Loading

چند لحظه ...
کتاب همین حالا

کتاب همین حالا

نسخه الکترونیک کتاب همین حالا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل کتاب همین حالا را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب همین حالا

زمانی که عاشق می‌شویم همه‌ی سعی خود را می‌کنیم تا این عشق به تحقق واقعی برسد. از هیچ تلاشی کم نمی‌گذاریم و همه‌ی نیروی‌مان را برای رسیدن می‌گذاریم. اما همیشه همه‌چیز آن‌طور که ما تصور می‌کنیم پیش نمی‌رود. این خاصیت عشق است که همیشه برای غافلگیری آماده است. گیوم موسو در رمان همین حالا روایتی از یک عشق دارد. او داستانی عاشقانه، غافلگیرکننده و معمایی را برای خواننده بازگو می‌کند.

درباره کتاب همین حالا 

کتاب همین حالا  رمانی است نوشته‌ی گیوم موسو که در سال 2015 منتشر شد. این کتاب در سال 1396 در ایران با ترجمه‌ی سعیده بوغیری از سوی انتشارات البرز راهی بازار نشر شده است. گیوم موسو در این کتاب داستان دختری به نام لیزا را روایت می‌کند که عاشق بازیگری است. لیزا برای امرار معاش و تامین هزینه‌های تحصیل در رشته‌ی هنرهای نمایشی در کافه‌ای در منهتن نیویورک کار می‌کند. شبی لیزا در کافه  با پسری به نام آرتور کاستلو آشنا می‌شود. آرتور پزشک جوانی است که در اورژانس کار می‌کند. از نظر لیزا او مردی تمام عیار است و با دیگران تفاوت دارد. لیزا می‌داند که آرتور شبیه هیچکس نیست پس در شهر بزرگی مثل نیویورک مردهای جوانی مثل آرتور هستند. لیزا همه‌ی سعی خود را می‌کند تا آرتور عاشق او شود. لیزا در این مسیر هر خطری را به جان می‌خرد تا آرتور به او علاقه‌مند شود. اما لیزا از هویت واقعی آرتور بی‌خبر است تا زمانی که آرتور حقیقت وحشتناکی را فاش می‌کند. حقیقتی که مانع عشق لیزا می‌شود. گیوم موسو در این داستان تمام مهارت خود را به کار برده تا با کنار هم گذاشتن اتفاقاتی غیرقابل تصور که در دل شهر بزرگی مثل نیویورک میافتد رمانی فراتر از انتظار مخاطب ارائه کند.

کتاب همین حالا پنج فصل دارد که نویسنده هر فصل را با جمله‌ای از فردی معروف آغاز می‌کند. همچنین موسو در مقدمه‌ی کتاب جمله‌ای از نویسنده‌ی معروف ژانر وحشت نویس «استیون کینگ» آورده که: «عشق دندان‌ها و گزش‌هایی دارد که هرگز بهبود نمی‌یابد.» در این داستان هم به‌نوعی  می‌توان دید که موسو در داستان‌هایش شبیه کینگ عمل می‌کند. او در این داستان از عنصر تعلیق به شکل هوشمندانه و خلاقانه استفاده کرده است به‌طوری که خواننده می‌خواهد رمان را بدون هیچ توقفی تا صفحه آخر بخواند.

درباره گیوم موسو

گیوم موسو رمان‌نویس فرانسوی متولد 1974است. او بیش از 10 عنوان رمان نوشته است و دو بار برنده جایزه بوده است. در سال 2005 موسو در ایتالیا برنده جایزه رمان عاشقانه برتر را کسب کرد و در سال 2004 جایزه بهترین رمان سازگار با سینما را گرفت.

موسو از کودکی با ادبیات آشنا شد. او از 10 سالگی کتاب خواندن را به شکل جدی شروع کرد. زمانی که عمده‌ای از تعطیلاتش را به دلیل شغل مادرش در کتابخانه شهرداری می‌گذراند آنجا بود که شروع به خواندن ادبیات کرد. در دوره جوانی مدتی را در شهرهای نیوجرسی و نیویورک آمریکا زندگی کرد، این تجربه زندگی در آمریکا تاثیر به سزایی در ادبیات و زندگی‌اش گذاشت. او زمانی که از آمریکا به فرانسه بازگشت ایده‌های زیادی برای نوشتن در سر داشت. در همین زمان موسو به تحصیل در رشته علوم اقتصادی مشغول شد و تدریس در مراکز مختلف را شروع کرد.

اولین رمانش را در سال 2001 با نام «اسکیدامارینک» منتشر کرد. پس از انتشار کتاب اولش موسو دچار سانحه رانندگی شدیدی شد و تجربه تصادف او باعث شد رمان «و بعد» را که روایت زندگی مردی است که از مرگ بازگشته است، را بنویسد. «و بعد» بسیار موفق شد، بیش از یک میلیون نسخه از آن در فرانسه به فروش رسید و به 23 زبان مختلف نیز ترجمه شد. فیلمی با همین عنوان از رمان اقتباس شد که کارگردانی آن را «گیلز بوردوز» بر عهده داشت. موفقیت‌های رمان‌های گیسو در فرانسه ادامه یافت و در سال 2012 او جایزه شوالیه هنر و ادبیات فرانسه را کسب کرد.

تو آنجا خواهی بود؟، چون دوستت دارم، دختر کاغذی، ندای یک فرشته، 7 سال بعد، سنترال پارک و فردا  عناوین دیگر رمان‌های موسو هستند. از کتابهای موسو بیش از 22 میلیون نسخه  در سراسر دنیا فروخته شده است به‌طوری که او را به یکی از پرفروش‌ترین نویسنده‌های فرانسه تبدیل کرده است. گیوم در کشور «کره» هم خیلی پرطرفدار است و هر کتاب او دارای فروشی بالاتر از یک میلیون نسخه در کره جنوبی است. او به مدت 4 سال پرفروش‌ترین نویسنده فرانسه بود.

در بخشی از کتاب همین حالا می‌خوانیم

نخستین شنبه ماه ژوئن، پدرم سر ساعت ده صبح سرزده به خانه من آمد. او مقداری نان جنوا و کانولی لیمویی که دستپخت همسرش برای من بود، با خود آورد. سپس، طوری که انگار در خانه خودش بود، دستگاه قهوه ساز را روشن کرد و گفت: «می دونی چیه آرتور؟ شاید بتونیم امروز رو دوتایی در کنار هم بگذرونیم. »

از سال نوی گذشته او را ندیده بودم. همین طور که آرنجم را به میز آشپزخانه تکیه داده بودم، به بازتاب چهره‌ام در بدنه فلزی دستگاه برشته کن نان نگاه می‌کردم. ریش، صورتم را نحیف‌تر نشان می‌داد، موهایم ژولیده و پای چشم‌هایم گود افتاده بود. همه این‌ها به دلیل کم‌خوابی و افراط در مصرف نوشیدنی سیب بود. یک تی‌شرت کهنه بلو اویسترکالت و شلوارک رنگ و رو رفته بارت سیمسون پوشیده بودم. تی شرت را در سال‌های دبیرستانم خریده بودم. شب پیش، پس از چهل وهشت ساعت نوبت کاری، همراه با ورنیکا بلنیسکی، جذاب ترین پرستار بیمارستان عمومی ماساچوست که کمتر از دیگران مردم‌گریز بود، به رستوران زاتری رفته و چند لیوان اضافه بر سازمان، نوشیده بودم.

زن زیبای لهستانی بخشی از وقت خود را با من گذراند؛ اما خوشبختانه، یکی دو ساعت بعد بسته کوچک گیاه مخدر و کاغذ سیگارش را برداشت و رستوران را ترک کرد و به این ترتیب، از برخورد شدید با پدرم جان به در برد. پدرم یکی از کله گنده های بخش جراحی بیمارستانی بود که هردوی ما در آن کار می‌کردیم.

فرانک کاستلو درحالی که قهوه‌ای غلیظ جلوی من می‌گذاشت، گفت: «یک اسپرسوی دوبل، بهترین تازیانه برای شروع روزی تازه ست.»

سپس پنجره‌ها را باز کرد تا هوای داخل سالن که بوی تند حشیش در آن مانده بود، عوض شود، اما از هرگونه تعبیر و تفسیری در این باره خودداری کرد. من، درحالی که گوشه چشمی او را برانداز می‌کردم، نان شیرینی‌ها را با سروصدا می‌جویدم. او دو ماه پیش، پنجاه‌سالگی‌اش را جشن گرفته بود، اما به علت آن موهای سفید و چروک‌های صورتش، به‌راحتی ده پانزده سال بیشتر نشان می‌داد. با این همه منش زیبا، خطوط چهره منظم و چشم‌های آبی آسمانی‌اش را که به پل نیومن مشابهت داشت، حفظ کرده بود. آن روز صبح کت و شلوار مارک‌دار و کفش‌های راحتی سفارشی‌اش را کنار گذاشته و به جای آن، یک شلوار قدیمی خاکی رنگ، یک پلوور ساییده شده شبیه پلوور راننده‌های کامیون و یک جفت کفش سنگین چرمی ضخیم شبیه کفش‌های کارگران ساختمانی پوشیده بود.

آن‌چه در بالا خواندید بررسی و نقد کتاب همین حالا اثر گیوم موسو بود. خرید و دانلود این اثر در همین صفحه امکان‌پذیر است. برای مطالعه‌ی دیگر کتاب‌ها در زمینه‌ی ادبیات داستانی می‌توانید به قسمت دسته‌بندی کتاب‌ها مراجعه و کتاب‌های این موضوع را یکجا مشاهده کنید.

مشخصات کتاب همین حالا

نظرات کاربران درباره کتاب همین حالا

۵ یا ۶ کتاب از این نوینده خوندم . آهنگ روایت داستان در کتابهای او تند و سریعه . خیلی زود وارد موضوع داستان میشی . غافگلیری و تعلیق در داستانهاش فراوانه . بدی داستانهاش اینه که بعد از خواندن چند داستان میبینی که که خط داستانی مشابهی دارند. ولی با وجود این هربار که کتابی از موسو میخرم در مدت ۳ روز تموم میشه که نشان دهنده کشش داستانه . در کل از خوندن داستانهاش خوشحال میشم . ولی بهضا انتهای داستان سرهم بندی میشه . انگار دیگه حوصله نداشته بنویسه و خواسته تمومش کنه .
در ۳ سال پیش توسط سیدوحید فیروزه ( | )
من همه کارهای این نویسنده رو خونده ام.. این کتاب، ضعیف ترین کارش بود. سرتاسر داستان مثل بقیه کارهاش هیجان انگیز و پر کششه ولی برخلاف دیگر کارهاش ، پایان غافلگیر کننده نداره و سرهم بندی تموم میشه!
در ۳ سال پیش توسط afs...our ( | )
شاید مردهایی که زیاد برای خانواده و بچه هاشون وقت نمی زارن و بیشتر غرق کارن رو به یاد من آورد یه طوری زندگیشون می گذره انگار از هر سال یک روزشو واقعا هستن 🤔
در ۲ سال پیش توسط فهیمه س ( | )
آثاری ک از گیوم موسو خوندم خوب بودن عاااااااااااااالی فقط دوتا اثرش خوب نبودن همین حالا با چون دوستت دارم خیلی این دوتا جذاب نیستن ولی بقیه آثارش بشدت پیشنهاد میکنم
در ۳ سال پیش توسط m babaei ( | )
به یاد داشته باش که ما دو زندگی داریم: زندگی دوم زمانی آغاز می‌شود که متوجه می‌شویم تنها یک بار زندگی می‌کنیم. لیزا برای تأمین هزینه تحصیل در رشته‌ی هنرهای نمایشی در کافه‌ای در منهتن کار می‌کند. او شبی با آرتور کاستلو، پزشک جوان اورژانس آشنا می‌شود. به ظاهر، آرتور مردی تمام عیار است و این از نظر لیزا هم دور نمی‌ماند، اما آرتور مثل بقیه نیست. او دو سال پیش عمارتی از پدرش به ارث برده که... در شهری همچون منهتن که به هیچ کس مجالی برای عرض اندام نمی‌دهد، لیزا انواع خطرها را به جان می‌خرد، اما از هویت واقعی آرتور بی‌خبر است. آرتور از همان ابتداى کار به او می‌گوید: اتفاقی که برای من افتاده، خیلی وحشتناک و در عین حال واقعی است. به این ترتیب لیزا و آرتور دست به دست هم می‌دهند تا در شهر بی‌رحمی مانند نیویورک با بزرگ‌ترین دشمنشان مبارزه کنند.
در ۳ سال پیش توسط امیرحسین آل عوض ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››