فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب همه دلایل متحیر

کتاب همه دلایل متحیر

نسخه الکترونیک کتاب همه دلایل متحیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب همه دلایل متحیر

به درستی فرستاده‌ای از نفس خودتان بر شما آمد. رنجتان بر وی گران است. بر شما حریص است. به مؤمنین مهربان و مهربان است. (سورۀ مبارکه توبه، آیه ۱۲۸) ... و خداوند از فراز عرش مرا به دَه نام نامید و توصیف مرا بیان فرمود و بر زبان هر پیامبر مبعوثی مرا بشارت داد و نام مرا برد و مرا در آسمانش رفعت بخشید و اسمی از اسمائش را برای من مشتق نمود. پس مرا محمد نامید و او محمود است. و محمد طبیب بود، طبیبی که در کوی و برزن، در بیابان و صحرا، به شب و به روز در جستجوی بیماران بود.

ادامه...

بخشی از کتاب همه دلایل متحیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دلیل اوّل: طبیب

به درستی فرستاده ای از نفس خودتان بر شما آمد. رنجتان بر وی گران است. بر شما حریص است. به مومنین مهربان و مهربان است. (سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۸)

... و خداوند از فراز عرش مرا به دَه نام نامید و توصیف مرا بیان فرمود و بر زبان هر پیامبر مبعوثی مرا بشارت داد و نام مرا برد و مرا در آسمانش رفعت بخشید و اسمی از اسمائش را برای من مشتق نمود. پس مرا محمد نامید و او محمود است.

و محمد طبیب بود، طبیبی که در کوی و برزن، در بیابان و صحرا، به شب و به روز در جستجوی بیماران بود.
* * *
مرد بیابان هر شب با چشمانش از آسمان ستاره می چید. بی قرار می شد، بی قرار می شد، بی قرار می شد.
چه چیزی در آسمان پنهان بود، پشت آن همه ستاره؟ دلش چه کسی را می جست؟ پس کجا بود؟ اگر نبود پس آن همه بی قراری چه بود؟
مرد از اعماق بیابان آمد. ظاهر ساده و فقیر احمد را که دید گمان نبرد آن طبیبی که گفته اند دوای درد دل را می داند او باشد.
احمد به رویش لبخند زد.
«و مرا رسول رحمت و توبه قرار داد.»
دل مرد آرام شد.
احمد در آغوشش گرفت.
«و احدی غیر از من شفاعت نکند.»
دل مرد پُر از محبّت شد.
احمد گفت او که هر شب می جویی اش الله است، ربّ عالمیان، معبود عالمیان و او از رگ گردن به تو نزدیک تر است.
دل مرد دوباره بی قرار شد.
گمشده ای را که هر شب نشانش را از آسمان و ستاره می گرفت یافته بود.
پرسید، پس او؟
احمد گفت، آری برادرم، او و فقط او.
مرد بیابان در آغوش احمد جان گرفت. مرد بیابان در آغوش احمد جان داد. مرد حیات جاوید یافت.
«و خداوند به سبب توحید بدن های امتم را بر آتش حرام کرد. و خداوند به سبب من عبادت بت ها را از زمین محو کرد. و من آخر پیامبرانم و بعد از من رسولی نیست و من برپا دارنده دین جامعم. و خداوند بر من منّت نهاد و فرمود: به تو و امّت تو تکبیر را عطا کردم و یاد تو را با یاد خودم همراه ساختم تا آنجا که کسی از امّت تو مرا یاد نمی کند، مگر آنکه یاد تو با یاد من است. پس خوشا به حال تو ای محمد و خوشا به حال امّت تو.
* * *
ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول را اجابت کنید آنگاه که شما را می خوانند تا حیاتتان بخشند. (سوره مبارکه انفال، آیه ۲۴)

دلیل دوم: میخانه

.... و رسول فرمود، خدا او را برای اهل فراست از مومنین آیتی قرار داده. اگر چون شخص صاحب دل یا آنکه گوش فرا می دهد به او نظر کنید خواهید دانست همان طور که من پیامبرتان هستم او هم وصی من است. حال به میان صف ها بروید و چهره ها را از نظر بگذرانید، پس هر که دل هایتان به سویش مایل شد، بدانید هم اوست. چه پروردگارم در کتابش فرمود: «دل های مردم را به جانب آنان متمایل بگردان».
یعنی او و فرزندانش
* * *
میخانه بهشت نبود، عرش و کرسی هم نبود، نمی دانم کجا بود، ولی میخانه بود دیگر.

مشتری زیاد داشت، از سیاه مستان ساکت بگیر که دیگر حتی هذیان هم نمی گویند تا میخواران ماخوذ به حیا تا تنگ ظرفیت هایی که یک جرعه ننوشیده عربده می کشند، ولی ساقی از وفا بیرونشان نمی کند.
خود خدا هم مشتری میخانه بود. ناشناس می آمد و می رفت. می آمد یک دم به معشوقش سر بزند. معشوق که دایم به یاد او بود. او هم باید جایی تلافی می کرد.
پیامبران هم گذرشان به میخانه می افتاد. آنجا راز و نیازها می کردند، ناز و نوازش ها می شنیدند و دلشان قدر یک ذرّه می شد که ربّ جلیل با ما هم کلام شد، غافل از آنکه رب با کس دیگری راز می گفت و راز می شنید.
* * *
پس شش مرد یَمَنی برخاستند و به میان صف ها رفتند و چهره ها را از نظر گذراندند و سرانجام دست مردی را گرفتند که دو طرف پیشانی اش بی مو بود و شکمی برآمده داشت. گفتند، ای رسول خدا، دل های ما به جانب این شخص گرایید.
نبی فرمود، شما بندگان بزرگوار پروردگارید که جانشین رسولش را پیش از آنکه به شما معرفی شود شناختید.
* * *
احمد هم با میخانه سر و سّری داشت، ولی چون خیلی دوستش داشت میخانه در ظاهر همه با او بود. همه جا همراهش بود، یارش بود، اصلاً سپر بلایش بود.
* * *
اکنون بگویید چگونه دانستید او همان جانشین من است؟
* * *
اصلاً خاک میخانه خاک عجیبی است. دل ها را به طرف خودش می کشد. سّرش هر چه هست، قشنگ است. لابد به قشنگی و نجابت خاک.
به قشنگی و طهارت پدر خاک، شاید.
* * *
گفتند و با صدای بلند گریستند که ای رسول خدا، ما به جمعیت نظر انداختیم و دل هایمان به هیچ یک تمایل نشان نداد. ولی وقتی او را دیدیم قلب هایمان به تپش افتاد و سپس آرامش در ما پدید آمد و جگرهایمان آرام شد و اشک از دیدگانمان سرازیر شد و سوز سینه هایمان فرو نشست تا آنجا که گویی او پدر ماست و ما فرزندان اوییم.
* * *
ای سلمان و ای جندب، معرفت من به نورانیت، معرفت خدای است عزّوجل و معرفت خدای عزّوجل، معرفت من است به نورانیت.
منم امیر هر مرد و زن مومن چه آنان که رفتند و چه آنان که ماندند و من به روح عظمت تایید شده ام.
من بنده پروردگار بلندمرتبه ام و خلیفه او بر بندگانش. ما را ارباب قرار ندهید و پس از آن هر چه می خواهید در فضلمان بگویید. (۲)

نظرات کاربران درباره کتاب همه دلایل متحیر