فیدیبو نماینده قانونی آشیانه برتر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قصه‌های قرآن

کتاب قصه‌های قرآن
بیان داستان‌ها و قصص قرآنی و زندگی انبیاء و پیامبران الهی

نسخه الکترونیک کتاب قصه‌های قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قصه‌های قرآن

بدون شک قرآن آخرین کتاب آسمانی است که بر پیامبر اکرم اسلام، خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله(ص) نازل شده است. یکی از بخش‌های مهم قرآن، داستانهایی است که از پیامبران و پیشینیان ما در قرآن آمده است. کتاب حاضر بر اساس آیات قرآن تنظیم شده و از روایات و گفتار مفسران جهت توضیح بیشتر استفاده بسیار شده است. در آیه ۱۷۶ اعراف می‌خوانیم، خداوند به پیامبرش می‌فرماید: این داستانها را برای آنها بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند همچنین در آیه ۱۱۱ سوره یوسف می‌خوانیم: قطعاً در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است.

ادامه...
  • ناشر آشیانه برتر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.15 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قصه‌های قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

بدون شک قرآن آخرین کتاب آسمانی است که بر پیامبر اکرم اسلام، خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله(ص) نازل شده است.
در آیه ۵۷ سوره یونس می خوانیم:
ای مردم! اندرزی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینه ها است. (شفای دل های شما) و هدایت و رحمتی است برای انسان های با ایمان.
یکی از بخش های مهم قرآن، داستانهایی است که از پیامبران و پیشینیان ما در قرآن آمده است. کتاب حاضر بر اساس آیات قرآن تنظیم شده و از روایات و گفتار مفسران جهت توضیح بیشتر استفاده بسیار شده است.
در آیه ۱۷۶ اعراف می خوانیم، خداوند به پیامبرش می فرماید:
این داستانها را برای آنها بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند همچنین در آیه ۱۱۱ سوره یوسف می خوانیم:
قطعاً در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است.

سرگذشت حضرت آدم علیه السلام

در قرآن ۱۷ بار سخن از آدم علیه السلام به میان آمده است که ۸ بار دیگر با عنوان یا بنی آدم است. خداوند اراده کرد تا در زمین خلیفه و نماینده ای که حاکم زمین باشد قرار دهد، چرا که خداوند همه چیز را برای انسان آفریده است.(۱)
خداوند قبل از آن که آدم علیه السلام را به عنوان نماینده خود در زمین بیافریند، این خبر مهم را به فرشتگان داد. فرشتگان با شنیدن این خبر سوالی نمودند که حالت اعتراض گونه داشت:
پروردگارا! آیا کسی را در زمین قرار می دهی که:
۱- فساد به راه می اندازد؛
۲- و خونریزی می کند.
این ما هستیم که تسبیح و حمد تو را به جا می آوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهکار می دهی نه به ما که پاک و معصوم هستیم؟
خداوند در پاسخ به سوال آن ها فرمود:

من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید.(۲)

خداوند همه حقایق و استعدادها و زمینه های رشد و تکامل در همه ابعاد را به آدم علیه السلام آموخت و آدم علیه السلام همه را فرا گرفت. آنگاه خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمایش آن ها قرار داد و از آنها خواست که نام آنها را بگویند و استعداد و شایستگی خود را برای نمایندگی خدا در زمین، نشان دهید.
فرشتگان با عذرخواهی به خدا عرض کردند:
خدایا! تو پاک و منزه هستی، ما چیزی جز آن چه تو به ما آموخته ای نمی دانیم، تو دانا و حکیم می باشی.(۳)
در آیه ۵ سوره حج آمده است که انسان در آغاز خاک بوده است. سپس با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمده است. بعد به گل بدبو (لجن) تبدیل شده.(۴) سپس حالت چسبندگی پیدا کرده.(۵) سپس به حالت خشکیده درآمده و همچون سفال گردیده است.(۶)
خداوند به فرشتگان فرمان داد که به عنوان تکریم و تجلیل از مقام آدم علیه السلام او را سجده کنند، یعنی خداوند به دلیل آنکه روح ویژه ای در کالبد بشر دمید و چنین روحی به آدم لیاقت داد تا نماینده خدا در زمین شود از فرشتگان خواست تا به آدم سجده کنند.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: من بشری از گل می آفرینم، هنگامی که آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دمیدم به آن سجده کنید.(۷)
فرشتگان جنبه های مثبت آدم علیه السلام را دیدند بدون چون و چرا آدم را سجده کردند، یعنی در حقیقت آدم را در راستای تجلیل سجده نمودند.(۸)
همه فرشتگان فرمان حق را به طور سریع اجرا کردند، ولی ابلیس براثر تکبر، از سجده نمودن خودداری ورزید، و در صف کافران قرار گرفت.(۹)
مطابق با آیه ۳۴ سوره بقره ابلیس مرتکب ۳ انحراف و خلاف شد:
۱- خلاف عملی، چنان که تعبیر به اَبی (سرکشی کرد) بیانگر آن است، که موجب فسق او شد.
۲- خلاف اخلاقی، چنان که تعبیر به استکبر (تکبر ورزید) حاکی از آن است که موجب خروج او از بهشت و داخل شدنش به دوزخ گردید.
۳- خلاف عقیدتی، که با مقایسه کبر آمیز خود، عدل الهی را انکار کرد و از کافران گردید.
ابلیس گفت: خدایا به عزتت سوگند، همه انسان ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو را از میان آن ها، که بر آن ها سلطه ندارم.(۱۰)
داستان بهشت آدم علیه السلام در سه جای قرآن آمده است: در سوره بقره، اعراف و طه. آیات بیان می کنند که آدم علیه السلام در اصل برای این خلق شده بود که در زمین زندگی کند و در زمین بمیرد؛ اما اگر خدای تعالی او را چند روز در بهشت منزل داد، برای این بود که امتحان شود.
خداوند آدم علیه السلام و حوا(ع) را در بهشت دنیا سکونت داد و فرمود: شما در بهشت ساکن شوید و هر چه می خواهید از نعمت های آن، گوارا بخورید اما نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد.(۱۱)
ولی شیطان، آدم و همسرش را به لغزش انداخت و آنان را از آن چه در آن بودند، خارج کرد. در این هنگام به آن ها گفتیم؛ همگی بر زمین فرود آیید، در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود، و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری هست.(۱۲)
آدم و حوا به زمین آمدند و گرفتار رنجهای زمین شدند ولی توبه حقیقی کردند و خداوند توبه آنها را پذیرفت.
از امام باقر علیه السلام نقل شده آن کلمات که آدم و حوا، هنگام توبه گفتند چنین بودند: خدایا! معبودی جز تو نیست. تو پاک و منزه هستی، تو را ستایش می کنم، من خود ستم کردم، مرا ببخش که تو بهترین بخشندگان هستی. خدایا! معبودی جز تو نیست، تو پاک و منزه هستی، تو را ستایش می کنم، من به خود ستم کردم، به من رحم کن که تو بهترین رحم­کنندگان هستی. خدایا! معبودی جز تو نیست، تو پاک و منزه هستی، تو را ستایش می کنم، پروردگارا! من به خود ستم کردم، توبه ام را بپذیر که تو بسیار توبه­ پذیر و مهربان هستی.(۱۳)
فرزندان آدم بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسیدند و قابیل برای تامین معاش خود کشاورزی را انتخاب کرد و هابیل به دامداری مشغول شد. وقتی آنها به سن ازدواج رسیدند خداوند به آدم علیه السلام وحی کرد که قابیل با لیوذا هم قلوی هابیل ازدواج کند و هابیل با اقلیما هم قلوی قابیل ازدواج نماید.
حضرت آدم فرمان خداوند را بر فرزندانش ابلاغ کرد ولی هوا پرستی باعث شد که قابیل از انجام این فرمان سرپیچی کند زیرا اقلیما هم قلویش زیباتر از لیوذا بود، قابیل به پدرش تهمت زد و با تندی گفت:
خداوند چنین فرمانی نداده است. بلکه این تو هستی که چنین انتخاب کرده ای؟(۱۴)
حضرت آدم برای آنکه بر فرزندانش ثابت کند که فرمان ازدواج از طرف خدا است. به هابیل و قابیل فرمود:
هر کدام چیزی را در راه خدا قربانی کنید. اگر قربانی هر یک از شما قبول شد او به آن چه میل دارد سزاوارتر و راستگوتر است.
فرزندان این پیشنهاد را پذیرفتند. هابیل که دامداری شغل او بود یکی از بهترین گوسفندانش را برگزید و قابیل که کشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود خوشه ای ناچیز برداشت. سپس هر دو به بالای کوه رفتند و قربانی های خود را بر بالای کوه نهادند. طولی نکشید صاعقه ای از آسمان آمد و گوسفند را سوزانید ولی خوشه گندم باقی ماند.
به این ترتیب قربانی هابیل پذیرفته شد، و روشن گردید که هابیل مطیع فرمان خداست ولی قابیل از فرمان خدا سرپیچی می کند.(۱۵)
شیطان، قابیل را وسوسه می کرد و به او می گفت: قربانی هابیل پذیرفته شد، ولی قربانی تو پذیرفته نشد، اگر هابیل را زنده بگذاری، دارای فرزندانی می شود، آن گاه آنها بر فرزندان تو افتخار می کنند که قربانی پدر ما پذیرفته شد، ولی قربانی پدر شما پذیرفته نشد.(۱۶)
کشمکش این دو برادر شدید شد. قابیل نمی دانست چگونه هابیل را بکشد. شیطان به او چنین القا کرد: سرش را در میان دو سنگ بگذار، سپس با آن دو سنگ سر او را بشکن.(۱۷)
قابیل همین کار را انجام داد و برادر خود را به شهادت رسانید.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: قابیل جسد هابیل را در میان بیابان افکند. او سرگردان بود و نمی دانست که آن جسد را چه کند. خداوند زاغی به آن جا فرستاد. آن زاغ زمین را کند و طعمه خود را میان خاک پنهان نمود تا به این ترتیب به قابیل نشان داد که چگونه جسد برادرش را به خاک بسپارد. به این ترتیب زمین را گود کرد و جسد برادرش را در میان آن دفن نمود.
در این هنگام از غفلت و بی خبری خود ناراحت شد و فریاد برآورد: ای وای بر من! آیا من باید از این زاغ هم ناتوان تر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن کنم؟(۱۸)
هنگام کشته شدن هابیل همسرش حامله بود که پس از مدتی دارای پسری شد و آدم علیه السلام نام او را به نام پسر مقتولش، هابیل نهاد. پس از آن به لطف خداوند از حوا پسر دیگری متولد شد که آدم نام او را شیث گذاشت و فرمود: این پسرم هبهً الله (عطیه خدا) است.
حضرت آدم “علیه السلام به سال های آخر عمر رسید. ۹۳۰ سال از عمرش گذشته بود.(۱۹) خداوند به او وحی کرد که پایان عمرت فرا رسیده و مدت پیامبریت سر آمده، اسم اعظم و آن چه که خدا از اسماء ارجمند به تو آموخته و همه گنجینه نبوت و آن چه مردم به آن نیاز دارند را به شیث علیه السلام واگذار کن و به او دستور بده که این مسئله را پنهان داشته تا در برابر آسیب برادرش قابیل در امان بماند و به دست او کشته نگردد.
یکی از بشارت های آدم علیه السلام به مردم عصرش، بشارت به آمدن حضرت نوح علیه السلام بود.
جنازه حضرت آدم علیه السلام را در سرزمین مکه دفن کردند و پس از گذشت ۱۵۰۰ سال، حضرت نوح علیه السلام هنگام طوفان، جنازه آدم علیه السلام را از غار کوه ابوقبیس (کنار کعبه) بیرون آورد و به همراه خود با کشتی به سرزمین نجف اشرف برد و در آن جا به خاک سپرد.(۲۰)



نظرات کاربران درباره کتاب قصه‌های قرآن