فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شوخی‌های دختران حوا

کتاب شوخی‌های دختران حوا

نسخه الکترونیک کتاب شوخی‌های دختران حوا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شوخی‌های دختران حوا

در این کتاب بیشتر شوخی‌هایی آمده است که خانم‌ها درباره‌ی آقایان ساخته‌اند. چون به نظر گردآونده بهتر است آقایان به جای آنکه با جنس مخالف دائم دعوا کنند یا سرش غر بزنند، با شوخی و خنده از نوع احساس‌ها، عقده های روحی، خواسته‌ها، حساسیت‌ها، تصورات و مشکلات جنس مقابل آگاه شوند. البته ارزش همه‌ی شوخی‌های کتاب یکسان نیست، برخی از این‌ها یک مقاله حرف دارند ولی برخی هم فقط برای عوض کردن روحیه و کم کردن تنش‌های تاریخی دو جنس! در این کتاب آمده است.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.94 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شوخی‌های دختران حوا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به جای مقدمه

چگونه لطیفه تعریف کنیم؟

این کتاب در واقع جلد دوم و تکمیل کننده ی جلد قبلی با نام شوخی های پسران حوا است. من در کتاب شوخی های پسران حوا اکثر شوخی هایی را که مردان برای زنان ساخته اند آورده بودم و حال در این کتاب، شما شوخی هایی را خواهید خواند که زنان برای مردان ساخته اند. از آن جا که من در مقدمه ی جلد اول تقریباً همه ی گفتنی ها را درباره ی این کتاب های دوقلو گفته ام، در این جا بی مناسبت ندیدم که به موضوعی دیگر یعنی باید ها و نبایدهای تعریف لطیفه بپردازم.
معمولاً همه بعد از شنیدن یک لطیفه ی بامزه دوست دارند فوری لطیفه را برای دیگران تعریف کنند چون کسی در این عالم نیست که از تعریف لطیفه و خنده ی دیگران لذت نبرد. به علاوه سخنران ها هم خیلی دوست دارند برای این که ششدانگ حواس مردم به سخنرانی شان برود، در اول سخنرانی یا جاهایی که شنونده ها خسته می شوند چند تا شوخی، قاطی حرف هایشان بکنند. اما هیچ چیز بدتر از بد تعریف کردن یک شوخی یا لطیفه نیست چون لطیفه گو واقعاً بعدش شرمگین و به ا صطلاح کنفت می شود. در این جور مواقع مخاطب به جای خندیدن دور از جان، عین وزغ زل می زند توی چشم شما! من در این جا سعی کرده ام چکیده ی نکاتی را که لازم است شما هنگام تعریف لطیفه رعایت کنید بیاورم تا مبادا خدای نکرده از تعریف لطیفه و هر چه لطیفه است پشیمان شوید!
۱. قبل از تعریف یک شوخی، نوع محیط و نوع آدم ها را خوب سبک و سنگین کنید. هر شوخی برای همه جا مناسب نیست. لطیفه ای که در دانشگاه تعریف می کنید چه به لحاظ نوع محیط و چه به لحاظ نوع محتوا و سطح مخاطب با لطیفه ای که در خانه تعریف می کنید فرق دارد.
۲. قبل از تعریف لطیفه به اصطلاح برای خودتان نوشابه باز نکنید و نگویید که شوخی تان محشر و خیلی خفن است! چون شنونده از همان اول در مقابل شما گارد می گیرد تا ثابت کند شوخی تان زیاد هم خنده دار نیست. بعد هم ممکن است کم تر از آن چه شما توقع دارید بخندد.
۳. لطفاً از گفتن شوخی هایی که خودتان درست نفهمیده اید خودداری کنید. وقتی خودتان طنز یک شوخی را خوب متوجه نشده اید چه طور توقع دارید دیگران بفهمند.
۴. در وسط یک لطیفه، لطیفه ی دیگری تعریف نکنید. این کار اثر لطیفه ی اول را از بین می برد.
۵. نوع شوخی شما باید به موضوع صحبت های افراد یا خودتان در آن لحظه بخورد. اگر شوخی بی ربطی تعریف کنید حتی اگر هم همه بخندند، فکر می کنند که نکند شما واقعاً اختلال حواس دارید یا خدای نکرده کودن هستید که یک شوخی بی ربط را تعریف کرده اید. اگر خیلی هم به شما تخفیف بدهند بعد از شنیدن لطیفه منتظر می مانند تا شما ربط آن را به صحبت های آن لحظه، برایشان توضیح بدهید.
۶. بهتر است شوخی را با چهره ای بشاش تعریف کنید. با این که اصلاً درست نیست موقع تعریف شوخی، خودتان بخندید هرگز نباید موقع تعریف لطیفه زیاد هم اخم کنید. چون ممکن است این حالت شما باعث شود همه احساس کنند توقع ندارید کسی بخندد و یا احساس کنند شما نمی خواهید یک شوخی خنده دار تعریف کنید. البته وقتی سطر آخر لطیفه را گفتید خودتان هم می توانید بخندید.
۷. شوخی تکراری تعریف نکنید. چون در این جور مواقع هیچ کس نمی خندد و شما کاملاً جلوی یک یا چند نفر بور می شوید. البته خوشبختانه راهی وجود دارد که شما بفهمید مخاطب های شما قبلاً لطیفه ای را شنیده اند یا نه. می توانید از آن ها بپرسید: قضیه ی آن یارو که فلان می شود یا بهمان لطیفه... را شنیده اید؟ و وقتی همه گفتند نه، می توانید شوخی را تعریف کنید.
۸. در هر جلسه بیش تر از دو تا لطیفه تعریف نکنید. مگر این که همه شدیداً اصرار کنند که باز هم لطیفه بگویید. در این صورت فقط یک لطیفه ی دیگر و این بار خیلی کوتاه (ترجیحاً یک سطری یا دو سطری) تعریف کنید. چون معمولاً شنونده ها بعد از شنیدن دو، سه لطیفه خسته می شوند. مگر این که جمع بی کاری باشند یا اساساً برای شنیدن لطیفه جمع شده باشند.
۹. موقعی که مخاطب شما خیلی گرسنه است، یا احتیاج به دستشویی دارد، یا باید فوری برود و به کاری برسد و یا یکی بیرون منتظرش است یا به خاطر مصیبتی عزادار است (تو را خدا) شوخی تان را برایش تعریف نکنید!
۱۰. لطیفه ها را همین طور خشک و خالی و مثل عصاقورت داده ها تعریف نکنید. بهتر است اگر مثل حمید ماهی صفت بازیگری و تقلید صدا بلد هستید هر بار نوع لحن و نوع لهجه ی خود را متناسب با نوع گفتگوها (مثلاً کودک، پیرزن، تهرانی، شهرستانی و...) تغییر دهید و با حرکات سر و دست و پا و ارائه ی حالات مختلف، لطیفه را نمایشی ارائه دهید. با وجود این بعضی لطیفه ها را می شود خیلی خونسرد و با لحنی یکنواخت در بعضی جمع های سطح بالا و روشنفکری تعریف کرد طوری که همه بخندند.
۱۱. از تعریف لطیفه های مربوط به نقایص جسمی آدم ها، لطیفه های زشت و غیر اخلاقی و حال به هم زن، پرهیز کنید. این گونه لطیفه ها شخصیت شما را در نظر مخاطب پایین می آورد.
۱۲. سعی کنید اداره ی جمع از دستتان در نرود. معمولاً آدم های ضد حال در هر جمعی وجود دارد. این جور آدم ها سعی می کنند وقتی شما دارید لطیفه ای را تعریف می کنید مزه بپرانند و شما را ضایع یا حواس شما را پرت کنند و لطیفه ی شما را کاملاً از سکه بیندازند. در این جور مواقع می توانید لبخندی بزنید و یک لحظه سکوت و بعد دنباله ی لطیفه تان را تعریف کنید. ولی اگر آدم شوخ طبعی نیستید سعی نکنید شما نیز تحت تاثیر قرار بگیرید و با تکه پرانی مقابله به مثل کنید. چون چیزی که این وسط ضایع می شود لطیفه ی شماست!
۱۳. دایم وسط لطیفه سکوت نکنید یا دایم یک قسمت آن را تکرار نکنید چون حوصله ی همه سر خواهد رفت و تاثیر لطیفه کم خواهد شد. سرعت لطیفه گویی یا به اصطلاح زمان بندی مناسب، قدرت تاثیر گذاری لطیفه را چند برابر می کند. برای همین هم بهتر است در جاهای شلوغ، موقع خوردن آجیل و میوه و غذا که مجبور می شوید دایم جزئیات لطیفه را تکرار کنید، لطیفه تان را تعریف نکنید.
۱۴. با این که لطیفه سازی کار سختی است و فقط عده ای این استعداد خدادادی را دارند اما لطیفه ها ساختمان ساده ای دارند. لطیفه معمولاً یک مقدمه دارد و یک پایان بندی. در مقدمه که معمولاً از پایان بندی طولانی تر است، همه ی اطلاعات لازم لطیفه بیان می شود و در پایان بندی که معمولاً یک یا دو کلمه و گاهی هم یک جمله است، خواننده هم غافلگیر می شود و هم می خندد. مثل این لطیفه:
مقدمه: در یکی از جشنواره های فیلم، کنترلچی سالن دید یک نفر در عقب سالن روی دو سه تا صندلی دراز کش لم داده است و نفس نفس می زند. داد زد: آهای مرتیکه مگر این جا خانه ی خاله است؟ اصلاً تو از کجا آمدی این جا؟
پایان بندی: مرد گفت: از بالکن!
همان گونه که اشاره کردم برای حفظ ضربآهنگ (سرعت) لطیفه، مقدمه باید تا آن جا که اطلاعات آن ناقص نشود کوتاه باشد در غیر این صورت خواننده یا شنونده خسته می شود و ممکن است از خیر شنیدن کل لطیفه بگذرد. به علاوه برای این که تاثیر لطیفه چند برابر شود پایان بندی آن حتماً باید در آخر بیاید و تا آن جا که می شود کوتاه و قاطع باشد، تا هم چون ضربه ای قوی بر مخاطب فرود بیاید و او از خنده منفجر شود. برای همین هم نباید مثل بعضی از بازیکنان فوتبال همه ی انرژی را موقع دویدن به سمت دروازه حریف، خرج کرد تا موقع شوت زدن به سمت دروازه، بی رمق بود و کم آورد. اگر قرار باشد لطیفه گو روی قسمتی از لطیفه بیش ترین انرژی را بگذارد و تاکید کند، این قسمت همانا پایان بندی یا ضربه ی آخر لطیفه است. معمولاً اگر آخر لطیفه آن قدر کوتاه ـ ولی نه مبهم ـ باشد که شنونده بعد از یک لحظه سکوت آن را بفهمد، تاثیر لطیفه بیش تر می شود.
۱۴. مقدمه ی لطیفه ها باید در بردارنده ی اطلاعات کافی باشد وگرنه مخاطب شما قضیه را متوجه نمی شود و اصلاً نمی خندد. به همین دلیل جزئیات در مقدمه یک لطیفه معمولاً بسیار دقیق انتخاب شده است و شما موقع تعریف کردن، حق حذف این جزئیات را ندارید.
۱۵. بهتر است اگر خودتان شوخ طبع نیستید نه تنها دستی به جزئیات اصلی مقدمه و به خصوص سطر یا جمله آخر لطیفه نزنید بلکه آن ها را کاملاً حفظ کنید، تا مبادا خدای نکرده وسط تعریف لطیفه، ناگهان متوجه شوید که لطیفه یادتان نیست. از این بدتر این است که با کلمات جدید و حرف های تازه لطیفه را تعریف کنید. در این صورت کل لطیفه خراب خواهد شد و کسی به لطیفه تان نخواهد خندید. حتی برای دور اندیشی بهتر است قبل از این که جلوی جمع خیط شوید، یک بار سریع لطیفه را در ذهن تان مرور کنید. چون فراموش کردن جزئیات لطیفه در وسط کار فاجعه است.
۱۵. از حاشیه روی و توضیح واضحات خودداری کنید. مگر این که سطح فهم مخاطب شما خیلی پایین باشد.
۱۶. تعریف شفاهی یک لطیفه با نوشتن یک لطیفه فرق دارد. موقع تعریف شفاهی یک لطیفه ممکن است مجبور شوید یک چیزی را تکرار کنید اما موقع نوشتن لطیفه این کار لازم نیست و خواننده می تواند هر جا که نفهمید به عقب برگردد و دوباره لطیفه را بخواند. به علاوه هنگام تعریف لطیفه اغلب لزومی ندارد از قیود و صفات استفاده کنید چون می توانید حالتِ بیان و رفتارِ افراد را از طریق تغییر لحن و لهجه و با حالت چهره و دست و پا نشان دهید. مثلاً ممکن است من موقع نوشتن یک لطیفه، بنویسم: زن با عصبانیت گفت... اما لطیفه گو لزومی ندارد با عصبانیت را تکرار کند، بلکه می تواند حرفِ زن را با لحنی عصبی واگو کند.
۱۷.ِ اگر بتوانید لطیفه ها را جوری تعریف کنید که انگار برای خودتان اتفاق افتاده تاثیر آن روی مخاطب چند برابر می شود. برای این کار می توانید لطیفه هایی که با زبان سوم شخص: او تعریف می شود، با زبان اول شخص: من تعریف کنید. مثلاً به جای این که بگویید: زن به شوهرش می گوید ... بگویید: یک روز به زنم گفتم...
۱۸. اگر بتوانید لطیفه های قدیمی را به نحوی، امروزی کنید باز تاثیر آن بیش تر می شود.
۱۹. معمولاً اگر لطیفه ای را برای جمع های ده نفره تعریف کنیم احتمال بیش تری هست که خیط شویم. چون در این جور مواقع همه انگار می ترسند که متهم شوند آدم های سطحی هستند و راحت به همه چیز می خندند. ولی تعریف لطیفه برای جمع هایی بالاتر از ده نفر ممکن است تاثیر لطیفه را چند برابر کند. چون در این جور مواقع کافی است فقط یک نفر بی اختیار بزند زیر خنده تا سالن نیز از خنده منفجر شود. شاید به همین جهت هم اغلب در سریال های طنز آمریکایی هر بار پس حرف خنده دار بازیگران، صدای (افکت) خنده پخش می شود.

محسن سلیمانی آبان ۸۹

الف: شوخی های دختران حوا

مردان شجاع

سه مرد در کافه دور میزی نشسته بودند و دو تا از آن ها گرم صحبت بودند و برای هم قپی در می کردند که چه طور زن هایشان مثل بره مطیع آن ها هستند. اما مرد سوم بدجوری ساکت بود. برای همین مرد اولی بالاخره طاقت نیاورد و از او پرسید: داداش تو چی، تو هم زنت حرفت را گوش می کند؟
مرد سوم گفت: راستش دو شب پیش زنم چهار دست و پا آمد جلویم..
دو مرد دیگر هیجان زده شدند و گفتند: راست می گویی؟ اِی وَل! حالا چی می خواست؟
ــ هیچ چی، داد می زد: اگر راست می گویی از زیر تخت بیا بیرون و مثل یک مرد بگو حرف حسابت چیه؟!

زن خشمگین

زن خشمگین در حالی که جلوی در آپارتمان در مَنهَتن نیویورک ایستاده بود به شوهرش گفت: لابد برای این که ساعت هشت صبح آمدی خانه دلیل قانع کننده ای داری؟
مرد گفت: بله، صبحانه!

وکیل ماهر

خانم به وکیل گفت: از پنج ماه قبل که شوهرم برای خرید مرغ از خانه بیرون رفت، دیگر برنگشته. بفرمایید من باید چکار کنم؟
آقای وکیل گفت: به نظر من شما بهتر است از مرغ صرف نظر کنید و غذای دیگری بپزید!

دارو

پروفسور به متصدی داروخانه گفت: ببخشید اَسیتیل سالیسیلیک اَسید دارید؟
متصدی داروخانه پرسید: منظورتان آسپیرین است؟
ــ آخ درست است. نمی دانم چرا همه اش اسمش یادم می رود!

نامزد

دو دوست بعد از مدت ها در سالن انتظار سینمایی در پاریس هم دیگر را دیدند. دوست اولی گفت: تبریک می گویم، شنیده ام می خواهی ازدواج کنی. نامزدت کو؟
ــ اوناهاش، آن دختر قد بلند، بور و سفید را می بینی جلوی بوفه؟
ــ آره آره، خوب، خوب؟
ــ آن دختر کوتاه قد و سیاه که کنارش ایستاده، نامزدم است!

گوش سنگین

زن سالخورده ای که گوشش سنگین بود، در حالی که شوهرش همراهش بود داشت توی جاده رانندگی می کرد. ناگهان افسر پلیس به او علامت داد که کنار جاده بایستد. بعد به او گفت: خانم! شما داشتید با سرعت غیر مجاز رانندگی می کردید.
زن از شوهرش پرسید: چی می گوید؟
شوهرش گفت: می گویند داشتید با سرعت غیرمجاز رانندگی می کردید.
افسر پلیس گفت: می شود لطفاً گواهینامه تان را ببینم؟
زن دوباره از شوهرش پرسید: چی می گوید؟
مرد گفت: می گوید می شود لطفاً گواهینامه تان را ببینم؟
پیرزن گواهینامه اش را به افسر پلیس داد. افسر پلیس بعد از این که خوب به گواهینامه زن نگاه کرد گفت: شما اهل کالیفرنیای جنوبی هستید. سال ها پیش من آن جا با بدترین زنی که در عمرم دیده ام نامزد بودم.
زن از شوهرش پرسید: چی می گوید؟
مرد گفت: می گوید شما را خوب می شناسد!

ایثار

مرد: عزیزم من به خاطر تو تا آخر دنیا می روم!
زن: پس لطف کن همان جا بمان!

پوشک

وقتی زن و شوهر با نوزادشان از بیمارستان به خانه برگشتند زن که هنوز حال ندار بود به شوهرش گفت: عزیزم پوشک بچه را عوض می کنی؟
مرد گفت: دستم بند است عزیزم. من پوشک بعدی را عوض می کنم.
سه ساعت بعد زن دوباره به شوهرش گفت: عزیزم پوشک بچه را عوض می کنی؟
مرد گفت: نه.
ــ چرا؟ مگر خودت نگفتی من پوشک بعدی را عوض می کنم.
ــ آره ولی منظورم بچه بعدی بود!

ریاضیات

زن رفت فروشگاه و با یک سری کامل از بهترین لوازم آرایش دنیا به خانه برگشت. با این وسایل می توانست جوان جوان بشود. بعدش پنج ساعتی پای آینه بود و آرایشگر مخصوصش او را با آن وسایل به بهترین شکل ممکن آرایش کرد. بعد به اتاق شوهرش رفت و از او پرسید: عزیزم می خواستم راستش را بهم بگویی. به نظرت من الان چند سالم است؟
شوهرش گفت: پوستت ۲۱ سال، موهایت ۱۸ سال و اندامت ۲۳ ساله است...
زن پرسید: راست می گویی یا این ها را می گویی تا فقط مرا خوشحال کنی؟
مرد گفت: صبر کن! من که هنوز این عددها را با هم جمع نکرده ام!

نظرات کاربران درباره کتاب شوخی‌های دختران حوا

نمونش جال بود
در 2 سال پیش توسط مبین