس و عینی افراد بوده است. در این عرصه رویکردهای خاصی با سبک ها و فنون متفاوت مورد تحلیل و استفاده قرار گرفته اند. دلیل این التقاط گرایی، پیچیدگی های شخصیت آدمی در تعامل با واقعیت ها و موقعیت های اجتماعی است. شاید به همین دلیل است که از تحقیقات، مطالعات و کتب مختلفی در زمینه ی روان شناسی، قوم نگاری تفصیلی، زندگی نامه های شخصی و حتی دیدگاه های معنوی بهره گرفته ایم. به طور اصولی برای من (آتش پور) به عنوان روان شناسی که در عرصه ی تحلیل شخصیت و کنکاش درونی انسان ها گام برمی دارم، «زندگی برای روان شناسی» جای عمده ای را اشغال کرده است. من بخش عمده ای از زمان خود را به تحلیل رفتارها پرداخته و به نوعی با روان شناسی و یافته های آن عجین شده ام. چنین کاری نه از سر غرور بلکه از سر نیازمندی است، «ما نیازمند تحلیل خود به عنوان انسان و پیدا کردن منابع حیات در درون خویشتن هستیم تا بتوانیم از قِبل آن به احساس امنیت روان شناختی دست بیابیم و از منابع حیاتی خود برای تعامل و مراوده با دیگران بهره ببریم». به اعتقاد من برای درک و فهم جهان درونی و جهان اجتماعی راهی نیست به جز این که مسیری از درون به بیرون بکشیم و از تحلیل خود به سوی تحلیل جامعه حرکت کنیم. «ما دایماً با داده های زندگی درونی خود و داده های زندگی اجتماعی احاطه شده و درگیر هستیم.» اما تحلیل خویشتن صرفاً تحلیل داده ها نیست بلکه بازسازی آن ها، دست کاری آن ها و حتی تحریف آن هاست. برای ما منابع اطلاعاتی مختلف درونی نشان دهنده ی این است که پیچیدگی های ما فراتر از فهم بشری حرکت می کند و می باید به طور دایم برای تحلیل خود دست به اقدام های خلاقانه ای بزنیم. ما تحریف گران بزرگی هستیم و در عرصه ی تحریف خود قادریم داستان های متنوعی را سرهم بندی کنیم: داستان هایی که ریشه در برخی نظریات شخصی داشته و از تحلیل های ناقص و خطاهای ما نشئت می گیرد. اگر چه به نظر می رسد برخی از داده های اطلاعاتی ما برای داستان پردازی با واقعیت هم خوانی دارند، لیکن می باید بین واقعیت و داستان هایی که از واقعیت درونی خود و در تعاملات اجتماعی نشان می دهیم، تا حد قابل توجهی تمایز قایل شویم. ما در اغلب موارد گویی تابع «نظریه ی نقش» هستیم. شاید با عاریه گرفتن این اصطلاح تنها تاکید خود را بر این قرار می دهیم که هر آدمی در صحنه ی نمایش زندگی گاه به یک بازیگر تبدیل می شود. بازیگری که مجبور است نقش هایی را از دوران کودکی بر عهده بگیرد. این نقش ها گاه واجد نقاب های مختلفی است که افراد بر چهره می گذارند. جالب این است که بازیگری ما اغلب با درد و رنج آمیخته است؛ حتی قهرمانان نیز در عرصه ی نمایش زندگی بدون رنج نیستند. گاه کودکان مجبورند نقش قهرمانان فداکار را بازی کنند و گاه قهرمانان می توانند خشن و بی منطق نیز باشند.
این نقش ها اغلب تا بزرگسالی ادامه می یابد، زیرا تشویق کنندگان و یا حتی توبیخ کنندگان، عرصه ی این نقش ها را مورد تاکید قرار می دهند و گسترده می کنند. تعامل بین حضار، نقش ها، صحنه ی زندگی، بازی ها و تحلیل های تحریف کننده، قادرند درون ما را با «درد» همراه کنند. اگر بازی زندگی، بازی صحیحی باشد، و حضار و بازی گران تعامل مثبتی با یک دیگر برقرار کنند، زندگی را به طور مشترک می سازند. اما در اغلب موارد چنین نیست، به همین دلیل درد در درون ما ریشه می گیرد و کنش متقابل بین درون و بیرون، نقش ها و نیازها، نقاب ها و تحلیل ها، «خود» و «بدل خود»، هوشمندی حضار یا کودن بودن آن ها، همگی قادر است این درد را در گستره ی زندگی ما به بزرگسالی انتقال دهد. ما در صحنه ی چنین «تئاتری» بدون تفکر خاص، اما با دنیایی از نیاز وارد صحنه می شویم و پس از چند سال از در دیگر آن با دردها و رنج های مختلف خارج می شویم. اگرچه ما این نقش ها و داستان های متعاقب آن را به واسطه ی برخی منفعت ها به اجرا درمی آوریم، اما واقعیت این است که از همین راه است که بیش ترین ضربه ها را نیز متحمل می شویم. در اغلب موارد تلاش ما این است که از انواع نقاب ها و حتی حیله ها بهره ببریم تا بتوانیم تصویری هرچند دروغین از خویش به نمایش بگذاریم. این تصویر نشان دهنده ی قدرت و امنیت ماست، اما واقعیت این است که از ضعف و احساس بی ارزشی ما نشئت می گیرد. ما تلاش می کنیم تا هویتی نمایشی از خود بسازیم و بر اساس آن داستان زندگی خود را تعریف کنیم. اگرچه در این عرصه گاه موفق می شویم احساس بی ارزشی خود را پنهان کنیم، اما نه درون ما و نه واقعیت، نمی پذیرند که این نقش ها را تا ابد به یک صورت بازی کنیم. آخرالامر درون ما و زندگی، حق خود را می طلبند و مواجه شدن با چنین واقعیتی ما را بیش از پیش دچار ناکامی و تلاش ما را برای فریب، بیش تر می کند. مگر آن که با خویشتن خود صادقانه برخورد کنیم و تحلیلی موشکافانه، صریح و بدون تحریف از نیازها، انتظارات، باورها و تعاملات خود انجام دهیم. آن چه در این رویکرد به دست می آید نوعی هم اندیشی مابین «خود» و «من» در عرصه ی درونی است و می تواند ضعف ها و کمبودهای ما را به عینه مشخص کند و از به کارگیری مکانیسم های جبرانی آسیب زا برحذر دارد.

گرسنگی عاطفی و مکانیسم جبران

از زمانی که متولد می شویم و فرآیند رشد ما آغاز می شود، عنصر اساسی رشد روانی ما وابسته به محبت ها و قدردانی ها و توجهی است که دریافت می کنیم.
اگر این فرآیند با نقص و آسیب همراه شود و کودک از محبت و قدردانی سیراب نشود عطش برای یافتن آن به مکانیسم های جبرانی منجر می شود که وسواس گونه درون او را دست خوش تغییر و تحول می کند. در واقع خواهش ها و امیال ها به صورت جبرانی مطرح می شوند و این دنباله ی روابطی است که از دست رفته است.
خواهش هایی که وسواس گونه رفتارهای کودک را در برمی گیرند، فریادی است از «من» درونی و گرسنه ی او. این گرسنگی شکلی از «من» را در درون کودک رشد می دهد که از آن می توان به «من محکوم کننده» نام برد.
«من محکوم کننده» از درون «من گرسنه» ی کودک برمی خیزد که توجه کافی دریافت نکرده است. «من محکوم کننده» دایماً در درون فرد فریادی از سر تحقیر و سرزنش سر می دهد و «من گرسنه» فریادی است برای دریافت نکردن و نداشتن.
«من محکوم کننده و من گرسنه» دو روی یک سکه اند که از یک طرف فرد را به سمت آن چه آرزو دارد می کشاند و در عین حال او را از به دست آوردن آن منع می کند. این حرکت به سمت به دست آوردن و در عین حال سرزنش برای به دست آوردن، تناقضی است که به طور دایم در درون کودک به وجود می آید. این جنگ در طول زمان و در فرآیند رشد، اغلب فرآیندی فزاینده و افزایش یابنده دارد و از فرد یک «آزار دیده ی نوروتیک» می سازد یا این که او را به سمت «انتقادگری متخاصم» می کشاند. جنگ بین «من گرسنه و من محکوم کننده» (که سانسورگر احساسات و عواطف بی آلایش کودک است)، باعث می شود که علایم بیمارگونه ای در کودک پیدا شود. «من گرسنه» آسیب دیده ای است که به دنبال ارضای نیازهای خود است. اما در عین حال در حرکت خود برای ارضا شدن با موانع و سدهایی مواجه می شود که او را سرخورده می کند. در واقع این موانع، موانعی است که به رسمیت شناخته نمی شوند و امیالش را تحقیر می کنند.
این حرکت های مخالف و معارض، مکانیسم هایی را راه اندازی می کند که اغلب فریب آمیز و جبران کننده هستند، اما هیچ کدام از آن ها در جهت سالم سازی درون فرد و روابط وی حرکت نمی کنند. اغلب در مقابل هر اتفاقی که می افتد، «فرد گرسنه» برای ارضای نیازهای روانی خود اعمالی تکرار شونده و اعتیادگونه را در پیش می گیرد، به نوعی، تنها زمانی آرام می شود که بتواند با اعمال تکراری و اغلب آسیب زای خود بخشی از نیازهای روانی خود را به صورت مخفیانه ارضا کند، زیرا تنها در این صورت است که می تواند از نفوذ «من محکوم کننده» نجات یابد.
اما این نجات یافتگی در واقع رهایی نیست، بلکه ضرری است که به طور فزاینده در زندگی فرد تکرار می شود و خود را تقویت می کند. وابستگی فرد به این گونه رفتارهای تکرار شونده مکانیسمی اعتیادطلب بوده و اغلب برای سود پنهانی ای که ایجاد می کند، به حیاتش ادامه می دهد. اگرچه ظاهر این نوع رفتارهای جبرانی ارضا کننده است اما در نهایت آشفتگی را تداوم می بخشد و انرژی روانی و شور زندگی را در فرد کاهش می دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب ناکامی و احساس ارزشمندی

کتاب خیلی خوبی است. احوال ذهن و روح و عملکرد انسانهای فاقد عزت نفس را به خوبی تشریح کرده است، انسانهایی که احساس بی‌ارزشی می‌کنند و سابقه تربیتی نامناسب و گذشته حسرت‌بار داشته‌اند. نویسنده با ایجاد فضای همدلی با زبانی ساده و گویا به توضیح راه‌های ترک عاداتی پرداخته است که مانع احساس ارزشمندی و عزت نفس و رضایتمندی انسان می‌شود. تمرینهای کتاب خیلی کارآمد و بنیادین است. از خواندن این کتاب راضیم.
در 5 ماه پیش توسط زهرا گلشن