فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی بی‌حد و مرز

کتاب زندگی بی‌حد و مرز
حکایت الهام‌بخش یک زندگی خوب و بامزّه

نسخه الکترونیک کتاب زندگی بی‌حد و مرز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زندگی بی‌حد و مرز

سعادت، در نگاه تو خانه دارد. اگر نگاه خود را بشویی و جور دیگر ببینی، همه چیز جور دیگر به نظر خواهد رسید؛ آن‌گونه که باید باشد. ویلیام جیمز، روانشناس و فیلسوف، که در دانشگاه هاروارد تدریس می‌کرد، گفته است: «بزرگ‌ترین کشفِ دوران معاصر، فهم این نکته است که با تغییر نگاه، زندگی ما نیز دگرگون می‌شود.» بنابراین، نگاه خود را عوض کن، زندگی تو عوض می‌شود. چه از این نکته آگاه باشی یا نباشی، تو دنیا را از دریچه‌ی نگاه خویش می‌بینی؛ بر اساس خوب و بدهایت، درست و غلط‌هایت، تعبیرت از انصاف و بی‌انصافی‌ها. تصمیم‌ها و اعمال تو بر نوع نگاه تو مبتنی‌ست. بنابراین، اگر کارهای تو به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسند، تو می‌توانی نگرش خود را عوض کنی و بدین‌سان، زندگی خود را.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.03 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگی بی‌حد و مرز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
Life without limits
inspiration for a ridiculously good life
by
Nick Vujieic

ترجمه ی این اثر را تقدیم می کنم به:
ایمان علمی
کسی که مهربانی هایش را با من قسمت کرد.
او بود مرا تشویق کرد تا این کتاب الهام بخش را ترجمه کنم.
م.ب

پیشگفتار

اسم من نیک وُی آچیچ است. من بیست و هفت سال دارم. من بدون دست و پا به دنیا آمدم، اما هرگز در حصارِ شرایط خود نماندم. من به سراسر دنیا سفر می کنم و به میلیون ها نفر الهام می بخشم تا با ایمان، امید، عشق و شجاعت خویش بر ناملایمات زندگی چیره شوند و به آرزوهای خود برسند. در این کتاب، من تجربه های خویش را در مواجهه با مشکلات و موانع زندگی با شما در میان می گذارم. بعضی از این مشکلات و موانع، خاصِ من بوده اند، اما بسیاری از آن ها به همه مربوط می شود. هدف من آن است که شما را تشویق کنم تا بر دشواری های زندگی خویش چیره شوید تا بتوانید هدفِ زندگی خویش را بیابید و به راهی گام بگذارید که به یک زندگیِ مضحک عالی منتهی می شود.
گاهی احساس می کنیم زندگی مُنصف نبوده است. روزگار سخت و شرایط نامساعد، گاهی وقت ها آدم را به تردید و سرخوردگی مبتلا می کند. من این نکته را خوب می فهمم. اما کتاب مقدس می گوید: «آنگاه که به مصیبتی دچار می شوی، فراموش نکن که زندگی موهبت است.» این درسی ست که سال ها مشقت کشیدم تا آن را یاد بگیرم. سرانجام، آن را فهمیدم، و به واسطه ی تجربه هایی که اندوخته ام، می توانم به تو یاد بدهم که بیشترِ سختی های زندگی برای آن است که فرصت هایی برای ما فراهم شود تا ما بدانیم که برای چه این جاییم و چه چیزهای یکه ای داریم که می توانیم آن ها را با دیگران سهیم شویم.
والدین من آدم هایی مومن هستند، اما وقتی من بدون دست و پا به دنیا آمدم، آن ها درماندند که مقصود خداوند از آفریدن آدمی مثل من چه بوده است. در ابتدا، آن ها گمان می کردند که برای آدمی مثل من امید و آینده ای وجود ندارد، و من نمی توانم یک زندگیِ طبیعی و مفید داشته باشم.
گرچه، امروز، زندگی من از حد و مرزهای تصورات آن ها فراتر رفته است. هر روز عده ی بسیاری از سراسر دنیا به من تلفن می کنند و یا برایم پیام و پیامک می فرستند. آن ها در فرودگاه ها، هتل ها و رستوران ها به من نزدیک می شوند، مرا در آغوش می گیرند و به من می گویند که من زندگی شان را متحول کرده ام. از این بابت، خوشحالم. من به طرزی مضحک خوشحالم.
آنچه والدین من و من نمی توانستیم درک کنیم این بود که معلولیت من نیز می تواند لطف الهی باشد؛ چیزی که به من فرصت هایی یکه می داد تا خود را به دیگران برسانم، با آن ها همدردی کنم، دردشان را بفهمم و تسلای شان دهم. آری، من دشواری های خاص خودم را دارم، اما از موهبت یک خانواده ی خوب نیز برخوردارم؛ خانواده ای که همگی قلب هایی مهربان دارند و ایمانی خلل ناپذیر. صادقانه بگویم، اگر روزگاری وحشتناک را پشت سر نگذاشته بودم، به این ایمان و این هدف متعالی نمی رسیدم.
من به سال های دشوار نوجوانی قدم گذاشتم؛ سال هایی که هیچ کدام از ما نمی دانیم چه کاره ایم. شرایطی که داشتم، درمانده ام می کرد. احساس می کردم هرگز نمی توانم مانند یک آدم عادی زندگی کنم. احساس می کردم طبیعی نیستم، و همین آزارم می داد. این حقیقت را نمی توانستم پنهان کنم که بدن من شبیه بدنِ همکلاسی هایم نبود. هرچه بیشتر می کوشیدم تا شنا کنم و یا اسکیت بازی کنم، بیشتر می فهمیدم که در زندگی کارهایی هست که من هرگز از عهده ی آن ها برنمی آیم.
بعضی از بچه ها مرا آدم عجیب الخلقه یا آدم فضایی صدا می زدند. البته، من آدم هستم و دلم می خواست مثل دیگران باشم، اما برای این کار، شانس کمی داشتم. دلم می خواست مرا از خودشان بدانند. احساس می کردم چنین نیست. دلم می خواست در میان آن ها جایی داشته باشم، اما با در بسته روبرو می شدم.
دلم شکسته بود. سرخورده شده بودم، سرم پُر بود از فکرهای منفی، و به زندگیم نور امیدی نمی تابید. حتی وقتی در میان اعضای خانواده و دوستانم بودم، باز احساس تنهایی می کردم. همیشه احساس می کردم سر بارِ کسانی هستم که دوست شان می دارم.
اما اشتباه می کردم. آن روزها از خیلی چیزها غافل بودم. اگر می خواستم درباره ی چیزهایی که نمی دانستم کتاب بنویسم، چندین جلد می شد: یکی از آن ها اکنون در دست توست. در صفحه های پیش رو، شیوه هایی را طرح می کنم که به کمک آن ها می توانی حتی در هنگامه ی سختی ها و رنج های دل آزارِ بسیار هم، امید خود را حفظ کنی. من آن سوی اندوه و ناامیدی را نشانت می دهم؛ راهی را نشانت می دهم که با پیمودن آن، قوی تر و مصمم تر می شوی و به زندگیِ مطلوب خود می رسی، شاید هم به چیزی برسی که هرگز تصورش را نمی کردی.
اگر تو شورِ انجام کاری را داری، بی تردید، از پس آن برخواهی آمد. این نکته را هرگز فراموش نکن. صادقانه بگویم، من خودم هم گاهی نسبت به این نکته دچار تردید می شدم. من شادمانی کنونی خود را مدیون سفرهای زندگیم هستم. در ابتدا، من همه ی چیزهای مورد نیازم را در اختیار نداشتم. برای آن که بی حد و مرز زندگی کنم، به این خصلت ها نیاز داشتم:

حسِ قدرتمند هدف
امیدی قوی و خدشه ناپذیر
ایمان به خدا و امکاناتِ بی نهایتی که او در اختیارمان گذاشته است
عشق و پذیرش خویشتن
نگرش و همت عالی
اراده ی ایجاد دگرگونی
قلبی سرشار از اعتماد
اشتیاق استفاده از فرصت ها
توانِ خطر کردن و خندیدن به زندگی
رسالتی برای این که ابتدا به دیگران کمک کنی

هر فصل این کتاب به یکی از این خصلت ها اختصاص داده شده، و برای هر یک، توضیحی ارایه شده که امیدوارم بتوانی در سفر زندگیت از آن ها استفاده کنی و به خوبی و زیبایی و کامیابی برسی. من آن ها را با تو در میان می گذارم، زیرا دوست دارم لطف خدا را با تو قسمت کنم. دوست دارم تو هم طعم شیرین شادمانی و کامیابی را بچشی.
اگر تو هم از جمله کسانی هستی که در زندگی می کوشند، باید بدانی که در پس کوشش های تو کششی هست که تو را به جانب چیزی مهم در زندگیت هدایت می کند. اگر آن کشش نبود، بی تردید، این کوشش ها نیز نبودند.
ممکن است روز و روزگاری دشوار داشته باشی. ممکن است چنان زمین بخوری که احساس کنی دیگر توان بلند شدن از زمین را نداری. من این احساس را خوب می شناسم، رفیق! همه ی ما چنین روزها و روزگاری را تجربه می کنیم. راه زندگی همواره هموار نیست، اما هنگامی که ما بر چالش ها چیره می شویم، قوی تر از پیش می شویم. آنچه مهم است، نحوه ی سفر کردن توست. مهم آن است که راه زندگی را چگونه می پیمایی.
من زندگیم را دوست دارم؛ زندگی تو را نیز دوست دارم. وقتی با هم هستیم، فرصت ها به شکلی خنده دار فزونی می یابند. خوب، نظرت چیست؟ آماده ای؟ بزن بریم، رفیق!

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی بی‌حد و مرز

من کتاب رو خیلی دوست داشتم.وقتی به داستان خود نیک یا آدمهایی که تو کتاب هست فکر می کنم واقعا از بهانه هایی که برای خودم میارم شرمنده میشم. جای هیچ بهانه ای برای ادم نمیذاره
در 2 سال پیش توسط مریم اکبری
کتاب بسیار ساده نوشته شده است. در درون تو چراغی است که انتظار می کشد تو آن را روشن کنی. ترجمه کتاب یقینا آزاد است و به متن اصلی کمتر وفدار است.در کل برای کسانی که اهل ایراد از خود و دنیایشان هستند یکبار مطالعه توصیه می شود.
در 2 سال پیش توسط داود رجبی رجبی
کتاب بسیار آموزنده و دارای نکات ظریف و کلیدی است. پیشنهاد میکنم تا انتهای کتاب را مطالعه کنید
در 2 سال پیش توسط محمدرضا گودرزی
یکی از بهترین کتابایی که تا حالا خوندم
در 1 سال پیش توسط سمیرا کاظمی
یکی از بهترین کتاب های بود که خواندم .ومطمئنا تحت تاثیر قرار خواهی کرفت. البته جملات تکراری در کتاب وجوددارد. ولی تا آخرش مطالعه کنید.
در 1 سال پیش توسط kha...n73
کتاب بدی نبود اما متاسفانه نثر جذابی نداشت، جملات تکراری بارز ترین ویژگی این کتاب بود. آدم از یه جایی به بعد خسته میشد.
در 2 سال پیش توسط fmz...997
بسیار الهام بخش
در 2 سال پیش توسط کتاب دوست
من نیک رو خیلی دوست دارم...این کتاب هم مثل خودش الهام بخش هست...
در 2 ماه پیش توسط fah...oli
خوبه
در 2 سال پیش توسط علی زیدی
مثل یه شمع دلتو گرم و روشن میکنه به زندگی امیدوار و علاقه مند میشی خیلی انرژی مثبت داره
در 3 ماه پیش توسط فاطمه کیافر