فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت

کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت
زندگی‌نامه کامل بنیان‌گذار القاعده

نسخه الکترونیک کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت

او شبیه برادرانش نبود. همه اسامه را می‌شناختند و هیچکس چیز زیادی درباره او نمیدانست. زمانی که افراد بن‌لادن برج‌های تجارت جهانی نیویورک را منفجر کردند خانواده‌اش مدت‌ها بود که او را طرد کرده‌بودند. اشراف‌زاده سعودی مسیر طولانی را از عربستان تا سودان و افغانستان طی کرد و توانست بزرگترین حمله تروریستی تاریخ را به نام خود ثبت کند. این کتاب تنها زندگی‌نامه اسامه بن لادن به زبان فارسی است که داستان او را در دوران کودکی پدرش را آغاز می‌کند و تا سرنوشت فرزندانش ادامه می‌دهد.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.49 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: زیر آفتاب تابان

۱. زیر آفتاب تابان

در را شکستند و وارد شدند. نور چراغ هایی که روی تفنگ هایشان داشتند، به اتاق خواب تاریک می تابید. دو زن وسط اتاق ایستاده بودند و جیغ می کشیدند. یکی از کماندوها به پای یک زن شلیک کرد. کماندوی دیگر جلو پرید، دست هایش را باز کرد و هر دوی آنها را با هم به زمین انداخت. پشت سر آنها مردی با لباس سفید و ریش بلند به دیوار چسبیده بود. کماندویی که از همه جلوتر بود، لوله تفنگش را به طرف صورت او گرفت و شلیک کرد.

«اسامه بن لادن» کشته شد.

داستان اشراف زاده عرب که برج های تجارت جهانی آمریکا را خراب کرد، با شلیک چند گلوله در طبقه دوم خانه ای در یک شهر کوچک پاکستان تمام شد. چند سال بعد از مرگ او کسانی که از روش و عقیده اش پیروی می کردند، کشوری برای خودشان ساختند، پایتخت انتخاب کردند و اسکناس هایی چاپ کردند که در گوشه پایین سمت راست، عکس اسامه را داشت.
ماجرا از صحرای داغ عربستان آغاز می شود؛ از زمانی که نوزاد پسری به دنیا آمد و نامش را اسامه گذاشتند. او یکی از فرزندان تاجری پرکار بود که به تازگی ثروتمند شده بود و می توانست در آینده سهمی از ثروت و اعتبار پدر را به ارث ببرد؛ کسی که در کنار دیگر برادرانش به کسب و کار بپردازد و روزها در برج بلندی که خودش ساخته است با سرمایه داران ملاقات کند، عصرها با ماشین بزرگ اروپایی اش روی تپه های ماسه ای تاخت و تاز کند و شب ها به خانه اش، پیش یک یا چند همسرش برگردد. می توانست هر از چندگاهی به سفر اروپا و آمریکا برود و هرچه را که در عربستان نمی یافت، آنجا ببیند و بچشد و لمس کند. می توانست مانند دیگر ثروتمندان عربستان وارد روابط قدرت و سیاست شود. می توانست مانند یک شاهزاده زندگی کند.
اما اسامه بیشتر از اینها می خواست. این زندگی برای اسامه کافی نبود. او می خواست فرمانده همه سرزمین های اسلامی علیه جنگجویان صلیبی باشد. اسامه می خواست شمشیر در دست و با ارتشی از جنگجویانش با باقی جهان بجنگد و مذهب قبیله ای فقط بهانه ای برای او بود.
این ماجرای مردی است که جهان را به لرزه درآورد، چنان که شاهدانِ سوختن و خراب شدن برج های تجارت جهانی، مرز میان واقعیت و رویا را گم کردند. اسامه بن لادن در رقابت شوروی و آمریکا بزرگ شد، با حمله به نماد های ثروت و قدرت آمریکا به شهرت رسید و جسدش در اقیانوس هند رها شد.
اسامه بن محمد بن عوض بن عبود بن لادن در دهم مارس سال ۱۹۵۷ (برابر با یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۳۵ شمسی) در ریاض به دنیا آمد. نوشتن و تلفظ نام اسامه بن لادن در زبان های غیرعربی متفاوت است. نامش Osama، Usama، Ussamah و Oussama و نام خانوادگی اش Binladen و Binladin نوشته می شود. تلفظ این اسم در لهجه مرکز عربستان هم با دیگر کشورهای عربی کمی متفاوت است و در دیگر زبان های خاورمیانه مانند فارسی دگرگون می شود. اسامه بن لادن در عربی با فتح میم و کسر دال و در فارسی برعکس این دو گفته می شود.
مادر اسامه «حمیده العطاس» نام داشت که دهمین همسر «محمد بن لادن» و از اهالی «لاذقیه» شهری در غرب سوریه بود و گفته می شد از طایفه علویان این کشور است. اسم اصلی او «عالیه غانم» است و از این ازدواج فقط یک فرزند به دنیا آمد. اسامه هیچ برادر یا خواهر تنی ندارد و تمام بن لادن های دیگر فرزندان پدر او از دیگر همسرانش هستند. شیخ محمد در مجموع حدود ۲۲ همسر اختیار کرد که بر اساس قوانین مذهبی، هیچ وقت بیشتر از چهار زن را همزمان در عقد نداشت. فرزندان شیخ محمد نزدیک به ۵۲ تن هستند که اسامه بین آنها هفدهمین فرزند بود. اختلاف هایی در تعداد فرزندان شیخ محمد دیده می شود و ممکن است نام یک یا چند فرزند به طور رسمی ثبت نشده باشد یا سایر اعضای خانواده، آنها را جزو فرزندان به حساب نیاورند. سلسله انساب پیش از شیخ محمد هم اگرچه برای خودِ خانواده دقیقاً مشخص است، در نوشته های مختلف نام عِوَض یا عبود حذف می شود. لادن نیز ممکن است نه نام واقعی یک شخص، بلکه لقب یا اصطلاح باشد. آنها نام خانوادگی دیگری هم دارند که برخی از اعضای خانواده از آن استفاده می کنند. «القحطانی» اسمی غیررسمی بود که شیخ محمد هیچ گاه آن را رسماً ثبت نکرد. اسامه پس از وارد شدن به جنگ با آمریکا لقب های متعددی به دست آورد، مانند: ابوعبداللّه، شاهزاده، امیر، شیخ المجاهدین، حجج و.... معنای کلمه اسامه در زبان عربی شیر است.
برای این که ریشه های خانواده بن لادن را پیدا کنیم، باید به سال های دور برویم، به زمان های گذشته و روستایی در جنوب شبه جزیره عربستان؛ بخشی که از دوران باستان یمن نامیده می شود. منطقه «حضرالموت» یمن نام بامعنایی دارد؛ محلی که مرگ همیشه در آن حاضر است. خشکسالی و کمبود آب در جایی که با سنگ و شن پوشانده شده است، شرایط سختی برای زندگی فراهم می کند که به تدریج بر زندگی، عادت ها و رفتار مردمی که چند قرن آنجا زندگی کرده باشند، تاثیر می گذارد. اگرچه معمولاً تصور می کنیم آب و هوای ناملایم، مردمی ناملایم پرورش می دهد، این تاثیر می تواند جنبه مثبت هم داشته باشد و صفاتی را تقویت کند که در شرایطی دیگر مفید واقع شود، صفاتی مانند سخت کوشی.
علاوه بر کشاورزان و چادرنشینانی که در حضرالموت زندگی می کردند و بیشتر جمعیت آن را تشکیل می دادند، گروهی از مردم به کار تجارت مشغول بودند. شرایط جغرافیایی این منطقه باعث شده بود مسیر مناسبی برای بازرگانی بین آفریقا و آسیا باشد و سر راه کاروان هایی قرار گیرد که به سوی شمال و امپراتوری روم یا غرب و امپراتوری مصر می رفتند. کشتی های کوچک کالا هایی مانند ادویه و پارچه را در اقیانوس هند جابه جا می کردند و به کاروان های شتر می رساندند. اهالی حضرالموت که «حضرامی» هم نامیده می شوند، زمانی که به دیگر نقاط شناخته شده آن زمان می رفتند، وطن شان را فراموش نمی کردند و برخی از آنها به یمن برمی گشتند. اما تجارت همیشه رونق نداشت و با شکل گیری پادشاهی ها و سرنگونی آنها کسب و کار تغییر می کرد. در اواخر قرن نوزدهم تجارت در حضرالموت مانند قرن های پیش نبود.
دره «وادی راکیه» در جنوب کشور یمن قرار دارد. در این دره روستا های پراکنده ای با جمعیت کم ساکن بودند. «عوض» پسر «عبود» یکی از ساکنان این دره بود که در روستای «قرن بشیریه» سکونت داشت. نسب او به اعراب «کندی» می رسید، ولی وقتی کسی ثروتی نداشته باشد، اجداد بزرگ هم نمی توانند زیاد پر افتخار باشند. قبیله کندی از بزرگ ترین قبایل عربستان است که پیش از اسلام هم شناخته شده بود. اما در آستانه قرن بیستم از افتخارات قدیم آن، فقط چند نام باقی مانده بود. عوض از طایفه «بن لادن» بود. پدر عبود «علی» نام داشت. او به همراه با برادرانش «احمد»، «منصور» و «زید» سه بزرگ خاندان بن لادن بودند که دور هم جمع شده بودند تا بتوانند از یکدیگر دفاع کنند. سال تولد عوض مشخص نیست و احتمالاً پیش از سال ۱۸۸۰ میلادی به دنیا آمده بود. پدربزرگ او و دیگر برادرانش در روستا، برج بلند دژمانندی با مصالح محلی ساخته بودند که تنها یادگار آنها به حساب می آمد. عوض تکه زمین کوچکی داشت که باید مانند دیگر کشاورزان آن را با گاوآهن شخم می زد. در این زندگیِ سخت عوضِ جوان یک بار تصمیم جسارت آمیزی گرفت که سرنوشت همه فرزندانش را دگرگون کرد. او یک گاو قرض گرفت.
قرض گرفتن حیوانِ کاری تا زمانی که اتفاق غیرقابل انتظاری نیفتاده باشد، مشکلی ایجاد نمی کند. ولی وقتی حیوان زیر گاو آهن عوض ناگهان تلف شد، صاحب آن که از قبیله بالاتری بود، خسارت سنگینی مطالبه کرد. عوض نه خودش چنین پولی داشت و نه این که قبیله فقیرش می توانستند به او کمکی کنند. بنابراین تصمیم گرفتند از محصولی که عوض از زمینش برداشت می کند، خسارت گاو را بدهند. خشکسالی که چندان هم دور از انتظار نبود، نگذاشت عوض دینش را ادا کند و محصول او به هیچ وجه جبران قیمت گاو مرده را نکرد. عوض تصمیم گرفت از روستای اجدادی مهاجرت کند. او که همسر و فرزندی نداشت، به دره دیگری به نام «وادی دوان» رفت.
دوان شرایط چندان بهتری از راکیه نداشت. ظاهراً منابع آب آن بهتر بود و آثار فراوانی از سکونت طولانی مدت انسان ها در این منطقه به چشم می خورد. این دره ها همه جزئی از امپراتوری وسیع عثمانی به شمار می آمدند، ولی به قدری دورافتاده، فقیر و بی اهمیت بودند که خلیفه عثمانی هم میل نداشت آنها را در فهرست ملت هایی قرار دهد که زیر سایه سلطنت جای دارند. از طرف دیگر منطقه زیر نفوذ انگلیس بود، زیرا مسیر دریایی انگلیسی ها به سوی هند و آسیا از آن می گذشت. کشور های اروپایی در طمع جدا کردن قسمت های جنوبی امپراتوری عثمانی بودند؛ هدفی که چند دهه بعد و با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول ممکن شد. مردمی که در این مناطق زندگی می کردند، حکومت های محلی داشتند که از روسای قبایل و خاندان هایی مانند «مکلا» و «باسورا» تشکیل می شد.
ساختار زندگی در تمام این مناطق بر اساس همان الگوی رایج و کارآمد قدیمی بود. انسان ها همه جزئی از یک قبیله هستند و در کار ها به یکدیگر کمک می کنند تا بتوانند زنده بمانند. عوض در راکیه به کارگری در مزارع اهالی پرداخت، چون هیچ سرمایه ای نداشت و حرفه خاصی هم نمی دانست. او کارگر خوبی بود و زمانی که توانست نظر اهالی را جلب کند با زنی از همان منطقه ازدواج کرد. او که به عنوان عضوی جدید در دوان پذیرفته شده بود، صاحب چند فرزند شد که بعضی از آنها در همان کودکی مردند؛ اتفاقی که در این شیوه زندگی عجیب نبود. عوض هم قبل از این که به میانسالی برسد، مرد. از او دو پسر به نام های «محمد» و «عبداللّه» باقی ماند؛ پسرانی که هیچ سرپرستی نداشتند. مهاجرت عوض نتوانسته بود شرایط زندگی را برای خانواده اش بهتر کند و پسرانش هم باید به همان زندگی کشاورزی سخت در قبیله ادامه می دادند. اما شرایط کشاورزی دشوار بود و یک خشکسالی می توانست یک سال زحمات کشاورزان را نابود کند.
دو برادر به راهی رفتند که اقوامشان به آنها و به دیگر پسران پیشنهاد می کردند. مهاجرت برای یافتن کار، گزینه دیگری بود که بعضی از حضرامی ها آن را انتخاب می کردند. البته تضمینی برای موفقیت وجود نداشت. محمد در دهه ابتدای قرن بیستم و احتمالاً سال ۱۹۸۰ به دنیا آمده بود و برادر بزرگ تر بود. مشخص نیست او اولین سفرش را به کجا انجام داد، ولی در این کار از کمک مهاجران قبلی استفاده کرد. کسانی که پیشتر برای کار به کشور های اطراف رفته بودند، می توانستند برای جوانان قبیله خود کارهای ساده پیدا کنند؛ کاری که روستانشینان مهاجر در بیشتر شهر های دنیا انجام می دهند.
محمد به کشوری در قاره آفریقا سفر کرد و آنجا به کارگری پرداخت، ولی پس از مدتی به یمن برگشت. به دلیل نامشخصی ــ شاید یک حادثه کاری ــ یک چشم او کور شده بود. تنها دستاورد ماندگار از اولین سفرش همین حادثه بود. او تا آخر عمر با چشم شیشه ای زندگی کرد. زمانی که به دوان برگشت، شرایط سخت تر شده بود. او و برادرش باید راهی برای ادامه زندگی پیدا می کردند، به ویژه که مادرشان هم مرده بود. هیچ وابستگی خاصی بین آنها و وادی دوان باقی نمانده بود. وقتی عبداللّه کمتر از ده سال داشت و سن محمد هم به ۱۵ سال نمی رسید، برای همیشه از جایی که در آن به دنیا آمده بودند، بیرون آمدند و پا در راه سفر گذاشتند. آن دو از مسیر تهامه به بندر جده رفتند. «تهامه» خط ساحلی میان تنگه «باب المندب» در یمن و «خلیج عقبه» در شرق صحرای سیناست که در ضلع شرقی دریای سرخ ادامه دارد؛ مسیری طولانی در حاشیه دریا که یمن را به حجاز وصل می کند. این سفر اصلاً آسان نبود و دو پسربچه بی تجربه و بدون پول قسمتی از مسیر با کشتی و قسمتی دیگر پای پیاده از میان بیابان طی کردند. این دو کودک فقیر و تنها با سختی فراوان به بندر جده رسیدند.

شهری گرم و شرجی

جده در آن زمان بندری کوچک و کثیف بود. اروپاییانی که گذارشان به آنجا افتاده بود، از هوای بسیار گرم و شرجی آن که با بوی نمک دریا همراه می شد، در عذاب بودند و تعجب می کردند که چگونه ساکنان بومی می توانند این هوا را تحمل کنند. رفت و آمد کاروان های شتر که اجناس و مسافران را می آوردند و همه را در میان حمله مگس ها رها می کردند، دائماً جریان داشت. قسمت زیادی از مسافران این مسیر زایران مکه و مدینه بودند که به نسبت ثروت و فقرشان در مسافرخانه های کوچک یا کنار خیابان اقامت می کردند. بیماری هایی همه گیر به سرعت می توانست جمعیت زیادی را به کشتن بدهد. دولت عثمانی و کشور انگلیس هریک قسمتی از امور شهری را به عهده داشتند. دیگر قدرت های اروپایی هم نمایندگانی در شهر مستقر کرده بودند. بخشی از شهر محل سکونت ثروتمندان بود که خانه هایشان را به شکل قصر های بزرگ و زیبا ساخته بودند و قسمت بزرگی هم در اختیار مردم عادی بود؛ کسانی که از همه نقاط خاورمیانه به جده آمده بودند و قومیت های مختلف داشتند.
جده به شکل کلی شهری مسافری با انبوهی از جمعیت مهاجر بود که فرصت طلبان فراوانی در آن میان به شیادی مشغول بودند. از این نظر می شود جده را به شهر های ساحلی شبه قاره هند یا جزایر کارائیب در خلیج مکزیک تشبیه کرد، با این تفاوت که مردم جده بسیار فقیر تر بودند و شهر زرق و برق و جذابیت بندر پر رفت و آمد را نداشت. این شهر محل اقامت ماهیگیران بود و نقطه مهمی به شمار نمی آمد. اما پس از اسلام، حضور کاروان های زایرانی که به حجاز می رفتند، باعث بزرگ تر شدن آن شد. جده نزدیک ترین مسیر دریایی به مکه و مدینه است و در سال های بعد با ساخت فرودگاه و دیگر امکانات لازم برای زایران تبدیل به پایانه مهمی در غرب عربستان شد، اما شهری که محمد و برادرش به آن رفتند، هنوز شلوغ و بی نظم و فقیرانه بود.
احتمالاً تعدادی مهاجر حضرامی در این شهر زندگی می کردند، وگرنه محمد نوجوان و برادر کوچکش هیچ بختی برای بقا نداشتند. اگر کسانی که «آشنا» به حساب بیایند در جده نبودند، محمد این شهر را برای سفر انتخاب نمی کرد و برای امتحان کردن بخت و اقبالش جای دیگری می رفت. شاید محمد با کمک آنها توانست به باربری بپردازد و پس از آن مشاغل مختلفی را امتحان کند. او هر کاری که می توانست انجام می داد تا شکم خودش و برادرش را سیر کند، اما فکرش به دنبال شغل بهتری بود. کارگری در ساختمان ها در جده اولین شغل رسمی محمد بود. هر کارگر ساختمان می تواند پس از مدتی کار، تبدیل به استادکار شود و محمد هم پس از مدتی سرکارگر شد، اما درست قبل از این که بتواند کسب و کار مطمئنی راه بیندازد و زمانی که هنوز بسیار جوان بود، مشکلات اقتصادی سفر زایران را به جده کاهش داد. رونق از کسب و کار رفت و او دوباره به فکر مهاجرت افتاد. با این تفاوت که این بار محمد فرزند عوض از طایفه بن لادن قبیله کندی حضرالموت می دانست که در آینده چه شغلی خواهد داشت.
برخلاف تصور رایج غربی ها، عربستان کشوری سراسر بیابانی نیست. اگرچه بخش بزرگی از این کشور بیابان است، در نواحی مختلف می توان مناطقی با آب و هوای مناسب را پیدا کرد که از سالیان گذشته محل زندگی انسان ها بوده است. صحرا های بزرگ مرکزی و جنوبی عربستان هیچ وقت مناسب زندگی نبودند و به همین دلیل مردم بومی هم در حاشیه آن و جایی که بتوانند آب به دست بیاورند، ساکن می شدند. کمبود منابع لازم برای بقا، باعث رقابت شدید میان گروه های انسانی می شد که به جنگ دائمی قبیله ها می رسید. در قسمت های کویری، دمای هوا در تابستان و زمستان به شدت تفاوت دارد و در فصل های مختلف قابل تحمل نیست. به همین دلیل زندگی چادرنشینی در این کشور رواج زیادی دارد و قبل از ورود تمدن غربی، مبنای اصلی سکونت بر اساس کوچ نشینی تعیین می شد. شهرهای اصلی عربستان در مسیر حرکت کاروان ها و کوچ نشین ها قرار داشت و هرجا که امکان آبیاری و کشاورزی به وجود می آمد، زندگی کشاورزی شکل می گرفت. بیابان «ربع الخالی» که علاوه بر عربستان در کشور های یمن، عمان و امارات متحده عربی هم امتداد دارد، هیچ گاه مسکونی نشد. ولی در غرب عربستان به دلیل وجود کوهستان ها، شرایط آب و هوایی با مناطق بیابانی تفاوت داشت و در طول تاریخ شهر هایی در آنجا شکل گرفت و برخی آثار آن تمدن ها هنوز به جا مانده است. اما شبه جزیره عربستان به دلیل شرایط جغرافیایی هیچ وقت اهمیت زیادی پیدا نکرد، چنانچه مهاجمانی که از شمال و از طرف دریای مدیترانه می آمدند هم از تصرف آن صرف نظر می کردند.
مهم ترین اتفاقی که در عربستان افتاد، ظهور دین اسلام بود. اسلام برای مدتی طولانی بزرگ ترین و تنها منبع معنویت، قانون، فرهنگ و روش زندگی بود. پس از سال های ابتدایی ظهور اسلام، خلافت اموی و بعد از آن خلافت عباسی، عربستان را در کنترل خود داشت. بعد از دوران حمله مغول این منطقه به دست امپراتوری عثمانی افتاد که به مدت شش قرن شامل مناطق بزرگی از کشور های مسلمان می شد. پس از جنگ جهانی دوم، پادشاهی عثمانی که بسیار ضعیف شده بود، سقوط کرد و بخش مرکزی آن به صورت کشور ترکیه امروزی درآمد. تا زمانی که استعمارگران در مسیر خود به سمت آسیا متوجه این کشور شدند، هیچ مبنای دیگری به جز آموزش های اسلامی برای زندگی مردم وجود نداشت. با ورود اروپاییان و به ویژه انگلیسی ها که عربستان را جزیره ای در راه هندوستان می دانستند، مظاهری از تمدن غربی در این کشور مشاهده شد. اما فرهنگ عربستان تا امروز به شدت در مقابل فرهنگ غربی مقاومت کرده است.
«عبدالعزیز بن سعود» همیشه قصد داشت پادشاهی عربستان را به دست بیاورد، زیرا اجداد او چند بار ادعای پادشاهی این کشور را داشتند، ولی هر بار در جنگی شکست خورده و حکومت را از دست داده بودند. در ابتدای قرن بیستم، دولت رو به زوال عثمانی صاحب کشور عربستان بود و دو کشور انگلیس و فرانسه توانستند سرزمین های عربی را از بدنه اصلی ترک امپراتوری جدا کنند. قرارداد معروف «سایکس پیکو»(۱) ۱۹۱۶ درباره همین جدایی بین نمایندگان انگلیس و فرانسه تنظیم شد. انگلیس قصد نداشت با لشکرکشی عربستان را جدا کند. این کار می توانست جنگ طلبی آشکار باشد. از طرف دیگر مشخص نبود افسران انگلیسی که اهل کشوری سرسبز و مه آلود بودند، در بیابان های داغ چقدر قدرت جنگیدن و یا حتی قدرت زنده ماندن داشته باشند. در این زمان هنوز ارزش نفت در این منطقه به اندازه ای نبود که توجه اروپاییان را به اندازه کافی جلب کند، بنابراین تقسیم بندی بیشتر مبنای جغرافیایی داشت. هزینه جنگ در صحراهای پر از ماسه هم آن قدر زیاد بود که فرماندهان و سیاستمداران انگلیسی نمی خواستند ارتش را از مصر و هند به آنجا بکشانند.
«عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل بن ترکی بن عبداللّه بن محمد بن سعود» که در حدود سال ۱۸۸۰ به دنیا آمد، توانسته بود مناطق مختلفی را در عربستان تصرف کند، ولی اصلی ترین محل یعنی مکه و مدینه که با شهر ها و آبادی های اطرافشان حجاز نامیده می شود، در دست حاکمان محلی به نام خاندان هاشمی بود. او از سال ۱۹۰۲ شهر ریاض را تصرف کرد و از ۱۹۲۲ حوزه تسلطش را تا کل منطقه «نجد» گسترش داد. عبدالعزیز در ۱۹۲۵ توانست «شریف حسین» را شکست دهد و با اضافه شدن حجاز، حاکم جزیره العرب شد. چند سال بعد در ۱۹۳۲ زمانی که توانست تمام مخالفانش را از سر راه بردارد و دولت عثمانی هم که تمام تسلطش را بر کشور های عربی به دلیل شکست خوردن از انگلیس و فرانسه از دست داده بود، مانعی برای اعلام موجودیت یک کشور جدید نبود، این کشور را به نام جدش نامگذاری کرد. عربستان سعودی امروزه تقریباً تنها کشوری است که به نام یک شخص حقیقی معاصر نام گذاری شده است.
در زندگی عبدالعزیز بن سعود باید به دو نکته توجه کرد. خانواده او روابط بسیار مستحکمی با یک گروه مذهبی تندرو داشتند. «وهابیون» پیرو نظرات سنتی و خشک «محمد عبدالوهاب» بودند. خاندان ابن سعود از حمایت مذهبی این فرقه اسلامی بهره مند می شدند و در مقابل به آنها امکانات تبلیغ آیین خود را دادند. تا زمانی که بیشتر قبایل به شکل چادرنشینی زندگی می کردند و از نشانه های تمدن دور بودند، عمل به دستور های علمای وهابی مشکلی ایجاد نمی کرد، ولی زمانی که عبدالعزیز شهر های بزرگی را تصرف کرد و باید کشوری را اداره می کرد که در قرن بیستم قرار داشت، نتوانست همه نظریه های آنها را اجرا کند. در اینجا تقابلی بین اسلام قبیله ای و اسلام شهری به وجود می آمد. بنابراین او راهی را در پیش گرفت تا هم علمای وهابی را راضی نگه دارد و هم شیوه زندگی قدیمی برخی از مردم را تغییر دهد. این روش در جانشینان او هم دنبال شد.

نظرات کاربران درباره کتاب اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت

یک کتاب نسبتا خوب درباره شخصیتی واقعا خارق العاده و عجیب
در 2 سال پیش توسط mas...gan