فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر

کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر

نسخه الکترونیک کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر

داستان‌های کوتاه این کتاب دست چینی است از چند کتاب، ماه‌نامه‌ی ادبی و مجله که از چند زبان اروپایی و نویسندگان مختلف ترجمه شده است، برخی طنز فلسفی و بعضی طنز اجتماعی هستند. همان‌گونه که به خوبی می‌دانید طنز کشورها به خوبی تصویرگر چگونگی یا طرز برخورد آن‌ها با مسائل اجتماعی است و خواننده‌ی داستان‌ها شباهت‌ها و اختلافات‌های فرهنگی را می‌تواند از آن‌ها به خوبی دریابد. لبخندهای او میزان این اختلاف‌هاست.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.99 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اعصاب خردکن

هانس رایمان در ۱۸۸۹ در لایپزیک زاده شد و در هامبورگ زندگی کرد و به عنوان طنزنویس با تئاترهای آلمان همکاری می کرد. او چند رمان و داستان های کوتاه نیز نوشته است.

پسری چهارساله بود، اسمش پالو بود. نمی دانم در کدام ایستگاه بود که وارد کوپه ی درجه ی ۳ ما شد و بانویی بهره مند از رفتار بورژواها را به دنبال می کشید. بانو بوی خیلی خوبی می داد و آن طور که به زودی شانس شنیدنش را داشتم، صدای دلربایی هم داشت.
پسر کوچک در حالی که به آسودگی روی کیف من نشسته بود، شروع کرد به پرسیدن هزاران سوال. با بی خیالی و درحالی که داد می زد، خصوصی ترین و غیرباورترین چیزها را می گفت. احتمالاً من تنها مسافری نبودم که پس از چند دقیقه ازخود بپرسد که آن بانوی معطر چرا هنوز تعداد افراد تیمارستان ها را افزایش نداده است. یقیناً او برده و مطیع آن پسرک بود و کیفیت های نهفته از چشمان ما یا لااقل پوشیده از گوش های ما را به خوبی در آن پسرک می شناخت.
قسمت عمده ی مکالماتشان از خاطرم رفته است ولی چیزهایی را که کمی قبل از پیاده شدن گفتند، طوری بر من اثر کرد که هنوز کلمه به کلمه، آن ها را به خاطر دارم.
آن خانم درحالی که فکر می کرد دیگر موضوع را تمام کرده است، گفت:
ـ نه، دیگر امروز نه.
مکث.
آن گاه پسر چابک و پرسروصدا، بلند گفت:
ـ خوب عمه لوسی امروز همان دیروز است؟
ـ چرا این فکر را می کنی پالو؟
ـ برای این که دیروز گفتی امروز، فرداست.
ـ نه پالو دیروز من از امروز حرف زدم. اگر گفتم فردا برای این است که دیروز هنوز امروز نبود، بلکه از نظر دیروز... فردا بود.
ـ پس عمه لوسی... دیروز همان فرداست؟
ـ نه پا لو، امروز، امروز است.
ـ آها آره...اما فردا؟
ـ پالو فردا فرداست! فقط فردا وقتی که فرا برسد، ما می گوییم امروز است. درست مثل امروز که از نظر دیروز فردا بود.
ـ بنابراین فردا، همان امروز است؟
ـ نه پالو. فردا اگر از دیروز حرف بزنیم، می گوییم پریروز و پس فردا، امروز را پریروز خواهیم گفت.روز بعد، پالو، همیشه فرداست.اما وقتی که فرا می رسد می شود امروز.
ـ و امروز چه روزی است؟
ـ امروز پنج شنبه است.
ـ اما هفته ی گذشته پنج شنبه بود.
ـ پالو هر هفته یک پنج شنبه داریم.
ـ هم چنین یک چهارشنبه؟
ـ هم چنین یک چهارشنبه پالو.
ـ پس چهارشنبه و دیروز فرقی ندارد؟
ـ آره پالو، ولی فقط امروز. فردا پنج شنبه همان دیروز خواهد شد. و چون فردا جمعه است ما آن را امروز خواهیم گفت. به همین ترتیب شنبه پس فردا می شود، ولی وقتی شنبه فرا برسد، شنبه امروز می شود. فقط از نظر امروز شنبه می شود پس فردا...
ـ بنابراین یک شنبه می تواند هم چنین امروز باشد؟
ـ مطمئناً پالو، البته وقتی که یک شنبه بشود. هرروزی می تواند امروز باشد!
ـ فردا هم؟
ـ فردا هم.
ـ خوب پس، فردا امروز خواهد بود؟
ـ البته پالو، امروز امروز است و فردا فرداست که می شود امروز.
در این لحظه آقایی نسبتاً سالخورده که در گوشه ای خوابیده بود شروع کرد به غرغر:
این جا ما توی قطار هستیم، اگر هم چنان ادامه بدهید من ترمز خطر را خواهم کشید!
این بحران خشم چنان تاثیری نداشت که بتوانیم از آن بهره ی فوری ببریم، پسرک بی آن که اصلاً جا خورده باشد، پرسید:
ـ عمه لوسی قطار شب چه کار می کند؟ می خوابد؟
عمه که آرامش خود را حفظ کرده بود، جواب داد:
ـ نه پالو، برای خوابیدن چشم باید داشت.
ـ آها قطار چشم ندارد؟ پس چی دارد؟
ـ پالو قطار چرخ دارد.
ـ و دوچرخه ها، آن ها هم چرخ دارند؟
ـ آره، البته.
ـ خوب، خانواده ی پفایفر که دوچرخه دارند، آن ها هم می خوابند؟

ما هرگز ندانستیم که خانواده ی پفایفرکه دوچرخه دارند، می خوابیدند یا نه، چون آن خانم و پسرک پیاده شدند.
همه ی مسافران آه کشیدند و احساس خشم و طغیان کردند. بی شک بی دلیل، چون در هر حال... چه کسی می داند که شوپن هائر، کانت و اسپینوزا نیز به همین طریق آغاز نکرده باشند؟

چاپ اول: مجله ی آدینه، شماره ی ۶۹ ـ ۶۸، نوروز ۱۳۷۱.
چاپ دوم: مجله ی اس ام اس شماره ی ۱، اسفند ۱۳۸۲.

یادداشت

داستان های طنز و غیرطنز این کتاب، گزیده ی ترجمه هایی از زبان های مختلف از سال های پیش تاکنون است که جلوی چشمان شما (با یا بدون عینک ریزبین) قرار گرفته است. نمی دانم این اهتمام تعزیرآمیز یا تقدیرآمیز، کدام، خواهد بود!

سعید نبوی ـ بهار ۱۳۹۰

نظرات کاربران درباره کتاب دریاهای کهکشان‌های دیگر