فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب احیای تفکر اسلامی

کتاب احیای تفکر اسلامی

نسخه الکترونیک کتاب احیای تفکر اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب احیای تفکر اسلامی

احیای تفکر اسلامی مشتمل بر پنج سخنرانی استاد شهید آیت‌اللّه‌ مطهری تحت همین عنوان است که در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی در حسینیه ارشاد ایراد شده است. سخنرانی اول در تاریخ ۷ /۲/ ۱۳۴۹ به مناسبت یادبود مصلح اسلامی، اقبال لاهوری، درباره «اقبال و احیای فکر دینی» برگزار شده و سخنرانیهای بعدی هریک به فاصله یک هفته از سخنرانی قبلی انجام شده است. این کتاب اولین بار همراه با بحث «نبرد حق و باطل» در سال ۱۳۶۰ منتشر شد و تاکنون هجده نوبت تجدید چاپ شده است. نظر به اینکه این موضوع با موضوع حق و باطل تناسب لازم را نداشت، از چاپ نوزدهم تصمیم بر این شد که به طور مستقل منتشر شود و طبعا از نو حروفچینی شد و نکات مربوط به زیبایی کتاب منظور گردید؛ لذا در این چاپ، کتاب به شکل بهتری عرضه می‌شود؛ امید است مورد قبول و پسند خواننده محترم واقع شود. روشن است که موضوع «احیای تفکر اسلامی» چنانکه خود استاد شهید اشاره کرده‌اند دامنه وسیعی دارد و این پنج سخنرانی در واقع فتح بابی برای این موضوع است و البته در سایر آثار استاد نیز مباحثی در این موضوع وجود دارد، مانند آنچه که در کتاب ده گفتار تحت عنوان «احیای فکر دینی» آمده است.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب احیای تفکر اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اقبال و احیای فکر دینی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلوه و السلام علی عبداللّه و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم:

یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ(۱).

بحثی که قبلاً پیش خودم در نظر گرفته بودم برای امروز که روز اربعین حسینی است در اینجا عنوان کنم «پیوند با شهیدان» بود، به مناسبت اینکه امروز روزی است که دو حادثه رخ داده است و این دو حادثه سبب شده است که اربعین، اربعین باشد:
یکی داستان ورود اولین زائر رسمی به زیارت اباعبداللّه علیه السلام یعنی روز ورود جابربن عبداللّه انصاری از مدینه به کربلا برای زیارت، و دیگر اینکه به طور کلی زیارت حسین بن علی علیه السلام در این روز ماثور است یعنی این روز، روز زیارت مخصوص اباعبداللّه است. آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبداللّه و همچنین سنّت زیارت کردن اباعبداللّه از دور و نزدیک با زیارات ماثوره ای که وارد شده است، همه به منظور پیوند با شهیدان است.
اول می خواستم درباره این مطلب بحث کنم و فلسفه زیارت رفتن ها و زیارت کردن های از دور را تحت همین عنوان بیان کنم، ولی این بحث موکول شد به وقت دیگر، چون در این چند روز گذشته در سه جلسه ای که به مناسبت یادبود مصلح بزرگ اسلامی، اقبال پاکستانی، در اینجا تاسیس شد، قرار بر این بود که یک بحث نیم ساعته ای تحت عنوان «اقبال و احیای فکر دینی» ایراد کنم و نظر به اینکه وقت گذشت، خودم تقاضا کردم که موکول به وقت دیگر باشد.
از طرف دیگر دیدم بحث «اقبال و احیای فکر دینی» بحثی است که با نیم ساعت نمی توان آن را پایان داد، و تجربه نشان داده است که هر وقت صحبت کوتاهی درباره این گونه بحثها می شود، بکلی مبهم و ناقص و نامفهوم می شود. لذا گفتیم باشد برای مجالهای بیشتر که باید در جلسات متعدد در این باره صحبت کرد تحت عنوان احیای تفکر اسلامی، همان موضوعی که خود اقبال کنفرانسهایی تحت همین عنوان در پاکستان داده است، کنفرانسهای بسیار علمی و اجتماعی، و بنا بود من هم در اطراف همین موضوع صحبت کنم.
از این مرد کتابی چاپ شده است که مجموعه ای است از هفت کنفرانس او در پاکستان که ظاهرا در محیطهای دانشگاهی ایراد شده است، چون سطح این کنفرانسها آنقدر عالی است که بعید به نظر می رسد که در مجامع عمومی ایراد شده باشد. قطعا اینها در مجامع علمی ایراد شده است. همه اینها تحت همین عنوان است.
البته هر کنفرانسی خودش یک عنوان مستقل دارد، یکی تحت عنوان «تجربه دینی»، دیگری تحت عنوان «محکهای فلسفی در تجربه دینی»، دیگری تحت عنوان «آزادی و جاودانی منِ بشری» و یکی تحت عنوان «روح فرهنگ و تمدن اسلامی» و یکی تحت عنوان «اصل حرکت در اسلام» و یکی دیگر در موضوع «آیا دین ممکن است؟» که این تیتر را می گویند اقتباسی است که از کانت کرده است، و بالاخره یک کنفرانس تحت عنوان «تصور خدا و معنی نیایش». به هر حال همه اینها را این مرد تحت عنوان «احیای فکر دینی» ایراد کرده است.
من نمی خواهم ادعا کنم که تمام حرفهایی که او در این موضوع بسیار بزرگ گفته است بی انتقاد است، و یا تمام حرفها همان است که این مرد آنها را ایراد کرده است، ولی از باب اینکه این موضوع را او عنوان کرده و در حدودی که یک نفر مفکر می تواند در این موضوعات بحث کند بحث کرده است، بسیار بسیار شایسته تقدیر و تمجید و تبجیل است. من امروز باید قسمت بیشتر حرف خودم را در اطراف حرفهای او قرار بدهم گو اینکه این بحث دامنه وسیعی دارد و شاید توفیقی پیدا شد و در جلسات دیگری موفق شدم درباره احیای تفکر اسلامی بحث کنم، ولی ابتدائا می خواهم آن نقاط برجسته افکار او را به اطلاع شما برسانم.
اقبال مردی است اروپارفته و اروپاشناخته، مردی است که از تحصیلات جدید بهره بسیار عالی داشته است، مردی است که دنیای اروپا او را به عنوان یک متفکر و دانشمند و صاحب نظر می شناسد. او کسی نیست که در گوشه هند منزوی شده و از دور شبحی از اروپا در نظرش مجسّم شده باشد و بعد بخواهد انتقاداتی بکند. او اروپا را از نزدیک دیده و شناخته و تجزیه و تحلیل کرده است. به علم جدید هم بسیار علاقه مند است و جوانان مسلمان را تشویق می کند که علوم جدید را بیاموزند. او کسی نیست که با علوم جدید مخالف باشد یا مسلمین را پرهیز بدهد که علوم جدید را نیاموزید.
با همه این حرفها که مردی است که تحصیلات عالیه خودش را در اروپا کرده و اروپا را شناخته است و به ارزش علم جدید فوق العاده واقف و معترف است، در عین حال اولین چیزی که در گفتار این مرد جلب توجه می کند و آن را در اشعار خودش به صورت منظوم بیان کرده است این است که آن چیزی را که امروز «تمدن اروپایی» می نامند ـ یعنی مجموع شئون زندگی اروپایی، ایده آلهایی که تمدن امروز اروپایی به بشر می دهد، راه و رسمی که به بشر می آموزد، اخلاق و عادات و بالاخره مسیری که اروپای امروز دارد ـ نه تنها یک چیز خوبی نمی داند بلکه یک امر بسیار بسیار خطرناکی، هم برای بشریت و هم برای خود مردم اروپا می داند؛ یعنی اقبال اروپارفته و اروپاشناخته، آینده تمدن اروپا را بسیار شوم و خطرناک می داند و این قسمتها را در کلمات خودش زیاد گنجانده است و من مایل هستم آن قسمتها را که از نوشته های خود اقبال یادداشت کرده ام برای شما بخوانم تا ببینید این مرد چه نظری راجع به تمدن امروز اروپا دارد و با اینکه به علم اروپایی خوشبین است، به تمدن اروپایی تا چه حدود بدبین است و تا چه اندازه مشرق زمینی ها و مخصوصا مسلمین را پرهیز می دهد که تحت تاثیر تمدن اروپا قرار نگیرند.
از جمله در کلمات خودش چنین می گوید:

آنها که چشمشان از تقلید و بردگی کور شده است نمی توانند حقایق بی پرده را درک کنند. این فرهنگ و تمدن نیم مرده اروپایی چگونه می تواند کشورهای ایران و عرب را حیات نوین بخشد هنگامی که خود به لب گور رسیده است.

همچنین می گوید:

برجسته ترین نمود تاریخ جدید، سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است.

می گوید برجسته ترین نمود تاریخ جدید این کشورها این است که به سرعت به سوی مغرب زمین حرکت می کنند. بعد برای اینکه میان علم و تمدن مغرب زمین تفکیک کند می گوید:

و در این حرکت هیچ چیز نادرست و باطل نیست چه، فرهنگ اروپایی از جنبه عقلانی آن (یعنی فقط از جنبه علمی و فکری) گسترشی از بعضی مهمترین مراحل فرهنگ اسلامی است.

یعنی اگر ما تنها جنبه فکری و علمی اروپا را در نظر بگیریم هرچه به آن سو برویم برای ما خطر ندارد چون علم، علم است و علم اروپا دنباله و امتداد علوم اسلامی است. فرهنگ اروپا به معنی علم اروپا دنباله فرهنگ اسلامی است.

ترس ما تنها از این است که ظاهر خیره کننده فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.

می گوید آنچه من می ترسم این است که ما این ظاهر را ببینیم، صنعت و علوم طبیعی را ببینیم، اما آن باطنی که بشر را به سوی آن سوق می دهد نبینیم، نتوانیم تجزیه و تحلیل کنیم. در جای دیگر کتاب خودش می گوید:

عقل به تنهایی قادر نیست که بشر را نجات بدهد و بزرگترین عیب فرهنگ اروپا این است که می خواهد با عقل به تنهایی (بدون اینکه با روح، با وجدان، با ایمان پیوندی داشته باشد، فقط با نیروی عقل) کشتی بشریت را از مهلکه نجات بدهد.

می گوید:

مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات آن در نیامده است.

مثالیگری اروپا یعنی ایده آلیسم اروپا، کمال مطلوب هایی که فرهنگ اروپایی به بشر می دهد، مسلکهایی که به وجود می آورد، ایسم هایی که به وجود می آورد و خیال می کند ملحق شدن به این ایسم ها بشر را می تواند نجات بدهد.
می گوید این ایسم ها واقعا نتوانسته است ماهیت اروپایی را عوض کند، انسانیش کند، و از مرحله لفظ و زبان جلو نیامده است. به عبارت ساده تر، اروپایی و اروپا زیاد از احسان و انساندوستی در کلام و نوشته و اعلامیه های خودش دم می زند ولی چون اینها فقط از فکر و عقلش سرچشمه می گیرد و نه از روحش، لذا در وجدان خودش اثر نگذاشته است. اروپایی می گوید انسان، ولی عملاً انساندوست نیست. اروپایی می گوید حقوق بشر، ولی عملاً و واقعا احترامی برای بشر و حقوق بشر قائل نیست. اروپایی روی فرهنگ ایسم های خودش می گوید آزادی، ولی واقعا در عمق روح خودش به آزادی ایمان ندارد. می گوید مساوات و عدالت، ولی در عمق وجدان خودش به عدالت و مساوات پایبند نیست. اقبال می گوید:

نتیجه آن پیدایش «منِ» سرگردانی است (یعنی روح سرگردانی است) که در میان دموکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می پردازد که کار آنها منحصرا بهره کشی از درویشان به سود توانگران است.

این همه که دم از عدالت زده است، تمام ایسم های ضد و نقیض که در اروپا پیدا شده، نتیجه نهایی آنها چیست؟ بهره کشی از درویشان به سود توانگران.

بعد می گوید:

سخن مرا باور کنید که اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است.

این یک نکته در روح آقای اقبال که آن را زیاد تبلیغ می کند و علاقه مند است مسلمانان، مخصوصا جوانان مسلمان، آن کسانی که کم و بیش با ظاهر فرهنگ غربی آشنا هستند، به این نکته از این مرد خبیر آگاه مطلع، آگاه شوند.
نکته دومی که این مرد روی آن بسیار اصرار دارد این است که آن نقصی که در فرهنگ و تمدن اروپایی امروز وجود دارد، در فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی وجود ندارد؛ آن انتقادهای اصیل و اساسی که بر فرهنگ اروپا که فرهنگ مادی محض است وارد است، بر فرهنگ اسلامی وارد نیست. لهذا در قسمت دیگر کلام خودش کوشش می کند که پایه های اساسی فرهنگ اسلامی و مزایای فرهنگ و تمدن اسلامی را معرفی کند که من باز قسمتی از آنها را برای شما می خوانم تا بعد وارد مسئله احیای فکر دینی شوم. در آن قسمت از سخنان خودش این جور می گوید:

مسلمانان، مالک اندیشه ها و کمال مطلوب های نهایی مطلق مبتنی بر وحیی می باشند که چون از درونی ترین ژرفنای زندگی بیان می شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهد. برای فرد مسلمان شالوده روحانی زندگی امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا می کند.

خلاصه حرفش را برایتان توضیح بدهم، می گوید: اسلام آنچه را که برای بشر پیشنهاد می کند، چون پشتوانه اش ایمان مذهبی است و از وحی سرچشمه گرفته است، می تواند تا اعماق روح بشر نفوذ بدهد، همین طوری که نشان داده است و نشان می دهد که حتی در عصر حاضر چنین قدرتی را دارد.
پس اگر اسلام مثلاً حرّیت و آزادی را پیشنهاد می کند، اگر عدالت یا انساندوستی را پیشنهاد می کند، اگر حقوق بشر را پیشنهاد می کند، پیشنهادهایی است که در روح بشر ضمانت اجرایی دارد. ولی آنچه اروپا می گوید، پیشنهادهایی است که ضمانت اجرایی ندارد. می گوید بشریت امروز به سه چیز نیازمند است:

۱. تعبیری روحانی از جهان.
یعنی اولین چیزی که بشر به آن نیازمند است این است که جهان تفسیری روحانی و معنوی بشود نه تفسیری مادی. اولین چیزی که بشر را سرگردان کرده است و به موجب آن هیچ فکر و عقیده ای به صورت ایمان واقعی در بشر به وجود نمی آید، ماتریالیسم و مادیگری است، تفسیر جهان است به صورت مادی که جهان هرچه هست مادیات است، جهان کور و کر است، جهان بی شعور است، احمق و ابله است، جهان هدف سرش نمی شود، جهان حق و باطل نمی فهمد، جهان درست و نادرست نمی فهمد، در جهان حق و باطل با یک مقیاس سنجیده می شود، هیچ چیز در دنیا هدف ندارد و ما به عبث آفریده شده ایم. می گوید این فکر است که روح تمدن بشر را ضایع کرده و می کند. اولین چیزی که بشر به آن محتاج و نیازمند است تعبیری روحانی از این جهان است. اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثا(۲). بیهودگی در کار نیست، جهان را صاحبی باشد خدا نام. جهان به حق برپاست، جهان به عدالت برپاست، نیکی و بدی در آن گم نمی شود، جهان سمیع و بصیر است، لاتَاْخذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ(۳)، آگاه و عاقل است. ولی تنها این (تعبیری روحانی از جهان) کافی نیست.

۲. آزادی روحانی فرد.
این در مقابل مسیحیت است. آزادی فردی یعنی برای فرد شخصیت قائل شدن. اگر انسان از جهان تعبیری روحانی کند و برای فرد شخصیت قائل نباشد، استعدادها بروز نمی کند.

۳. اصولی اساسی و دارای تاثیر جهانی که تکامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه کند. مقصودش مقررات اساسی اسلامی است. بیش از این من در این دو زمینه از اقبال عبارت خوانی نمی کنم.
آیا اقبال مثل بسیاری از ما، در همین حد متوقف می شود؟ یعنی نواقص و معایب تمدن اروپایی را می بیند و اسلام را در صورت اساسی و زنده خودش می بیند و بعد می گوید مطلب تمام شد؟ نه، یک مطلب که اقبال رسالت خودش و رسالت هر مسلمان روشنفکر مومنی را در آن می داند، در این قسمت سوم است. این هفت خطابه ای که این مرد تحت عنوان «احیای فکر دینی در اسلام» ایراد کرده است، برای این منظور سوم است. حتی در اشعار خودش کم و بیش همین منظور سوم را دارد، البته منظور اول را هم دارد.
در اشعاری که در همین جلسات خوانده شد شما دیدید که اقبال چقدر از تقلید کورکورانه ای که مسلمانان از تمدن غربی دارند انتقاد می کند؛ و درباره اسلام که اسلام چنین و چنان است، در اشعار خودش آنچه را که باید و می توانسته است بگوید گفته است. قسمت سوم این است: آیا اسلام واقعی امروز در میان مسلمین وجود دارد یا وجود ندارد؟

نظرات کاربران درباره کتاب احیای تفکر اسلامی

ممنون اگه کل مجموعه آثار شهید مطهری رو برای مطالعه قرار بدید. سپاس
در 2 سال پیش توسط eli...wan
عالی
در 2 هفته پیش توسط sobhan