فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب به کجا می‌رویم

کتاب به کجا می‌رویم
«پوستین وارونه»

نسخه الکترونیک کتاب به کجا می‌رویم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب به کجا می‌رویم

در این نوشتار قصد بر این است که با بینشی منطقی، مسیر پیشرفت و تعالی و همچنین رکود و اضمحلال یک جامعۀ اسلامی، در دو بُعد مادی و معنوی و در حد توان، طرح‌ریزی شود، به‌صورتی که فهم آن برای همگان میسّر بوده و افراد جامعه بتوانند با اتکاء بر مصادیق عینی آن، که همان آیات و روایات استفاده شده است، مسیر حرکت خود را شناسایی کرده و با رسیدن به نوعی خودآگاهی، دیگر افراد را نیز با خود همراه کنند و در جریان تعالیِ تکاملی هستی خویش قرار بگیرند و بدون توجه و ترس از کثرت مخالفان و قلّت موافقان، و تنها با اتکاء بر روح توحیدی هدف خود ـ که قدرت دفع غیر را دارد ـ به راه خود اطمینان داشته باشند.

ادامه...

بخشی از کتاب به کجا می‌رویم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
اِنَ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتیَّ یغَیرُوا ما بِاَنْفُسِهِم ؛
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنان آنچه در خودشان است تغییر دهند.(۱)

اِنَّ اِبْراهیمَ کانَ اُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفا؛
ابراهیم (به تنهایی) امّتی بود مطیع فرمان خدا؛ خالی از هرگونه انحراف.(۲)

تغییر یک جامعه، منوط به تغییر افراد آن جامعه است؛ به معنی دیگر، عامل محرک تاریخ، اراده انسان هاست و بر اساس یک سنت لایتغیّر الهی، هرگونه تغییر برونی، متکی به تغییر درونی ملت ها و اقوام است. قرآن در این دو آیه، چنان اصالتی به انسان می بخشد که «فرد»، نهایت تکامل روحی و ارتقاء وجودی خود را، که حاصل از تحملِ بار سنگین امانت الهی و رساندن آن به سرمنزل مقصود است، در حد جامعیت یک امت می بیند و طبق آموزه های فلسفی، فرد با کلیت خویش برابر می شود و از طرفی، تاثیر متقابل آن دو، فرد و امت (جامعه)، را به حقیقت درک می کند و به وضوح می بیند که اگر افراد جامعه، خواهان رشد و تعالی جامعه خود، در دو حوزه مادی و معنوی، باشند و این خواسته را از قوّه به فعل درآورند و «بر طریقه ایمان استقامت ورزند»(۳)، بنابر آیات فوق که به شکل قانون هایی سرنوشت ساز و حرکت آفرین مطرح شده و از پایه های اساسی در مباحث جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام محسوب می شوند، از آبی گوارا، که در حقیقت همان وفور نعمت های مادی و معنوی است، منتفع خواهند شد(۴):

وَ اَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَهِ لَاَسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقا؛
اگر آنها بر طریقه ایمان استقامت ورزند، ما آنها را با آب فراوان و خوش گوارا سیراب می کنیم.(۵)

بدین ترتیب، جامعه از تمام آنچه که موجب سعادت آن است، محظوظ خواهد شد و جامعه، همان امت ایدئال قرآنی خواهد بود ـ که در برهه ای از زمان، در عصر رسالت مدنی، بروز و ظهور کرد ـ امتی که خداوند ساخت آن را به خود ما واگذاشته؛ امتی که به سود جهانیان، النَّاس، است:

کنْتُمْ خَیرَ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاس ...؛
شما (مسلمانان حقیقی) نیکوترین امتی هستید که پدیدار گشته اید (برای اصلاح بشر)...(۶)

همچنین، اگر مردم آن جامعه از ارزش های اصیل معنوی که تضمین کننده فوز و فلاح است، کناره گیری کنند و با نوعی بی تفاوتی با آن برخورد نمایند، و تسلیم غرایز و تمایلات نفسانی شده و کفر و ناسپاسی را سرلوحه زندگی خویش قرار دهند، در این حالت، موجبات مذلت و دنائت و سقوط و هبوط خود و جامعه خود به «اَسْفَلَ سافِلین(۷) » را فراهم، و در حقیقت به خود ستم کرده اند؛ در چنین شرایطی، با از دست رفتن نعمات مادی و معنوی(۸)، سرنوشت جامعه به نحو نامطلوبی رقم خواهد خورد(۱):

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَ لکنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یظْلِمُون؛
خداوند به آنان ستم نمی کند، ولی آنان خود به خویشتن ستم می کردند.(۹)

در این نوشتار قصد بر این است که با بینشی منطقی، مسیر پیشرفت و تعالی و همچنین رکود و اضمحلال یک جامعه اسلامی، در دو بُعد مادی و معنوی و در حد توان، طرح ریزی شود، به صورتی که فهم آن برای همگان میسّر بوده و افراد جامعه بتوانند با اتکاء بر مصادیق عینی آن، که همان آیات و روایات استفاده شده است، مسیر حرکت خود را شناسایی کرده و با رسیدن به نوعی خودآگاهی(۱۰)، دیگر افراد را نیز با خود همراه کنند و در جریان تعالیِ تکاملی هستی خویش قرار بگیرند و بدون توجه و ترس از کثرت مخالفان و قلّت موافقان، و تنها با اتکاء بر روح توحیدی هدف خود ـ که قدرت دفع غیر را دارد ـ به راه خود اطمینان داشته باشند؛ چنانکه امام علی(ع) می فرماید:

وَاسْلُکوا سُبُلَ الْخَیرِ وَ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِیهَا لِقِلَّهِ اَهْلِهَا؛
راه های خیر را بپیمایید و در طیِ طریق از کمی رهروان مهراسید.(۱۱)

چراکه این طبیعت انسان است که از تغییر وضعیت خود بیزار است و ناآگاهانه به مخالفت و مخاصمت با حق و حقیقت می پردازد:

بَلْ اَکثَرُهُمْ لا یعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُون؛
اما بیشتر آنان حق را نمی دانند و به همین دلیل (از آن) روی برمی گردانند.(۱۲)

مطالبی که مطرح خواهد شد، متضمن نظریات چند نفر از احیاءگران اسلامی نظیر امام خمینی، دکتر شریعتی، شهید مطهری، علامه طباطبایی، علامه اقبال لاهوری، سیدجمال الدین اسدآبادی و... است که به حق، نقش به سزایی در بازخوانی، بازشناسی و بازنگری دین در تاریخ معاصر داشته اند. این افراد، با ارائه نظریات گوناگون در باب بازخوانی صحیح و بدون قصد و غرض و وارسته از هرگونه پیش فرض غیراصولی و بدون هرگونه پیش داوری در باب معارف اسلامی و پالودن آنها از خرافات و رسوبات ذهنی و با مطرح ساختن دوباره مسئله حیاتی «بازگشت به خویشتن»، نقشی اساسی در تشکیل چهارچوب فکری این نوشتار دارا می باشند. البته در موارد گوناگونی برای تعمیق مطلب و روح بخشیدن به آن و بیان اهمیت موضوع، از مصادیق قرآنی و روایی متعددی بهره برده شده است؛ چراکه موضوع بازگشت به خویشتن را می توان به وضوح از منابع و مصادر اصیل اسلامی استخراج کرد.
در پایانِ این پیشگفتار، به پاس جمله «مَن عَلّمنی حَرفاً، فقد صَیرنی عبداً(۱۳)»، بر خود لازم می دانم که از استاد علی اکبر اعظمی، آموزگار همیشگی خود؛ صاحب نظریه شگرف انرژی متراکم زمان و نگارنده کتاب های کم نظیر کلام نهایی شریعتی، روش های گوناگون شناخت اسلام، حساب فلسطینی، شکوفه های سیاه و...؛ همو که چون شمع در محفل علم دوستی و حقیقت طلبی شاگردان، فضای موهوم و مشوش تفکراتم را، با آموزش الفبای تفکر شیعی، پرتوافکن ساخت و نیز با ارائه نظریات ارزشمند در سیر تالیف این کتاب، سهمی بزرگ در آماده سازی و چاپ این اثر داشته است، تشکر و قدردانی کنم.
همچنین، از استادان محترم حجت الاسلام والمسلمین رضا حسینی امین و دکتر محمد شجاعی نیز که با مطالعه این دفتر بی معنی و زدودن کژی های آن و ارائه راهکارهای سودمند مرا در به ثمرنشینی آن کمک کردند، سپاسگزارم.
در پایان، تسکین تمام دردهایم را، با قلّت بضاعت و کمی قابلیت، از ناتوانی در انجام مسئولیت اجتماعی خویش، در نیایشی می جویم که یادگاری است از «شکوهمندترین روح تاریخ»، همو که «با عطش کوتاه خویش، تمام تاریخ را سیراب کرد»؛ امام حسین (ع):

مِنِّی مَا یلِیقُ بِلُوْمِی وَ مِنْک مَا یلِیقُ بِکرَمِک ؛
از من؛ همان که همگون با پَستی چو من است؛ و از تو؛ همان که درخور بزرگی و بزرگواری تو است.(۱۴)

تقدیم به بزرگترین ناشناخته تاریخ؛
ناشناخته ای ناشی از جهالت و غفلت بشریّت؛

امام عصر(عج)

تخلیه از خویشتن

مسئله بازگشت به خویشتن، از زمانی توجه احیاءگران را معطوف به خود ساخت ـ یا بهتر است بگوییم، این مسئله از زمانی نقش احیاءگری را به متفکران اسلامی بخشید ـ که در مواجهه با خطر استعمار قرار گرفتند؛ یعنی از آن زمان که دیدند، «غرب خود را آقا و تمام جهان را مزرعه خویش نامیده تا هر محصولی که او می گوید در آن کشت شود». این احیاگران، همگی در مسیر فعالیت فکری و عملی خویش، حداقل دارای یک نقطه اشتراک قوی بودند و آن مسئولیت اجتماعی مشترکشان در ساخت امّتی واحد از حیث عقیدتی و متحد در برابر هجوم استعمار(۱۵)؛ امتی یگانه که خداوند آن را امت ایدئال بشری معرفی می کند:

اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکمْ اُمَّهً واحِدَه؛
این امت شماست، امتی یگانه.(۱۶)

عمده فعالیت های استعمار در طول تاریخ، همانا هجمه های قوی فرهنگی ـ و به تعبیری «جنگ نرم» ـ بوده است که دامنه گسترده ای دارد و به جرات می توان گفت که، هیچ زاویه ای از زوایای پنهانی و غیرپنهانی زندگی مادی و غیرمادی ملل مسلمان، و به ویژه جامعه ما، از تیررس اهداف شوم استعمارگر که همان «شیطان بزرگ» است، در امان نبوده است.
اهداف شوم و ویرانگری که با به کارگیری فریبنده ترین ایده ها، طرح ریزی شده و از توانایی فوق العاده ای در برهم ریزی شالوده فکری مان برخوردار است، و به صورت معجزه ای، معجزه ای خاموش و منحوس در اختیار غرب، که دیگر نه طبل و شیپور جنگی به همراه دارد تا همگان متوجه آن شده و بیدار شوند، و نه تعدّی و یورش به مرز خاکی ملتی تا انگیزشِ عواطف ناسیونالیستی و مذهبی را به همراه داشته باشد، اساس و بنیان هویّت اصیل ما را تهدید کرده است. اهدافی که در حقیقت به اکسیری می مانند که زر را به خاک بدل می کنند و هیچ کس نمی فهمد که این شیطان استعمار، چگونه در او نفوذ پیدا کرده است. علی(ع) در بیانی زیبا، از شیوه جدید امپریالیسم در تاثیرگذاری بر افکار عمومی سخن می گوید:

اُوصیکمْ بِتَقوَی اللَّهِ الَّذِی اَعْذَرَ بِمَا اَنذَرَ وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حذَّرَکمْ عدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ...؛
سفارش می کنم شما را به تقوای الهی؛ که با ترساندن های مکرر، راه عذر را بر شما بست و با دلیل و برهان روشن، حجت را بر شما تمام کرد، و شما را پرهیز داد از دشمنی شیطانی که پنهان در سینه ها راه می یابد و آهسته در گوش ها راز می گوید؛ گمراه و پست است، وعده های دروغین می دهد، در آرزوی آنها به انتظار می افکند و گناهان بسیار زشت را آرایش داده و معاصی کبیره هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد، تا به تدریج قرین خود را بفریبد …(۱۷)

از زبده ترین طرح هایی که غرب با تمام توان خویش و با صرف تمام هزینه های خویش دنبال می کند و در واقع «تز محوریِ هجوم فرهنگی استعمار» به حساب می آید، گرفتن آرمان اصلی مسلمانان که همانا «بودن در زمین برای وصل به آسمان» است، بوده و برای تحقق بخشیدن به آن، اقدام به مسخ و تغییر ماهیت مذهب، فرهنگ، تمدن و تاریخ جامعه اسلامی و شخصیت های برجسته آن، و جایگزینی ارزش های کاذب متعلق به خود، به عنوان تمدن و فرهنگ و تاریخِ برتر، کرده است. علی(ع) با تمثیل دشمن به شیطان در فراخواندن تمام اعوان خویش در انجام رسالت شیطانی اش می فرماید:

اَلَا وَ اِنَ الشَّیطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَیلَهُ وَ رَجِلَه ؛
آگاه باشید که شیطان حزب خود را جمع کرده و سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده است.(۱۸)

همچنین، قرآن می فرماید که طاغوت به منظور تحت تاثیر قرار دادن جوامع اسلامی و انحراف از مسیر رشد و تعالی خویش، از صرف هیچ هزینه ای فروگذار نمی کند:

اِنَّ الَّذینَ کفَرُوا ینْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ لِیصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّه؛
همانا کافران (طاغوت) دارایی های خویش را خرج می کنند تا (مسلمانان را) از راه خدا باز دارند (و به انحراف بکشانند).(۱۹)

این مسخ و تغییر و تبدیلِ ماهیت ارزش های یک ملت، منجر به تحقق پدیده «تخلیه از خویش» می شود؛ حالتی که انسان مسلمان، خویش را فاقد هرگونه پایگاه اصیل اعتقادی و تکیه گاه نیرومند فکری می یابد(۲۰) و شخصیتی پیدا می کند که به گفته جلال آل احمد: «... به هیچ چیز اعتقاد ندارد، اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست، یک آدم التقاطی است... همه چیز برایش علی السّویه است، نه ایمانی دارد نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا یا به بشریت، نه در بند تحول اجتماعی است و نه در بند مذهب و لامذهبی، حتی لامذهب هم نیست... چیزی است بی اصالت...».(۲۱)
شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، در موضوع نحوه عملکرد استعمار در کشورهای اسلامی می گوید:

استعمار سیاسی و اقتصادی، آنگاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد؛ بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان، شرط اصلی این موفقیت است. استعمار دقیقاً تشخیص داده و تجویز کرده است که فرهنگی که مردم مسلمان به آن تکیه می کنند و ایدئولوژی که به آن می نازند، فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی است، باقی همه حرف است... پس مردم از آن اعتقاد و از آن ایمان و حسن ظن، باید تخلیه شوند تا آماده ساخته شدن طبق الگوی غربی گردند.

نظرات کاربران درباره کتاب به کجا می‌رویم