فیدیبو نماینده قانونی نقش مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نقد عمر

کتاب نقد عمر

نسخه الکترونیک کتاب نقد عمر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نقد عمر

در سال‌های کودکی تفکر یا سنجشی که بتواند در امور سیاسی و اجتماعی قضاوت کند در من وجود نداشت، ولی شنونده‌ای بودم برای شرح ناامنی و مصایب گذشته، اعمال رضاشاه، جنگ و ستیزهای ایلات و خوانین، خیابان‌کشی‌ها، تغییر لباس، برداشتن عمامه و چادرها و زار و شیون‌های مربوطه که در هر گفت‌وگو و نشستی رایج بود. وقتی قانون نظام وظیفه تصویب شد عزای عمومی برپا شده بود و آن را نظام اجباری می‌گفتند. پاسبان‌هایی در نواحی مختلف مأمور جلب جوانان بودند. در کوچه‌ها کمین نموده جوانان مشمول را دستگیر و تحویل کمیسری (کلانتری‌ها) می‌دادند و تا مدت‌ها صدای شیون و زاری مادران ایشان در کوچه‌ها شنیده می‌شد. اما هنگامی که خدمت سربازان دور اول به پایان رسید و به خانه‌های خود برگشتند، وحشت و ترس مردم کم شد.

ادامه...
  • ناشر نقش مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نقد عمر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مرحوم پدرم

پدرم حاج آقا رضا صیرفیان بدون دانش تجربه و آموزشی از صرّافی (پیشه اجداد مادری خود)، در ۱۳ سالگی با اندوخته بسیار ناچیز خود بدون استمداد از پدر و مادر خویش بدان شغل خطیر مشغول گردیدند. چون در دوران کودکی با مرگِ حاج محمدابراهیم صراف جد مادری خود، از حرفه موروثی دور مانده بودند و به راهنمای دیگری در تبار خود دسترسی نداشتند، ناچار با استمداد از استعداد شخصی خود در پیچ و خم شغل پررمز و راز صرّافی از نبوغ فطری خود بهره ور گشتند.
در آن زمان (تقریباً ۱۲۷۰ شمسی) داد و ستدهای نقدی مردم را در اصفهان ۱۸۰ نفر صراف انجام می دادند که با ثروت و اعتبار زیادی، محور اقتصادی شهر را در دست داشتند و حتی با بانک های انگلیس و روس که تازه جای پای خود را باز کرده و آماده در دست گرفتن اقتصاد کشور شده بودند، رقابت می کردند. چنانکه یکی از صرافان به نام حاجی محمدصادق که باغ و املاک بسیار زیاد داشت و حتی تمام قلیان های مجالس روضه او از طلا بود و در آن زمان سرمایه ۸۰۰۰۰ تومانی داشت و پیشنهاد واگذاری ۸۰ جریب زمین برِ خیابان چهارباغ را به جای بازپرداخت ۸۰۰ تومان طلب خود از فرد بدهکاری نپذیرفته بود، چون در پی اختلاف با بانک شاهی از قبول اسکناس های آن خودداری کرده بود، مردم به سمت بانک هجوم برده بودند و جنجالی برپا گشته بود، ولی مدیران مدبّر بانک به سرعت کیسه های پر از پول نقره را از خزانه بانک بیرون آورده و با پول هایی که با ارابه های تندرو از شهرهای نزدیک آورده بودند، در مغازه های خالی بازار و سکوهای مساجد و مدارس دینی تا زیر طاق ها بر روی یکدیگر چیده و در معرض دید مردم قرار داده و اعتماد مردم را دوباره جلب کرده بودند. بانک شاهی یا شاهنشاهی ایران یک بانک انگلیسی بود که پیشدستی نموده و قبل از توجه روس ها امتیاز نشر اسکناس در ایران را از ناصرالدین شاه قاجار گرفته بود و اسکناس هایی با عکس پادشاه ایران منتشر می کرد که در سرتاسر کشور به جریان افتاده، مانند پول های نقره رایج گردیده و اقتصاد کشور را یکسره در اختیار خود گرفته بود و در دوران مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه و احمدشاه قاجار به جای پول ملی داد و ستد می گردید.



چند سالی بیش نداشتم سال ۱۳۰۵ شمسی که با کارمندی از صرافخانه پدرم به بانک شاهی رفته بودم. مردم برای گرفتن نوت (اسکناس) التماس می کردند و کارمندان بانک به قصد عزیزتر کردن اسکناس، کیسه های سنگین نقره را که شمردن آنها مشکل و حمل و نقل آن مشکل تر بود، تحویل مردم می دادند. ولی پس از مدتی امتیاز مزبور لغو شد و به بانک ملی ایران واگذار گردید.
قبل از سال ۱۳۲۰ شمسی شعبه های بانک روس و بانک شاهی در اصفهان تعطیل شدند. محل بانک شاهی در سمت شمال خیابان سپه، نزدیک میدان ساختمان زیبایی بود که به گمانم نقشه آن را مختص بانک از خارج آورده و خودشان ساختن آن را سرپرستی نموده بودند. پس از تعطیل شدن بانک شاهی مدت زیادی درهای آن بسته بود، ولی پس از تاسیس بانک بازرگانی ایران شعبه اصفهان آن به آنجا انتقال یافت و اکنون هم بانک تجارت شعبه اصفهان در همان محل مستقر است. بانک روس هم در ساختمان سرپوشیده با طاق آجری در بازار چیت سازها مقابل کاروانسرای شاه بود. به خاطر دارم در کودکی بدان بانک رفته بودم، راهروی آن شیب تندی داشت و چون محل را اجاره کرده بودند پس از تعطیل شدن بانک به دیگران واگذار گردید.





صرافان آن زمان با چشم و هم چشمی منازل زیبایی می ساختند، یکی از آنها منزل حاج رسولی ها بود که پس از امتداد خیابان چهارباغ از دروازه دولت به سوی خیابان کاوه کنونی در هنگام کودکی من در شمال چهارراه تختی برِ ضلع غربی خیابان قرار گرفته و از لحاظ هنری و نقاشی گوهری بی مانند بود که من از تماشای آن سیر نمی شدم و شاید یکی از بزرگترین سرمایه های ملی ما بود که از ترس مقررات کوته نظرانه آن را ویران نموده به صورت زمینی ساده در آوردند.
یکی دیگر از صرافان آن دوران جد مادری پدرم، حاج آقا محمد صراف فرد خوش ذوقی بود که با ساختن منزلی زیبا، اثری شگرف به جای گذاشته بود. نمای خارجی اطراف حیاط با رنگ روغنی مخصوص نقاشی شده بود و هنگامی که من پس از گذشت یک سده آن را مشاهده کردم، آفتاب و باران شدید گذشته در آن اثری نکرده و رنگ ها زنده و سالم و گچبری ها بی عیب مانده بود. اتاق (ارسی) بزرگی داشت که پوشیده از نقاشی های گوناگون بود و رنگ های طلایی آن با تلالوی خاصی می درخشید. می گفتند در نقاشی های آن ۹۷۰ مثقال (۴۹۰/ ۴ کیلو) طلای ناب به کار رفته بود.



در اینجا لازم می دانم در مورد طلاکاری های گذشتگان در نقاشی هایی که سده های بسیاری است بدون تغییر و تحولی درخشش خود را حفظ نموده است، گفتار آقای حسن مصورالملکی فرزند استاد مصورالملکی را عیناً نقل نمایم:
«یک عدد اشرفی طلا را به قطعات کوچک تقسیم می کردند و هر کدام از قطعات را لای یک ورق پوست آهو گذارده و چند عدد از آنها را روی هم چیده و با چکش طلاکوب به آرامی می کوبیدند تا به صورت ورق طلا در بیاید (چکش طلاکوبی به وزن تقریبی یک کیلو و با سطحی تقریباً شش سانتی متر مربع و بدون لبه تیز و کمی محدب بوده است تا پوست ها را پاره نکند).
اوراق طلای مزبور آنچنان نازک می شده که نور از آنها عبور می نموده و آنقدر سبک که با نفس کشیدن در نزدیک آن به پرواز می آمدند. بنابراین به آرامی هر ورق آن را لای دو ورق کاغذ گذارده، نگهداری می کردند. اگر می خواستند سطح وسیعی را طلاکاری کنند مثلاً بر روی دیوار، یا بوم نقاشی یا چوب و غیره از طلای ورق استفاده می کردند، ابتدا سطح آن را روغن کمان مالیده کمی صبر می کردند تا موقع چسباندن شود یعنی دست را روی سطح روغن گذارده فشار می دادند. اگر دست به روغن می چسبید ولی آغشته نمی شد، آماده طلاچسبانی شده. لای کاغذی را که ورق طلا داخل آن بود کمی باز کرده و به آرامی ورق طلا را می چسبانیدند و اگر چنین نمی کردند با تنفس یا کمترین موج هوا ورق طلا به اطراف پرواز می کرد.
وقتی می خواستند سطح های کوچک را طلاکوبی کنند و یا با قلم مو قلم گیری نمایند ورق های طلا را به صورت پودر در می آوردند و برای این کار کمی سریشم آب شده نسبتاً غلیظ را در ظرفی ریخته و اوراق طلا را داخل سریشم مخلوط می کردند و معجون به دست آمده را به صورت گلوله سفتی در می آوردند و با چکش گلوله حاصله را می کوبیدند تا پهن شود و محصول پهن شده را با کارد جمع می کردند و دومرتبه آن را پهن می نمودند و این عمل جمع و پهن کردن را به کرات ادامه می دادند تا سریشم اوراق طلا را از هم شکافته و به ذرات بسیار ریز در آورد. البته هرچه بیشتر چکش کاری (جمع و پهن کردن ها) ادامه داشته باشد طلای ریزتری به دست می آید.

نظرات کاربران درباره کتاب نقد عمر