فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت

کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت
جرج دبلیو. بوش

نسخه الکترونیک کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت

در سال پایانی دوره‌ی ریاست جمهوریم به طور جدی به نوشتن خاطراتم فکر می‌کردم. بنا به پیشنهاد کارل‌رُو با بسیاری از تاریخ‌نگاران ناماور دیدار کردم؛ کسانی که به من می‌گفتند ملزم به نوشتن خاطراتم هستم. آن‌ها فکر می‌کردند که ثبت دیدگاه‌های من درباره‌ی دوره‌ی ریاست جمهوری از زبان خودم اهمیت دارد. جِی وینیک تاریخ‌نگار پرسید: «آیا هرگز فیلم آپولو ۱۳ را دیده‌اید؟ هر کس می‌داند که فضانوردان سرانجام با آن خو می‌گیرند؛ اما، شما بر روی صندلی خود نشسته‌اید و از چگونگی انجام آن درشگفتید.» اکثریت قریب به اتفاق تاریخ‌نویسان پیشنهاد می‌کردند که خاطرات رئیس‌جمهور اولیسیس اِس. گرانت را بخوانم؛ و من چنین کردم. این کتاب دیدگاه‌های خاص او را در بر می‌گیرد. او برای بازآفرینی تجربه‌اش در جنگ‌های داخلی آمریکا از حکایت نگاری استفاده کرده است. توانستم دلیل ماندگاری اثر او را دریابم.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 7.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۱۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش گفتار مترجمان

کتابی که اکنون می خوانید زندگی نامه ی خودنوشت جُرج دبلیو. بوش، رئیس جمهور پیشین ایالات متحد آمریکاست که نگارنده عنوان فرعی «لحظه های تصمیم» را بر آن نهاده است. همان طور که از نام آن پیداست برخی از لحظه های خطیر تصمیم گیری را، در مقطعی انباشته از بحرانی ترین لحظه های تاریخ آن کشور، به لحاظ سیاسی، اقتصادی و نظامی، به موازات برخی از کشورهای توسعه یابنده، به ویژه در آسیای نزدیک و میانه، دربرمی گیرد: این لحظه های سرشار از اهمیت تاریخی، از جمله به مبارزه ی انتخاباتی در شرایط امروزی ایالات متحد، هجوم بنیان گرایان «القاعده» به برج های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک، و به ساختمان وزارت دفاع آن کشور، «پنتاگون»، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هجوم به کشورهای ستم دیده ی افغانستان و عراق، به منظور براندازی بنیان گرایان طالبان و دولت خودکامه و تمامیت خواه صدام حسین، و سرانجام بحران اقتصادی ـ مالی فراگیر نخستین دهه ی سده ی کنونی که هنوز هم آن کشور را، با تاثیر ویرانگر بر نظام اقتصادی غرب و جهان، در لهیب سرکش خود می سوزاند؛ و ایالات متحد را بدهکارترین کشور جهان از کار در آورده است، مربوط می شود.
آنچه در دو دوره ی چهار ساله ی زمامداری جُرج دبلیو. بوش در آمریکا گذشت؛ و بحران هایی مهیب آن کشور در سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸ از سر گذراند، در کنار آنچه در این مدت بر ملت های کشورهای توسعه یابنده، از جمله در آسیای میانه و نزدیک، گذشت ما را بر آن داشت که رخدادهای این مقطع زمانی هشت ساله را از دریچه ی نگاه یکی از عناصر تاثیرگذار در سیاست جهانی که محور سیاست گذاری بزرگ ترین کشور سرمایه داری در آن سالیان بود بنگریم و در چارچوب ترجمه ی این کتاب آن را عرضه کنیم. بی تردید این کتاب در شمار مهم ترین اسناد تاریخی در این مقطع از تاریخ جهان به حساب می آید.
در این کتاب نکته هایی بس دقیق درباره ی دو دوره ی چهار ساله ی ریاست جمهوری جُرج دبلیو. بوش، در کانون دید خوانندگان قرار می گیرد؛ اما آنچنان که می توان انتظار داشت در موردهایی نیز نگارنده به تبلیغ و موجه نشان دادن دیدگاه ها و تصمیم های خود و حکومت تحت رهبری خود پرداخته است.
بی تردید نمی توان چنین انتظار داشت که رهبر نیرومندترین قدرت سرمایه داری همواره سخنانی نمایشگر حقیقت ناب بگوید؛ و حال آن که او رهبر قدرتی است که هنوز هم، پس از ورود به سده ی بیست و یکم گهگاه به بهانه هایی همچون حفظ امنیت کشور خویش و جهان، به خاک کشوری که به لحاظ انسانی و حقوقی هیچ ربطی به کشورش ندارد هجوم می برد و آن را به خاک و خون می کشد؛ گهگاه نیز رک و راست منافع حیاتی کشورش را دلیل این گونه هجوم ها می شناساند. به هر حال، در میان سخنان درآمیخته با تبلیغ و توجیه سیاست های چنین رهبری می توان به چشمه هایی از حقیقت نیز دست یافت که در هیچ جای دیگر نمی توان در این حد از جامعیت و کمال به آن رسید.
هجوم نظامی به سرزمین های دیگر به بهانه های پیش گفته، و افزون بر آن ها استقرار «مردمسالاری»، آزادی، و حقوق بشر به زور سرنیزه، آنچنان که در افغانستان و عراق رخ داد؛ کشتار زنان، کودکان، و مردان بی گناه، به دست بنیان گرایان به تبع آن هجوم ها که روزی نیست شاهد نمونه هایی از آن نباشیم، ممکن نیست از نگاه آنان که در گرماگرم این رخدادها قرار می گیرند پذیرفته باشد. به هیچ دلیل، حتی به انگیزه ی نگهبانی از مقدس ترین آرمان های انسانی، جز در مقام دفاع واقعی و محسوس از خود، نمی توان و نباید انسان ها، و حتی یک انسان، را از حق زیستن محروم کرد؛ و هرگونه اقدام در این پهنه نقض حقوق، به ویژه حق برخورداری از زندگی قربانیانی است که ایشان از تامین حقوق انسانیشان دم می زنند؛ تحمیل جنگ تمام عیار بر مردمی که قرن های بسیار ستم استبداد داخلی و بهره کشی خارجی را تحمل کرده اند؛ و همواره با آرزوی رهایی از بند سلطه ی داخلی و خارجی روزگار گذرانیده اند جای خود دارد.
بی تردید بحران اقتصادی ـ مالی تحمیل شده بر مالیات دهندگان آمریکایی و دنیای سرمایه داری و مردم کشورهای توسعه یابنده، ممکن نیست مستقل از تحمیل جنگ بر ملت های دیگر باشد؛ تلفات جانی، ویرانی های به جا مانده از آتش جنگ، از حرکت باز ایستادن چرخ تولید محصول های مصرفی و رفاهی به سود محصول های نظامی و بی کاری سربرزده از تعطیل شدن کارخانه ها وکارگاه ها، منطقه ای شدن درگیری ها و مسابقه ی تسلیحاتی در شمار هزینه هایی است که بر مردم جهان تحمیل می شود.
دولت های قدرتمند سرمایه داری مدعی هدیه کردن مردمسالاری، آزادی، و امنیت به مردم جهان اند؛ اما چگونه است که در خود این کشورها رقابت سنتی دو یا چند حزب، بیش تر در گستره ی مبارزه ی انتخاباتی، در معرض توجه سیاست مداران است؛ و چگونه است که این قدرت ها با هجوم به هزاران نفری که برای دفاع از حقوق انسانی خویش، در خیابان های اروپا و آمریکا زبان به اعتراض گشوده اند، از جمله در نیویورک، کالیفرنیا، شیکاگو، مونترآل، مادرید، لندن، فرانکفورت و...، هرگونه صدای اعتراض را خاموش و صدها تن را دستگیر می کنند؟
تداوم موج خشونت و کشتار در کشورهایی که در سال های دهه ی نخست این سده به آن ها حمله شده است؛ و در چشم انداز قرار گرفتن نیروی نظامی کشورهای مهاجم به این کشورها که اکنون سخن روز رسانه ها در جهان شده است، نشان از شکست سیاستی است که نگارنده در این اثر آن را مایه ی افتخار خود به حساب آورده است.
دست یابی مردم جهان به مردمسالاری و آزادی کاری درازمدت و وابسته به گسترش آگاهی، تعالی فرهنگی و مبارزه ی خود این کشورهاست؛ و هرگونه هجوم خارجی تنها بر دور باطل سلطه و استیلای دولت های حاکم و مهاجمان خارجی و تامین هم سو و گاه نیز ناهم سوی منافع آن ها راه می گشاید.
ما این کتاب را به عنوان سند معتبر تاریخی به فارسی برگرداندیم؛ و امید ما این است که خوانندگان از نظرگاه خرد سلیم انسانی خویش بر آن بنگرند؛ و در بازنگری آنچه از زبان چنین شخصیتی نقل شده است از داوری خردورزانه ی خویش، صرف نظر از نگاه نگارنده و مترجمان، بهره جویند.

علی رضا جباری
عباس کمال زاده

پیش گفتار

در سال پایانی دوره ی ریاست جمهوریم به طور جدی به نوشتن خاطراتم فکر می کردم. بنا به پیشنهاد کارل رُو با بسیاری از تاریخ نگاران ناماور دیدار کردم؛ کسانی که به من می گفتند ملزم به نوشتن خاطراتم هستم. آن ها فکر می کردند که ثبت دیدگاه های من درباره ی دوره ی ریاست جمهوری از زبان خودم اهمیت دارد.
جِی وینیک تاریخ نگار پرسید: «آیا هرگز فیلم آپولو ۱۳ را دیده اید؟ هر کس می داند که فضانوردان سرانجام با آن خو می گیرند؛ اما، شما بر روی صندلی خود نشسته اید و از چگونگی انجام آن درشگفتید.»
اکثریت قریب به اتفاق تاریخ نویسان پیشنهاد می کردند که خاطرات رئیس جمهور اولیسیس اِس. گرانت را بخوانم؛ و من چنین کردم. این کتاب دیدگاه های خاص او را در بر می گیرد. او برای بازآفرینی تجربه اش در جنگ های داخلی آمریکا از حکایت نگاری استفاده کرده است. توانستم دلیل ماندگاری اثر او را دریابم.
تصمیم گرفتم مانند گرانت، شرحی فراگیر از زندگی یا دوره ی ریاست جمهوریم را ننویسم و به جای آن حکایت زمانی را که در کاخ سفید بودم، با تمرکز بر مهم ترین بخش کارم، یعنی تصمیم گیری هایم، بازگو کنم. هر فصل این کتاب بر پایه ی تصمیمی مهم یا مجوعه ای از تصمیم های مرتبط با هم استوار است. در نتیجه، کتاب براساس موضوع، نه بر پایه ی گاه نامه ی روز به روز، پیش می رود. من همه ی موضوع های مهمی را که روی میزم قرار می گرفت در کتاب نگنجانیده ام؛ و از بسیاری از اعضای وفادار کابینه و کارکنانم به طور گذرا یاد کرده ام؛ یا اصلاً نامی از آن ها به میان نیاورده ام. من خدمات آن ها را ارج می نهم و همواره سپاسگزار همکاری های آنانم.
از نوشتن این کتاب دو هدف دارم: اول اینکه امیدوارم به پرداختن نقشی از این واقعیت بپردازم که خدمت هشت ساله ی پیاپی من در مقام رئیس جمهور چگونه بود. براین باورم که رسیدن به نتیجه گیری های قطعی درباره ی دوره ی ریاست جمهوریم ـ و نیز درباره ی دوره ی هر یک از رئیس جمهورهای اخیر ـ تا چند دهه پس از آن ممکن نیست. گذشت زمان هیجان ها را فرو می فشاند؛ نتیجه ها را شفاف می کند و موجب آن می شود که پژوهشگران رهیافت های گوناگون را با یکدیگر مقایسه کنند. امیدم این است که این کتاب همچون ماخذی برای هر کس که این دوره ی تاریخ آمریکا را بررسی می کند به کار آید.
دوم اینکه، من این کتاب را به این منظور می نویسم که چشم اندازی از تصمیم گیری در محیطی پیچیده را برای خوانندگان فراهم کنم. بسیاری از مسائل که برای تصمیم گیری روی میز رئیس جمهور قرار می گیرند، ضرورت هایی جدی با برهان آوری هایی قوی از دو سوی اند. در سراسر کتاب گزینه هایی را که وزن سنجی کرده، و اصولی را که از آن ها پیروی کرده ام، توصیف می کنم. امیدوارم این کتاب درکی بهتر از چرایی اتخاذ این تصمیم ها برای شما فراهم کند و شاید، حتی هنگامی که به انتخاب از میان گزینه هایی در زندگی شخصی خود می پردازید، برایتان سودمند واقع شود.
لحظه های تصمیم بیش تر بر پایه ی خاطره های من استوار است. من شرح خود را به کمک پژوهشگران، اسناد دولتی، یادداشت های همزمان با وقوع رخدادها، مصاحبه های شخصی، گزارش های روزنامه ها و دیگر منابع که برخی از آن ها طبقه بندی شده می مانند تحکیم بخشیده ام. مواردی وجود داشته اند که در آن ها ناچار بوده ام تنها به خاطره ام تکیه کنم. اگر در این کتاب بی دقتی وجود داشته باشد، مسئولیت آن بر عهده ی من است.
در صفحه هایی که در پی می آیند، بیش ترین تلاش را برای نوشتن درباره ی تصمیم هایی که به درستی گرفته ام، تصمیم هایی که به اشتباه گرفته ام، و تصمیم هایی که اگر فرصتی پیش آید، درباره ی آن ها به گونه ای متفاوت عمل خواهم کرد، به کار گرفته ام. البته، در دوره ی ریاست جمهوری امکان بازآرایی صحنه ی سیاست وجود ندارد. باید آنچه را که به درستی آن باور دارید انجام دهید و پیامد هایش را نیز بپذیرید. من تلاش کردم این کار را در هر روز از حضور هشت ساله ام در دفتر کارم انجام دهم. خدمت کردن به عنوان رئیس جمهور مایه ی افتخار زندگیم است و از اینکه این فرصت را به من دادید تا سرگذشتم را با شما در میان بگذارم از شما سپاسگزارم.

۱. ترک عادت

سوالی ساده بود. لورا با صدای آرام و تسکین دهنده از من پرسید: «آیا می توانی آخرین روزی را که مشروب نخوردی به یاد آوری؟» سوال او تهدیدآمیز یا آزاردهنده نبود. او انتظار جواب داشت. همسر من از آن گونه کسانی است که لحظه ها را شکار می کنند و این یکی از آن لحظه ها بود.
پاسخی خشم آلود به او دادم: «البته که می توانم». سپس به یک هفته ی گذشته فکر کردم. دوشنبه شب با دوستانم چند آبجو نوشیده بودم. روز سه شنبه مشروب های دلخواهم را برای نوشیدن پس از شام فراهم کرده بودم: بی اندبی، بندیکتین و براندی. روز چهارشنبه پس از خواباندن باربارا و جنا، یکی دو جام بوربُن و سِوِنز نوشیده بودم. پنجشنبه و جمعه، شب های نوشیدن آبجو بود. روز شنبه لورا و من با دوستانمان بیرون رفته بودیم. پیش از شام مارتینی، آبجو همراه با شام و پس از شام لیکور و براندی نوشیده بودم. آه بله، در هفته ی اول مردود شده بودم.
حافظه ام را برای یافتن حتی یک روز در چند هفته ی گذشته که چیزی ننوشیده باشم به کار گرفتم؛ سپس ماه گذشته و پیش از آن را به یاد آوردم؛ اما نتوانستم چنان روزی را به خاطر آورم. میگساری عادتم شده بود.
من شخصیتی عادت گرا دارم. نزدیک به نه سال سیگار می کشیدم. سیگار کشیدن را در دانشکده شروع کردم؛و آن را با کشیدن انفیه ترک کردم؛ و کشیدن انفیه را نیز با جویدن توتون برگ بلند کنار گذاشتم؛ و سرانجام به کشیدن سیگار برگ رو آوردم.
مدتی تلاش کردم که عادت مِی گساری را به صورتی منطقی در آورم. هیچ گاه حالم به بدی برخی مستانی که در شهر محل زندگیم، میدلَند تکزاس، می شناختم نبود. من در طول روز یا هنگام کار مشروب نمی خوردم. شرایط خوبی داشتم و به تقریب هر روز بعدازظهر به آرامی می دویدم؛ این نیز عادت دیگر من بود.
با گذشت زمان دریافتم که دویدنم تنها به خاطر تناسب اندامم نبوده، بلکه برای پاکسازی بدنم از سموم نیز بوده است. سوال کوچک لورا برخی سوال های مهم را در خود من برانگیخت. آیا می خواهم وقتم را در خانه با دخترانم بگذرانم یا برای میگساری بیرون از خانه بمانم؟ آیا ترجیح می دهم در تخت خوابم با لورا کتاب بخوانم یا پس از به خواب رفتن خانواده به تنهایی بوربُن بنوشم؟ آیا می توانم پیوسته به خدا نزدیک تر شوم یا الکل خدای من می شود؟ من جواب این سوال ها را می دانستم؛ اما جزم کردن عزمم برای تغییر به نظرم سخت می آمد.
در سال ۱۹۸۶ هم من و هم لورا به چهل سالگی رسیدیم. به اتفاق دوستان نزدیکمان دان و سوزی ایوانز تصمیم گرفتیم جشنی مشترک در مهمانسرای برودمور، در کلرادواسپرینگز، برگزار کنیم. دوستان زمان کودکیمان، جو و جان اُنیل، برادرم نیل ودیگر دوست میدلَندیم، پِنی ساویِر، را دعوت کردیم.
شام رسمی روز تولد شنبه شب برگزار شد. غذای مفصلی همراه با بطر ی های فراوان شراب بلوط نقره ای ۶۰ دلاری داشتیم. مشروب زیادی به سلامتی خودمان، کودکان مان، پرستارهای بچه های مان که مراقب آنان در خانه بودند، نوشیدیم. هیاهوی ما بلندتر و بلندتر می شد؛ داستان ها را بارها و بارها تکرار می کردیم. در یک لحظه دان و من دریافتیم آن قدر هشیار هستیم که کار عادیمان را از میزی به میز دیگر ببریم. تا تعطیل شدن محل در آنجا ماندیم؛ صورتحساب کلان کافه را پرداختیم و برای خواب رفتیم.
صبح روز بعد با حالت خماری بدی از خواب برخاستم. هنگامی که برای دویدن روزانه از خانه بیرون آمدم، بسیاری از وقایع شب پیش را به یاد نمی آوردم. نیمی از راه را دویده بودم که ذهنم شروع به روشن شدن کرد. جریان های مخالف با هم در زندگیم در مرکز توجهم قرارگرفتند. ماه ها بود که از خدا می خواستم که نشانم دهد چگونه اراده اش را به جا آورم. خواندن کتاب مقدس چگونگی وسوسه شدن و این واقعیت را که عشق به لذت های زمینی ممکن است جای عشق به خدا را بگیرد برایم آشکار کرده بود. مشکل من تنها مِی خوارگی نبود؛ بلکه خودخواهی نیز بود. مِی خوارگی مرا به قرار دادن خود در پیشاپیش دیگران، به ویژه خانواده ام، رهنمون می شد؛ اما لورا و دخترانم را بیش از آن دوست می داشتم که اجازه بدهم چنین حالتی درباره ی آن ها پیش آید. ایمان راه برون رفت را نشانم داد. می دانستم که می توانم پشتگرم به لطف خدا باشم که به تغییرم کمک کند. این کار آسان نبود؛ اما تا پایان دویدن تصمیمم را گرفته بودم: میخوارگی را رها می کنم.
وقتی به اتاق هتل بازگشتم به لورا گفتم که دیگر هرگز مشروب نخواهم خورد. او طوری به من نگاه کرد که انگار هنوز به فرمایش الکل عمل می کنم. آن گاه گفت «خوب است جرج.»
می دانستم به چه فکرمی کند. من پیش از آن درباره ی ترک الکل با او صحبت کرده بودم؛ اما آن سخنم هیچ نتیجه ای به بار نیاورده بود. آنچه او نمی دانست این بود که این بار من از درون تغییر کرده بودم و این واقعیت موجب می شد که من بتوانم رفتارم را برای همیشه تغییر دهم.
شادابی حاصل از تصمیمم به پاک شدن نزدیک به پنج روز طول کشید. به موازات محو شدن خاطره ی خماریم وسوسه ی نوشیدن مشروب شدت می یافت. بدنم نیازمند الکل بود. از خدا می خواستم که توان پایداری در برابر خواسته هایم را به من بدهد. همچون راهی برای تحت انضباط درآ وردن خودم تندتر و بیش تر می دویدم. شکلات بسیاری نیز می خوردم. بدنم برای قند فریاد می کشید. شکلات راه ساده ای برای رساندن قند به بدنم بود. این شکلات خوردن انگیزه ای دیگر برای دویدن نیز به من می داد: جلوگیری از اضافه وزن.
لورا بسیار حمایتم می کرد. او احساس می کرد که من به راستی به سوی ترک کردن الکل می روم. هرگاه موضوع را مطرح می کردم، به من اصرار می کرد که در برابر وسوسه ی آن تاب بیاورم. گاهی اوقات درباره ی نوشیدن مشروب با او گفت وگو می کردم تا بیش تر سخنان دلگرم کننده اش را بشنوم.
دوستانم نیز کمک می کردند؛ اگرچه بیش ترشان هنگامی که من نزدشان بودم از مشروب خواری دست نمی کشیدند. در آغاز مشاهده ی اینکه دیگران از نوشیدن کوکتل یا آبجو لذت می برند برایم سخت بود؛ اما هشیار بودن در جمع دوستان به من کمک کرد که به این نکته پی ببرم که هنگام مشروب خوردن چه قدر از عقل تهی می شوم. هر چه زمان بیش تر می گذشت، نیرویی فزاینده تر در خود احساس می کردم. ننوشیدن می نیز عادتی خاص برای من شد ـ عادتی که خوشحال بودم آن را پی گرفته ام.
***
ترک مِی گساری یکی از سخت ترین تصمیم هایی بود که تا آن زمان گرفته بودم. بدون آن هیچ یک از دیگر تصمیم هایی که پس از این در این کتاب می آید ممکن نمی شد. با وجود این، بدون برخورداری از تجربه های جدی سال اول زندگیم، ترک مِی خوارگی به هیچ وجه امکان پذیر نمی بود. بخشی عمده از منش من و باورهایم در این چهار دهه شکل گرفته است. سیر و سفرم چالش ها، کشمکش ها و ناکامی هایم را در بر داشته است؛ که گواهی است بر قدرت عشق، نیروی ایمان و این حقیقت که انسان ها می توانند تغییر کنند. بالاتر از همه، در این سیر و سفر سوارکاری جالبی نیز کردم.
***

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی نامه‌ی خودنوشت

دوستان کمی متمدنانه رفتار کنیم و توهین وبددهنی رو بزاریم کنار ،منم مثل خیلی از هموطنان دیگم معتقدم که رفتارهای آقای بوش واقعا مخرب بوده ولی دلیل نمیشه به خودم اجازه توهین بدم
در 1 سال پیش توسط 4Wiser_Me
این کتاب رو بعد مطالعه کتابهای باراک اوباما مطالعه خواهم کرد .به نظرم باید شنیدن وقایع از زبان خود آقای بوش شنیدنی باشه .بعد خوندن بازم نظر ثبت میکنم
در 1 سال پیش توسط مهدی صمدی
خدا لعنتش کنه و همون کاری که با مردم عراق و افغانستان کرد به سر دار و دستش بیاد ان شاء الله
در 2 سال پیش توسط قوچان شهر من
نکبت
در 2 سال پیش توسط mas...gan
بهرحال خواندن خاطرات ایشون در مورد ۱۱ سپتامبر برای من یکی خیلی جالبه
در 4 ماه پیش توسط ali...515
دوست دارم بخونم
در 10 ماه پیش توسط yar...n46